Recommended Posts

جهان: روزنامه اسرائیلی هاآرتص اخیرا" با درج گزارشی ضمن پرده برداشتن از یک معامله بزرگ نفتی بین شاه سابق ایران با رژیم صهیونیستی ، به شکایت جمهوری اسلامی از این رژیم برای بازگرداندن سرمایه های ایران در این پروژه و صدور حکم داوری بین المللی در این باره به نفع ایران اشاره کرده است. به نوشته این روزنامه ، اسرائیل تاکنون از طرق گوناگون تلاش کرده تا از اجرای این حکم که بر اساس آن می بایست چندین میلیارد دلار به ایران پس داده شود ، خودداری کرده است. آنچه در پی می آید متن این گزارش است. در ماه‌هاي اخير اسرائيل و ايران بازي موش و گربه مي‌كنند. اين بازي، بازي اطلاعاتی يا درباره طرح هسته‌اي تهران نيست. بلكه درباره زمينه‌اي كاملا" متفاوت است. ايران در پي شناسايي اموال و دارايي‌هاي خارجي متعلق به حكومت اسرائيل و سه شركت اسرائيلي توليد سوخت است. اسرائيل نيز تمام تلاش خود را مي‌كند تا مانع اين اقدام شود. زمينه اين ماجرا، حكم داوري بين‌المللي است كه سه سال پيش صادر شده و متن آن مي‌گويد شركت‌هاي سوختي «پاز» «سونول» و «دلك» بايد صدها ميليون دلار غرامت به شركت ملي نفت ايران پرداخت كنند. در دهه 70 سه شركت مذكور تحت مالكيت حكومت اسرائيل بودند اما بعد از آن تحت مالكيت خصوصي درآمدند. اين شركت‌ها به حكم داوري اعتراض كردند و سياست تعليق را در پيش گرفتند كه تاكنون موفق بوده است. شركت ملي نفت ايران تاكنون موفق نشده حكم داوري را اجرا نمايند و طلب خود را بگيرد. علاوه بر اين اعتراض، در داوري ديگر نيز مراحل قضايي ادامه دارد كه به مسائل مشابه مي‌پردازند. تمام اين مراحل قضايي بيش از 20 سال است كه در اروپا (سوئيس و هلند) انجام مي‌شود و با فعاليت رژيم موسوم به «ترانس آسياتيك اويل» مرتبط است. اين موضوع به همكاري، خط لوله ايلات ـ اشكلون، پايانه‌هاي نفتي ايلات و اشكلون و ناوگان بزرگ نفت‌كش‌ها را فعال كرده بود. در فوريه 1979 بعد از آنكه شاه از ايران رانده شده و (امام) خميني حكومت را به دست گرفت جمهوري اسلامي همه ارتباطات خود با اسرائيل را متوقف كرد و جريان نفت ايران نيز قطع گرديد. در سال 1985 شركت‌هاي ملي نفت ايران دادخواست‌هايي سرسام‌آور (به قيمت امروزي ميلياردها دلار) عليه اسرائيل و عليه شركت‌هاي سوخت ارائه كرد. اين دادخواست‌ها هم‌زمان در سه داوري جداگانه بررسي شدند. شركت ملي نفت ايران مدعي است اسرائيل مبالغ عظيمي بابت شراكت به وي بدهكار است. هاآرتص براي نخستين بار در دسامبر 2006 از پيروزي ايران خبر داد و اكنون پروفسور اوري بيالر از دانشگاه عبري تحقيق جديدي ارائه مي‌كند كه مسائل موجود درباره دلايل ايجاد «ترانس آسياتيك اويل» را روشن مي‌كند. تحقيق بيالر «پل‌هاي سوخت بر روي درياي مديترانه» بر اسنادي متكي است كه اسرائيل و انگليس اجازه انتشار دادند و همچنين مصاحبه با شخصيت‌هاي ذيربط نيز به اين تحقيق كمك كرده است. اين تحقيق كه در شماره اخير فصل‌نامه (Israel studies) چاپ شد بخش ويژه‌اي از تاريخ اسرائيل را روشن مي‌كند. تا اواسط دهه 50 اسرائيل نيازهاي نفتي خود را از شوروي،‌ كويت (كه آن هنگام تحت كنترل انگليس بود) و شركت‌هاي سوختي بين‌المللي دريافت مي‌كرد. اما در سال‌هاي 56-1955 اين روابط قطع شد و اسرائيل مجبور شد به دنبال منابع جديدي باشد. اسرائيل با ايران محرمانه ارتباط برقرار كرد و خواستار تبديل ايران به تامين كننده‌ عمده نفت خود شد. ابتدا ايران به سبب روابط با كشورهاي عرب ترديد كرد اما بعد از عمليات سينا ايراني‌ها متقاعد شدند و با تامين نفت اسرائيل موافقت كردند. اسرائيل در ماه‌هايي كه بر شبه جزيره سينا تسلط داشت منابع و لوله‌هاي يك شركت ايتاليايي و يك شركت بلژيكي را كه در ميدان نفتي راس صُدر (Ras sodar) در سينا فعاليت داشتند «توقيف» ـ يعني سرقت ـ كرد. به كمك همين تجهيزات خط لوله ايلات به اشلكون ساخته شد. اين طرح «تري كونتيننتال» ناميده شد. طبق درخواست ايراني‌ها، براي مخفي نگه داشتن دخالت آنها در فروش نفت به اسرائيل، مشاركتي محرمانه به نام «فيرمكو» با آنها ايجاد شد و در 1959 در اداره ثبت ليختنشتاين به ثبت رسيد. سهم ايران در اين مشاركت 10درصد بود. نفت‌كش‌ها نفت را از ايران به ايلات مي‌بردند و در آنجا از لوله مذكور به اشكلون ارسال مي‌شد. با گذشت سال‌ها مصرف اسرائيل بالا رفت و وزارت دارايي تصميم گرفت اين لوله كوچك را به لوله بزرگ‌تر تبديل كند و با ايران مشاركت واقعي ايجاد كند. گولدا مایر وزير خارجه وقت، در سفر محرمانه به تهران در آگوست 1965 موضوع را با شاه و فتح الله نفيسي مسئول روابط محرمانه اسرائيل در شركت ملي نفت در ميان گذاشت. اسرائيل براي نشان دادن جديت خود در اين مسئله، فليكس شنعر از معماران توافق غرامت با آلمان را به مديريت طرح تعيين كرد. از طرف ايران نيز منوچهر اقبال رئيس شركت ملي نفت در گفتگو (كه به طور تناوبي در اسرائيل، ايران و سوئيس برگزار مي‌شد) شركت كرد. طبق تحقيق بيالر نقطه عطف اين گفتگوها بعد از جنگ شش روزه و بسته شدن كانال سوئز اتفاق افتاد. شاه كه در مكاتبات اسرائيل با اسم رمز «صاحب خانه» ياد مي‌شد، متقاعد گردید كه مشاركت به صورت مساوي بين حكومت اسرائيل و شركت ملي نفت ايجاد شود. شركتي كه ايجاد شد «ترانس آسياتيك اويل» نام داشت و به درخواست ايران در سوئيس به ثبت رسيد تا شريك اسرائيلي همچون شركتي خارجي معرفي شود. بعد از موافقت شاه ، مشكل اساسي تامين مالي طرح بود كه به قيمت آن روزها 85 ميليون دلار بالغ مي‌شد كه براي خود مبلغي عظيمي بود. «بارون ده روچيلد» با ادعاي سود بخش نبودن طرح از تامين مالي آن خودداري كرد. در نهايت «شنعر» موفق شد بانك آلماني دويچه بانك را متقاعدت كند كه تامين مالي را به عهده گيرد. همان بانكي كه بخشي از غرامت‌هاي آلمان به اسرائيل در سال 50 و 60 از طريق آن پرداخت مي‌شد. شنعر و نفيسي درباره شرايط وامي كه به طرح داده مي‌شد با هرمن يوزف آبس رئيس دويچه بانك گفتگو كردند. آبس داراي سابقه نازي بود او از 1938 مسئول معاملات خارجي بانك بود و بعد از جنگ جهاني دوم به مدت چند ماه در حبس متفقين بوده است. اما اين موضوع مانع از روابط فشرده و دوستانه نمايندگان اسرائيل با او نشد. در اوايل 1968 اين بانك آلماني با اعطاي وام 22ميليون دلاري با بهره پايين به اين طرح موافقت كرد. در 29 فوريه 1968 قرارداد تاسيس شركت در تهران امضا شد. جزئيات قرارداد هنوز جزء اسرار دولتي است. مدت قرارداد 49 سال تعيين شد. در 1969 ساخت لوله نفت ايلات به اشكلون به پايان رسيد. نفت‌كش‌ها خريداري شد و در دسامبر همان سال براي نخستين بار نفت ايراني در لوله بزرگ به حركت درآمد. قسمت كمي از اين نفت به مصرف داخلي اسرائيل اختصاص داده شد و بخش عمده آن در پايانه اشكلون بار نفت‌كش‌ها شد تا روانه بازار اروپا شود. در سال 1970، 162 نفت‌كش 10 ميليون تن نفت را خالي كردند. آن سال اوج فعاليت اين خط بود اما هدف آرماني، يعني جريان 50 ميليون تني در سال هيچگاه جامه عمل نپوشيد. در پايان 1978 همزمان با سرنگوني شاه جريان نفت قطع شد و روابط بين دو كشور رو به افول نهاد. براي ايران زمان شاه اين طرح تنها داراي ارزش اقتصادي بود و حتي مي‌توان گفت بار سياسي نيز داشت اما براي اسرائيل يك پروژه ملي با ارزش استراتژيك بود. اما اکنون در حالی که شركت «ترانس آسياتيك اويل» اعلام كرده که حكم داوري صادر شده بر شركت‌هاي سوخت(که به نفع ایران است) درست است اما 3 شركت‌ سوخت مذکور از اظهارنظر خودداري کرده اند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اشکال نداره سر فرصت حقمون رو از این صهیونیست های بی شرف می گیریم :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[align=center]آميا برگي ديگر از شكست لابي صهيونيست عليه ايران

شكست لابي صهيونيست عليه ايران در پرونده آميا، برگي ديگر از ناكامي هاي دشمنان جمهوري اسلامي را نمايان ساخت كه نشان از خصومت هاي بي پايان آنها عليه ملت ايران دارد.

تصویر[/align]

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، آرژانتين كشوري در آمريكاي لاتين، از قديم الايام به حضور لابي صهيونيست در سرنوشت اين كشور معروف مي‌باشد، كشوري كه رئيس جمهور و وزراي آن به حمايت صهيونيست‌ها از خود افتخار مي كنند و رئيس جمهور جديد اين كشور يعني خانم «فرناندز» يك يهودي زاده و مورد حمايت جدي صهيونيست‌ها مي‌باشد.
انفجار ساختمان هفت طبقه‌ى انجمن هميارى اسرائيل و آرژانتين (آميا) در هجدهم ژوئيه سال 94 ميلادي بر اثر بمب گذارى خودرويى در مقابل اين مركز بهانه‌اى براى آغاز مناقشه‌اى طولانى و پردامنه شد كه در نتيجه آن انفجار 85 نفر كشته و حدود 250 نفر نيز زخمي شدند.
با وجود اينكه جمهوري اسلامي ايران از همان ابتدا اين انفجارها را محكوم كرده بود، اما دستگاه قضايي آرژانتين تحت فشار آشكار لابي صهيونيستي انگشت اتهام را به سوي ايران و حزب الله نشانه رفت و اين چنين بود كه دور جديد هجمه‌ها و فشارهاي جنگ رواني و بازيهاي تبليغاتي عليه ايران شكل جديد خود را يافت و شيپورهاي بنگاه‌هاي شايعه پراكني متعلق به صهيونيست ها هدف خود را در تخريب چهره جمهوري اسلامي ايران و مسئولان آن دنبال كردند.
در حالي كه از ابتدا بر همگان روشن بود كه اين انفجار به مانند ديگر اتفاقات مشابه اقدامي ‌خود ساخته از سوي صهيونيست ها براي ايجاد جنگي جديد عليه ايران است. در كوتاه‌ترين زمان ممكن، نخست وزير وقت اسرائيل گروه‌هاي تندرو اسلامي مورد حمايت ايران (حماس و جهاد اسلامي) را مسئول رويداد آميا دانست و از سوي ديگر سفير وقت اسرائيل در آرژانتين گفت: اسرائيل اطمينان دارد كه انفجار به وسيله گروه‌هاي تروريستي و با كمك ايران انجام گرفته است.
در آرژانتين هم زير فشار يهوديان، سيل اتهامات روانه ايران شد و تهران از سوي دولت آرژانتين مسئول اين رويداد شناخته شد، يكي از گروه‌هايي كه در روند سمت دادن سخن پراكني‌ها عليه ايران بيشترين نقش را داشت، انجمن يهوديان آرژانتين (دايا) بود و در عين حال نايب رئيس شوراي جهاني يهود از همان آغاز ادعا كرد كه ايران در انفجار آميا دست داشته است و خواستار بيرون كردن رايزن فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي از آرژانتين شد.
به ‌رغم وجود شواهد مستند و محكم مبني بر انفجار ساختمان از داخل آرژانتين و رد فرضيه انتحاري بودن عمليات، مجموعه تحولات بعدي شامل روند قضايي پرونده، تحقيقات به عمل آمده، اتهامات وارده و شهادت‌هاي ساختگي و اعترافات نشان داد كه توطئه‌اي از پيش طراحي با هدايت و اجراي صهيونيسم جهاني و عوامل آرژانتيني آن وجود داشته كه از جمله اهداف اصلي آن بدنام ساختن چهره جمهوري اسلامي ايران و تروريست جلوه دادن مقامات كشورمان و حزب‌الله لبنان نزد افكار عمومي بين‌المللي بوده است.
هر چند فرايند چندين ساله رسيدگي به اين پرونده به اثبات اين اتهامات منجر نشد، اما قاضي « رودلفو كانيكوبا كورال » آرژانتيني در اقدامي غيرمنتظره و تحت فشار آشكار لابي صهيونيستي و دولت آمريكا بار ديگر در چارچوب اقدام عليه جمهوري اسلامي ايران حكم بازداشت برخي از مقامات ايراني را امضا كرد،‌در واقع قاضي اين پرونده دو هفته پس از درخواست « آلبرتو نيسمان » دادستان پرونده انفجار آميا اين حكم را صادر كرد.
رسيدگي به اين پرونده تا دو سال پيش بر عهده قاضي « خوان خوزه گالئانو » بود، اما عملكرد اين قاضي آرژانتيني در تهيه پرونده ساختگي بر ضد جمهوري اسلامي ايران،‌ پرداخت رشوه به كساني كه خود را شاهد اين پرونده معرفي كردند و ديگر اقدامات وي در اين خصوص موجب شد تا گالئانو كه مشمول 11 اتهام رسمي در جريان مدرك‌ سازي‌هاي خود شده بود، در تاريخ 12 مرداد 1384 توسط شوراي عالي قضات آرژانتين از سمت خويش عزل و حتي پروانه قضاوت وي ابطال شد.
خوان گالئانو در جريان بررسي ‌پرونده آميا، چندين نفر را وادار كرده بود تا با هويت مخفي به نفع فرضيه وي مبني بر دست داشتن ايران در وقوع انفجارها رأي دهند كه از جمله آنها مي‌توان به يكي از وكلاي مدافع پرونده آميا و همچنين برخي ايرانيان فراري از كشورمان اشاره كرد.
گالئانو در همين حال 400 هزار دلار رشوه به يك دلال اتومبيل‌هاي سرقتي از سوي سرويس اطلاعاتي آرژانتين پرداخت كرد تا وي در دادگاه اعتراف كند يك دستگاه كاميونت را در اختيار عناصر حزب‌الله لبنان كه از جانب ايران براي بمب‌گذاري مأموريت يافته بودند، قرار داده است.
اين قاضي آرژانتيني همچنين در سال 1382 حكم بين‌المللي مبني بر بازداشت 8 ديپلمات ايراني و از جمله‌ «هادي‌ سليمان‌پور» سفير سابق ايران در آرژانتين را صادر كرد كه اين حكم به بازداشت سليمان‌پور در تاريخ 30 مرداد همان سال در شهر دورهام انگليس منجر شد، اما از آنجايي كه مدارك ارائه شده از سوي قاضي گالئانو مورد پذيرش محاكم قضايي انگليس قرار نگرفت، وي روز 21 شهريور با قيد وثيقه آزاد شد و در نهايت در روز 22 آبان 82 دادگاه انگليس حكم نهايي را مبني بر بي‌گناهي سفير سابق ايران در آرژانتين صادر نمود و پرونده را رسماً مختومه اعلام كرد.
اين حكم قضايي يكي از صريح‌ترين اسنادي است كه نشان مي‌دهد 6000 صفحه اسناد ارائه شده از سوي گالئانو به دادگاه انگليس براي اثبات گناهكار بودن ديپلمات ايراني در قضيه آميا، واهي و ساختگي بوده و حكايت از نفوذ صهيونيسم بر دستگاه قضايي آرژانتين در آن زمان دارد.
پس از آن كه مشخص شد قاضي آرژانتيني در دسيسه‌اي مشترك با دولت «كارلوس منم» رئيس جمهور وقت آرژانتين كه تا سال 1999 اين سمت را در اختيار داشت، چهار افسر آرژانتيني بيگناه را بين 8 تا 10 سال در رابطه با پرونده آميا در زندان نگه داشته و از طرفي به يك دلال اتومبيل‌هاي سرقتي نيز رشوه داده تا در دادگاه به نفع فرضيه او و بهتر بگوييم فرضيه اسرائيل شهادت دروغ بدهد، همان گونه كه اشاره شد خوان خوزه گالئانو از منصب قضاوت در آرژانتين عزل شد.
اما آنچه در اين بين بسيار مهم و قابل توجه است اينكه عزل قاضي گالئانو به وضوح حكايت‌گر دروغين بودن تمامي اتهاماتي بود كه وي در طول يازده سال در اختيار داشتن پرونده آميا بر ضد جمهوري اسلامي ايران و اتباع ايراني مطرح كرده بود. البته واضح است كه گالئانو تنها نماينده جريان حاكم اسرائيلي در دستگاه قضايي آرژانتين در رابطه با پرونده آميا نبود و با كنار رفتن وي روند ايراد اتهامات بر ضد ايران متوقف نشد.
با سپرده شدن مسئوليت پرونده به قاضي «كانيكو با كورال» هر چند ساختگي بودن محتويات اين پرونده و اتهامات آن بر ضد ايران به وضوح مشخص شد، اما در تاريخ 31 ارديبهشت 1385 باز هم دولت آرژانتين تحت فشار انجمن‌هاي آميا و دايا و گروهي جديد و خود ساخته متشكل از خانواده قربانيان جهت بطلان حكم تبرئه متهمان انفجار آميا دادگاه استيناف را تشكيل داد.
جالب آن كه دادگاه پس از شنيدن سخنان شكات و وكلاي آنها، حكم دادگاه پيشين مبني بر تبرئه متهمان و نيز اعلام جرم بر ضد دولت «منم» رئيس جمهور سابق و خوان گالئانو را مورد تأييد قرار داد و بار ديگر بر ادعاهاي دروغين نهادهاي صهيونيستي خط بطلان كشيد،‌اما زماني كه سخن از تلاش فراوان لابي صهيونيستي و انفعال دولت آرژانتين در مقابل آن باشد، نبايد تعجب كرد اگر آرژانتين نسبت به تعليق قرارهاي بازداشت بين‌المللي اتباع ايران توسط پليس بين‌الملل( اينترپل) اعتراض كند.
پس از اعتراض آرژانتين در سال 2004 كه تصميم‌گيري در اين خصوص را به مجمع عمومي ساليانه اينترپل در مهر ماه 84 موكول كرد، اين‌بار نيز رئيس پليس بين الملل (اينترپل) با اعلام اينكه قاضي آرژانتيني در رسيدگي به پرونده آميا مرتكب خلاف شده، عملاً همه‌ي اتهامات و شايعات درباره دست داشتن برخي اتباع ايران در اين انفجار را رد كرد و حتي در اين جلسه 95 كشور از مجموع 100 كشور عضو اينترپل به نفع ايران رأي دادند.
پس ‌از نشست 3 بهمن 85 مقامات ايراني و آرژانتيني با مسئولان پليس بين‌الملل (اينترپل) در شهر ليون فرانسه كه به منظور بررسي اختلاف نظر ميان ادارات اينترپل ايران و آرژانتين و استماع استدلالهاي حقوقي حقوقدانهاي دو كشور تشكيل شد، در نشست ليون مقامات ايراني مستندات و استدلالهاي خود را در خصوص عدم دخالت ايران در اين انفجار اعلام و موضوع دخالت اتباع ايراني در آن را اتهامي بي‌اساس دانستند.
دستگاه قضايي آرژانتين نيز مدارك و مستندات خود را كه در سال 2004 يكبار كاملاً از سوي اينترپل و يكبار نيز از سوي دستگاه قضايي انگليس در سال نوامبر 2003 رد شده بود، مجدداً در اين نشست براي دستگيري برخي مقامات ايراني به اينترپل ارائه داد.
بر اساس گزارشات موجود اخيراً رئيس اداره اينترپل آرژانتين در اعلام نظر در خصوص ملاحظات و نظرات دولت متبوعش براي درج در گزارش نهايي نشست مشورتي ماه قبل در ارتباط با پرونده (آميا)، اينترپل را تهديد كرد كه چنانچه به نتايجي مغاير با مواضع مورد حمايت اينترپل آرژانتين برسد، بوئنوس آيرس به ساير مجاري ذيصلاح براي اخذ تصميم مطابق با منافع آرژانتين روي خواهد آورد.
اين در حالي است كه قبلاً مقامات آرژانتيني حمايت و پشتيباني كامل خود را از روش و مكانيزم پيشنهاد شده توسط دبيرخانه اينترپل براي حل اختلاف بين ادارات پليس بين‌الملل ايران و آرژانتين اعلام كرده بودند، اما بايد ديد كه به چه دليلي اين كشور در تضاد با گفته‌هاي خود در حال حركت است.
در اين حال با توجه به نشست چهار روزه مجمع عمومي پليس بين الملل (اينترپل) كه از چهاردهم تا هفده آبان ماه برگزار مي‌شود، ‌آرژانتيني‌ها با حمايت بي‌دريغ لابي صهيونيست طي هفته‌هاي اخير با به‌ راه‌اندازي جنجالهاي تبليغاتي و رسانه‌اي مبني بر اينكه «ايراني‌ها تهديد مي‌كنند» يا اينكه «تهران توان پاسخگويي حقوقي ندارد» و نيز با فراخواني كاردار جمهوري اسلامي ايران در بوئنوس آيرس، تلاش كردند افكار عمومي را از اصل موضوع يعني بي‌پايه‌بودن دلايل حقوقي خود منحرف كنند و با پررنگ ‌كردن حواشي موضوع، ذهن مسئولان و نمايندگان پليس بين‌الملل را مشوش و مشغول سازند.
علاوه‌ بر آن دو نماينده طرفدار لابي‌صهيونيستي به نام‌هاي " تام لانتوس" و "يانا لهتيلن" در گنگره‌ آمريكا با رايزني‌هاي پي‌درپي تلاش كردند تا نظر مسئولان اينترپل را به نفع ادعاهاي بي‌پايه و اساس آرژانتين جلب نمايند و در همين راستا طي نامه‌اي به دبيركل اينترپل از وي‌ خواستند توجه بيشتري به درخواست دادگستري آرژانتين براي جستجوي ايراني‌هاي مظنون در پرونده آميا به عمل آورد، آنان همچنين در نامه خود مدعي فقدان شفافيت در عملكرد اينترپل براي اجراي اين تقاضا شدند.
اما در حالي كه لابي صهيونيستها براي بازداشت سريع برخي مقامات ايراني به اتهام واهي دخالت در ماجراي "آميا" تلاش وسيعي را انجام مي‌دهند، "رونالد نابل" رئيس اينترپل در واكنشي صريح به فضاسازي رسانه‌اي در اين زمينه كه در روزنامه واشنگتن پست منتشر شده بود، اعلام كرد:« اينترپل به دنبال اجراي اساسنامه و آيين‌نامه خود است و در اين زمينه همه تلاش خود را انجام مي‌دهد و براي حفاظت از شهروندان دنيا به كار خود در اين زمينه ادامه مي‌دهد و نه رئيس جمهور نه عضو كابينه و نه كمپاني‌هاي ويژه و افراد نمي‌توانند حكم جلب بين‌المللي صادر كنند».
رئيس اينترپل همچنين تصريح كرد:« اختلاف بوجود آمده در مورد احكام بازداشت صادر شده، اختلافي بين ايران و آرژانتين و سيستمهاي تشكيلاتي اينترپل آنها ايجاد كرد و بنا بر ماده 24 آيين‌نامه اينترپل، هنگامي كه بين دو سازمان اينترپل در دو كشور اختلاف ايجاد مي‌شود، در وهله نخست طرفين با تشكيل جلساتي تلاش مي‌كنند اين اختلاف را با مشاوره با يكديگر حل كنند و اگر برطرف نشد، آن را به كميته اجرايي و در صورت لزوم به مجمع عمومي اينترپل ارجاع مي‌دهند و اين دقيقاً رفتاري بود كه انجام شد و دو طرف موافقت كردند در اين موضوع مشاركت كنند».
اما پس از اين نشست اقدامات لابي صهيونيستها و آرژانتين براي تحت فشار قرار دادن اينترپل رو به فزوني گذاشته به نحوي كه بوئنوس آيرس با كمك اهرم فشار صهيونيستي اين سازمان بين‌المللي را تحت فشار شديد خود قرار داده‌اند.
اما بايد به اين نكته توجه داشت كه دولت جمهوري اسلامي ايران نيز در سال 2004 لوايح حقوقي و ادله محكمي به "اينترپل" ارائه كرد و اين سازمان قرارهاي صادره بازداشت اين افراد را تعليق كرد كه اين اقدام اينترپل موجب اعتراض آرژانتين شد و تصميم‌گيري قطعي پرونده به اجلاس مجمع ساليانه اينترپل در مهرماه سال 1384 در برلين موكول شد كه اين مجمع نيز پس از بررسي اسناد و مدارك موجود، رأي به لغو قرارهاي بازداشت 12 ايراني داد.
رئيس اينترپل در پايان آن جلسه با اعلام اينكه قاضي گالئانو كه حكم بازداشت اين 12 ايراني را صادر كرده در رسيدگي به پرونده آميا مرتكب خلاف شده و به يكي از شهود دادگاه رشوه داده است، عملاً بر تمامي اتهامات و شايعات در خصوص دست داشتن برخي از اتباع ايراني در انفجار آميا خط بطلان كشيد.
اين اقدام پليس بين الملل (اينترپل) بار ديگر بي‌پايه و ‌اساس بودن اتهامات اين چنيني عليه ايران را به اثبات رساند و با تامل در روند اين پرونده به ‌راحتي مي‌توان به دسيسه‌سازي صهيونيستها در اين قضيه پي‌برد و هر روز كه از اين ماجرا مي‌گذرد، رژيم صهيونيستي و آمريكايي‌ها در نظام بين‌الملل با يك شكست جديد همچون جنوب لبنان و عراق مواجه مي‌شوند و آنچه مشخص است آنها با مطرح كردن پرونده‌هاي اين چنيني به دنبال سرپوش گذاشتن بر شكست‌هاي خود هستند.
نويسنده: مهدي اللهياري

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تصویر


ریشه های غیریهودی صهیونیسم


صهیونیسم

بررسی تاریخ سیاسی اروپا و روند شکل گیری صهیونیسم نشان می دهد که ریشه های صهیونیسم عمدتا غیریهودی است و آن را باید در نظام هایی چون جنبش اصلاح دینی در اروپا ، ظهور پیورتین ها در انگلستان ، جنگهای تجاری هلند و بریتانیا، رقابت بریتانیا و فرانسه و انگیزه های امپریالیستی و مذهبی انگلیس باید جستجو کرد.

مقاله حاضر با بررسی منابع دست اول و دست دوم ، تلاش دارد تا صهیونیسم را ریشه یابی نماید. استدلال مقاله بر این است که از زمان جنبش اصلاح دینی در اروپا، اروپاییان غیریهودی در پیدایش و تکوین ایده صهیونیسم ، نقش اساسی ایفا کرده اند.

صهیونیست ها ادعا می کنند که یهودیان به تنهایی صهیونیسم را ابداع کرده اند. برنارد لوئیس ، وین را زادگاه صهیونیسم معرفی می کند. وی ادعا دارد که تئودور هرتزل ، بنیانگذار صهیونیسم ، با نوشتن کتاب دولت یهود در سال 1896 ، تاریخ صهیونیسم را آغاز کرده است.

ناهوم گلدمن ، بنیانگذار کنگره بین المللی یهود نیز ضمن تکرار این ادعا، ایده صهیونیسم را مربوط به سال 1897 می داند. بسیاری از کتب درسی جغرافیای سیاسی در ایالات متحده ، این ادعاهای صهیونیست ها را تکرار می کنند.

بسیاری از دانشمندان جغرافیای سیاسی در آمریکا، این ادعاها را باور دارند و یا این که در مقابل این ادعاها سکوت اختیار می کنند چرا که می ترسند به یهودی ستیزی متهم شوند.




یهودیان ، متحدان پروتستان ها علیه کاتولیک ها

منازعه مابین اصلاحگران مذهبی و مخالفان آنان ، مهمترین رویداد ایدئولوژیکی در اروپای قرون شانزدهم و هفدهم بود. طی دوران اصلاح دینی ، یهودیان گاه به سمت پروتستان ها و گاه به سوی کاتولیک ها کشیده می شدند. قبل از اصلاح مذهبی ، ایده رجعت یهود به فلسطین یا مفهوم ملت یهود، جایی در اندیشه سنت کاتولیکی نداشت.

جنبش اصلاح مذهبی این مفاهیم را ابداع و در پی آن الهیات آخرالزمانی را ایجاد کرد که شامل گرایش یهودیان به مسیحیت به عنوان پیش درآمد رجعت دوباره مسیح نیز می شد. پروتستان ها در حالی که با عهد جدید (انجیل)، پاپ و رم مخالفت می کردند، بیشتر بر عهد عتیق (تورات)، اسرائیلیات انجیل و اورشلیم تاکید می کردند.

در همین زمان قدرتهای بزرگ اروپایی تلاش داشتند تا از یهودیان و یهودیت به عنوان مستمسک مذهبی برای استعمار سرزمین مقدس فلسطین ، بهره برداری کنند. مارتین لوتر، کشیش آلمانی و بنیانگذار جنبش اصلاح دینی ، برای اولین بار تلاش کرد تا از یهودیان بهره برداری سیاسی و مذهبی نماید. لوتر، یهودیان را متحدان بالقوه علیه کاتولیک ها می دید و نیز امید داشت که آنان به مذهب پروتستانیسم تغییر مذهب دهند. وی یهودیان را وارثان حقیقی اسرائیلیات انجیل و خویشاوندان نسبی مسیح نامید. لوتر در کتاب خود از یهودیان تجلیل کرد، در حالی که دیگر هم کیشان وی ، یهودیان را پست می شمردند و آنان را به خاطر طرد کردن ، آزار و اذیت و کشتن مسیح ، مقصر می دانستند.


لوتر در یک اقدام یهودی دوستانه دیگر و با بی اعتنایی به پاپ و کلیسای کاتولیک ، کتابهای به اصطلاح ملحقات پروتستانی را که نسخه رسمی یهودی ، آنان را به عنوان بخشی از کتاب مقدس عبری قبول نداشت ، از عهد عتیق حذف کرد. از آن زمان به بعد، کتاب مقدس پروتستانی ، این چهارده کتاب را کنار گذاشت و آنان را ملحقات یا نوشته های مقدس قابل تردید نامید.


ابداع صهیونیسم در انگلیس

صهیونیسم گرایی نخبگان انگلیس عملا زمانی شروع شد که هنری هشتم پادشاه انگلستان در سال 1534 خود را رئیس کلیسای انگلستان نامید و سپس دستور داد تا در هر کلیسا، نسخه ای انگلیسی از انجیل کامل قرار داده شود. به موازات این که تفسیر عوامانه ای از انجیل و تاکید بر عهد عتیق (تورات) در فرهنگ انگلیس نفوذ می کرد، با اصلاح مذهبی در انگلستان به عنوان فرآیند یهودی کردن مردم ، حرکت می شد. با آن تفسیر از انجیل ، کلماتی مانند سامی ، عبری ، اسرائیلیات و یهودی ، رفته رفته در فرهنگ انگلیس ، به معنای مترادف هم به کار گرفته می شدند.

با محکوم و زنده سوزانده شدن فردی به نام فرانسیس کت به جرم وفاداری به رجعت ، در سال 1589 ، صهیونیسم در انگلیس آشکار شد.به رغم حوادث یهودی ستیزانه متناوب ، مثل متهم شدن پزشک شخصی یهودی الیزابت اول به خیانت و تلاش برای مسموم کردن ملکه ، صهیونیسم انگلیسی همچنان به رشد خود ادامه می داد.

صهیونیسم انگلیسی با ظهور پیورتین ها وارد مرحله جدیدی شد. پیورتین های انگلیس ، از دیدگاه کالوین در مورد ثروت و آموزه های کالوینیستی ، متاثر بودند که توفیق مالی و سختکوشی را بزرگترین فرمان خدا می دانست. پیورتین های افراطی پیشنهاد کردند که روز شنبه به جای یکشنبه تعطیل رسمی اعلام شود و نامهای توراتی برای خود اقتباس کردند. بعضی از آنان به یهودیت تغییر مذهب دادند و بقیه الوهیت عیسی را انکار کردند. همچنین در سال 1655 دوباره به یهودیان اجازه ورود به انگلیس داده شد و در سال 1753 پارلمان انگلیس ، لایحه ای را تصویب کرد که طبق آن به یهودیانی که 3 سال در انگلیس اقامت می کردند، تابعیت انگلیسی اعطا می شد.

کار به آنجا رسید که در سال 1890 ، کنت میث در عمارت شهرداری ، خطاب به دو هزار نفر از کشیشان و اشراف گفت: مگر عیسی مسیح ، خود یک یهودی نبود؟ ما کتاب مقدس ؛ هم عهد عتیق و هم عهد جدید را مدیون یهودیان هستیم.

بررسی های تاریخی نشان می دهد یهودیان ، صهیونیسم را ابداع نکردند و نیز همه یهودیان صهیونیست و همه صهیونیست ها نیز یهودی نیستند.

جنگ تجاری انگلستان با هلند که در قالب رقابت کمپانی هند شرقی انگلیس با کمپانی هند شرقی هلند متبلور می شد، در قرن هفدهم شدت یافت. قدرت های بزرگ اروپایی تلاش داشتند تا از یهودیت به عنوان مستمسک مذهبی برای استعمار سرزمین مقدس فلسطین ، بهره برداری کنند

متعاقب آن الیور کرامول از یهودیان دعوت کرد که به انگلستان بروند؛ زیرا او تصمیم گرفته بود که به منظور تقویت انگلیس در جنگ تجاری با پرتغال ، اسپانیا و هلند، بازرگانان یهودی آمستردام را به لندن منتقل کند، زیرا
یهودیان ، به خاطر ثروت ، مهارت های بازرگانی و روابط تجاری خارجی شان ، شهرت داشتند. با انقلاب 1789 فرانسه و متعاقب آن ظهور ناپلئون بناپارت و حمله وی به مصر و فلسطین و اعلامیه یهودی وی ، صهیونیسم انگلیسی و فرانسوی ، وارد مرحله جدیدی از رقابت شدید بر سر جامعه یهودیان اروپا شدند.




ناپلئون و صهیونیسم فرانسوی

ناپلئون بناپارت به نوعی مسیر میانه ای مابین مواضع جنبش اصلاح دینی و مخالفان آن جنبش درباره یهودیان اتخاذ کرد، تحت نظم اروپایی ناپلئونی ، بسیاری از حکام اروپایی ، فرمان تاسیس محله های یهودی نشین و اعطای حقوق مدنی به یهودیان را صادر کردند. به نظر می رسید که ناپلئون تصمیم داشت از یهودیان به عنوان ستون پنجم خود در سراسر اروپا و حتی امپراتوری عثمانی استفاده کند. حمله ناپلئون به مصر و فلسطین در 99-1798 تحت تاثیر تصور او درباره سقوط قریب الوقوع عثمانی انجام شد و بخشی از نقشه او برای تضعیف قدرت انگلیس بود.

در پی انهدام ناوگان جنگی ناپلئون از سوی نیروهای انگلیسی ، ناپلئون تصمیم گرفت به فلسطین حمله کند. گفته می شود که در خلال عملیات جفا، نیروهای ناپلئون بیش از 4 هزار سرباز و تعداد بیشتری از ساکنان فلسطین را به قتل رساندند. وی همچنین دستور اعدام 2300 سرباز عثمانی را داد که تسلیم وی شده بودند. در پی این حمله ، ناپلئون اعلامیه ای صادر کرد و وعده سرزمین مقدس فلسطین را به یهودیان داد و آنان را وارثان حقیقی فلسطین معرفی کرد.

رقابت فرانسه و انگلیس درباره یهودیان ، زمانی کاملا مشخص شد که ناپلئون اعلام کرد: «فرانسه ، میراث اسرائیل را به شما یهودیان پیشکش می کند.» وی ادامه داد که فرانسه نمی خواهد این میراث را تصرف کند بلکه می خواهد از آن در برابر همگان ، محافظت کند. با صدور چنین اعلامیه ای ، یهودیان به عنوان عوامل مخفی ناپلئون پنداشته شدند و این اعلامیه ، عنصر مهمی در تبلیغات ناپلئون برای نفوذ در بین یهودیان اروپا بود. در سال 1806 ناپلئون 111 نماینده مجلس بزرگان یهود از قلمرو امپراتوری فرانسه و ایتالیایی را دور هم جمع کرد.

وی از دیگر مجامع یهودی اروپا خواست تا نمایندگانی را به مجمع بزرگ بفرستند که در سال 1807 تشکیل شد. این مجمع و سخنرانی های جلسات آن دشمنان ناپلئون را برانگیخت تا در خصوص وفاداری سیاسی جمعیت یهودی شان ، مراقبت بیشتری به عمل آورند.

ناپلئون همچنین از رهبران یهودیان خواست تا درباره اعطای شهروندی فرانسه به تمام یهودیان ، بحث و گفتگو کنند، البته به این شرط که یهودیان ، در دفاع از فرانسه در جنگ با روسیه و جنگ اقتصادی وی برای ممنوعیت ورود کشتی های انگلیسی به بنادر اروپایی قاره ای ، متعهد به همکاری با وی شوند. با این حال ، یهودیان ، صهیونیسم ناپلئونی را رد کردند و تنها یک گروه یهودی در پراگ ، از اعلامیه وی استقبال کرد، در حالی که یهودیان فرانسه به ناپلئون یادآوری کردند که «پاریس ، اورشلیم ماست. »

به نظر می رسد که اعلامیه صهیونیستی ناپلئون ، مجلس بزرگان یهود و مجمع بزرگ باعث به وجود آمدن چیزی شد که به نام مساله یهود شناخته می شود یعنی جمعیت های یهودی که درون جوامع غیریهودی زندگی می کنند. این اقدامات ناپلئون همچنین پیش درآمدی بر ایده کنگره ملی یهود و موسسه ملی یهود، انجمن استعماری یهود، برنامه های تئودور هرتزل برای تاسیس جامعه یهودیان و یک شرکت یهودی و در نهایت تاسیس رژیم فعلی اسرائیل و کنگره جهانی یهود و سازمان جهانی صهیونیست شد.

از زمان شروع جنبش اصلاح دینی تا روی کار آمدن ناپلئون سوم در فرانسه و حفر کانال سوئز، رهبران یهود با وجود تلاشهای فرانسه و انگلیس برای به کارگیری آنان هیچ نقشی در جنبش صهیونیسم نداشتند. ریشه غیر یهودی صهیونیسم با این واقعیت بیشتر نشان داده می شود که اندیشه رجعت ابتدا در انگلیس دوران کرامول ابداع شد، در حالی که در آن زمان یهودیان در آنجا زندگی نمی کردند. بعد از الیور کرامول صد سال طول کشید تا تعداد یهودیان انگلیس به 12 هزار نفر برسد و 200 سال پس از کرامول تعداد یهودیان انگلیس به 25 هزار نفر رسید.



صهیونیسم

ریشه های واقعی صهیونیسم

بررسی های تاریخی نشان می دهد یهودیان ، صهیونیسم را ابداع نکردند و نیز همه یهودیان صهیونیست و همه صهیونیست ها نیز یهودی نیستند. در دوران اصلاح دینی و مرکانتیلیسم ، پروتستان ها، یهودیان را متحدان خود در مقابل کاتولیک ها و نیز رهبران بخش سرمایه داری می دانستند. حتی کار به جایی رسید که لوتر اعلام کرد: «عیسی مسیح ، یهودی زاده شد». پس از اقدامات ناپلئون برای بهره برداری از صهیونیسم ، انگیزه های مذهبی و امپریالیستی انگلیس باعث به وجود آمدن مساله یهود شد. آشکار است که تمامی این امور، پیش از تولد تئودور هرتزل (به اصطلاح پدر صهیونیسم) در سال 1860 به وقوع پیوسته اند.

پس از جنگ جهانی دوم و با انتقال قیمومت صهیونیسم از انگلیس به ایالات متحده ، صهیونیسم به عنوان میسرکننده سلطه غرب بر جهان عرب ، میراث فرهنگی و منابع طبیعی آن عمل می کند و مانع تحقق برنامه های اتحاد در منطقه می شود. وسواس فعلی امریکا و انگلیس درباره خلع سلاح هسته ای کشورهای خاورمیانه و در عین حال حمایت آنان از سلاح های کشتار جمعی اسرائیل ، استمرار این روند را بخوبی نشان می دهد.


نوشته: Mohameden ould-mey

مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی


منبع: جام جم

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ايرانين يو كي:اسرائيل سياست چراغ خاموش در برابر ايران را رها مي‌كند؟ اهود اولمرت، نخست وزير اسرائيل در ديدار با آنگلا مركل، همتاي آلماني خود، جمهوري اسلامي را به فعاليت محرمانه براي دستيابي به سلاح هسته‌اي متهم كرد. آقاي اولمرت كه براي گفتگو با مقام‌هاي آلماني در باره اوضاع نوار غزه و برنامه هسته‌اي ايران به برلين سفر كرده است، در مصاحبه مطبوعاتي مشترك با خانم مركل گفت كه نسبت به تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته‌اي اطمينان دارد. نخست وزير اسرائيل تاكيد كرد: "ما مطمئن هستيم كه ايرانيان هم اكنون به طور جدي در حال كار بر روي سلاح‌هاي غير متعارف ‌اند و بخشي از فعاليت‌هاي آنها در اين باره به صورت محرمانه انجام مي‌شود." آقاي اولمرت ظاهرا در اشاره‌اي غير مستقيم به گزارش سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا گفت كه اسرائيل چيزي را كه سبب تغيير نظرش در باره برنامه هسته‌اي ايران شود، مشاهده نكرده است. ۱۶ سازمان اطلاعاتي آمريكا چند ماه پيش با انتشار گزارشي اعلام كردند كه ايران برنامه خود را براي ساخت سلاح هسته‌اي در سال ۲۰۰۳ متوقف كرده است. گزارش فوق با استقبال دولت محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران و انتقاد مقام‌هاي امنيتي دولت اسرائيل روبرو شد. دولت جمهوري اسلامي برنامه هسته‌اي خود را به طور كامل صلح آميز مي‌داند و فشارهاي بين المللي از جمله قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل را براي توقف غني سازي اورانيوم در خاك ايران غير قانوني قلمداد مي‌كند. مقام‌هاي امنيتي اسرائيل اما بر ادامه تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته‌اي اصرار مي‌ورزند و بر اين باورند كه گزارش سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا سبب گمراهي جامعه جهاني نسبت به ماهيت برنامه هسته‌اي ايران و كاهش فشارهاي بين‌المللي بر جمهوري اسلامي شده است. حاميان سر سخت اسرائيل در ايالات متحده آمريكا نيز اظهار نظر مشابهي كرده‌اند. هرچند كه سران كاخ سفيد طي ماههاي گذشته تلاش كرده‌اند تا از اهميت گزارش سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا در مورد برنامه اتمي ايران بكاهند و همچنان بر "خطرناك" بودن ادامه غني سازي در خاك ايران پافشاري كنند، اما نظر غالب در بين تحليلگران جهاني اين است كه انتشار گزارش مذكور، احتمال حمله نظامي آمريكا به تاسيسات هسته‌اي ايران را در مدت باقي مانده از دوران رياست جمهوري جرج بوش به صفر نزديك كرده است. آمريكا، سرگرم رايزني با جامعه بين‌المللي براي افزايش فشارهاي اقتصادي و سياسي عليه ايران است تا رهبران جمهوري اسلامي را به توقف غني سازي اورانيوم وادار سازد در حال حاضر دولت آمريكا، سرگرم رايزني با جامعه بين‌المللي براي افزايش فشارهاي اقتصادي و سياسي عليه ايران است تا رهبران جمهوري اسلامي را به توقف غني سازي اورانيوم وادار سازد. دولت اسرائيل ضمن آنكه از تلاش‌هاي آمريكا حمايت مي‌كند، اما از كاهش احتمال توسل به زور عليه ايران نگران به نظر مي‌رسد. در حقيقت، اسرائيل كه تصور مي‌شود با برخورداري از دويست كلاهك اتمي تنها قدرت هسته‌اي خاور ميانه به شمار مي‌رود، صحت ارزيابي محافل امنيتي آمريكا از پيشرفت برنامه هسته‌اي ايران را مورد ترديد قرار مي د‌هد و معتقد است كه زمان براي بازداشتن ايران از دسترسي به تسليحات اتمي تنگ تر از آن چيزي است كه دولت‌هاي غربي تصور مي‌كنند. به ادعاي مئير داگان، رئيس سرويس اطلاعات و امنيت خارجي اسرائيل (موساد) ايران طي سه سال مي‌تواند به سلاح هسته‌اي دست يابد، در حالي كه سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا چنين امكاني را قبل از سال ۲۰۱۳ تقريبا منتفي دانسته‌اند. در واقع همين ارزيابي متفاوت، باعث شده است كه اسرائيل سياست علني‌تري را براي مقابله با برنامه هسته‌اي ايران در پيش گيرد. قبل از اين، رهبران اسرائيل اعلام مي‌كردند كه دولت عبري نبايد در خط مقدم جبهه مقابله با ايران قرار گيرد و بهتر است فعاليت‌هاي خود را در اين جهت، به صورت خاموش و پنهان دنبال كند. به نظر مي‌رسد انتشار گزارش سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا، موجب تجديد نظر رهبران اسرائيل در سياست "چراغ خاموش" اين كشور در برابر ايران شده است، زيرا در ماههاي اخير، مقام‌هاي اسرائيلي بارها به طور علني بر لزوم متوقف كردن ايران تاكيد كرده‌اند و آقاي اولمرت نيز از در دستور بودن همه گزينه‌ها در برابر ايران سخن گفته است. اسرائيلي‌ها در ماههاي اخير،حملات لفظي خود عليه جمهوري اسلامي را با اقدام‌هاي عملي مشخصي نيز همراه كرده‌اند در حقيقت، اسرائيلي‌ها در ماههاي اخير،حملات لفظي خود عليه جمهوري اسلامي را با اقدام‌هاي عملي مشخصي نيز همراه كرده‌اند. ماه پيش اعلام شد كه اسرائيل موشك زمين به زمين اريحا ۲ را با برد بيش از چهار هزار كيلومتر آزمايش كرده است. مطبوعات عربي و اسرائيلي آزمايش موشك اريحا ۲ را كه گفته مي‌شود قادر به حمل كلاهك اتمي است، هشدار به ايران تلقي كردند. اسرائيل همچنين در روزهاي اخير يك ماهواره پيشرفته به نام "تكسار" را به منظور جاسوسي از ايران از خاك هند به فضا فرستاده است. گفته مي‌شود اين ماهواره جاسوسي قادر است در شب و در آب و هواي نامساعد هم به ارسال اطلاعات دقيق از منطقه تحت پوشش خود اقدام كند. دو رويداد فوق، در كنار توصيه برخي از نئو محافظه كاران آمريكا از جمله جان بولتون سفير سابق آمريكا در سازمان ملل به اسرائيل براي آمادگي به منظور حمله نظامي به تاسيسات هسته‌اي ايران، به اين گمان دامن مي‌زند كه اسرائيل ممكن است در حال آماده سازي خود براي يك حمله ضربتي به ايران باشد. در واقع، سخنان آقاي اولمرت در برلين و تاكيد دوباره او بر در دستور كار بودن همه گزينه‌ها در برابر ايران، مي‌تواند نوعي زمينه سازي براي اقدام احتمالي اسرائيل عليه ايران تلقي شود، گو اينكه به نظر مي‌رسد اسرائيلي‌ها همچنان از حل بحران هسته‌اي ايران از راه تحريم‌هاي گسترده بين‌المللي كاملا نااميد نشده‌اند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خاموش یا روشن فرقی نمی کنه! دهنش سرویس می شه بخواد زرت زرت کنه! :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اسرائیل ضعیف تر از اونی هست که بخواد با ایران به صورت مستقیم درگیر شه . تنها کشوری که توان این کار رو داره آمریکا هست که اونم فعلا بستگی به انتخابات ریاست جمهوری داره . راستی یه سوالی دارم : به نظر شما اگر رئیس جمهور روسیه عوض بشه , چه تغیراتی در سیاستش با ایران اعمال خواهد کرد ؟؟ ممکن هست که به آمریکا واسرائیل بپیونده ؟؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
1: اوّلاً ما اسراییلی ها رو به رسمیت نمیشناسیم. 2: هر وقت اسراییلی ها تونستن مقابل لبنان ... بخورن ما هم اونا رو به سرویس های بهداشتی مان دعوت میکنیم تا چاه ما را هم با دهان خود خالی کنند و تمام دستشویی ها را طوری با زبانشان تمییز کنند که فرق سیب زمینی سرخ کرده را با کثافت نفهمند. 3: اسراییل هیچّی نیست. Mr.Fox

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان عزیز در شان شما نیست که از چنین کلماتی استفاده میکنید حالا اونا یه چیزی گفتن زیاد جدی نگیرید

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بحث، بحث پيوستن يا نپيوستن به امريكا و اسرائيل نيست. بحث، بحث منافع ملي است. روسيه هم مثل ساير كشورها، به منافع خود، فكر مي‌كند. شوروي، اولين كشوري بود كه اسرائيل رو به رسميت شناخت. ولي در جنگ‌هاي اعراب و اسرائيل، سمت اعراب بود!! اسرائيل، در حال حاضر با روسيه روابط نسبتاً خوبي داره و مشكلي از اين بابت نداره. اما روسيه، دوست نداره كه به يه بازيگر نقش دوم در صحنه‌ي رقابت‌ سياسي بين‌المللي تبديل بشه؛ بخصوص اينكه ولاديمير پوتين، دوباره ياد و خاطره‌ي اقتدار مثال زدني اتحاد جماهير شوروي را زنده كرده و سعي در ايجاد فضا، براي مانورهاي سياسي خود دارد. بنابراين، منطقي نيست كه اين شرايط، تغيير كنه و مثل فرانسه، از اقتدار حقيقي فاصله گرفته و صرفاً دنباله‌روي سياست‌هاي اكثراً غلط كاخ سفيد باشه!! اگه كسي مثل كاسپاروف (كه از شيفتگان فرهنگ غرب و سياست‌هاي امريكاست) به قدرت مي‌رسيد، مسلماً دنباله‌روي امريكا مي‌شد (درست مثل ساركوزي!)، ولي پيش‌بيني‌ها، از برتري قاطع طرفداران ولاديمير پوتين در انتخابات آينده‌ي اين كشور خبر مي‌ده و احتمالاً روسيه، باز هم مسير خودش رو، به سمت ابرقدرت شدن ادامه خواهد داد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اسراييل رو بايد نازش كرد كوچيكه خيلـــــــــــى :lol: :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
روسها هدفشون مشخصه ولي راه رسيدن به اين هدف رو هي تغيير ميدن و هر كاري به نفع خودشون باشه ميكنن٠واسه همينه كه هيچ وقت قابل اعتماد نيستن چون اگه لازم بشه از ديگران براي خودشون نردبان درست ميكنن. :lol: البته نيشه بهشون ايرادي هم گرفت٠ :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

روسها هدفشون مشخصه ولي راه رسيدن به اين هدف رو هي تغيير ميدن و هر كاري به نفع خودشون باشه ميكنن٠واسه همينه كه هيچ وقت قابل اعتماد نيستن چون اگه لازم بشه از ديگران براي خودشون نردبان درست ميكنن. :lol: البته نيشه بهشون ايرادي هم گرفت٠ :lol:


واسه همین است که به روس ها میگن حروم.
و به اینگلیسی ها میگن فاسد.(فساد اخلاقی که در دوره استعمار در مستمعره هایشان به وجود آوردند)
و آمریکایی ها گنده لات و بی مخ.
و اسرایل پست فترت و نامرد و حروم و عوضی.
و ایران، مهد دلیران، ایران ، سپاه شیران .ایران ، همیشه جاویدان.
قشنگ گفتم؟!
Mr.Fox

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم