RezaKiani

آیین نامه سلحشوران ژاپن

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

نشانه ی رسم الخط چینی "ژن" در ژاپنی "مابوروشی" خوانده می شود و به معنی "سراب" یا "نیرنگ" است. در ژاپنی ساحران هندی را "گن سوتسوشی" یا نیرنگباز می گویند. مردمان در این زندگی چون عروسکهای خیمه شب بازیند. از این روست که نشانه ی ژن معنی سراب اراده ی آزاد می دهد. دوستان لطف دارند!!! icon_wink

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
رضا جان تاپیک خیلی خوبی هست و خسته نباشی. درباره آئین سلحشوران کشور خودمان هم بنویسی ممنون میشم. icon_wink

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
رضا جان ممنون.چه جالب. پس وسط پیشونیم رو به طرف بالا بمالیم دهن دره قطع میشه. عجبا!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نیالودن به بدی و به سربردن زندگی در صدق و راستی بس دشوار است. شگفت این جاست که بسیاری از بیراهیها از این اندیشه برمی آید که باید سراسر به راه خرد رفت و راستی را برتر از هر چیز دانست. چیزی والاتر از صداقت باشد، اما یافتنش ساده نیست و شناختنش را والاترین خرد بایست. در برابر این منش، اندیشمندی براستی که چیزی نیرزد. آنچه را که آدمی خود نیازموده باشد، نتواند دریافت. اما هرچند که خود نتوانیم حقیقت را دریابیم، بازشناختن آن راهی دارد که همانا رای جستن و پرسیدن از دیگران است. در بیشتر کارها اگر هم کسی خود به کمال نرسیده باشد، باز می تواند در کارو حال دیگران بیاندیشد و رهنمود دهد. نکته در این جا همان است که در بازی "گو"(ونه ای مهره بازی) "امتیاز تماشاگر" می گویند، یعنی که نگرنده بیش از بازیگر وضع و حال بازی را می بیند. گفته اند:" با خود اندیشی می توان به بیراهیها پی برد." ؛ اما این کارهم با رایزنی بادیگران بهتر انجام می شود. انسان با شنیدن و خواندن مرزهای بسته ی ذهن خود را می شکند. آموختن از راه گوش و چشم همانا دنبال کردن اندیشه و اندرز پیران فرزانه است. پي نوشت: درباره سلحشوران ايراني اگر چيزي پيداكردم بر روي چشم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
شنیدم که سلحشوری والا در کهنسالیش از تجربه ی زندگی خود چنین گفت:" آموزش سامورایی یک عمر می انجامد و آن را منازل و مراحلی است. در نخستین پایه ی یادگیری، هرچه هم بسیار در تمرین و تکرار بکوشی –بازچیره دست ننمایی، نه در پیش خود و نه در چشم دیگران. پیداست که در این دوره خدمتی به امیر از تو برنیاید. در دوره ی میانی، هنوز کاری شایسته از تو ساخته نباشد، اما اینک کمبودهای خود را بشناسی، و نیز کم و کاستهای دیگران را بدانی. آنگاه که سامورایی به دوره ی سوم و اوج کارایی خود رسید، در هر حال و وضعی بر نیرو و خرد خویش استوار تواند بود و دیگر نیاز به دنبال کردن رهنمود دیگران ندارد؛ اعتماد به نفس می یابد و ستایش مردم را فرامی آورد و بر نارساییهای دیگران اندوه می بارد. چنین سامورایی را می توان در خدمت به امیر کارآمد دانست. بازفراتر ازین مرحله کسانی باشند که سیما و رخسارشان هرگز اندیشه ی آنها را نشان ندهد و کاردانی خود را نیز به جلوه نیاورند، و در واقع خود را نادان و ناآزموده وانمود سانزد. نیز، اینان هنر و تردستی دیگران را ارج می نهند. گمان دارم که در بسیاری از کارها این بهترین حالی است که آرزو توان داشت. اما پایه ای بازوالاتر، منزلتی اعلاست که از هنر و یارایی مردم عادی درمی گذرد. کسی که در سلوک طریقت به این منزلت برسد، در می یابد که پوییدن و آموختن را پایانی نباشد. او هیچ گاه کوشش و تلاش را بسنده نخواهدیافت. پس، سامورایی باید که کمبودهای خود را خوب بشناسد و همه ی زندگی را در کارآموختن و در راه سیر به کمال باشد، بی آنکه حتی این اندیشه را در سرآورد که بسزا کوشیده است. او هیچ نشاید که اعتماد به نفس بی جا داشته باشد، اما هرگز نباید که خود را از دیگران فروتر داند." "یاگی یو" که معلم کن دو امیران توکوگاوا بود، گفته است:"من نمی دانم که چگونه سرآمد دیگران شوم؛ همین می دانم که چگونه بر خود پیروز گردم." و با خود اندیشید:" امروز بهتر از آنم که دیروز بودم، فردا از امروز نیز بهتر باشم." سامورایی راستین همواره در تلاش اعتلا و کمال جویی است. سیر و سلوک در طریقت و آموختن همین است؛ روندی است پایان ناپذیر."

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
از نکات بیانیه ی امیر نائوشیگه یکی این بود:" درکارهای بزرگ، آسان تصمیم بگیر." در تفسیر ایتی ایشیدا درباره ی این سخن آمده است:" کارهای کوچک را باید جدی گرفت." مسائل به راستی مهم، اندکند، و شاید که دو یا سه بار بیشتر در زندگی پیش نیایند. تجربه ی هر روزه گواه این حقیقت است. پس، باید که از پیش بیندیشی که هنگام پیشامد و گرفتاری چه کنی، و چون آن روز آید، آن اندیشیده را به کار بندی و بدان مایه پیشامد را از سربگذرانی، بی اندیشه داشتن و آماده بودن پیوسته، باشد که آدمی نتواند در کشاکس رویدادهای سخت، دست به کاری بزند و فرجامی گران به بارآید. پس، آیا نباید گفت که همواره عزم واندیشه داشتن در کارها جوهر و مغز این سخن است که "درکارهای بزرگ باید آسان تصمیم گرفت."

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
رضا جان نمیدونی با این تاپیک قشنگت چقدر حال کردم . خیلی زحمت کشیدی .

به قول سعید " درباره آئین سلحشوران کشور خودمان " هم مطلب بنویس .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سامورایی نامدار، کیرانوسوکه شیدا گفته است:" اگر بودن و نبودنت در این جهان یکی باشد، بهتر آن است که زنده بمانی." شیدا جنگاوری شرزه بود، و جوانها این سخن او را که نکته ای نغز دارد بد دریافته و به ناروا پنداشته اند که او هوادار دون همتی و در ننگ زیستن است. پس، کیرانوسوکه به این سخن افزود که "چون در خوردن و نخوردن دودل باشی، بهتر آن است که دست به سفره نبری. آنجا که نتوانی میان مردن وزیستن یکی را برگزینی، مرگ بهتر باشد." پی نوشت: سعید و بابک عزیز. مرسی از توجه تان. اگر درباره آیین ها و اصول اخلاقی سلحشوران درایران(هر زمانی) چیزی پیداکردم بر روی چشم.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
وقتی در میانه ی بحث از ترفیع کسی آشکارشد که او روزگاری بسیار باده خوار بوده است؛ پس در همه این احساس پیداشد که به او ترفیع ندهند. اما کسی از آن میان سوی او را گرفت و گفت:" اگر ما کسی را به همین بهانه که یک اشتباه کورده است کناربگذاریم، هرگز مردی به راستی والا بارنخواهیم آورد. این مرد در جوانی بیراهی کرده، اما اکنون از ته دل پشیمان است ونیک کردار و خویشتن دار نشان می دهد، پیداست که وجودی بسیار شایسته و کارآمد است. او را ترفیع بدهید." در این جا کسی دیگر گفت:"آیا تو پیامد این کار را می پذیری؟" و چون مرد نخستین به آنان اطمینان داد، همه خواستند تا مایه ی این پافشاری را بدانند. او گفت:" من مسئولیت کامل رفتار این مرد را می پذیرم، چون او کسی است که یکبار خطاکرده است. مردی که هرگز اشتباه کرده باشد شایسته ی اعتماد نیست." پس، ترفیع آن مرد را دادند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلحشوری که از کسی خواری و ناشایستی دیده و به کین جویی برنخواسته بود، آبرویش راباخت. راه درست کین کشیدن آن است که راست به سوی دشمن پیش بروی وبا او بجنگی تا آنکه به زخم شمشیر از پای درافتی. سامورایی که پیکار جوید، اگر هم بمیرد، هرگز شرمش نباشد. از سوی دیگر همان امید پیروز شدن است که سلحشور را دودل می دارد. چنان که او نگران از از کم بودن شمار مردان خود در پیکارجستن درنگ می آورد، فرصت گرانبها می گذرد و سرانجام باشد که آن رویداد و ننگ را یکسره فراموش کند. هرچند که شمار گروه دشمن بسیار باشد، اگر سامورایی اندیشه استوار دارد که یک تنه با همه پیکار جوید، و آنان را گروه گروه از دم تیغ بگذراند، رزم زود به پایان آید. در واقع، باشد که کارها به کام او برآید. همان 47 سامورایی بی امیر مانده آسانو نیز که سرانجام شبی به کین خواهی امیر از دست رفته شان به "کی را" تاختند، بیراه ماندند؛ چرا که آنها سپس بی درنگ در همان معبد "سن گاکو" دست به خودکشی نزدند. گذشته از این، آنها دیر به انتقام خون امیرشان برخاستند؛ اگر در میان این دو سال کی را یوشی ناکا نابهنگام از بیماری می مرد، دیگر راهی برای کین کشیدن آنان نمی ماند. برسر خرده گیری از منش ور فتار دیگران نیستم؛ اما چون در طرقت سامورایی می نگرم، خود را از گفتن این سخنان ناگزیر می بینم. اگر همه ی پیشامدهای احتمالی را دراندیشه نیاوریم، چون هنگام کار آید از چاره درمانیم و بسا که بهره مان شرم و ننگ باشد. آموختن از سخن و تجربه ی دیگران و تلاش در گرفتن و یافتن مغز و جوهر چیزها، همان آماده ساختن و پروردن عزم و اراده مان پیش از فرا رسیدن پیشامدهاست. در طریقت سامورایی هر لحظه باید چشم داشت که رویدادی در آزمون عزم و همت ما پیش آید؛ و باید که روز وشب درون و اندیشه را بکاویم و تدبیر کار را ساخته داریم. بسته به گردش کار و روند رویداد، باشد که مرد ببازد یا بمیرد. اما پروای ننگ ونام چیزی است سراسر جدا از نگرانی برد و باخت. مرد باید که برای دور ماندن از شرم به مرگ نیز تن سپارد. اگر در تلاش نخست، کارها به کام او برنیاید، باید که بار دیگر بکوشد. این باز کوشیدن به خرد یا کاردانی بسیار ندارد. سامورایی آهنین عزم از پیروزی و شکست نیندیشد و همه بی پروا تا پای مرگ بجنگد. این عزم همان پایگاه رسیدن به معرفت است.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اعتماد بسیار به خود داشتن و اندیشه ی خود را پایدار پنداشتند، از نابخردی باشد. سامورایی که از راه تلاش و تمرکز دادن اندیشه، عقاید ثابت و استوار یافته است، گاه پندارد که به پایه ای مطلوب از کمال رسیده است، اما این خیال خام است. سامورایی باید که کوشش و همت بایسته و پیوسته در کارآورد؛ نخست در فنون و آداب و هنرهای بنیادی استوارشود، و سپس به آموختن و به کار بستن را دنبال کند تا هنز و جوهر او بارورگردد. سامورایی هرگز نباید که آسایش جوید، و باید که همه ی عمر از آموختن و پیش رفتن به سوی کمال بازنایستد. این پندار که با دریافت بهره و شناختی اندک از آنچه می جسته ایم، می توان در کار وهمت سست شد، بالاترین نابخردی است. سامورایی باید که همواره با خود بیاندیشد:"من در این کارها هنوز راهی دور و دراز دارم تا به کمال و پختگی برسم" و عمر را سراسر در سر معرفت جویی و فراگیری نهد، و با پشتکار پویای طریقت راستین باشد. جز با چنین سیر وسلوکی به معرفت نتوان رسید.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تا پنجاه-شصت سال پیش سامورایی ها هر بامداد تن می شستند، سر می تراشیدند(از پیشانی تا نزدیک فرق سر به شیوه سامورایی ها) و موی زلف را خوشبو می کردند و می آراستند؛ سپس ناخن می گرفتند، نوک پنجه ها را با سمباده ی ناخن پاک می کردند و آنگاه سرانگشت و ناخنها را با گیاهی خوشبو رنگ و جلا می دادند. آنها همواره به سر و وضع خود می رسیدند و در آراسته بودن کوشش بسیار داشتند. ساموریی ها هر روز شمشیرهای بلند و کوتاه خود را پاک می کردند و صیقل می دادند تا کند نشود. این گونه باریک نگری در نما و سیمای مرد شاید که نابخردانه نماید، اما این رسم از ذوق و جمال پرستی یا احساس عاشقانه برنیامده بود. رویارویی ودرگیری با رزمندگان هر لحظه در سر راه سامروایی کمین داشت و مردن با ظاهر آشفته و سر وروی پریشان نشانه ی کوتاهی او در رفتار به شیوه و منش سلحشوران و مایه ی ریشخند و خوارشدن در چشم دشمن می بود. پس سامورایی، خواه جوان و خواه پیر، با همیشه آماده بودن برای مرگ در پیکار، همواره در آراسته داشتن خود سخت می کوشید. چنین عزم و همتی استوار در خود آراستن شاید که بیجا بنماید، اما این رسم و راه سامورایی است. راست آنکه این کار رنج و وقت زیادی نمی خواهد. چون که سامورایی همیشه آماده ی مرگ باشد، یا از پروای بیش و کم و دلواپسی های این جهان گذران فراتر رود و خود را مرده داند، اگر در خدمت به امیر خود کوشا و یکراه باشد و مهارت خویش را در فنون رزم به کمال برساند، یقین که هرگز خوار و شرمسار نخواهد شد. اما آن سامورایی که روزگارش را در برآوردن خواهشهای دل خودپرست بگذراند، در هنگامه ی دشوار، شرم و ننگ به جان خواهد خرید. او، سرمست چنین حال و رفتاری، خواری خود و زاری کار را درنیابد، و با این پندار که تا آنگاه که تندرست و خوشدل است از هرچیز دیگر چه باک، خود را خرسند دارد- که بر این حال باید گریست. سامورایی که هر دم آماده ی مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست فراروی یابد. اما آن سامورایی که همواره آماده و پذیرای مرگ زندگی کند، خود را خوار و زبون نسازد. باید این نکته را خوب دریابیم و منش خود را بر آن نهیم. در سی سال گذشته زمانه دیگرگون شده است. اینک چون سامورایی های جوان گرد هم آیند، از پول و از سود وزیان سخن دارند وازین که چگونه نان و آب خانواده را آماده دارند و چه سان رخت و جامه را بها شناسند و داستانهای شهوت آمیز برای هم گویند. اگر از هر چیز دیگر سخن به میان آید، مجلس از حال و شور بیفتد و همه بی اختیار احساس دلتنگی کنند. اخلاق ما تا چه پایه سقوط کرده است؟ در روزگار گذشته جوانها تا بیست و سی سالگی به پول ومال و کارهای دنیا نمی اندیشیدند، و ازین چیزها سخن نمی گفتند. اگر در پیش آنها سخنی درین چیزها ناخودآگاه بر زبان بزرگترها می رفت جوانان را چنان می آزرد که گویی تنشان را دریده باشند. پیداست که این گرایش نو به پول ومال از آنجا برآمده است که زمانه ی ما تجمل پرستی و جلوه فروشی را ارج می نهد، پول اعتبار بی مانند یافته است. بی گمان اگر که نسل جوان شور و شوق برای تجمل را، ناسازگار با وضع و حال خود نمی داشت، این منش بیراه از میان می رفت. از سوی دیگر، پرمایه دانستن و ستودن جوانان صرفه جو و مقتصد نیز بسیار نارواست. صرفه جو بودن ناگزیر به کمبود عزت نفس و والایی، یا حس مسئولیت شخصی و اجتماعی، می انجامد. پیداست که هر سامورایی که مسئولیت خود را نسبت به دیگران از یاد ببرد، دون و فرومایه است.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم