امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

میدوی 1942

 

3-11-2020_3-54-37_PM.jpg

 

 

doolittle_raid_01_700.jpg

 

 

یکی از ماندگارترین صحنه های جنگ جهانی دوم در حوزه قدرت هوایی ، به نقل از فیلم "میدوی" ، واقعه پرواز بمب افکن های بی-25 به فرماندهی سرهنگ دوم جیمز. ای . دولیتل برای بمباران توکیو بود.

که  این جمله ماندگار از افسر ارشد هوایی فوق الذکر درس عبرتی برای ما محسوب میشود :

 

اگر موفق به بمباران توکیو شویم ، تبدیل به اولین دشمن در تاریخ ژاپن خواهیم شد که پایتخت این کشور را مورد هدف قرار داده 

  • Upvote 11

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایتالیایی های مستقر در کویت با انتشار این تصویر از دو جنگنده  تایفون و انجام چالش تتریس 2000 هزارمین ساعت پروازی خود در کمتر از یک سال در این پایگاه را جشن گرفتند.

 

2000-ore-typhoon-kuwait.jpg

 

 

 

  • Like 1
  • Upvote 9

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

بر پایی مجسمه جدید از مارشال اتحاد شوروی گئورگی ژوکف

 

مسکو - میدان مانژ

 

112_7228477416501.jpg

 

brpyy_mjsmh_jdyd_mrshl_jwkhwf_dr_mydn_mn

  • Like 1
  • Upvote 7

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

shahidmoghaddam.jpg

مطلب زیر از کتاب خط مقدم  برداشت شده است 

حسن آقا رویش را برگرداند سمت پنجره . ابرهای ضخیم مثل لحاف پنبه ای زیر هواپیما پهن شده بودند . منظره ای برای دیدن وجود نداشت .احتمالا نزدیکی تبریز بودند . همان جا که دفعه پیش با شفیع زاده اوج گرفتن فانتوم ها را تماشا کرده بودند . آن روز به فکر گرفتن توپ های اتریشی و اضافه کردن چند کیلومتر ناقابل به برد توپ های موجود بود . تمام تلاششان این بود که بتواند با توپخانه به داد جنگ برسد و از فشار دشمن کم کند . هیچ فکرش را نمی کرد که کمتر از سه ماه دیگر سلاحی با برد سیصد کیلومتر ذهنش را به خود مشغول خواهد کرد و برای یادگیری استفاده از آن دوباره از مرز ایران خواهد گذشت .

اوایل سال 60 که برای اولین بار وارد آبادان شد ، کارهای زیادی می توانست بکند . هم از تخریب چیزهایی می دانست هم کار با اسلحه و جنگ شهری را در جبهه غرب یاد گرفته بود . اما مستقیما رفت سراغ خمپاره .

 می گفت : ما از تو سوراخ کوچیک این ژ3 هیچ وقت نمی توانیم پیروز شویم .

آن روزها خمپاره مهم ترین سلاحی بود که سپاه داشت .آن هم نه به وفور ! در کل آبادان در حال محاصره ، شاید سه تیم خمپاره بیشتر نبود . یکی بچه های تبریز که مهدی باکری و حسن شفیع زاده و چند نفر دیگر بودند و خمپاره 120 میلی متری داشتند . یکی بچه های اصفهان بودند و یکی هم بچه های آقای سرخیلی در شرق بهمنشیر . گلوله اش را هم به طور سهمیه ای از ارتش می گرفتند . روزی یک عدد!

حسن آقا رفته بود توی گروه تبریزی ها . آن روزها شفیع زاده دست تنها بود . هیچ وقت فراموش نمی کرد که شفیع زاده با چه وسواسی آن یک گلوله سهمیه روزانه را پرتاب می کرد . برای یک گلوله یک روز تمام از این سر خط تا آن سر خط می رفت می آمد . از دیدگاه های مختلف دیده بانی می کرد تا عاقبت بتواند یک هدف مشخص و مهم را پیدا کند و مطمئن باشد که 100 درصد قرار است نابودش کند . در آن شرایط نه تنها خود حسن آقا که هیچ کدام از مسئولان سپاه هم تصور نمی کردند که روزی سپاه توپ و توپخانه و در کل سلاح سنگین داشته باشد . ولی حالا بعد از سه سال و نیم که از آن روزها می گذشت ، حسن آقا بچه هایش را می برد تا طرز کار سلاحی را یاد بگیرند که سیصد کیلومتر آن طرف تر را هدف می گرفت ...

 

پ ن - فکر کنید اگر در آن زمان شبکه های مجازی (توئیتر ، اینستاگرام و ...) وجود داشت در این مورد چه مطالبی در آنها قرار می گرفت !؟

  • Like 1
  • Upvote 10
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

75 امین سالگرد نبرد بولج

 

cropped-logo_seul.png

 

در دسامبر سال 2019 ارتش امریکا و بلژیک 75 امین سالگرد نبرد بولج را با پرپایی مراسمی در بلژیک گرامی داشتند. نبرد بولج آخرین تهاجم گسترده آلمان نازی در جبهه غربی  در جنگ جهانی دوم بود. المان نازی در دسامبر سال 1944 میخواست مانع پشروی نیروهای متفقین خصوصا از بندر بلژیکی آنتورو شود. همچنین در این نبرد، المانها میخواستند خطوط لجستیکی متفقین را از بین ببرند و  چهار ارتش متفقین را محاصره کند. با وجود پیشروها و موفقیت های اولیه آلمان اما بعد از گذشت حدود 1 ماه آلمان در این نبرد شکست خورد و به نیروهای باقی ماننده آلمانی به خطوط زیگفرید عقب نشینی کردند. بخشی از مراسم سالگرد نبرد بولوج با بازسازی بخشهای از این نبرد در بلژیک انجام شد. برای بازسازی  این نبرد نیروهای المان نازی و نیروهای متفقین از پوشش و سلاح های همان زمان استفاده کردند.

 

IMG_20200513_022942_510.jpg

بخشی از نیروهای آلمان نازی در بازسازی نبرد بولج- این نیروها مربوط به لشکر2 پانزر المان هستند.

 

IMG_20200513_022801_785.jpg IMG_20200513_034528_459.jpg IMG_20200513_022328_940.jpg IMG_20200513_022805_703.jpg IMG_20200513_022656_133.jpg

IMG_20200513_022525_373.jpg

برای بازسازی این نبرد از لباس، سلاح و تجهیزات مربوط به همان دوره استفاده شده بود.

 

IMG_20200513_142117_637.jpg

به عنوان مثال نیروهای المان در این مراسم از تانک های متوسط پنتر استفاده میکردند.

 

IMG_20200513_022451_625.jpg IMG_20200513_022401_157.jpg IMG_20200513_022446_907.jpg IMG_20200513_022738_125.jpg IMG_20200513_023015_957.jpg

 

IMG_20200513_022713_016.jpg IMG_20200513_022455_050.jpg IMG_20200513_142113_729.jpg IMG_20200513_142100_300.jpg

 

 

IMG_20200513_034118_672.jpg

بازسازی بخش از نبرد بولج که نیروهای لشکر 2ام پنزر در حال درگیری با نیروهای ارتش انگلستان هستند.

 

IMG_20200513_022935_051.jpg

خدمه تانک پنتر ارتش المان نازی

 

  • Upvote 12

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دو کوهه و مردانش

1~3.jpg

 

سوار بر وانت ، از پل دوکوهه سرازیر شدیم به سمت ضلع جنوب شرقی پادگان . ساختمان های پنج طبقه موجود در آنجا ، همه نیمه کاره بودند . نه دری داشتند ، نه پنجره ای . حتی این ساختمان ها هیچ رقم تاسیسات اعم از برق ، آب ، مجاری فاضلاب یا خطوط تلفن نداشتن . کل ساختمان ها ، مکعب هایی بودند سیمانی و لخت . 

 

0320020182.jpg

2~3.jpg 3~2.jpg

 

با هر قدمی که در این برهوت متروک بر می داشتم ، بهت و ناباوری ام بیشتر می شد .

به همت گفتم : آقا جان ، اینجا دیگر کجاست ؟ ما اینجا چه جوری می توانیم مستقر شویم . همت هم نگران ، لب به دندان می گزید ، سرش را به چپ و راست تکان می داد و چیزی نمی گفت .

 

162753_893.jpg

 

JamNewsImage16153787.jpg JamNewsImage14510903.jpg

 

همان شب ، همت خیلی با ملاحظه داشت نقایص اساسی مکان جدید را شرح می داد که دفعتا حاج احمد (متوسلیان) سکوت را شکست و با لحنی شمرده گفت : توجه بفرمایید ! حاج آقا همت . ما ناچاریم به حداقل ها بسنده کنیم ، پس بیایید بیشتر از این وقت خودمان را تلف نکنیم . همین جایی را که به ما داده اند ، برای استقرار برادر ها خوب است .

 

88159_729.jpg

 

همت که یکه خورده بود گفت : آخر حاج احمد ، عزیزم ، شما که آنجا را ندیده ای ، هیچی ندارد . از من قبول نمی کنی ، بفرما از برادر همدانی بپرس ...

 

3446093.jpg 150209236176142151162236313734141846019818.jpg unnamed_28629.jpg

 

211527_857.jpg 1696701_872.jpg

 

حاج احمد مجال نداد ! آیا نباید قدری دوراندیش باشیم . ما قرار است یک تیپ (27 محمد رسول الله) را تشکیل بدهیم . نفرات این تیپ تعدادشانشاید به چهار، پنج هزار نفر بالغ بشود . این چند هزار نفر نیاز به سرپناه و خوابگاه دارند . برای آموزش انها به مکان نیاز داریم ... .

 

2kohe.jpg

resized_1034259_942.jpg ae87a54e183c075c494c4d397d126a66_6.jpg  

hz313-680-1.jpg 131.jpg

 

پس از انتقال بچه ها به دوکوهه جدید ، ما دو سه روزی را در آنجا به معنای واقعی کلمه ، مشغول عملگی و کار یدی شاق بودیم .حتی خود حاج احمد ، شهبازی و همت هم به محض این که در سپاه ناحیه دزفول از کمند جلساتشان با مسئولین ارشد سپاه رها می شدند ، به سرعت خودشان را به دوکوهه می رساندند ، آستین بالامی زدند و پا به پای بچه ها عرق می ریختند و کار می کردند . عمده تلاش ما این بود که آن ساختمان های نیمه ساخته را برای اسکان نفرات ، قابل بهره برداری کنیم .پیرمان درآمد تا آن همه نخاله های ساختمانی را از داخل اتاق ها و راهروهای ساختمان ها به بیرون تخلیه کنیم ... .

 

91169_1.jpg

 

پس از بازگشت از چزابه نیروها در ساختمان های پنج طبقه پادگان دوکوهه مستقر شدند . درون اتاق هایی که اصلا مناسب نبودند . چون علاوه بر ناهمواری های کف اتاق های به هم چسبیده ما ، خاک زمین هم سریع به پتوها نفوذ می کردند . طوری که اگر دو دقیقه روی آن پتوها می نشستی ، سر تا پا خاکی می شدی .

در آن سرمای شبانه شب های زمستانی خوزستان ، تا صبح لرز می زدیم ، چون ساختمان ها در و پیکری نداشتند . تعداد انگشت شماری چراغ والور از سپاه دزفول به ما داده بودند که اولا لنگ تامین سوختشان بودیم . اگرخوش شانس بودیم و سپاه دزفول حواله نفت سفید به ما می داد ، وقتی به جایگاه سوخت می رفتیم ، هر سه نوبت یکبار ، شاید خبر خوش آمدن نفت را به ما می دادند ....

تردد های شبانه ، برای تجدید وضو یا رفتن به دستشویی هم کم خطر نبود . توی آن ظلمات شبانه کافی بود سر سوزنی پایت را کج بگذاری تا کله معلق زنان از پله ها پرت شوی پایین .

یکی دیگر از معضلات فقدان مطلق سرویس های بهداشتی بود ...

 

 23095.jpg 

 

حاج همت که این وضع را دید درصدد برآمد برای رفع این مشکل کاری بکند . خودش پیشقدم شد و با او رفتیم تعدادی بیل و کلنگ از بچه های ارتش امانت گرفتیم و برگشتیم و در همان زمین بیابانی نقطه ای را برای احداث توالت صحرایی تعیین کردیم .

 

1395121415541566410175124.jpg

 

همت آنجا بی معطلی بلوز فرم اش را درآورد ، کلنگی برداشت و شروع کرد به حفر زمین . خدا گواه است که چند روز پیاپی ، بیل و کلنگ از دست همت نیفتاد . در آن روزهای سرد زمستانی به قدری گرم کار دشوار یدی بود که می دیدم پهنای صورت و کتف و سینه اش خیس عرق است و دست هایش تاول زده بودند .

می گفت بعدا که سه ، چهار هزار بسیجی اینجا بفرستند و هزار جور کار روی سرمان ریخته شود ، می خواهیم چه خاکی به سر کنیم ؟

فقط خدا می داند در آن شب های طولانی زمستانی ، تا صبح در آن پنج طبقه های بی درو پیکر بر ما چه گذشت . برای پوشش دادن چارچوب های خالی پنجره ها ، بایستی توپ نایلون در اختیار می داشتیم ، که نداشتیم . نه به ما نایلون می دادند ، نه پولی در بساط مان بود که خودمان بخریم . برای تامین روشنایی ساختمان ها ، فانوس بادی نفتی لازم داشتیم . سرویس آبریزگاه های صحرایی را که جدید احداث کردیم تازه متوجه شدیم نیاز به تعداد زیادی آفتابه پلاستیکی داریم . چراغ نفتی والور به شدت کمیاب بود . سخت مفلس بودیم و فی امان الله .

 

65cc1c6c-5c81-4d4e-ae48-e10162da0a01.jpg

 

این شد که دوتایی ، سوار بر یک وانت تویوتا ، از دوکوهه جدید به سپاه دزفول رفتیم . آنجا بچه های دفتر فرماندهی سپاه دزفول ، جلوی ما را گرفتند و نگذاشتند وارد شویم . گفتند آقا محسن به همراه حسن باقری و برادر عندلیب جلسه دارد .

همت خیلی کلافه به نظر می رسید ، به آن برادر مسئول دفتر گفت : به برادر محسن بگویید همت از تیپ محمد رسوالله (ص) آمده با شما کار خیلی مهمی دارد .

 

626777_174.jpg

 

دقایقی بعد پاسدار خیلی جوانی از اتاق فرماندهی سپاه دزفول خارج شد و به سمت ما آمد . صورت اش محاسنی نداشت . خیلی لاغر و تکیده بود . لباس فرم سبز رنگی هم که به تن داشت به جرات می توانم بگویم سه چهار سایز به تن اش بزرگ بود . نزدیک که رسید ، خیلی جدی با آن صدای توی گلویی و لهجه غلیظ تهرانی خودش گفت : چی چی شده همت ؟ می خواهی چی به محسن بگی تو ؟

دیدم خیلی مسلط و با اعتماد به نفس زیادی دارد حرف می زند . ضمن اسم بردن از اشخاص هم ، ابدا مقید نبود قبل از اسم کوچک یا فامیلی آنها ، القاب یا عناوینی مثل آقا یا برادر را به کار ببرد ... .

 

139412031507289477179354.jpg

 

حاج همت که سابقه خلقیات حسن باقری دستش بود به او گفت : ببین حسن جان به خدا وضع آماد و پشتیبانی این تیپ ما خیلی خراب است . هیچی نداریم ، هیچ کس هم به ما جوابگو نیست .

 

41768_375.jpg photo_2015-10-12_09-23-56.jpg

 

از همین برادر همدانی شما بپرس ، نه پتو داریم ، نه فانوس ، نه چراغ والور ، نه آفتابه . چاره ای نداشتیم جز این که بیاییم دردمان را به برادر محسن بگوییم .

 

n00706044-b~0.jpg

 

خوب که به حرف های همت گوش داد ، دست حاجی را گرفت ، کشید گوشه ای و گفت : بابا جون ، چرا متوجه نیستی تو ؟ چطوری به تو بگم ؟ می خواهی کاری کنی که محسن هم ببره ؟ پا شدی اومدی بگی پتو و فانوس و آفتابه نداری که چی ؟ محسن الان باید ذهنش آزاد باشه که بتونه یه عملیات بزرگ و پیچیده رو طراحی کنه ، یا این که کل انرژی اش رو بذاره برای این که ببینه از کدوم جهنم دره ای می تونه برای بچه های شما پتو و آفتابه تامین کنه ؟! ... تا اینجا را خیلی خوددار و یواش به زبان آورده بود . یک لحظه ساکت شد ، بعد ناگهان صدایش را بالا برد و گفت : برو!

بعد هم برگشت ، رفت توی همان اتاقی که از آن بیرون امده بود . آقا ما را می بینی ، شوکه شده بودم . از حاج همت پرسیدم : این کی بود ؟ گفت : نشناختی ؟ حسن باقری همین بود دیگر ...

فرمانده کل سپاه به هیچ کس به اندازه حسن باقری اتکا نداشت ... منتها دیگر توقع نداشتم اینقدر جوان باشد .

 

5530716_996.jpg

 

همت یکی دو دقیقه ساکت بود . بعد درگوشی به من گفت : برادر همدانی ، خداوکیلی حسن حرف درستی زد ...

زود باش برگردیم خودمان برای حل مشکلات مان یک فکری بکنیم .

 

پ ن . متن آورده شده از کتاب پیغام ماهی ها ، سرگذشت شهید حاج حسین همدانی انتخاب شده است . 

ویرایش شده در توسط HRA
  • Like 1
  • Upvote 12

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

photo_2020-10-04_22-44-41.jpg

 

استالین در ساعت ۴:۳۱ صبح ژوئن ۱۹۴۱؛ اینجا به استالین خبر دادند که آلمان با حمله به اتحاد جماهیر شوروی، اعلام جنگ کرده. بعد از گرفتن این عکس، از عکاس خواستند که عکس رو از بین ببره، اما عکاس عکس رو ذخیره کرد.

 

منبع: کانال تلگرامی

  • Like 1
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.