nozheh

ژنرال بهرام مهران

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

مولف «تاريخ نوابغ نظامي» كه كتابي به زبان انگليسي است، روز درگذشت سپهبد بهرام مهران (بهرام چوبين) ژنرال معروف و نابغه نظامي قرن ششم ميلادي ايران را پنجم ماه مه سال 592 ميلادي ذكر كرده است. وي كه در «ري» به دنيا آمده بود در خراسان خاوري درگذشت.

به نوشته برخي از تاريخ نگاران، سامانيان که باعث احياء زبان فارسي و فرهنگ ايراني شدند از نسل بهرام چوبين بوده اند.

مخالفت بهرام چوبين با پادشاه شدن خسرو پرويز كه مآلا به پايان عمر امپراتوري ايران در عهد باستان انجاميد از فصول آموزنده تاريخ عمومي است.

خسرو پرويز هنوز پايه هاي سلطنتش را استوار نكرده بود كه با ضديت ژنرال بهرام چوبين رو به رو شد زيرا كه بهرام شنيده بود خسرو پرويز بر ضد پدرش كودتا كرده بود. خسرو پرويز چون ياراي ايستادگي در برابر ژنرال بهرام را نداشت 23 نوامبر سال 589 ميلادي به قسطنطنيه فرار كرد تا از موريس امپراتور روم شرقي كمك بخواهد.

موريس كه در انتظار چنين فرصتي بود يك سپاه كامل در اختيار خسرو دوم قرار داد و خسرو با كمك اين سپاه و هواداران داخلي اش در نبرد سال 591 ميلادي پيروز شد و بر تخت نشست، بهرام به خراسات رفت و بعدا در همانجا درگذشت.

مورخان تاريخ جنگها، جنگ بلخ در سال 588 را كه فاتح آن بهرام چوبين بود، نبردي بي سابقه توصيف كرده اند زيرا در آن، نوعي موشك بكار رفت و به علاوه، يك سپاه كوچك از لحاظ شمار افراد، يك ارتش بسيار بزرگ را شكست داده بود. به نوشته اين مورخان، 28 نوامبر سال 588 ميلادي در بلخ، ارتش ايران به فرماندهي ژنرال بهرام مهران در جنگ با خاقان «شابه» امپراتور سرزمين هاي شمال غربي چين كه به خراسان بزرگتر دست اندازي كرده بود از سلاح تازه اي که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد.

خاقان شابه (خاقان = خان خانها ـ امپراتور، اين واژه با تلفظ خاگان هنوز در مغولستان بكار مي رود) زماني از لشکر کشي ايران آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنيد كه بهرام با كمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامي مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان يکصد تا سيصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت.

در روز نبرد، بهرام به واحدهاي آتشبار (نفت اندازان) توصيه کرد که حمله را با پرتاب پيکانهاي شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرايش سپاهيان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظيم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان، با تير چشم فيلها را هدف قرار دهند، و در اين جريان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقيم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظيم او متلاشي گرديد و پسر وي نيز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط يک روز طول کشيد که از شگفتي هاي تاريخ نظامي جهان است.

مورخان نظامي درباره نفت اندازهاي ژنرال بهرام چنين نوشته اند: بهرام در زماني که از سوي شاه ايران حاکم چارك شمال غربي بود (يك چهارم قلمرو ايران، از ري تا مرز شمالي گرجستان و داغستان کنوني شامل ارمنستان، آذربايگان و کردستان. در آن زمان، ايران به چهار ابر استان تقسيم شده بود كه هركدام را چارك نوشته اند) هنگام بازديد از محل فوران نفت خام در ناحيه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبي غربي درياي مازندران و آگاهي از قدرت اشتعال اين ماده، تصميم گرفت که از آن نوعي سلاح براي واحدهاي رزمي ساخته شود و اين کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتي کوتاهتر از يک سال، پيکاني ساخته شد که بي شباهت به راکت هاي امروز نبود و اين پيکان حامل گوي دوکي شکل آغشته به نفت خام بود که از روي تخته اي که بر پشت قاطر قرارداشت با كشيدن زه پرتاب مي شد. طرز پرتاب آن بي شباهت به کمان نبود. دستگاه، از يک زه (روده خشك شده) و چوب گز (نوعي درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته اي سوار مي كردند و داراي يک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکيل مي دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گيري مي کرد و فرمانده اين آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پيکان) بود و مهمات رساني مي کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نيزه دار مراقبت مي کردند كه ضمن عمليات مورد حمله قرار نگيرد.

اين مورخان در اين باره كه چرا بهرام با 12 تا13 هزار مرد به جنگ يك ارتش يكصد تا سيصد هزارنفري شتافت چنين نوشته اند:

«هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانيان، وقتي شنيد كه خاقان «شابه» وارد اراضي ايران در شمالشرقي خراسان (تاجيکستان فعلي و شمال افغانستان امروز) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغيس است ژنرالهاي ايران را به تشکيل جلسه اي در شهر تيسفون (مدائن، نزديک بغداد) پايتخت آن زمان ايران فراخواند و تصميم خود را به اخراج فوري خاقان از قلمرو ايران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتيب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرين اطلاعي که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ايران) رسيده، «خاقان شابه» داراي 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فيل جنگي است.

ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبين را براي انجام اين کار خطير برگزيدند و او ماموريت را پذيرفت. بهرام از ميان ارتش پانصد هزار نفري «آماده» ايران، حدود 12 هزار مرد جنگديده 30 تا 40 ساله (ميانسال) را برگزيد که اضافه وزن نداشتند و ميهندوستي آنان قبلا به ثبوت رسيده بود و بيش از سايرين قادر به تحمل سختي بودند و در جنگ سواره و پياده تجربه داشتند. وي به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافي عزم بيرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.

بهرام به جاي انتخاب راه معمولي، از تيسفون به اهواز رفت و سپس از طريق يزد و کوير خود را به خراسان رساند به گونه اي که خاقان متوجه نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحيه سرباز بيش از هر ابزار ديگر داشت، ضمن راه هر دو روز يک بار سربازان را جمع مي کرد و براي آنان از اهميت وطندوستي و رسالتي که هر فرد در اين زمينه دارد سخن مي گفت و آنان را اميد ايرانيان مي خواند ـ مردماني که مي خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زيست کنند. بهرام بالاخره با همين سپاه ارتش خاقان را شكست داد.

و اما درباره درگيري ژنرال بهرام مهران با خسرو پرويز:

هنگامي که بهرام سرگرم پس راندن خاقانيان به آن سوي کوههاي پامير، و ايجاد استحکامات در مرز سين کيانگ و كاشغرستان امروز بود، شنيد که در پايتخت، پسر شاه (خسرو پرويز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تيسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرويز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعيين شاه بعدي زمام امور را به دست گرفت که پرويز فراري با دريافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. در آستانه نبرد، قسمتي از ارتش ايران به پرويز پيوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سياست را بر ادامه برادرکشي و قتل ايراني به دست ايراني که امري ناپذيرفتني بود ترجيح داد و به خراسان بازگشت و تا پايان عمر در همانجا باقي ماند.

نویسنده: دکتر نوشیروان کیهانی زاده


از دوستان مدير خواهشمند هستم به انجمن مربوطه انتقال دهند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دستت درد نکنه نوژه جان!!
مطلب خوبی بود!! البته هنوز وقت نکردم بخونم!! سر سری نگاش کردم!!

راستی بهرام چوبین جز پادشاهان پیش دادی بوده؟!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ببینید ما در کشورمون چه ادمهای بزرگی داشتیم اون وقت برای مردم ما جومونگ رو قهرمان میکنند که نصف بیشتر این سریال هم دروغه

ای کاش یکی تو این کشور پیدا میشد یکم از قهرمانهای ملی خودمون فیلم میساخت

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نه تورو به خدا ديگه نسازند همون سريال وزين چهل سرباز براي هفت پشتمون بسه!!!!!!!!!!!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دستت درد نكنه سپهر.اگه اين فرد شاه ايران مي شد مطمپنن باعث اباداني و گسترش علم مي شد.

[quote]در نبرد سال 591 ميلادي پيروز شد[/quote]

فكر كنم اشتباهه.تا اونجا كه من مي دونم بهرام گفتش كه چون برادر كشي مي شه جنگ رو واگذار كرد.

با نظر دوستمون هم موافقم.اگه نمي تونن يه چيز درست و حسابي بسازن همون بهتر كه نسازن تا مورد تمسخر ديگران واقع نشه.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]راستی بهرام چوبین جز پادشاهان پیش دادی بوده؟[/quote]

نه عزيز ژنرال بود. يك نابغه نظامي.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ايران زمين پر از متخصصين و نوابغ نظامي بوده و هست. در جنگ تحميلي هم با تعدادي از اين

نوابغ آشنا شديم. شهيد همت - شهيد چمران - شهيد صياد شيرازي و....

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نامهای پادشاهان ساسانی

1 ) اردشیر بابکان در حدود چهل سال پادشاه ایران بود
2 ) شاپور اردشیر در حدود سی سال پادشاه ایران بود
3 ) اورمزد شاپور حدود یکسال پادشاه ایران بود
4 ) بهرام اورمزد سه سال و سه ماه پادشاه ایران بود
5 ) بهرام بهرام نوزده سال پادشاه ایران بود
6 ) بهرام بهرامیان چهار ماه پادشاه ایران بود
7 ) نرسی پسر بهرام نه ماه پادشاه ایران بود
8 ) اورزمد پسر نرسی نه سال پادشاه ایران بود
9 ) شاپور اورمزد ملقب به شاپور ذوالاکتاف
10 ) اردشیر برادر شاپور ده سال پادشاه ایران بود
11 ) بهرام بن شاپور چهارده سال پادشاه ایران بود
12 ) یزدگرد اول سی سال پادشاه ایران بود
13 ) بهرام گور شصت و سه سال پادشاه ایران بود
14 ) یزدگرد دوم پسر بهرام گور هیجده سال پادشاه ایران بود
15 ) هرمزد پسر یزدگرد یک سال پادشاه ایران بود
16 ) پیروز پسر یزدگرد یازده سال پادشاه ایران بود
17 ) پلاش پنج سال پادشاه ایران بود
18 ) قباد پسر پیروز چهل و سه سال پادشاه ایران بود
19 ) انوشیروان دادگر ( دادگستر ترین شاه ساسانی ) چهل و هشت سال پادشاه ایران بود
20 ) هرمزد دوازده سال پادشاه ایران بود
21 ) خسرو پرویز - آفریننده حماسه خسرو و شیرین سی و هشت سال پادشاه ایران بود
22 ) قباد معروف به شیرویه هفت ماه پادشاه ایران بود
23 ) اردشیر شیرویه شش ماه پادشاه ایران بود
24 ) کراز که او را فرایمن نیز میگفتند پنجاه روز پادشاه ایران بود
25 ) پوران دخت شش ماه پادشاه ایران بود
26 ) آرزم دخت چها رماه پادشاه ایران بود
27 ) فرخزاد یک ماه پادشاه ایران بود
28 ) یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی بیست سال پادشاه ایران بود

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.