RezaKiani

آیین نامه سلحشوران ژاپن

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

سامورایی باید که در آیینه دیدن را عادت خود سازد و با این کار نما و سیمای خویش را درست دارد. من چون به سیزدن سالگی رسیدم، موی زلف را به شیوه ی مردان، از بالا کاکلی بستم، اما از آن پس یکسال یا بیشتر از خانه بیرون نیامدم، چرا که هرکس که در من می دید می گفت:"این پسر که این همه هوش از چهره اش می بارد، بی گمان دیر یا زود بدفرجام شود. امیر ما بیش از همه از کسی که باهوش می نماید بیزار است." پس ، بر آن شدم که ظاهر حالم را درست کنم، و هر روز پیوسته خود را در آیینه دیدم. چون یکسال گذشت و باز به میان مردم رفتم، هرکس گفت که رنگ و رویم چندان نشان از تندرستی ندارد، و من با خود اندیشه کردم که اینک جوهر سلحشوری را دریافته و به راستی یک سامورایی کامل عیار شده ام، رمز و رازی است که مایه ی بی اعتمادی مردم به مردمی می شود که ازرخسار و رفتارش زیرکی ببارد. اگر در چهره و نگاه مرد احساس صفا و متانت آرامبخش نباشد، او را خوش سیما نخوانند. چهره ی مودب و نیز متین و خویشتن دار بهترین سیمای مرد است.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اگر بازرس امارت نتواند خوب و همه جانبه از کارها آگاه شود، شرش بیش از خیر اوست. حکمت وجود بازرس دیوانی، حفظ قانون و نظم در امارت است. امیر به تنهایی نمی تواند دقایق هر کار را در گوشه و کنار امارت زیرچشم داشته باشد. کار اصلی بازرس آن است که هرچه بیشتر از چگونگی رفتار امیر، منش دیوانسالاران او، مفاسد و محاسن دستگاه حکومت، افکار عمومی و حال رفاه و سعادت مردم آگاهی یابد. پس، مشرف در اصل برای آن بوده است که در کار فرا دستان دستگاه خوب بنگرد. اما امروزه بازرسان همان به تجسس احوال و رفتار سوء مردم می پردازند، و نتیجه آنکه ناروایی و فساد گسترده و روان است، و آنان مایه ی شرند نه منشأ خیر. نمونه های کمال آدمی هم در میان عوام یافت می شود، اما بدکنشی اندک آنها نیز آسیب سخت به ملک و مردم نمی رساند. جدا از این، مأموری که در کار بررسی و دریافتن درستی یا نادرستی متهم است خود باید که در دل امید دارد که راستگویی متهم آشکار شود و او از کیفر برهد. این گونه رفتار، نیک فرجامی ملک و دولت را نیز در پی دارد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نباید که همه چیز را بر پایه ی سود و زیان سنجید.
حسابگر فرومایه است. این سخن را بر پایه ی آن می گویم که سنجش مادی با قضیه ی سود و زیان سروکار داردو از این رو، مرد حسابگر پیوسته در اندیشه ی کاهش و افزایش باشد. مردن را زیان دانند و زیستن را سود شمارند، پس، مرد حسابگر نمی خواهد که بمیرد. این است که چنین کسی فرومایه می شود. همچنین، مرد دانش آموخته ، بزدلی یا آز را که در طبع و سرشت اوست با گشاده زبانی و دانایی خود سرپوش می گذارد؛ پس، بسیاری از مردم حقیقت حال او را درنیابند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
امیر نائوشیگه گفت:" طریقت سامورایی، یا بوشیدو، همان تن سپردن به مرگ است. گاه باشد که ده مرد نیز با یک سامورایی که با چنین اندیشه و شوری در سر می جنگد، برنیایند. آدمی تا آنگاه که پندار و اندیشه ی دنیا دارد، کارهای بزرگ و برجسته نتواند کرد. سامورایی باید که از سراندیشه درگذرد و شیفته و شیدای راه خود شود. مرد را بینش و بصیرت هنگامی فراآید که دیگر برای کاربردن آن دیرشده باشد. پس، در طریقت سامورایی دل سپردن به خانواده و بند وابستگی و خویشاوندی بیهوده باشد. آنچه سامورایی را باید –همانا عشق و شوق مرگ است. این کردار و منش، حس وفاداری و ارج شناسی درباره ی پدر و مادر را نیز در بردارد."

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
رضا جان خسته نباشی. نکات آموزنده ای هست که برای خودمان هم میتواند مفید واقع شود.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
در برابر سختی، همین بس نیست که خود را از دلسرد شدند نگهداری. چون که سامورایی را ماتم و اندوهی در رسد باید که آن را مایه ی پیشرفت گیرد و از آن شور و نیرو یابد. می توان گفت که این برخورد و رفتار ورای آسان، تن سپردن به تقدیر است. "چون آب بالا آید، زورق اوج گیرد."

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
کسی که با دیدن یا شنیدن از چیره دستی کسی دیگر در فن و هنری بیندیشد که خود هرچه هم بکوشد، باز هرگز با او برابر نتواندشد، بزدل است. مرد باید که خود را دل دهد، و بگوید که من مایه و اندیشه ای همسنگ آن هنرمند دارم، پس چرا باید از او فروتر باشم؟ از همان دم که سامورایی خود را مرد میدان دید، به راه پیشرفت پای نهاده است. ایتی ایشیدا ،از دانایان مکتب کنفویسیوس، گفته است:" فرزانگی یک مرد به مایه ی آن است که درجوانی اندیشه ی خود را بر راه دانش نهاده، و نه از آن روی که سالیان دراز کوشیده و به فرزانگی نامور شده است." در یکی از نوشته ها بودایی آمده است:" همان دم که آدمی نیت و اندیشه بر اعتلا و رستگاری نهاد، فروغ معرفت را دریافته است."

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سامورایی باید که در همه ی کارها خوددار باشد، و از کوچکترین لغزشی بپرهیزد. گاه می شود که سامورایی زبان را نگاه ندارد و ناخواسته، بگوید که "من دلش را ندارم" یا "اگر چنین پیش آمد، بیا تا بگریزیم و جان به در بریم" ، "چه ترسناک است" یا "وای!". چنین سخنانی نه به بازی و نه به هزل و نه در خواب و نه به پیشامد و نه به هر بهانه و در هر پوشش دگیر نباید که بر زبان مرد آید. شنونده ی بینادل و حساس با شنیدن این گفته ها بن اندیشه و طبع گوینده را آسان درخواهد یافت. مرد باید که همواره خویشتن دار باشد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
این یک گفته ی قدیمی است که " در میان هفت نفس تصمیم بگیر!" امیر تاکنوبویوزوجی وقتی گفت:"درنگ زیاد در تصمیم گرفتن لبه ی شمشیر عزم را کند می کند." امیر نائوشیگه گفت:"کارهایی که کند به آن پردازی بر روی هم از ده ناصواب درمی آید. سامورایی باید که در هر کار تند و چابک باشد."
روشن و بُرنده تصمیم گرفتن از یک ذهن آشفته برنمی آید. اما اگر بی نگرانی چیزهای خرد و با اندیشه ی باز و روشن در کار شویم، همواره می توانیم در فاصله ی هفت دم و بازدم تصمیم بگیریم.. باید که با آرامش دل و حضور ذهن به کارها پرداخت.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
کسی که دانشی اندک دارد، رود سرِبالندگی برافرازد و خوش دارد که مردم او را کاردان و توانا دانند. چنین مردی که در خویش به گزافه بیند و پندار که از سرزمانه زیاد است و خود را از همه داناتر داند، ناگزیر به کیفر آسمانی گرفتار آید.
کسی که مردم دوستش ندارند، هر چه هم کارآمد باشد، هیچ به کار نیاید. آن کس که سخت کوش باشد، کارش را دوست بدارد، فروتن باشد، دوست تر دارد که پایین دست باشد و دوشادوش دیگران کار کند، محبوب همه است.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
در آیین سامورایی، خودباختن در هنگام از دست دادن پایگاه یا گرفتار آمدن به سختی و نگون بختی، نشانه ی نابخردی است. سلحشوران روزگاه امیر کاتسوشیگه این سخن را خوش داشتند که "اگر 7بار پایگاه سلحشوری را از دست نداده باشی، خود را سامورایی واقعی نتوانی خواند. 7 بار بلغز و بیفت، و هشت بار برخیز" هیوگوناریتومی یکی از سامورایی هایی بود که 7 بار بی امیر شد. سامورایی در خدمت امیر باید که خود را چون عروسکی فنری بداند که هرچند بار که آن را به زمین کوبند بازکمر راست کند. به راستی خوب است که امیر سلحشوران خود را آزاد گذارد و فرصت دهد تا آنها نیروی روحی خود را بیازمایند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
رضا جان خیلی خوبه. واقعا دستت درد نکنه. واقعا اموزندست.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
در شعری درباره یوشیتسونه چنین آمده است:" فرمانده باید که زود به زود با سربازان و لشکریان سخن دارد." کسانی که در دستگاه و لشگر امیرند هنگامی در راه خدمت از دادن جان دریغ ندارند که او نه همان در روز خطر و نیاز، که همواره و پیوسته با آنها سخنانی از این گونه بگوید که "کار و خدمتت شایسته بود"،"دراینجا باید خیلی هوای کار را داشت" و " این یکی از مردان سخت کوش ماست". این ستودنها اهمیت بسیار دارد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آن کس که زود در جوانی پیشرفت کند در خدمت به خداوندگارش کارآمد نباشد. مرد سلحشور، هرچند که هوشمند و با جوهر، تا جوان است، استعدادهایش هنوز پرورش نیافته است و دیگران او را ، چنان که باید، به برتی نمی پذیرند. پس بهتر آن است که آدمی پس از رسیدن به پنجاه سالگی، اندک اندک خود را رسیده و بار آمده داند. کسی که پیشرفت و ترقی او در چشم مردم دیرتر و کندتر از آنچه باید بنماید، از کار و خدمت خود به راستی بهره تواند یافت.
نکته ی دیگر آن است که مرد کاردان و باجوهر اگر هم ثروت خود را از دست دهد، آن را به خود سری نباخته است، و زود همه را بازآید.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم