امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

حقایقی از جنگ دوم جهانی: (برخی مطالب از متن اصلی حذف شده است-ساشا) 1- اولین نظامی آلمانی کشته شده در جنگ بدست ژاپنی ها در چین بقتل رسید (1937). 2- اولین نظامی آمریکایی توسط روسها در فنلاند بقتل رسید (1940). 3- 80 درصد مردان روسی متولد 1923 از جنگ جهانی دوم جان بدر نبردند. 4- بین سالهای 1939 تا 1945 متفقین 3.4 میلیون تن بمب فرو ریختند یعنی بطور میانگین 27700 تن در هر ماه. 5- 12000 فروند بمب افکن سنگین در جنگ جهانی دوم سرنگون شد. 6- بازای نابودی هر فروند بمب افکن متفقین، 3/2 پرسنل آن کشته می شدند. 7- در ازای هر کشته نیروی زمینی 3 تا 4 سرباز مجروح می شدند. 8- بازای هر نفر مجروح از گروه پروازی بمب افکن، 6نفر از گروه پروازی کشته می شدند. 9- بیش از 100000 نفر از گروه پروازی بمب افکنهای متفقین بر فراز اروپا کشته شدند. 10- 433 مدال افتخار در طول جنگ جهانی دوم اهدا شد که 219 تای آن پس از مرگ گیرنده آن اهدا گردید! 11- آلمان 110 فرمانده لشکر در جنگ از دست داد. (این قضیه مربوط بود به تفاوت عملکرد فرماندهان آلمانی و فرماندهان متفقین، فرماندهان آلمانی در کنار نیروهای خود می جنگیدند و هرگز آنها را ترک نمی کردند-ساشا) 12- 40 هزار مرد در طول جنگ جهانی دوم در زیردریایی های آلمانی خدمت می کردند که 30000 نفر از آنها هرگز باز نگشتند. (علی رغم خطرناک بودن خدمت در این ماشین جنگی بسیار حساس که حتی با اصابت گلوله های کالیبر 50 به بدنه آن تعادل خود را از دست داده و غرق می شد، آمار تلفات وارده از طرف آن به نیروهای متفقین بسیار چشمگیر بود بطوریکه آن را به یک وسیله بسیار کارآمد بدل کرده بود و نسبت تلفات پرسنل دشمن به تلفات پرسنل زیردریایی بیش از 10 برابر بود. آدمیرال دونیتز فرمانده نیروی زیردریایی آلمان هر دو پسر خود را که بعنوان ناخدا درون زیر دریایی ها خدمت می کردند، در طول جنگ جهانی دوم از دست داد-ساشا) 13- تلفات پرسنل نیروی هوایی آمریکا بیش از تفنگداران دریایی آمریکا بود. در خلال انجام 30 ماموریت در نظر گرفته شده برای پرسنل نیروی هوایی، احتمال کشته شدن آنها 71 درصد بود. این به معنای بی دفاع بودن بمب افکنهای آمریکایی نیست. هر بمب افکن B-17 توانایی حمل 4 تن بمب و 1.5 تن مهمات برای تیربارهای خود داشت. سپاه هشتم نیروی هوایی آمریکا 6098 جنگنده را در طول جنگ سرنگون کرد. یک جنگنده بازای شلیک هر 12700 گلوله. 14- نیروگاههای برق آلمان آسیب پذیرتر از آنی بود که تصور می شد. بر اساس یک تخمین اگر فقط 1 درصد بمبهایی که بر روی صنایع آلمان فرو ریخته شد بجای آن روی نیروگاههای برق انداخته می شد صنایع آلمان نابود می گردید. {اشتباه دیگر متفقین آن بود که خیلی دیر بفکر نابود کردن کارخانه تامین کننده اصلی انباره برق زیردریایی های آلمانی یعنی کارخانه باتری سازی وارتا افتادند (در سال 1944). در ضمن برق اصلی صنایع آلمان توسط یک نیروگاه زغال سنگ تامین می شد (بزرگترین نیروگاه برق آن زمان اروپا) که بخوبی استتار شده بود و تا پایان جنگ نیروی هوایی متفقین نتوانست بدلیل استتار عالی از وجود آن با خبر شود. سیستم دودکشهای آن بگونه ای بود که هیچ دودی از آن متصاعد نمی شد. این کارخانه تا سال 1989 میلادی در آلمان شرقی فعال بود-ساشا} 15- بطور کلی چیزی بنام خلبان متوسط جنگنده وجود نداشت. شما یا یک آس بودید یا یک هدف!. برای مثال آس خلبانان ژاپن، هیروشی نیشی زاوا بیش از 80 فروند هواپیما سرنگون کرد. او هنگامی که بعنوان یک مسافر معمولی سوار یک هواپیمای باری بود کشته شد. 16- این یک عمل معمول در جنگنده ها بود که برای کمک در هدفگیری، پنجمین فشنگ از نوار تیربار را فشنگ رسام قرار می دادند (در نوار فشنگهای پیمان ورشو در هر10 تا یکی رسام بود-ساشا). آن یک اشتباه فاحش بود. زیرا فشنگهای رسام در مسافت طولانی دارای بالستیک متفاوتی نسبت به فشنگهای معمولی هستند. بدین معنی که اگر گلوله های رسام به هدف اصابت می کردند 80 درصد بقیه گلوله های شما به خطا می رفت. بدتر از آن گلوله های رسام به دشمن شما اطلاع می داد که زیر آتش قرار گرفته و از کدام سمت. بدتر از همه تعبیه تعدادی از فشنگهای رسام پشت سر هم در انتهای نوار فشنگ بود تا بشما اطلاع دهد که فشنگهای شما تمام شده است! و این چیزی بود که قطعا شما نمی خواستید دشمن متوجه آن شود! 17- هنگامی که نیروهای متفقین به رودخانه راین رسیدند اولین کاری که کردند این بود که بدرون آن ادرار کردند. این عملی بود که از ساده ترین سرباز تا وینستون چرچیل (که یک شوی بزرگ از آن ترتیب داد) آن را انجام دادند! همچنین ژنرال پاتون که خود از این عمل عکس یادگاری گرفت. 18- بمب افکنهای Me-264 توانایی بمباران نیویورک را داشتند اما دیگر فایده ای نداشت (برد آنها حدود 12000 کیلومتر بود-ساشا). 19- تعدادی از پرسنل نیروهای هوایی از گاز روده خود کشته شدند! صعود بیش از ارتفاع 20000 فوتی در یک هواپیمای بدون کابین هوای فشرده حجم گاز روده را بمیزان 300 درصد افزایش می دهد! (بمب افکن هنکل اولین هواپیمای با کابین هوای فشرده بود و این اجازه را می داد تا هواپیما براحتی در ارتفاع بسیار بالا بمدت طولانی پرواز کند-ساشا) 20- 40 تا 45 درصد تلفات هواپیماهای آلمانی بر اثر سانحه بود.(فقط طي يك ماه هزار فروند هواپيماي ترابري دورنير بي-52 بعلت يخزدگي بالها در روسيه سقوط كردند-ساشا) 21- خلبانهای روسی بیش از 500 هواپیمای آلمانی را با کوبیدن خود به آنها سرنگون کردند. همچنین آنها در برخی موارد میادین مین را با راه رفتن روی مین ها پاک می کردند."در ارتش سرخ به مردان شجاع نیاز است نه به یک قهرمان-ژوزف استالین" 22- جای خالی افسران آلمانی بطور میانگین 9.2 مرتبه پر شد. 23- وقتی ارتش آمریکا در آفریقای شمالی پیاده شد، در میان تجهیزاتی که به ساحل حمل شد سه کارخانه با تجهیزات کامل پر کردن بطری های کوکاکولا هم وجود داشت!. 24- در میان اولین گروه آلمانی های به اسارت گرفته شده در نرماندی چندین کره ای هم وجود داشت. آنها مجبور شده بودند برای ارتش ژاپن بجنگند تا اینکه بدست روسها اسیر شده بودند و مجبور شده بودند که برای ارتش روسیه بجنگند تا اینکه توسط آلمانی ها اسیر شده و مجبور شده بودند برای آلمانی ها بجنگند تا اینکه توسط آمریکایی ها اسیر شدند. (تعداد زیادی هندی و تاتار و قزاق نیز در فرانسه در بین اسرای آلمانی ها بودند-ساشا) 25- یکی از روشهای ژاپنی ها برای از بین بردن تانکهای دشمن این بود که یک گلوله توپ بسیار بزرگ را در زمین دفن می کردند و نوک آن را خارج از خاک می گذاشتند. وقتی یک تانک به اندازه کافی نزدیک می شد یک سرباز با ضربه چکش گلوله توپ را منفجر می کرد!."کمبود تسلیحات بهانه ای برای شکست خوردن نیست"- ژنرال ماتاگوچی 26- بدنبال یک گلوله باران دریایی سنگین، 35000 سرباز آمریکایی و کانادایی در ساحل کیسکا پیاده شدند و 21 نفر از نیروها در تبادل آتش کشته شدند. البته اوضاع از این هم بدتر می شد اگر سربازان ژاپنی در جزیره حضور داشتند!. 27- بیشتر اعضای وافن اس اس آلمانی نبودند. 28- عامل مرگ بیش از3/1 ژنرالهای آلمانی حملات هوایی بود. 29- تنها کشوری که آلمان به آن اعلان جنگ کرد ایالات متحده بود.(قابل توجه مورخینی که آلمان را آغازگر جنگ جهانی دوم معرفی می کنند-ساشا) 30- در D-Day (روز حمله متفقین به نرماندی) 35 درصد از کل سربازان آلمانی حداقل یکبار زخمی شدند، 11 درصد آنها دوبار، 6 درصد آنها سه بار، 2 درصد چهار بار و 2 درصد بیش از چهار بار. 31- آلمانی ها 136 ژنرال در طول جنگ از دست دادند یعنی بطور متوسط هر دو هفته یک ژنرال. منبع: http://www.world-war-2.info/facts/

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تشکر جناب ساشا، مطلب مفیدی بود البته بعضی موارد نیار به بررسی بیشتری دارد.
به عنوان مثال:

تنها کشوری که آلمان به آن اعلان جنگ کرد ایالات متحده بود.(قابل توجه مورخینی که آلمان را آغازگر جنگ جهانی دوم معرفی می کنند-ساشا)

بعد از الحاق اتریش و ناحیه سودتنلاند از چکوسلواکی به آلمان که در معاهده صلح1938 مونیخ به امضای فرانسه، ایتالیا، انگلیس و آلمان رسید رایش سوم بدون اعلان جنگ!!دستور حمله به لهستان را داد و پس از آن باز هم بدون اعلان جنگ! دانمارک و نروژ را تصزف کرد و باز هم بدون اعلان جنگ آلمان برای بار دوم ظرف 25 سال به بلژیک بی طرف تجاوز می کند، همان آلمانی که دو هفته قبل رسما به این کشور اطمینان داد که مورد حمله قرار نمی گیرد. و پس از آن بدون اعلان جنگ هلند و فرانسه و ... را درنوردید!! و بازهم بدون اعلان جنگ به متحد خود شوروی هم حمله کرد که البته این بدون اعلان جنگ حمله کردن بیشتر پیرو شیوه برق آسا ماشین جنگی هیتلر بود.
ولی از حق اگر نگذریم تخم جنگ جهانی دوم در معاهده ورسای و توسط سیاستمدار انگلیسی سر اریک گدس کاشته شد که به دیگر سیاستمدارن ملل متفق گفت: آلمان قرار است چلانده شود، همان طور که یک لیموترش را می چلانند تا هسته ها بیرون آیند.
بله اگر معاهده ورسای تا این حد ظالمانه طراحی نمی شد شاید آلمان جنگ دوم را به راه نمی انداخت.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
معاهده ورساي پيمان ننگيني بود و به عمد قرار بود جنگ ديگري راه بي افتد كه مسلم است آغاز جنگ هيتلر نبوده

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
هيتلر بنده خدا٬ قصد شروع جنگ نداشت! بنده خدا فقط مي‌ديد آلمان يه ذره (يا به قولي٬ يه قزه icon_frown ) كوچيكه٬ به همين خاطرم گفت اول برم بخش‌هايي كه از كشورم كنده بودن رو بگيرم. بعد كه گرفت و گفت به جون مادرم ديگه كاري نمي‌كنم٬ گفت برم اتريش رو بگيرم. بعد گفت برم چپ چكسلواكي رو بگيرم. بعد واسه خنده برم راست چكسلواكي رو بگيرم. بعد محض كركر خنده برم لهستان رو (با استالين) بگيرم و قسمت كنم. بعد هم لابد محض خنده٬ فرانسه رو گرفت. محض خنده انگليس رو با بمب فرش كرد و شوخي شوخي به شوروي حمله كرد :) icon_frown !!! خدايي‌اش آلمان٬ كجا جنگ جهاني رو شروع كرد! بنده خدا تصميم داشت يه سري كشور درپيت رو به خاك خودش متصل كنه! اين كه جنگ نيست!!! انگليس و فرانسه كه بعد از حمله به لهستان٬ در برابر آلمان ايستادن و گفتن «حاجي! سال 38 پيمان عدم تجاوز با عمه‌ي ما كه امضاء نكردي! منظورت چي بود؟»٬ لابد تقصير اونا بوده كه جنگ جهاني شروع شده. مگه نه اگه دخالت نمي‌كردن٬ هيتلر قول مي‌داد بعد از گرفتن چند تا كشور٬ ديگه بي‌خيال شه! همون‌طور كه هربار پيش از جنگ٬ هركدوم از اين كشورها رو گفت٬ همين قول رو داد :) !! خدايي‌اش هيتلر يكي از راستگوترين موجودات تاريخ بود!
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشكر از دقت شما دوست عزيز در پاسخ به سوال شما بايد عرض كنم كه حمله آلمان به لهستان (كه بد رفتاري لهستاني ها با اقليت آلماني در شعله ور شدن آن سهم بسزايي داشت) به معناي آغاز جنگ جهاني نيست. اصولا منابع محدود آلمان بخصوص كمبود مواد خام و انرژي اجازه درگير شدن اين كشور در يك جنگ تمام عيار فرسايشي با دول قدرتمند اروپا يعني فرانسه و انگلستان را نمي داد. بررسي تعداد لشكرهاي آماده آن موقع آلمان نشان از آمادگي براي يك درگيري در مقياس وسيع جهاني ندارد. همانطور كه مي دانيد حمله به لهستان بر اساس يك توافق نامه با دولت شوروي صورت گرفت و روسها و آلمانها هر كدام نيمي از اين كشور را به اشغال خود در آوردند. در حالي كه روسها بعد از در هم شكستن مقاومت ارتش لهستان توسط آلماني ها براحتي نيمي از لهستان را اشغال كردند و كشورهاي اروپايي هيچ اعلان جنگي به روسها ندادند! {شايد درك بخشي از موقعيت آن موقع براي همه ما با بررسي وقايع اخير در اتحاديه اروپا و جبهه گيري لهستان در برابر آلمان و فرانسه و كارشكني آن در مساپل مربوط به اتحاديه اروپا و دنباله روي آن از سياست انگليس تا حدودي زيادي قابل درك تر باشد. منظور من اين نيست كه سياست هاي اشتباه يك كشور را بايد با حمله نظامي پاسخ داد اما بايد توجه داشت كه در آن زمان دول قدرتمند دنيا در برابر تهديد منافع ملي خود بعضا گونه اي ديگر عكس العمل نشان مي دادند. همانطور كه چند سال قبل كشور و مردم اتريش را بدليل انتخاب آزاد حزبي كه مورد پسند كشورهاي قدرتمند اروپا نبود مورد شديدترين تحريمهاي اقتصادي قرار دادند بطوريكه رهبر حزب آزادي مجبور به كناره گيري از قدرت شد.} بر اساس عهدنامه اي كه فرانسه و انگليس با لهستاني ها براي كمك به آنها در برابر حمله دشمن خارجي داشتند با آغاز حمله آلمان به لهستان اين كشورها هم به آلمان اعلان جنگ دادند. اما بر خلاف پيش بيني آنها شكست لهستان بسيار سريعتر از آن چيزي كه پيش بيني مي كردند رقم خورد و آنها هنوز آماده نبودند. اما در فرانسه شروع كردند به افزايش نيروهاي نظامي و حدود نيم ميليون انگليسي نيز در خاك فرانسه پياده شدند كه در كنار 2 ميليون فرانسوي قصد داشتند با يك حمله پر قدرت كار هيتلر را يكسره كنند. با اطلاع آلماني ها از قصد آنها و بدليل همان ضعف اساسي كشور آلمان يعني محدوديت شديد سوخت و مواد خام آلمانها به سرعت دست بكار شده و ظرف يك ماه تعداد لشكرهاي خود را به دو برابر افزايش دادند. بسياري از كارخانجات آلماني مجبور شدند به توليد جنگ افزار تغيير كاربري دهند و حتي توليد فولكس واگن تا آخر جنگ متوقف شد. براي پيش گيري از يك جنگ فرسايشي تصميم گرفتند كه پيش دستي كنند و قبل از آغاز حمله متفقين با يك حمله سريع كار را يكسره كنند. دو راه در پيش روي آنها بود راه اول حمله مستقيم به فرانسه بود كه مستلزم حمله به استحكامات بتني خط ماژينو در مرز فرانسه با آلمان بود. راه دوم حمله به بلژيك و از آنجا ورود به خاك فرانسه بود كه آلمانها راه دوم را انتخاب كردند و توانستند با يك حمله برق آسا ظرف 6 هفته ارتش هاي فرانسه و انگلستان بهمراه ارتش نيم ميليون نفري بلژيك كه هم پيمان فرانسه نيز بود را در هم بشكنند. آلمانها بدليل ترس از قدرت عظيم نيروي دريايي انگلستان مجبور بودند كه هيچ نقطه اي را براي پياده شدن نيروهاي انگليسي آزاد نگذارند و بنابراين كشورهاي دانمارك و هلند و ... را نيز پس از فرانسه اشغال كردند. پس از تسليم فرانسه آلمانها پيشروي خود را متوقف و بخشهايي از فرانسه را اشغال نكردند و به انگليسي ها اجازه دادند 300 هزار نيروي خود را از خاك فرانسه البته بدون تجهيزات تخليه كنند. اينكه كشورهاي فرانسه و انگليس با خود بزرگ بيني و دست كم گرفتن قدرت آلمان به آن اعلان جنگ داده و جواب خود را هم به سرعت دريافت نمودند مشكل هيتلر و آلمان نبود. مانند اين است كه ما به ايالات متحده آمريكا رسما اعلان جنگ كنيم! درست است كه در حال حاضر تفاوت قدرت نظامي كشورهاي اروپايي آنچنان محسوس نيست ولي در آن زمان اصلا با قدرت نظامي آلمان قابل مقايسه نبودند. بعنوان مثال در سال 1940 فقط تعداد هواپيماهاي نيروي هوايي آلمان برابر با سه برابر مجموع هواپيماهاي فرانسه و انگليس بود! واين مشكل آلماني ها نبود كه دشمن آنها توانايي ارزيابي حتي توانايي تهاجمي خود را هم نداشت. يك مثال ديگر جهت روشن شدن بيشتر تفاوتها: واحدهاي موتوريزه آلماني روزانه 100 كيلومتر در خاك فرانسه پيشروي مي كردند بطوريكه واحد هاي پشتيباني و لجستيك از آنها عقب مانده بودند و ضعف فرانسوي ها و انگليسي ها حتي باعث تعجب آلماني ها شده بود. بنابراين خواهش مي كنم تاريخ را بصورت تحليلي و به صورت ناظر بي طرف بخوانيد زيرا تقريبا تمام كتب تاريخي توسط دول پيروز جنگ و يك طرفه نوشته شده است. با آرزوي موفقيت براي همه دوستان

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون از توضيحات شما دوست عزيز. ولي آقا ساشا! شايد بشه با اين حرف‌ها، خودمون رو راضي كنيم كه مثلاً آلمان نمي‌خواست با كل جهان بجنگه! ولي دوست من! اين كار، هيچ معني جز جنگ جهاني نداره!
شما انتظار داشتين يه كشور، شروع كنه و تمام همسايه‌هاش رو به كمك نيروي نظامي و ارتش نيرومندش اشغال كنه، بعد هم انگليس و فرانسه بيان مثل كوفي عنان، جلوي تلويزيون بايستن و حمله‌ي آلمان رو محكوم كنن و از هيتلر خواهش كنن از اون‌جا خارج بشه؟ شما يه طوري اينقدر راحت درمورد اشغال كشورها صحبت مي‌كنين انگار كه تيم فوتبال آلمان رفته اون كشور و يه ديدار دوستانه باهاشون برگزار كرده! دوست من، اشغال يك كشور، امري ساده نيست كه بگيم حالا هيتلر 4 تا كشور رو تسخير كرد!
مهمترين دليل براي سخت‌گيري در معاهده‌ي ورساي، ترس از نيرومند شدن آلمان و حمله‌ي مجددش به كشورهاي ديگه براي تسخيرشون بود! دقيقاً همون كاري كه نبايد صورت مي‌گرفت و گرفت! شما فكر مي‌كنين در جنگ جهاني اول، آلمان كاري غير از اين كار كرد؟ فقط اومد چند تا كشور رو گرفت!!! (به ياد دوران بربريت كه هر كشوري كه حال مي‌كرد، از شمال و جنوب و شرق و غرب، جهان رو به تسخير خودش درمي‌آورد تا به كشورش متصل كنه!).
بذارين يه نگاه كوچيك به تاريخ بندازيم :

اقدام اول
هيتلر در اوايل سال 1936، برخلاف توصيه‌ي ژنرال‌هايش تصميم به اشغال راين‌لند (كه در دست نيروهاي فرانسوي بود) گرفت. ژنرال‌هاش به اون گفتن كه صبر كنه و گفتن ارتش براي جنگ آماده نيست و ذخيره تسليحاتي‌اش نمي‌تونه در برابر ارتش‌هاي دائمي متفقين به پيروزي برسه. اما هيتلر بي‌خيال نشد و در 7 مارس ريان لند رو گرفت! بعد از اشغال، هيتلر گفت : «اهداف آلمان جنگ‌طلبانه‌ نيست. ما اكنون، بيش از هميشه، عهد مي‌كنيم كه براي تفاهم بين مردمان اروپا تلاش خواهيم كرد... ما در اروپا قصد مطالبه ِ هيچ سرزميني!!! را نداريم! ... آلمان هرگز صلح را به خطر نخواهد انداخت.»
فرانسه و انگليس، زياد مايل نبودن كه با هيتلر سر راين‌لند وارد جنگ شن. به همين خاطرم فرض كردن كه هيتلر راست مي‌گه. پس اولين خطر از بيخ گوش جهان، تو سال 1936 گذشت!

اقدام دوم
هيتلر قبلاً در سال 1935 رسماً تو يكي از سخنراني‌هاش گفته بود : «آلمان نه قصد آن را دارد و نه مشتاق است كه در امور داخلي اتريش مداخله كند، اتريش را بخود محلق سازد يا تصميم به يكپارچه‌سازي (Anschluss) بگيرد.». در سال بعد (يعني 36) پيماني با اتريش امضاء كرده و همان وعده را داد.
اما در سال 1937، هيتلر كه به وفاي به عهد و پيمان، شهرتي عالم‌گير داشت، تصميم مي‌گيره كه اتريش رو به تسخير دربيارن. باز هم ژنرال‌هاي هيتلر مخالف بودن و مي‌گفتن كه اگه اين كار صورت بگيره، فرانسه و انگليس واكنش نشون مي‌دن! اما هيتلر گوشش بدهكار نبود.
هيتلر، صدراعظم اتريش «كورت فون شوشنيك» رو به ويلاي شخصي‌اش دعوت مي‌كنه و بهش اولتيماتوم مي‌ده كه ممنوعيت فعاليت نازي‌ها در اتريش رو برداره و بازداشت نمايندگان‌شون رو متوقف كنه، وگرنه اترش آلمان مي‌ريزه تو خاك اتريش. شوشنيك، چون حريف هيتلر نمي‌شد و مي‌ترسيد كه آلمان، حقيقتاً وارد جنگ با اتريش شه، شرايط هيتلر رو مي‌پذيره.
اما در دوازدهم مارس، ارتش آلمان از مرز مي‌گذره و تشريف ميارن تو اتريش. البته ملت اتريش، چون اكثراً آلماني بودن و دوست داشتن كه با آلمان وحدت داشته باشن، از اين كار، استقبال كردن (ماشاء الله غيرت!). جالب اينجاس كه شوشنيك، به شغل شريف نظافت خوابگاه، سطل‌هاي آشغال، توالت‌ها و دستشويي‌هاي گاردهاي اس‌اس منسوب شد!
هيتلر، بلافاصله پس از اشغال اتريش، قول شرف داد كه به هيچ كشوري ديگه حمله نمي‌كنه و همين كافيشه!! فرانسه در اون سال، درگير مناقشات سياسي داخلي‌اش بود و انگليس هم دوست نداشت كه بدون فرانسه، موضوع رو دنبال كنه، به همين خاطرم سعي كردن باز به قول هيتلر اعتماد كنن و فرض كنن كه شرفش، اينقدرام بي‌ارزش نيست.

اقدام سوم
هيتلر كه گرفتن بدون دردسر راين‌لند و بعد اتريش، خيلي بهش چسبيده بود، اقدام بعدي رو گرفتن چكسلواكي در نظر گرفت. آلمان، بعد از گرفتن اتريش، همسايه‌ي چكسلواكي شده بود و با محاصره‌اش از سه طرف، مي‌تونست سه سوت اين كشور رو بگيره! اما هيتلر براي اشغال چكسلواكي، يه مقدار با ترس و لرز و احتياط بيشتري حركت كرد. چرا كه چكسلواكي، با فرانسه و روسيه (شوروي) معاهده‌هايي امضاء كرده بود كه اگه كشوري بهشون حمله كنه، اين دو كشور هم بيان كمك چكسلواكي. پس خيال چك‌ها راحت بود كه با وجود متحدين قدرتمندش، آلمان‌ها نمي‌تونن مثل اتريش، اون رو بگيرن. اما ظاهراً هيچ‌چيز تو اين جهان، مطمئن نيست!
هيتلر، اول درخواست كرد كه سودتنلاند كه بخش آلماني زبان چكسلواكي بود، محترمانه تقديم رايش بشه تا به آلمان بپيونده. چك‌ها مخالفت كردن. ژنرال‌هاي هيتلر هم به شدت هيتلر رو از حمله به چكسلواكي باز داشتن. اونا مطمئن بودن كه اينبار، درصورت حمله به چكسلواكي، انگليس و فرانسه (و احياناً شوروي) با آلمان وارد جنگ مي‌شن! اما هيتلر، محترمانه داد و هوار به راه انداخت و اون‌ها رو بزدل و ناكارآمد خطاب كرد! اوضاع اونقدر بي‌ريخت بود كه حتي چند نفر از ژنرال‌هاي رايش، با يكي از اعضاي كابينه‌ي انگليس ديدار كردن و گفتن كه اگه اونا پشت چكسلواكي بايستن (يعني به قراردادشون عمل كنن)، هيتلر بي‌خيال مي‌شه. اما جواب بريتانيا خيلي جالب بود!! اونا به راحتي بي‌خيال اين مسئله شدن و اين هشدار رو به عنوان تبليغات گروهي كه سر كار نيست عليه گروهي كه قدرت رو در دست داره، قلمداد كردن و بي‌خيال قضه شدن.
نويل چمبرلن، نخست وزير بريتانيا، براي ملاقات هيتلر به آلمان رفت و پيشوا بهش اطمينان داد كه تنها سودتنلاند رو مي‌خواد، نه بيشتر‌ (آخي!! طفلي خيلي كم‌اشتها و قانع بود!). چمبرلن قاطي كرده بود و عصباني بود، ولي راه ديگه‌اي به ذهنش نمي‌رسيد. از طرفي دوست نداشت كه آلمان، چكسلواكي رو بگيره و از طرف ديگه، دوست نداشت با آلمان وارد جنگ شه. انگليس و فرانسه، هيچ‌كدوم آمادگي شروع جنگ با آلمان رو نداشتن! حتي چمبرلن، در سخنراني راديويي براي مردم كشورش اعلام كرد : «چقدر دهشتناكف باورنكردني و شگفت انگيز است كه لازم باشد ما به خاطر دعوايي در يك كشور دوردست بين مردمي كه ما چيزي از آن‌ها نمي‌دانيم ... در اين جا مشغول حفر سنگر شويم».
اما آلمان بي‌خيال قضيه نمي‌شد. به همين دليل، براي جلوگيري از وقوع يه جنگ ديگه‌ي جهاني به فاصله‌ي 20 سال از جنگ قبلي، در سال 1938، تصميم به تشكيل يه كنفرانس صلح (تو مونيخ) گرفتن. در اين كنفرانس، نويل چمبرلن نخست‌وزير بريتانيا، ادوارد دالاديه نخست وزير فرانسه، بنيتو موسوليني ديكتاتور ايتاليا و آدولف هيتلر، صدراعظم (و براي آلماني‌ها، پيشواي) آلمان حضور داشتن. نكته‌ي بامزه‌ي قضيه اين بود كه حتي يه نماينده از چكسلواكي هم حضور نداشت. اون‌ها، براي جلوگيري از وقوع يه فاجعه، تصميم گرفتن كه سودتنلاند رو به هيتلر بدن و درعوض، هيتلر قول بده كه بچه‌ي خوبي باشه و ديگه تقاضاي هيچ سرزميني رو نداشته باشه! هيتلر هم از خدا خواسته قبول كرد! ظاهراً صلح، به اروپا برگشته بود. اميل هاچا، رئيس جمهور چكسلواكي كه به شدت عصباني شده بود، به بريتانيا و فرانسه هشدار داد كه «تنها مدتي زمان مي‌خواد تا هيتلر، بقيه‌ِ چكسلواكي را هم اشغال كند.». بريتانيا و فرانسه، هرهر و كركر خنديدن!!
در ماه مارس 1939، هيتلر به هاچا گفت بي‌خيال معاهده‌ي مونيخ شده و هوس كرده بياد اينور چكسلواكي، آب و هوايي عوض كنه! با خانم بچه‌ها (ارتشش) هم تشريف مياره. هاچا چيكار مي‌تونست بكنه؟ وقتي مي‌ديد كه انگليس و فرانسه، به اون سادگي سودتنلاند رو به هيتلر دادن، مي‌دونست كه ديگه نبايد رو كمك اونا حساب باز كنه. به همين خاطرم قرارداد امضاء كرد. بعد از اين قضيه، تازه متفقين فهميدن كه چه زايمان اساسي‌اي كردن!! بعد از اين هم فقط كافيه نقشه رو بديم دست يه بچه‌ي 4 ساله و بگيم بعدي كدومه بابايي! معلومه ديگه! لهستان!!

اقدام نهايي
هيتلر قصد داشت كه به لهستان هم حمله كنه. اما اتحاد جماهير شوروي، به رهبري ژوزف استالين، خيلي ترسناك به نظر مي‌رسيد. اگه آلمان به لهستان حمله مي‌كرد، مسلماً انگليس و فرانسه به كمك لهستان مي‌رفتن! اونا ديگه مطمئن بودن كه آلمان، سيري ناپذير هست! ولي اينكه آلمان بخواد هم با انگليس و فرانسه و هم با اتحاد جماهير شوروي بجنگه، يه طورايي عين خريت بود! به همين خاطرم ترجح داد فعلاً از شوروي خيالش راحت شه. چه كاري بهتر از بستن يه معاهده، براي صلح با شوروي (به نام پيمان عدم تجاوز) و تقسيم مخفيانه‌ي لهستان بين خودشون. استالين هم كه اصلاً‌ آماده‌ي جنگ نبود و از طرفي، عاشق سرزمين بيشتر بود، از خدا خواسته قبول كرد! اين پيمان، در 23 اوت 1939 به امضاء رسيد.
درست هشت روز بعد، سر صبحي (45 : 4 صبح!!) آلمان مي‌ريزه تو لهستان. اينقدر اين حمله سريع بوده كه حتي لهستاني‌ها هم كف كرده بودن كه چه خبره و كي اومده سمتشون!! با وجود مقاومت دليرانه‌ي لهستاني‌ها، اين كشور فقط دو هفته تونست در برابر آلمان نازي مقاومت كنه!
اينبار، فرانسه و انگليس به پيمانشون احترام گذاشتن و به آلمان اعلام جنگ دادن. اما درواقع، كمك چنداني از دست اون‌ها ساخته نبود! هيچ‌كدوم، آمادگي جنگ رو نداشتن!!!
بعد از اون، دانماراك و نروژ، بلژيك، لوكزامبورگ و هلند رفتن زير چكمه‌هاي نازي تا آلمان بتونه بي‌‌خيال خط ماژينو بشه و بره فرانسه رو هم بگيره و باقي قضايا ...!!!

خوب آقا ساشا! به نظر شما، يكم خواسته‌هاي آلمان زياد نبود؟ نمي‌دونم شما چطور دارين اين جنگ رو نگاه مي‌كنين كه عقيده دارين آلمان جنگ جهاني رو شروع كردن و اين، انگليس و فرانسه بودن كه جنگ جهاني رو شروع كردن!! البته اگه مبناي قضاوت شما، واژه‌ي «اعلان جنگ» باشه، حرف شما كاملاً درسته! آلمان، به هيچ كشوري، اعلان جنگ نكرد. تنها، به خاطر حمايت از متحدش، يعني امپراطوري ژاپن، پس از حمله به پرل هاربر، به ايالات متحده اعلان جنگ داد و متعاقباً امريكا هم هواپيماهاش رو فرستاد كه يه حالي به آلمان بده!!
بهتره يكم منصف باشين! براي شروع جنگ، هيچ‌وقت نيازي به اعلان جنگ نبوده! عراق، قبل از اعلان جنگ به ايران، درست از دوم شهريور، گلوله باران شهرهاي مرزي رو آغاز كرده بود. هواپيماهاش، پايگاه‌هاي مرزي ايران رو بمبارون مي‌كردن و تانك‌هاش با نيروهاي ايراني درگير شده بودن! بني صدر بنده خدا، منتظر شنيدن «اعلان جنگ» از دهان مبارك صدام بود كه خدا رو شكر 31 شهريور اين كار صورت گرفت! نمي‌دونم اگه اين رو صدام نمي‌گفت، ما لابد تا فتح تهران هم بايد منتظر مي‌مونديم!!
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آقا شما مثل اينكه از كتابهاي تحريف شده مخصوصا ظهور و سقوط رايش سوم مطلبها رو مينوسيد! كمي با انصاف باشيد تاريخ رو متفقين مينويسند من نميدونم دوستاني كه اينجا هستن واقعا خوش ندارند من اينجا باشم يه جوري ميخواهيد من از اينجا برم؟ هي به من فشار مياريد خوب مسئله اي نيست مقدمات فراهم شود خواهم رفت

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوست عزيز! شما چرا هر حقيقت تاريخي كه به ضررتون باشه رو جزو تاريخ دست‌نويس و تحريفي متفقين مي‌دونين؟!! من كه هنوز حتي وارد وقايع جنگ جهاني نشده بودم! بهم بفرمايين كه كدوم يكي از مطالبي كه نوشتم٬ حقيقتاً اتفاق نيافتاد؟! نكنه چمبرلن رفت اتريش و چكسلواكي و لهستان رو گرفت!! يا ژوزف استالين؟ يا شايدم اسكندر مقدوني؟؟!!!! بنده منابعم، هيچ‌وقت محدود به يك كتاب و يك نفر نبوده و نيست! به مطلبي هم كه مي‌نويسم، كاملاً اعتقاد دارم و تاريخ هم چيزي نيست كه با گذشت زمان، همه چيزش رو بشه از ياد برد! ما در مورد جنگي صحبت مي‌كنيم كه فقط 62 سال از پايانش مي‌گذره! خيليا اون رو به ياد داشته و دارن! هنوز نمردن كه شما دارين درمورد تحريف تاريخ صحبت مي‌كنين! اگه منظورتون پاك كردن رد پاي جنايات متفقين هست، بايد عرض كنم كه بله. مسلماً تاريخ رو برندگان جنگ مي‌نويسن و دوست ندارن از جنايات خودشون، مطلبي عنوان شه! ولي اين كه بخوايم به اين دليل، جنايات بي‌شمار ارتش نازي و نسل‌كشي‌هاي فراوون اون رو به همين راحتي، به خاطر علاقه‌ به نازي‌ها بي‌خيال شيم، نهايت بي‌انصافي و نشان‌دهنده‌ي تعصبات كوركورانه و ناصحيح است!! اين‌جا فضاي اظهار نظر، براي هركسي وجود داره. ولي هركس در اين سايت، بر مبناي منطق‌اش پيشرفت و يا پسرفت مي‌كنه! تصميم به موندن يا رفتن هركسي هم به خودش برمي‌گرده؛ نه ديگرون. اما شما، اگه مي‌خواين كه اينقدر بخاطر بازگو شدن جنايات نازي‌ها، بهتون آسيب روحي وارد نشه، بهتره كمي قوه‌ي منطق‌تون رو تقويت بفرمايين! اين هم پيش‌داوري نيست. در چندين بحث، شما ادعاهايي رو مطرح فرمودين (از يهوديت و كمونيسم گرفته تا جنايات نازي‌ها و مسائلي از اين دست) كه وقتي بنده تنها چند ايراد كوچك از هزاران ايراد مستتر در صحبت‌هاتون رو عرضه كردم، به جاي پاسخگويي، بيشتر فرافكني فرمودين! بهتره به جاي توپيدن به ديگرون و متهم كردن‌شون به داشتن اطلاعات ناصحيح و خوندن تاريخ دست‌نويس انگليسي‌ها، به اثبات فرامايشات‌تون بپردازين. موفق باشيد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشكر مجدد از توضيحات شما متاسفانه بنده با شما كمي تفاوت ديدگاه دارم. ببينيد در سالهاي اخير يعني بعد از جنگ جهاني دوم كشورهاي قدرتمند دنيا به بهانه هاي واهي و بعضا دروغين بسياري از كشورهاي ضعيف را كه اتفاقا جزو اعضاي سازمان ملل هم بودند را اشغال و حقوق قانوني و آزادي مردم آنها را زير پاي خود له كردند. هدف بنده از خواندن تاريخ و يا نقل برخي مطالب تاريخي اين است كه نشان دهم در واقع منطق كشورهاي قدرتمند عوض نشده بلكه ويراني هاي دو جنگ جهاني گذشته به كشورهاي ديگر دنيا ياد داده كه چشم خودشون را بر چنين مواردي ببندند. اشغال چك، مجارستان، افغانستان و ... توسط ارتش سرخ و اشغال ويتنام، پاناما، افغانستان، عراق و ... توسط ارتش آمريكا هر كدام مي توانست بهانه اي باشد براي شروع يك جنگ جهاني ديگر. اما در واقع تبعيض ها و نيز تجربه گذشته و ترس از ويرانگري سلاحهاي هسته اي مانع از بروز يك جنگ جهاني ديگر شده است. هر چند جنگ ويتنام و افغانستان آسيب پذيري اين قدرتها را نشان داد. نمونه ديگر آن جنايات صربها در يوگسلاوي سابق بود كه با بي تفاوتي كشورهاي اروپايي مواجه شد. در واقع اين چيز ها بما ياد مي دهد تا درباره وقايع آن موقع هم با دقت بيشتري قضاوت كنيم و صرفا بر مبناي ظاهر قضيه حكم ندهيم. همانطور كه مي دانيد آلماني ها هيچ وقت زمين هاي لهستاني ها، روسها، فرانسوي ها و كلا كشورهاي تحت اشغال خود را بزور نگرفته و به آلماني ها ندادند. كاريكه لهستاني ها با اخراج تمام آلماني هاي ساكن لهستان و تصاحب زمين هاي آنها در پايان جنگ انجام دادند. هر چند اقدام هيتلر در پس گرفتن بخشهايي از خاك آلمان را كه توسط دشمنانش در جنگ اول از آن جدا شده بودند، عمل نادرستي نمي دانم اما اعمالي را هم كه هيتلر بر اثر خودبزرگ بيني (كه ناشي از موفقيت او در اقداماتش بود) بعدها انجام داد تاييد نمي كنم. در مورد جنايات جنگي حتي اگر فقط آمار كشته هاي غير نظامي طرفين درگير در جنگ را هم بدون در نظر گرفتن مليت آنها در نظر بگيريم، منهاي روسيه، كفه ترازو بسمت جنايات متفقين سنگيني مي كند. بعنوان مثال تقريبا بيشتر تلفات غير نظامي فرانسوي ها بر اثر بمبارانهاي كور متفقين بود. اما جنايات آلماني ها در جبهه شرق بهيچ عنوان قابل توجيه نيست و بنده در مورد آن بحثي نمي كنم. از شما مي خواهم با هم كمي درباره دوران اخير فكر كنيم. بنظر شما مردم دنيا صدام را آغاز كننده جنگ اخير در عراق مي دانند يا آمريكا را؟ اون بيچاره كه حتي نه بهش اعلان جنگ شد و نه كسي اصلا نظرش را پرسيد! آيا تا حالا بجز خود آمريكايي ها كسي درباره جنگ ويتنام حتي يك فيلم ساخته است؟ پس چرا بايد تاوان خريت دو كشور خود بزرگ بين را، كه هنوز روياي ابر قدرتي مي ديدند، در جنگ اول جهاني و تحميل معاهده ورساي و نيز آغاز جنگ دوم جهاني را مردم بي گناه كشورهاي ضعيف ديگر مي دادند؟ براي مقايسه لهستان ضعيف آن موقع با دوران معاصر، اگر الان مثلا آمريكا به كشور ما اعلان جنگ دهد، كشورهاي قدرتمند دنيا از ما حمايت خواهند كرد يا از آمريكا؟ چطور انتظار داريد كه دل ما و مردم ايران براي مصيبت هايي كه اروپايي ها خود براي خود درست كردند بسوزد؟ من ترجيح مي دهم بر اساس همان منطق آشناي اروپايي بر مبناي <حق هميشه با قويتر است> درباره وقايع جنگ دوم جهاني قضاوت كنم نه آن چيزي كه انگليسي هاي بيچاره (كه نخست وزيرشان را در كنفرانس تهران اصلا روسها و آمريكايي ها تحويل نگرفتند و ارتش كشورش مجبور بود زير فرمان فرماندهان بي تجربه و جوان آمريكايي بجنگد و تار و مار شود-نگاه كنيد به نبرد ايتاليا) در كتب تاريخي نوشته اند. بيچاره سربازان انگليسي كه بعد از بازگشت به كشورشان حتي يك پوند حقوق و در دوران پيري مستمري از كار افتادگي هم دريافت نكردند در حالي كه هر سرباز اس اس سالي 20000 پوند حقوق بازنشستگي از دولت آلمان مي گيرد و تمام درمانها و هزينه هاي از كار افتادگي و حتي گشتهاي تفريحي آنها و فرزندانشان را دولت آلمان پرداخته و مي پردازد. همانطور كه در پست هاي ديگرم در گذشته درباره وقايع جنگ دوم نوشته ام، هر چقدر هم كه به خودم فشار مي آورم براي اروپايي ها و مصيبتي بنام هيتلر كه بدست خود ايجاد كردند و بر سر خودشان نازل شد، دلم نمي سوزد. فقط بعنوان حسن ختام اين را مجددا تكرار مي كنم بر اساس منطق حاكم بر روابط بين الملل در حال حاضر و نيز بررسي وقايع آن زمان، آغاز گر جنگ دوم جهاني انگلستان و فرانسه بودند و نه آلمان. بقول يك مورخ معروف اسپانيايي: <جنگ جهاني دوم، جنگي بر عليه ملت آلمان بود و بر آنها تحميل شد>. بدرود

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
من كاملا با ساشا موافقم.نميخواهم بگويم تاريخ را قوم غالب مينويسد چون تكراري شده.ولي يك مثال ميزنم تا موقعيت هيتلر را درك كنيد. فكر كنيد در جنگ با عراق نيمي از خاك ايران از دست رفته و تمام نهادهاي بين المللي هم زمينهاي ما را به صدام بخشيده اند.شما و هم ميهنانتان به پرداخت غرامت به عراق محكوم شده ايد و بايد بجاي غذا براي فرزندتان پول فشنگهاي عراقيها را بدهيد.(البته ما به عراق حمله نكرده بوديم) چه وضعي پيدا ميكنيد؟چه احساسي نصبت به دشمن و جهاني كه حامي او بوده پيدا ميكنيد؟يك وطن پرست احساسي جز تنفر نسبت به اشغالگران ندارد حتي اگر كشورش اغازگر جنگ باشد. اگر قرار بود بي طرف قضاوت كنيم(منابع ما كتب غربي باشند) بايد جنگ عراق عليه ايران را طور ديگري ميديديم:ايران پس از انقلاب قصد صدور انقلاب به جهان را داشت كه صدام به نمايندگي از طرف جهان زحمت سركوبي ايران را تقبل كرد! اقاي mostafa_by بدون اينكه در دوستيمان خللي وارد شود بايد عرض كنم منابع شما همان اندازه موثق هستند كه فيلمهاي شيرين و وحشي و 300. ما به عنوان كساني كه ازغرب زخم خورده ايم نبايد كتب سراسر تحريف شده ي انها را باور كنيم.همان گونه كه دوستم ساشا گفت جنگ جهاني دوم، جنگي بر عليه ملت آلمان بود و بر آنها تحميل شد.ما با فرهنگ اغلب غربيها اشنا هستيم و ميدانيم كه كوچكترين فداكاري را حماقت ميدانند.چطور ملت المان حاضر شد با تمام وجود بجنگد ؟ كاري كه غربيها حماقت ميدانند چطور از يك غربي سر ميزند؟ انگلستان و فرانسه با وجود بعضي اختلافات يك دشمن مشترك داشتند:المان.كشوري كه كمتر از اروپاي متمدن مستعمره داشت و سرمايه اش را از راه صنعت به دست مياورد.كشوري كه هرگز قابل تحمل نبود.پس بايد فرصتي پيدا ميشد تا كار المان را يكسره ميكردند.جنگ جهاني اول ميتوانست فرصت مناسبي باشد.ولي المان كاملا نابود نشد.باز هم بهانه اي نياز بود.ميشد شرايط قرارداد صلح را چنان سخت انتخاب كرد كه ملت المان تبديل به يك ملت گرسنه شود.ميشد علاوه بر درخواست غرامتهاي سنگين ملت المان را تحريم هم كرد (سياست تحريم المان به سياست روم كه كارتاژ را تحريم كرد وسبب نابودي ان شد بسيار شبيه بود).در كتاب شكست تابوها(انتشارات امير كبير)از نقشه ي لهستان براي اشغال بخشهاي ديگري از المان صحبت شده. و اين نشاندهنده ي يك چيز است:دست كم گرفته شدن المان از سوي دشمنان.البته سختگيريهاي متفقين بايد المان را به زانو درمياورد ولي چرا چنين نشد؟ جواب اينست:وجود يك نابغه در راس حكومت و وفاداري ملت به پيشوايشان.وفاداري و اطاعت بي چون و چرا شايد امروز خوشايند مردم مثلا متمدن نباشد ولي تنها چيزي كه سبب پيشرفت ميشود وفاداري است.هرچه وفاداري بيشتر باشد سرعت پيشرفت هم بيشتر است.(البته يك شرط هم وجود دارد كه ان سالم بودن رهبر و ميل حكومت به پيشرفت است). تمام قدرتهاي تاريخ در اثر اطاعت مطلق از يك رهبر دانا و تلاش در راه وطن به وجود امده اند. از اين قدرتها ميتوان به حكومتهاي مقتدر ايران در دوران باستان و امپراطوري عظيم ژاپن در دوران معاصر اشاره كرد. در نهايت بايد بگويم انسان هرچه را بخواهد ميتواند توجيه كند.پس از طولاني شدن بحث معذرتخواهي ميكنم و توجه شما را به اخرين بحث جلب ميكنم: اگر واقعا بي طرف باشيم چگونه مي توانيم از تلاش اجداد خود در گسترش قلمروي ايرانشهر و توسعه طلبي انها دفاع كنيم؟ در اين دنيا براي هر كدام از ما 3 نفر وجود دارند:من-دوست من-دشمن من.پس بيطرفي كه از سوي غربيها تبليغ ميشود تنها به ضرر ما خواهد بود. جامعه شناسي ميگفت متاسفانه جهان امروز ديگر جهان پايبنديهاي سياسي و مذهبي نيست و اين براي بشريت يك فاجعه خواهد بود.يعني بي بند وباري و احساس اينكه هيچ مانعي در مقابل انسان وجود ندارد.يعني تبديل شدن به حيوان.حيواني كه تنها ميخورد و ميخوابد و ارزشي براي هيچ چيز قايل نيست. همان تفكر امريكايي كه به ما هم هجوم اورده:ازادي.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان عزيز در ظاهر سخن از حقوق بشر و مهر و عدالت فراوان است، حال آن كه در دنياي واقعي چنين چيزهايي وجود خارجي ندارد و يا اگر دارد تنها به صورت محدود و براي تعداد معدودي از ابناي بشر وجود دارد. طبيعت انسان جنگ طلب است و قدرت دوست، حتي پيامبران الهي هم كه براي اصلاح بشر آمده اند تنها براي مدت كوتاهي توانسته اند به اخلاق و رفتار بشر ( آن هم تنها در منطقه اي كه در آن سكونت داشته اند ) سر و سامان ببخشند. مثلا مسيحيت كه در ابتدا رهايي بخش محرومان و عدالت جويان بود،‌ پس از مدتي به بازيچه دست امپراتوران رومي و شاهان اروپايي مانند شارلماني بدل شد كه به فتواي روحانيان درباري هركاري برايشان مباح مي شد. يوستينيانوس امپراتور بيزانس به نام مدافع مسيحيت مردمي را كه از ظلم و فقر به ستوه آمده و قيام كرده بودند كافر مي ناميد و سركوبشان مي كرد، شارلماني شاه فرانكها هم ترويج مسيحيت را بهانه اي براي تاراج و قتل عام ملت هاي ساكسون و آوار ( چادرنشينان ساكن مجارستان) قرار داد. تولد حزبي به نام نازي و افرادي مانند هيتلر در دوران نااميدي مردم آلمان(‌ شكست در جنگ جهاني اول،‌ فقر و ركود خردكننده دهه بيست، تحقير ملت آلمان و اشغال بخش هاي مختلفش مانند شهرهاي ممل و دانتزيگ، راينلند و منطقه رور) كاملا امري طبيعي بود. ملتي كه پيشتاز علم و صنعت در جهان بود، به فكر انتقام افتاد و يهوديان ( به علت اينكه سرمايه داران يهودي حاميان مالي دول متفق بودند) و همسايگان خود را دشمن تشخيص داد و به محض قدرت گيري به دنبال تخليه خشمش برآمد. انگلستان و فرانسه هم كه خود ميليون ها نفر را در سرزمين هاي استعماري به بردگي گرفته بودند ، در اينجا به فرشتگان مدافع آزادي بدل شدند. به هر روي سرنوشت شكست آلمان را رقم زد ، ولي اينكه ما فقط آلمان را جنايتكار بدانيم كاملا اشتباه است. جنايات متفقين در اين جنگ هم كمتر از آلمان نبود.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با تشکر از تمامی دوستان که در بحث شرکت کردند. همان طور که در پست قبلی خودم هم شاره کردم(در آنجا واقعا سعی کردم بی طرف باشم) و واقایع را از 1938 بررسی کردم. در آن سال تمامی سرزمین های آلمان مجددا باز پس گرفته شده بود(تازه یک چیزی هم بیشتر) و تقریبا تمام مردم آلمان زبان اروپا با زیر چتر حکومت رایش در آمده بود، معاهده ورسای دیگر عملا اجرا نمی شد، آلمان به کشوری بزرگ و تاثیر گذار در معادلات اروپا و جهان تبدیل شده بود. جدا در چنین شرایطی آیا تصرف لهستان برای رسیدگی به امور آلمانی های آنجا به باز کردن گره با دندان شبیه نیست؟ در واقایع منجر به جنگ جهانی دوم و خود جنگ من به سه نقطه عطف رسیدم(نقاط عطف معرف حضور بچه های ریاضی هستند به خوبی می دونن که بر سر سیستم چه بلایی ممکنه بیاد!!) 1- تصرف لهستان به وسلیه آلمان( و البته با همکاری شوروی) 2- حمله آلمان به شوروی 3- ورود ایالات متحده به جنگ در پی حمله ژاپن به پرل هاربر در اپتدا مورد 3 را که ربطی به آلمان نداشت را حذف می کنیم و به موارد دیگر می پردازیم. مورد اول منجر به ورود انگلیس و فرانسه به جنگ شد(یا شاید بهانه ورود اونها به جنگ) مورد دوم منجر به ایجاد یک جبه جدید برای ارتش رایش شد که بهترین و مجهز ترین واحدهای آن را به کام نابودی کشاند. نفرات و تجهیزاتی که اگر به درستی از آنها استفاده می شد انگلیس را هم تصرف می کردند. در این صورت قطعا امریکا هوس ورود به جنگ را هم نمی کرد. اگر دوستان فکر می کنند که حمله به روسیه مقتضی زمان خود بوده باید به آنها توصیه کنم که کتاب "نبرد من" را که هیتلر در قلعه لاندزبرگ نوشته بود را حتما مطالعه کنند. در این کتاب که سالها قبل از جنگ توسط شخص هیتلر به قلم تحریر در آمده بود به وضوح به نقشه حمله به شوروی اشاره شده: "ما حرکت بی پایان آلمان را به سوی جنوب و غرب اروپا متوقف و نگاه خود را به سرزمین شرق متوجه می کنیم... . این امپراتوری غول پیکر در شرق مستعد فروپاشی است و پایان سلطه یهودیان در روسیه پایان دولت روسیه خواهد بود" واقعا منظور هیتلر از پایان دولت روسیه چه بود؟ جواب را گذر زمان به ما نشان داد و هیتلر منظورش را به وضوح به اجرا در آورد. حالا دوستان عزیز برای نتیجه بهتر در بحث، لطفا تمرکز خود را فقط بر روی موارد 1و2 نقاط عطف کنید.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون از توضيحات و نظرات دوستان عزيزم، ساشا، مارشال رايش گرامي و guderian عزيز. با اجازه، توضيحاتي رو بنده هم عرض مي‌كنم. ------------------------------------ خدمت آقا ساشا بايد عرض شود كه : آقا ساشا! شايد شما فكر مي‌كنين كه هدف بنده از نگارش اين سطور، دفاع از متفقين هست و حمايت از اقدام اون‌ها! اما فكر كنم كه منظور بنده رو اشتباه برداشت فرمودين. بنده، همون‌قدر كه نسبت به نازي‌ها و جناياتشون حساسم، نسبت به جنايات سايرين هم حساسم! همون اندازه از نسل‌كشي‌هاي نازي‌ها و متفقين نفرت دارم، كه بعداً درمورد نسل‌كشي‌هاي بوجود اومده تو كره و ويتنام ناراحت شدم! همونطور كه در مطالبم هم آوردم، قصد غربي‌ها هم به هيچ‌وجه، حمايت از مردم مظلوم جهان و حقوق بشر و از اين جور شعارهاي توخالي و مزخرف نبوده!! ديدين كه سر تقسيم سودتنلاند، حتي يه نماينده از چك هم دعوت نشد و انگليس و فرانسه، خيلي راحت اون رو به آلمان بخشيدن!!! حتي بعد از اشغال چكسلواكي توسط هيتلر (كه برخلاف معاهده‌ي مونيخ بود)، انگليس و فرانسه به وعده‌شون عمل نكردن و نيومدن كمك اون‌ها! اما يه بحثي هست به نام توازن قدرت جهاني! در اين بحث، خيلي ساده اين مطرح مي‌شه كه درصورت بهم خوردن نظم و توازن قدرت جهاني، آنارشيسم جهاني، حاكميت پيدا مي‌كنه! بحثش طولانيه. ولي مورد عملي‌اش رو خدمتتون عرض مي‌كنم. انگليس و فرانسه، اگه در برابر آلمان ايستادن، نه به خاطر مردم جهان (كه ذره‌اي براي دولت‌هاي ابرقدرت اهميت ندارن)، كه دقيقاً به خاطر حفظ نظم و توازن جهاني بود. مورد خوبي رو شما مثال زدين. درمورد اشغال ويتنام و پاناما و افغانستان (نه عراق) توسط امريكا و اشغال مجارستان، چكسلواكي و افغانستان (برمبناي دكترين برژنف) توسط شوروي فرمودين. البته اين قضيه، كاملاً به دوقطبي بودن جهان و جنگ سرد مربوط مي‌شد و بين امريكا و شوروي، تنها يك جنگ درمي‌گرفت و اون، جنگ هسته‌اي بود كه مقارن مي‌شد با پايان دوران زمين! وقتي جهاني دو قطبي باشه، خيلي ساده مي‌تونن سر تقسيم كشورها با هم به توافق برسن! مي‌بينين كه در همين موقع هم براي حفظ توازان٬ هر كشوري رو كه امريكا مي‌گيره٬ يكي هم شوروي مي‌گيره. امريكا به هم كشور كه كمك مي‌كنه٬ شوروي هم به كشور مقابلش كمك مي‌كنه. تو هر جنگي٬ يه طرف قضيه٬ امريكاست و يه طرف شوروي. يعني براي حفظ توازن و قدرت جهاني٬ اين گام‌ها٬ كاملاْ منطقي و قابل پيش‌بيني بود. اما ديدين كه وقتي يه تهديد مثل ايران ظهور پيدا كرد، همين دوقطب بزرگ، سر كوچكترين مسائل بهش گير دادن و نهايتاً وارد جنگش كردن!! تازه اين دو قطب، منافع 100% متضادي هم داشتن. اما در زمان جنگ‌هاي جهاني چطور؟ در اون زمان، قطب‌ها و ابرقدرت‌هاي جهان، كيا بودن؟ انگليس كه قرن‌ها بود قطب بود. فرانسه هم به همين ترتيب. اسپانيا خيلي وقت بود كه از قدرت افتاده بود. آلمان، تازه داشت قدرت مي‌گرفت. روسيه تزاري دوران افولش رو سپري مي‌كرد. اتريش كه متحد آلمان بود، نسبتاً داشت قدرتمند مي‌شد. سر يه سري بهانه‌ي واهي، كشورها بيهوده‌ترين جنگ تاريخ (عين عبارت تاريخ‌نويسان)‌رو آغاز كردن. آلمان، اگه سر قرارداد بالفور نبود، شايد برنده‌ي جنگ جهاني هم لقب مي‌گرفت! آلمان، مي‌تونست حكومت تزاري روسيه رو خيلي راحت‌ نابود كنه. كشته‌هاي روسي به هيچ وجه قابل مقايسه با آلماني نبود! اما نهايتاً آلمان شكست مي‌خوره و يكي از ابرقدرت‌هاي نظامي منطقه، نابود مي‌شه. براي كشورهاي درگير جنگ، مهمترين مسأله اين بود كه آلمان، ديگه نبايد قدرتمند باشه. به همين خاطرم معاهده ورساي رو طوري تنظيم كردن كه حالا حالاها آلماني‌ها حتي نفس هم نتونن بكشن! خيلي بي‌رحمانه بود. ولي براي اون‌ها، اين مسئله ارزشي نداشت. فقط مهم بود كه آلمان، دوباره با قوي شدن، خيال گرفتن جهان به سرش نزنه (كه زد! نمي‌تونين بگين فقط به خاطر معاهده‌ي ورساي بود!! هرچند كه اون، بي‌تأثير نبود). آلمان، نه به خاطر هيتلر (كه تازه از سال 1933 به بعد، قدرت رو تو آلمان در دست گرفت)، بلكه به خاطر كمك‌هاي مالي انگليس، فرانسه و ايالات متحده بود كه تونست بر تورم وحشتناكش فائق بياد و اوضاع اقتصادي‌اش رو رونق بده. حتي شاهد اين بوديم كه پس از سقوط بورس نيويورك، دوباره وضع آلمان بد شد. اما مجدداً با خوب شدن اوضاع و از سر گيري كمك‌ها، آلمان هم وضعش بهتر شد. انگليس و فرانسه، خودشون كمك كردن كه صنعت آلمان دوباره رونق بگيره. خودشون به دولت هيندنبورگ كمك كردن. اما مسلم بود وقتي كه ديدن رايش سوم، داره دوباره قدرتمند مي‌شه و كشورهاي اطرافش رو يكي پس از ديگري مي‌گيره، به اين فكر افتادن كه ترمز آلمان رو بكشن! اين كار، از ديد جهاني، يك امر بسيار منطقي بود و منطقاً بايد خيلي زودتر اين كار صورت مي‌گرفت! ما درمورد يه كشور فكستني صحبت نمي‌كنيم. درمورد كشوري صحبت مي‌كنيم كه 20 سال قبل، بيهوده‌ترين و خونبارترين جنگ تاريخ رو براه انداخته بود! مسلم بود كه هيتلر، به چند كشور كه از خاكش جدا شده بودن بسنده نمي‌كرد! در كتاب «نبرد من» به قلم آدولف هيتلر، عنوان شده بود كه آلمان براي رشد خود، نيازي به سرزمين‌هاي وسيع و حاصلخير مثل روسيه داره. هدف بعدي آلمان هم روسيه بود! اين رو كه ديگه تاريخ‌نويس‌هاي غربي وارد اين كتاب نكردن كه! كردن؟ اينكه فرمودين به زور نگرفتن، يكم جاي تعجب داره! ببينم! اگه الان عربستان سعودي بياد بگه خوزستان رو به ما بده، مگه نه با ارتشمون لهت مي‌كنيم و شما مطمئن باشي كه توان مقابله نظامي با اون‌ها رو نداري، آيا به اين معني هست كه عربستان، خوزستان رو به زور از شما نگرفته؟ يا مثلاً آمريكا بياد و بگه من ايران رو با خاك يكسان مي‌كنم، اگه اون رو به ما تحويل ندين! اگه اينطوري و با مذاكره و تهديد، آمريكا ايران رو اشغال كنه، آيا معني‌اش اشغال بدون زور هست؟ معني زور چيه؟ يعني حتماً بايد توپ و تانك و مسلسل، علناً شليك كنن تا واژه‌ي زور هم معني پيدا كنه؟ آلمان اتريش رو چطور گرفت؟ چكسلواكي رو چطور؟ آيا اون كشورها، اگه قدرت نظامي آلمان تهديدشون نمي‌كرد، خاكشون رو تحويل رايش مي‌دادن؟ من دلم براي هيچ‌كدوم نمي‌سوزه! نه براي متفقين، نه براي هيتلر و مردم آلمان كه استحقاقش رو داشتن و نه براي آمريكا و ژاپن (گويي كه ملت‌ها، معمولاً در اينجور مواقع، مظلوم واقع مي‌شن و قرباني حماقت‌ها و زياده‌خواهي‌هاي دولت‌هاشون مي‌شن). من دلم، تنها براي مردم كشور خودمون مي‌سوزه كه در خلال جنگ‌هاي جهاني، بخصوص جنگ دوم جهاني، نابود شدن و حقيقتاً هولوكاست حقيقي، در داخل ايران اتفاق افتاد و كسي حتي علاقه نداره يه نگاه ساده به اون تاريخ بندازه! شايد در اين تاپيك، يكم كه سرم خلوت‌تر شد، اين مورد رو بيشتر و كامل‌تر توضيح دادم. آقا ساشا. من كاري به منطق بين‌الملل كه همواره متغير هم هست، ندارم. اگه آلمان، اشغال‌هاش رو شروع نمي‌كرد و ادامه نمي‌داد، جنگ جهاني دوم شروع نمي‌شد. اگه زياده‌خواهي‌هاي نازي‌ها نبود، اگه هيتلر، پس از اشغال راين‌لند، يا حتي اتريش و يا حتي سودتنلاند و نهايتاً چكسلواكي، روي قول خودش مي‌موند و به داشته‌هاش قناعت مي‌كرد، هيچ‌وقت جنگ جهاني شروع نمي‌شد!! متفقين، نه به خاطر مردم جهان، كه به خاطر خودشون هم كه شده، هيچ‌وقت دوست نداشتن جنگ جهاني ديگه‌اي اتفاق بيافته؛ ولي آلمان كاري كرد كه وقوع جنگ جهاني، اجتناب‌ناپذير باشه! در اين شرايط، مهم نيست كه كي به كي، اعلان جنگ كرده! متفقين، وقتي به آلمان اعلان جنگ كردن كه سه سال از شروع جنگ توسط آلماني‌ها گذشته بود! با اين تفاوت كه با استفاده از ارعاب، آلمان زمين مي‌گرفت، ولي بعد از اعلان جنگ، با زور و توپ و تانك به اين كار دست زد! بين اين دو مسئله هم، چه از لحاظ حقوقي، چه تاريخي و چه سياسي، هيچ تفاوتي وجود نداره.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوست عزيزم، reichmarshal . دليل اصلي جنگ با ايران، همين بود. بايد جلوي انقلاب ايران گرفته مي‌شد. اما انقلاب ايران، به چه دليل بايد سركوب مي‌شد؟ غرب، يكبار تجربه‌ي نفوذ كمونيسم و اشاعه‌ي اون توسط بلشويك‌ها رو داشت و مطمئن بود كه درصورت نفوذ نظريات انقلابي ناب به كشورها، اوضاعي صد برابر بدتر از اغتشاشات كمونيستي، در انتظار دولت‌ها بود! اما انقلاب ايران، شباهتي به رفتار هيتلر نداشت! ايران، كشوري رو اشغال نكرد! ايران به سرزميني چشم ندوخت! ايران، هر كاري كه كرد، در داخل انجام داد. ولي هيتلر، شروع به اشغال كشورهاي ديگه كرد. براي جنگ با ايران، هيچ بهانه‌ي صحيحي وجود نداشت. تنها براي حفظ حكومتشون مجبور بودن در برابر ايران بايستن. اما هيتلر، نظم جهاني رو بهم مي‌زد. هيتلر توازن قدرت رو بهم مي‌زد. هيتلر با اشغال پشت سر هم كشورها، فقط داشت موقعيت ابرقدرت‌ها رو بهم مي‌زد. هيتلر داشت با قدرتمندتر شدن، نابودي اون‌ها رو پيش مي‌كشوند و اين شرايط، خيلي با يه انقلاب ساده‌ي درون كشوري فرق مي‌كرد! اين دو، اصلاً قابل مقايسه نيستن كه بخواين اونا رو در كنار هم بيارين، حتي به عنوان مثال. دوست عزيزم. من حرف شما رو درمورد مشكل داشتن منابعم مي‌پذيرم. ولي شما بفرمايين كه كدوم يكي از اون مطالبي كه بنده عرض كردم، حقيقتاً اتفاق نيافتاد و از خودم و يا منبعي جعلي اون‌ها رو نوشتم. اگه بتونين اين مسئله رو بفرمايين، بنده ممنون مي‌شم. اما درمورد بي‌طرفي و سپس توجيه اعمال اجدادمون صحبت فرمودين. مي‌خوام بپرسم به عنوان يه انسان آزاده، آيا موافق اشغال هستين؟ من متأسفانه سر اين قضيه، خيلي مشكل دارم! من به همون اندازه كه به دليل اشغال كشورهاي ديگه، از اشغال‌گراني چون امريكا و شوروي و انگليس متنفر هستم، از پادشاهان گذشته هم به دليل اشغال، متنفر بوده و هستم! اين هم برام فرقي نمي‌كنه كه اون پادشاه، آغا محمد خان و نادرشاه باشن يا كورش و داريوش و خشاريارشا و امثالهم! اشغال، يك معني بيشتر نداره و از نظر من، دليل نمي‌شه كه ما، اشغال‌هاي خودمون رو با ناسيوناليسم و غيرت ميهني، توجيه كنيم و كارهاي ديگرون رو تقبيح!! اگه حقيقتاً لذت مي‌برين كه امروزه امريكا به زور مياد عراق رو مي‌گيره، افغانستان رو مي‌گيره، ويتنام و كره رو نابود مي‌كنه، پاناما رو مي‌گيره! اگه خيلي خوشحال مي‌شين كه امريكا، چطور با صحنه‌سازي، كوبا رو از اشغال اسپانيا درمياره و خودش اشغالش مي‌كنه! اگه حقيقتاً از لشكركشي‌ها و اشغال‌هاي قرون متمادي انگليسي‌ها خوشحال مي‌شين! اگه از اشغال كشورها توسط چنگيز و تيمور حمايت مي‌كنين، بايد از اشغال كشورها توسط ايراني‌ها هم شاد بشين! بايد خوشحال بشين كه ما زمان كمبوجيه، مصر رو گرفتيم. زمان كورش، پس از شكست دادن پادشاه مغرور ليدي، اون‌جا رو از آن خودمون كرديم! بابل رو گرفتيم. در زمان خشايارشا، آتن رو آتش زديم! بله. اگه مبنا، قدرت نظامي و توان ابرقدرت‌ها باشه، اين مسائل هم حقيقتاً غرورآفرين هست! ولي من نه به عنوان يه ايراني، كه به عنوان يه انسان كه معتقدم خدا، انسان‌ها رو يكسان آفريد و بر هيچ كدوم برتري قرار نداد، همون‌طور كه پيامبران الهي هم گفتن و همون‌طور كه در قرآن، انجيل و تورات (تحريف نشده) اومده، به اين اعتقاد دارم كه قدرت نظامي، توجيهي براي اشغال، كشتار و قتل و غارت نيست! شايد شما الان بفرمايين كه «نه. ما هرجا رو كه گرفتيم، فقط ملتشون رو آزاد كرديم. كسي رو نكشتيم. كسي رو به اسارت نگرفتيم و چنين و چنان». ولي اين مسائل رو همه‌ي كشورها، تو تاريخشون آوردن و چه يوناني‌ها، چه رومي‌ها، چه فرانك‌ها و ژرمن‌ها و چه امريكايي‌هاي فعلي، هرجايي رو كه حمله مي‌كنن و مي‌گيرن، ادعا مي‌كنن كه اون‌جا رو از شر يه پادشاه ظالم نجات دادن و آزادي رو آوردن و كار بدي نكردن و همه‌اش خوبي و نيكي بوده! اگه بچه‌ي من، تاريخ امريكايي‌ها رو بخونه، خيال مي‌كنه كه اون‌ها، سپاه فرشتگان الهي بودن!! بله دوست عزيزم. نقطه‌ي متفاوت نظريات بنده و شما، دقيقاً همين‌جاست. بنده نه به اسم غرور ميهني، نه به اسم تعصب به آب و خاك و نه به هيچ اسم ديگه‌اي، از اشغال حمايت نمي‌كنم! اگه امروز، ايران بريزه و عراق رو بگيره، اولين مخالفت رو از زبون بنده خواهين شنيد! من، بي‌طرف نيستم و همواره از ايراني‌ها حمايت كردم. ولي نه در مواردي كه براي حمايت، بايد چشمم رو روي حقيقت ببندم و عليه آرماني كه دارم، سخن برونم، به خاطر اين كه اين كار رو يه ايراني انجام داده نه يه امريكايي! ------------------------------------------------ اما خدمت guderian عزيز (كه قبلاً توفيق بحث باهاشون رو در تاپيكي ديگه، به شكلي نه چندان مسالمت‌آميز icon_frown داشتم) بايد عرض كنم كه : طبيعت انسان، قدرت‌طلب هست. صحيح. طبيعت حيوان هم دقيقاً همين هست. چيزي كه مرز بين انسان و حيوان هست، قدرت تعقلش هست! در جنگل، قانون بقاء اين رو حكم مي‌كنه كه قوي‌تر ها مي‌مونن و ضعيف‌ترها مي‌ميرن. اما آيا براي انسان‌ها هم همين بوده؟ پيامبران الهي، همه‌شون گفتن كه انسان‌ها با هم مساويند. همه تأكيد داشتن كه انسان‌ها، چه فقير و چه غني، چه توانا و چه ناتوان، چه صحيح و سالم و چه عليل و ذليل، چه سفيد و چه سياه، همگي بندگان خدا هستن و به يه اندازه پيش خدا ارج و قرب دارن. اين تقواشون هست كه اونا رو متمايز مي‌كنه! پس اين، نظر و جهت‌گيري خداوند در اين مسئله بوده. اما دولت‌ها چي؟ از همون ابتداي تاريخ، دولت‌ها، از خوي حيواني‌شون بهره‌مند بودن. از اين خو استفاده كردن. از همون ابتدا، بحث‌هاي تبعيض نژادي مطرح بوده. هر تمدني، خودش رو برتر و بقيه رو پست‌تر دونست. همين مسائل، هميشه باعث جنگ و خونريزي بوده! هنوز هم كه هنوزه، با گذشت قرن‌ها و هزاره‌ها، اين تفكرات جاي خودش رو به تفكر ديگه‌اي نداده! مي‌بينيم كه هيتلر، درست به مانند يك حيوان، بحث برتري نژاد آريايي رو مي‌كنه و حتي به معلولين كشورش هم رحم نمي‌كنه؛ فقط به اين دليل كه اونا نژادشون ناقصه و معيوبن و چنين و چنان!! آيا اين، عين حيوانيت نيست؟!! آيا اينكه ما، خون همديگه رو بريزيم به اين دليل كه فكر مي‌كنيم نژاد برتريم، منطقيه؟ آيا امريكا و شوروي و انگليس و آلمان، به اين دليل كه احساس كردن چون قوي‌ترن، حق كشتار ملت ها رو دارن، انساني رفتار كردن؟ يا منطقي؟‌ عقلاني؟ آيا اين دليل مي‌شه كه ما اينهمه جنايات رو به اسم اينكه تو ذات بشر بوده، عادي جلوه بديم؟ نه دوست من. بحث به اين سادگي‌ها هم نيست! شايد امروزه آمريكا B-2هايي داره كه مي‌تونه ده‌ها تن بمب رو در كسري از دقيقه، روي سر ملت بيگناه خالي كنه و همه رو نابود كنه! اما اين قدرت، برتري نيست! اين قدرت، نهايت حيوانيت يه كشور رو نشون مي‌ده! نه خوي اون! چون خدا، در كنار خوي و غرايز حيواني، تعقل رو قرار داد! اگه مسائل ج_ن*س.ي رو براي انسان در نظر گرفت، در كنار اون، كنترلش رو هم به انسان آموخت و راه تخليه‌ي اون رو هم بهش ياد داد! حالا اگه يه سري انسان، درست به مانند حيوانات ازش بهره مي‌برن، آيا اين توجيه‌پذيره كه بگيم اون از غرايز خدادادي‌شون دارن استفاده مي‌كنن؟؟!! درمورد سوء استفاده‌ي قدرت‌ها از دستورات الهي، بنده هم با شما موافقم. اين‌جا هم جاي بحثش نيست. اما درمورد دليل تشكيل حزب نازي و كارهايي كه كرده، بهتره اينقدر زود قضاوت نفرمايين. اونقدر اتفاقات پشت پرده در اين قضيه دست داشته و دارن كه شايد حتي در مخيله‌ي من و شما هم نگنجه. اگه عمري باقي بود، ان شاء الله به زودي يه سري از اين مسائل رو خواهم نوشت. اما دوست عزيزم. كي گفته كه يهودي‌ها در جنگ جهاني اول، حاميان مالي متفقين بودن؟ مي‌شه بفرمايين اگه اينطور بوده، پس معني قرارداد بالفور چي بوده؟‌ ظاهراً شما تاريخ رو اشتباه مطالعه فرمودين! در سال 1917، درست چند روز پس از انقلاب بلشويكي روسيه، اين قرارداد، در پشت يك مارك امضاء مي‌شه و طي اون، يهودي‌ها، حمايت مالي‌شون از آلمان رو برمي‌دارن و امريكا رو به عنوان متحد متفقين، وارد جنگ جهاني مي‌كنن! همين مسأله باعث مي‌شه كه طي كمتر از يك سال، آلمان پيروز و پيشتاز جنگ، نابود بشه و علت كينه‌ي آلماني‌ها از يهودي‌ها هم به ظاهر، دقيقاً همين مسأله بود؛ يعني خيانت يهودي‌ها! يهودي‌هايي كه سه سال، حمايت مالي آلماني‌ها رو به عهده داشتن!! خنده داره كه تا وقتي كه به نفعشون بوده، حمايت كردن، بعد از اينكه اين حمايت رو برداشتن، اونا رو پست و دشمن خودشون تلقي كردن! (گويي كه سر اين قضيه هم مطلب پشت پرده خيلي زياده!!). شايد بشه اشغال برخي از شهرهاي كشور آلمان (نه اتريش، چك و لهستان)، توسط نازي‌ها رو منطقي دونست. بالاخره اين كشور، بايد انرژي درونش تا حتي تخليه مي‌شد. اما پس از اون، اين اقدام‌ها، هيچ‌كدوم منطقي نبودن و هيچ منطقي هم قابليت اثباتشون رو نداره! همون‌طور كه در بالا هم عرض كردم، انگليس و فرانسه هم شياطين زمان بودن؛ نه فرشتگان! اون‌ها هم براي منافع خودشون اقدام كردن، همون‌طور كه آلمان و امريكا و ژاپن كردن! اين وسط، ما داريم سر مسئله‌اي با هم بحث مي‌كنيم كه به هيچ‌وجه، نفع يا ضرري براي ما نداشته! چرا!! ضرر اين جنگ، بلايي بود كه سر مردم‌مون اومد! اما هيچ‌كدوم از دو طرف جنگ، قابل دفاع كردن نيستن! نه تنها قابل نيستن، بلكه حتي ارزش دفاع كردن رو هم ندارن! همون‌طور كه چند بار عرض كردم، متفقين، جناياتشون، كمتر از نازي‌ها نبود!! دو طرف اين مناقشه‌، جنايتكار بودن و هر دو جناح، قاتلين مردم خويش، كشورهاي اطراف و حتي بي‌طرف بودن!!
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط MR9
      نبل ورفر در برابر کاتیوشا
       
      تاریخچه و منشاء استفاده از آنچه که امروز در سازمان رزم نیروهای نظامی ، توپخانه موشکی (Rocket artillery) نامیده می شود ، از یک  سابقه بسیار طولانی ، بویژه  ارتشهای ایران و یونان باستان برخوردار است  ، با این حال ، این چینی ها و بدنبال آنها ، مغولان بودند که از این جنگ افزار به شکل گسترده ای در میدان نبرد استفاده نمودند . این سلاح در قرن سیزدهم وارد اروپا گردید و در دو قرن پیاپی ( شانزدهم و هفدهم ) مورد استفاده ارتشهای درگیر قرار گرفت ، ولی به ناگاه ، تا اواسط نیمه نخست قرن بیستم میلادی به دست فراموشی سپرده شد . اما  شروع جنگ جهانی دوم ، این وضعیت را دگرگون کرده و دو طرف متخاصم ، یعنی ارتش آلمان و ارتش سرخ اتحاد شوروی ، بسرعت تبدیل به اصلی ترین  کاربران این سلاح درآمدند .
       
      دریک بازه زمانی بیست و پنج ساله ، ارتش اتحاد شوروی ، طیف وسیعی از راکتهای توپخانه ای را که عمدتا" با شناسه مشهور کاتیوشا ( کاترینا ) و یا براساس کدگذاری آلمانی ، " Stalin’s Organs" شناخته می شد را طراحی ، تولید و به کار گرفت که شامل نمونه های :
       
      ام-8 ، کالیبر 82 م.م
      ام-13 با کالیبر 132 م.م
      ام-30 / ام-31  کالیبر 300 م.م
       
      این موشکها عمدتا" بر روی کشنده های متنوع روسی حمل و شلیک می شدند که عبارت بود از :
       

       
      کشنده زایس -6 ، با ترکیب 4×6 ، شناسه BM-8-36
       

      کشنده استودبیکر، با ترکیب 6×6 ، شناسه BM-8-48
       

       
      تانک سبک T-60  ، ، شناسه BM-8-24
       

      خودروهای متنوع ساخت شوروی یا انواع وارداتی ، با شناسه BM-13-16( در این تصویر کشنده GMC ایالات متحده )
       

      کشنده زایس -6/ کشنده استودبیکر ، با شناسه BM-31-12
       
      ( در این تصویر سوار بر یک خودروی شنی دار )
       
      در مدت مشابه ، ورماخت ، نیز  موفق شد تا هفت نمونه از راکت انداز خود با شناسه " Nebelwerfer" طراحی ، تولید و درسازمان رزم خود به کار گیرد که شامل :
       

      نبل ورفر 41 ، کالیبر 150 م.م
       

      نبل ورفر 42 ، کالیبر 210 م.م
       
      راکت انداز41/42 /schweres Wurfgeraet 40 ، کالیبر310/320 /280/300م.م
       
       
       

       
       
      راکت انداز Raketenwerfer 56 ، کالیبر 300م.م
       
      راکت اندازهای آلمانی نیز بر روی طیف وسیعی از خودروهای موجود در ارتش این کشور ، شامل نیمه شنی ها ( به مانند SdKfz.251 ، Maultier ، Schwere Wehrmachtschlepper ) ، تانک های به غنیمت گرفته شده از ارتش فرانسه ( شامل Hotchkiss H-35 / 38 / 39, Renault UE / AMX UE ) و همچنین نفربرهای فرانسوی ( شامل Somua MCG / MCL) نصب وبکار گرفته می شدند .
       
      براساس یک اشتباه تاریخی ، ارتش سرخ عمدتا" بعنوان نخستین سازمان مسلح بکارگیرنده راکتهای توپخانه ای در جنگ دوم جهانی ذکر شده است ، در حالی که ورماخت ، از نخستین روزهای شروع عملیات بارباروسا (22 ژوئن 1941 ) ، چهار تیپ موشکی را در جبهه  شرقی به کار  گرفت ، تا جایی که  نخستین آتشباری علیه یگانهای روسی ، در ساعت 3:15 صبح روز 22 ژوئن توسط این جنگ افزار صورت پذیرفت  . در حالی که ارتش شوروی ، دیرتر از ورماخت ، یعنی در 14 یا 15 ژوئیه 1941، از این جنگ افزار ،  علیه یک ایستگاه راه آهن Orsza ( در طول بزرگراه مینسک - مسکو )  ، که توسط یگانهای گروه ارتشهای مرکز به تصرف در آمده بود ، استفاده نمود .
       
      پی نوشت :
       
      1- ظاهرا" ، ورماخت در ابتدا از این سلاح در ماموریت های ایجاد پرده دود برای کمک به پیشروی یگانهای مکانیزه ، استفاده می نمود ،  با این حال برخی منابع معتقدند ، فرماندهان آلمانی با مشاهده تاثیر رعب انگیز شلیک صدها موشک روسی در یک محدوده کوچک ، بتدریج از این راکت اندازها برای هدف قرار دادن صفوف متراکم پیاده نظام روسی ، مسیرهای  منتهی به خطوط  مقدم و نقاط لجستیکی استفاده نمودند .
       
      2- براساس اسناد منتشر شده سرویس های اطلاعاتی اتحاد شوروی در دوران پس از فروپاشی ، با ورود راکت اندازهای کاتیوشا به سازمان رزم ارتش سرخ ، خدمه این سلاح ها ، عمدتا" از پرسنل NKVD انتخاب می شدند که این مساله نشاندهنده محرمانه بودن چنین سلاح هایی می بود .
       
      3- این تاپیک در مهرماه سال 1399 خورشیدی با تجمیع مطالب پراکنده در انجمن تشکیل شد .
    • توسط MR9
      مقدمه :
       
      هانس گودریان ( 1954- 1888 ) ، ملقب به هانس سریع  (  Schneller Heinz ) یکی از مشهورترین ژنرال های ورماخت بشمار می آید که نامش در تاریخ نظامی عصر مدرن ، با استخوان بندی یگان های نیروی زمینی ( واحدهای زرهی ) به شکل عجیبی عجین شده تا جایی که یکی از  جوان ترین ، مشهورترین و در عین حال از اخرین فرماندهان واحدهای پانزر در جنگ دوم جهانی ، ژنرال ژنرال اتو فون مانتوفیل روایت جالبی از فرمانده ارشدش ، دارد:
       
      """"" او گودریان بود ، در آغاز یکّه و تنها ، اما او بود که تانک و کاربردش را بعنوان یک سلاح ارزشمند رزمی به ارتش شناساند . این کار ، مطمئناً از ستاد کل ارتش برنمی آمد ، باید گفت ، نام و مُهر شخصیت وی به مفهوم واقعی کلمه بر بدنه این سلاح  حک شده است و حقیقتاً ، این جنگ افزار ، موفقیت عملیاتی خود را به او مدیون است ."""""
       
         
       
      راست : اتو فون مانتوفل  چپ : هانس گودریان 
       
      شروع طوفان : 
      در میانه جنگ دوم جهانی ، کمیسیون تولید تانک به سرپرستی ژنرال هانس گودریان به منظور پر کردن  شکاف ایجاد شده  حاصل از روند طولانی طراحی ، تولید انبوه و تحویل سوپرتانک 1944 ((پانتر )) به ارتش توصیه کرد تا بر روی آنچه که درآن زمان ، توپهای تهاجمی ( assault guns ) نامیده می شد متمرکز شده و طرح های موجود را به نمونه های ارتقاء یافته ، تبدیل کند. برای نیل به این هدف ، چیزی در حدود 120 دستگاه پانزر-3 از گونه F با مسلح شدن به یک قبضه توپ 75 م.م  L/43 به سال 1942 وارد خدمت شد  ، به همین دلیل برخی مورخان براین عقیده اند  که ارتش در آن زمان ، تمایل بیشتری برای توسعه یک توپ تهاجمی در قالب  خودروی ویژه پشتیبانی از پیاده نظام  در مقایسه با یک زره کوب  نشان می داد  .
       
          
       
      زره کوب اشتوگ-3 سری جی 
      راست : نمای روبرو  چپ : بخش نگهداری مهمات 
       
      با توجه به این مساله ،براساس یک قاعده نانوشته ، هر اندازه  درازای لوله توپ بیشتر می بود ، تاثیر کاربرد مهمات شدید الانفجار کاهش می یافت ولی از دید افسران واحدهای پیاده ، این معامله به نسبت قابل قبول می آمد ، به همین دلیل گونه  Sturmgeschütz IIIG پس از مسلح شدن به یک قبضه توپ 75 م.م  L-48 بصورت غیر قابل باوری از سوی این واحدها مورد استقبال قرار گرفت . برد موثر توپ فوق الذکر ( PAK-43) به بیشتر از 7000 فوت می رسید که دراین فاصله قابلیت نفوذ به درون زرهی به ضخامت 100 م.م با شیب 30درجه را در اختیار کاربر می گذاشت .
       
       در واقع ، زره کوب اشتوگ-3 با نیم رخ بسیار کوتاه  و بهبود ضخامت زره های بخش جلویی با اضافه شدن زره هایی به ضخامت 80 م.م  و همچنین با قرار گرفتن در کلاس وزنی کمتر از 25 تن ، انقلابی اساسی را در واحدهای زرهی و پیاده ارتش آلمان در جنگ دوم ایجاد نمود . این طرح چنان برای ورماخت جذاب شد که بعدها با اضافه شدن یک قبضه توپ کالیبر 105 م.م  به شاسی فوق الذکر ،   یک توپ خودکششی  ابداع گردید که بنا بر برخی ملاحضات ، به هر گردان سه قبضه این توپها تعلق گرفت تا پوشش آتش کافی  برای پشتیبانی از پیاده نظام فراهم گردد .
       

       
      اشتوگ-3 جی  . ایتالیا - 1943 
       
      بدین سان ، فرزند ناتنی واحدهای زرهی ارتش ، اکنون  درست در پیشانی یگانهای رزمی قرار گرفته بود و تا ماه مه 1941 ، نزدیک به 19 گردان مستقل از این توپهای تهاجمی (زره کوب) تشکیل شد . دوسال بعد ، یعنی در سال 1943 این تعداد به دو برابر یعنی حدود  38 گردان مستقل رسید و برای پشتیبانی از عملیات پیاده نظام در قالب یگانهای کوچک  بطور مداوم جابه جا میشد .
       
       اهمیت این جنگ افزار به نسبت انقلابی در میان واحدهای نیروی زمینی چنان افزایش یافت که پس از کسب تجارت ذیقیمت در نبردهای گسترده  ، افسران پیاده نظام برای انهدام توان زرهی دشمن و همچنین اجرای ضد حملات ، به شکل خاص بر روی این واحدها حساب جداگانه ای باز می کردند . از سویی دیگر ، توپهای تهاجمی جدید ، در مقایسه با تانکهای متعارف ، از هزینه طراحی وتولید کمتری برخوردار بودند ، چرا که مکانیزم پیچیده وگران قیمت برجک گردان در آنها وجود نداشت ، تولید انبوه آن به نسبت ساده تر بود  واین  برای صنایع زمان جنگ آلمان  که نیروی انسانی با مهارت کمتر شامل  کارگران خارجی ، اسرای جنگی را در برمی گرفت ، یک گزینه جذاب بشمارمی رفت .
       

       
      پانزر-4 علیرغم معرفی طرح های گوناگون و متنوع زرهی ،  اسب کاری و استخوان بندی واحدهای زرهی ورماخت تا پایان جنگ دوم جهانی بشمار می رفت 
       
      همزمان با افزایش جذابیت توپهای تهاجمی برای ارتش  ،  روند تولید تانک بتدریج دچار رکود میشد . بعنوان مثال ، از رده خارج بودن تانکهای پانزر-3 آنقدر واضح شده بود که خط تولید آن بعنوان یک خودروی رزمی سرعت به  تکمیل یک شاسی برای نصب توپ تبدیل گردید . از سویی دیگر ، در اکتبر سال 1942 تولید پانزر-4 به 100 دستگاه در ماه کاهش پیدا کرد به همین دلیل در همان زمان ، ستاد کل ارتش پیشنهاد داد تا برنامه تولید انبوه پانزر-4 بعنون اسب کاری واحدهای زرهی متوقف و در عوض همه منابع برای تولید سریعتر پانترها و تایگر ها متمرکز گردد .  اما در کمال تعجب ، شرکتهای قدیمی تری نظیر پورشه  و پیمانکاران فرعی تولید تانک  از همان ابتدای امر با این تصمیم  به مشکل برخوردند . دلیل این امر را نیز می توان به محافظه کاری بیش  از حد صنعت خودروسازی آلمان  مرتبط نمود . 
       
       

       
      موقعیت قرارگیری مهمات پانزر-3 سری اف 
       
       
      از طرفی دیگر ، طراحان غیر نظامی خودروهای زرهی سنگین ،به شکل نامتناسبی ، شیفته یافتن راه حل برای چالشهای مربوط به  مدلهای جدید ارتش نظیر تایگر و پانتر شده بودند و از دید آنها ، حل مشکلات فنی این سخت افزارها  می بایست به گونه ای جلو می رفت که  حتی در شرایط سخت نیز امکان تعمیرات صحرایی  برای ارتش فراهم گردد .
       
        
       
      راست : نمای گرافیکی تانک پانزر3 سری اف  چپ : پانزر3 سری اف .. جمعی هنگ پانزدهم زرهی ، لشکر 11 پانزر .. روسیه 
       
       

      با توجه به این پیچیدگی بیش از حد روند طراحی و تولید تانک درآلمان ، تا سال 1942 یک هم افزایی با رویه منفی میان دوصنعت هم خانواده تولید خودرو  و تانک  ایجاد گردید و هر کدام ازاین دو در تلاش بود تا به شیوه مخصوص به خود که تصویرگر پیشگام بودن را در اختیار مشتری قرار میداد ، فرآیند تولید را به پیش ببرد .
       

       
      درواقع ، پیش از جریانات فوق الذکر ، دخالت سرفرماندهی ارتش در روند اعلام نیازمندی و طراحی خودروهای زرهی بسیار محدود بود و بیشتر بصورت  یکسری توصیه ها و پیشنهادات عمدتا" منطق صورت می پذیرفت . بعنوان مثال ، براساس درخواست شخص هیتلر ، یکی از شرکتهای پیمانکاری موفق شد تا از ترکیب شاسی تانک پانزر-3 با توپ L-71 کالیبر 88 م.م  که عمدتا" برای تانک تایگر توسعه یافته بود ، توپ خودکشی هامل را به نیروی زمینی تحویل دهد .
       

       
      راست : فوریه 1943 ... نمونه پروتوتایپ توپ خودکششی هامل در جریان یک بازدید به هیتلر نشان داده می شود .
       نمونه های اولیه این توپ به فشار شکن دهانه مجهز بودند ولی در نمونه های بعدی تصمیم گرفته شده تا این قطعه حذف گردد .
       
       در این زمینه ، گرچه شاسی مورد استفاده ، به گونه ای بود که  آسیب پذیری قابل توجهی را در برابر آتش تانکهای پیاده نظام یا توپهای تهاجمی دشمن نشان میداد ، اما توپ قدرتمند و دوربرد 88 م.م  با سرعت دهانه بالا پتانسیل بالایی به اندازه 50 درصد سازمان رزمی یک گردان ضد زره  را به کاربر ارائه می داد و با تصویب تولید حداقل 500 دستگاه از این توپ ، قدرت تهاجمی و تدافعی ورماخت تا حد قابل قبولی افزایش پیدا می نمود .
       
       توپ تهاجمی فردیناند که بعدها با لقب "فیل" ( الفانت )  وارد خدمت شد ، در واقع پاسخی ناخواسته / خواسته به  بدنه و سامانه رانشی پورشه  به منظور تولید یک زره کوب سنگین مسلح به توپ 88 م.م بود  و بدلیل شرایط جنگ ، بسرعت نزدیک به 90 دستگاه ازاین زره کوب تولید و در بهار سال 1943 در یک هنگ مستقل زرهی سازماندهی شدند .
       این خودروی زرهی ، بدون برجگ گردان ، در بهترین حالت ، یک تانک تایگر ناقص بشمارمی رفت که همان مشکلات فنی و بدون هیچ مزیت قابل توجه را ارائه میداد ، ضمن اینکه با وزنی در حدود 65 تن  ، بلحاظ ابعاد تفاوتی با تایگر نداشت . علاوه براین ، حذف غیرضروری تیربار که برای دفاع از خود درمیدان نبرد بسیار اهمیت داشت ، موجب گردید که روسها در جبهه شرقی ، با هرنوع سلاح ضد زرهی که درسازمان رزمی آنها وجود داشت ( بخصوص در عملیات کورسک ) به تهدید قابل توجهی برای این هیولاهای فلزی تبدیل شوند .
       
         
         
       
      راست : نمای گرافیکی زره کوب 65 تنی ورماخت  چپ : نمای درونی موقعیت قرار گیری مهمات زره کوب فردیناند 
       
      اگرچه براساس تحلیل فوق الذکر ، این  سخت افزارهای زرهی  بیلان قابل توجهی را از خود برجای نگذاشتند ، اما ترکیب  توپ88 م.م و شاسی تانک های متعارف ، تنها پیش مقدمه ای برای معرفی طرح های آینده بشمارمی رفت .
       
       
      ،به همین دلیل ، وی در ژوئن 1942 ، به فردیناند پورشه اجازه داد تا طراحی یک تانک فوق سنگین را کلید بزند که در نهایت با شناسه کنایه آمیز موش ( Mouse) در تاریخ خودروهای زرهی شناخته می شود .
       

       
      ماوس . فیل سفید هیتلر در جنگ ، 
      گرچه روی کاغذ به تقریب رقیبی نداشت ، اما بدلایل مختلف ، سرنوشت محتومی در انتظارش بود !!
       

       
      موقعیت نگهداری مهمات مورد استفاده در پانزر-8 ماوس 
       
      بر اساس اطلاعات موجود ، زره بخش جلویی این ابرتانک ، به 10 اینچ  ( 25 سانتی متر ) می رسید و در حالی به یک توپ 6 اینچی  (150 م.م ) مسلح شده بود که وزن هرپرتابه آن به 150 پاوند می رسید و در طرح نهایی ، وزن عملیاتی آن 188 تن ثبت شده بود که می بایست با  سرعت جاده ای 12.5 مایل در ساعت  وارد صحنه رزمی شود .صرف نظر از هزینه و پیچیدگی های طراحی ، تکمیل دو نمونه نخست این ابرتانک بیشتر از یکسال بطول انجامید .
       
       
      با این حال ، در عدم  تاثیر رزمی این ابرتانک آلمانی بعنوان یک جنگ افزار زرهی بر روی روند جنگ و همچنین اتلاف منابع مادی و مهارت مهندسی اختصاص داده شده به این پروژه به تقریب هیچ شکی وجود ندارد ، با این وجود ، ابرتانک ماوس ، نشانه ای فراموش ناشدنی از نیروی زرهی ورماخت در جنگ دوم جهانی بشمار میرفت . بدین معنی که صرف نظر از حمایت مستقیم هیتلر ، ماوس درواقع نشان دهنده مسابقه ای میان برتری فنی و نیازهای رزمی میدان نبرد بشمار می رفت .
       

       
      پانزر4-سری اچ 
      روسیه .. زمستان سال 1943 
       
       مضاف براین ، افزایش اندازه تانک  بصورت خودکار ، تاثیر قابل توجی را بر روی میزان تحرک و قابلیت اطمینان رزمی این خودرو برجای گذاشت که این خود نیز بخوبی نشاندهنده فلسفه طراحی خودروهای زرهی و سلاح در آن زمان بود . اما با ورود جنگ به سال 1943 و سخت تر شدن شرایط نبرد در جبهه شرقی ، تکنیسن های  آلمانی با تغییر رویکرد از حوزه مهندسی  به علم مواد درصدد بودند تا  راه حل مناسبی را برای غلبه بر مشکلات کاربرد واحدهای زرهی در جنگ پیدا نمایند .
       
       
      با تمامی این تفاسیر ، داستان طراحی وتولید ماوس ، در زمان خود ، روندی طولانی و نفس گیر محسوب میشد که در آن ترکیبی از تنش های میان نهادی ، پیچیدگی های فنی مربوط به ایجاد خط تولید و درنهایت کاهش توان رزمی ورماخت باعث گردید تا  برخی کارشناسان (نظامیان ) نزدیک به سرفرماندهی عالی ارتش خواستار تعیین یک داور ( نظیر هانس گودریان ) برای رفع مشکلات  پیش آمده شدند . در این خصوص ، گودریان ، ماوقع یک ملاقات خصوصی با هیتلر در 20 فوریه 1943 با محوریت برطرف کردن سوء تفاهامات متعدد در این خصوص را شرح می دهد که با تعیین یکسری شروط ، موجبات وسوسه سرفرماندهی عالی ارتش را فراهم نمود . براساس انچه که در تاریخ نظامی ورماخت به ثبت رسیده ،
       
       
       
      پی نوشت :
       
      1- ادامه دارد .................
      2- برای اینکه بدونید چرا ورماخت در طول جنگ دوم جهانی علیرغم ارائه طرح های فوق العاده زرهی ، همیشه دچار مشکل بود ، این تاپیک را دنبال کنید .................
      2- استفاده از مطالب برگردان شده به پارسی در انجمن میلیتاری ، براساس قاعده " رعایت اخلاق علمی " منوط به  ذکر دقیق  منبع است . امیدواریم مدعیان رعایت اخلاق ( بخصوص رسانه های مدعی ارزشمداری )  بدون احساس شرمندگی از رفرنس قرار گرفتن بزرگترین مرجع مباحث نظامی در ایران ، از مطالب استفاده نمایند . 
       
      برگردان به پارسی ، اختصاصی برای بزرگترین مرجع مباحث نظامی در ایران  ( MILITARY.IR) 
       
                           مترجم : MR9
       
       
    • توسط marshal_romel
      1939
      14مارس - تصرف کارپات - اوکرانی به دست نیروهای مجارستان
      16مارس - تصرف بوهیما و موراوپا به دست نیروهای نازی و تحت الحمایه قراردادن انها از طرف آلمان ( انضمام انها به آلمان از طرف هیتلر در 22 مارس )
      7مه - اعلام اتحاد سیاسی و نظامی بین آلمان و ایتالیا
      11مه - اغاز جنگ 6ماهه مرزی بین نیروهای ژاپن و قوای مغولی شوروی در میخوکوئو نزدیک دریاچه بور( کشته شدگان : 20,000 نفر )
      22مه - امضای پیمان نظامی10ساله بین آلمان و ایتالیا در برلین
      24اوت - امضای پیمان عدم تعرض 10ساله بین آلمان و شوروی پس از عقد پیمان بازرگانی در 19 اوت
      1سپتامبر - اعلان جنگ آلمان به رهبری ادولف هیتلر به لهستان و اغاز حمله به این کشور با چند لشگر مکانیزه به تعداد 1,700,000نفر و نیروی هوایی در برابر 600,000 سرباز لهستانی با تجهیزات ضعیف
      2سپتامبر - اعلام بی طرفی از طرف ایتالیا
      3سپتامبر - اعلام جنگ فرانسه و انگلیس به آلمان
      5سپتامبر - انتصاب ژنرال اسموتس به نخست وزیری اتحادیه افریقای جنوبی و رد پیشنهاد بی طرفی اتحادیه از طرف مجلس ان
      8سپتامبر - اعلام خطر از طرف روزولت رئیس جمهور امریکا به مردم این کشور
      17سپتامبر - حمله روسیه به لهستان از شرق و رسیدن به آلمانها در روز بعد در برست لیتوسک
      21سپتامبر - ترور ارماند کالینسکو نخست وزیر رومانی به دست اعضای گروهک فاشیستی موسوم به گارد اهن
      27سپتامبر- سقوط ورشو به دست آلمانها پس از بمباران و تخریب شهر
      28سپتامبر - قرارداد بین آلمان و شوروی در تقسیم خاک لهستان بین دو کشور
      3نوامبر – تغییر قانون بی طرفی امریکا و صدور اجازه فروش اسلحه به کشور های متحارب در برابر پول نقد
      30نوامبر – حمله روسیه به فنلاند و اغاز جنگ بین دو کشور که تا 12 مارس 1940به طول انجامید ( عقد پیمان صلح در این روز و واگذاری تنگه کارلیان و شهر ویبورگ و پایگاه هوایی هانگر و اراضی دیگر به روسیه )
      13دسامبر – تخریب رزمناو گراف اشیی المان بوسیله رزمناوهای انگلیسی در جنوب اقیانوس اطلس و پناهندگی ان به مونت ویدئو و انفجار عمدی و غرق ان به دست فرمانده ناو به دلیل الزام به ترک بندر
      14دسامبر – اخراج روسیه از جامعه ملل به دلیل تجاوز به فنلاند
      1940
      14ژانویه – تشکیل کابینه جدید ژاپن به ریاست دریادار میتسوماسا
      14تا18فوریه – استعفای کابینه پاراگوئه و اغاز حکومت ژوزه فلیکس
      15فوریه – تشکیل کابینه جدید بلغارستان به ریاست بوگدان فیلوف
      16فوریه – حمله ناوهای انگلیسی به ابهای ساحلی نروژ
      20مارس - استعفای ادوارد دالادیه نخست وزیر فرانسه و تشکیل کابینه تازه در روز بعد به ریاست پل رنو
      4اوریل - انتصاب وینستون چرچیل به ریاست اداره برنامه دفاعی انگلیس
      9اوریل - حمله نیروهای دریایی و هوایی آلمان به نروژ و تصرف اسلو، برگن، تروندهایم، استاوانگر و نارویک - حمله آلمان به دانمارک و تصرف ان کشور بدون مقاومت
      11اوریل - مقاومت قوای نروژ و از بین رفتن 4 رزمناو و4کشتی حامل سربازان آلمانی و پس گرفتن تروندهایم و برگن از آلمانیها
      13اوریل - حمله واحد های دریایی انگلیس به مارویک و غرق کلیه ناوهای آلمان در ان بندر و تصرف شهر تا 9 ژوئن
      20اوریل - پیاده شدن قوای انگلیس و فرانسه در جنوب نروژ و مجبور شدن به ترک ان پس از 2هفته
      30اوریل - شکست قوای نروژ در برابر آلمان و فرار هاکون هفتم پادشاه نروژ با کابینه اش به لندن
      10مه - حمله آلمان به هلند، بلژیک و لوکزامبورگ بدون اعلام قبلی - استعفای نوبل چمبرلن نخست وزیر انگلیس و تشکیل کابینه مختلط تازه (از محافظه کاران و کارگران ) به ریاست وینستون چرچیل
      11مه - اعزام قوا از طرف انگلیس و فرانسه به بلژیک برای کمک به ان کشور
      12مه - عبور آلمانیها از مرز در سدان
      13مه - تسلیم رتردام به آلمانها پس از بمباران شهر و فرار هیئت دولت هلند به ریاست ملکه ویل هلمینا به لندن
      17تا21مه - پیشروی قوای مکانیزه آلمان در شمال فرانسه - سقوط بروکسل و نامور و عقب نشینی قوای انگلیس و بلژیک به اوستند و دونکرک
      26مه - تصرف بولونی به دست آلمانها و اتمام غذا و ذخایر نیروهای بلژیکی و تسلیم انها به دستور لئوپولد سوم پادشاه بلژیک
      28مه - عقب نشینی 250,000 قوای انگلیسی به دونکرک و اغاز فرار از دونکرک
      28مه - تسلیم لئوپولد سوم پادشاه بلژیک با 500,000 سرباز به آلمان - اعلام خلع لئوپولد از حکومت توسط حکومت بلژیک ازاد مقیم فرانسه
      4ژوئن - فرار و نجات 215,000 سرباز انگلیسی و120,000 سرباز فرانسوی از دونکرک و رها کردن کلیه تجهیزات و ذخایر برای آلمانها ( تعداد اسراء و کشته شدگان انگلیسی در این فرار :30,000 نفر )
      10ژوئن - اعلام جنگ ایتالیا به فرانسه و انگلیس و حمله به جنوب فرانسه
      13ژوئن - تخلیه پاریس پیش از رسیدن نیروهای آلمان به ان شهر و تصرف پاریس به دست آلمانیها - انتقال حکومت فرانسه به تورو و از انجا به بوردو
      16ژوئن - افتادن حکومت فرانسه به دست مارشال هنری فیلیپ پتن ( بجای پل رنو )
      17ژوئن - اقدام مارشال پتن برای صلح با آلمان
      22ژوئن - پیمان متارکه جنگ بین فرانسه و آلمان
      25ژوئن - ورود رزمناوهای ژاپنی به سواحل هندوچین فرانسه
      1ژوئیه - رد پیشنهاد ضمانت انگلیس نسبت به استقلال و تمامیت ارضی رومانی از طرف دولت رومانی و جلب کمک از آلمان و تشکیل کابینه جدید به ریاست ایون گیرگونو (در 3 ژوئیه)
      3 ژوئیه - غرق ناوهای فرانسوی در اوران به دست نیروهای انگلیس به دلیل امتناع انها از تسلیم به انگلیس
      4 ژوئیه - تصرف ناوهای فرانسوی که در سواحل انگلیس لنگر انداخته بودند به وسیله انگلیس
      5 ژوئیه - قطع رابطه حکومت ویشی (فرانسه) با انگلیس
      10ژوئیه - تصویب تشکیل حکومت مطلقه جمعی در فرانسه از طرف مجلس فرانسه ویشی و واگذاری اختیارات و قدرت مطلقه به مارشال پتن
      16ژوئیه - انتصاب شاهزاده فومارو کونویه به سمت نخست وزیر ژاپن برای اجرای برنامه ی وحدت و دفاع ملی
      18ژوئیه - نامزدی فرانکلین روزولت از طرف حزب دمکرات برای احراز پست ریاست جمهوری امریکا برای سومین بار
      20ژوئیه - امضای لایحه تشکیل نیروی دریایی برای دفاع از دو اقیانوس از طرف روزولت
      21ژوئیه - الحاق 3کشور لیتوانی لاتویا و استونی در ساحل بالتیک به شوروی
      27ژوئیه - تصویب طرح قیمومیت مشترک نسبت به مستعمرات اروپایی در نیمکره غربی از طرف کنفرانس پان امریکن در هاوانا
      6اوت - حمله ایتالیا به سومالی لند انگلیس در افریقا و تصرف تمام ان در 19 اوت
      8اوت - بمباران شدید فرودگاه ها و کارخانجات انگلیس از طرف آلمان
      15اوت - بمباران انگلیس از طرف یکهزار هواپیمای آلمانی و بمباران برلین و دوسلدورف و اسن از طرف نیروی هوایی سلطنتی انگلستان برای تلافی
      17اوت - اعلام محاصره دریایی انگلیس و اعلام خطر از طرف انگلیس نسبت به ابهای این کشور از طرف زیر دریایی های آلمانی
      7سپتامبر - تشدید بمباران لندن که تعداد کشتگان را به روزی تا3000 نفر میرساند
      13سپتامبر - حمله ایتالیا به مصر از خاک لیبی
      16سپتامبر - از بین رفتن 185 هواپیمای انگلیسی بر اثر بمباران هوایی آلمان - وضع قانون نظام وظیفه در ایالات متحده امریکا و احضار مردان بین سنین 21 و36 به خدمت سربازی به منظور تشکیل ارتشی به تعداد 1200,000 نفر و800,000 نفر ذخیره (که در نتیجه تا 16 اکتبر 1,6400,000نفر ثبت نام کردند و قرعه کشی در 29 اکتبر انجام شد)
      22سپتامبر - آغاز تصرف هندوچین فرانسه به دست قوای ژاپنی پس از صدور اجازه استفاده از سه فرودگاه از طرف فرانسه و دادن امتیازات دیگر به ژاپن
      23سپتامبر - تلاش نیروی دریایی انگلیس و نیروی زمینی فرانسه آزاد به رهبری ژنرال شارل دوگل برای تصرف داکار در شرق افریقا و عدم موفقیت انها و ترک ان محل در 25 سپتامبر
      26سپتامبر - اعلام وضع فوق العاده از طرف روزولت نسبت به صدور اهن و فولاد از امریکا
      27سپتامبر - عقد پیمان 10 ساله بین آلمان ایتالیا و ژاپن در برلین و تعهد کمک به یکدیگر
      9اکتبر - تصرف دوالا در ساحل کامرون به وسیله نیروهای فرانسه ازاد
      10اکتبر - بمباران شدید لندن به وسیله یک واحد آلمانی به اتفاق هواپیماهای ایتالیایی
      11اکتبر - ورود نیروهای آلمان به رومانی تحت عنوان تعلیم سربازان و حفظ چاههای نفت از خطر حمله انگلیس و تسلط بر رومانی
      28اکتبر - ملاقات هیتلر با موسولینی در فلورانس
      رد تقاضای ایتالیا از طرف دولت یونان راجع به واگذاری پایگاههای یونان به ایتالیا و اغاز حمله ایتالیا به یونان از راه آلبانی
      30اکتبر - پیاده شدن قوای انگلیس در جزیره کرت و سایر جزایر یونان و اعزام 134هواپیمای جنگی از طرف روسیه برای یونان طبق یک پیمان
      12نوامبر - ملاقات مولوتوف با هیتلر و جمع شدن نیروهای روسیه در مرز رومانی
      13نوامبر - غرق یا تخریب نصف ناوهای ایتالیایی که در بندر تورنتو لنگر انداخته بودند
      20نوامبر - الحاق مجارستان به پیمان رم –برلین- توکیو( محور )
      23نوامبر - الحاق رومانی به پیمان رم –برلین- توکیو
      27نوامبر - اعدام 64 نفر از رؤسای حکومت زمان کارول پادشاه سابق رومانی و توسعه اغتشاش و شورش در تمام این کشور
      3دسامبر - حمله متقابل قوای یونان و شکست نیروهای ایتالیا و آلبانی و افتادن ربع اراضی آلبانی به دست یونان - اعزام 50,000 سرباز آلمانی برای کمک به ایتالیا
      8دسامبر - اغاز حمله نیروهای انگلیس به نیروهای ایتالیا در شمال افریقا و مصر و تصرف سیدنی برانی
      12دسامبر - اغاز حمله انگلیس به لیبی
      14دسامبر - اخراج پیر لاوال از شورای وزیران فرانسه از طرف مارشال پتن
      23دسامبر - انتصاب انتونی ایدن به سمت وزیر خارجه انگلیس و اعظام ویسکونت هالیفاکس به عنوان سفیر به امریکا
      1941
      5ژانویه - تسلیم نیروهای ایتالیا در باردیا به قوای انگلیس با دادن 25,000 اسیر
      8ژانویه - تشکیل کمیته 4نفری از طرف روزولت برای اداره امور تولید در امریکا به منظور دفاع
      15ژانویه - حمله نیروهای انگلیسی از سودان و کنیا به حبشه و اریتره و جنگ بر ضد قوای ایتالیا
      22ژانویه - افتادن توبروک در لیبی به دست نیروهای انگلیسی
      7فوریه - پیروزی انگلیس در ناوبن غازی پایتخت سیرنائیک و گرفتن 114,000 اسیر با دادن 3000 نفر تلفات
      28فوریه - دادن رای اعتماد به اتفاق اراء به حکومت چرچیل از طرف پارلمان انگلیس
      11مارس - تصویب لایحه وام و اجاره از طرف کنگره امریکا که طبق ان به رئیس جمهور اختیار داده شد که به مللی که دفاع از انها را برای دفاع از امریکا لازم و حیاتی تشخیص دهد کمک مالی و غیر مالی انجام دهد
      20مارس - جنگ دریایی دماغه ماتاپان : غرق 5 رزوناو ایتالیایی توسط نیروی دریایی انگلیس در ابهای بین کرت و یونان
      22مارس - پیشروی انگلیس در حبشه و تسلیم ادیس آبابا
      6اوریل - شکست ایتالیایی ها و تصرف تمام اراضی ایتالیا در شرق افریقا به دست انگلیس تا پایان سال 1941
      6اوریل - حمله آلمان به یونان و یوگسلاوی و تصرف بلگراد ( 10 اوریل )
      10اوریل - ایجاد پایگاه دریایی توسط امریکا در گروئنلند با موافقت دولت دانمارک
      27اوریل - ورود نیروهای آلمان به اتن و فرار 48,000 یونانی و60,000 انگلیسی پس از رها کردن اسلحه و تجهیزات در خاک این کشور
      2مه - اغاز اغتشاش و جنگ داخلی در عراق برای به دست گرفتن حکومت از طرف طرفداران محور
      17مه - اعلام پارلمان ایسلند دائر به جدایی این کشور از دانمارک
      20مه - حمله دستجات چتر باز آلمانی به جزیره کرت و وارد اوردن خسارات سنگین به ناوهای انگلیسی در ابهای کرت
      27مه - اعلام حالت فوق العاده در ایالات متحده توسط روزولت
      27مه - غرق یک رزمناو انگلیسی در اقیانوس اطلس توسط ناو عظیم آلمانی بیسمارک و تخریب بیسمارک توسط نیروی هوایی و دریایی انگلستان
      31مه - پایان اغتشاشات عراق پس از ورود نیروهای انگلیسی به عراق و متارکه جنگ بین نیروهای محارب
      4ژوئن - تصرف موصل به دست انگلیسی ها و برقراری حکومت طرفدار انگلیس در تمامی عراق
      16ژوئن - تعطیلی کنسولگریهای آلمان در امریکا به دستور دولت امریکا
      19ژوئن - تعطیلی کنسولگریهای امریکا در سرزمینهای متصرفی محور در اروپا به دستور دولت های آلمان و ایتالیا
      22ژوئن - حمله آلمان به روسیه در یک جبهه به طول 4000 کیلومتر که مرحله تازه ای را در جنگ جهانی دوم اغاز کرد
      29ژوئن - رسیدن نیروهای آلمان به گردنو، برست لیتوسک و ویلنا پایتخت لتونی
      21ژوئیه - تصرف ریگا پایتخت لاتویا توسط آلمان و تلفات سنگین روسها در اطراف بیالیستوگ
      14ژوئیه - اعلام منشور اتلانتیک : نشر اعلامیه مشترک مربوط به هدف صلح از طرف روزولت و چرچیل به نمایندگی از امریکا و انگلیس که طبق ان اعلام نمودند کشور های انها هدف توسعه طلبی یا ایجاد تغییری در مرز ها بدون رضایت مردم کشورهای مربوط ندارند و حقوق تمام ملل در انتخاب طرز حکومت خودشان مورد احترام است و متفقین میل دارند استقلال و تمامیت کشورهایی که به زور از انها گرفته شده به انها عودت داده شود
      16ژوئیه - تصرف اسمولنسک ( روسیه ) به دست آلمانها
      18اوت - امضای لایحه تشدید مدت خدمت نظام وظیفه در امریکا از طرف روزولت
      24اوت - تعهد چرچیل برای کمک به امریکا در صورت وقوع جنگ بین امریکا و ژاپن
      25اوت - حمله نیروهای انگلیسی و روسی به ایران از جنوب و شمال
      4سپتامبر - اغاز محاصره لنینگراد از طرف آلمانیها که تا ژانویه 1943 به طول انجامید
      16سپتامبر - استعفای رضا شاه از حکومت و جانشینی محمد رضا شاه
      19سپتامبر - تصرف کیف و پولناوا به دست آلمانها و پیشروی به طرف اورل، بریانسک، ویالما، اودسا، تانکانروگ و خارکوف تا 24اکتبر و ورود به شبه جزیره کریمه در جنوب روسیه در اواخر اکتبر – اغاز محاصره مسکو و انتقال پایتخت روسیه به کوئی بیشف
      24سپتامبر - امضای منشور اتلانتیک از طرف 15 دولت که 9دولت ان در تبعید بود ( دولتهای مزبور : اطریش، بلژیک، کانادا، چک اسلواکی، فرانسه ازاد، انگلیس، یونان، لوکزامبورگ، هلند، زلاند نو، نروژ، لهستان، روسیه، اتحادیه افریقای جنوبی و یوگسلاوی)
      17اکتبر - غرق رزمناو کیرنی امریکایی در نزدیکی ایسلند توسط اژدر افکن آلمانی
      17اکتبر - استعفای کابینه پرنس فومومارو کونویه در ژاپن بر اثر فشار نظامیان و انتصاب ژنرال هیدکی تویو (که از طرفداران محور بود) به سمت نخست وزیر و وزیر جنگ ژاپن
      21اکتبر - اعدام 50 نفر فرانسوی در نانت توسط آلمانیها بر اثر ترور یک افسر آلمانی
      23اکتبر - حمله متقابل ارتش هشتم انگلیس به فرماندهی ژنرال مونت گمری در جبهه افریقا و خارج کردن نیروهای مارشال رمل از مصر
      31اکتبر - غرق رزمناو روبن جیمز امریکا بوسیله اژدر افکن آلمانی
      6نوامبر - اعطای یک میلیارد دلار وام به روسیه از طرف امریکا
      15نوامبر - محاصره سواستوپل از طرف آلمانها و تصرف ان پس از 8 ماه
      16نوامبر - تصرف کوچ و روستف به دست آلمانیها
      25نوامبر - الحاق بلغارستان به اتحادیه رم- برلین- توکیو
      29نوامبر - صدور اعلامیه ی ژنرال تویو نخست وزیر ژاپن مبنی بر این که نفوذ امریکا و انگلیس باید از شرق قطع شود
      2دسامبر - تقاضای روزولت از ژاپن مبنی بر اینکه هدفهای ژاپن در هندوچین توضیح داده شود
      6دسامبر - تقاضای روزولت از هیروهیتو امپراطور ژاپن برای کمک به حفظ صلح
      7دسامبر - حمله هوایی ناگهانی ژاپن به پایگاه دریایی امریکا در پرل هاربر هاوایی و فیلیپین و به نیروی دریایی انگلیس در مالایا و هنگ کنگ - غرق 8رزمناو بزرگ و چندین ناو کوچک در پرل هاربر و از بین رفتن 177 هواپیما و وارد امدن خسارات سنگین در اثر این حمله
      8دسامبر - اعلام حالت جنگ بین امریکا و ژاپن از طرف کنگره امریکا – حمله ژاپن به جزایر گوام ویک و تصرف انها
      10دسامبر - غرق رزمناوهای شاهزاده ولز و ریپلس انگلیسی که عازم سنگاپور بودند به وسیله نیروی هوایی ژاپن در ساحل مالایا
      11دسامبر - اعلام جنگ آلمان و ایتالیا به امریکا
      15دسامبر - تصویب بودجه برای دفاع از امریکا از طرف کنگره امریکا به مبلغ : 10077077005 دلار
      19دسامبر - تجدید نظر در قانون نظام وظیفه امریکا از طرف کنگره و مشمول کردن مردان بین سنین 20 تا 44 سال
      20دسامبر - اعلام جنگ انگلیس به ژاپن
      21دسامبر - عقد پیمان اتحاد 10 ساله بین تایلند و ژاپن در بانکوک که منجر به اعلان جنگ از طرف تایلند به انگلیس و امریکا در تاریخ 25 ژانویه 1942 گردید
      23دسامبر - تصرف دو جزیره کوچک سن پیر و میکلون در ساحل نیوزلند که در تصرف حکومت ویشی بود توسط فرانسه ازاد
      25دسامبر - تصرف هنگ کنگ به دست ژاپنی ها و پیشروی انها به طرف اسیای جنوب شرقی
      1942
      2ژانویه - تصرف مانیل و کاویت به دست ژاپنیها
      11ژانویه - اغاز تصرف جزایر هند شرقی هلند از طرف ژاپنی ها
      13ژانویه - انتصاب دونالد نلسون به سمت رئیس کمیته و تولیدات جنگی امریکا و اغاز تسریع در برنامه تسلیحات
      15ژانویه - گشایش کنفرانس کشور های امریکایی در ریودوژانیرو و دعوت جمهوری های امریکایی به اتحاد در برابر تجاوز به قاره امریکا
      24ژانویه - غرق 5 ناو ژاپنی در ماکاسار
      29ژانویه - توافق انگلیس و روس در احترام به تمامیت ارضی و شناختن استقلال سیاسی و حاکمیت ایران
      30ژانویه - امضای قانون کنترل قیمتها در امریکا توسط روزولت برای محدود کردن تورم پول
      1فوریه - انتصاب ویدکون کوئیلینگ به سمت رئیس حکومت دست نشانده نروژ از طرف فرمانده آلمانی در نروژ
      7 فوریه - انحلال مشروطیت نروژ به دست کوئیلینگ و اغاز دیکتاتوری وی در ان کشور
      7فوریه تا1مارس - جنگ دریای جاوه : تخریب بیشتر واحد های دریایی ملل متحد به دست ژاپنی ها و گشایش راه پیروزی های ژاپن در جزایر هند شرقی
      15فوریه - تصرف سنگاپور توسط ژاپنی ها و گرفتن 60,000 اسیر
      23فوریه - انحلال مجلس قانونگذاری اروگوئه به دست ژنرال بالدومیر رئیس جمهور اروگوئه و تشکیل شورای دولتی از تمام احزاب بجز کمونیست ها
      6مارس - سقوط باتاویا توسط نیروهای ژاپنی
      7مارس - تخلیه رانگون از طرف نیروهای انگلیسی و ورود ژاپنیها به برمه
      8مارس - تصرف رانگون در برمه به دست ژاپنی ها - موافقت امریکا و انگلیس در انتصاب ژنرال ژوزف استیل ول به سمت فرمانده قوای چینی در برمه و ریاست ستاد ارتش در جنگ چین و تصویب 50,000,000 پوند و 500,000,000 دلار اعتبار برای جلوگیری از تورم زیاد پول در چین
      9مارس - تکمیل فتح جاوه با تصرف تیمور از طرف ژاپنی ها و تهدید شدن استرالیا
      17 مارس - انتصاب ژنرال داگلاس مک ارتور امریکایی به سمت فرمانده قوای متفقین در جنوب غربی اقیانوس ارام
      4اوریل - اغاز جلوگیری از ادامه ساخت کلیه ساختمانها در امریکا از طرف کمیته تولیدات جنگی به منظور حفظ مواد خام برای مصارف تسلیحاتی
      11اوریل - اغاز حمله متقابل انگلیسیها در لیبی و عقب نشینی قوای ژنرال رومل آلمانی
      11اوریل - رد پیشنهاد اعطای استقلال داخلی به هندوستان پس از پایان جنگ ( که به وسیله نماینده انگلیس به مردم هند پیشنهاد شده بود ) توسط پیشوایان ملیون هند و تقاضای انها دائر به اعطای استقلال فوری به هند – بروز اغتشاش در هند و توقیف مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو و ابولکلام ازاد توسط حکومت انگلیس
      14اوریل - تجدید ورود پیر لاوال به شورای حکومت فرانسه ی ویشی ( که در تاریخ 14 دسامبر 1940 از طرف مارشال پتن اخراج شده بود ) بر اثر فشار آلمان
      14اوریل - تجدید حمله قوای مکانیزه آلمان در لیبی و رسیدن انها به مرز مصر ( 29مه )
      18اوریل - بمباران توکیو توسط 16 هواپیمای بمب افکن امریکایی
      5مه - ورود نیروهای انگلیس به ماداگاسکار برای جلوگیری از نفوذ ژاپن
      7مه - جنگ دریای کورال : فلج کردن تدارکات احتمالی ژاپن برای حمله به استرالیا به وسیله تخریب ناوهای ژاپنی از طرف نیروی دریایی و هوایی متفقین بین گینه نو و جزایر سلیمان
      26مه - عقد پیمان 20 ساله کمک بین چرچیل و مولوتف به نمایندگی انگلیس و روسیه
      27مه - اغاز حمله شدید به مصر و رسیدن رومل به العلمین و70 مایلی اسکندریه و توقف 4ماهه در انجا
      4تا7ژوئن - حمله نیروی دریایی ژاپن به جزیره میدوی و شکست از نیروی دریایی و هوایی امریکا و وارد امدن خسارات سنگین به ژاپنیها
      9ژوئن - توافق بین امریکا و انگلیس در استفاده از کلیه منابع در راه پیروزی
      12ژوئن - تصرف اتتو در جزایر الوسین توسط ژاپن – پیشروی آلمانها به طرف قفقاز
      30ژوئن - تصویب بودجه 42 میلیارد دلاری برای دفاع نظامی از طرف کنگره امریکا ( تصویب چنین مبلغ هنگفتی در تاریخ امریکا بی سابقه بود )
      9ژوئیه - پیروزی نیروهای چین ملی بر نیروهای ژاپنی در ایالت کیانگسه
      9ژوئیه - تصرف میلزوو به دست آلمانها
      24ژوئیه - تصرف روستوف به دست آلمانها و پیشروی سریع در خاک قفقاز و نزدیک شدن به دریای خزر
      7اوت - پیاده شدن نیروهای امریکا در جزایر سلیمان و تصرف فرودگاههای ژاپنی در گودال کانال
      12اوت - اغاز کنفرانس 4روزه بین چرچیل و استالین و مذاکره برای گشایش جبهه دوم در اروپا
      20اوت - تصرف مایکوب و عبور آلمانیها از رود دون
      22اوت - اغاز حمله به استالینگراد
      30اوت - اعلام الحاق لوکزامبورگ به آلمان از طرف آلمان و اغاز سرباز گیری به عنوان نظام وظیفه در ان کشور و اعتصاب عمومی کارگران – قتل و تبعید عدهای از کارگران از طرف آلمان
      6سپتامبر - تصرف نووروسلیک به دست آلمانها
      14سپتامبر - ورود آلمان به بخشی از شهر استالینگراد
      8نوامبر - پیاده شدن نیروهای امریکایی در افریقای شمالی فرانسه
      11نوامبر - پیشروی آلمان در خاک فرانسه به تلافی حمله امریکا به افریقای شمالی فرانسه
      12نوامبر - پیروزی امریکا در جنگ 3 روزه در جزایر سلیمان و غرق 18 ناو جنگی و باربری ژاپن
      17نوامبر - معرفی پیرلاوال از طرف مارشال پتن به عنوان جانشین خود که نشانی از ازدیاد فشار آلمان به حکومت ویشی بود
      27نوامبر - غرق بقیه رزمناوهای فرانسوی که در بندر تولون (تولوز ) لنگر انداخته بودند به دست ملوانان ناوها برای جلوگیری از افتادن انها به دست آلمانها
      1943
      1تا 18ژانویه - اغاز عقب نشینی آلمانها و تجدید تصرف شهر موزدوک و نجات لنینگراد پس از 17 ماه محاصره و وارد شدن تلفات زیاد به لشگر آلمانی و تقلیل انها به 80,000 نفر
      14تا24ژانویه - کنفرانس کازابلانکا : کنفرانس 10روزه ی روزولت و چرچیل در کازابلانکا دز ساحل مراکش و صدور اعلامیه مشترک در تاریخ 27 ژانویه مبنی بر تصمیم انها به حمله مشترک و مجاهده در تسلیم نمودن بدون شرط قوای محور به متفقین
      24ژآنویه - تصرف طرابلس به دست ارتش هشتم انگلیس و راندن نیروی محور به خاک تونس
      2فوریه - تسلیم باقیمانده قوای آلمان در استالینگراد به روسها
      6فوریه - عزل 11 عضو کابینه ی ایتالیا توسط موسولینی و قبول پست وزارت خارجه توسط خود او
      7فوریه - انتصاب ژنرال دوایت ایزنهاور به سمت فرمانده کل قوای متفقین در شمال افریقا
      8فوریه تا12مارس - تجدید تصرف کورسک، خارکوف، روستوف و ویاسما به وسیله روسها و رسیدن تلفات و اسرای آلمانی در سه ماه زمستان این سال به نیم ملیون نفر
      4مارس - تخریب ناوهای ژاپنی عازم گینه نو به وسیله بمباران هوایی متفقین
      12مارس - تمدید مدت اجازه وام و اجاره از طرف کنگره امریکا به مدت یک سال دیگر
      19مارس - حمله امریکا به تونس از طریق الجزایر و تصرف القطار
      30مارس - پیشروی ارتش هشتم انگلیس در جنوب تونس و رسیدن به نیروهای امریکایی در القطار
      ماههای اوریل تا ژوئیه جمع اوری قوا از طرف روسیه و رسیدن 6500هواپیمای امریکایی به کمک این کشور و تقلیل تجهیزات و اسلحه آلمان به دلیل بمباران کارخانجات آلمان از سوی امریکا
      27اوریل - اعلام قطع رابطه دولت روسیه با حکومت لهستان در تبعید ( توضیح سخنگوی روسیه در روز بعد که مقصود توقف روابط بوده نه قطع ان )
      8تا12مه - پایان مقاومت محور در شمال افریقا و تصرف تونس به دست متفقین ( تلفات محور در جنگ افریقا شامل 950,000 نفر کشته و اسیر 8000 هواپیما و تعداد زیادی ناو به ظرفیت 2,400,000تن بود)
      12مه - ورود چرچیل به واشنگتن برای مذاکره با روزولت در مورد گشایش جبهه دوم در اروپا و اطمینان دادن به کنگره امریکا که درصورت کشیده شدن جنگ امریکا با ژاپن به خاور دور انگلیس دوش به دوش امریکا خواهد جنگید
      4ژوئن - تشکیل کمیته ازادی ملی فرانسه به عضویت ژنرال شارل دوگل و ژنرال هانری ژیرو و تعهد این کمیته در کمک به ملل متفق در جنگ با قدرتهای محور
      1ژوئیه تا31دسامبر - بروز جنگ های دریایی در ابهای جزایر جنوب غربی اقیانوس ارام و عقب راندن ژاپن تا دماغه گلوستر
      5ژوئیه - صدور اعلامیه دولت ژاپن مبنی بر این که واگذاری 6 ایالت را به مساحت 74,770 مایل مربع و جمعیت 2,870,000 به مالایا تصویب کرده است
      5ژوئیه تا31دسامبر - ادامه جنگ بین روسیه و آلمان و دست به دست شدن شهرهای روسیه به تکرار بین دو طرف و عقب نشینی آلمانها تا اسمولنسک و دنی پیر و تجدید تصرف کیف و زیتومیر توسط روسیه
      10ژوئیه - حمله نیروهای امریکایی و انگلیسی و کانادایی به سیسیل با 2500 ناو
      26ژوئیه - استعفای کابینه موسولینی و توقیف وی و جانشینی مارشال پیر بادوگلیو بجای وی
      28 ژوئیه - انحلال حزب فاشیست در ایتالیا توسط مارشال بادوگلیو
      11تا24اوت - ملاقات چرچیل و روزولت با عده زیادی از مشاوران و کارشناسان و مذاکره درباره گشایش جبهه دوم در اروپا و شناسایی کمیته ازادی ملی فرانسه از طرف امریکا، انگلیس، روسیه و کانادا به عنوان مدیر حکومت الجزایر و مستعمرات فرانسه – تاسیس سازمان ملل متحد
      29اوت - مرگ ناگهانی بوریس سوم پادشاه بلغارستان و جانشینی فرزند 6ساله اش سیمون دوم
      29اوت - غرق 29 ناو دانمارک در بندر کپنهاک توسط ملوانان به علت اقدام آلمان برای تصرف انها وفرار13 ناو به سوئد و افتادن 6 ناو به دست آلمانها
      3سپتامبر - حمله متفقین به ایتالیا از جنوب این کشور به کمک نیروی هوایی و دریایی
      9سپتامبر- قبول شرایط تسلیم ایتالیا به متفقین توسط کابینه مارشال بادوگلیو ( این شرایط توسط امریکا، روسیه و انگلیس دیکته شده بود)
      15سپتامبر - نجات موسولینی توسط چتر بازان آلمانی و تاسیس حزب فاشیست جمهوریخواه توسط وی در مناطقی از ایتالیا که هنوز تحت تسلط آلمان بود
      9اکتبر - اغاز حملات نیروهای پارتیزانی یوگسلاوی بر ضد نیروهای محور به رهبری مارشال تیتو در ناحیه تریست
      13اکتبر - اجازه دادن پرتقال به انگلیس برای استفاده از جزایر ازور به عنوان پایگاه هوایی و دریایی متفقین
      9نوامبر - تشکیل بنگاه کمک و احیای ملل متحد در واشنگتن
      2تا7دسامبر - کنفرانس تهران : ملاقات روزولت، چرچیل و استالین در تهران و انجام مذاکرات و صدور اعلامیه مبنی بر حصول توافق کامل سه دولت در مورد نقشه ها و عملیات جنگی و صدور اعلامیه مبنی بر وعده کمک اقتصادی به ایران در خلال جنگ و پس از ان
      27تا29دسامبر - تصرف راههای اهن امریکا به دست نیروی نظامی این کشور به دلیل تصمیم کارگران راه اهن به اعتصاب در 30 مارس ( حل اختلاف و رفع دخالت ارتش پس از 22 روز )
      1944
      23ژانویه - دومین حمله دریایی متفقین به خاک اروپا و پیاده شدن قوای انها در سواحل نزدیک رم
      1فوریه - تصویب متمم قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی مبنی بر اجازه تاسیس کمسیون های دفاع وروابط خارجی جداگانه در هر یک از جمهوری ها ی اجزای شوروی و تشکیل ارتشهای جداگانه و مجاز بودن هر یک از انها در مذاکره و عقد پیمان با کشورهای خارجی ( هدف از این کار این بود که دولت شوروی بتواند در اینده در سازمان ملل متحد نمایندگان متعدد بفرستد و اکثریت اراء را بدست اورد )
      2فوریه تا16ژوئن - حمله امریکا به جزایر مارشال و تصرف انها و بعضی جزایر دیگر وعقب راندن ژاپن تا جزایر ماریانا
      11فوریه - واگذاری اداره امور کشوری جزایر سسیل و ساردینیا و بخش جنوبی سرزمین ایتالیا به حکومت ایتالیایی ایتالیای ازاد
      17فوریه - به دام افتادن ده لشگر آلمانی نزدیک چوکسی و از بین رفتن یا اسارت نفرات انها
      22مارس - تصرف مجارستان توسط نیروهای آلمانی و تشکیل حکومت دست نشانده به ریاست دوئم سزتوجای به عنوان نخست وزیر و وزیر امور خارجه
      26مارس - تجدید تصرف اوکرانی توسط آلمان و رسیدن به روسها در مرز رومانی
      18اوریل - استعفای کابینه مارشال بادوگلیو در ایتالیا و دعوت مجدد ویکتور امانوئل سوم از او برای تشکیل کابینه جدید
      9مه - تجدید تصرف سواستوپول و کریمه به دست روسها
      5ژوئن - ورود ارتش پنجم امریکا به رم اولین پایتخت اروپایی که از تصرف محور در امد
      6ژوئن - حمله به نرماندی : سومین حمله بزرگ دریایی و هوایی متفقین به خاک اروپا در شربورگ فرانسه به کمک 4000 ناو و10,000هواپیما ( حمله نیروهای متفقین به فرماندهی ژنرال ایزنهاور به اراضی تحت کنترل آلمان و گشایش جبهه تازه در غرب اروپا )
      16ژوئن - اغاز بمباران هوایی جزیره کیوشو (خاک اصلی ژاپن) و ادامه بمباران شهرهای ژاپنی تا پایان جنگ
      17ژوئن - اغاز نوع تازهای از بمباران شهرهای انگلیس توسط آلمان به وسیله رها کردن هواپیمای بدون خلبان و پر از مواد منفجره
      26ژوئن - حمله روسیه به فنلاند و تصرف ویبورگ – تجدید تصرف ویتبسک به دست روسها
      11ژوئیه - شناسایی کمیته ملی ازاد فرانسه به ریاست ژنرال شارل دوگل از طرف امریکا به عنوان حکومت دفاکتوری کشوری فرانسه در مناطقی ازاد شده ان کشور
      18ژوئیه - استعفای ژنرال هیدکی تویو نخست وزیر ژاپن و کلیه ی وزرای کابینه اش و انتصاب ژنرال کونیاکی کوئیو به عنوان نخست وزیر و ادمیرال میتوماسایونایی به عنوان نایب نخست وزیر
      21ژوئیه - نامزد شدن فرانکلین روزولت برای ریاست جمهوری امریکا برای مرتبه چهارم از طرف حزب دمکرات و نامزدی هاری ترومن برای نیابت رئیس جمهور
      4سپتامبر - ازادی بروکسل به دست ارتش دوم انگلیس
      5سپتامبر - اعلام جنگ روسیه به بلغارستان و رسیدن نیروهای روسی به صوفیه ( 16 سپتامبر )
      18سپتامبر - قبول شرایط متارکه جنگ ( پیشنهاد شده توسط روسیه و با موافقت متفقین) از طرف بلغارستان
      2اکتبر - تسلیم نیروهای لهستانی ژنرال بور که بر ضد آلمانیهای متصرف ورشو قیام کرده بودند به آلمانیها
      13اکتبر - تصرف بلگراد به دست نیروهای روسی و یوگسلاوی
      30اکتبر - پراکندگی نیروهای آلمانی در یوگسلاوی و رسیدن روسها به نزدیکی بوداپست ( 2هفته بعد ) و مقاومت شدید بوداپست تا13 فوریه 1945
      21و22اکتبر - جنگ دریای فیلیپین : غرق 40 ناو و تخریب 46 ناو و405 هواپیمای ژاپن – عقب نشینی قوای ژاپن و تمرکز بیشتر قوای امریکا در جزیره ساموس
      10نوامبر - تشکیل کابینه جدید فنلاند به ریاست یوهاپاسی کیوی
      26نوامبر - استعفای کابینه ایوانوبونومی نخست وزیر ایتالیا و واداشتن وی به تشکیل کابینه جدید (9 دسامبر ) و قبول کابینه جدید از طرف متفقین
      10دسامبر - مذاکره برای عقد پیمان بیست ساله اتحاد و امنیت متقابل بین فرانسه و روسیه در مسکو به وسیله ژنرال دوگل
      25دسامبر - ورود چرچیل نخست وزیر انگلیس و انتونی ایدن وزیر امور خارجه او به اتن برای پایان دادن به جنگ داخلی بین احزاب یونان
      31دسامبر - وعده ژنرال چیان کای چک به مردم چین برای تاسیس حکومت مشروطه پیش از پایان جنگ
      1945
      1ژانویه - الحاق فرانسه به سازمان ملل متحد به عنوان عضو اصلی از 5 کشور 3 سال پس از الحاق دولت فرانسه ازاد در تبعید به ملل متحد
      6ژانویه - قطع روابط دیپلماسی ترکیه با ژاپن
      7تا12فوریه - کنفرانس کریمه : ملاقات چرچیل، روزولت و استالین در یالتا در شبه جزیره کریمه به اتفاق مشاوران و فرماندهان نظامی و سیاسی خود و صدور اعلامیه 12 فوریه مبنی بر توافق و تصمیم مشترک به شکست دادن آلمان و تصرف ان کشور و اخذ غرامت و کمک به تشکیل یک سازمان بین المللی برای تامین صلح و امنیت در جهان و تصمیم به تشکیل کنفرانس ملل متحد در سانفرانسیسکو
      19فوریه تا17مارس - جنگ سخت ایووجیما و تصرف فرودگاه در 750 مایلی یوکوهاما توسط امریکا که به بهای 19,938 نفر تلفات برای امریکا تمام شد
      3مارس - اعلام جنگ فنلاند به آلمان
      17مارس - طرح قانون اساسی اتحادیه عرب طی یک جلسه عمومی در قاهره
      21مارس - پیشروی ناو هواپیما بر امریکا در ابهای ژاپن و حمله به ناوهای ژاپن که منجر به غرق 15 رزمناو و475 هواپیما گردید ( در این حمله تلفاتی به ناوهای امریکایی نرسید )
      11اوریل - حمله دریایی و زمینی امریکا به اکیناوا : غرق یاماتو بزرگترین رزمناو تاریخ و5 ناو دیگر و تصرف فرودگاهی به فاصله 325 مایلی شهرهای ژاپن
      5اوریل - لغو پیمان عدم تجاوز 5 ساله بین روسیه و ژاپن از طرف دولت روسیه ( این پیمان در 13 اوریل 1941منعقد شده بود و یکی از شرایط ان این بود که یکسال پیش از پایان ان ممکن است این پیمان از طرف هریک از طرفین لغو شود)
      12اوریل - درگذشت ناگهانی فرانکلین روزولت رئیس جمهور امریکا در وارم اسپرینگ و جانشینی هاری ترومن معاون رئیس جمهور بجای وی
      21اوریل - عقد پیمان کمک متقابل و همکاری 20 ساله بین روسیه و لهستان – عدم موفقیت روسیه در بدست اوردن کرسی برای نماینده لهستان در کنفرانس ملل متحد در سانفرانسیسکو
      29اوریل - دستگیری و قتل موسولینی به دست نیروهای ضد فاشیست ایتالیا هنگام فرار وی به سوئیس
      ماه مه - وقوع بزرگترین حمله هوایی در تاریخ توسط امریکا که منجر به در هم شکستن نیروی دریایی و کارخانجات ژاپن و قطع روابط دریایی ژاپن گردید
      1مه - خودکشی ادولف هیتلر در برلین در هنگام بمباران شهر به وسیله روسها و ورود نیروهای روسی به خرابه های برلین – اغاز مذاکرات دریادار کارل دونیتز به عنوان رئیس شورای حکومت موقتی آلمان با متفقین برای تسلیم ان (هیتلر پیش از مرگ کارل دونیتز را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود)
      4مه - انحلال رژیم ناسیونال سوسیالیست آلمان و تسلیم نیروهای آلمان در شمال غربی آلمان، هلند و دانمارک
      7مه - تسلیم بلاشرط حکومت موقتی آلمان به ریاست دریادار دونیتز به متفقین – قطع روابط سیاسی اسپانیا با آلمان
      8مه - اعلام پایان جنگ از طرف ترومن در امریکا و چرچیل در انگلیس و نامگذاری 8 مه به نام روز پیروزی
      9مه - اعلام پایان جنگ در روسیه توسط استالین - امضای رسمی و پایان تشریفات تسلیم آلمان در برلین
      12مه - تقاضای ایوانوبونومی نخست وزیر ایتالیا از متفقین برای اعزام نیرویی به تریست و تصرف ان – اخطار انگلیس و امریکا به مارشال تیتو مبنی بر اینکه تریست باید تحت کنترل متفقین باقی بماند
      18مه - اعلام ترومن رئیس جمهور امریکا به سفیر فرانسه مبنی بر اینکه امریکا بخشی از مناطق متصرفی این کشور در آلمان را تخلیه و به فرانسه تسلیم خواهد کرد
      20مه - خارج شدن نیروهای امریکایی از تریست و موافقت مارشال تیتو با خارج کردن نیروهای یوگسلاوی از کارینت
      6اوت - بمباران اتمی هیروشیما
      9اوت - بمباران اتمی ناکازاکی
      10اوت - تسلیم بدون قید و شرط ژاپن به امریکا

      دوستان اگر غلط املایی یا اشتباهی دیدید ببخشید
      کلیه ی حقوق این اثر متعلق به نویسنده و سایت میلیتاری میباشد. استفاده بدون اجازه و بدون ذکر منبع ممنوع میباشد.
      Copyright © 2000-2009 p_sh

    • توسط RezaKiani
      قسمت اول

      توسعه
      زمانی که جنگ جهانی اول به پایان رسید نیروی هوایی فرانسه قوی ترین نیروی هوایی جهان بود. اما 20 سال بعد این نیرو از هر نظر نسبت به همسایگانش عقب افتاده بود. پس از تجدید سلاح آلمان توسط هیتلر و در سال 1936، در نهایت فرانسوی ها به خود آمدند و نیروی هوایی فرانسه نیاز به یک جنگنده ی جدید را به کارخانجات هواپیماسازی این کشور اعلام کرد. نیروی هوایی به جنگنده ای نیاز داشت که بتواند به سرعت 500 کیلومتر/ساعت در ارتفاع 13هزار پا از زمین برسد و بتواند در عرض یک ربع ساعت به سقف پرواز 26هزار پایی صعودکند. درضمن، باند فرود و پرواز این جنگده نباید از 400 متر بیشتر می شد. سلاح های جنگنده ی جدید عبارت بودند از دو مسلسل 7.5 میلیمتری و یک قبضه توپ 20 میلیمتری اچ.اس-9.
      امیل دوویتین در سپتامبرهمان سال کار بر روی جنگنده ی جدید را آغاز کرد. او به خاطر اینکه نیروی هوایی طرح قبلی اش ،جنگنده ی دی-513، را به خاطر جنگنده ی ام.اس-406 رها کرده بود عصبانی بود و تصمیم گرفته بود با توسل به آخرین پیشرفتهای فنی زمان طرح جدیدش را به نیروی هوایی عرضه کند. طرح جدید دوویتین، دی-520 نام گرفت.
      پیش نمونه
      اولین پیش نمونه ی دی-520 به یک موتور ساخت هسپانو-سویزا به نام 12وای-21 خنک شونده با آب مجهز بود که یک ملخ با گام ثابت را می گرداند. این هواپیما برای اولین بار در دوم اکتبر 1938 پرواز کرد. حداکثر سرعت آن به 480 کیلومتر/ساعت رسید اما در اثر داغ کردن موتور دچار مشکل شد. مشکل دیگر این موتور رادیاتورهای آن بودند که در زیربالها نصب شده و نیروی پسای زیادی تولید می کردند. به ناچار این رادیاتورها با یک رادیاتور در زیر بدنه عوض شدند. یک موتور جدید با پروانه های 3 تایی با گام متغیر هم بر روی هواپیما نصب شد تا این طرح بهینه سازی شده بتواند به سرعت 530 کیلومتر/ساعت در پرواز افقی و   825 کیلومتر/ساعت در حالت شیرجه برسد.
      بهینه سازی بر روی نمونه های دوم و سوم با افزایش دید خلبان، افزایش سطح دم و نصب شکاف بر روی بالها (شبیه بی.اف-109 آلمانی) ادامه یافت. این نمونه ها به یک قبضه توپ 20 میلیمتری ،که از میان پره های ملخ شلیک می کرد، و 2 قبضه مسلسل 7.5 میلیمتری مسلح شدند. نمونه ی سوم به جای اسکی به یک چرخ کوچک دم مجهز شد. تست های نهایی سبب شد پروژه توسط نیروی هوایی مثبت ارزیابی شود و اولین سفارش برای تولید 200 فروند در ماه مارس 1939 ثبت شد. چند ماه بعد 510 فروند دیگر به سفارش اولیه افزوده شد.
      تولید
      در زمان آغاز جنگ جهانی دوم یک قرارداد جدید برای ساخت 1280 فروند دی-520 برای نیروی هوایی فرانسه و همچنین 120 فروند دیگر برای نیروی دریایی این کشور بسته شد. یک ماه بعد 2250 فروند دیگر به مجموع سفارشهای اولیه اضافه شد.
      اولین جنگنده ی دی-520 در اکتبر 1939 به پرواز در آمد. در این هواپیما ،و آنهایی که بعدتر ساخته شدند، بدنه 51 سانتیمتر درازترشده بود، محفظه ی موتور دوباره طراحی شد و صندلی خلبان با صفحات زرهی حفاظت شد. اغلب جنگنده های از موتور جدیدتر 12وای-45 با سوپرشارژر بهره می گرفتند که می توانست 922 اسب بخار توان تولید کند. بعدتر موتورهای جدید با توان 950 اسب بخار بر روی دی-520 ها نصب شدند.
      تولید هر فروند دی-520 به 7000 نفر-ساعت نیاز داشت که تقریبا نصف جنگنده ی ام.اس-406 ،جنگنده ی استاندارد فرانسوی ها در آن زمان، بود. البته آلمانها برای ساخت هر فروند بی.اف-109ئی 4500 نفر-ساعت صرف می کردند که نشان می داد فرانسوی ها چقدر با آلمانها فاصله دارند. وزارت هوانوردی فرانسه تصمیم داشت تا ظرفیت تولید این هواپیما را به بیش از 300 فروند در ماه برساند هر چند که دیگر برای فرانسوی ها خیلی دیر شده بود. زمانی که فرانسه تسلیم هیتلر شد کل دی-520 های تولید شده به 905 فروند رسیده بودند.
       
        طراحی

      کابین خلبان دی-520 در نمایشگاه لابرژه
      بدنه ی دی-520 ،به استثنای سطوح کنترلی بال و دم، از فلز ساخته شده بود. مخزن اصلی بنزین در بدنه دارای نشت بند خودکار بود و دو مخزن بنزین دیگر درون بالها قرارگرفته بودند. ظرفیت 636 لیتری سوخت دی-520 به وضوح از بی.اف-109 آلمانها و اسپیتفایر بریتانیایی ها (400 لیتر) بیشتر بود. برد 1500 کیلومتری دی-520 به تعدادی از خلبانهایش اجازه داد تا در زمان سقوط فرانسه به شمال آفریقا فرار کنند.
      موتور هیسپانور-سویزا ،که بر روی دی-520 نصب شده بود، دارای مزیتهایی بر موتورهای مشابه زمان خود بود. مثلا وزن آن در حدود 100 کیلوگرم از موتور معروف رولزرویس ،مرلین، سبک تر بود.
      کابین خلبان دارای یک مخزن اکسیژن و بیسیم بود. ارتفاع صندلی خلبان قابل تنظیم بود. پنجره های کابین دید مناسبی در اختیار خلبان می گذاشت اما آینه ای برای دید عقب نصب نشده بود. محل کابین در بدنه ی هواپیما به گونه ای انتخاب شده بود که دید پایین خوبی برای خلبان جنگنده فراهم شود. تنها مشکل خلبان دماغه ی دراز هواپیما بود که دید او را هنگام حرکت بر روی زمین محدود می کرد.
      دی-520 طراحی شده بود تا به سادگی و در هر شرایطی تعمیر شود. تجدید مهمات آن به سادگی صورت می گرفت. خشابهای توپ اصلی در 20 دقیقه و خشابهای مسلسلها در ظرف 5 دقیقه فشنگ گذاری و نصب می شدند.
      هرچند که دی-520 پیشرفته ترین جنگنده ی زرادخانه ی فرانسوی ها بود و حتی در مانورپذیری بی.اف-109 افسانه ای را پشت سر می گذاشت اما دارای مشکلات خاص خود بود. ستوان اریک بروان ،خلبان آزمایشی نیروی هوایی سلطنتی و مسئول پرواز هواپیماهایی که به غنیمت گرفته می شدند، درباره ی دی-520 می گوید:
      "این جانور وحشی زیبا به نظر می رسد اما زیبا پرواز نمی کند."
      تسلیحات
      سلاح استاندارد دی-520 عبارت بود از یک قبضه توپ خودکار 20 میلیمتری اچ.اس-404 به همراه 60 گلوله که از میان ملخ هواپیما شلیک می کرد. 4 قبضه مسلسل 7.5 میلیمتری ام-39 نیز در داخل ریشه ی بالها نصب شده بودند که هر کدام 675 گلوله داشتند. نواخت آتش این مسلسلها به 1200 گلوله در دقیقه می رسید. نواخت تیر توپ اصلی 600 گلوله در دقیقه بود و تا 500 متر دقت خود را از دست نمی داد. از نظر قدرت آتش دی-520 به وضوح بر ام.اس-406 ،که تنها دو قبضه مسلسل داشت، برتری داشت.
      تاریخچه ی عملیاتی
      فرانسه (قبل از جنگ جهانی دوم)

      دی-520 در لابورژه
      اولین گروه از دی-520 ها که به نیروی هوایی فرانسه تحویل داده شدند تنها به عنوان هواپیمای آموزشی به کار می رفتند چرا که فاقد تسلیحات بودند. در مقایسه ای که در روز 21 آوریل 1940 بین یک فروند بی.اف-109 غنیمتی و یک فروند دی-520 صورت گرفت هواپیمای آلمانی سرعت بیشتر و در عوض رقیب فرانسوی اش مانورپذیری بهتری داشتند. در روز دهم می 1940 آلمان به فرانسه، بلژیک و هلند حمله کرد. در این زمان نیروی هوایی فرانسه تنها 75 فروند دی-520 عملیاتی در اختیار داشت و تنها یک اسکادران این نیرو کاملا تجهیز بود. آنها دو روز بعد با لوفت وافه رویاروی شدند و توانستند 3 فروند اچ.اس-126 و یک فروند هاینکل-111 را سرنگون کنند. قبل از تسلیم شدن فرانسه 4 اسکادران دیگر از نیروی هوایی و 3 اسکادران از نیروی هوایی این کشور با دی-520 تجهیز شدند.
      در درگیریهای هوایی ،که بیشتر در برابر ایتالیایی ها بود، خلبانان دی-520 ادعا کردند که 114 فروند هواپیما را ساقط کرده اند و احتمالا 39 فروند دیگر را نیز سرنگون کرده اند. در این نبردها 85 فروند دی-520 نیز از دست رفتند. زمانی که فرانسه تسلیم شد تعداد 437 فروند دی-520 ساخته شده بود که 351 فروند آن به نیروهای مسلح فرانسه تحویل داده شده بود. با تسلیم فرانسه 165 فروند دی-520 به شمال آفریقا فرارکردند تا از دست آلمانها در امان بمانند. 3 فروند دیگر به بریتانیا فرار کردند که به خلبانان طرفدار مارشال دوگل تحویل داده شدند و در کل 153 فروند دیگر در خاک فرانسه باقی ماندند. بهترین خلبان دی-520 پیر له گلوان بود که توانست 4 فروند هواپیمای آلمان، 7 فروند ایتالیایی و 7 فروند بریتانیایی را شکار کند.
       
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.