HRA

Editorial Board
  • تعداد محتوا

    288
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    8

HRA آخرین امتیاز شما در روز 11 اردیبهشت

HRA شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

1,932 نشان شجاعت

7 دنبال کنندگان

درباره HRA

  • رتبه حساب کاربری
    گروهبان یکم

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

1,254 نمایش های پروفایل
  1. بخش هفتم بررسی آسیب پذیری ساختارهای اجتماعی و سیاسی سوریه مسائل قومیتی ، مذهبی و تاریخی مسائل قومیتی حداقل ۹۰ درصد از جمعیت سوریه عرب هستند و 10 درصد باقیمانده هم اکثریت کرد می باشند. از دیدگاه جنگ هیبریدی ، فرض بر این است که این وضعیت می تواند برای بی‌ ثبات کردن یک کشور به کار گرفته شود اما چندین عامل مانع رسیدن به پتانسیل مورد انتظار آمریکا از این منظرمی شدند. اول اینکه، مردم سوریه به خاطر میراث تمدنی شان و مخالفت با اسرائیل بسیار میهن ‌پرست هستند. در نتیجه ، گرچه آشکارا تعدد افکار سیاسی فردی در بین جامعه عمدتاً تک قومیتی وجود دارد ، اما هرگز هیچ امکان واقعی وجود نداشت که آنها متمایل به ابراز خشونت علیه دولت شوند ، از این رو ، نیاز به وارد کردن تعداد زیادی تروریست و مزدوران بین المللی به میدان جنگ برای برآورده کردن این نیاز جنگ هیبریدی وجود داشت . در مورد کردها ، آن‌ها بر خلاف همتایان ترکیه ‌ای و عراقی خود هرگز سابقه شورش بر ضد دولت را نداشته اند و این موضوع نشان می‌ دهد که وضعیت امور آنها در سوریه قابل مدیریت و کنترل بوده و هیچ شرایطی به آن شدتی که در رسانه‌های غربی بروز می داده اند وجود نداشته است . حتی اگر آن ‌ها می‌توانستند به یک گروه ضد دولتی تبدیل شوند ، نقش نسبتا کم شان در امور ملی و فاصله جغرافیایی مبهم آنها از مراکز قدرت مربوطه مانع تبدیل شدنشان به یک دارایی مهم جنگ هیبریدی می ‌شد ، اگرچه کرد‌ ها می توانستند یک مکمل استراتژیک موثر برای تروریست های عرب نزدیک ‌تر به مراکز عمده جمعیتی باشند . با این وجود در ابتدا کرد ها به دمشق وفادار مانده و با دولت درگیر نشدند (م – اگر چه آمریکایی ها بعد از مدتی سعی کردند با حضور خود و مدیریت کرد ها از آنها استفاده نمایند). در مجموع ، مؤلفه های قومیتی برنامه جنگ هیبریدی ایالات متحده علیه سوریه نتوانستند از پتانسیل های پیش بینی شده خود استفاده کنند ، که این موضوع نشان می دهد که ارزیابی های اطلاعاتی قبل از جنگ به طرز فاجعه باری در دست کم گرفتن ارزیابی میهن پرستی سوری ها تحریف شده اند . مسائل مذهبی اکثریت جمعیت سوریه از اهل ‌سنت هستند ، اما یک اقلیت علوی نیز وجود دارد که به صورت سنتی مقام ‌های مختلف رهبری در دولت و ارتش را دارا هستند . پیش از این ماجراها این موضوع مسئله مهمی نبود اما پیش شرط های اجتماعی مدیریت ‌شده بیرونی (در این مورد توسط کشورهای حوزه خلیج ‌فارس) بخش‌ هایی از مردم را به تفکر فرقه ‌ای دچار کرده و شروع به پایه ‌ریزی بنیان های روانشناختی برای ایجاد تنش تکفیری پس از آغاز مرحله انقلاب رنگی در اوایل سال ۲۰۱۱ کرد . پس از آن ، حتی اگر فرقه گرایی پیش از این هرگز عامل مهمی در جامعه سوریه نبوده ، و هنوز تا امروز یک نیروی اصلی محسوب نمی گردد (علیرغم تحریکات تروریستی با انگیزه های مذهبی) اما از آن بهره های دیگری از قبیل ایجاد یک فریاد بلند برای پر کردن صفوف جهادی های خارجی و پوششی قابل قبول برای ایالات متحده و متحدانش برای ادعای نماینده مردم نبودن رئیس جمهور اسد و در نتیجه سرنگونی او استفاده می شود . مسائل تاریخی تاریخ سوریه هزاران سال قدمت دارد و یکی از غنی ‌ترین تمدن‌ های دنیا است. در نتیجه این امر ، در شهروندان این کشور یک حس وطن ‌پرستی (همبستگی تمدنی) ایجاد می شود که بعدها خود را به عنوان یکی از قوی ‌ترین عناصر دفاعی در برابر جنگ هیبریدی نشان داد . واضح است که این موضوع توسط استراتژیست‌ های آمریکایی در تحقیقات مقدماتی خود در مورد سوریه کشف شده ‌است ، اما آن‌ها احتمالا اهمیت این موضوع را دست ‌کم گرفتند و فکر می کردند که می‌توانند با موفقیت کشور سوریه را بی ثباتی های پیش از کودتای حافظ اسد برگردانند (م – تا پیش از حضور حافظ اسد در قدرت ، سوریه در طول 20 سال 18 فرد مختلف را در راس حکومت دیده بود ) . اما اکثریت قریب به اتفاق سوری ‌ها به طور صادقانه از نقش خانواده اسد در ثبات و موفقیت کشور خود تقدیر کرده‌اند وهرگز نمی‌ خواستند کاری انجام دهند که باعث شود کشوربه سال‌های تاریک گذشته برگردد. ادامه دارد ...
  2. سلام ایکاش نقد خود و یا سوال هایتان را به صورت خصوصی از یکی از مدیران می پرسیدید ، آنگاه به نظرم حتما جواب نقدهایتان را روشن تر دریافت می کردید . اگر شما نقدتتان را به صورت علمی و با دلایل منبعث از مباحث متقن بیان نمایید مطمئن باشید که نه تنها مطلبی از شما پاک نخواهد شد بلکه کاربران مشتاقانه آن هارا پیگیری خواهند کرد . توجه کنید اینکه بیاییم سیاه و سفید به وقایع ، گروه ها و جریان ها نگاه کنیم کاملا با یک محیط علمی متضاد است . خود من بعضا خیلی صریح نظراتم را در پیام های خصوصی به جناب @MR9 منتقل می کنم اما توقع اینکه همه صحبت هایم درست باشند و یا بدون در نظر گرفتم محدودیت ها و شرایط ، مدل ایده آل ذهنیم پیاده سازی شود دور از انصاف می باشد . بنده هم امیوارم روزی برسد که بشود به صورت مستدل و صحیح صحبت هایمان را بدون ایجاد انحراف از مسیر اصلی انجمن بیان کنیم اما برای رسیدن به آن نقطه تمامی کاربران باید تلاش نمایند . با تشکر و موفق باشید پی نوشت - با توجه به متفاوت بودن محتوای پست با عنوان انجمن ، مدیران در صورت صلاح دید آن را پاک نمایند .
  3. جنگ سرد جدید در آینده ، رقابت برای حضور در قطب شمال جدی تر شده و احتمالا همین امر منجر به ایجاد درگیری هایی برای تصاحب منابع این بخش از کره زمین شود به همین منظور سربازان آمریکایی و کانادایی در مانور هایی مشترک برای عادت به شرایط سخت این مناطق ، نوع تغذیه مناسب در آنجا و چگونگی اجرای عملیات ها در مکان های پر از برف و یخ آن مناطق مشارکت می کنند
  4. سلام اگر حزب الله لبنان بتواند با این سلسله عملیات ها نتیجه انتخابات رژیم صهیونیستی را تغییر دهد ، فکر کنم یک نمونه از یک عملیات تاثیر محور موفق را شاهد باشیم . البته امیدوارم در شناسایی مفاهیم دچار اشتباهی نشده باشم و اگر اینگونه است جناب @MR9 حتما آن را اصلاح خواهند نمود .
  5. بخش ششم تحلیل عوامل ژئواکونومیک جنگ هیبریدی علیه اوکراین منشا عزم آمریکا در سیطره بر اوکراین فراتر از مباحث ژئواستراتژیک است ، چرا که این اقدام با واقعیت‌های ژئواکونومیک همزمان شده بود . در آن زمان با آغاز کمپین شهری که به نام EuroMaidan معروف گشت ، اوکراین توسط آمریکا مجبور به انتخاب بین اتحادیه اروپا و روسیه شد . مسکو در حال پیشبرد سه پروژه ارتباطی بین المللی چند قطبی بهم پیوسته ، شامل فروش گاز و نفت به اتحادیه اروپا ، اتحادیه اوراسیا ، و ایجاد پلی مابین سرزمین اوراسیا (به ترتیب انرژی ، نهادی و اقتصادی) بود که واشنگتن قصد داشت به هر قیمتی این پروژه ها را تضعیف نماید . با یادآوری نظریات گذشته برژینسکی در مورد اوکراین و تفسیر این نویسنده از آن ها ، جملات در حال حاضر مفهوم بسیار بیشتری پیدا می کنند چرا که بدون اوکراین به عنوان بخشی از این شبکه به ‌هم‌ پیوسته از پروژه‌ها ، کل پروژه به طور قابل‌ توجهی ضعیف ‌تر از آن چیزی می شود که باید باشد . همانطور که به هر یک از پروژه‌ها مربوط می‌شود، حذف اوکراین ازاین معادله ، مانع تجارت انرژی روسیه - اتحادیه اروپا گشته و برای هر دو طرف عوارض غیر منتظره‌ ای ایجاد می ‌نماید . بازار و نیروی کار قابل ‌ملاحظه ‌ای را در خارج از محدوده اتحادیه تجاری اروپا رها می کند و به این ترتیب نیاز به تمرکز مجدد بر روی بلاروس که کوچک تر و از لحاظ اقتصادی کم‌ اهمیت تر می باشد را ناگزیر می سازد ، که بدین شکل بلاروس تبدیل به یک نقطه مسدود ژئوپلیتیکی خواهد شد . آمریکا در خارج کردن اوکراین از مدار کشور های همراه روسیه ، به عنوان یک مزیت اضافی ، زنجیره‌ای از رخدادهای از پیش تعیین شده را به حرکت درآورد (به استثنای موضوع کریمه) که می توانست جرقه جنگ سرد جدیدی را رقم زند . آمریکا می ‌خواست این کار را انجام دهد تا موانع به ظاهر بر طرف نشدنی بین روسیه و اتحادیه اروپا ایجاد گردد ، زیرا می‌دانست که معضلات امنیتی مورد انتظار (در بخش‌های نظامی ، انرژی ، اقتصادی و استراتژیک) به طور چشمگیری مانع از همکاری ما بین آن‌ها خواهد شد و اتحادیه اروپا را در برابر تبدیل شدن به قدرت تک ‌قطبی که در حال برنامه ‌ریزی برای آن است، آسیب ‌پذیرتر خواهد نمود . برای حفظ جایگاه هژمونیک خود در اروپا ، ایالات متحده مجبور بود سناریویی را طراحی کند که روسیه و اتحادیه اروپا آنقدر از هم فاصله بگیرند تا آمریکایی ها بتوانند موارد زیر را به اروپاییان تحمیل نمایند : استقرار اضطراری و دائمی ناتو در شرق (وجه نظامی) صادرات LNG ایالات متحده به اتحادیه اروپا و ایجاد جذابیت های تازه مسیرهای انرژی غیر روسی مانند کریدور گازی جنوبی (وجه انرژی) مشارکت تجاری و سرمایه گذاری ما بین دو سوی اقیانوس اطلس (TTIP) و همچنین در میان سایر امتیازاتی که در این بخش به آمریکا اعطا می‌ شود مورد دیگر این خواهد بود که برای اتحادیه اروپا امکان پذیر نباشد که موافقتنامه های تجارت آزاد (FTAs) را بدون موافقت واشنگتن (وجه اقتصادی) اجرا نماید . روی هم رفته ، این سه عامل درهم تنیده شده در نظر گرفته می ‌شوند و به صورت متقابل به هم وابسته می باشند تا اهداف استراتژیک ایالات ‌متحده را تقویت نمایند و به این شکل چشم ‌انداز موفقیت را افزایش دهند . این برخورد تمدنی ما بین غرب و اوراسیا - روسیه که به صورت مصنوعی مهندسی شده و در آن ایالات‌ متحده انتظار دارد که اتحادیه اروپا از این پس همواره از روسیه دچار ترس باشد و در نتیجه به عنوان مدافع تمدن غربی به آغوش آمریکا پناه ببرد. این یک طرح نهایی است که ایالات ‌متحده می‌خواهد در اروپا ، محقق سازد زیرا اجرای موفقیت آمیز این طرح در کنار سه مؤلفه اصلی آن (جنبه های نظامی ، انرژی و اقتصادی که قبلاً شرح داده شد ) شرایطی را برای تسلط هژمونیک چند نسلی بر اروپا ایجاد خواهد نمود و از این رو احتمال تقابل تهاجمی اروپا نسبت به آمریکا را در چند دهه آینده کاهش خواهد داد . ادامه دارد ...
  6. بخش پنجم تحلیل عوامل ژئواکونومیک جنگ هیبریدی علیه سوریه سوریه از دیدگاه استراتژی کلان1 آمریکا بسیار مهم است زیرا قرار بود پایانه نهایی خط لوله دوستی بین این کشور ، ایران و عراق ایجاد شود . این مسیر گازی به ایران این امکان را می داد تا به بازار اروپا دسترسی پیدا کند و رژیم تحریم ها علیه خود که در آن زمان توسط آمریکا ایجاد شده بود را کاملاً خنثی سازد . همزمان با این طرح ، قطر طرحی موازی با برنامه ایران برای ارسال گاز خود از طریق عربستان سعودی ، اردن و سوریه و از آنجا به اتحادیه اروپا از طریق LNG یا از طریق خاک ترکیه ایجاد نموده بود . بشار اسد رئیس جمهور سوریه این پیشنهاد را به دلیل وفاداری به متحد دیرینه اش یعنی ایران رد نمود که بهای آن جنگی بود که بعد از بهار عربی با حمایت آمریکا و دولت های حوزه خلیج فارس برای مجازات سوریه به دلیل رد این پیشنهاد و تبدیل شدن به قمر یک قطب قدرت داده شد . در صورت تکمیل شدن خط لوله دوستی ، این مسیر یکی از مهم ‌ترین پروژه‌های ارتباطی جهانی می شود که با ارائه یک کریدور انرژی و سرمایه‌ گذاری می تواند ایران را با اتحادیه اروپا مرتبط ‌سازد و در ژئوپلیتیک منطقه ‌ای انقلابی ایجاد نماید که این امر به ضرر مطلق ایالات ‌متحده و متحدان آن در خلیج فارس خواهد بود و بنابراین می توانست تغییرات مهمی را در تعادل قدرت در خاورمیانه به وجود آورد . ایالات متحده با درک این تهدید حاد که خط لوله دوستی می تواند باعث از بین رفتن تسلط هژمونیک چندین ساله آمریکا بر منطقه شود ، خود را متعهد کرد تا اطمینان حاصل کند که این پروژه هرگز و به هیچ وجه تحقق نخواهد یافت و این امر یکی از دلایل ایجاد داعش در این منطقه ترانزیتی است . از این منظر، روشن ‌تر می شود که چرا ایالات‌ متحده ، بی ‌ثباتی سوریه را نسبت به کشور مصر در اولویت قرار داد و در واقع مایل به صرف منابع بی شماری در راه رسیدن به این هدف و سازماندهی یک ائتلاف جهانی برای کمک به دستیابی به آن رفت . پی نوشت : بنده در گذشته در تاپیک سوریه با توجه به مطالعات شخصی ام نکاتی در رابطه به این عوامل اقتصادی بیان کرده بودم که برای ایجاد پیوستگی بین مطالب ، تحلیل خودم را هم عینا در اینجا ضمیمه مطلب می نمایم : 1. استراتژی کلان : کلان استراتژی در واقع با " یکپارچه کردن سیاست‌ ها (سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و...) و قدرت نظامی یک ملت ، توسل و نیاز به جنگ را [برای تسهیل اهداف] غیر ضرور می نماید و یا شانس پیروزی را افزایش می دهد. توجه : برای آشنایی بیشتر با استراتژی کلان فعلا می توانید به مطلب زیر از جناب @remo مراجعه فرمایید : ادامه دارد ...
  7. سلام چند تا نکته وجود دارد : اول اینکه بحثی که خدمت دوستان ارائه میشود فقط بخشی از آن فرهنگی است و در واقع فرهنگ چرخ دنده ای در کنار دیگر چرخ دنده های این نوع جنگ عمل می کنه . کارکرد های سلبریتی ها را نباید دست کم گرفت . یکی از گروه هایی که این قابلیت را دارند تا در وضعیت آشوبناک به گروه های مختلف جهت بدهند همین سلبریتی ها می باشند . در واقع حضور این قشر تنها معلول یک محیط منفعلانه نیست و در کنار یک همچین محیطی برنامه ریزی هایی هم برای ایجاد قشر سلبریتی وجود دارد تا در موقع نیاز از آنها بهره برده شود (که بارها مشاهده کرده ایم) . برای ایجاد یک چنین محیطی علاوه بر موردی که شما فرمودید برخورد اقشار جامعه و مخصوصا بخش مذهبی آن با این افراد بسیار مهم می باشد . تنها با مطالعه زندگی ائمه اطهار (علیهم السلام) و برخورد های این بزرگواران با چنین گروه هایی ، ما را دقیقا متوجه خواهد کرد که بخشی از مشکل از جانب خود ما است . و در پایان اینکه به نظرم یکی از پرسش هایی که ما باید طرح کرده و به آن پاسخ دهیم همین مسئله سلبریتی ها و چرایی و چگونگی ایجاد و بهره بردن از آنها می باشد . با تشکر
  8. سلام برای مقابله با جنگ دشمن اقدام هم شکل احتیاج هستش . امیدوارم در آینده اقدامات تقابلی قدرتمند تری مشاهده بشه (منظورم از منظر تکنیکی هستش وگرنه از منظر محتوایی این کجا و آن قبلی کجا ) و انشاالله روزی تهاجم سیستماتیک به عوامل قدرت دشمن داشته باشیم https://www.instagram.com/p/B0-zImSHJIU/
  9. با سلام در ادامه پست قبل ابتدا مصاحبه زیر را در مورد مبحث صورتی شویی و کارکرد آن در ایجاد تفرقه در جامعه توسط قدرت های استعماری با بررسی رویکرد رفتاری شخصی مانند مسیح علینژاد را مشاهده نمایید . اما پیش از مشاهده ویدئو دوستان به دو نکته توجه نمایند : مصاحبه کننده و پاسخ دهنده ، خارج از گفتمان دینی و سیاسی حاکم در کشورمان قرار دارند و در نتیجه از دیدی متفاوت تر به قضایا می نگرند و همین تفاوت گفتمانی شائبه دیدگاه متعصبانه را کاهش می دهد (و البته جزئیات و تمامی موارد مطرح شده در آن از طرف بنده نه تایید و نه رد می گردد) . در اینجا فرد مسیح علینژاد و مساله ای که این شخص بر روی آن کار می کند اصل نیست و تنها مثالی برای مبحث اصلی می باشد . پس احیانا اگر کاربری تمایل به بحث های حاشیه ای دارد می تواند از جنگل اینستا بهره کافی و وافی را ببرد. https://www.aparat.com/v/MqFek فارق از اینکه آیا تمام موارد مطرح شده در این ویدئو درست است و یا خیر !؟ نکته مهم نحوه ایجاد گسست اجتماعی در بخشی از جامعه است . دراینجا شما مسئله ای که فردی مانند مسیح علینژاد بر روی آن مانور می دهد را به کناری گذاشته و تنها کارکرد نظری بحث را مورد توجه قرار دهید . یعنی مسائل بسیاری ، توانایی قرار گرفتن در این چارچوب را دارند . پاسخ های ما در اینگونه موارد ، حتی اگر اشتباه باشند در صورتی که دائما در یک فراگرد کنترلی قرار بگیرند ، باعث ایجاد رویکرد ها و روش های تازه در مواجه با مسائل گشته و رشد و شکوفایی فکری ایجاد می نمایند . دوستان توجه کنند ، هنگامی که ما در مواجه با پدیده های نرم هستیم ، اگر اولین گزینه و یا تنها گزینه ما قهری باشد (یعنی سعی کنیم آتش را در زیر خاکستر پنهان نماییم) ، این بدین معناست که ما نتوانسته ایم برای مسائل پیش روی خود 1- پرسش مناسب طرح کنیم و 2- برای پرسش طرح شده ، پاسخ مناسب ایجاد نماییم . هنگامی که بتوانیم درست پرسش گری کرده و سپس پاسخ مناسب ایجاد کنیم ، ما به سمت ظرافت رفتاری می رویم ، یعنی آن چیزی که از حساسیت اقدامات ما می کاهد . غرب در بخشی از مسائلی که با آن روبرو است توانسته به این ظرافت رفتاری دست یابد (در سطوح مختلف) و بدین وسیله حساسیت بر روی اقدامات خود را کاهش دهد . همانگونه که پست قبل بیان شد مهاجم در جنگ هیبریدی ، همواره در حال ایجاد مسائل جدید در جامعه هدف خود است . جامعه هدف اگر در گذشته پرسش ها(ی بومی) و پاسخ های مناسب ایجاد کرده باشد با کمترین هزینه مسائل را حل خواهد نمود اما در غیر اینصورت مجبور به پرسش گری و سپس آزمون و خطا خواهد شد . این فرآیند ، خوراک تبلیغاتی به دست مهاجم داده و مهاجم می تواند به وسیله آنها رویکرد های خود را تقویت کرده و یا مسائل جدیدی ایجاد نماید . اگر جامعه هدف دارای شبکه فکری قدرتمند و قوام اجتماعی مناسب باشد این روند منجر به قدرتمند تر شدن آن در بازه زمانی متوسط تا طولانی می شود (شاید در کوتاه مدت دچار مشکل گردد) در غیر اینصورت با افزایش مسائل (در زمینه های مختلف) به سمت فروپاشی ساختاری خواهد رفت . موفق باشید
  10. سلام برادر بزرگوارمان جناب @MR9 تصویری در بروزرسانی ارسال نمودند به شرح زیر : با توجه به مباحثی که در تاپیک های جنگ های هیبریدی خدمت دوستان ارائه شده این موارد فراتر از تغییر نام چند کوچه و خیابان بوده و به صورت دانه های یک پازل بسیار بزرگتر در حال شکل دهی یک نوع جنگ نوین (که ما در اینجا با عنوان جنگ هیبریدی به آن اشاره نموده ایم) می باشد . در همین مطلب موارد زیر را برای کشور خودمان بومی سازی نمایید : اینگونه موارد جزئی در کنار موضوعات دیگر (به عنوان مثال وقایع مرتبط با آموزش و پرورش و مدارس کشور و مسابقات فوتبال و ...) ، در حال وارد آوردن ضرباتی به بخش های مختلف جامعه در راستای از هم گسیختن لایه های اجتماعی ، تهی سازی عقیدتی (چه دینی و چه ملی گرایی واقعی) و دشمن پنداری افراطی افراد و ... می باشد . مهمترین نکته این است که با توجه به پنهان بودن و بعضا جزئی بودن اینگونه اقدامات ، حساسیت های کمتری در بخش هایی از جامعه ایجاد می کند ، اما طراحان اصلی با قرار دادن وقایع در کنار هم به سمت هدف خود در حال حرکت هستند و به این شکل ، از هم گسیخته شدن روابط اجتماعی ، باعث افزایش برخورد ها و احساسی تر شدن آنها و کاهش قوام اجتماعی می گردد . در کنار مطالب بالا ، مطلب زیر را که در تاپیک توافق هسته ای قرار داده شد هم می تواند جزئیات بیشتری را برای همراهان آشکار کند : همچنین متن زیر که در تاپیک قوانین جنگ های هیبریدی خدمت دوستان ارائه شد هم در اینجا می تواند به فهم مسئله بیشتر کمک نماید : در ضمن دوستان برای اینکه به درک بهتری از گستردگی اقدامات دست یابند آهنگ زیر را در کنار تصویر بالا قرار دهید (نظم و هماهنگی اقدامات و گستردگی بازیگران آن) : پی نوشت - موارد دیگری هم وجود دارد که بنا به مسائلی فعلا از پرداختن به آنها صرف نظر می نمایم . امیدوارم در آینده فضا برای بیان آنگونه موارد هم مهیا شود .
  11. بخش چهارم نمونه های منطبق بر نظریه سوریه بعد از بهار عربی در سال 2011 ، گزینه جمهوری های عربی سکولار به طور گسترده ای در طرح زمین جنگ آمریکا وارد گشت . برای جمع ‌بندی ساختارهای استراتژیک این عملیات بزرگ ، این مفهوم برای ایالات‌ متحده آمریکا جهت کمک به گروه چند ملیتی اخوان المسلمین برای رسیدن به قدرت از الجزایر تا سوریه از طریق مجموعه ‌ای از عملیات‌های تغییر رژیم هماهنگ علیه کشورهای رقیب (سوریه) ، شرکای غیرقابل اطمینان (لیبی) و کشورهای نیابتی استراتژیک برای گذار اجتناب ‌ناپذیر رهبری (مصر، یمن) به وقوع پیوست . محیط استراتژیک حاصل قرار بود ، شبیه به اروپای شرقی دوران جنگ سرد باشد ، در حالی که هر یک از دولت ها توسط همان گروه (اخوان‌المسلمین به جای حزب کمونیست) رهبری می شدند و به صورت نیابتی توسط یک نماینده خارجی کنترل می گشتند . در این موضوع ایالات متحده به صورت رهبری از پشت پرده ، وقایع را توسط دو کشور ترکیه و قطر هدایت می نمود . این همپیمانی ایدئولوژیک سازمان ‌یافته اما ضعیف ، آن قدر در خود تناقض داشت تا از طریق تاکتیک ‌های ساده تقسیم و اداره کنترل نشود (تا بدین وسیله از سازماندهی مستقل آن علیه عربستان سعودی و کشورهای حوزه خلیج فارس جلوگیری شود) اما با این حال به راحتی بر نفرت فرقه ای برای بسیج نیروها بر علیه ایران و منافع منطقه ای آن دامن زد و از این طریق آن را به ابزاری بسیار انعطاف پذیر برای پیشبرد استراتژی کلان آمریکا در خاورمیانه تبدیل نمود . اما با توجه به منشاء آشوبناک این قمار ژئوپلیتیکی ، از قبل مشخص بود که عناصر آن مطابق برنامه پیش نروند و تنها تحقق نسبی این پروژه می تواند در اولین تلاش به وقوع بپیوندد ، که دقیقاً همان اتفاقی بود که مردم سوریه در برابر تهاجم جنگ هیبریدی بر علیه شان ، ایستاده و در برابر آنها مقاومت کردند و برای دفاع از دولت سکولار خود جنگیدند . می توان ادعا كرد كه سوریه می توانست به عنوان استراتژیك ترین دستاورد از بین كشورهای تحت تأثیر بهار عربی شناخته شود و این موضوع توسط جنگ هیبریدی بسیار سخت چند ساله ثابت می شود كه آمریكا علیه آن کشور انجام داد که البته این تلاش ها به شکست منجر شد . در مقایسه با سوریه ، مصر که پرجمعیت ترین کشور عربی است تنها باید با تروریسم سطح پایین مدیریت شده توسط قطر در صحرای سینا پس از سرنگونی دولت اخوان المسلمین مواجه باشد . دلیل این تناقض آشکار در اهمیت نسبی اهداف کلان استراتژیک آمریکا ناشی از عوامل ژئواکونومیک می باشد که در پشت جنگ سوریه است که در آینده بررسی خواهند شد . اوکراین عوامل ژئواستراتژیک در پشت صحنه جنگ اوکراین بسیار ساده‌ تر از آن چیزهایی است که در پشت جنگ سوریه بودند . بخشی از انگیزه سرنگونی دولت اوکراین و متعاقب آن برنامه های ضد روسی اجرا شده ، فریب دادن روسیه و ایجاد دامی برای این کشور به منظور مداخله در اوکراین و ایجاد شرایطی مانند افغانستان در سال 1979 و جنگ دومباس بود . اما واشنگتن نتوانست در این زمینه به هدف خود برسد ، با این وجود در تبدیل کل قلمرو اوکراین به سلاح ژئوپلیتیکی علیه روسیه به موفقیت هایی نایل شد . برژینسکی با کنایه می‌ گفت که بدون اوکراین ، امپراطوری اوراسیایی روسیه متوقف خواهد شد . اما او یک مفهوم کاملا متفاوتی در ذهن داشت که از منظر ژئوپلیتیکی حقایق اساسی زیادی را در خود نهفته دارد (فکر او این بود که روسیه تلاش خواهد کرد تا امپراطوری خود را در منطقه بنا کند) . امنیت ملی فدراسیون روسیه تا حد زیادی به رویداد های اوکراین مشخص می ‌شود، به خصوص که مرتبط با مرزهای گسترده غربی است و یک دولت متخاصم در کیف می تواند میزبان زیرساخت های دفاع موشکی آمریکا باشد ، که این امر در افزایش شانس ایالات ‌متحده برای خنثی سازی توانایی ضربه دوم روسیه موثر است و در نتیجه روسیه را در موضع تهدید هسته‌ ای قرار می دهد، که یک تهدید استراتژیک بزرگ برای روسیه محسوب می گردد . در واقع ، بیان دقیق تر جمله برژینسکی این است که اگر غرب موفق شود اوکراین را به یک دشمن بلند مدت برای روسیه تبدیل کند ، از آن زمان به بعد مسکو ، با یک مانع سیاسی بزرگ بر سر جاه ‌طلبی ‌های آینده خود مواجه خواهد شد . سناریوی شوم اوکراین که میزبان واحدهای دفاع موشکی ایالات‌ متحده یا ناتو است هنوز به طور کامل اجرا نشده است ، اما این کشور هنوز در حال حرکت به سوی عضویت در ناتوی در سایه Shadow NATO می باشد که به موجب آن ، بدون گرفتن تضمین رسمی برای دفاع متقابل ، اوکراین تبدیل به عضو غیر رسمی این سازمان می‌ شود . افزایش همکاری های نظامی بین کیف و واشنگتن و گسترش آن ما بین اوکراین و بلوک غرب ، براساس عملیات تهاجمی علیه منافع استراتژیک روسیه است . با این حال، این به آن اندازه که ممکن بود بد باشد نیست ، زیرا برنامه ریزان استراتژیک آمریکا با ساده انگاری فرض می کردند که پنتاگون از آن زمان به بعد می تواند کنترل کریمه به دست بگیرد و بنابراین خواهد توانست واحدهای دفاع موشکی و دیگر فناوری های بی ثبات کننده خود را درست در آستانه سرزمین روسیه قرار دهد . استدلال غلط در تفکر غربی ها در زمان آماده سازی جنگ هیبریدی این بود که روسیه در دفاع از منافع تمدنی ، بشر ‌دوستانه و ژئواستراتژیک خود در کریمه عقب خواهد نشست و یا اگر از این موضوعات عقب ننشیند ، وارد باتلاق مورد نظر برژینسکی خواهد شد ، که البته اکنون تاریخ گواه این است که آمریکایی ها وخیم ترین اشتباه محاسباتی را مرتکب شده اند . ادامه دارد ...
  12. قوانین جنگ های هیبریدی بخش سوم زمینه سازی برای جنگ هیبریدی جنگ‌های هیبریدی همیشه بعد از دوره ای از پیش شرط های اجتماعی و ساختاری به وقوع می پیوندند . اولین پیش شرط با جنبه‌ های اطلاعاتی و قدرت نرم ایجاد می شود که جمعیت کلیدی ، برای زمان بی ثبات سازی را به حداکثر می رساند و آن‌ها را در مسیری قرار می دهد تا به این باور برسند که نوعی از عمل به منظور تغییر وضعیت فعلی امور مورد نیاز است. نوع دوم مربوط به ترفند های گوناگون ایالات ‌متحده است تا دولت هدف به صورت غیر عمد و نا آگاهانه ، اختلافات سیاسی و اجتماعی که از پیش شناسایی شده اند را تشدید کند ، با این هدف که شکاف هایی از انزجار های هویتی ایجاد شود تا به وسیله آن جامعه را مستعد پذیرش پیش شرط ها کرده و متعاقب آن سازماندهی های سیاسی توسط NGO ها شکل بگیرد (که در اکثر موارد این سازماندهی ها به بنیاد سوروس و / یا موقوفه ملی برای دمکراسی National Endowment for Democracy مرتبط هستند ) . برای توسعه تاکتیک ‌های پیش شرطی ساختاری ، رایج ‌ترین روش شناخته ‌شده و مرسوم در سطح جهانی ، تحریم می باشد که هدف ضمنی آن (اگر چه همیشه موفق نبوده) ایجاد زندگی دشوارتر برای شهروندان متوسط جامعه هدف است تا آنها بیشتر به ایده تغییر رژیم متمایل شوند و بدین گونه به آسانی به سمت اقدام بر روی تکانه ها و تحریکات خارجی هدایت گردند . مورد کمتر شناخته شده و بیشتر غیر مستقیم در این موضوع ، که تقریبا در همه جا پیاده سازی می شود و از روش های رسیدن به این هدف است ، این می باشد که ایالات متحده بر روی وظایف بودجه بندی معلوم کشورهای مورد نظر ، یعنی مقدار درآمدی که دریافت می کنند و اینکه آن را دقیقا در چه راهی صرف می نمایند ، تاثیر بگذارد (م . کاهش درآمد کشور هدف و اینکه آن درآمد در مصارف خاصی صرف شود مثلا برای غذا یا کالاهای مصرفی) . رکود جهانی در انرژی و قیمت کلی مواد اولیه به کشورهای صادر کننده به شدت ضربه می زند ، که بسیاری از آن‌ها به طور غیر مستقیم وابسته به فروش چنین منابعی هستند تا بتوانند به اهداف مالی خود برسند و کاهش درآمد تقریبا همیشه منجر به کاهش احتمالی هزینه‌ کرد های اجتماعی می‌شود. همزمان با این موارد ، برخی دولت ها با تهدیدات امنیتی تولید شده توسط آمریکا مواجه هستند که مجبورند به آن تهدیدات به فوریت پاسخ دهند ، که در نتیجه آن‌ها مجبور می شوند تا به طور غیر منتظره‌ای پول بیشتری به برنامه‌ های دفاعی خود که ممکن بود در برنامه‌های اجتماعی سرمایه‌ گذاری شوند ، اختصاص دهند . تمام اینها در جای خود باعث می شوند تا از هزینه‌ کرد های اجتماعی دولت هدف کاسته شود و در میان مدت شرایط برای وقوع یک انقلاب رنگی به عنوان اولین مرحله در جنگ هیبریدی افزایش پیدا کند . در این حالت یک دولت همزمان کاهش درآمد ها و نیاز به بودجه های دفاعی بیشتر را تجربه می کند که این موضوع می تواند اثر افزونی بر قطع شدن خدمات اجتماعی گذاشته و مبتنی بر شدت برآیند بحران داخلی و موفقیت NGO های تحت تأثیر آمریكا در سازماندهی سیاسی بلوك های هویتی که در برابر دولت قرار گرفته اند ، چارچوب زمانی وقوع انقلاب رنگی را از میان مدت به کوتاه مدت سوق دهد . ادامه دارد ...
  13. سلام اتفاقا این رویکرد به نظرم به درد ما نمی خورد . چرا باید در عصر هجمه رسانه ای به ما ، برای یک همچین مواردی کمیته اضطراری تشکیل بشود و یا اگر تشکیل شد رسانه ایش بکنند . نکته مهم این است که آستانه تحمل آنها به دلیل تاریخشان بسیار پایین است و یک همچین اتفاقاتی برایشان سنگین تمام می شود و اگر ادامه یابد بسیاری از ذهنیت های مردم دنیا را نسبت به آنها تغییر خواهد داد . حالا به همین نسبت هم بگیرید جامعه شان هم آستانه تحمل پایینی دارد . یعنی اگر روزی بتوانیم فشار را بر روی جامعه آنها ببریم به سرعت واکنش های هیستریک نشان خواهند داد (حالا این را در تقابل با جامعه خودمان بگذاریم حقایق جالبی آشکار خواهد شد)
  14. قوانین جنگ های هیبریدی بخش دوم عوامل ژئواستراتژیک و اقتصادی : قبل از پرداختن به زمینه های ژئواکونومیک جنگ هیبریدی مهم است که توضیح دهیم که ایالات متحده نیز دارای انگیزه ژئواستراتژیکی مانند به تله انداختن روسیه در یک باتلاق از پیش ساخته شده می باشد . این موضوع در نظریه برژینسکی به طور همزمان در شرق اروپا از طریق دونباس (ناحیه شرقی اوکراین و جنوب غرب روسیه) ، منطقه کوهستانی قره باغ در قفقاز و در آسیای مرکزی از طریق دره فرغانه قابل استفاده است و اگر این استراتژی از طریق تحرکات زمان ‌دار با هم همگام شوند ، تله های سه گانه ای ایجاد می شوند که به طور دائمی برقدرت تحرک خرس بزرگ (روسیه) اثر خواهند گذاشت . در این رویکرد ماکیاولیستی همیشه خطری برای روس ها وجود خواهد داشت زیرا بر اساس واقعیت های ژئوپولیتیک غیرقابل انکار ، ایجاد شده اند و بهترین کاری که مسکو میتواند انجام دهد این است که سعی کند از شعله ور شدن همزمان این سه ناحیه در محیط پیرامونی پسا شوروی خود جلوگیری نماید و یا به سرعت و به طور صحیح به بحران های ناشی از تحریکات آمریکا در لحظه پدیدار شدن آنها پاسخ دهد . در نتیجه عوامل ژئواستراتژیک جنگ های هیبریدی از منظر ژئواکونومی ، به ویژه در مورد روسیه ، در بعضی از موارد غیر قابل توضیح هستند، اما در جهت ساخت الگویی برای بررسی بیشتر مربوط به سایر اهداف مانند چین و ایران در نظریه برژینسکی ضروری است که به این نظریه نه به عنوان یک تدبیر جنگی بلکه به جای آن بیشتر بر روی انگیزه‌ های اقتصادی ایالات ‌متحده درمورد هر کدام از این کشورها تمرکز کنیم . این الگو می‌تواند به وضوح در سوریه و اوکراین دیده شود و این قانون جنگ های هیبریدی است. تاکتیک‌ های خاص و تکنولوژی های سیاسی مورد استفاده ، که در هر بی ‌ثبات سازی مورد استفاده قرار می گیرند ممکن است متفاوت باشد ، اما مفهوم استراتژیک برای این اصل اساسی یکسان است. با در نظر گرفتن این هدف ، این امکان وجود دارد که از مباحث تئوریک به سمت مباحث کاربردی حرکت کرده و مسیرهای جغرافیایی پروژه های مختلف را که ایالات متحده می خواهد هدف قرار دهد را بررسی کنیم . برای واجد شرایط شدن یک هدف ، پروژه های مرتبط کننده چند جانبه فراملی مبتنی بر انرژی ، نهادی و یا اقتصادی و یا همپوشانی در میان این سه مقوله باید وجود داشته باشد ، تا احتمال بیشتری برای ایجاد یک سناریوی جنگ هیبریدی بر علیه یک کشور مشخص ، ایجاد گردد . آسیب پذیری های ساختارهای سیاسی – اجتماعی : هنگامی که ایالات متحده هدف خود را شناسایی می کند ، شروع به جستجو برای آسیب پذیری های ساختاری آن می نماید که در جنگ هیبریدی آتی مورد استفاده قرار دهد . ماهیتا ، این آسیب پذیری ها به شکل اجسام فیزیکی ای مانند نیروگاهها و جاده ها نیستند که بتوان در آنها خرابکاری انجام داد (اگر چه آنها نیز مورد توجه هستند) ، اما ویژگیهای اجتماعی - سیاسی که قرار است دستکاری شوند آنهایی هستند که بر جدایی قسمت های خاصی از مردم از بافت ملی کشور هدف تاکید دارند و در نتیجه به این شکل به انقلاب ها و شورش های مدیریت شده از خارج از کشور مشروعیت می بخشند . موارد زیر از رایج‌ ترین آسیب‌ های ساختاری اجتماعی - سیاسی هستند که به آماده‌ سازی برای جنگ هیبریدی یاری می رسانند و از هر یک از آنها می توان برای یک ناحیه مشخص جغرافیایی استفاده نمود و در نتیجه هر یک از آنها به عنوان یک آهنربا برای ایجاد یک انقلاب رنگی و مقدمه ای برای تعیین حدود سرزمینی در رویکرد جنگ غیر متعارف پس از آن استفاده می شود : نژاد و قومیت دین و مذهب تاریخ مرزهای اداری نا برابری‌ های اجتماعی - اقتصادی جغرافیای فیزیکی هر چقدر همپوشانی ما بین هر یک از این عوامل بیشتر باشد ، انرژی پتانسیل جنگ هیبریدی بیشتر می گردد و همپوشانی هر متغیر با دیگر عوامل به صورت نمایی رشد کرده و قابلیت بقای کمپین های آینده و ادامه قدرت آن را می افزاید . ادامه دارد ...
  15. پهباد های سامارا تقلید زیستی زمینه ساخت ربات‌هایی با الهام از فرم های حیات ، مخصوصا توجه به نحوه حرکت حیوانات می باشد ، اما پروژه‌ ای توسط محققان دردانشگاه فناوری و طراحی سنگاپوردر حال انجام می باشد که به جای حیوانات ، در آن از گیاهان الهام گرفته شده است . با پنج پهباد بدون سرنشین که با مهار به یکدیگر متصل هستند ، این پروژه می‌تواند به آرامی تعدادی از ربات‌ های کوچک را در یک منطقه توزیع کند ، همان طور که یک درخت ، سلاله های بالقوه را در باد آزاد می نماید . قبل از وارد شدن به جزئیات این تحقیق ، شایان‌ ذکر است که دفتر تحقیقات نیروی دریایی آمریکا و ناسا در حال حاضر در حال هزینه ، بر روی ربات های کوچکی هستند که به صورت سوارم های بی سرنشین به عنوان یک پلتفرم حسگر حرکت می کنند . با استفاده از تجهیزات الکترونیکی و مخابراتی ارزان ، هواپیماهای بدون سرنشین می‌توانند یک زمین را پوشش دهند و همه چیز را از داده‌های هواشناسی تا شاید حتی تشخیص شیمیایی یا سلاح های زیستی را فراهم نمایند . چیزی که پهباد های سامارا samara-drones را جذاب می سازد ، دینامیک و کنترل جمعی و جداگانه بال های یکتای سامارا در هنگام سقوط می باشد . در حالی که هواپیماهای بدون سرنشین طرح نیروی دریایی آمریکا و ناسا ، اغلب گلایدرهای پسیو هستند ، با این وجود هنوز از طریق ناوبری اینرسی وار و فلپ های کنترل در هر بال، مانند یک هواپیمای سنتی یا گلایدر به سمت مکان هدایت می‌شوند. اما در اینجا ، بال‌ های خود چرخان سامارا ، تنها یک فلپ به طرح تک بال به آن اضافه می‌ کند تا به وسیله آن فرود نرم حامل را کنترل نماید . در مجموع ، پنج پهباد سامارا به وسیله یک دستگاه لانچر یگانه با یکدیگر لینک شده و به صورت یک واحد یکتا نازل می شوند تا وقتی که زمان مناسب برای جدایی از یکدیگر را یافته و محل مناسب فرود را بیابند . در میان مزایای طراحی ، همانطور که در IEEE Spectrum اشاره شده است ، توانایی پایین رفتن به صورت عمودی ، اجازه ورود به استوانه های عمودی ، قبل از گسترش پهباد ها ، درفضاهای باز پایین ورودی را می دهد . این کار می‌تواند برای برخی محیط‌ های زیرزمینی خاص یا در جنگل‌ ها مناسب باشد ، چرا که پهباد سامارا می تواند به زیر شاخ و برگ درختان رفته و در آن هنگام در بخش هایی که به سختی قابل دسترسی هستند فرود آید . در حال حاضر سامارا می تواند حدود 30 گرم بار را حمل نماید که به احتمال زیاد برای حمل یک سنسور کوچک کافی می باشد . در حالی که محققان بر روی بهبود کنترل و سرعت هواپیماهای بدون سرنشین تمرکز دارند ، برنامه ریزان نظامی و طراحان علاقه‌مند به استفاده از امکانات بالقوه ای که توسط این فرم به آنها می دهد ، می‌توانند به ظرفیت حمل و نقل با استفاده از چرخش دانه وار فکر کنند. یک میکروفن که می تواند صدا ها را از طریق ورودی یک غار مخابره کند ، یک دوربین که حرکات را در زیر چتر های درختان نشان می دهد ، سنسورهای حرارتی که حرکت انسان ها ، حیوانات و وسایل نقلیه را نمایان می کنند و همچنین رادیوهایی که می توانند به استراق سمع پیام های کوتاه محلی بپردازند ، می توانند با استفاده از این تکنولوژی به کار گرفته شوند . سنسورهایی که برای مدت های طولانی توسط وسایل نقلیه به کار گرفته می شدند ، اکنون می توانند به مانند یک دانه که توسط باد پراکنده می شود عمل نمایند . صرفاً برای میلیتاری / بن پایه : C4ISRNET