Moltke

نقدی بر نظریه ( تشکیل دولت ملی در ایران )

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

با سلام خدمت همه دوستان گرامی

منظور همان اقلیت شیعه ای است که بغداد پایتخت خلافت عباسی را در زمان آل بویه تصرف کرد و خلیفه عباسی به اجازه آنها سر مسندش باقی مانده بود ؟

 

کلی گویی های شما که پایان ندارد . بدون بررسی اساسی ، مطالبی می آورید که از پایه و اساس اشتباهند .

 

ناچارم خلاصه و یکایک به این سخنان پاسخ بدهم :

اولا که سلسله آل بویه مذهب شیعه زیدی داشت . مذهبی که در میان اکثریت مردم گیلان و طبرستان رواج داشت و کسی هم وجودش را انکار نکرده . به کرات از حسین کیاچلاوی زیدی مذهب نام بردم که به دست قزل باشان به آتش کشیده شد . دوم این که بخش بزرگی از سپاه آل بویه را در دوره نخست سپاهیان مردآویج زیاری تشکیل می دادند و اصلا مسلمان نبودند . سلسله سلجوقی هم با وجود سنی بودن رفتار مشابهی با خلافت عباسی داشت . ضمن این که به جای کلی گویی ، مدرک بدهید که مذهب مردم مثلا اصفهان و فارس و کردستان و ماوراالنهر و سیستان در عهد آل بویه چه بود ( مثلا بخش بزرگی از مردم سیستان بر مذهب خوارج بودند که امروز دیگر نیستند ) .

 

 

اکثریت اهل سنت کجا بودند؟

 

سر جای خودشان در منابع تاریخی ، جایی که شما نمی دانید یا نمی خواهید بدانید .شبیه حکایت پان ترک هایی که چون امروز مردم آذربایجان ترک هستند ، می گویند از پیش از دوران هخامنشی هم آذربایجان مسکن اقوام ترک زبان بوده است !!

 

 

حتما سلسله های علویان و سربداران هم که در تاریخ ایران جایی ندارند ؟

 

علویان = گیلان

سربداران = سبزوار

کسی در شیعه بودن این مناطق شک کرد ؟ البته اولی شیعه زیدی بود نه امامیه ( که در دوره صفوی این هم عوض شد )

 

 

ایرانیان زمان ابومسلم هم که بنی امیه را با شعار رضایت آل پیغمبر سرنگون کردند و بنی عباس را روی کار آوردند چطور

 

خوب است خودتان فرمودید این ( آل محمد ) چه کسانی بودند . ضمنا حرف از تسنن و تشیع به عنوان مذهب منسجم در دوره اموی از اباطیل است . زمانی که هنوز 10% مردم ایران هم مسلمان نبودند .

 

 

ایرانیان موالی لشکر مختار که برای خونخواهی حسین بن علی علیه السلام قیام کردند چطور ؟

 

موالی مورد نظر شما در شورش یکی از قاتلان مختار ( عبدالرحمن بن محمد بن اشعث ) که خیلی از قیام مختار هم بزرگتر بود شرکت کردند . دلیلش هم مشخص بود : نفرت از حکومت اموی . باز هم  سخن از مذهب شیعه یا سنی که در ابتدای دوره صفوی بود در قرن  اول هجری اشتباه است .

 

 

دیگر اکثریت معتقد به مذهب تسنن به زور شیعه شده  ایران چه فرصت دیگری برای نجات از دست دژخیمان قزلباش نیاز داشت که به دست نیامده بود؟

 

اگر سپاه عثمانی یا ازبک تا اصفهان و شیراز هم پیش می آمد ( همان طور که تا همدان و سمنان در قرن اول دوره صفوی پیش رفت ) ، آن وقت چه ؟

 

 

مناطق غیر قابل دفاع از لحاظ جغرافیایی از آن حرف ها است . مگر همه ایران غیر قابل دفاع بود ؟

 

انکار کردن چنین چیزی از آن حرف هاست . شما فرق کوهستان های کردستان و بلوچستان و تالش و مرزهای کنونی ایران و روابظشان با سنی مذهبان همسایه را با وضعیت مثلا قزوین و اصفهان و شیراز درک نمی کنید ؟

چرا در حمله مغول و تیمور از سر مردم اصفهان و نیشابور مناره برپا می شود ، اما از سر مردم کردستان و گیلان و بلوچستان نه ؟

 

 

یا ساکنان این مناطق همیت و علاقه ای به دفاع نداشتند یا در اقلیت تعدادی بودند و در هر دو مورد اتفاقی که در بغداد و هرات افتاد در مرکز ایران نیافتاد

 

مردم مناطق دشت نشین اگر کمک کافی به آن ها نرسد در طول تاریخ همیشه طعمه جنگ جویان قبایلی عشایری ( که معمولا سواره نظام بودند ) می شدند . ضمن این که سطح کشتار و مرگ و میر 14 سال اول چنان گسترده بود که نیروی رزمی و سازمان یافته ای برای این کار وجود نداشت .

باز هم توجهتان را جلب می کنم به وضعیت قزوین و همدان و سمنان حتی تا نیمه دوره صفوی . فرایند 200 ساله را با فرایند 14 ساله اول شاه اسماعیل ( پیش از چالدران ) یکی نگیرید . حتی خود شاه اسماعیل هم پس از چالدران تا حد زیادی از فشارهایش کاست . شاه اسماعیل دوم به شدت مخالف این روند بود . شاه عباس نیز در دوران اول حکومتش مدارا می کرد .

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

لطف کنید یک دور حتی این لینک هایی را هم که خودتان می آورید بخوانید :

 

 

از جمله وي در سمنان طي فرماني آورده است: اگر كسي شيعه شود از ماليات معاف خواهد شد. چنين دستوري از شاه عباس در مورد مردم نطنز نيز ثبت شده است.

 

 

نظريه فوق وقتي مي‏توانست قرين واقع باشد که ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه باشند. در حالي که ايرانيان در اين دوره‏ها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل سنت گرايش داشتند و اکثر رهبران اهل سنت هم از ايرانيان بودند. همچنين مؤلفان متون ديني اهل سنت اکثراً ايراني هستند

 

 

رهبران و دانشمندان شعيه تا قرن دهم اکثراً غيرايراني بودند و خارج از ايران زندگي مي‏کردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضی»، «محقق حلي»، «شهيد اول و ثانی» و علماي جبل عامل که بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين «محقق کرکي» که حوزه‏هاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد، همه غيرايراني بودند.

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اقوام ایرانی نژاد و جمعیت تقریبی آنها ( اینجا بحث قومی و زبانی است و منظور مردم کشور ایران کنونی نیست ) :

 

کردها : حدود 35 میلیون نفر

پشتون ها : حدود 45 میلیون نفر

بلوچ ها :  10 میلیون نفر

تاجیک ها : 22 میلیون نفر

فارس ها : 42 میلیون نفر

گیلکی و مازندرانی : 10 میلیون نفر

لرها و بختیاری ها : 6 میلیون نفر

 

 

درصد نفوذ مذهب شیعه اثنی عشری در میان این اقوام چقدر است ؟

  • Upvote 3
  • Downvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

راستش برای این مباحث چندان انرژی سابق رو ندارم ، اما از اونجایی که بخاطر نداشتن اسلوب مباحثه، ادبیات موضوعی نا مشخص و فرضیات بهم ریخته ، نکته ای کوچک رو مطرح میکنم تا شاید بجای پرداختن به دعواهای تاریخی بحث شکل تازه ای بگیره؛

 

این نقشه دولت های شکست خورده است ، به این مفهوم که در تشکیل دولت ملت ها شکست خودند ؛ 

 

1000px-Failed_state_index_2013.png

 

رنگ سبز = دولت های پایدار

رنگ زرد = دو لت های با ثبات

رنگ نارنجی = دولت های درخطر

رنگ قرمز = دولت های شکست خورده

 

یا همون Failed State

البته این شاخص 2013 هست و در سالهای قبل تغییراتی داشته ،...

 

 

اما نکته جالب ؛ کانادا ، دارای دولت بسیار پایدار ، اما دو زبانه ، ...

نکته تاسف بار ؛ در  خاورمیانه تقریبا هیچ کشور کاملاموفقی وجود ندارد (در حال حاضر) ،

نکته خاص ؛ انگلستان در کنار ایرلند ، ولز و اسکاتلند با زبان های رسمی انگلیسی

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

راستش برای این مباحث چندان انرژی سابق رو ندارم ، اما از اونجایی که بخاطر نداشتن اسلوب مباحثه، ادبیات موضوعی نا مشخص و فرضیات بهم ریخته ، نکته ای کوچک رو مطرح میکنم تا شاید بجای پرداختن به دعواهای تاریخی بحث شکل تازه ای بگیره؛

 

این نقشه دولت های شکست خورده است ، به این مفهوم که در تشکیل دولت ملت ها شکست خودند ؛ 

 

1000px-Failed_state_index_2013.png

 

رنگ سبز = دولت های پایدار

رنگ زرد = دو لت های با ثبات

رنگ نارنجی = دولت های درخطر

رنگ قرمز = دولت های شکست خورده

 

یا همون Failed State

البته این شاخص 2013 هست و در سالهای قبل تغییراتی داشته ،...

 

 

اما نکته جالب ؛ کانادا ، دارای دولت بسیار پایدار ، اما دو زبانه ، ...

نکته تاسف بار ؛ در  خاورمیانه تقریبا هیچ کشور کاملاموفقی وجود ندارد (در حال حاضر) ،

نکته خاص ؛ انگلستان در کنار ایرلند ، ولز و اسکاتلند با زبان های رسمی انگلیسی

 

بسیار عالی

من هم مایلم بحث را روی همین خط ادامه بدهیم ، اما تعصبات برخی دوستان اجازه نمی دهد و مسائل تکراری و پاسخ داده شده مطرح می شود .

توجه بفرمایید که نمونه هایی که مطرح کردم ( آلمان ، سوئیس ، اسکاندیناوی ) در چه سطحی هستند .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

بسیار عالی

من هم مایلم بحث را روی همین خط ادامه بدهیم ، اما تعصبات برخی دوستان اجازه نمی دهد و مسائل تکراری و پاسخ داده شده مطرح می شود .

توجه بفرمایید که نمونه هایی که مطرح کردم ( آلمان ، سوئیس ، اسکاندیناوی ) در چه سطحی هستند .

 

قاعده نوشتن متون در علوم انسانی این هست که بعد از ارائه فرضیه اولیه ، چیزی مثل همین عنوان تاپیک ، یک ادبیات موضوعی در موردش تهیه بشه ، کاری که شما کردی در ابتدا قرار دادن دو مقاله بود که خود اون مقالات جای کلی بحث دارند ، اما بعد حاشیه ها و موضوعات بسیار دیگری مطرح شد . من برای سر و شکل دهی به بحث ابتدا ازتون میخوام "عنوان" رو تبدیل به لغات کنید ، سپس وارد ترمینولوژی یا لغت شناسی اونها بشید و گسترده اش کنید ، بعد روی موضوعات اخذ شده به تعاریف و بخصوص تعاریف مشترک برسید .

مثلا ؛

- ملت

- ملی

- دولت

- دولت ملی

و ...

لغاتی با تعاریف مخنلف هستند ، که وقتی ملت تعریف میشه ، نژاد و هویت فرهنگی مثلا مطرح میشه ، که این دو نیز باید تعریفشون مشخص باشه ، چرا ؟ بخاطر اینکه ممکنه دو برداشت متفاوت از مسئله نژاد وجود داشته باشه و باید همه بدانند منظور شما از نژاد چی هست ، بعد که روی این تعاریف ، خواننده رو به نتیجه رسوندید که منظورتون چی هست ، می بایست متد مطالعه رو مشخص کنید . مثلا هدفتون این هست که ملی گرایی در ایران رو با شیوه "جریان شناسی سیاسی" مطرح کنید ، یا کلا اونتولوژی (سرمنشاء شناسی) ، یا تحلیل تاریخی با روشهایی مثل جامعه شناسی تاریخی ، مطالعات فرهنگی و ... بعد باید مشخص کنید که اینها چطور و چقدر میخوان این مسئله رو توضیح بدن . 

لازم به ذکره در علوم انسانی بخصوص این وادی از مطالعات ، کلیه نتایج "دانش " یا Knowledge هستند و علم یا Science محسوب نمیشوند ، بنابراین باید از اشتباه رایجی که روی این مباحث همیشه رخ میده ؛ تعصب در مباحثه ، پرهیز کرد و آماده هر گونه اختلاف نظری بود  ...

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

قاعده نوشتن متون در علوم انسانی این هست که بعد از ارائه فرضیه اولیه ، چیزی مثل همین عنوان تاپیک ، یک ادبیات موضوعی در موردش تهیه بشه ، کاری که شما کردی در ابتدا قرار دادن دو مقاله بود که خود اون مقالات جای کلی بحث دارند ، اما بعد حاشیه ها و موضوعات بسیار دیگری مطرح شد . من برای سر و شکل دهی به بحث ابتدا ازتون میخوام "عنوان" رو تبدیل به لغات کنید ، سپس وارد ترمینولوژی یا لغت شناسی اونها بشید و گسترده اش کنید ، بعد روی موضوعات اخذ شده به تعاریف و بخصوص تعاریف مشترک برسید .

مثلا ؛

- ملت

- ملی

- دولت

- دولت ملی

 

هر چند پیشتر نیز در طول تاپیک تعاریفی ارائه دادم ، در این پست به طور مشخص روی همین کلمات متمرکز می شوم . تعریف ها از دید خودم و البته نسبی است .

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

ملت : مجموعه ای از انسان ها با بیشترین اشتراک فرهنگی ( در میان این اشتراکات زبان مشترک و همه فهم از همه مهم تر است ) ، روابط گسترده اقتصادی و منافع اقتصادی مشترک ، همسان پنداری حداکثری و اعقتاد به سرنوشت مشترک . در این تعریف ، واحدهای پیشاملی نظیر قبیله باید کم رنگ و بی اهمیت شده باشند .  ملت می تواند در میان یک ethnic group معین شکل بگیرد ، و در داخل مرزهای یک دولت - ملت نیز ممکن است چند ملت موجود باشند .

بنابراین تعریف ، مثلا ملت های آلمان ، هلند ، ژاپن ، ایرلندی ، ایتالیایی قابل تعریف هستند . در داخل دولت ملت اسپانیا ، ملت های اسپانیولی و کاتالان موجودند . در داخل دولت - بریتانیا ، ملت های اسکاتلندی و انگلیسی موجود هستند .

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

دولت - ملت : مردم تحت حاکمیت یک دولت در مرزهای مشخص

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

دولت : نظام و سیستم دارای دستگاه اداری ( بوروکراسی ) و نیروی نظامی به منظور اعمال حاکمیت بر قلمرو مورد نظرش

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

دولت ملی : دولتی که نماینده یک ( ملت ) است . با این تعریف دولت های آلمان ، ایتالیا ، فرانسه ، ژاپن و هلند دولت ملی هستند .

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

بسم الله

 

 

ملت : مجموعه ای از انسان ها با بیشترین اشتراک فرهنگی ( در میان این اشتراکات زبان مشترک و همه فهم از همه مهم تر است ) ، روابط گسترده اقتصادی و منافع اقتصادی مشترک ، همسان پنداری حداکثری و اعقتاد به سرنوشت مشترک . در این تعریف ، واحدهای پیشاملی نظیر قبیله باید کم رنگ و بی اهمیت شده باشند .  ملت می تواند در میان یک ethnic group معین شکل بگیرد ، و در داخل مرزهای یک دولت - ملت نیز ممکن است چند ملت موجود باشند .

 

واما تعریف این حقیر

 

 

پس ملت عبارتست از مجموعه افرادی با نیازهای حداکثری مشترک ( فرهنگ مشترک ) در هر دوره زمانی مشترک که منجر به تشکیلات دولتی در درون مرزهای جغرافیائی مشترکی میگردد

 

و از ابنکه حداقل مقداری از این تعریف را قبول دارید محل امتنان است . اما با اختصاصی نمودن زبان و همه فهم بودن آن موافقت صد در صدی ندارم ، زیرا وجود لهجه های مختلف از یک زبان ووجود لغات و اصطلاحات محلی ، در صد همه فهمی بودن آنرا کاهش میدهد ، در صورتیکه درصد برخی اشتراکات دیگر ( مانند دین و یا مذهب ، اعتقادات خرافی ، پوشش ، رفتارهای اقتصادی ، و یا سایر موارد ) ممکن است حتی بیشترو یا حداقل هم اندازه باشند .

 

طبق تعریف ارائه شده توسط حقیر، ملت و دولت ( البته دولت غلط مصطلحیست که به ناجاراستفاده میگردد و در اصل همان حکومت صحیح میباشد که ذیلا توضیح آن خواهد آمد) دو عنصر لازم وملزوم یکدیگر بوده و با آنکه موجودیت ملت با نیازهای حداکثری مشترک ودر یک دوره زمانی محدود ( یک ساعته تا جند صد یا جندهزار ساله ) ارجح بردولت و لازمه آنست ، اما شناخت آن بدون محدودیت جغرافیائی ( که نیازبه دولت و مجری قوانین تحکمی در آن محدوده را ایجاب میکند ) امری مشکل و شاید ناشدنی باشد .

 

واما حکومت بسته به حجم نفوس وتکثرنیازجامعه تشکیل دهنده آن ملت ، عبارتست از شخص و یا اشخاص ویا سازمانهای کوجک و بزرگی که حکم نهائی را با احتساب فرهنگ عام ودر جهت همسنگی و رفع و رجوع نیازهای حداکثری ملت ، بر عهده میگیرد . این مفهوم از بدو بشریت موجود و به صورت رئیس قبیله ، جادوگرقبیله ، جنگجویان قبیله ، جوپان روستا و معتمد محله ، لوطی محله وغیره موجود بوده است . و امروزه دولت تنها قسمتی از کل حکومت را تشکیل میدهد . هیج حکومتی قادر به برآوردن تمامی نیازهای جامعه تحت حمایت ( یا امر ) خود نبوده و اگر توان رفع حداکثری آن را داشته باشد ، حکومت ملی ( یا همان اصطلاح غلط دولت ملی ) ، و در غیر اینصورت حکومت تحمیلی طلقی میگردد .

 

دریک حکومت ملی ممکن است قوانین حکومتی درنواحی مختلف و با توجه به فرهنگ غالب محلی کمی متفاوت باشند ، اما در حالت کلی این قوانین در تضاد با یکدیگر وضع نمیگردند .

 

در مورد زبان مشترک قابل فهم برای تمامی یک ملت نیز همانا انتخاب یک یا حداکثر دو زبان رسمی که از تعداد بیشترمتکلمین برخوردارند میباشد به طوریکه اولا قادر به تفهیم هر جه بهتر اوامر و قوانین مرقومه و جلوگیری از تفسیر به رای آنها گردد و ثانیا نیاز به آموزش آنها به حداقل مقدار کاهش یابد .

 

با تشکر

ویرایش شده در توسط parvaaz
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

 

 

و از ابنکه حداقل مقداری از این تعریف را قبول دارید محل امتنان است . اما با اختصاصی نمودن زبان و همه فهم بودن آن موافقت صد در صدی ندارم ، زیرا وجود لهجه های مختلف از یک زبان ووجود لغات و اصطلاحات محلی ، در صد همه فهمی بودن آنرا کاهش میدهد ، در صورتیکه درصد برخی اشتراکات دیگر ( مانند دین و یا مذهب ، اعتقادات خرافی ، پوشش ، رفتارهای اقتصادی ، و یا سایر موارد ) ممکن است حتی بیشترو یا حداقل هم اندازه باشند .

 

از درک متقابل شما سپاسگزارم .

در باب زبان ، نگفتم تنها عامل تاثیرگذار ، بلکه یکی از عوامل و در ( اکثر موارد ) مهم ترین عامل ، چنان که بدون این عامل سایر عوامل قادر به تشکیل( ملت ) نخواهند بود . در مورد این ( مهم ترین ) عامل را با بررسی نمونه های متعدد تاریخی به این نتیحه رسیده ام . اما هستند نمونه هایی که در آن ها مسائلی مثل تاریخ مشترک و روابط اقتصادی مهم تر بوده اند ، مثل جدا بودن آلمان و اتریش با وجود زبان واحد . صحبت این است که در دید من ، آن اشتراک فرهنگی مورد نظر شما در حد بسیار بالایی وابسته به زبان است .

در مورد زبان همه فهم نیز منظور این است که یکی از گویش های زبان که درصد هم پوشانی بیش تر با گویش ها دارد یا گویش آن قسم از سخنوران است که در فرآیند شکل گیری ملت فعال تر هستند مورد پذیرش سایر مردم شکل دهنده ملت قرار می گیرد .

 

پیشتر هم گفتم ، پایداری ، ثبات و کم چالش بودن یک دولت - ملت فقط وابسته به متشکل بودن آن از یک ملت واحد نیست ، چه بسیار کشورهایی که با وجود تک ملت بودن چالش های فراوان دارند و هستند کشورهای چند ملیتی که با اهمیت به مسائلی مثل روابط اقتصادی و منافع مشترک ، سیاست های داخلی صحیح و رفتار یکسان و مناسب با شهروندان طیف های مختلف وضع بسیار مطلوبی  داشته و دارند .

 

 

در مورد زبان مشترک قابل فهم برای تمامی یک ملت نیز همانا انتخاب یک یا حداکثر دو زبان رسمی که از تعداد بیشترمتکلمین برخوردارند میباشد به طوریکه اولا قادر به تفهیم هر جه بهتر اوامر و قوانین مرقومه و جلوگیری از تفسیر به رای آنها گردد و ثانیا نیاز به آموزش آنها به حداقل مقدار کاهش یابد .

 

در نظر من اصطلاحاتی مثل ( دین رسمی ) ، ( مذهب رسمی ) ، ( زبان رسمی ) ، آن هم در مناطقی که تعدد زبانی و مذهبی وجود دارد و محدود کردن آن به یکی دو تا ، کاری است خطرناک ، تنش زا و مخل امنیت و ثبات آینده . زیرا نفس اصطلاح به معنی تقسیم مردم به خودی و غیرخودی و تفاوت قائل شدن میان آن هاست .

در این مورد بنگرید به نقشه کشورهای دارای( دین رسمی ) و وضعیت آن ها را هم در مورد پایداری دولت - ملت ها ( نقشه آقای واریور ) مقایسه کنید .

 

640px-Map_of_state_religions.svg.png

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

صحبت فرصت نبود . پایگاه قدرت شاه اسماعیل قبایل قزلباش بودند و او نه می توانست و نه می خواست ارتشی غیر از این داشته باشد . اگر غیر از این می بود اصلا دولتی به اسم صفویه وجود نمی داشت .

اگر صحبت فرصت بود که شاه تهماسب 50 سال فرصت داشت ، و با این حال هیچ گاه چنین کاری نکرد .

قزلباش ها تا پایان دولت صفوی رکن رکین و قدرت اصلی لشکر صفویه بودند و تبار آن ها هم مشخص بود .

 

 

نگارنده سطور گرامی نفرموده است که این ( ایرانیان ) چه کسانی بودند .  نیروی موسوم به  ( غلامان خاصه ) شباهت تامی به سپاه ینی چری عثمانی داشت . اسیران گرجی و چرکس و ارمنی که به زور و با خشونت از جامعه خود جدا می شدند و گاهی به زور هم تغییر مذهب می دادند ، افراد این نیروی جدید بودند . از دوران شاه عباس و به دلیل ترس او از قزلباش ها که دیگر در وجود شاه صفوی عنصر ( روحانی و مذهبی ) چندانی نمی دیدند ، این تازه واردهای مسیحی و نیز نیروهای قبایلی دیگر ( یک نمونه اش ایل تازه تاسیس شاهسون ) که عمدتا باز هم از قبایل مهاجر ترک نژاد بودند به ساختار نظامی صفوی راه می یابند . این تازه واردان (شبه برده ) مسیحی که جز شاه برای خود پناهی نمی دیدند و در صورت حذف کردنشان هم شاه از واکنش های قبایلی نمی هراسید به زودی در ارتش شاه عباس قدرت زیادی یافتند .

 

عده ای از مردم مناطق مرکزی ایران که طی 100 سال گذشته به مذهب جدید گرویده بودند نیز به صورت پیاده نظام و تفنگ چی جذب شدند . که البته این نیروی پیاده نیروی دائمی نبود ، بلکه نیروی مزدبگیر موقت بود و هیچ نشانی از مردمانی مثل کردها ، لرها ، بلوچ ها ، داغستانی ها ، پشتون ها و تاجیک های مناطق شرقی در آن دیده نمی شد . و هیچ شخصیت برجسته ای هم از میان اینان برنمی خواست .

 

با نگاهی به تبار فرماندهان ارتش شاه عباس بهتر موضوع درک می شود :

 

مرشد قلی خان استاجلو ( قزلباش ) -  زینل بیک شاملو ( قزلباش ) - الله وردی خان ( گرجی ) - امام قلی خان ( گرجی ) - قراچقای خان ( قزلباش )

 

البته صحبت از ارتش ملی و حتی ارتش ( مرکب از مردمان همه مناطق کشور ) در دوران پیشامدرن صحبتی اشتباه است . ارتش ها در اروپای پیش از دوران انقلاب فرانسه هم وضعی مشابه داشتند و از نیروهای وفادار به شخص شاه و مزدبگیران روستایی تشکیل می شدند و سربازگیری از همه مناطق  به منظور تشکیل ارتش منظم و یکدست معمول نبود .

 

در شرق و ایران هم ارتش همواره شکلی قبایلی داشت و تنها در دوران نادر بود که ارتشی شبه منظم مرکب از همه مردمان قلمرو ایران شکل گرفت . در میان فرماندهان ارتش نادر هم از همه اقوام ساکن ایران دیده می شود .

بنده نمی فهمم شما چی رو میخواهید ثابت کنید.  اینکه عده ای از نواحی مرکزی ایران که شیعه شده بودند یا گرجی ها همراه با عذه ای ترک تبار  و غلامان تشکیل اولین ارتش نسبتا فراگیر ایران را تشکیل میداده این چی را ثابت میکند.  فکر میکنید باید مثل زمان حال خدمت دو ساله سربازی میذاشتن. ارتشی با معیارهای ان زمان تشکیل شد. قطعا از عثمانی نیز الگو برداری گردید. استفاده از غلامان نیز در ارتش ها و یا مناصب مهم متداول بوده زیرا به وفاداری انها اطمینان بیشتری بود

اینکه شاه ظهماسب اصلا نمی خواست چنین ارتشی را تشکیل دهد را یا اگر میخواست اصلا دولتی به نام صفویه وجود نمی داشت را شما جطور استنباط کردید.

 

کشور ایران پس از فتح توسط مسلمانان بخصوص مغولان دچار فروپاشی گردید. باز تشکیل این کشور نیاز  به گذشت زمان و  روند تدریجی داشته است. اراده پادشاهان صفویه که بر طبق بعضی از مدارک نظزیه اینکه در اصل کرد تبار  بودن انها مطرح است برای باز تشکیل این کشور ذیذه میشود. اقداماتی نظیر

 

1- نزذیک کردن کشور به مرزهای دولت ساسانی

2-  تکیه ر ترویج شاهنامه خوانی برای احیا احساساست ملی ایرانیان

3- گسترش تشیع برای ایجاد یک دین ملی در برابر ترک های سنی عثمانی . این سیاست کاملا شبیه سیاست تکیه ساسانیان بر ذرتشتی گری به عنوان دین ملی دارد.

4- انتقال تذریجی پایتخت به نواحی مرکزی کشور

5-قظع کردن تدریجی دست قزلباش و تشکیل ارتش نسبتا ملی با معیارهای ان زمان

6- پیوند تشیع با ملی گرایی ایرانی. بنده در این مورد قبلا مثالی زدم و ان تدوین رستم نامه در ان زمان بود که در ان رستم توسط امیرالمومنین مسلمان میشود. این تدوین به نظر شما به چه منظور بوده است. مثال دوم ایجاد و یا حداقل تقویت شایعه ازدواج دختر یزدگرد سوم با امام حسین میباشد که سندیت تاریخی  ندارد و شایعه ان در ان زمان توسط صفویه  ایجاد  گردید. و هذف سیاسی مشخص ان پیوند ایرانیگری با شیعه گری بوده است  و یا وارد کردن بعضی مظاهر ملی ایرانیان در تشیع. بعنوان مثال ترویج استفاده از یکی از لباس های ملی ایرانیان که زمان ساسانیان مخصوص دبیران بود به عنوان لباس روحانیت شیعه و مثال های بسیاز زیاد دیگر 

7 احیا استفاده از اسم ایران. اسم ایران یا ایرانشهر به صورت گسترده در زمان ساسانیان و شاید اشکانیان استفاده میشده. بعد از اسلام بخصوص بعد از حمله مغول و در دوران ملوک الطوایفی این نام حتی در بعضی مناظق به فراموشی سپرده شده بود. صفویه از ابتذا یعنی زمان شاه اسماعیل در مکاتبات خارجی خود ا پاذشاه کشور ایران مینامیدند.

همه اینها نشان دهنده الگو برداری صفویه از ساسانیان برای تشکیل دولت ملی فراگیر دارد. حالا اینکه شما خود معیارهایی برای تشکیل یک ملت تعریف میکنید و بر اساسا معیارهای خود تعریف شده صفویه را یک دولت ملی نمی دانید حرف دیگری است. ولی بررسی مطالب بالا نشان دهنده تلاش پادشاهان صفویه برای احیا یک ملت و تشکیل یک دولت ملی بوده است

ویرایش شده در توسط sasasasa
  • Upvote 2
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

بنده نمی فهمم شما چی رو میخواهید ثابت کنید.  اینکه عده ای از نواحی مرکزی ایران که شیعه شده بودند یا گرجی ها همراه با عذه ای ترک تبار  و غلامان تشکیل اولین ارتش نسبتا فراگیر ایران را تشکیل میداده

 

چهار صفحه قبلی را بخوانید تا دریابید چه ثابت شده .

از ارتش فراگیر به ( ارتش نسبتا فراگیر ) رسیدید .

برادر من ، ارتش فراگیر یعنی ارتش نادرشاه مثلا ، که از همه اقوام و مذاهب در آن حضور داشتند و از همه اقوام و مذاهب فرمانده عالی رتبه داشت . نه ارتشی که فرماندهانش همه یا قزلباشند یا غلامان بی هویت و بی کس و کار شده گرجی ، از کرد و بلوچ و گیلانی و داعستانی و تاجیک در ان اثری نیست ، و پیاده هایش روستاییان مزدبگیرند و نه سربازان حرفه ای دائمی .

 

کشور ایران پس از فتح توسط مسلمانان بخصوص مغولان دچار فروپاشی گردید. باز تشکیل این کشور نیاز  به گذشت زمان و  روند تدریجی داشته است. اراده پادشاهان صفویه که بر طبق بعضی از مدارک نظزیه اینکه در اصل کرد تبار  بودن انها مطرح است برای باز تشکیل این کشور ذیذه میشود. اقداماتی نظیر

 

1- نزذیک کردن کشور به مرزهای دولت ساسانی

 

در مورد کردتبار بودن صفویان ، هر کسی اندکی به تاریخ آشنا باشد و داستان ( فیروزشاه زرین کلاه ) را بخواند به جعلی بودن این حکایت پی می برد . حکایت ( شاهزاده کرد سنجاری ) !! که بعد ساکن یمن می شود !! و بعدها به امامان شیعه هم وصل می شود !! ، و ایراهیم ادهم عارف او را به حکومت آذربایجان نصب می کند !!  شترگاوپلنگ خنده داری است که هیچ فرد آشنا با تاریخی آن را نمی پذیرد .

 

این قصه بی سند و بی پایه ( نزدیک شدن به مرزهای ساسانیان ) هم الله اعلم چه دلیلی است . نقشه ، امپراتوری ساسانی را ببینیم ، ایضا نقشه سلسله های مهم پس از اسلام در ایران را :

 

امپراتوری ساسانی

 

640px-SassanidEmpirebeforeArabConquest.p

 

صفاریان

 

Saffarid_dynasty_861-1003.png

 

سامانیان

616px-Samanid_dynasty_%28819%E2%80%93999

 

غزنویان

 

Ghaznavid_Empire_975_-_1187_%28AD%29.PNG

 

سلجوقیان

640px-Seljuk_Empire_locator_map.svg.png

 

خوارزمشاهیان

 

Khwarezmian_Empire_1190_-_1220_%28AD%29.

 

ایلخانان

 

Ilkhanate_in_1256%E2%80%931353.PNG

 

تیموریان

 

 

TimuridEmpire1400.png

 

آق قویونلو

 

640px-Map_Aq_Qoyunlu_1478-en.png

 

عجب کشور فروپاشیده ای !! این سلسله های بی خاصیت هم اصلا به مرزهای ساسانی نزدیک نشده اند !! تیموریان و سلاجقه و سامانیان و صفاریان و خوارزمشاهیان اصلا سلسله نبوده اند !!

صدها دانشمند و ادیب و فقیه برجسته و شعرای بزرگ ادبیات کلاسیک فراسی در کدام دوران ها پا به عرصه گذاشته اند ؟ هنر و معماری ایرانی در کدام دوره ها رشد کرد ؟

 

و نقشه قلمرو صفوی در اوجش ( دوران شاه عباس )

 

The_maximum_extent_of_the_Safavid_Empire

 

صد البته که این نقشه دارای ایراد است . بلوچستان ( چه بلوچستان امروز ایران و چه بلوچستان پاکستان ) هرگز تحت حاکمیت صفویان نبود . بغداد 15 سال ( 1623 تا 1638) در دست صفویان بود و مراد چهرام عثمانی ان را پس گرفت ، عهد نامه ذهاب مرزهای غربی ایران را به همان شکل درآورد که امروز هست . عمده کردستان که کمتر از یکی دو سال در دست شاه عباس ماند .

 

این که ادبیات فارسی در دوران صفویه به زوال رفت و زبان فارسی کم اهمیت شد نیز انکارناپذیر است .

 

-  تکیه ر ترویج شاهنامه خوانی برای احیا احساساست ملی ایرانیان

 

شاهمنامه خوانی همواره در ایران و میان اقوام غیرابرانی نژاد هم رواج داشت . نفیس ترین نسخه های شاهنامه هم در قلمرو عثمانیان و خان نشین های ازبک تهیه شده . نامه های سلاطین عثمانی و ازبک هم مملو از اشعار شاهنامه است . هیچ دلیلی بر برتری صفویان در این زمینه بر سلسله های قبلی و همسایگان نیست .

 

گسترش تشیع برای ایجاد یک دین ملی در برابر ترک های سنی عثمانی . این سیاست کاملا شبیه سیاست تکیه ساسانیان بر ذرتشتی گری به عنوان دین ملی دارد.

 

زرتشتی گری دین مردمان بومی ایران بود . تشیع اثنی عشری چطور ؟ تشیع غالی و علی اللهی صفویه مذهب هیچ بخشی از مردم ایران آن زمان نبود . بارها و به تفصیل شرح داده شد که مذهب بیشینه مردم ایران در آن زمان تسنن ( نیمه غربی شافعی ، نیمه شرقی حنفی ) بود . شیعیان زیدی در گیلان و طبرستان و شمال سمنان ، تشیع اثنی عشری در قم و کاشان و سبزوار . مذهب غالی قزلباشان چطور ( دین ملی ) است ؟ ورود روحانیون لبنانی بود که این تشیع غالی را تعدیل کرد .

 

- انتقال تذریجی پایتخت به نواحی مرکزی کشور

 

عجب دلیل علمی و قاطعی !!

 

-قظع کردن تدریجی دست قزلباش و تشکیل ارتش نسبتا ملی با معیارهای ان زمان

 

پاسخ داده شد .

 

پیوند تشیع با ملی گرایی ایرانی. بنده در این مورد قبلا مثالی زدم و ان تدوین رستم نامه در ان زمان بود که در ان رستم توسط امیرالمومنین مسلمان میشود. این تدوین به نظر شما به چه منظور بوده است. مثال دوم ایجاد و یا حداقل تقویت شایعه ازدواج دختر یزدگرد سوم با امام حسین میباشد که سندیت تاریخی  ندارد و شایعه ان در ان زمان توسط صفویه  ایجاد  گردید. و هذف سیاسی مشخص ان پیوند ایرانیگری با شیعه گری بوده است  و یا وارد کردن بعضی مظاهر ملی ایرانیان در تشیع.

 

این حدیث جعلی دختر یزگرد و امام حسین را عرب های شیعه قرون دوم و سوم هجری ساختند تا بگویند امامان شیعه امامیه از طرف پدر به پیامبر و از طرف مادر به شاهان می رسند تا تباری به نظر خودشان باشکوه تر ایجاد کنند . بر حسب عادت جاهلی ، عرب ها به نسب خود تفاخر می کردند و برای مثال محمد بن عبدالله بن حسن موسوم به نفس زکیه ( از امامان زیدی ) در نامه اش به منصور عباسی افتخار می کند که ( من گوهر میانین هاشمیانم و دارنده ناب ترین پدران و سره ترین خاندان . نه عجمان به نژادم راه یافتند و نه مادران فرزندان ( ام ولد ، منظور کنیزان است ) تار و پودی از تبارم بافتند . ) ، بنگرید به تاریخ کامل ابن اثیر ، جلد هشتم ، صفحه 3415 ، ترجمه دکتر سید حسین روحانی .

لفظ ( کنیز زاده ) لفظ تحقیرکننده ای بود که برخی عرب ها به عادت جاهلی به کار می بردند و چون مادران چند تن از امامان شیعه امامی کنیز بودند عده ای به خیال خود کوشیده اند تا  با این لفظ جاهلی مقابله کنند .

ترویج شایعه صفویان نیز بیشتر به جنبه دینی و تباری ماجرا برمی گردد ، وگرنه در هیچ تاریخ نگاری صفوی به چیزی از ساسانیان و تعریف از سلسله های پیش از اسلام برنمی خوریم و اصولا جز داستان های اساطیروار چیزی از آن دوران دانسته نبود ، پیش تر حداقل یعقوب لیث و سامانیان ادعاهای خیلی شدیدتری داشتند ولی کسی از آن ها به عنوان ( دولت ملی ) اسم نمی برد .

قزلباشان صفوی اصلا تبار ایرانی نداشتند تا پیوند ( ایرانیگری ) ایجاد کنند . این توهم جماعتی از قلم به دستان چند دهه اخیر است و کاملا هم هدف از آن مشخص است .

 

ایدئولوژیک کردن تاریخ  آفت آن است که متاسفانه هنوز از طرف گروه های مختلف ادامه دارد .

شما هم به جای لینک های بی سند اینترنتی ، بهتر است به مراجع تاریخی رجوع کنید .

 

حیا استفاده از اسم ایران. اسم ایران یا ایرانشهر به صورت گسترده در زمان ساسانیان و شاید اشکانیان استفاده میشده. بعد از اسلام بخصوص بعد از حمله مغول و در دوران ملوک الطوایفی این نام حتی در بعضی مناظق به فراموشی سپرده شده بود. صفویه از ابتذا یعنی زمان شاه اسماعیل در مکاتبات خارجی خود ا پاذشاه کشور ایران مینامیدند.

 

دروغ بی پایه . لقب ( پادشاه ایران ) مورد استفاده شاهان متعدد پیش از صفویان بود . نمونه آشکارش اوزون حسن آق قویونلو . در نامه و ها و مکاتبات پیش از دوره صفوی هم لفظ ( ایران ) به کرات استفاده می شود . القاب ( سلطان جمشیدنشان ) و ( داراب شان ) همواره استفاده می شد .

بنگرید به مقاله آقای سعید نفیسی : http://www.parsine.com/fa/news/19189/%D9%BE%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF

 

معیارهای تعریف شده برای ملت از طرف من بر اساس اسناد و مدارک معتبر هستند .

 

بیش از این مسائل تکراری و به قول آقای واریور ( دعوای تاریخی ) پیش نکشید .

 

هر وقت ثابت شد قزلباشان نه مهاجمان خارجی که ایرانی تبار ، زبانشان زبان مردم بومی ایران ، نیروی نظامیشان متشکل از همه مردمان ساکن ایران و دستگاه دولتشان متشکل از مردم بومی ایران است ، دولت ملی یا پیشاملی بودنشان اثبات می شود . وگرنه هیچ برتری بر سلسله های قبلی نخواهند داشت .

ویرایش شده در توسط Moltke
  • Upvote 4
  • Downvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

منظور بنده از تجزیه عراق و سوریه تجزیه قسمت اعراب سنی نشین و اعراب شیعه و علوی و دروزی نشین است که کاملا ماهیت مذهبی دارد و اصلا بحث نژاد و تارخچه مشترک و هر چیز دیگری منتفی است. این نمونه ناقص سخن شما برای بی تاثیر بودن مذهب به تنهایی است.

مثال شما از عراق و سوریه مثال مناسبی نیست به ۲ دلیل. یک اینکه بحث بر سر فرایند تشکیل ملتها و در پی اون دولتهاست نه بر سر جدا شدن انها. و دوم اینکه تشکیل ملتها مثلا در اروپا طی یک فرایند طبیعی بر اساسا زبان مشترک ,منافع مشترک و ... با خود اگاهی بوده, نه بر اساس قراردادهای پسا استعماری بدون در نظر گرفتن همان عواملی که به ملتهای اروپایی هویت بخشیده

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام خدمت همه دوستان گرامی
 زمانی که زور برداشته می شود مذهب زوری هم از بین می رود . انتظار این بود که اشخاصی که مذهبشان به زور گرفته شده بود پس از برداشتن زور به مذهب سابق خود برگردند و این زور حداقل در زمان سقوط صفویه به دست افغان ها که به احتمال قریب به یقین سنی مذهب هم بوده اند برداشته شد و در حکومت های بعدی ایران هم همتی در برگرداندن این زور دیده نمی شود . بنابراین اگر اکثر مناطق ایران تغییر مذهب زوری داده بودند به همان ترتیب هم پس از سقوط صفویه تغییر مذهب آزادانه می دادند . همین طور اشخاص غیر ایرانی که به زور تغییر مذهب می دادند . اگر دلها با مذهب قدیم بود شاید ظاهر با مذهب جدید حفظ می شد ولی در دل همان مذهب قدیم بود و به نوعی مقاومت پنهانی در راستای زنده نگه داشتن مذهب قدیم و اشاعه آن میان نسل های بعد تبدیل می شد و با اولین فرصت خواه هجوم خارجی و خواه درگیری داخلی قیام و بازگشت به مذهب قبلی را باید در پی داشته باشد . اگر ممکن است نام برخی از این مناطق که تغییر مذهب زوری داشته اند و پس از انقراض صفویه به مذهب قبلی خود بازگشته اند ذکر شود .

همونطور که یکی از دوستان گفت بحث زمان رو در نظر نگرفتید, به طور مثال بعد عز فوت پیامبر بسیاری از اقوام عرب از اسلام رویگردان شدند چون زمان زیادی از مسلمات شدنشان نگذشته بود, و ابوبکر مجبور میشه با خشونت اون قبایل رو سرکوب کنه, و مثالهای بسیار دیگر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

راستش خیلی وقت بود فرصت نداشتم بیام امروز که سری زدم این تاپیک توجهمو جلب کرد . فقط رسیدم اجمالا همین صفحه رو مرور کنم اونم در حد مرور اجمالی

 

پست های جناب مولتکه رو البته سریع رد شدم ازش

 

متاسفانه ایشون از دریچه تعصب مذهبی در اغلب نوشته هاشون وارد میشن و مشاهده میشه سوزش عجیبی از مذهب رسمی شیعه فعلی ایران دارن و بارها شده که در نوشته هاشون براحتی قابل درک هست که خواهان تغییر مذهبی ایران هستن .

 

اما اجالتا چن تا نکته رو بهش اشاره میکنم :

 

اولا آل بویه ابتدائا زیدی مذهب بودن ولی به شیعه اثنی عشری گرایش پیدا کردن و فقه شیعه در زمان اونها خصوصا شیخ مفید که تحت عنایات بسیار زیاد اونها قرار داشت به قوام نهایی خودش رسید . شیخ مفید همون کسی هست که امام زمان عج ایشون رو برادر خودشون خطاب کردن و در رثای فوت ایشون کلمات قابل تاملی فرمودند .

عضد الدوله مقتدر ترین حاکم بویهی بصورت پیاده زمام اسب ایشون رو میکشید .

خدمات آل بویه به مذهب حقه اثنی عشری قابل کتمان نیست .

 

دوران اوج و شکوفایی نهایی جهان اسلام هم مصادف هست با قرن چهارم و علی الخصوص آل بویه و حاکمان شیعی و بعد از اون دوران نزول علم در جهان اسلام و خصوصا ایران رو داریم . این رو هم اگر کسی تاریخ علم ایران و جهان اسلام رو خونده باشه بهش معترفه . (حوصله جدل در این زمینه رو هم ندارم . کسی خواسته باشه حقیقت رو بفهمه باید خودش بره تاریخ علم در ایران رو مطالعه کنه و با حرافی و مغالطه و این حرفا تاریخ عوض نمیشه )

 

اصولا بخاطر مخالفت تعصب گونه مذهب تسنن با عقل و عقلانیگری یکی از عوامل عقب ماندگی علمی جهان اسلام همین اندیشه جمود هست که منافی فرمایش پیامبر در وجوب طلب علم هست برای هر مسلمان . و بخاطر همین تعارض هست که علم نمیتونه روند صعودی خودش رو حفظ کنه و در جهان اسلام بیکباره ایستا و سپس سقوط میکنه

لازمه پیشرفت علمی رها کردن عقل و استنباط عقلانی هست . البته با لوازم خودش . کافیه ببینید که امام محمد غزالی در همین قرن چهارم با فتوای مذهبی کفر فلاسفه چگونه کمر فلسفه و اندیشه عقلانی رو در جهان اسلام شکست بگونه ای که بعد از ایشون فلسفه در شرق عالم اسلام و بعدا در غرب عالم اسلام محو شد و بعد از اون هم هیچ فیلسوفی در اهل تسنن نداریم و فلسفه از قرن چهارم ببعد فقط در مذهب شیعه رشد پیدا کرده و بالندگی داره . فارابی ، ابن سینا هم شیعه هستش و سهروردی و ملاصدرا هم همینطور (اینها بزرگان اصلی فلسفه اسلامی محسوب میشن).

فارابی در دستگاه شیعی همدانی رشد میکنه . اما ابن سینای اسماعیلی مذهب رو متعصبین سنی آواره کردن . سهروردی شیعه امامی رو هم بقتل رسوندن . ملاصدرا در حکومت شیعی هرچند استادان فلسفیش هرگز منع نشدن و همیشه جایگاه و کرسی درسشون رو تا لحظه مرگ دراختیار داشتن البته بخاطر حسادت تکفیر شد ولی بعدها دوباره جایگاه کرسی استادیش رو بهش برگردوندن . سرسلسله سه مکتب مشاء ، اشراق و حکمت متعالیه

 

فلسفه همین امروز هم در مذهب اهل تسنن تکفیر میشه و در همه حوزه های علمی اهل سنت ممنوع هست . حتی بزحمت منطق تحمل میشه .

 

صفوی ها هرچند ترک زبان بودند و اصالتا ترکمن ولی خودشون رو ایرانی میدونستن و در مقابل عثمانی ها خودشون رو ایرانی معرفی میکردند . زبان دولتی و دیوانی اونها هم فارسی بوده . ادبیات فارسی هم در اون زمان درجا نزده ولی از بخشش های عجیب و غریب محمود غزنوی هم خبری نیست . اینجور نبوده برن هند رو غارت کنن خرج عطینا کنن . اما ادبیات فارسی در زمان صفویه به تکامل خودش ادامه داده و میراث دار اونها در زمان قاجارها به تکامل امروزی رسوندنش . صفوی ها هیچ مخالفتی با زبان فارسی نکردن بلکه با معرفی خودشون بعنوان شاهان ایرانی باعث ادامه تکامل و رشدش شدن .

 

اما نادر یکی از نقاط ضعفش همین ارتش هزار تیکش بود . کافیه تاریخ رو بخونید تا ببینید به مجرد مرگش مناطق سنی نشین و ارتشهاشون چه دست درازی به مناطق دیگه و تصفیه نژادی از شیعیان بعمل آوردن و پاکسازی نژادی کاملی از مناطقی که دستشون رسید بعمل آوردن . ستون فقرات ارتش نادر همون ارتش صفوی هست و اضافه شدن سایر طوایف چندان تغییری در توان رزمی اون ایجاد نکرده بلکه شجاعت و نبوغ نظامی نادر راهگشا بوده در فتوحاتش . ارتش چهل تیکه اون بعد از خودش بلای کشور شده و باعث تصفیه شیعیان و قتل عام اونها در مناطق نزدیک به سنی ها شد .

 

اما ارتش صفوی اگه کسی تاریخ خونده باشه خوب میدونه که از همه طوایف اصلی ایران درش حضور دارن و منحصر در قزلباش و یا چرکس ها نیست . اگرم تاریخشو بلد نیس خب اظهار نظر نکنه لازم نیس بدروغ مطالبی رو بگه و فکر کنه هیچکس نمیفهمه

 

اما تشکیل ارتش با مختصات نادری نه تنها در ایران امروزی ممکن نیست بلکه نقطه ضعف و تجزیه ایران خواهد بود . کافیه ببینید لایحه گارد ملی عراق چطور منتهی به تجزیه عراق میشه .

متاسفانه واقعیت اینه که برای اهل تسنن در ایران ملیت و حتی زبان و این قبیل امور کمترین اهمیت رو داره و اونچه که از بیشترین اهمیت برخورداره تعصبات مذهبی هست . کافیه سرانجام سوریه و عراق و حتی یمن رو نصب العین قرار بدیم تا ببینیم که مثلا یمنی ها چطور بیگانگان سعودی و .. رو بخاطر تعصبات مذهبیشون راه دادن و کشورشون رو تحت اشغال بیگانه قرار دادند . و یا سوری ها و یا ارتش عراق .

 

ارتشی که فرماندهانش بجای اجرای فرامین ستاد فرماندهی و مدنظر قرار دادن منافع ملی از شیوخ وهابی عربستان فرمان میبرند و یا سایر شیوخ مثلا الازهر و یا شیوخ محلی

اینچنین ارتش براحتی در اولین فرصت پیش آمده از هم میپاشه و کشور رو بفنا میده و بجای افزایش توان ملی فقط موجبات روزنه نفوذ و ست شدنش رو فراهم میکنه . کافیه یه شیخ نادان بیسواد یه فتوا بده اهمیتش از همه ملیت و تاریخ و منافع ملی و خون و جان و ناموس و ... بیشتره

چنین ارتش در ایران فقط از شیوخ متعصب فرمان خواهد برد نه سلسله مراتب ارتش . بجای ولی فقیه ، شاه عربستان مستقیما بر ایران فرمان خواهد راند . این حقیقتیه که هر بچه ای هم اون رو میفهمه و نمیشه اون رو در لابلای کلمات پنهان کرد .

 

انتقام چندصد ساله رو یکجا خواهند رفت . مردانشون رو گردن میزنن بچه هاشون رو زنده بگور وزنان نوامیش شیعه رو بعنوان کفار بغنیمت خواهند برد و میان خودشون تقسیم خواهند کرد (زنان ایزدی عراق که ایزدی ها از آمدن داعش خوشحال و هیجان زده بودن و با داعش حتی همکاری اولیه هم کردن نصب العین هست)

 

ارتش ایران توانش در جنبه ایدئولوژیک حسینیش هست و اینکه بخواد این جنبه رو کاملا حذف کنه بخاطر ورود عناصر مذاهب دیگه در حال حاضر فقط بمعنی تضعیف و نابودی جایگاهش هست و بیدفاع قرار دادن کشور . این ارتش بجای اینکه حافظ مرزهای کشور باشه اون رو دو دستی تقدیم شاه عربستان میکنه.

 

جناب مولتکه باید بدونن خواب فروپاشی حکومت شیعه فاطمیون بدست صلاح الدین (بعنوان سردار لشکر فاطمی ) و تغییر مذهب مصری ها از شیعه به تسنن در ایران تعبیر شدنی نیست .

 

اما سایر مطالب رو باید که فرصتی کنم بخونم  . لازمش اینه که از اول تاپیک رو مرور کنم

ویرایش شده در توسط rasoolmr
  • Upvote 6
  • Downvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

 

دوران اوج و شکوفایی نهایی جهان اسلام هم مصادف هست با قرن چهارم و علی الخصوص آل بویه و حاکمان شیعی و بعد از اون دوران نزول علم در جهان اسلام و خصوصا ایران رو داریم

 

دوران شکوفایی علم در جهان اسلام از با کارهای مامون عباسی شروع میشه و در قرن چهارم به اوج خودش میرسه

در مورد ایران هم ال بویه حرف چندانی رو در این زمینه نداره و  سامانیان هستند که مشعل دار علم و فرهنگ ایران بودند

اکثر دانشمندان معروف ایران مربوط به زمان سامانیان و اهل مناطق قلمروی سامانیان بودند.

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

در مورد کردتبار بودن صفویان ، هر کسی اندکی به تاریخ آشنا باشد و داستان ( فیروزشاه زرین کلاه ) را بخواند به جعلی بودن این حکایت پی می برد . حکایت ( شاهزاده کرد سنجاری ) !! که بعد ساکن یمن می شود !! و بعدها به امامان شیعه هم وصل می شود !! ، و ایراهیم ادهم عارف او را به حکومت آذربایجان نصب می کند !!  شترگاوپلنگ خنده داری است که هیچ فرد آشنا با تاریخی آن را نمی پذیرد .

 

منبع اصلی کزد تبار بودن صفویه کتاب صفوه الصفا  است. منابع دیگری نیز در این رابطه وجود دارد که با مطالعه و کمی جستجو پیدا میکنید. کلا حرف بی پایه ای نیست. نظریه ای است که مدارک زیادی در رابطه با ان وجود دارد


 .

 

 

در مورد کردتبار بودن صفویان ، هر کسی اندکی به تاریخ آشنا باشد و داستان ( فیروزشاه زرین کلاه ) را بخواند به جعلی بودن این حکایت پی می برد . حکایت ( شاهزاده کرد سنجاری ) !! که بعد ساکن یمن می شود !! و بعدها به امامان شیعه هم وصل می شود !! ، و ایراهیم ادهم عارف او را به حکومت آذربایجان نصب می کند !!  شترگاوپلنگ خنده داری است که هیچ فرد آشنا با تاریخی آن را نمی پذیرد .

 

منبع اصلی ادعای کرد بودن صفویه کتاب صفوه الصفا  است. منابع دیگری نیز در این رابطه وجود دارد. کلا نظریه بی پایه ای نیست.

 

امپراتوری ساسانی

 

640px-SassanidEmpirebeforeArabConquest.p

 

صفاریان

 

Saffarid_dynasty_861-1003.png

 

سامانیان

616px-Samanid_dynasty_%28819%E2%80%93999

 

غزنویان

 

Ghaznavid_Empire_975_-_1187_%28AD%29.PNG

 

سلجوقیان

640px-Seljuk_Empire_locator_map.svg.png

 

خوارزمشاهیان

 

Khwarezmian_Empire_1190_-_1220_%28AD%29.

 

ایلخانان

 

Ilkhanate_in_1256%E2%80%931353.PNG

 

تیموریان

 

 

TimuridEmpire1400.png

 

آق قویونلو

 

640px-Map_Aq_Qoyunlu_1478-en.png

 

عجب کشور فروپاشیده ای !! این سلسله های بی خاصیت هم اصلا به مرزهای ساسانی نزدیک نشده اند !! تیموریان و سلاجقه و سامانیان و صفاریان و خوارزمشاهیان اصلا سلسله نبوده اند !!

صدها دانشمند و ادیب و فقیه برجسته و شعرای بزرگ ادبیات کلاسیک فراسی در کدام دوران ها پا به عرصه گذاشته اند ؟ هنر و معماری ایرانی در کدام دوره ها رشد کرد ؟

 

و نقشه قلمرو صفوی در اوجش ( دوران شاه عباس )

 

The_maximum_extent_of_the_Safavid_Empire

 

صد البته که این نقشه دارای ایراد است . بلوچستان ( چه بلوچستان امروز ایران و چه بلوچستان پاکستان ) هرگز تحت حاکمیت صفویان نبود . بغداد 15 سال ( 1623 تا 1638) در دست صفویان بود و مراد چهرام عثمانی ان را پس گرفت ، عهد نامه ذهاب مرزهای غربی ایران را به همان شکل درآورد که امروز هست . عمده کردستان که کمتر از یکی دو سال در دست شاه عباس ماند .

 

 

دوست عزیز این دفعه که خواستین به من جواب بدین خواهشا متن من رو با دقت بخونید بعد جواب بدین.  گفنتم بعد از اسلام بخصوص حمله مغول. این نقش ها همه مال قبل از حمله مغول هستند. 


 

 

 

 

شاهمنامه خوانی همواره در ایران و میان اقوام غیرابرانی نژاد هم رواج داشت . نفیس ترین نسخه های شاهنامه هم در قلمرو عثمانیان و خان نشین های ازبک تهیه شده . نامه های سلاطین عثمانی و ازبک هم مملو از اشعار شاهنامه است . هیچ دلیلی بر برتری صفویان در این زمینه بر سلسله های قبلی و همسایگان نیست .

 

 

بنده جواب شما را در پست های قبلی دادم. شاهنامه در تمام دنیا مطالعه میشود ولی در زمان صفویه شاهنامه خوانی به صورت دولتی ترویج میشده و تلاش میشده قهرمان های ان به نحوی یعنی با داستان سازی با تشیع پیوند داده شوند. حتی نوشتم  که کتاب رستم نامه در این زمان تالیف شد که امیر المومنین رستم را شغعه کرد. اینجا میشه فهمید که هدف سیاسی پشت ان بوده است.


زرتشتی گری دین مردمان بومی ایران بود . تشیع اثنی عشری چطور ؟ تشیع غالی و علی اللهی صفویه مذهب هیچ بخشی از مردم ایران آن زمان نبود . بارها و به تفصیل شرح داده شد که مذهب بیشینه مردم ایران در آن زمان تسنن ( نیمه غربی شافعی ، نیمه شرقی حنفی ) بود . شیعیان زیدی در گیلان و طبرستان و شمال سمنان ، تشیع اثنی عشری در قم و کاشان و سبزوار . مذهب غالی قزلباشان چطور ( دین ملی ) است ؟ ورود روحانیون لبنانی بود که این تشیع غالی را تعدیل کرد .

 

دلیلی ندارد که زاذگاه دین ملی یک کشور خود ان کشور باشد. به عنوان یک مثال دیگر کنستانتین نیز مسیحیت ارتودوکس را برای دلایل سیاسی به دین ملی روم شرقی تبدیل کرد. در زمان صفویه در تشیع بعضی مظاهر ایرانی وارد شد.  قبلا چند نمونه ذکر کردم. میتوانید به کتاب شیعه علوی شیعه صفویه مراجعه کنید. حتی صفویه برای گسترش تشیع به زور متوسل  شدند


 

 

 

دروغ بی پایه . لقب ( پادشاه ایران ) مورد استفاده شاهان متعدد پیش از صفویان بود . نمونه آشکارش اوزون حسن آق قویونلو . در نامه و ها و مکاتبات پیش از دوره صفوی هم لفظ ( ایران ) به کرات استفاده می شود . القاب ( سلطان جمشیدنشان ) و ( داراب شان ) همواره استفاده می شد .

بنگرید به مقاله آقای سعید نفیسی : http://www.parsine.com/fa/news/19189/%D9%BE%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF

 

اولا موذب باشید.  دوما متن های من را با دفت بخوانید. گفتم در بعضی نقاط فراموش شده بود. کشور ما سه اسم داشته کشور فارس عجم و ایران که به تناوب استفاده میشده.  ملی ترین و تاریخی ترین اسم این کشور ایران بوده که در زمان صفویه از ان استفاده میشد

هر وقت ثابت شد قزلباشان نه مهاجمان خارجی که ایرانی تبار ، زبانشان زبان مردم بومی ایران ، نیروی نظامیشان متشکل از همه مردمان ساکن ایران و دستگاه دولتشان متشکل از مردم بومی ایران است ، دولت ملی یا پیشاملی بودنشان اثبات می شود . وگرنه هیچ برتری بر سلسله های قبلی نخواهند داشت .خنده 

خنده دارترین قسمت پست شما اینجاست. این معیار علمی را خود شما تعریف کردین. پیروزی های صفویه بر عثمانی زمانی شروع شد که از اقوام ایرانی به قول شما روستایی در برابر عثمانی استفاده کردند یعنی زمان شاه عباس. اگر معیار شما را در نظر بگیریم خیلی از دولت های تاریخ ملی نبودند. ارتش فرانسه در زمان بوربون ها بصوت گسترده از سربازان سویسی و کروات و ملل دیگر اروپایی استفاده میکرده. ارتش هخامنشیان بصورت گسنرذه از یونانی های اسیای صغیر. لژیونرهای رومی از تمام ملل حتی سربازان کشور گل یعنی فرانسه که همزمان بر روم میجنگیده بوده است

ویرایش شده در توسط sasasasa
  • Upvote 5
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دوران شکوفایی علم در جهان اسلام از با کارهای مامون عباسی شروع میشه و در قرن چهارم به اوج خودش میرسه

در مورد ایران هم ال بویه حرف چندانی رو در این زمینه نداره و  سامانیان هستند که مشعل دار علم و فرهنگ ایران بودند

اکثر دانشمندان معروف ایران مربوط به زمان سامانیان و اهل مناطق قلمروی سامانیان بودند.

تاکید من بر روی قرن چهارم هست . اما در خصوص سامانیان بله تا جایی که حکومت ها آمیخته با تعصب مذهبی نشدن رشد علمی ادامه داره . مثلا همون مامون یک عقلگرا محسوب میشه و معتزلی مذهب هست و لذا میبینید روند رشد علمی چگونه هست ولی جانشینانش مثل متوکل عباسی که تعصبات مذهبی رو که جایگزین عقلگرایی میکنن و مذهب اشعری رو میپذیرن وضعیت علم و عالمان چقدر تاسف بار میشه و عالمان و فیلسوفان به دربار سامیانیان نقل مکان میکنن . تنها علتش هم اینه که اونها تسامح مذهبی داشتن و حتی نسبت به سایر ادیان هم در قلمرو خودشون تسامح نشون دادن . معنیش اینه که نخواستن طابق النعل مذهبشون در همه جوانب عمل کنن . در غیر اینصورت وضعیتشون دقیقا میشد همونیکه متوکل کرد .

 

وضعیت عالمان و علم در دوران حکومت های محلی در ایران هم همین روند رو داره . تا زمانیکه تعصبات مذهبی نداشتن علم روند رو برشد داره . یعنی تعصبات مذهبی سنیگری که خلاف عقلگرایی هستش باعث ایستایی علم شده . اما جائیکه اگه حاکمان حتی سنی بودن ولی بیشتر آزادمنش بودن تا متعصب و تسامح مذهبی داشتن روند علمی خوب و روبرشد هست .

 

مثلا همین سامانیان سنی مذهب ابن سینا باهاشون کار میکنه و مورد تکریم واقع میشه ولی از محمود غزنوی متعصب فرار میکنه و حاضر نیست در دربارش حضور داشته باشه و در نهایت به مناطق تحت حکومت آل بویه میره و هرچند بخاطر حسادت حاسدان مدتی هم اذیت میشه ولی هرگز از اونها جدا نشده و تا آخر عمرش در کنار اونها باقی مونده و مثلا فرار نکرده و یا تغییر مکان نداده .

همین محمود بخاطر اینکه عالمان زینت محسوب میشدن عده ای رو بزور و عده ای رو بزر دور خودش جوع کرد که معروفترین عالمانش ابوریحان هست که شیعی هست و بخاطر تعصب محمود در تقیه بسر برد . همین محمود که عالمان رو دور خودش جمع کرد معتزلیان و یعنی طیف عقلگرای اهل سنت رو قتل عام کرد همچنین شیعیان رو و کتابخانه هاشون رو هم سوزوند . یعنی کتابسوزی ها داره و نقل میشه که اهل ری رو قتل عام کرد بخاطر مذهب تشیع و خروارها کتاب رو سوزوند . همین کا رو با معتزلی های سنی کرد هم قتل عام هم کتابسوزی.

 

 

اگر آل سامان در شرق ایران هست در غرب اون آل بویه پایه گزار دانش شیعه و عالمان شیعه هست . هر چند توفیقشون به آل سامان نرسید ولی از نظر اهمیت کمتر نیست و در برخی جهات قطعا بیشتره

 در دوران آل بویه بمحض ثبات سیاسی دولتشون روند رشد علمی داریم و تاسیس کتابخانه ها و مراکز علمی و آغاز پویایی فلسفه و تاسیس مکتب فلسفی اسلامی بعنوان مشاء رو با حمایت از ابن سینا یعنی تا قبل از اون زمینه های شکل گیریش وجود داره ولی تاسیس حقیقی چیزی بعنوان مکتب در این زمان و دوران اونهاست . اهمیت این امر تا جایی هست که امروز شما مثلا یونان رو اهمیتش رو عمدتا در دموکراسی و مکاتب فلسفیش میدونید یعنی هر چند قبل از اونها فلسفه وجود داره ولی تاسیس مکتب عمده توسط اونهاست . اما مقایسه کنید با سلجوقیان و نظامیه ها که در تاریخ علم ایران بعنوان نمونه معرفی میشه . هر چند نظام الملک متعصب مذهبی بوده تا حدودی و بخاطر همین تعصب با علم هم متعصبانه رفتار میکنه ولی تا حدودی آزادی تعقل داده میشه و پیشرفت علمی داریم ولی درنهایت خروجی اون میشه غزالی و تکفیر فلاسفه و بستن باب فلسفه و تفکر عقلانی و عقلگرایی در اهل سنت تا امروز یعنی چیزی حدود هزار سال فتوا و فکرش سیطره داره بر این قلمرو فکری اسلامی

غزالی کاری که کرد مبتنی بر مبانی فقهی و مذهبیش بود و چیزی غریب نگفت و بهمین جهت تا امروز در اهل سنت مقبول افتاده . اگر غیر از این بود توسط بعد از خودش نفی میشد و جلوش گرفته میشد . ولی نتیجه منطقی اون طرز تفکر مذهبی دقیقا میشه فتوای غزالی

یعنی اگه بخوان حقیقتا به لوازم مذهبی خودشون پایبندی کامل نشون بدن میشه همین فتوای غزالی

 

این فتوا وضعیت قرون وسطایی علمی رو نزدیک به هزار سال بر همه عالم اسلام تا امروز بجز استثناهایی پدید آورده و هنوز هم سیطره نسبتا کاملی رو در اکثر بخش های عالم اسلام داره و هیچکسی هم نتونسته و نمیتونه اون رو عوض کنه و عوض کردنش تنها و تنها از طریق تغییر جدی در اصولی از مذهب اهل سنت ممکنه و اینچنین چیزی براحتی ممکن نیست(اگه نگیم محال)

 

شما مثلا ببینید خروجی اخوانی ها و یا اسلامگرایان مصر و ترکیه (بعنوان کسانیکه خواستن تکنوکرات باشن و فاصله بگیرن از اون جو قبلی و تونستن در حکومت های سکولار زمان خودشون پاگرفته و رشد کنن که اگر حکومت های مذهبی میخواست باشه اینها هم اجازه ظهور هرگز پیدا نمیکردن) حتی مالزی و غیره در نهایت چی میشه و النصره و داعش ازش متولد میشه . یعنی هرچی هم که خواسته باشن از اون روحیه و از اون فتوا فاصله بگیرن اما در نهایت برمیگردن مثل پرگار به نقطه اول

ویرایش شده در توسط rasoolmr
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم