newday

جنگاوران جاويد ايران زمين

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

تصویر


شايد حمله تازيان به ايران و دشمنيشان با ايران
به كين خواهي حجمه نوشيروان به تازيان بيابانگرد و وحشي بود


انوشيروان

انوشگ به معنی بی‌مرگ، باقی یا خوش و خرم است.

پادشاهی
او پسر قباد پسر پیروز بود. مادر وی دختری دهقان بود. قباد در نیشاپور او را بزنی گرفت.
پس از قباد بر سر پادشاهی با برادران خود کبوس و جام به ستیزه برخاست و بیاری مهبود وزیر بپادشاهی رسید.
او در آغاز حکومت خود طرفداران آیین مزدک را قتل‌عام کرد.

چو کسری نشست از بر گاه نو ... همی خواندندی ورا شاه نو

بشاهی بر او خواندند آفرین ... بفرمان او شد زمان و زمین

جهان تازه شد از سر گاه اوی ... ابا گرگ و میش آب خوردی بجوی

بگفتند کان شاه جاوید باد ... فرش برتر از فر جمشید باد

ز بس خوبی و داد و آیین اوی ... وزان نامور دانش و دین اوی

ورا نام کردند نوشیروان ... که مهرش جوان بود و دولت جوان


انوشیروان عادت و آیین و شمایل نیکو داشت و عدل و داد نیکو نهاد.
ترتیب خراج ملک و ضبط لشکر داد و دفتر عرض و عارض، او پیدا کرد.
کتاب کلیله و دمنه در عهد او از هند به ایران آوردند.

ظهور خسرو اول مطلع درخشانترین دورهٔ عهد ساسانی است.
فرقهٔ خطرناک مزدکی مغلوب و سرکوب شده بود در داخله صلح و سلم حکمفرما بود. :|
در روایات شرقی خسرو اول نمونهٔ دادگستری و جوانمردی و رحمت است و مؤلفان عرب و ایرانی حکایات بسیار در وصف جد و جهد او برای حفظ عدالت نقل کرده‌اند.

مشهورترین بنایی که پادشاهان ساسانی ساخته‌اند قصری است که ایرانیان طاق کسری یا ایوان کسری می‌نامند و هنوز ویرانهٔ آن در محلهٔ اسپانبر موجب حیرت است.
ساختمان این بنا را به خسرو اول انوشیروان نسبت داده‌اند.

عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران با سلطنت خسرو انوشیروان آغاز می‌شود.
ایران در زمان انوشیروان چنان عظمتی یافت که حتی از عهد شاهپوران بزرگ نیز درگذشت و توسعهٔ ادبیات و تربیت معنوی این عهد را کیفیت مخصوص بخشید.

خسرو انوشيروان از دودمان ساسانيان و يكي از بزرگ‌ترين پادشاهان ايران بود كه به دادگري پرآوازه شده است.
او جنبش مزدكيان را سركوب كرد، :|
در برابر زياده‌خواهي‌هاي رومي‌ها ايستاد،
حبشي‌ها را از يمن بيرون كرد،
به يورش‌هاي هفتاليان به خاك ايران پايان داد،
دانشگاه گندي‌شاپور را به كوشش وزير خردمندش، بزرگمهر، رونق داد
و سازمان اداري، مالي و ارتش ايران را بهبود بخشيد.
در نزديك 50 سال فرمان‌روايي انوشيروان(579-531 ميلادي)،
سرزمين ايران از سند تا درياي سرخ گسترش يافت.


دل شاه نوشین روان شادباد ...... همیشه ز درد وغم آزاد باد



درباره جنگ آوری و
دستاوردهای نظامی خسرو انوشیروان:


کسری انوشیروان ارتش را به شیوه ای نوین سازماندهی نمود و ایران را دارای ارتشی حرفه ای کرد.
در ابتدای فرمانرواییش صلحی ابدی با امپراتور روم جوستینیان اول منعقد نمود،
اما دست اندازیهای رومیان به مناطق مرزی ایران،
کسری را وادار نمود تا در سال 540 میلادی با روم وارد جنگ شود.

او به سوریه لشكر کشید و شهر انطاکیه که سومین شهر مهم امپراتوری روم بعد از قسطنطنیه (کنستانتینوپل) و اسکندریه بود را تصرف کرده و برای گوشمالی دادن رومیان شهر را به طور کامل ویران نمود و شهری زیبا تر از انطاکیه به نام زیب خسرو در نزدیکی تیسفون ساخت و همه ساکنان انطاکیه را در آنجا منزل داد.
رومیان این شهر را خسرو-آنتیوک و تازیان آنرا رام الله مینامند.

نکته جالب در تصرف انطاکیه این است که بعد از اینکه ایرانیان این شهر را گرفتند، انوشیروان به شدت سپاهیان را از آزار اسیران رومی منع کرد که این امر بر خلاف سنت آن روزگار بوده و نشانگر جوانمردی کسری میباشد.
فردوسی بزرگ در این باره میفرماید:

خروشی بر آمد ز درگاه شاه ... که ای نامداران ایران سپاه

همه پاک از این شهر بیرون شوید ... بتاریکی اندر به هامون شوید

اگر هیچ بانگ زن و مرد پیر ... و گر غارت و شورش و دار و گیر

بگوش من آید به تاریک شب ... که بگشاید از رنج یک مرد لب

هم اندر زمان آنکه فریاد ازوست .... پر از کاه بینیدش آکنده پوست

خسرو سپس به لازیکا (گرجستان کنونی) یورش برد
و جوستینیان نیز بلیساریوس یکی از بزرگترین سرداران روم در طول تاریخ را به مقابله او فرستاد.
بلیساریوس در مقابل کسری کاری از پیش نبرد و به شدت شکست خورد.

پس از پیروزیهای قاطع ایرانیان پیمان صلحی به مدت 50 سال بین ایران و روم بسته شد و رومیان متعهد شدند تا در این 50 سال همه ساله به ایران خراج بپردازند و ایران نیز در مقابل لازیکا را به روم بازگرداند.

در این هنگام ترکهای شمال ایران به هیاطله حمله کردند و مشغول فتنه افکنی و ناامن ساختن مرزهای ایران بودند
که کسری به جنگ آنان شتافت و ترکان را به سختی شکست داده و به پشت رود سیحون راند.

در سال 570 میلادی حبشیان (اتیوپی) به یمن حمله کردند و شاه یمن از خسرو کمک خواست.
کسری انوشیروان سپاهی را به فرمانده ای وهریز به یمن فرستاد و حبشی ها را از آنجا بیرون کرد.
از آن زمان تا یورش تازیان، یمن یک ساتراپی (استان) ایران بود.

در سال 571 جنگ جدیدی با روم بر سر ارمنستان در گرفت و کسری قلعه دارا در رود فرات را تصرف نمود و به سوریه و ترکیه کنونی حمله کرد و پیروزیهای بزرگی در این مناطق به دست آورد.



نقشه ايران در زمان انوشيروان:
تصویر

دل شاه نوشيروان شاد باد ...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تصویر
سال‌شمار فرمان‌روايي انوشيروان

531 ميلادي، انوشيروان به پادشاهي ايران دست يافت.

532 ميلادي، انوشيروان به دليل درگيري‌ها داخلي به ناچار با رومي‌ها صلح كرد.

533 ميلادي، فيلسوفان يونان به دربار انوشيروان آمدند.

534 ميلادي، نبرد نخست انوشيروان با يوستينيان اول، امپراتور روم شرقي، رخ داد، اما هر دو طرف به صلح رضايت دادند.

540 ميلادي، به دليل دخالت امپراتور روم در درگيري بين غساني‌ها و منذر بن نعمان، كه به عنوان دست‌نشانده‌ي شاه ايران در حيره فرمان‌روايي مي‌كرد، جنگ ديگري رخ داد.

543 ميلادي، جنگ سوم انوشيروان به رومي‌ها با شكست رومي‌ها پايان يافت و ايرانيان بر انطاكيه دست يافتند.

544 ميلادي، با پرداخت 2 هزار پوند طلا از سوي رومي‌ها، پيمان پنج‌ساله‌اي براي ترك جنگ بسته شد.

551 ميلادي، رومي‌ها سپاه ايران را شكست داند و بار ديگر پيمان پنج‌ساله‌اي براي ترك جنگ بسته شد.

557 ميلادي، انوشيروان هفتاليان را به كمك ترك‌ها شكست داد.

561 ميلادي، پيمان صلحي پنجاه‌ ساله بين ايران و روم بسته شد.

569 ميلادي، ايرانيان ترك‌ها را شكست دادند و آن‌ها را از مرزهاي ايران پس راندند.

570 ميلادي، ايرانيان حبشي‌ها را از يمن بيرون راندند.

571 ميلادي، شورشي در ارمنستان بر پا شد و شورشيان از يوستينيان، امپراتور روم شرقي، خواستند به آن‌ها ياري رساند.

572 ميلادي، جنگ ديگري بين ايران و روم رخ داد كه پيروزي‌هايي براي رومي‌ها همراه بود.

575 ميلادي، انوشيروان بر ارمنستان تاخت و پيروزي‌هايي به دست آورد.

576 ميلادي، رومي‌ها بخش‌هايي از سپاه ايران را شكست دادند و گفت و گوهاي صلح بر پا شد.

579 ميلادي، انوشيروان پس از 48 سال فرمان‌روايي درگذشت.


تصویر

تصویر

خسرو يكم انوشيروان (531-579) در تاريخ ساسانيان مظهر شاه فيلسوف است.
بيشترين تبادلات فرهنگي ميان ايران و كشورهاي ديگر در زمان اين پادشاه صورت گرفته است كه مشهورترين آن داد و ستد شترنگ (شطرنج) و تخته‌نرد ميان ايران و هند است.
به‌گفته دكتر تورج دريايي، ظاهراً آغوش ايران براي ايجاد رابطه و داد و ستد انديشه‌ها با ديگر ملل به‌ويژه هند و روم باز بوده است. آثاري در زمينه پزشكي، اخترشناسي، قصه‌ها و افسانه‌ها به ايران آورده شد. از روم آلات موسيقي، آثار گوناگون علمي، رساله‌اي پزشكي و متون فلسفي را به ايران آوردند و ترجمه كردند.
كتاب كليله و دمنه هم نخستين بار در زمان اين پادشاه به ايران آورده و ترجمه شد.
خسرو انوشيروان چنان به فلسفه دلبسته بود كه لقب «شاه فيلسوف افلاطوني» گرفته بود. لقب عادل و دادگر از آن رو به اين پادشاه داده شد كه تدوين قوانين در قالب كتاب «ماديان هزار دادستان» در زمان وي آغاز شد. وي همچنين دست به برخي اصلاحات اداري، اقتصادي و نظامي زد.
از لحاظ مذهبي نيز شيوه او مدارا بود. رهبر مسيحيان در زمان اين پادشاه داراي عنوان «ايران كاتوليكوس» بود. گرچه از سوي ديگر، بازمانده مزدكيان در زمان همين پادشاه سركوب شدند ولي دينهاي توحيدي از آزادي و حتي اجازه تبليغ در زمان خسرو انوشيروان برخوردار بودند

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دليل اينكه از دوره ي اشكاني كمترين اثار باقي مونده اينه كه ساسانيان معتقد بودند كه حكومت اشكاني ها يك حكومت دست نشانده است يعني اونا رو به عنوان يك جكومت ايراني قبول نمي كردن البته اينا رو ميگفتن كه مردم ايران رو با خودشون همراه كنند ... دليل قيام اردشير به گفته ي خودش ازادي ايران و رواج دين زرتشت بوده ساسانيان خودشون رو منتسب به هخامنشيان مي دونستند پس دليلي نداشت كه اثار به جا مونده از اجدادشون (هخامنشيان) رو نابود كنند نوشته هات جذابن

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دستت درد نكنه
اينايي كه مي نويسي خيلي حال مي دن


خواهش ميكنم عزيز

راستش ميخواستم از نادرشاه افشار بنويسم
كه به ياد مقبره اي در جوار مقبره اش افتادم
مقبره وطن پرستي از ديار تبريز ( با نصب كرد)
پس داستان اين سردار ايراني را مقدمه اي بر داستان نادر شاه ميكنم :


مرا اگر بکشند قطرات خونم نام ایران را ترسیم خواهد کرد
و اگر مرا بسوزانند خاکسترم مام وطن را تشکیل خواهد داد
.
کلنل پسیان



تصویر

کلنل محمد تقی خان پسیان
فرزند باور محمد باقرخان عنایت السلطان و بانوعزت الحاجیه بود که در سال 1270 شمسی همزمان با نهضت ملت ایران علیه امتیاز استعماری تنباکو در شهر تبریز دیده به جهان گشود
. خاندانش از اقوام کردهای سلیمانی ساکن قفقاز بودند .
حدود 70 سال پس از سال 1204 شمسی که ایران شاهد ننگین ترین و خفت بار ترین معاهده تاریخ کشورش از سوی انگلیس و روس به نام ترکمانچای بود شخصی ملی گرا که بر ضد این سیاستهای استعماری کوشش میکرد از ایران در شهر تبریز برخواست .
وی تحصیلات مقدماتی را در مکتب خانه های آن روزگار گذراند .
پسیان در 15 سالگی در آستانه پیروزی انقلاب مشروطه ایران در سال 1285 شمسی به منظور تحصیل در مدرسه نظام تهران زادگاه خود را به سوی تهران ترک کرد و در مسکن عمویش سکنی گزید .
در همان تهران مبارزات مردم ایران را که بر ضد استعمار روس و انگلیس انجام می گرفت را مشاهده نمود و تاثیر بسیاری بر وی گذاشت و به عبارتی روحیه ایران پرستی اش رشد و نمو پیدا کرد .
پسیان سپس به نیروی تازه تاسیس ژاندارمری پیوست و با در دست گرفتن ماموریت های بزرگی همچون آرام کردن اشرار لرستان و امنیت بخشیدن به راههای همدان توانایی خود را ثابت نمود .
با شعله ور شدن آتش جنگ جهانی اول در سال 1914 میلادی خاک ایران به رغم اعلام بی طرفی مورد تاخت و تاز متجاوزین روس - انگلیس و ترکان عثمانی قرار گرفت .
کلنل در محرم سال 1295 شمسی در ماموریتی از سوی کمیته دفاع ملی ایران در حمله ای غافلگیرانه نیروهای متجاوز روس که همدان را اشغال کرده بودند را شکست داد .

کلنل محمد تقي خان پسيان افسر ژاندارم سي ام آبان 1294 هجري (21 نوامبر 1915 ميلادي) شهر همدان را از ارتش روسيه پس گرفت.

نبرد نابرابر اما پيروزانه سردار جوان ايراني برابر روس:


شرح اين نبرد خونين عمدتا خياباني در كتب تاريخ جنگ جهاني اول كه در غرب به چاپ رسيده تحت عنوان «قهرماني هاي ژاندارم هاي ايراني در همدان» آمده است،
زيرا نيروي ژاندارم فاقد سلاح سنگين و شمار نفرات آن به مراتب كمتر از سربازان روس بود.
كلنل كه مي دانست سربازان روس آموزش جنگ خياباني نديده اند آنان را به كوچه هاي شهر كشانيد و در آنجا درهم كوبيد و بيرون راند.

با این حرکت مقتدرانه و ملی و همچنین کارنامه نیک گذشته اش به سمت حکومت کرمانشاهان منسوب شد .
اما با پیشروی همه جانبه نیروهای متفقین در بغداد و غرب ایران و کاهش توان کمیته ملی ایران و کمبود اسلحه اش این گروه ملی ایران از هم پاشید .
کلنل هم به دلیل کارشکنی ها و بیماری ورم کبد به منظور معالجه در سال 1296 شمسی راهی آلمان شد .

نخستين خلبان ايراني :

یندنبرگ سردار مشهور آلمانی که وصف رشادت های محمد تقی خان را شنیده بود از وی برای خدمت در ارتش آلمان دعوت به عمل آورد . پسیان با پذیرفتن این دعوت مشغول به دیدن آموزشهای هوانوردی و سپس خلبانی گشت و پس از 33 پرواز نام خود را به عنوان نخستین ایرانی خلبان در تاریخ این کشور ثبت نمود .
کلنل در سال 1297 و پایان جنگ جهانی راهی ایران شد .
پس از بازگشت به ایران محمد تقی خان پسیان به دلیل داشتن تفکرات ضد انگلسی از دولت وابسته وثوق الدوله طرد شد . پس از سقوط کابینه وثوق الدوله و روی کار آمدن مشیرالدوله ریاست ژاندارمری خراسان به پسیان پیشنهاد شد . در همین حین قوام السلطنه در خراسان حکومتی استبدادی تشکیل داده بود و بسیاری از آزادی خوهان و دگر اندیشان و روزنامه نگاران را بازداشت کرده یا فراری داده بود . با به قدرت گرفتن فردی مشروطه خواه مانند محمد تقی خان پسیان در خراسان - آزادی خواهان خراسان نیرویی تازه گرفتند . با روی کار آمدن رضا شاه فرمان دستگیری قوام السلطنه و چند تن دیگر از بزرگان کشور در 13 نوروز 1300 صادر شد .
کلنل پسیان هم در خراسان اعلام حکومت نظامی نمود و رسما اداره این شهر را بر عهده گرفت . پسیان خدمات بسیار ارزنده ای به خراسان نمود که بخشی از آن شامل این موارد می باشد : بهبود وضعیت نابسمان اقتصادی و سیاسی خراسان - گرفتن مالیات از سرمایه داران و زمین داران بزرگ خراسان - جمع آوری سلاح های غیر مجاز در شهر - تشکیل کمیته عدالت برای رسیدگی به شکایات مردم - تشکیل کمیته مبارزه با مواد مخدر در خراسان - ایجاد انبار گندم مدرن ( سیلو ) - ایجاد سه مدرسه دولتی - تاسیس بانک - تشویق صادرات ایران - ایجاد تفریح گاههای سالم موسیقی و فرهنگی و دهها خدمات عمرانی و فرهنگی دیگر .


كشته شدن كلنل پسيان به دست ايراني
:| !!!
در 4 خرداد 1300 شمسی کابینه سیاه سقوط کرد و به دنبال آن بسیاری از زندانیان و محبوسین مشهد آزاد شدند . 10 روز بعد کابینه قوام السلطنه با همکاری سید ضیا و همکاری انگلستان تشکیل شد . قوام برای انتقام از پسیان میرزا نجدالسلطنه که زندانی کلنل پسیان بود را به عنوان کفیل استانداری خراسان برگزید . نجد السلطنه به اعمال گزارشات نادرست به تهران و برخوردهای انفعالی دست زد و تهران را بر ضد کلنل پسیان تحریک نمود . پسیان پس از آگاهی از این امر در یک اقدامی ناباورانه دستور به جلب ماموران ماموران عازم شده از سوی تهران به خراسان را داد . این حرکت محمد تقی خان سبب گشت تا موج اتهامات بر ضد او نمایان شود و وی را تجزیه طلب و خودمختار معرفی نمایان کنند. به همین روی عرصه بر پسیان تنگ شد .
پس از تجزیه طلب نامیدن پسیان طوایف مختلف هزاره - تیموری - کارریزی - کردهای شمال خراسان و . . . بر ضد محمد تقی خان پسیان دست به یک اتحاد قومی زدند و سپس ژاندارمری قوچان را خلع سلاح کردند .
کلنل با سپاهی کوچک راهی نبرد با این طوایف شد و پس از درگیریهای بسیار و هنگامي كه تا آخرين تير تفنگش هم جنگيده بود بدليل نرسيدن مهمات توسط این طویف دستگير و کشته شد و سرش را از تن جدا کردند و به قوچان بردند .


در روز 16 مهر ماه 1300 شمسی با حضور گسترده مردم پیکر پاک و میهن پرستانه کلنل با اجرای تشریفات نظامی درکنار آرامگاه نادرشاه بزرگ به خاک سپرده شد . پس از مدتی در یک اقدام کینه توزانه قوام السلطنه دستور به جابجایی پیکر پسیان از باغ نادرشاه را صادر کرد . پس از سالها با روی کار آمدن دکتر مصدق و درخواستهای مردمی دوباره پیکر پسیان به کنار آرامگاه نادر انتقال یافت .

سنگ قبرش:
در تشییع جنازه کلنل محمدتقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ هجری قمری عارف قزوینی شعری برای سنگ قبر وی سرود و بر روی این سنگ قبر حک شد.

این سر که نشان سرپرستی‌ست
امروز رها ز قید هستی‌ست

با دیدهٔ عبرتش ببینید

کاین عاقبت وطن‌پرستی‌ست


يادش جاويد و راهش پر رهرو باد ....

تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دليل اينكه از دوره ي اشكاني كمترين اثار باقي مونده اينه كه ساسانيان معتقد بودند كه حكومت اشكاني ها يك حكومت دست نشانده است يعني اونا رو به عنوان يك جكومت ايراني قبول نمي كردن البته اينا رو ميگفتن كه مردم ايران رو با خودشون همراه كنند ... دليل قيام اردشير به گفته ي خودش ازادي ايران و رواج دين زرتشت بوده
ساسانيان خودشون رو منتسب به هخامنشيان مي دونستند پس دليلي نداشت كه اثار به جا مونده از اجدادشون (هخامنشيان) رو نابود كنند

تا حدودی راه را درست متوجه شدید و این جای خوشحالی دارد ولی مطلب بسیار گستره تر و پیچیده تر است و نیاز به مطالعه وسیع دارد و بنده برای شروع همان کتاب را به شما توصیه می کنم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
عالي بود به تاريخم و ايرانم افتخار مي كنم. چو ايران نباشد تن من مباد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نادر شاه افشار
مشهورترين سردار ميهن پس از اسلام


متاسفانه در تاريخي كه من در مدرسه خواندم
هيچ نشاني از نادرشاهي كه در تاريخ حقيقي جهان وجود دارد يافت نميشود
از اين روست كه نادر را حتما بايد بشناسيم :

نادر شاه افشار :
اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

از سرداري تا پادشاهي:

نادر شاه افشار از ایل افشار بود او مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ،
ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد
موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت ترکان عثمانی کردستانات ایران را اشغال کرده بودند .

شكست عثمانها:
در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای ایرانی را به خاک ایران برگرداند و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود .
و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی ایران را در سن 48 سالگی بر کمرش بستند .

حمله به هند:

او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا 800 نفر بودند) و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه با مردانگی و دلاوری حکومت محمد گورکانی را به هندی ها بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایران در بانک مرکزی است .

نادر شاه بزرگ 12 سال سطنت نمود و ایران را باردگیر سرافراز در جهان نشان داد وی در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد .

نادر از كجا بود؟
نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد.
نادر مردی خستگی ناپذیر - دلاور - میهن دوست - مبارز - ضد استعمار و بزرگ منش بود .

داستان آرامگاه نادر:
آرامگاه وی در مشهد است و با همت رضا شاه ساخته شد .
در همین مکان آرامگاه بزرگ مردی دیگر کنل محمد تقی خان پسیان نیز است . دلاور بزرگ ایران از آذربایجان .
در ساخت این بنای سترگ و جاوید استادان و فرهیختگانی همچون : استاد ابوالحسن صدیق ( طراح تندیس سنگی نادر ) حسین علاء - سید حسن تقی زاده - ابراهیم حکیمی - علی هیبت - علی اصغر حکمت - سپهبد امان الله جهانبانی - دکتر عیسی صدیق - سپهبد فرج الله آق اولی - سرلگشر محمد حسین فیروز - دکتر رضا زاده شفق - دکتر محمود مهران - اللهیار صالح - دکتر غلامحسین صدیقی - مهندس محسن فروغی - سید محمد تقی مصطفوی - در کل وزارت جنگ - وزارات دارائی - وزارت فرهنگ - کمکهای مردمی و دولت شاهنشاهی از مهم ترین عوامل ساخت این مجوعه سترگ و به یاد ماندنی است . در زیر نقشه ایران در زمان نادر شاه افشار نشان داده شده است ( اصل نقشه در موزه نادرشاه موجود است ) .

بزرگ مردی که کشور ایران را دگر بار به صورت متحد و بزرگ گردآوری کرد . نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و باردگیر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت .

شهرهای ایرانی در دوره نادر به شرح زیر بودند :
جمهوری آران یا آذربایجان - ترکمنستان - افغانستان - بلوچستان ( پاکستان ) - گرجستان - داغستان - ارمنستان - بحرین - قطر - کشمیر و . . .


با اين سخنان نادر شاه را بشناسيم:

گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین :

نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

نادر شاه افشار : هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم .


تصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
در مورد صلاح الدین ایوبی بزرگترین سردار جهان اسلام در قرون وسطی نیز مطلب بنویسید. (صلاح الدین با وجود اینکه در تکریت متولد شد اما ریشه ایرانی داشت.)

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
Newday
دوست هم وطن دیگه کافیست، گذشته و تاریخ را ما کم وبیش میدانیم و مطالعه کردهایم. حا لا بایستی آینده را ساخت پایه های آینده را باید با کار و همدلی و کوشش فراهم کرد. خرافات ذدایی کنیم با دانش و خرد به فرزندانمان و نسل آینده پیشرو بودن را بیاموزیم. این مطالبی که شما با صرف وقت نگارش میلنید را میتوان در کتابهای تاریخ و موزه ها خواند و مشاهد کرد. نه این که تاریخ بد باشد خیر این مهم است ولی نباید بطریقی باشد که به واپسگرایی و انجماد فکری دچار بشویم. چون همانطور که میدانید واپسگرایی به هر طریق، اسم یا رسمی که باشد بازدارنده و گاه ویرانگر خواهد بود، پیروز باشید. :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
newday

نادر شاه افشار
مشهورترين سردار ميهن پس از اسلام

در مورد این جمله قطعا حرف هایی می توان زد که در حال حاضر حسش را ندارم!!!!

اما....

حمله به هند:

او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا 800 نفر بودند) و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه با مردانگی و دلاوری حکومت محمد گورکانی را به هندی ها بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایران در بانک مرکزی است .

نادر شاه بزرگ 12 سال سطنت نمود و ایران را باردگیر سرافراز در جهان نشان داد وی در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد .

حمله به هند.....
حمله به هند مصیبت بار ترین واقصعه تاریخ معاصر برای این منطقه بود زیرا که با سست کردن حکومت مرکزی هند، این کشورا برای ورود استعمار پیر انگلیس که اتفاقا در آن روزها حسابی جوان و تازه نفس هم بود آماده کرده و پس از تشکیل کنپانی هند شرقی زمینه برای استعمار کل منطقه به ویژه ایران فراهم شد و تا سالهای سال ایران زمین از برکات اقدام سنجیده نادر شاه متسفیض شد!!!!
دوستان عزیز لطفا در زمان بیان شجاعت های سرداران ایرانی به عواقب کارهای آنها هم اندیشه کنید. :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
Lich

دستت درد نکنه! به گذشتگان احترام بگزارید ولی به اونها وابسته نشید! از قهرمان هایی که در آینده از آن ها سخن گفته خواهد شد! دکتر محمود احمدی نژاد هست که الان خیلی ها قدرشو نمی دونن!


كاملا با شما هم عقيده هستم.

Newday

ممنون
البته بگذاريد حداقل وقتي كه به دهه چهارم انقلاب اسلامي برسيم بعد شما هم بگوييد با سياست و قدرت اينان نيم قرن حكومت كرديم !


عجب :? :? ما ايراني ها چقدر آدمهاي جالبي هستيم . به قول معروف زنده كش و مرده پرست :|

دوست من آقاي نيو دي اينطور كه معلومه اهل خواندن تاريخ و عاشق ايران هستي كه قابل تقديره ولي نميدانم هرچي تلاش ميكنم نمي توانم برداشت شما را از تاريخ درك كنم - بنظر من خواندن تاريخ خوبه ولي مهمتر از آن اين است كه ياد بگيريم كه از آن درس بگيريم با تكرار آن چيزي به قبل برنميگردد . همين كه شما زحماتي كه پس از انقلاب براي بازگرداندن شكوه گذشته شده به راحتي زير سئوال ميبريد نشان از ان است كه تاريخ را خوب مطالعه نكرده اي :?

قبلا از زحماتي كه براي تهيه اين تاپيك كشيده ايد تشكر ميكنم. :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

در مورد صلاح الدین ایوبی بزرگترین سردار جهان اسلام در قرون وسطی نیز مطلب بنویسید.

(صلاح الدین با وجود اینکه در تکریت متولد شد اما ریشه ایرانی داشت.)


در مورد صلاح الدين عيوبي تنها جايي خوانده بودم كه سرداري كردنژاد است كه در ارتش مسلمانان رشادتهايي از خود نشان ميدهد
كه البته چون اين سردار ايراني براي ايران نجنگيده بود لزومي نميديدم در تاپيك جنگ آوران و سرداران ايران نامي از او ببرم
ولي درخواست شما باعث شد كمي در مورد ايشان تحقيق كنم كه براي من بسيار آموزنده و جالب بود
در اينجا تنها به اندكي از مطالبي كه در مورد ايشان در دست دارم اشاره ميكنم (در صورت نقص يا ايراد من را عفو بفرماييد و تصحيح فرماييد)

صلاح الدين عيوبي

سردار ايراني تبار سپاه مسلمانان


صلاح‌الدین ایوبی (۵۳۲ هجری قمری - ۱۷ صفر ۵۸۹ هجری قمری)
یکی از سرداران کرد و مسلمان جنگ‌های صلیبی بود.
ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از 1171 تا 1260/1250م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند.
پایتخت های ایشان دمشق و قاهره بود.


صلاح‌الدین در سال ۱۱۳۶ میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره از پدر و مادری کرد به دنیا آمد.
او خدمات خود را در دربار اتابک زنگی ازدست نشاندگان سلجوقیان در شامات شروع کرد که بعدها در مصر جانشین وی گردید.
فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاح‌الدین را به همراهی عمویش شیرکوه عازم مصر گرداند تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود. مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.
از طرفی صلیبیون فهمیده بودند که اتحاد مصر و شامات برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به شام حمله بردند که صلاح الدین انها را سخت به عقب راند و شکست داد.
بعد از مرگ نورالدین زنگی، صلاح‌الدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود.
او حکومت خود را تا ایران گسترش داد و حجاز و یمن و نوبه و الجزیره را نیز به تصرف درآورد و در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد.
صلاح الدین شجاعانه در نبردی با ریچارد شیردل آنها را مجبور به ترک قسمت‌های زیادی از خاک فلسطین نمود.

وی بعد از سال‌ها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال ۱۱۹۳ در دمشق درگذشت. بعد از مرگ او امپراتوری‌اش میان فرزندانش تقسیم گردید.

افضل به حکومت دمشق رسید.
عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدها حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد.
و تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی قرار داشت.

منبع : قاموس الاعلام ترکی / سايت ويكيپديا/

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون از مطالب خوبي كه ارسال مي‌فرمايين. مطلب شما درمورد صلاح‌الدين، خوب بود. البته نقايصي چند هم داشت كه در مجموع، چندان به حساب نمي‌اومد. فقط محض تصحيح عرض مي‌كنم : 1- پدر نورالدين، عماد الدين زنگي بود. 2- دليل حمله‌ي صليبيون به شهر دمشق، نه اتحاد شامات و مصر (كه در اون زمان، چندان پرقدرت نبود)، كه دقيقاً به دليل افزايش قدرت نورالدين و تهاجمات بسيار سنگين ارتش وي به سپاه صليبيون در نقاط مختلف اشغالي بود. حمله‌ي صليبيون در اين زمان، در قالب جنگ دوم صليبي بود كه امپراطور كنراد سوم (پادشاه آلمان)، لويي هفتم (پادشاه فرانسه) و بودوئن سوم (پادشاه اورشليم). اين جنگ، به همت پاپ ائوگينوس سوم و به درخواست بودوئن بود! 3- صلاح‌الدين، سپاه صليبيون رو در اين حمله شكست نداد؛ بلكه اين، سپاه نورالدين بود كه محاصره‌ي دمشق رو شكسته و با تار و مار كردن ارتش عظيم ائتلافي صليبيون، اون‌ها رو وادار به عقب‌نشيني كرد. جالب اينكه بخشي از سپاه عظيم صليبيون، تنها وقتي شنيدن كه سپاه نورالدين داره مي‌رسه، فرار كردن!!!! 4- بيرون راندن صليبيون از مناطق اشغالي، پيش از حضور ريچارد شيردل بود. پس از نبرد حطين و نابودي سپاه عظيم صليبي و نابودي فرانك‌ها،شهرهاي يافا، حيفا، عسقلان و چندين شهر لاتيني ديگه سقوط كرد و نهايتاً در دوم اكتبر، شهر اورشليم مجدداً (و پس از 90 سال) مجدداً به دست مسلمون‌ها افتاد (در سال 1187). در سال بعد (يعني 1188)، ادامه‌ي نبرد (پس از فصل زمستون) از سر گرفته شد و تمامي شهرهاي اشغالي از چنگ صليبيون دراومد و به بيرون رونده شدن!! تنها اشتباه سلطان صلاح‌الدين، عدم تسخير بندر صور (به دليل مكر و حيله‌ي كنراد دومونفرا) بود كه از همين بندر، مجدداً سپاه صليبي وارد خاك مسلمون‌ها شده و با جمع‌آوري و پياده كردن نيرو، به منظور بازگردوندن اورشليم به مسيحيت، جنگ صليبي سوم به راه افتاد!! اين نبرد، به همت پادشاهان فرانسه، المان و انگلستان (و با حمايت پاپ كلمنس سوم) روي داد. هنري دوم‌ (انگلستان)، فردريك بارباروسا (آلمان) و فيليپ آگوست (فرانسه)، با هم توافق كردن كه خير سرشون برن و اورشليم رو آزاد كنن. ولي تأخير و تأخرهايي كه ايجاد شد، منجر به اين شد كه اول فرديك بارباروسا حركت كنه، بعد فيليپ آگوست و نهايتاً ريچارد شيردل (پسر هنري دوم كه يك سال از نقشه كشيدن براي خاك مسلمون‌ها، مي‌ميره). ريچارد، در ماه ژوئيه سال 1189، تازه پاش رو توي سرزمين‌هاي مسلمون‌ها مي‌ذاره و سال 1991 (7 ژوئن)، تازه موفق به تسخير عكا مي‌شن كه البته صلاح‌الدين بعداً در يافا، مفصلاً از خجالت ايشون درميان. جالب اينكه لقب شيردل رو خود سلطان صلاح‌الدين روي ريچارد مي‌ذاره!! سلطان صلاح‌الدين، بزرگترين خدمت رو به اسلام و كشورهاي مسلمون كرد. كاري كرد كه صليبيون، هنوز كه هنوزه در حسرت بدست آوردن برتري و پيروزي در برابر مسلمون‌ها باشن و نهايت كاري كه كردن، عقده‌گشايي در فيلم‌هاي هاليوودي بود. ولي با اين وجود، يك كارگردان منصف مثل ريدلي اسكات پيدا شد كه تا حدي، حقيقت ماجرا رو بدون جبهه‌گيري به نمايش بذاره. فيلم Kingdom of Heaven، تا حد زيادي براساس تاريخ و حقايق تاريخي هست و اكثر ديالوگ‌ها در فيلم هم كاملاً براساس واقعيت (و نقل قول كامل) هست.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم