RezaKiani

Members
  • تعداد محتوا

    1,843
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    2

RezaKiani آخرین امتیاز شما در روز 13 مهر

RezaKiani شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

1,422 نشان لیاقت

درباره RezaKiani

  • رتبه حساب کاربری
    11- ?????

Profile Information

  • Gender
    Not Telling

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. من فکر می کنم (و شواهد هم نشان می دهند) که هر دو کشور به صورت گسترده ای دارن روی جنگهای پهپادی کار می کنند... از این نظر این جنگ کوتاه مدت شاید بتونه در تاریخ جنگها در آینده یه نقطه عطف به حساب بیاد(چیزی مثل نبرد لاذقیه در جنگهای دریایی) .... شاید در آینده در بیشتر کشورها مرکز ثقل نیروهای هوایی طرفین به سمت پهپادها تغییر کنه... اینکه این جنگ پهپادی چند روزه نتایج ش منتشر بشوند می تونه در سیاستگذاری های آینده کشورهای صاحب تکنولوژی پهپادی (و خریدار هاشون) تاثیر عظیمی بذاره. سیاست ایران هر چی باشه در باره این مناقشه تنها باید یه موضع داشته باشه: بی طرفی سلام برادر... بحث تاپیک درباره مناقشه قره باغ بود چی شد که شما جامپ کردی به موضوع کردها؟
  2. اگر بحث این باشه که از مهمات دور ایستا هوای پرتاب استفاده بشه من فکر کنم کشورهای پیشرفته دارن بی خیال موشک میشن و می رن به سمت استفاده از بمبهای خوشه ای هوشمند نمونه اش BLU108 هست که مقاله شو فک کنم توی آرشیو بتونید پیدا بکنید https://www.aparat.com/v/FM4zn/بی_ال_یو_108 در مورد کلاهک سنگین هم فک نکنم با خرج های گود نیاز آنچنانی به کلاهک سنگین باشه.... در ضمن تانکها رو از یه حدی نمی تونند بیشتر زرهشون رو سنگین کنند وتازه اگر هم از زره های کامپموزیت استفاده بکنند بازهم محدودیتهای خودش رو داره.... کافیه تا سنسورهای لازم روی روی بمبلت هاشون نصب کنند تا بمبلتها به جای قسمتهای سخت زره بروند سراغ جاهایی مثل رادیاتور آب تانک یا درپوش موتور و.... موشک دور ایستا و کلاهک سنگین راه کار نیروهای نظامی مثل ما هست که اون هم اگر یه هلفایر قاچاقی بخریم و مهندسی معکوس کنیم مشکل ش حله
  3. بازهم سلام مجدد من خودم به شخصه طراح نیستم و کار طراحی هم نکردم ولی اگر بحث انتخاب باشه حتما چیزی رو انتخاب می کنم که الان در دسترس هست و به قول شما جواب داده.... در تمام زمینه های صنعتی هم توصیه ی من همین هست حالا چه موشکی چه هوافضا چه صنایع خودرو در این صورت مسئله خطارفتن موشک احتمالا حل میشه... چون خودت میدونی که امضا حرارتی یه تانک با امضا حرارتی یه هواپیما خیلی تفاوت داره.... اما بازهم انتخاب سایدویندر برای من مسئله است...ببین اگر بحث مهمات ضد تانک هست خوب ما الان سالها هست که داریم تاو رو میسازیم و ظاهرا هم که تولید بومی ش موفق بوده.... خوب بازم برمیگردیم سر قضیه اقتصادی.....یعنی اگر انتخاب بین سایدویندر و تاو باشه من فکر کنم که تاو بهتر باشه... شاید اگر بحث برد و اینها هم باشه بشه یه بوستر به تاو اضافه کرد و بردش رو اضافه کرد... خلاصه که تصمیم بسیار عجیبی هست.... عموما موشکهای هوا به هوا رو برای اینکه فشار جی زیادی بهشون وارد می شه و مانورهای عجیب غریب می کنند از نظر بدنه پیچیده تر و محکم تر می سازن و خوب همه اینها هزینه رو افزاش میده از طرفی شما میگی که که این هم خودش کلی قضیه طراحی پیش میاره و داستان داره البته یه مسئله هم هست که ممکن هست چنین پروژه هایی رو تعریف کنند نه برای استفاده عملی بلکه برای اینکه یه تجربه ای کسب بکنند و از موشکهای موجود داشته های علمی اون رو برداشت کنند برای ساخت موشک های آینده که این هدف دیگه اصلا یه قضیه دیگری هست و در بحث ما جایی نداره... در این صورت خوب هر چیزی رو میشه باهاش هر کاری کرد... توی انگلیسی برای کسانی که این کار رو انجام میدن یه اصطلاح وجود داره که معادل فارسی نداره: tinker
  4. سلام مجدد و وقت شما به خیر من هم نگفتم که نمیشه...فقط میگم درصد اصابتش چقدره؟ از 100 تا شلیک چند تاش به هدف می خوره؟ بعدش هم باید ببینیم این جور تغییرات اصلا صرف می کنه یا نه؟ جنگ فقط درباره ی توانایی ها نیست که باید بحث اقتصادی قضیه هم مطرح بشه... چه بسا که خیلی سلاح های خوبی طراحی شدند ولی به خاطر مسائل اقتصادی کنار گذاشته شده اند.... وقتی ماوریک هست چرا باید بریم سراغ سایدویندر؟
  5. سلام و شب به خیر... نخیر ناراحت نمیشم ولی اسپم نبود به جان خودم... خوب این خودش یه سواله که یه موشک هوا به هوای مادون قرمز رو که برای شلیک به اگزوز هواپیمای جت طراحی شده چطور تبدیلش کردن به موشک ضد تانک؟ عجیب نیست از نظر شما؟ حتا اگر هم به صورت عملی چند تا شلیک آزمایشی کرده باشند دلیل نمیشه که بشه همچین شترگاو پلنگی رو عملیاتی ش کرد.... موشکهای ضدتانکی که واقعا برای مبارزه با تانک طراحی شده بودند خیلی شون موقع جنگ واقعی زه زدن....این که دیگه اصلا برای نبرد زرهی هم طراحی نشده... آخه هر چیزی رو که پیشرانه جت داشته باشه که نمیشه به جای موشک ضد تانک به کار گرفت... من فکر کنم این به اصطلاح شما اسپم نه تنها اضافی نبود بلکه خیلی هم به جا بود و بقیه دوستان بد نیست که بیایند و در اینباره نظر بدهند.....فقط اینکه خیر الکلام قل و دل... یعنی به نظر شما هر چیزی رو برایش دو سه تا پاراگراف 10 خطی بنویسم خوبه؟ با استانداردهای میلیتاری جفت و جور میشه؟
  6. RezaKiani

    روزی که جنگ را باختیم ...

    در ادامه بحث نوار پخش شده توسط بی بی سی از مذاکرات سران سپاه انصاف نیوز مصاحبه ای با سردار ابوترابی از معترضین آن روز نسبت به آقای محسن رضایی کرده است. خواندن آن برای ادامه بحث توصیه می شود http://www.ensafnews.com/261705/بازخوانی-ماجرای-آذر-۶۳-از-زبان-بازماند/
  7. سلام... اگر از اوضاع خبر داشتی که اصلا این سوال رو نمی پرسیدی و چرا چرا نمی کردی؟ کاملا مشخصه که توی این سیستم یه سری آدمهایی هستن که قصد دارن سیستم را با سر بزنن زمین هم توی دولت و هم توی نیروهای نظامی... این افراد یه سری اولویتهای غلط رو به عنوان اهداف استراتژیک نظام معرفی و تبلیغ کردن وجا انداختن و همین اهداف غلط سبب شده که سیستم با فرمون این آقایون به سمت سراشیبی بره... این دیگه پرسیدن داره؟
  8. خوبی این جور بحثها در این هست که با خوندن پستهای قبلی می فهمیم که کدوم یکی از دوستان توانایی بیشتری در پیش بینی اوضاع آینده داشته اند و کدومشون بیشتر دنبال رویا پردازی بودند. مثلاا متن زیر رو بخونید: حقیقتا تنها استعدادی که در ده سال گذشته توی ایران بود مریم میرزاخانی خدا بیامرز بود که اون هم توی آمریکا شکوفا شد... ایران مونده بود فوق فوق ش داشت توی شریف با دانشجوها سرو کله می زد
  9. به نام خدا تقدیم به بچه های میلیتاری بحث فرمانده خوب و بد که پیش می آید همه چشمها متوجه فرماندهانی می شوند که حملات جانانه ای به دشمن کرده اند. اصولا مردم عادی فرمانده خوب را فرمانده پیروز در حمله می دانند. اما بعضی از اهل فن فرمانده خوب را نه در زمان پیشروی بلکه در زمان عقب نشینی پیدا می کند. زمانی که فشار دشمن زیاد می شود و مشکلات لجستیکی و کمبود مهمات نفرات را فرسوده می کنند، اگر یک فرمانده بتواند ورق را برگرداند هنرکرده است. از آن مشکل تر موقعی است که یک فرمانده در تله افتاده و از هر طرف دشمن او را احاطه کرده است. در این زمان آشوب میدان نبرد به حداکثر می رسد، خطوط خودی و دشمن درهم و برهم می شوند، روحیه سربازان و افسران به حداقل می رسد و تنها یک فرمانده برجسته است که در چنین اوضاعی می تواند کنترل را به دست بگیرد و نیروهایش را به ساحل نجات برساند. در جنگ 8 ساله ایران و عراق بارها شاهد بودیم که فرماندهان طرفین حملات خوبی را بر علیه دشمن اجرا می کردند و به پیروزی می رساندند اما من هیچ گاه به یاد نمی آورم که فرمانده ای توانسته باشد نیروی خود را از حلقه ی محاصره به سلامت خارج کند. در بیشتر موارد نیروهای مدافع تا آخرین گلوله ی خود را شلیک می کردند و پس از آن یا کشته می شدند و یا به اسارت در می آمدند. در فاز نهایی عملیات الی بیت المقدس آشکار بود که نگه داشتن خرمشهر دیگر خیالی بیش نیست ولی فرماندهی عالی عراق با سرسختی نیروهایش را در خرمشهر نگه داشت، با اینکه فرصت داشت که آنها را قبل از حمله ایران از خرمشهر خارج کند. نتیجه این نبرد برای عراقی ها صدها کشته و هزاران اسیر بود. از سوی دیگر، مشابه همین اتفاق برای مدافعین ایرانی در جزایر مجنون افتاد و ایران سرانجام با دادن تلفات سنگینی ناچار شد تا مجنون را واگذار کند. اما شاید مشهورترین نمونه ی تاریخی از چنین اشتباهاتی محاصره و اسارت تمامی ارتش ششم ورماخت در طی نبرد استالینگراد بود. در روز 19 فوریه 1942 در حالیکه ارتش ششم، به رهبری ژنرال فون پاولوس، سرگرم درگیریهای کوچه به کوچه در استالینگراد بود فلشهای ارتش سرخ از شمال و جنوب استالینگراد از رود دن و ولگا گذشتند و دو ارتش رومانیایی را که جناحین ارتش ششم را نگه داشته بودند در هم شکستند و در انتها با نفوذی عمیق به پشت مواضع ارتش ششم آن را در محاصره ی خود گرفتند. فون پاولوس کاملا در لاک دفاعی فرو رفت و منفعلانه رفتار کرد. هیتلر به ژنرال فون مانشتاین دستور داد تا با گروه ارتش تازه سر و سازمان داده اش به کمک ارتش ششم برود و حلقه محاصره را بشکند. در روز 12 دسامبر فون مانشتاین ضد حمله خود را به خطوط روسها آغاز کرد اما با مقاومت سرسختانه روسها تنها توانست تا نیروهایش را به 50 کیلومتری استالینگراد برساند. فون پاولوس برای دست به دست دادن به فون مانشتاین از جایش تکان نخورد و در نهایت روسها در حدود 250 هزار سرباز و افسر ارتش ششم را به اسارت و در حدود 100 دستگاه تانک و 200 قبضه توپ را به غنیمت گرفتند. فون پاولوس. عملیات اورانوس و محاصره ارتش ششم. فون مانتشاین. از سوی دیگر در همان روز 12 دسامبر و مقارن با ضدحمله فون مانشتاین روسها عملیات زحل کوچک را اجرا کردند تا با رسیدن به خارکوف ارتباط گروه ارتش A مستقر در قفقاز را با عقبه ی خود قطع کنند. در آن زمان دفاع از ساحل غربی رود دن، در جبهه ای به طول 230 کیلومتر، برعهده ارتش هشتم ایتالیا بود. مأموریت اصلی این ارتش پوشش مرکز گروه ارتش B بود. بنا بر طرح دفاعی متحدین، دفاع از غرب بلگوگراد بر عهده ی یک سپاه از واحدهای رزمی ارتش هشتم ایتالیا گذشته شده بود به نام سپاه آلپی. سپاه آلپی سپاهی بود شامل سه لشکر پیاده کوهستانی و یک لشکر پیاده. این سپاه تشکیل شده بود از لشکر سوم جولیا، لشکر دوم تریدنتینا و لشکر چهارم کونیزه. لشکر پیاده ی 156ام ویچنزا به عنوان نیروی احتیاط در اختیار سپاه آلپی قرار داشت. لشکرهای پیاده کوهستان آلپی گل سرسبد نیروهای ایتالیایی در جبهه شرق تشکیل بودند. مواضع واحدهای رزمی متحدین در شمال استالینگراد در تابستان 1942. منقطه عملیاتی اورانوس و زحل کوچک در نبرد استالینگراد. روسها در اولین گام از عملیات زحل کوچک از جناح چپ سپاه آلپی با ارتشهای اول و سوم گارد خود به سپاه دوم ارتش هشتم ایتالیا زدند و پس از دو هفته زرهی روسها واحدهای عمدتا پیاده نظام ایتالیایی را جارو کرد. سپاه دوم در آشوب فرو رفت و در طی یک عقب نشینی درهم و برهم قسمت عمده ای از سربازانش را از دست داد. در روز 13 ژانویه 1943 روسها با گروه ارتش ورونژ به ارتش دوم مجارستان در شمال غربی سپاه آلپی تاختند و پس از آن از سمت جنوب سپاه آلپی با ارتش 24ام ورماخت درگیر شدند و آن را پس زدند. هرچند که تا اینجا سپاه آلپی تقریبا دست نخورده مانده بود اما جناحین راست و چپ آن به طول 200 کیلومتر به دست روسها افتاده بود. کار روسها که با جناحین سپاه آلپی تمام شد فشار خود را متوجه لشکرهای این سپاه کردند. فشار روسها از شرق و خطر بسته شدن در تله در غرب سبب شد تا فرمانده ی سپاه آلپی، ژنرال ناسکی، در شامگاه 17 ژانویه فرمان عقب نشینی عمومی را برای دو روز بعد صادر کند. همزمان با عقب نشینی ایتالیایی ها بعضی از عناصر پیشروی روسها با کمک پارتیزانهای روس موانعی در مسیر عقب نشینی سپاه آلپی ایجاد کرده بودند و عملا این سپاه در محاصره روسها قرار داشت. مسیر تقریبی عقب نشینی سپاه آلپی با رنگ قرمز مشخص شده است. در این زمان لشکرهای جولیا و کونیزه به شدت از روسها ضربه خورده بودند و سازمان رزم آنها از هم پاشیده بود. جولیا، در جناح چپ سپاه آلپی عقب نشینی خود را از همان روز 17ژانویه شروع کرد. واحدهای باقیمانده از لشکرهای کونیزه و ویچنزا در روز 19 عقب نشینی کردند. ایتالیایی ها به همراه فراریان لشکرهای مجار و آلمانی سعی کردند با پشتیبانی چند دستگاه تانک و زرهپوشی که برایشان باقی مانده بود خود را به خطوط آلمان در نزدیک خارکوف برسانند. کنترل عقب نشینی از دست ژنرال ناسکی خارج شد و قرارشد که تریدنتینا، که تقریبا دست نخورده مانده بود، در نوک ستون ایتالیایی ها قرار بگیرد و راه را برایشان باز کند. فرمانده ی تریدنتینا کهنه سربازی از جنگ جهانی اول بود به نام سرتیپ لوئیجی ریوربری. در همین نقطه از نبرد استالینگراد بود که این فرمانده ایتالیایی خوش درخشید و مهارت خود را در فرماندهی نشان داد. لوئیجی ریوربری. ریوربری در سال 1913 با درجه ستوان دومی به لیبی اعزام شد. در طول جنگ جهانی اول با هنگ 7ام آلپی جنگید و به سه مدال نقره، یک نشان صلیب و نشان نظامی ساووی رسید. پس از پایان جنگ، ریوربری در لشکر 2ام آلپی خدمت کرد و در سال 1926 به درجه سرهنگ دومی رسید. لوئیجی در سال 1935 سرهنگ تمام و فرمانده ی هنگ 67ام پیاده نظام شد. در سال 1939 وی رئیس ستاد واحد ترابری ارتش شد و در سال 1939 به درجه سرتیپی ارتقا یافت. در زمان ورود ایتالیا به جنگ جهانی دوم لوئیجی فرمانده سپاه 26ام در آلبانی شد. در سال 1942، درحالیکه لوئیجی به فرماندهی لشکر تریدنتینا رسیده بود، به جبهه روسیه اعزام شد. محبت وی نسبت به زیردستانش وفاداری و فداکاری آنها را تضمین کرده بود. اکنون ریوربری در برابر بزرگترین چالش دوران حرفه ای خود قرار گرفته بود. در حدود 40 هزار نفر باقیمانده از 61 هزار نفر سربازان سپاه آلپی چشم امید به او داشتند و انتظار داشتند که ریوربری بتواند آنها را به سلامت از حلقه محاصره روسها نجات دهد. درجه حرارت منفی 40 درجه استپهای روسیه و حملات چریکی روسها بزرگترین موانع سپاه آلپی در این عقب نشینی 200 کیلومتری بودند. جانمایی لشکرهای سپاه آلپی و مسیر عقب نشینی آنها تا نزدیک بلگوگراد. یک روز پس از عقب نشینی سراسری سپاه آلپی، ایتالیایی ها در نزدیک دهکده پوستایلی به مواضع دفاعی روسها برخورد کردند. تریدنتینا با حمله مواضع روسها را در هم شکست اما افراد دیگر لشکرها از تریدنتینا جدا افتادند و به یک موضع دفاعی دیگر روسها برخورد کردند. در زد و خوردی که در روز 23 ژانویه درگرفت تلفات زیادی بر ایتالیایی ها وارد شد. این زد و خورد فاصله ی لشکرهای باقیمانده سپاه آلپی را از تریدنتینا و واحدهای آلمانی بیشتر کرد. ایتالیایی ها به غیر از مشکلات یک عقب نشینی نامنظم با همرزمان سابق خود هم به مشکل برخوردند. روحیه پایین سربازان بارها سبب شد که نزاع بین ایتالیایی ها و آلمانها بر سر استفاده از تعداد محدود وسایل نقلیه باقیمانده دربگیرد. تصویری از عقب نشینی گسترده سربازان ایتالیایی. در صبح روز 26 ژانویه ، طلایه داران لشکر تریدنتینا به دهکده نیکولایفکا رسیدند، جاییکه خونین ترین درگیری بین ایتالیایی ها و روسها در طی عقب نشینی سپاه آلپی درگرفت. این دهکده توسط لشکر 48ام تفنگداران گارد، با استعداد حدودا 6000 نفر، اشغال شده بود. روسها به خاکریز راه آهن در دو طرف روستا پشت داده بودند. ژنرال ناسکی در ساعت 9:30 فرمان حمله سراسری را صادرکرد و هنگ 6ام آلپی به ظرفیت سه گردان، گردان مهندسی تریدنتینا، گروه توپخانه کوهستانی از هنگ دوم توپخانه کوهستان و سه دستگاه اشتورمگشاتز-3 آلمانی حمله سراسری را به خطوط دفاعی روسها آغاز کردند. تا حوالی ظهر ایتالیایی ها به حاشیه روستا رسیده بودند. در این زمان ژنرال جولیو مارتینات، رئیس ستاد سپاه آلپی، در رأس هنگ 5ام آلپی با استعداد سه گردان و باقیمانده عناصر هنگ دوم توپخانه کوهستان و بقایای لشکر جولیا به کمک هنگ 6ام آمد. ژنرال مارتینات در طی این نبرد کشته شد و فرماندهی آنچه که از واحدهای رزمی ایتالیایی باقیمانده بود بر گردن لوئیجی افتاد. با غروب آفتاب پیاده نظام کوهستان هنوز در حال تقلا برای عبور از خطوط تقویت شده روسها بود. لوئیجی دیگر زمان آنچنانی نداشت لذا خودش سوار بر تانک شد و فریاد کشید: تریدنتینا به پیش! او دستور داد تا نیروهایش به قلب دشمن بزنند و با جنگ تن به تن مقاومت آنها را در هم بشکنند. ریوربری قبل از آغاز شب توانست که راه خود را به سمت غرب بازکند. نبرد نیکولایفکا هرچند که نقطه اوجی برای تقویت روحیه سپاه آلپی بود اما پایان این ماراتون سهمگین نبود. باقیمانده افراد لشکر جولیا دو روز بعد به دام روسها افتادند و تقریبا همگی آنها اسیر شدند. در همین روز باقیمانده افراد لشکر کونیزه زیر حمله سواره نظام قزاق قرارگرفتند و از پای درآمدند. امیلیو باتیستی، اومبرتو ریکاگنو، اتولدو پاسکولینی، به ترتیب فرماندهان کونیزه، جولیا و ویچنزا، همگی اسیر شدند. صف اسرای ایتالیایی در چنگال روسها پس از نبرد استالینگراد. بسیاری از این اسرا در طی راهپیمایی های طولانی در اثر سرما و گرسنگی فوت کردند و تنها عده اندکی از آنها به ایتالیا بازگشتند. اولین عناصر سپاه آلپی در روز اول فوریه به مواضع دفاعی آلمان در اطراف خارکوف رسیدند. با تمام زحماتی که لوئیجی برای نجات سپاه آلپی کشید نتایج همچنان خرد کننده بودند: لشکر چهارم کونینزه در طی عقب نشینی کاملا نابود شد. از 15 هزار نفر پرسنل لشکر سوم جولیا تنها 1200 نفر نجات یافتند و از 15 هزار نفر پرسنل لشکر دوم تریدنیتنا 4250 نفر. لشکر ویچنزا در آغاز حمله شوروی 10500 نفر در اختیار داشت که 7760 نفر از آنها در طی عقب نشینی کشته شدند. در مجموع سپاه آلپی از 57 هزار نفر پرسنل خود در حدود 34 هزار نفر را از دست داد و 9،400 نفر زخمی برایش به جای ماند. از مجموع سربازان آلمانی و مجارستانی که با ایتالیایی ها در حال عقب نشینی بودند در حدود 550 نفر نجات یافتند. این سربازان در طی 15 روز توانستند 200 کیلومتر عقب نشینی کنند درحالیکه 22 بار با نیروهای دشمن درگیر شدند و سرمای شب به 40- درجه می رسید. قسمت عمده ای از تلفاتی که ایتالیایی ها وارد شد در اثر سرما، گرسنگی و خستگی بود. تنها یک روز بعد مقاومت ارتش ششم در استالینگراد هم به انتها رسید و فون پاولوس به همراه افراد ستادش تسلیم شدند. لوئیجی ریوربری شاید تنها فرمانده ی قوای محور بود که در طی فاجعه استالینگراد توانست نیروهایش را به سلامت از حلقه محاصره روسها خارج کند. او به دلیل دلاوری هایش در این نبرد مدال طلایی گرفت. اما حرکت اعجاز انگیز لوئیجی چندان به مذاق متحد قدرتمند ایتالیا خوش نیامد. ریوربری پس از بازگشت به ایتالیا توسط آلمانی ها دستگیر شد و در یک اردوگاه اسرای جنگی در پوزن زندانی شد. او برای فرار از این وضعیت اعلام کرد که می خواهد به دولت دست نشانده ی موسیلینی در شمال ایتالیا بپیوندد. آلمانها لوئیجی را آزاد کردند و او را برای مدیریت یک پادگان آموزشی به ویتل فرانسه فرستادند. طولی نکشید که ریوربری با نیروهای مقاومت تماس گرفت تا بتواند از چنگال نازیها فرار کند. وقتی آلمانی ها این موضوع را فهمیدند، او را دوباره به اردوگاه اسرای جنگی فرستادند و در نهایت او پس از تسلیم آلمان به دست روس ها افتاد. لوئیجی سرانجام در سپتامبر 1945 به ایتالیا بازگشت و در سال 1947 به درجه ی سپهبدی ارتقا یافت. او به عنوان یک فاشیست از ارتش پاکسازی شد و در عوض به عنوان مدیرعامل یک شرکت صابون سازی و تولید لوازم آرایشی مشغول به کار شد. وی چند کتاب در مورد نبردهای ایتالیا در جبهه شرق نوشت. در روز 22 ژوئن 1954، لوئیجی دچار حمله قلبی شد و با سقوط از پله های خانه اش فوت کرد. اسطوره ی پیاده نظام آلپی این گونه فوت کرد ولی خاطره ای از شهامت و قدرت خود را به عنوان یک فرمانده برجای گذاشت. ریوربری تنها فرمانده ی متحدین بود که در نبرد استالینگراد توانست از حلقه محاصره روسها فرار کند و قسمت عمده ای از نیروهایش را به همراه خود به عقب ببرد. ترجمه و تألیف رضا کیانی موحد منابع https://en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Nikolayevka https://it.wikipedia.org/wiki/Luigi_Reverberi https://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Uranus https://en.wikipedia.org/wiki/Erich_von_Manstein https://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Winter_Storm https://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Little_Saturn https://en.wikipedia.org/wiki/Ostrogozhsk–Rossosh_Offensive https://it.wikipedia.org/wiki/Offensiva_Ostrogožsk-Rossoš' https://it.wikipedia.org/wiki/2ª_Divisione_alpina_"Tridentina" https://it.wikipedia.org/wiki/Battaglia_di_Nikolaevka https://en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Nikolayevka https://ru.wikipedia.org/wiki/Бой_под_Николаевкой https://it.wikipedia.org/wiki/Seconda_battaglia_difensiva_del_Don
  10. متوجه هستم... منم دقیقا همین رو گفتم... اونها که باهوشن و زرنگ قوی هیکلها رو می فرستند جلو
  11. الزاما قوی ترینها بهترینها نیستند... به همین دلیل هست که باهوشها قلچماق ها رو میفرستن خط مقدم و در نتیجه باهوش ها زنده می مونن و زاد و ولد می کنند... در آینده همه ی جنگهای جنگهای هوش مدار میشه... جنگ اینترنتی ، هک کردن سیستمهای حریف، فرستادن تروجان و اینها.... جنگهای بزن بزنی رو هم صادر می کنن به کشورهای جهان سومی که هنوز یه چندتایی قلچماق توشون مونده.... مثل صنایع فولادشون رو که صادر کردن به چین و تایوان و در عوض برنامه نویسی و سی پی یو رو برای خودشون حفظ کردن
  12. RezaKiani

    روزی که جنگ را باختیم ...

    حرفهای شما چیزی نیست جز گل به خودی.... با استدلال شما اگر امریکا هم برای حفظ امنیت خودش به ایران حمله کنه مشروعه... اصولا از دید شما هر نوع جنگ پیشگیرانه ای مشروع هست.... و خوب در نتیجه هر حمله ای به ایران از طرف قدرتهای بزرگ هم مشروع خواهد بود..... یعنی دارید یه قاعده ی کلی وضع می کنید که بعدا البته خفت خودتون رو خواهد گرفت.... من البته نمیخوام با شما اینجا کل کل کنم.... اینها رو اینجا زدم که 200-300 سال دیگه اگر کسی اومد و اینجا رو خوند بفهمه که ما کلا توی ایران چه جور انسانهایی داشتیم..... یکی دیگه از تحریفات تاریخ (که اتفاقا پس از پخش مستند بی بی سی بسیاری از مقامات نظامی و سیاسی بر زبون آوردن) همین داستان کودتای مهدی هاشمی هست.... من واقعا نمی دونم اگر کسانی مثل اکبر گنجی و دور و بری هاش قصد کودتا در سپاه رو داشتن تا مهدی هاشمی بیاد سرکار چرا به جای اینکه زیرزیرکی اهدافشون رو پیگیری کردن اومدن و توی یه جمع چند ده نفری توپیدن به محسن رضایی که فلان و بهمان؟ یعنی واقعا درک اون موقع باند مهدی هاشمی در سپاه این بوده.... شما خودت بخوای کودتا کنی میای وسط میدون آزادی داد و بیداد راه می ندازی؟ تازه حرفهایی که توی این جلسه زده می شد و انتقاداتی که میشد هیچ کدوم ربطی به این رقابتهای سیاسی نداشتن.... بحث بچه های سپاه تهران سر چیزی دیگری بود که سر فرصت بهش خواهیم پرداخت.... مضافا اینکه کسانی که ادعا می کنند مهدی هاشمی قصد کودتا یا براندازی داشته کوچکترین سند تاریخی در اثبات حرفشون ندارند... اصلا مهدی هاشمی حکم اعدام گرفت به جرم قتل نه کودتا... اگر کسی سندی داره بیاد رو بکنه... خلاصه اینکه این نعل وارو زدن شاید در رسانه های جمعی و برای شیره مالیدن سر ملت خوب باشه ولی هر کسی که از تاریخ جنگ سر دربیاره می فهمه که چرا سر سیدمهدی هاشمی رو زیر آب کردن
  13. حالا که این تاپیک اومده بالا من یه توضیح کوچیکی بدم شاید برای کسانی که این مباحث رو پیگیری می کنن بد نباشه: جنگ جهانی اول که تموم شد دو جور تانک داشتیم: تانک پیاده نظام و تانک سواره نظام. دکترین رزمی اون موقع به این صورت بود که پیاده نظام با پشتیبانی تانکهای پیاده نظام به خط دشمن می زد و سعی میکرد که در یک یا چند نقطه اون رو بشکنه. بعد تانکهای سواره نظام باید به سرعت وارد اون شکافها می شدند و به پشت جبهه ی دشمن نفوذ می کردن تا کل خط دفاعی دشمن در هم بشکنه. قبل از جنگ دوم افرادی مثل گودریان و رومل رفتن سراغ اون چیزی که امروزه بهش می گیم بلیترزیخ یا حمله ی برق آسا.... قرارشد تام تانکهای موجود در یک سری لشکرهای زرهی جمع بشن و این لشکر ها ضعیف ترین نقطه ی دفاعی دشمن رو هدف قرار بدن و بعد با سرعت به عمق خاک دشمن نفوذ کنند و ارتباط خط مقدم و عقبه ی دشمن رو قطع کنن... با قطع شدن ارتباط خط مقدم با پایگاه های لجستیکی و تأمین تدارکات خط دشمن خود به خود سقوط می کرد.... جمع کردن تانکها از لشکرها داد لشکرهای پیاده نظام رو درآورد چون دیگه تانکی نبود که پیاده نظام رو با پوشش اتش خودش کاور بکنه... در نتیجه اومدن توپهای هجومی یا توپ های تهاجمی رو درست کردن که در حقیقت اولین نمونه از توپهای خودکششی امروزی بودن... ولی پیاده نظام بازهم ناراضی بود چون میگفتن اگه ما در حین پیشروی به تور یه لشکر زرهی دشمن بخوریم همه مون تارو مار می شیم.... در نتیجه یه نوع توپ خودکششی دیگه درست کردن که اسمش رو گذاشتن زرهکوب (من بهش میگم شکارچی تانک) که بتونه با تانکهای دشمن مقابله کنه و جلوی ضدحمله ی زرهی دشمن بر علیه پیاده نظام خودی رو بگیره... هر دو نوع این ماشینها رو اولین بار روی پانزر-1 (اولین تانک آلمانها) پیاده کردن و بعد تقریبا هر تانکی رو که ساختن نمونه های توپ خودکششی اون رو هم ساختن... این ها ارزون تر از تانکهای معمولی بودن و کارایی نسبتا خوبی هم داشتن به همین دلیل به تدریج بار زیادی از جنگ های زرهی بر دوش توپهای خودکششی قرار گرفت... شاید ایتالیایی در صحرای آفریقا بیشترین و بهترین استفاده رو از توپهای خودکششی خودشون بردن... فقط یادم نیست که مقاله توپهای خودکششی ایتالیا رو توی میلیتاری گذاشتم یا نه؟