Recommended Posts

وزیرخارجه عربستان سعودی در گفتگو با مجله اقتصادی میدل ایست اکونومیک دایجست (MEED) گفته که کشورش همراه با دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس (بجز عراق) پیشنهاد داده اند که کنسرسیومی برای فروش اورانیوم غنی شده به ایران تشکیل دهند و به این کشور به میزان نیاز نیروگاههایی که در آینده خواهد داشت سوخت اتمی بفروشند تا بدین ترتیب نگرانی از اینکه از اورانیوم غنی شده در ساخت سلاح اتمی در خاورمیانه استفاده شود از میان برود. آن گونه که سعود الفیصل، وزیرخارجه عربستان سعودی در این گفتگو توضیح داده، طی این پیشنهاد یکی از کشورهای بی طرف همچون سوئیس برای ساخت تأسیسات غنی سازی اورانیوم مورد نظر کنسرسیوم عربی در نظر گرفته می شود. به گفته وی، دیگر دولتهای عرب هم ابراز تمایل کرده اند که در این کنسرسیوم مشارکت داشته باشند. سعود الفیصل گفته که ایران از پیشنهاد تشکیل این کنسرسیوم استقبال و اعلام کرده که آن را بررسی خواهد کرد، وی ابراز امیدواری کرده که ایران این پیشنهاد را بپذیرد. وزیرخارجه سعودی افزوده که دولتهای عرب حاشیه خلیج فارس به گفتگو با ایران در این زمینه ادامه می دهند و به ایران تأکید می کنند که به این پیشنهاد تنها از منظر انرژی نگاه نکند بلکه امنیت منطقه را نیز مد نظر قرار دهد. وی همچنین گفته که دولتهای عرب حاشیه خلیج فارس همچون دولتهای غربی نگرانند که فعالیت اتمی ایران به ساخت سلاح اتمی منجر شود. کشورهایی همچون روسیه هم پیشنهادی مشابه آنچه سعود الفیصل مطرح کرده نیز به ایران داده اند که می تواند نگرانی غرب از فعالیت اتمی ایران را برطرف کند اما ایران بارها تأکید کرده که دستیابی کامل به فناوری غنی سازی اورانیوم را حق خود می داند و حاضر به گذشتن از این حق نیست.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تکراری است. اسکرول رو مطالعه میکردید بد نبود چون همین خبر 12 دقیقه قبل ارسال شده بود!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اتحاديه عرب و كشورهاي برادر اسلامي در كنفرانس اخيرشان در دمشق پايتخت كشور دوست و متحد سوريه و با راي مثبت اين كشور مسئله سه جزيره ايراني را به شوراي امنيت سازمان ملل متحد كشاندند ، البته در حضور وزير خارجه جمهوري اسلامي كه بعنوان عضو ناظر شركت داشت ، جدا بايد به پيروزيهائي كه سياست خارجي كشورمان نصيبمان كرده افتخار كنيم ، تحريمها ، بذل و بخشش حق و حقوقمان در درياي مازندران و حال سه جزيره ايراني ، باز عربي بلغور كنيد و چفيه روي دوشتان بياندازيد ، كورش خوشا به سعادتت كه خوابي وگرنه از غصه و خجالت دق ميكردي .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام بر کليه بروبکس ضدانقلاب عزيز.علي الخصوص شما رفيق قديمي.من هم متاسفم.گرچه شايسته تر بود که خبر را از منبع موثقي کپي و درج مي کرديد نه اينکه صفحه را با نظرات شخصي که اکثرا فاقد ارزش هستند پر نماييد.مثل من: به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از اداره اطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه، سيد محمد علي حسيني طرح ادعاهاي واهي و بي اساس در مورد سه جزيره ايراني ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك در بيانيه نشست سران اتحاديه عرب در دمشق را مداخله در امور داخلي كشورمان خواند و آنرا رد كرد. حسيني با تاكيد بر اينكه اين سه جزيره جزء لاينفك سرزمين ايران است، افزود: مداخله طرف‌هاي ثالث در سوء تفاهمي كه از طريق گفت و گو ميان جمهوري اسلامي ايران با امارات قابل رفع است، مورد قبول نبوده و كمكي به آن نخواهد كرد. سخنگوي وزارت امور خارجه با اشاره به مشكلات موجود در جهان اسلام بويژه در ارتباط با مسائل خاورميانه ادامه جنايات رژيم صهيونيستي در غزه و تهاجم گسترده به شئونات اسلامي، پرداختن به موضوعات غير واقعي و انحرافي را در شان اينگونه جلسات ندانست و آنرا سوال برانگيز و غير قابل قبول خواند. حسيني دقت نظر و توجه واقع بينانه به واقعيت‌هاي تاريخي و رويدادهاي منطقه را در جهت تحكيم همگرائي و تقويت همكاري هاي منطقه‌اي ضروري اعلام كرد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
پرویز جان چند سال دارید؟ فکر کنم 50 رو رد کردید درست نگفتم؟ نیم قرن عمر کردید که نصفش تو آلمان سپری شده و در این مدت خود شما چه خدمتی به کشور کردید؟ مثلا پرسنل نیروی هوایی بودید و اگر فرصتش را پیدا کنید ادعای همقطاری با افرادی مثل عباس دوران و شهید بابایی (البته در زمان شاه) دارید! تا هفت آسمون هم ادعا دارید! ژنرال منرال هم نبودید که بگیرن اعدامتون کنن! تا انقلاب شد فرار کردید و رفتید اونور آب! ولی عباس دوران و همقطاران واقعیش موندن و تا آخرین نفس جنگیدن. حالا چرا این همه طلبکارید؟! از کی و برای چی؟ خانواده شهید دوران این همه از کشور و دولت و مردم طلب ندارن که چند نفر فراری عقده ای شاه پرست ادعاش رو دارن! بجای ایجاد این تاپیک در این سایت که یک سایت ایرانی است و مسلما هیچ فرد عرب و اروپایی و آمریکایی و چینی و ... اونو نمیبینه جز چند نفر محدود یک بار هم که در عمر خود شده بجای جستجوی فرصت برای کوبیدن کشور و دین خود در هر کجای دنیا که هستی فریاد آزادگی سر بده که اگر این اعراب وهابی این فریادها رو بشنوند مطمئن باش دیگه چنین غلطی نخواهند کرد. امثال شما دلخوشیه اعراب وهابی و صهیونیستهای جهانخوار هستید! زمان شفا گرفتن از درگاه ایزدی هم داره تموم میشه فردا پس فردا سکته رو میزنی پس نمیگم خدا شفات بده!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
مجتهدزاده به بان‌كي‌مون: بحرين درمقابل جزاير3گانه دكتر پيروز مجتهدزاده با ارسال نامه‌اي به دبيركل سازمان ملل متحد با واهي دانستن ادعاهاي امارات در مورد جزاير سه‌گانه ايراني در خليج فارس، اين ادعاها را ناشي از تحريكات آمريكا عنوان كرد كه مي‌تواند براي جامعه و صلح جهاني خطر آفرين باشد. به گزارش رجانيوز به نقل از ايسنا، نامه دکتر پيروز مجتهدزاده، استاد دانشگاه و مديرعامل بنياد پژوهشي يوروسويک لندن خطاب به بان کي مون، دبيرکل سازمان ملل متحد به شرح زير است: «بي‌ترديد نامه مورخ ‌١٧ مارس ‌٢٠٠٨ اتحاديه عرب به شوراي امنيت سارمان ملل (UN- S/‌١٧٩/٢٠٠٨) که طي آن ماده ‌٥٤ از فصل هشتم منشور ملل متحد دست‌آويز طرح اميال سرزميني امارات متحده نسبت به جزاير ايراني تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي در خليج فارس قرار گرفته است، بهترين نمونه تلاش براي سو استفاده از بدعت خطرناکي است که ايالات متحده آمريکا در زمينه اعمال فشار بر شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي صدور قطعنامه به اتکاي ادعاهاي واهي عليه ايران ايجاد کرده است. در آن روند تاسف بار از شوراي امنيت سازمان ملل متحد خواسته شد که بر اساس منشور ملل متحد، براي تشخيص خطر ايران نسبت به صلح، يا تهديد عليه صلح و يا تهاجم عليه کشوري ديگر، از آژانس بين المللي انرژي هسته‌يي خواسته شود که کشور ايران را مورد بازرسي قرار دهد. ولي هنوز آژانس سرگرم تحقيق و بازرسي بود که تحت فشار ايالات متحده و هم پيمانان اروپائيش وادار شد که پرونده بازرسي‌هاي ناتمام را براي صدور قطعنامه‌هاي تنبيهي به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع دهد. اين اقدام، البته کاملا غيرقانوني بود، چنان که دبيرکل وقت سازمان ملل متحد اشاره کرد که شوراي امنيت سازمان ملل مرجع درستي براي بررسي آن پرونده نبوده است. از آن بدتر اينکه عليرغم گزارش تکميلي آژانس بين المللي انرژي اتمي داير بر رد اتهامات وارده عليه ايران در زمينه استفاده استراتژيک از برنامه هسته‌يي، شوراي امنيت سازمان ملل وادار شد قطعنامه تنبيهي سوم عليه ايران را صادر کند. در شرحي که من درباره صدور اين قطعنامه‌ها به عنوان "اقداماتي غير قانوني" در اختيار رسانه‌هاي بين المللي گذاشتم، هشدار دادم که اقدامات ايالات متحده آمريکا در اعمال فشار براي صدور اين قطعنامه ها در واقع ايجاد بدعت خطرناکي بوده است در زمينه سواستفاده از تشکيلات بين المللي مانند شوراي امنيت سازمان ملل براي اعمال نظراتي که مي‌تواند براي صلح و امنيت جهاني خطرناک باشد. به اين ترتيب، موضوعي که اتحاديه عرب از طرف امارات متحده عربي به شوراي امنيت سازمان ملل متحد معرفي کرده که آشکارا حاصل تشويق هاي رييس جمهوري ايالات متحده و معاونش در سفرهاي اخيرشان به خاورميانه است، نمونه بارزي از سوء استفاده از آن بدعت خطرناک شمرده مي شود به بهاي ايجاد خطري حتمي عليه صلح و امنيت منطقه. عاليجناب من، پيروز مجتهدزاده، استاد جغرافياي سياسي در دانشگاه تربيت مدرس (تهران) که حقوق ايران در منطقه خليج فارس و حاکميتش بر جزاير تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي را از تاريخ بازپس دادن قانوني اين جزاير به ايران در سال ‌١٩٧١ توسط بريتانيا (آن هنگام مسئول روابط خارجي و دفاع سرزميني امارات تحت الحمايه خود بود)، مورد مطالعه قرار داده‌ام، به شما اطمينان مي دهم که واکنش دولت ايران نسبت به اين مساله هرچه باشد يا نباشد، من در اين نامه از زبان ملت ايران صحبت مي‌کنم که مالکان اصلي کشورشان، از جمله اين جزاير هستند. به اين ترتيب، من توجه آن جناب را به حقايق زير جلب مي کنم که طبيعت غيرواقعي داستاني را برملا مي کند که اتحاديه عرب ظاهرا تحت تاثير دولت امارات متحده عربي و عوامل برخوردار از تمايلات نژادي ضد ايراني در بخش جنوبي خليج فارس، سرهم کرده است: کساني که با ناديده گرفتن وضعيت رسمي و اعلام شده سازمان ملل متحد درباره نام خليج فارس، به همان دلايل نژادي از نامي جعلي براي خليج فارس استفاده مي کنند، چنان که اين نام جعلي در نامه مورد بحث اتحاديه عرب به شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيز تکرار شده است. نامه اتحاديه عرب که در حقيقت عبارت است از مجموعه اي از مطالب بي ربط، با اشاره به ماده ‌٥٤ از منشور ملل متحد آغاز مي شود که مي گويد: شوراي امنيت در همه احوال بايد در جريان حرکت هايي قرار گيرد که در مشورت با ترتيبات منطقه‌يي يا آژانس‌هاي منطقه‌يي براي حفظ صلح و امنيت بين المللي صورت مي گيرد. به منظور در جريان همه اقدامات خلاف صلح و امنيت بين المللي قرار دادن شوراي امنيت سازمان ملل متحد، طبيعتا بايد از مسوولين گزارش به شوراي امنيت سازمان ملل انتظار داشت ثابت کنند که در چه زماني و چگونه اقدامات مورد اتهام عليه صلح و امنيت بروز کرده است. با اين حال، نامه اتحاديه عرب در کمال بي صداقتي از ارائه تاريخ دقيقي در مورد حادثه مورد ادعا به شوراي امنيت سازمان ملل متحد طفره مي رود، و اين گونه مي خواهد اين استنباط را پيش کشد که جزاير مورد بحث همين اواخر توسط ايران "اشغال" شده اند و اين وضع گوياي بي پروائي در وارونه کردن حقايق تاريخي است. ايران از تاريخ ‌١٩٧١ که اين جزاير به گونه قانوني و به موجب تفاهم نامه امضاء شده با امارت شارجه زير نظر وزارت خارجه بريتانيا که آن هنگام مسول روابط خارجي و دفاع سرزميني امارات تحت الحمايه خود بود، حتي کلامي در باره اين جزاير نگفته است. مسلما شوراي امنيت سازمان ملل متحد اين حقيقت را ناديده نخواهد گرفت که اقداماتي نظير ارسال نامه مورد بحث اتحاديه عرب به شوراي امنيت سازمان ملل بيدار کردن مساله‌اي را هدف دارد که بيش از ‌٣٦ سال پيش، يعني جلوتر از تاسيس امارات متحده عربي، به گونه قانوني و صلح آميز حل و فصل شد، به اين اميد که اين اقدام بتواند اختلافات سرزميني با ايران را تحريک کند. چنين اقدامي بي ترديد صلح و امنيت بين المللي را به خطر خواهد انداخت و مي بايستي دولت ايران را تحريک نمايد تا مواد مربوطه از منشور ملل متحد را عليه امارات متحده عربي يا اتحاديه عرب مطرح کند که مي کوشند با تجديد حيات مساله اي که در گذشته اي کاملا دور حل و فصل شد و با بين المللي کردن آن مساله حل شده از راه تهيه نامه ارسال شده اتحاديه عرب به شوراي امنيت سازمان ملل، صلح و امنيت منطقه را به خطر مي اندازند. براي تسهيل درک بهتر اين استدلال ها، مايل هستم توجه شما را به شواهد مستند زير در باره موضوع مورد بحث جلب نمايم. الف – شواهد جغرافيائي ‌١- دو جزيره تنب در نيمه شمالي خليج فارس و کاملا در داخل بخش ايراني آن دريا واقع هستند. بر اساس تفاهم ايراني - انگليسي ميانه دهه ‌١٩٦٠، جزاير واقع شده در نيمه شمالي خليج فارس به ايران تعلق دارند و جزاير واقع شده در نيمه جنوبي خليج فارس از آن عربان شمرده مي شوند. به اين دليل ايران در سال ‌١٩٧٠ تصميم گرفت ادعاي تاريخي نسبت به جزاير بحرين را پس گيرد (قطعنامه ‌٢٧٨ مورخ ‌١١ مي ‌١٩٧٠ شوراي امنيت سازمان ملل متحد در باره بحرين) و بريتانيا در سال ‌١٩٧١ تصميم گرفت ادعاي بي اساسش را نسبت به جزاير تنب رها کند. بي اعتنائي عربان نسبت به اين تفاهم اقدام غير مسوولانه‌اي خواهد بود که طبيعتا ايران را مجبور خواهد کرد ادعاي حاکميت بر جزاير بحرين را تجديد نمايد. ‌٢- جزيره ابوموسي روي خط منصف خليج فارس و در ميانه فاصله بين ايران و شارجه قرار دارد و حاکميت بر آن بر اساس تفاهم نامه ‌١٩٧١ امضاء شده توسط آن امارت و دولت ايران تحت نظارت وزارت خارجه بريتانيا، ميان دو طرف مشترک است. ب – شواهد تاريخي ‌١- سه جزيره مورد بحث، مانند همه جزاير واقع شده در نيمه شمالي خليج فارس، هميشه به ايران تعلق داشته اند. ‌٢- در سال ‌١٩٠٢ وزارت خارجه بريتانيا در جلسه اي محرمانه تصميم گرفت اين جزاير را به دليل استراتژيک اشغال نمايد (سند دولتي بريتانيا: FO ‌١٠/٤١٦). ‌٣- جزاير تنب بزرگ و ابوموسي به اضافه جزيره سري که آن هم به ايران تعلق داشته و دارد در سال ‌١٩٠٣ توسط بريتانيا و به نام حاکم امارت شارجه اشغال شدند (سند دولتي بريتانيا: FO ‌١٧/٤١٦, p.191). تنب کوچک در سال ‌١٩٠٨ اشغال شد (همان سند). ‌٤- از آن تاريخ ها ايران تلاش فراواني را براي بازپس گرفتن اين جزاير خود به کار بست و در مواقعي هم موفق شد در اشغال اين جزاير انقطاع ايجاد نمايد (براي آشنائي بيشتر با جزئيات نگاه کنيد به: امنيت و مسائل سرزميني در خليج فارس، تاليف پيروز مجتهدزاده، انتشار کرزن/راتلج، لندن ‌١٩٩٩، نيويورک ‌٢٠٠٢). ‌٥- در نوامبر ‌١٩٧١ دو طرف موفق به حل مساله شدند بر اساس تفاهم نامه اي که توسط ايران و امارت شارجه امضاء شد و به موجب آن حاکميت هر يک از دو طرف بر بخش هاي مشخص شده براي هريک، تنفيذ گرديد (نگاه کنيد به متن ‌٨ صفحه اي اصل تفاهم نامه در کتاب ياد شده در بالا، ضميمه ‌٣). ج – شواهد حقوقي ‌١- اعضاي اتحاديه عرب، از جمله عراق، ليبي، الجزاير، يمن جنوبي، کويت، و امارات متحده عربي در دسامبر ‌١٩٧١ شکايتي عليه ايران در شوراي امنيت سازمان ملل متحد مطرح کردند و مانند نوبت کنوني، بدون ارائه مدرکي ادعا نمودند که ايران اين جزاير را "اشغال" کرد. شوراي امنيت در تاريخ ‌٩ دسامبر ‌١٩٧١ جلسه فوق العاده اي براي رسيدگي به اين شکايت تشکيل داد و پس از بررسي کامل تصميم گرفت پرونده آن شکايت را ببندد. (نگاه کنيد به: UN monthly chronicles, January ‌١٩٧٢, Vol. IX, No. ‌١, .(Records of the month of December ‌١٩٧١ هم اکنون سوال اين است که با توجه به اين که شوراي امنيت سازمان ملل متحد در هنگام حادثه تصميم گرفت که دليلي براي طرح شکايت وجود نداشته است، چگونه اتحاديه عرب مي تواند ثابت کند حادثه اي که ‌٣٦ سال پيش اتفاق افتاد و آن هنگام صلح و امنيت منطقه را تهديد نکرد، اکنون سبب تهديد نسبت به صلح و امنيت منطقه است، و چگونه مي تواند از شوراي امنيت سازمان ملل متحد انتظار داشته باشد که همه مقررات بين المللي، از جمله منشور ملل متحد را ناديده انگارد و همان شکايت را دوباره بپذيرد و يا نامه اتحاديه عرب در همان مورد را حتي ثبت نمايد. ‌٢- در حالي که امارات متحده عربي اختيار قانوني براي پي گيري يک شکايت رسمي در اين موضوع را در مراجع بين المللي ندارد، چنانکه شرح داده خواهد شد، سوال اين است که اتحاديه عرب که اعضايش هيچ ارتباط مستقيم يا غير مستقيم با اختلافات سرزميني ندارند که پيش از تاسيس امارات متحده عربي بين ايران و امارت شارجه حل شد، چگونه مي تواند مدعي داشتن اختيار قانوني در اين رابطه شود. ‌٣- با توجه به موارد بالا و اين حقيقت که موضوع اين جزاير توسط بريتانيا، پيش از تاسيس امارات متحده عربي بين ايران شارجه حل شد، امارات متحده عربي نمي تواند بر خلاف نص صريح تفاهم نامه اي گام بردارد که پيش از تاسيس آن اتحاديه بين ايران – شارجه به وجود آمد، مگر آن که اين تفاهم نامه به هنگام تولد اتحاديه يا کشور جديد توسط آن اتحاديه کان لم يکن اعلام شده باشد. نه تنها کشور جديد التاسيس تفاهم نامه امضاء شده توسط ايران و شارجه تحت نظارت بريتانيا (که هنگام در مقام دولت امارت تحت الحمايه عمل مي کرد) را کان لم يکن اعلام نکرد، بلکه شوراي عالي اتحاديه در جلسه ‌١٢ مي ‌١٩٩٢ خود تصميم گرفت که "تعهدات خارجي هر يک از امارات عضو در دوران پيش از تاسيس اتحاديه، تعهدات خود اتحاديه محسوب خواهد شد". ‌٤- تفاهم نامه امضاء شده توسط ايران و شارجه در نوامبر ‌١٩٧١، يک قرارداد حقوقي است که به موجب قوانين بين المللي به هيچ مرجع ثالث حق دخالت نمي دهد. همچنين بازگرداندن دو جزيره تنب به ايران توسط بريتانيا بر اساس تفاهمي صورت گرفت که به موجب آن ايران هرگونه قرارداد کتبي در مورد آن جزاير را به ترديد انداختن حاکميت غير قابل انکار خود بر آن جزاير قلمداد کرده بود. با اين حال، شايان توجه است که نماينده دائم بريتانيا (مسوول روابط خارجي و دفاع سرزميني امارات تحت الحمايه) در اجلاس ‌٩ دسامبر شوراي امنيت سازمان ملل متحد اعلام کرد: "ترتيبات مربوط به جزاير که دولت او و دولت ايران در نوامبر ‌١٩٧١به آن دست يافته اند، مدل نيکوئي از حل و فصل اختلافات سرزميني در ديگر نقاط جهان را به دست مي دهد (UN monthly chronicles, January ‌١٩٧٢, Vol. IX, Records of the month of December ‌١٩٧١). ‌٥- در جلسه ‌١٢ مي ‌١٩٩٢ شوراي عالي اتحاديه امارت عربي والاحضرت امير شارجه که شريک اصلي ايران در تفاهم نامه ‌١٩٧١شمرده مي شود، از تفويض اختيار امارت خود در مورد جزيره ابوموسي به رهبران امارات متحده عربي خود داري ورزيده و آن جلسه را ترک کرد. به اين ترتيب، اقدام رئيس امارات متحده عربي در فرض تفويض اختيار شارجه در اين مورد، در غياب حاکم امارت شارجه و بدون کسب موافقت ايشان، ادعاي رهبران امارات متحده عربي نسبت به اين جزاير را غير قانوني ساخته است. شايان توجه است که رياست اتحاديه امارات که بر اساس قانون اساسي آن کشور بايد به گونه دوره‌اي ميان سران امارات هفتگانه دور زند، و اين که رياست اتحاديه به هنگام درگذشت رئيس وقت، بايد به نايب رئيس اتحاديه رسد، مورد تجاوز سران آل نهيان از امارت ابوظبي قرار گرفته و از نظر قانون اساسي آن اتحاديه جنبه قانوني خود را از دست داده است. ‌٦- رهبران ابوظبي در امارات متحده عربي براي سال ها تلاش کرده‌اند تا موضوع بازگشت قانوني جزاير تنب و ابوموسي به ايران را به عنوان "اشغال نظامي" اين جزاير توسط ايران جلوه دهند. در سناريوي پرورده شده توسط آنان حضور يک فروند ناو دريائي ايران در جزيره ابوموسي در تاريخ ‌٣٠ نوامبر ‌١٩٧١که براي افراشتن پرچم ايران به آنجا رفته بود، دليلي کافي شمرده شد سر هم کردن تهمت ياد شده، عليرغم اين حقيقت که نمايندگان رسمي ايران در جزيره ابوموسي مورد استقبال رسمي برادر امير شارجه قرار گرفته بودند. افراشتن پرچم کشور دريافت کننده سرزميني که ميان دو کشور دست به دست شود، يک سنت قانوني است، چنان که نيروي دريائي ايالات متحده آمريکا پرچم آن کشور را به هنگام تحويل گرفتن آلاسکا از روسيه بر آن سرزمين افراشت. در تنب بزرگ سوء تفاهمي ميان فرمانده انگليسي پاسگاه آن جزيره و افراد عراقي که به منظور سابوتاژ در جزيره حضور يافته بودند، منجر به تيراندازي ميان آنان شد. ناو دريائي ايراني که همان هنگام براي افراشتن پرچم ايران به تنب بزرگ رسيده بود، در اقدامي سريع، دست اندرکاران آن حادثه تيراندازي را بازداشت کرده و به راس الخيمه بازگرداند. تلاش امارات متحده عربي براي نماياندن اين حادثه محلي، توام با استقبال رسمي از ايرانيان در جزيره ابوموسي، به عنوان "اشغال نظامي جزاير سه گانه" توسط ايران، يقينا طبيعت دروغين ادعاهاي امارات متحده عربي را به نمايش مي گذارد. ‌٧- امارات متحده عربي عرض حالي را در تاريخ ‌٢٧ اکتبر ‌١٩٩٢ در سازمان ملل متحد پخش کرد که طي آن از ايران درخواست شد به مفاد تفاهم نامه ‌١٩٧١ پايبند باشد، و همزمان ادعاي مالکيت و حاکميت نسبت به هر سه جزيره را پيش کشيد. با دست زدن به اين اقدام، امارات متحده عربي حتي توجه نکرد که با طرح اين تناقض در حقيقت ادعاهاي خود را، برابر قوانين بين المللي، نقض کرده است. موردي در قوانين بين المللي هست که مي گويد: "هرکس که حرف خود را نقض کند، گفته‌اش نبايد مسموع باشد". (A. D. McNair, The Law of Treaties, Clarendon Press, Oxford ‌١٩٦١, p.185) د – شواهد ديگر ‌١- نامه مورد بحث اتحاديه عرب به شوراي امنيت از تلاش امارات متحده براي حل مسالمت آميز ادعاهايش با ايران از راه مذاکره و غيره داد سخن مي دهد. بررسي صادقانه‌تر صحنه سازي هاي امارات متحده عربي در اين زمينه به نظر من پرتو روشن تري بر آن ادعا خواهد افکند. مقامات رسمي ايران تلاش کردند تا از راه گفت وگوهائي مستقيم با امارات متحده عربي، مساله ادعاهاي آنان را مورد برسي قرار دهند. دست کم در پنج نوبت مقامات رسمي ايران با مقامات امارات متحده تماس گرفتند، ولي در هر پنج نوبت، آنان از بحث با مقامات ايراني خودداري ورزيدند. ‌٢- به عنوان نمونه، شايان توجه است که نمايندگان ايران و امارات متحده عربي در ‌١٨ نوامبر ‌١٩٩٥در دوحه (قطر) براي گفت و گو حضور پيدا کردند. بلافاصله پس از تشکيل جلسه اوليه براي معارفه هيات هاي طرفين، نمايندگان امارات متحده عربي به رسانه ها گفتند که مذاکرات به دليل انعطاف ناپإيري ايرانيان شکست خورد، در حالي که مذاکراتي شروع نشده بود که به شکست انجامد. (Pirouz Mojtahed-Zadeh, Iran and UAE. Meeting in the Dark, Middle East International, No. ‌٥١٥, London ‌١٥ December ‌١٩٩٥, PP. ‌١٨-19) عاليجناب با توجه به همه موارد بحث شده در بالا، ضروري مي‌دانم يادآور شوم که پذيرفتن اين بي صداقتي ها توسط هر کشور يا هر سازمان بين المللي به عنوان "اختلافات سرزميني ميان ايران و امارات متحده عربي" آن کشور يا سازمان بين المللي را به صورت شريکي در مي آورد در خلق کردن اختلافات سرزميني که مي تواند صلح و امنيت را هنگامي در منطقه خليج فارس به خطر اندازد که ايالات متحده آمريکا و اسرائيل مي کوشند از هر بهانه اي براي آغاز جنگ وعده شده عليه ايران سوء استفاده نمايند: جنگي که حتي به گفته ناظران سياسي و نظامي ايالات متحده آمريکا به جنگ جهاني سوم منجر خواهد شد. در مباحث آغازين خود من از بدعت خطرناکي صحبت کردم که ايالات متحده در اعمال فشار بر شوراي امنيت سازمان ملل متحد جهت صدور قطعنامه هاي بي بهره از توجيه قانوني عليه برنامه انرژي هسته‌ي ايران، برجاي گذاشته است. به شما اطمينان مي دهم که نامه مورخ ‌١٧ مارس اتحاديه عرب به شوراي امنيت سازمان ملل متحد از طرف امارات متحده عربي نخستين تلاش است براي سوء استفاده از اين بدعت به اين اميد که: اکنون که شوراي امنيت سازمان ملل متحد به آساني و براساس تهمت صرف از سوي تک ابرقدرت عليه ايران قطعنامه صادر مي کند، آنان نيز شانس خود را به آزمايش گذارند. براي نخستين بار نيست که امارات متحده عربي مرتکب سياست حرکت کفتار به دنبال شير براي به دست آوردن سهمي از شکار، مي شود. انتشار عرض حال مورخ ‌٢٧ اکتبر ‌١٩٩٢ آنان در سازمان ملل متحد نيز به دنبال اخراج نيروهاي عراقي از کويت توسط ايالات متحده، صورت گرفت: اقدامي که استقرار گسترده نيروهاي آمريکائي را در سرزمين هاي عربي براي تهديد ملل منطقه مشروعيت داد. قطعا ملل مسلمان و اعضاي اتحاديه عرب از اين حقيقت غفلت نخواهند داشت که جنگ هاي ايالات متحده در خاورميانه، من جمله جنگ وعده شده عليه ايران براي واقعيت بخشيدن به خواست هاي اسرائيل در زمينه ايجاد سروري ژئو-استراتژيک بر خاور ميانه به بهاي صدمه خوردن صلح و امنيت عالم اسلام صورت مي گيرد و هر تلاشي براي تفرقه ميان مسلمانان زمينه را براي اجراي موفقيت آميز برنامه هاي طرفداري از اسرائيل در خاور ميانه هموار خواهد کرد. ارادتمند شما پيروز مجتهدزاده رونوشت: عاليجناب، رياست شوراي امنيت سازمان ملل متحد عاليجناب دبيرکل اتحاديه عرب كامل خونديش بيا با هم بحث كنيم ببينم اين چفيه دارها بيشتر به مملكت خدمت كردن يا شما كه نشستي لب گد و ميگي لنگش كن!!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
جناب مارمولك ،اين خبر تا دوروز پيش روي خروجي هاي خبر گزاري هاي بين المللي بود ، در غير اين صورت نامه آقاي مجتهد زاده به دبيركل سازمان ملل با اين آب وتاب منتشر نميشد ، آقاي مجتهدزاده رو هوا اين نامه رو ننوشت ، گناه از من نيست اگر شماي نوعي در بيخبري نگه داشته ميشيد ، درثاني شما فكر ميكنيد جامعه جهاني منظرند ببينند آقاي حسيني سخنگوي وزارت خارجه جمهوري اسلامي چي ميگه ؟ فكر ميكنيد كسي براي حرفهاي اين بابا كه تنها مصرف داخلي داره و براي اينه كه مثلا امثال شما بهش استناد بكنيد تره خورد ميكنه؟ نه عزيزم درست قضاوت نكرديد اين خبر نظر شخصي من نبود و شما با كمي جستجو ميتونيد خبر و تحليل هاي مربوطه رو پيدا كنيد . واما آقا سعيد ، ببينيد سعيد خان اين نشوندهنده فرهنگ شماست كه هر كس مخالف شما بود جاي شكي نيست يا سلطنت طلبه و يا نوكر آمريكا ، موهم لاي درزش نميره ، شما چنان دگم به اين فرهنگ تعصب داري كه حاظري روي قرآن بزني كه من يا اينم يا اون مگه نه ؟ شما چه شناختي از من داريد كه اينطور با اطمينان در مورد من قضاوت ميكنيد ؟ شما كه از قرار خيلي مسلماني يا حد اقل اينطور تظاهر ميكني ، گناه تهمت و قضاوت نادرست رو نميدوني ؟در نوشته من چه چيزي بود كه اينطور سوزاند !!؟ واما در مورد عباس دوران ، شما دوران را ميشناختي ، با افكارش آشنا بودي؟ شما فكر ميكني امثال عباس دوران براي ترويج فرهنگي كه شما سنگش را به سينه ميزني خودش را به كشتن داد ، فكر ميكني دوران ها براي اينكه موجود كريهه و آدم كشي مثل مقتدي صدر رهبر عراق يا اسمائيل هنيه پادشاه فلسطين بشه جنگيدند؟ آيا ميدونيد بسياري از خلبانهاي شهيد نيروي هوائي از زندان هاي شما به كابين هواپيما آورده شدند ، پسر جان بهتره با كسانيكه دوران را ميشناختن صحبت كني ، اگر جنگ نشده بود عباس دوران يا اعدام شده بود ويا در زندانهاي رژيم ميپوسيد ، ولي خوب حالا كه نيست پس ميشه طبق معمول مرده خوري كرد و شهادت امثال او را مصادره كرد مگر نه ؟اون جنگ و اون رشادتها مبتني بر فرهنگي بوده كه براي شما بيگانه است ، آن فرهنگ و آن تربيت امتحان خودش را در هشت سال جنگ داد و اصلا ربطي به نظام امروز ندارد ، عجله نكنيد نوبت آزمايش شما هم خواهد رسيد . و در مورد دعاي شما ، پسر جان ، مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان ، زندگي امثال من با دعا و ورد نميگذرد و نيازي هم به دعا آنهم دعاي شما ندارم ، آنجاست سرزمين دعا و ورد و استخاره ، فوتبالش با دعاي مردم بايد ببرد ، صنعتش بايد با دعا پيش برود و سياستهاي كلانش با دعا و استخاره ، دعا براي امثال من از فحش بدتر است ، خداوند تمام ابزار درست فكر كردن و درست زندگي كردن را مرحمت كرده و تصميم را به خودم واگذاشته ، دعا و ورد ارزاني شما . و در خاتمه ، سعيد خان من در هيچ نوشته از شما اين برداشت را نكردم كه شما به ايران و فرهنگ كهنش و تاريخ پر افتخارش علاقه اي داشته باشي ، نكنه شما هم از نظام ياد گرفتي و هر وقت لازم شد سرود ايران اي مرز پر گهر را زمزمه ميكني ، شما جمهوري اسلامي را دوست داري ، براي امثال شما تاريخ ايران از حمله اعراب به ايران شروع شده و ميخواهيد سر به تن ايران بدون اسلام نباشد ، براي امثال من ايران بيش از هر چيز مقدس است و اصلا به من مربوط نيست كه چه كسي چه ديني دارد ، حال انصافا و وجدانا جواب بده ميتواني اينطور فكر كني ؟ شهامت اين را داري كه بگوئي اول ايران ؟اين واقع بيني را داري كه بگوئي هم وطن درمانده و گرسنه من بر فلسطيني و كوفت و زهر مار ارجعيت دارد ؟ جواب صد در صد يك نه گنده است .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
متاسفانه سياست خارجه بسيار ضعيف در اين سه سال باعث دادن امتيازات بيشمار و تاريخي اي به كشورهاي روسيه و سوريه و ...شده ، گويا سياستمداران نمي دانند كه چيزي از قلم تاريخ نخواهد افتاد... وقتي رييس جمهور در سالن كنفرانسي زير نقشه اي جعلي با نام خليج عرب مي نشيند و همه طرفداران آن افتخار مي كنند! اين يعني اوج گمراهي و ندونم كاري سياست خارجه... وقتي پادشاه ملعون عربستان اونجور دست در دست رييس جمهور جلوي دوربين هاي تلوزيوني راه مي رود، ببينيد چه امتيازات پشت پرده اي گرفته كه شاديش را اينگونه بروز مي دهد. خدا بيامرزد حضرت امام رو كه مي گفت هر وقت ديديد اينها خيلي دارند تحويلتون مي گيرند، حتما يه جاي كارتون ايراد داره!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
درمورد امتيازدهي و امتيازگيري كه با شما موافق نيستم. چون هنوز هيچ اتفاقي نيافتاده!! اميدوارم اونقدر متوقع نباشين كه فكر كنين 50% درياي خزر، سهم ما باشه و 50% سهم 4 تا كشور ديگه كه يكي‌شون روسيه‌اس!!! و اما درمورد حرف حضرت امام، بايد بدونين كه امام (ره)، اين حرف رو درمورد امريكايي‌ها و بالكل غربي‌ها زد. حرف امام اين بود كه هر وقت ديديد غرب از شما حمايت كرده و براي شما مديحه‌سرايي مي‌كند، بدانيد كه يك جاي كارتان ايراد دارد! حالا فكر كنم برادر بزرگوار اصلاح طلب، يكم بايد بشينن و فكر كنن كه چرا امريكا از سال 76 تا به امروز، همش ازشون حمايت كرده و آرزوش اين هست كه اصلاح طلبان روي كار باشن! البته مي‌دونم. اصلاح طلبان در اين زمينه مستثني هستن و چون منشاء آزادي و دموكراسي هستن، پس كشور كاملاً‌ دموكراتيكي مثل ايالات متحده بايدم از كبوتران دموكراسي وطني حمايت كنه و اتفاقاً اين مايه افتخار و مباهات هست. ضمن اينكه به قول جرج اورول : «همه در برابر قانون برابرند. ولي بعضي‌ها برابرترند.»!!! ----------------------------------------- به اميد خدا، هيچ سازمان و نهادي تو جهان، نمي‌تونه حتي يك وجب از خاك كشورمون رو جدا كنه!!! ديگه گذشت زمان محمدرضاي ملعون كه به خاطر جزاير سه گانه، بحرين رو دودستي تقديم كنيم يا افغانستان، گرجستان، آذربايجان و ...!!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

اميدوارم اونقدر متوقع نباشين كه فكر كنين 50% درياي خزر، سهم ما باشه و 50% سهم 4 تا كشور ديگه كه يكي‌شون روسيه‌اس!!!


حالا اگه اين 4تا كشور چند سال ديگه شدن 8تا تكليف چيه؟

نصف دريا ماله شوروي بوده ارث خورهاش كه نبايد از ماله ايران سهم ببرن

مصطفي جان با اين حرفا نميشه اين افتضاح رو پوشاند

مشكل مملكت ما رويارويي با غرب اونهم به عللي قابل حل!
هيچ وقت يادم نميره وقتي طالبان سفيران ايران رو در مزارشريف قتل عام كرد طالبان ايران رو تهديد كرد كه اگه حمله كند از آمريكا درخواست كمك خواهد كرد

ايران تونست مشكل خودشو با صدام حسين حل كنه و سفارت خونه ايران تو عراق و بر عكس افتتاح شد و ....
با عربستاني كه 400 زاير بي گناه رو به طرزي كه حتي اسراييلي ها هم شايد نتونن بكشن در عرض چند دقيقه كشت (و امام گفت كه اينها از صدام هم بدترن و ....) مشكلاتمون رو حل كرديم

روسيه كه بزرگترين حامي عراق در جنگ بود و جوانان ما با سلاح هاي اونها كشته ميشدن(و بزرگترين جنايات و نسل كشي ها رو بر ضد مسلمانان چچن انجام داد) الان مثلا متحد ايرانه

آلمان كه بزرگترين تامين كننده سلاح هاي شيميايي عراق بود بعد از جنگ شد شريك اول اقتصادي ايران

اعرابي كه دشمنيشون با ايران در تاريخ ماندگار شده و هنوزم ادعاي سرزميني نسبت به اين مملكت دارن و سالها صدام با پول اونها به ايران تاخت الان برادران مسلمان ما هستن

و................

از اين نمونه ها زياده
حالا واقعا بين ايران و آمريكا دشمني بيشتر بوده يا اينهايي كه گفتم؟
آيا واقعا مشكلات با آمريكا قابل حل نيست؟ يا اين دشمني براي بعضي از نان شب واجب تره و نياز به اين دشمني دارن براي ادامه ...........

من فكر مي كنم اگه ما مشكلاتمون با غرب و آمريكا حل مي كرديم واقعا مجبور نبوديم به امثال روسيه باج بديم
اين اعراب هم كه هيچي ديگه جرات اين ادعا ها رو نمي كردن

خيلي بحث سياسي شد من هم نمي خواستم ديگه بحث سياسي كنم شرمنده icon_cheesygrin :mrgreen: icon_biggrin

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اين قدرت و ضعفي كه دوستان دارن سرش چشم و چاله هم رو در ميارن چي هست اقايون قوي و ضعيف شدن با اعتقاد معني پيدا ميكنه نه با اين چيزهايي كه داريد سرش هم ديگه رو داغون ميكنيد ------------------ من اگه وهابي با ديدي خاص باشم هر چي كه اصول فكري من رو قوي كنه رو دوست دارم و بهش ميگم قدرت و هر چي كه اصول فكري من رو ضعيف كنه بهش ميگم ضعف ------------------ من اگه يه كسي باشم با اعتقادات نژاد پرستي(نژاد محوري) هر چي كه اعتقادات منو به پيش ببره رو دوست دارم و بهش ميگم قدرت مند شدن ------------------ البته اينها نظره و احتمالا پر از اشكال

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آقا مصطفي عزيز ، بنده اين مطلب را بدون درنظر گرفتن اين واقعيت كه آيا اصولا به اين بازي اصلاح طلب و اصول گرا و غيره باور دارم يا خير ميزنم ، تفسير فرمايش شما يعني اينكه اصلاح طلبان مجري اميال سياسي آمريكا هستند وگرنه مورد حمايت آمريكا قرار نميگرفتند بله ؟ يعني آقاي خاتمي كسي كه هشت سال سكاندار قواي مجريه كشور بود دانسته يا ندانسته مجري سياستهاي آمريكا است ، اگر اينطوره كه واقعا چشمتان روشن و يا اينكه فرمايشتون رو كمي تعديل ميفرمائيد ، تصور نميكنيد كه پشتيباني آمريكا از به اصطلاح اصلاح طلبان انتخاب ناگزير از بين دو گزينه است ؟ شايد اين انتخاب بر اصل تعديل تشنج سياسي و فراهم آوردن زمينه گفتگو در جهت حل اختلافات باشه ، اين امكان وجود نداره ؟ اينطور قضاوت كردن از شخص دانائي چون شما بعيده ، بعنوان مثال اين بنفع جمهوري اسلامي است كه در شرايط امروز حزب دمكرات در آمريكا به قدرت برسه و مطمعنا در اين راه پول هم خرج ميشه اين رو كه نبايد به حساب حمايت جمهوري اسلامي از دولت آمريكا گذاشت ، البته نيازي نيست كه براي شما مثالي اينچنين بزنم چون اعتقاد دارم شما اين معادلات را بخوبي ميدانيد ونياز به توضيح بنده نيست ، نبايد هر حركت سياسي اعتدالي را با برچسب هاي اين چنين كوبيد ، شاهديم كه سياستهاي تند و به اصطلاح انقلابي چه بلائي به سر كشور ما آورده و اين هنوز آغاز كاره ، غافليد از باجي كه براي خنثي كردن سياستهاي آمريكا به اين و آن داديم ، چند ماه پيش مقاله بلند وبالائي در يكي از روزبنامه هاي آلمان خواندم ، ميدانيد كه قيمت انرژي در اروپا بيداد ميكنه و اين روزنامه از دولت گله ميكرد كه بخش بزرگي از نفتي كه وارد آلمان ميشه را كشورهاي اروپائي با فرصتي كه اختلافات سياسي بين آمريكا و ايران برايشان فراهم كرده با قراردادهائي كه بهاي هر بشكه نفت خام با قيمت نيمه دهه 1990 محاسبه شده به اين كشور ميرسه و بنا بر اين دولت بايد در صد سودش را از فروش اين نفت پائين بياره ، ميدانيد رقم واقعي ضرري كه به كشور وارد ميشه چه ميتونه باشه ، به اضافه سالي يك ميليون بشكه نفت به سوريه ، به اضافه صرف نظر كردن ايران از بسياري از بازارهاي گاز بخاطر گازپروم روسيه ، به اضافه عدم توانائي كشور در نوسازي صنايع نفت و خودداري كمپانيهاي غربي براي سرمايه گذاري در صنعت نفت ايران و به اضافه صدها امتياز ديگر كه به روسيه ، چين ، اروپاي شرقي و غربي و كشورهاي جنبش عدم تعهد در اعضاي حمايتشان از ايران در آژانس اتمي بذل و بخشش كردند ، آيا هيچ وقت يك جمع بندي كرديد كه آينده اين كشور با ادامه اين سياستها چه خواهد بود ؟ بس نيست هر صداي اعتدال و مخالفت رو با انگ آمريكائي واسرائيلي و سلطنت طلبي خفه كردن ؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
و اما خدمت برادر بزرگوار، آقا پرويز بايد عرض كنم كه : متأسفانه ديگه دارم عادت مي‌كنم به ادبيات ارباب‌مسلكي شما! اين تفكر كه خودتون رو داناي كل فرض كرده و تمامي كساني كه مخالف نظر شما رو داشته باشن، مشتي احمق و ابله و بي‌سواد!! فكر مي‌كنين فقط شما هستين كه از قدرت تعقل و تأمل برخوردارين و مابقي مشتي كور و خرفت؟ متأسفانه اين شما هستين كه شمشير رو بر روي ايران بعد از اسلام، از رو بستين و همه‌ي برتري‌ها رو به ايران پيش از اسلام (و البته از هخامنشيان به اينطرف) نسبت مي‌دين. بنده و امثال بنده، نگاهي فراگير به تاريخ كشورمون داشته و داريم! ما به قوم ماد هم به چشم ايراني نگاه مي‌كنيم! ما تمام عقده‌مان اين نيست كه بگوييم از نژاد آريايي هستيم؛ چرا كه قبل از كوچ آريايي‌ها به كشورمون، نژادهاي مختلفي زندگي مي‌كردن!! ما به تاريخ كاري نداريم. به امروز كار داريم. تاريخ، صرفاً چراغي است براي روشن كردن راه ما. نه اينكه توقفگاهي باشه كه تمامي آمال و آرزوهاي يك ملت رو در يك «اي كاش» خلاصه كنيم و همواره بگوييم «اگر اعراب به ايران حمله نمي‌كردن، اگه اسلام به ايران وارد نمي‌شد، ال مي‌شد و بل مي‌شد»! آقا پرويز گرامي. بنده نمي‌دونم شما چه ديني دارين. از عقيده‌ي بنده، مسيحي، مسلمان، يهودي، زرتشتي و هر ديني كه داشته باشين، محترم هستين. ولي اميدوارم اين رو نفرمايين كه ديني ندارين. چون اگه به خداوندي خدا معتقد باشين، نمي‌تونين دين نداشته باشين. بحث من، مؤمن بودن نيست؛ چرا كه خودم بدترين و زشت‌كردارترين انسان روي زمينم و آبروي هرچي مسلمون هست بردم. ولي هركدوم از ما، به يه مرام و مسلكي اعتقاد داريم. ولي فكر كنم ديگه اين نكته رو قبول داشته باشين كه نهايت جهالت بشر امروزي، بي‌ديني هست! امري كه شايد در هزاره‌هاي پيشين، امري عادي مي‌نمود؛ ولي با ظهور 124 هزار پيامبر و اينهمه دستورات آسماني و اينهمه پيامبر آورنده‌ي دين، ديگه توجيهي براي بشر باقي نمي‌مونه؛ مگه اينكه ذاتاً با دستورات الهي مشكل داشته باشن. آقا پرويز عزيز. دعا و اثر دعا وجود داره؛ چه شما بهش اعتقاد داشته باشين و چه نداشته باشين. پس فكر كنم بي‌احترامي به عقايد ديگران باشه؛ وقتي اينطور سطحي و از روي عصبانيت مياين همچين حرفي رو بيان مي‌فرمايين. آقا پرويز. اگه شما دين دارين، پس بعيده كه مطلع نباشين كه هر پيامبري، ظهور پيامبر بعدي رو نويد داده و پيروان دينش رو به اطاعت از اون پيامبر فرا خونده!! حال اگه يهوديان اعتقاد دارن كه عيسي و محمد نيومدن، اين ديگه يه توجيه جاهلانه هست كه فقط خودشون رو دارن باهاش فريب مي‌دن. يا اگه مسيحيان، براي اينكه بگن عيسي پسر خدا بوده و پس از اون پيامبري نيست، ميان انجيل برنابا رو از اناجيل حذف كرده و حتي اجازه‌ي نزديك شدن بهش رو نمي‌دن؛ حال اينكه در اون، حتي به صراحت نام پيامبر اكرم (ص) ذكر شده، اين ديگه مشكل دين يا خداوند نيست! مشكل از ذات بشره!! حتي اگه ايران پيش از اسلام، همه زرتشتي بودن (كه در اين زمينه، تشكيك فراواني وجود داره)، و اگه بپذيريم كه زرتشت، پيامبري حقيقي و رسالت يافته از درگاه خداوند بوده، پس مسلماً بايد ذكر كرده باشه كه پيروانش از خاتم پيامبران پيروي كنن. پس حتي اگه اسلام، به زور شمشير هم وارد ايران شده باشه و مردم، بالاجبار اين رو پذيرفته باشن، باز هم اشتباهي صورت نگرفته! گويي كه قضيه به اين سادگي‌ها هم نيست!! بنده متوجه نيستم كه مشكل شما چي هست؟ اين كه مي‌فرمايين كشور بدون دين هم براي شما كشوره، حرفي است محترم. ولي من يه سوال دارم. فرداي قيامت (البته اگه به قيامت معتقد باشين)، از شما مي‌پرسن : «كشورت چيست؟ قومت چيست؟ مليتت چيست؟» يا مي‌پرسن :‌ «خدايت كيست؟ پيامبرت كيست؟‌ كتابت چيست؟»؟! آيا به نظر شما، انسانيت، چيزي فراتر از پرستش خداوند هست؟ آيا انسان، بلا نسبت به مثابه حيوانات هست كه فقط اومدن تو دنيا، مدتي چرا كنن و از خواب و خوراك و آب و زمين استفاده ببرن و نهايتاً هم بميرن و از بدنشون هم لاشخورها تغذيه كنن؟ آيا تمامي ارزش آدمي رو در اين مي‌بينين كه براتون حقيقتاً كشور تنها مهم باشه نه دين؟ حالا فرض مي‌گيريم كه شما اصلاً براتون مهم نيست كه خداوند، در تمامي اديان، كمك به همنوع رو وظيفه‌ي شرعي هر شخصي مي‌دونه. فرض مي‌كنيم كه اصلاً اين مسئله، به زندگي ما ربطي نداره و دستورات خداوند هم صرفاً تزئيني هستن. قبول؟ اگه فقط كشور هم مهم باشه، آيا شما به عنوان يك انسان، وظيفه ندارين كه به يه انسان ديگه كمك كنين؟ به يه همنوع؟ آيا فكر مي‌كنين انسانيت به اين هست كه تنها شكم خود و زن و بچه‌ي خود رو سير نگاه دارين؟ آيا انسانيت به جز اين نيست كه فرياد كمك انساني ديگه رو جواب بدين؟ بله!! اگه بگيم Human، مسلماً اين نيست! چون Human، ذاتش اين نيست! چون وظيفه‌اي در قبال كسي نداره! چون خودش اهميت داره و لاغير!!!! ولي ما درمورد يك ريس صحبت نمي‌كنيم!! داريم درمورد بالاترين ارزش، يعني انسانيت صحبت مي‌كنيم! انسانيت يعني استفاده از نعمتي كه خداوند به انسان هديه كرده!! يعني دور شدن از وحوش! يعني فاصله گرفتن از حيوانات! يعني استفاده از فهم و درك و شعور، نه براي ساخت بمب هسته‌اي؛ كه براي پيشرفت علم! براي پيشرفت دانش!! ولي اين پيشرفت، به سمت انسانيت پيش بره نه حيوانيت! به سمت نوع‌دوستي پيش بره؛ نه سلاحي باشه در دست آدم‌ها كه همديگه رو قتل عام كنن!!! بزرگوار. اگه ما بخوايم خودمون رو فريب بديم و بگيم كه آره! دنيا همين چند روزه و تموم مي‌شه و مي‌ره، بله! مي‌تونيم سرمون رو تو برف فرو كنيم و هيچ كس جز خودمون رو نبينيم و بگيم زندگي ديگرون چه ارزشي براي ما داره!! ولي چه بخوايم و چه نخوايم، چه معتقد باشيم و چه نباشيم، چه ديندار باشيم و چه كافر، اون دنيا از ما سوال مي‌شه و بايد حساب و كتاب پس بديم! شايد شما اين‌ها رو صرفاً خرافات و يا به قول خودتون «آموزه‌هاي چند تا آخوند» و «پر كردن و شستشوي مغزي ذهن جوانان توسط آخوندها» بدونين! ولي اگه همچين برداشتي مي‌كنين، بايد بگم كه سطحي‌ترين برداشت از زندگي رو خواهين داشت و با اين برداشت، خود رو فريب مي‌دين! پس بحثي باقي نمي‌مونه. گويي كه تقريباً مطمئن و اميدوارم كه نظر شما، متفاوت باشه. ------------------------------------------------ در مقام يك ايراني، نگراني شما قابل درك و قابل احترامه كه ترجيح مي‌دين پول و بودجه در كشور مصرف بشه تا خارج از كشور. ولي اگه از مسائل انساني خارج بشيم و وارد سياست و همچنين اقتصاد بشيم، بايد عرض شه كه بودجه‌ي سياست خارجي، با بودجه‌ي داخلي كاملاً متفاوت هست و حتي اگه به قول شما، براي به پادشاهي رسيدن هنيه يا مقتدي صدر (كه هنوز بنده موندم اين تعبير شما رو چطور تفسير كنم!) خرج نشه، بايد خرج مورد مشابهي بشه! يعني اگه حتي ميلياردها دلار هم اونور تلمبار شه، بودجه و اقتصاد داخلي، اجازه‌ي ورود حتي يك دلار از اون رو نمي‌ده!! چرا كه اقتصاد، چيزي بسيار فراتر از ذهنيت انسان‌هاي عادي هست؛ كساني كه مي‌گن «اينهمه پول نفت، چرا خرج نمي‌شه»!!! چون در بودجه، تمامي موارد پيش‌بيني مي‌شه و هيچ مازادي باقي نمي‌مونه!! دليل گرسنه موندن هموطن‌هاي عزيز رو بايد در طول تاريخ بررسي كرد!! در همين تاريخ 2500 ساله كه هيچ پادشاهي، به جز جايي كه خودش حضور داشت و صرفاً چند شهر مهم و حياتي، چيزي از پولي كه بابت ماليات و درآمدهاي ملي عايدش مي‌شد رو خرج كشور نمي‌كرد!! خواهشاً هم نفرمايين مي‌كرد كه در اينصورت با معادلات تاريخي – اقتصادي جهان هستي حرفتون ضديت پيدا مي‌كنه!! تا همين قرن نوزدهم، ماليات، صرفاً وسيله‌اي بود براي بقاي سياسي. بعد از اون، در كشورهاي پيشرفته، بودجه به عنوان ابزار اقتصادي و مديريتي و برنامه‌ريزي و بعدها به عنوان ابزار آينده‌نگري مطرح شد، ولي در كشور عزيزمون، همچنان ابزاري بود براي بقاي سياسي!!! بله! چه افشاريه، چه زنديه، چه قاجارها و چه پهلوي‌ها، هيچ‌كدوم حتي ذره‌اي رشد هم در اين مسئله نداشتن!! اكثر قريب به اتفاق پيشرفت‌هاي عمراني و آباداني‌ها، بعد از انقلاب بود!! چون نگاه انقلاب، نگاه كشوري بود؛ نه صرفاً تهران و شيراز و اصفهان و تبريز و مشهد!! چون نگاه جمهوري اسلامي، اين بود كه اين پول، نه براي بقاي سياسي، بلكه ابزاري اقتصادي و مديريتي هست و همچنين براي برنامه‌ريزي! كاري كه تمام غرب كرد!! ولي شما انتظار ندارين كشوري كه بيش از يك ميليون و نيم كيلومتر مربع (1.648.195 متر مربع) مساحتش هست، در يك سال و ده سال و حتي 30 سال ساخته بشه كه؟ انتظار دارين؟ انتظار دارين 2500 سال محروميت ساير مناطق كشور رو در عرض چند سال بسازيم؟ محروميت هست؟ قبول. مشكلات اقتصادي هست؟ قبول. مشكلات سياسي هست؟ قبول. تمامي حرف شما متين و صحيح. ولي كشور ما، با تمامي مشكلات، حقيقتاً تنها حكومتي هست كه بعد از 2500 سال، داره به مردمش خدمت مي‌كنه؛ نه خودش!! شما خيال مي‌كنين كاري داشت كه براي راضي نگه داشتن مردم، تهران و چند تا شهر ديگه رو حسابي مي‌رسيدن بهش؟ حسابي بهش پر و بال مي‌دادن تا ملتش حسابي كيفشون كوك باشه و از نظر سياسي، راضي باشن. بقيه شهرستان‌هاي ما هم با اين وضعيتي كه قرن‌هاست بهش عادت كردن خوش باشن! ولي وقتي كه حتي اكثريت قريب به اتفاق روستاهاي ما، از آب و برق و گاز و تلفن و ... برخوردار شدن، يعني كشور داره تلاشش رو براي هم‌ميهن‌هاش هم انجام مي‌ده!! روستاها و دهكده‌هايي كه حتي از روي كاغذ و با اعراب‌گذاري هم نمي‌تونيم اسمش رو بخونيم، روستاهايي كه شايد حتي بعضاً تو نقشه‌ي كشور هم وجود نداشتن، روستاهايي كه نزديك‌ترين آباداني بهشون، مركز استان بوده، امروزه اونقدر پيشرفت كردن كه از اينترنت پرسرعت استفاده مي‌كنن! شايد بگين مثلاً در آلمان، اين 10 ساله كه هست! يا مثلاً از قرن بيستم، دهكده‌هاي آلمان همه آب و برق داشتن!! ولي يادتون نره كه تا همين چند سال گذشته، اين‌ها هيچ‌چيز نداشتن!!! حكومت‌ها هم هيچگاه اهميتي به اين كمبودها نمي‌دادن! كما اينكه اگه فقط صرفاً به مسئله آموزش و سواد در كشور، يه مقايسه‌ي ساده انجام بدين، خيلي چيزها رو متوجه مي‌شين! مسلماً طرح‌هاي عمراني، چيزي نيست كه بنده و شما متوجه سرعت پيشبرد و جلو رفتن اون بشيم! متوجه تغييرات به اين سادگي‌ها بشيم!! حتي ممكنه بسياري از طرح‌ها باشه كه به علت ذات انساني‌مون، با دزدي‌ها و يا كارشكني‌ها، خيلي كند پيش بره، ولي اين دليل نمي‌شه كه با ساده‌گويي و ساده‌نگري و سطحي‌نگري، همه‌ي اين زحمات رو بر باد بديم و بگيم كه جمهوري اسلامي، فقط داره به ديگرون خدمت مي‌كنه و به كشور خيانت ...!!! اگه واقعاً كشورمون رو دوست داريم، بايد با انتقادهاي كارشناسانه و دلسوزانه، به فكر اصلاح مشكلات باشيم. نه اينكه تيشه‌اي برداشته و به مجموعه بزنيم؛ صرفاً به اين دليل كه يك يا چند شاخه‌ي فاسد يا خشك روي درخت وجود داشته و يا چون از ظاهر درخت خوشمون نمياد!! ----------------------------------------- اين بحث طولاني هست. اگه منصف باشين، اگه حقيقت نگر باشين، اگه واقعيات موجود، نه چيزي كه غرب هميشه در بوق و كرنا مي‌كنه رو ببينين، اگه حتي اگه از حكومت خوشتون نمياد، ولي نقاط مثبت و اعمال مثبتش رو ببينين، خواهيد ديد كه ايران، جهنمي كه شما در ذهن خود ترسيم كردين نيست!! موفق باشيد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
امير جان. همون زمان كه ما 50%‌ داشتيم، در اصل صاحب 1%‌ هم نبوديم!! ما 50% از هيچي رو صاحب بوديم! حق برداشت از منابع رو نداشتيم. بارها و بارها درگيري‌هاي مرزي داشتيم! هزار و يك مشكل داشتيم!! نمي‌دونم! شما يعني دلتون رو به آمار و ارقام خوش مي‌كنين؟ يعني 50% از هيچي براتون خيلي ارزشش بيشتر از 20% از منابع درياي خزر هست؟ اون زمان كه تقسيم شد، دو كشور بود : ايران و شوروي. اون موقع، اگه فقط مرز آبي رو در نظر مي‌گرفتيم، سهم ايران باز هم بيشتر از 20 الي 25% نبود. ولي چون پاي دو كشور وسط بود، مرز چندان اهميت نداشت! ولي امروزه چي؟ يعني مايي كه نصف شوروي مرز آبي با درياي خزر داريم، بايد دو برابر و نيم ازش استفاده كنيم؟ اين منطق شما از كجا نشأت گرفته كه از اون حتي به عنوان افتضاح ياد مي‌كنين؟ بنده، با فرمايشات باقي شما كاملاً موافقم. جمهوري اسلامي، بارها ثابت كرده كه با تمامي دشمنان سابقش هم مي‌تونه به توافق برسه. حتي با امريكا و اسرائيل، در اوج جنگ هم به توافق مي‌رسيديم! ولي اين مسئله، يك پاش ايران هست. ايران، بارها اعلام كرده كه حاضر به مذاكره با امريكا هست. همين مذاكره سر عراق با امريكايي‌ها رو هم قبلاً ايران پيشنهاد داده بودن و اين امريكايي‌ها بودن كه ردش كرده بودن. ولي وقتي ديدن كه كارشون گير كرده، از ايران درخواست كردن!! همين مذكرات دور چهارم، چندي پيش، باز هم توسط امريكايي‌ها كنسل شد!! شما انتظار ندارين كه ما، غرور و شخصيت خودمون رو زير پا بذاريم و التماس كنيم كه با ما مذاكره كنين؟ بين خودمون باشه، تا چند سال آينده، تمامي روابط عادي‌تر و عادي‌تر مي‌شن! خود دكتر احمدي‌نژاد، عنوان كرد كه حاضره با پرزيدنت بوش مناظره كنه. ايران، بارها آمادگي خودش رو براي مذاكره با امريكايي‌ها، در تمامي سطوح اعلام كرده. درخواست ايران هم چيز عجيبي نيست : امريكا به قرارداد و تعهدنامه‌ي خودش عمل كنه. تعهد و قراردادي كه به موجب اون، گروگان‌هاي امريكايي آزاد شدن! قرار شد كه تو امور داخلي ايران دخالت نكنه، شاه رو به كشور برگردونه، اموال و دارايي‌هاي بلوكه شده‌ي ايران رو بهش برگردونه. شاه كه به درك واصل شد و رفت. ما هم فراموش مي‌كنيم كه تحويلش ندادن! ولي اين، حق ماست كه دارايي‌هاي بلوكه شده‌مون رو بهمون برگردونن!! دارايي‌هايي كه شايد سودشون الان بيشتر از خودشون شده باشه!! اين حق ماست كه امريكا، به قول خودش مبني بر عدم دخالت در امور داخلي كشورمون دخالت نكنه! دخالت‌هايي كه به سادگي مي‌تونين با مطالعه‌ي اسناد بدست اومده از سفارت امريكا، ازش اطلاعات كافي رو بدست بيارين. با وجود اين، ما قانعيم. ما با كسي دشمن نيستيم. ما صرفاً اسرائيل رو، چون كشوري نامشروع هست، به رسميت نمي‌شناسيم. خود حضرت امام (ره) هم از همون اول گفتن كه با هيچ كشوري دشمني نداريم. اگه امريكا هم حسن نيت داشته باشه و حقيقتاً به دنبال رفع مشكلات و برطرف شدن كدورت‌ها باشه، بدون شك با هم به توافق مي‌رسيم. البته اگه حقيقتاً طالب اين باشه.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

آقا مصطفي عزيز ، بنده اين مطلب را بدون درنظر گرفتن اين واقعيت كه آيا اصولا به اين بازي اصلاح طلب و اصول گرا و غيره باور دارم يا خير ميزنم ، تفسير فرمايش شما يعني اينكه اصلاح طلبان مجري اميال سياسي آمريكا هستند وگرنه مورد حمايت آمريكا قرار نميگرفتند بله ؟ يعني آقاي خاتمي كسي كه هشت سال سكاندار قواي مجريه كشور بود دانسته يا ندانسته مجري سياستهاي آمريكا است ، اگر اينطوره كه واقعا چشمتان روشن و يا اينكه فرمايشتون رو كمي تعديل ميفرمائيد ، تصور نميكنيد كه پشتيباني آمريكا از به اصطلاح اصلاح طلبان انتخاب ناگزير از بين دو گزينه است ؟ شايد اين انتخاب بر اصل تعديل تشنج سياسي و فراهم آوردن زمينه گفتگو در جهت حل اختلافات باشه ، اين امكان وجود نداره ؟ اينطور قضاوت كردن از شخص دانائي چون شما بعيده ، بعنوان مثال اين بنفع جمهوري اسلامي است كه در شرايط امروز حزب دمكرات در آمريكا به قدرت برسه و مطمعنا در اين راه پول هم خرج ميشه اين رو كه نبايد به حساب حمايت جمهوري اسلامي از دولت آمريكا گذاشت ، البته نيازي نيست كه براي شما مثالي اينچنين بزنم چون اعتقاد دارم شما اين معادلات را بخوبي ميدانيد ونياز به توضيح بنده نيست ، نبايد هر حركت سياسي اعتدالي را با برچسب هاي اين چنين كوبيد ، شاهديم كه سياستهاي تند و به اصطلاح انقلابي چه بلائي به سر كشور ما آورده و اين هنوز آغاز كاره ، غافليد از باجي كه براي خنثي كردن سياستهاي آمريكا به اين و آن داديم ، چند ماه پيش مقاله بلند وبالائي در يكي از روزبنامه هاي آلمان خواندم ، ميدانيد كه قيمت انرژي در اروپا بيداد ميكنه و اين روزنامه از دولت گله ميكرد كه بخش بزرگي از نفتي كه وارد آلمان ميشه را كشورهاي اروپائي با فرصتي كه اختلافات سياسي بين آمريكا و ايران برايشان فراهم كرده با قراردادهائي كه بهاي هر بشكه نفت خام با قيمت نيمه دهه 1990 محاسبه شده به اين كشور ميرسه و بنا بر اين دولت بايد در صد سودش را از فروش اين نفت پائين بياره ، ميدانيد رقم واقعي ضرري كه به كشور وارد ميشه چه ميتونه باشه ، به اضافه سالي يك ميليون بشكه نفت به سوريه ، به اضافه صرف نظر كردن ايران از بسياري از بازارهاي گاز بخاطر گازپروم روسيه ، به اضافه عدم توانائي كشور در نوسازي صنايع نفت و خودداري كمپانيهاي غربي براي سرمايه گذاري در صنعت نفت ايران و به اضافه صدها امتياز ديگر كه به روسيه ، چين ، اروپاي شرقي و غربي و كشورهاي جنبش عدم تعهد در اعضاي حمايتشان از ايران در آژانس اتمي بذل و بخشش كردند ، آيا هيچ وقت يك جمع بندي كرديد كه آينده اين كشور با ادامه اين سياستها چه خواهد بود ؟ بس نيست هر صداي اعتدال و مخالفت رو با انگ آمريكائي واسرائيلي و سلطنت طلبي خفه كردن ؟

نه آقا پرويز گرامي.
بنده همچين عرضي نداشتم. به عقيده‌ي من، اصولگرا و اصلاح‌طلب، هر دو، ايراني محسوب مي‌شن و تفكرشون، خدمت به كشوره. منتها تفاوت نگاه دارن (البته بنده منظور شما از خط اول رو تا حدي گرفتم و شايد بهتر باشه بعداً درموردش، در جايي مناسب‌تر بحث داشته باشيم. چون در اين زمينه، نظريات متفاوت هست و تحليل‌ها هم همچنين).
عرض بنده اين بود كه سياست‌هاي اصلاح طلبان، بيشتر از اصولگرايان، مورد پذيرش امريكا هست. البته موافق نگاه صفر و يكي نيستم و نمي‌گم كه هرچي كه امريكا ازش طرفداري مي‌كنه بده. ولي بايد حواسمون باشه كه اشتباهي نكنيم كه دشمن فعلي (آينده رو نمي‌گم) ازش خوشحال شه! درست مثل اشتباهات ريز و درشت ميخائيل گورباچف كه با به‌به و چه‌چه و احسنت و مرحباي امريكا و انگليس و فرانسه و آلمان غربي همراه بود؛ ولي نتيجتاً ...!! مسلماً گورباچف هم به فكر كشورش بود و دوست داشت كه مشكلات كشور، برطرف بشه و مثلاً خفقان كمتر بشه و آزادي بيشتر و مشكلات اقتصادي برطرف شه. ولي نتيجه‌اي معكوس به همراه داشت!
جناب خاتمي، يكي از رؤساي جمهور محبوب كشور (و البته شخص بنده بودن). ايشون كسي بودن كه بنده در دانشگاه، زماني كه همين طرفداران فعلي ايشون (اصلاح‌طلبان تندرو : يعني تحكيم وحدتي‌ها يا تندروتر از اونا) ازش بد مي‌گفتن، بنده به حمايت از ايشون برخواستم و از سياست‌هاي اقتصادي ايشان گرفته تا سياست‌هاي سياسي و حتي فرهنگي، از ايشون حمايت كردم. مسلماً هم تفكرم غير از اين نيست كه آيت الله خاتمي، همون قدر تفكر خدمت به كشور رو دارن كه رؤساي جمهور و نخست‌وزيران پيشين و پسين داشتن.
مسلماً ايالات متحده هم به دنبال منافعش هست. ممكنه حتي منافع ايالات متحده حكم كنه كه از اصولگرايان حمايت كنه (خودتون دليلش رو بهتر مي‌دونين). پس اين به اين معني نيست كه اون‌ها، مجري دستورات امريكا هستن. ولي مي‌تونه زنگ خطري باشه (عرض كردم مي‌تونه! يعني قطعي نيست) كه شايد اون ها دارن مسير رو اشتباه طي مي‌كنن! فكر نكنم اين تفكر حقير، چندان هم دور از واقعيت باشه. اگه اينطوره، خوشحال مي‌شم بفرمايين تا اگه اشتباه مي‌كنم، عرايضم رو تصحيح كنم.
(شرمنده كه اينقدر جواب‌ها، جلو عقب شد. چون از اينترنت خارج شدم و به نوشتن پاسخ مشغول بودم. به همين خاطرم جواب‌ها جلو عقب شد و چندين پست ارسال شد. ضمناً اگه در پست قبلي، لحنم كمي تند بود، اميدوارم به بزرگي خودتون ببخشيد. مي‌دونين كه حقير منظور بدي نداره.)

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم