RezaKiani

Members
  • تعداد محتوا

    1,875
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    2

RezaKiani آخرین امتیاز شما در روز 13 مهر 1399

RezaKiani شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

1,705 نشان شجاعت

درباره RezaKiani

  • رتبه حساب کاربری
    11- ?????

Profile Information

  • Gender
    Not Telling

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. ترجمه آزاد از: رضا کیانی موحد ناوگان زیردریایی ایتالیا در جنگ جهانی دوم با داشتن 107 زیردریایی ، یکی از بزرگترین ناوگان جهان در آن زمان، دومین ناوگان پس از ناوگان زیردریایی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) بود. این ناوگان در طول جنگ جهانی دوم عمدتا در مدیترانه خدمت کرد و در طی درگیریها 88 فروند از زیردریاییهایش، در حدود دو سوم استعدادش را از دست داد. زیردریایی های ایتالیایی آن دوره، بسته به دفتر طراحی که آنها را ساخته بود، انواع مختلفی داشتند. برناردیس برای بهترشدن غوطه وری طرح بدنه ی یک جداره را ترجیح می داد اما برای ایجاد ثبات حرکت زیردریایی روی سطح آب، بالچه های جانبی به بدنه اضافه کرده بود. این طرح توسط نیروی دریایی ارتش انتخاب شد. کاوالینی برای کمک به عملکرد زیردریایی در سطح آب از یک بدنه ی دو جداره یا نیمه دو جداره با مخازن تعادل جانبی استفاده کرد. این طرح نتایج بهتری از طرح قبلی داشت. آنسالدو نیز با تأکید بر عملکرد زیردریایی در سطح آب، از بدنه ی دو جداره استفاده کرد. زیردریایی های ایتالیایی چهار نوع اساسی داشتند: 1. زیردریایی های بزرگ اقیانوس پیما 2. زیردریایی های بزرگ مین گذار 3. زیردریایی های گشتی دوربرد 4. زیردریایی های متوسط زیردریایی های اقیانوس پیما، که تعداد اندکی از آنها وجود داشت، نسبتاً ناموفق بودند. مخصوصاً از آنجایی که در شیرجه رفتن کند بودند، کمتر به عملیاتی می رفتند. با این حال، مین گذارها بسیار موفق تر بودند. وزن جابجایی آنها در سطح دریا بین 1054 تا 1305 تن بود و با برد 8500 مایل با سرعت 9 گره ی دریایی در سطح آب می توانستندبا سرعت 2 گره ی دریایی 60 ساعت در زیر آب دوام بیاورند و تا عمق 330 فوت پایین بروند. اسلحه ی آنها شامل 6 تا 8 لوله ی اژدرافکن با 8 تا 14 اژدر، 36 مین و یک یا دو توپ 3 اینچی در عرضه بود. دو تایپ زیردریایی گشتی بلافاصله قبل از آغاز جنگ جهانی دوم به عنوان استانداردهای اصلی ظاهر شدند. بیشترین گروه دارای وزن جابجایی بین 920 تا 1000 تن در سطح آب، 9000 مایل برد با سرعت 8 گره ی دریایی بر روی سطح، 60 ساعت غواصی با سرعت 2 گره ی دریایی در زیر آب و عمق غوطه وری 330 فوت بودند. اسلحه ی آنها شامل 8 لوله ی اژدرافکن با 12 اژدر و یک توپ 4 اینچی بر روی عرشه بود. گروه کوچکتر دارای وزن جابجایی بین 650 تا 680 تن در سطح آب، برد 5000 مایل با سرعت 8 گره ی دریایی در سطح آب، توانایی 60 ساعت غوطه وری با سرعت 2 گره ی دریایی و عمق غوطه وری 330 فوت بودند. سلاح آنها شامل 6 لوله ی اژدرافکن با 12 اژدر و یک توپ 4 اینچی بر روی عرشه بود. دسته ی اخیر زیردریایی های بسیار موفقی بودند و به خوبی در آبهای کم عمق و شفاف مدیترانه انجام وظیفه می کردند. زیردریایی های بزرگتر در اقیانوس اطلس موثرتر بودند. با این حال این زیردریایی ها در مقایسه با زیردریایی های بریتانیایی و آلمانی هم عصر خود زمان شیرجه زدن بیشتر و عملکرد زیر آبی بدتری داشتند. یکی از نقاط ضعف آنها برجکهای بزرگشان بود که احتمال آشکار شدن زیردریایی را در سطح آب بیشتر می کرد و زمان شیرجه زدن را بیشتر می کرد. در طول جنگ بسیاری از برجکها بازسازی شدند تا این اشکال برطرف شود. در سال 1939 نیروی دریایی ایتالیا107 فروند زیردریایی در اختیار داشت، از جمله 7 زیردریایی از جنگ جهانی اول که به آموزش اختصاص داشتند. هشت فروند زیردریایی دیگر قبل از ورود ایتالیا به جنگ و 30 فروند دیگر نیز در طول به خدمت پیوستند. ناوگان زیرسطحی ایتالیا عمدتا به منظور پشتیبانی از ناوگان سطحیی یا مأموریتهای شناسایی و گشت زنی در مدیترانه طراحی و در نظر گرفته شده بود، اگرچه زیردریایی های اقیانوس پیمای آن نیز برای اقیانوس اطلس در نظر گرفته شده بودند. همچنین تعدادی زیردریایی نیز در مستعمرات ایتالیا مستقر بودند. در زمان پیوستن ایتالیا به جنگ در ژوئن 1940، ایتالیا 115 فروند زیردریایی داشت که 84 فروند از آنها عملیاتی بودند. با این وجود، 10 فروند از آنها در بیست روز ابتدایی جنگ از دست رفتند. دلایل غرق آنها عبارت بود از نقص کیفی زیردریایی ها، آموزش ضعیف و شهامت نالازم خدمه. پس از آن، ایتالیایی ها هرگز بیش از 25 تا 30 زیردریایی به صورت همزمان در دریا نداشتند. فرمانده ناوگان زیردریایی ایتالیا در 10 ژوئن 1940 دریاسالار ماریو فالانگولا بود که در دسامبر 1941 با دریاسالار آنتونیو لگنانی جایگزین شد. ورود ایتالیا به جنگ تمام ترافیک تجاری در مدیترانه را خاتمه بخشید بجز کاروانهای اسکورت شده که مالت را پشتیبانی می کردند. همچنین تعداد زیردریایی های موجود در ناوگان آتلانتیک علیه حمل و نقل متفقین به میزان قابل توجهی افزایش یافت. از آنجایی که پایگاه زیردریایی های ایتالیایی بندرهای غرب فرانسه بود، در نتیجه استعداد ناوگان متحدین در اقیانوس به صورت مؤثری دو برابر شد. این امر به دریاسالار کارل دونیتس اجازه داد تا در زمانی که بریتانیا به دلیل بی طرفی ناوگان فرانسه و تصمیمشان برای نگه داشتن ناوشکنهایشان برای دفاع از خود بریتانیا، آنها را با کمبود نگران کننده ی کشتی های اسکورت برای کاروانهای اقیانوس اطلس روبرو کرده بود، تاکتیک گله گرگی خود را در مقیاس وسیعی بر علیه حمل و نقل متفقین در اقیانوس اطلس به کارگیرد. نتایج حاصل اعتقاد دونیتز به تأثیر گله گرگها را تأیید کرد. در 9 ماه اول جنگ زیردریایی های آلمانی کمی بیش از 1 میلیون تن از کشتیهای متفقین را غرق کردند. آلمان و ایتالیا از ژوئن 1940 تا فوریه 1941 بیش از 2.3 میلیون تن از ناوگان متفقین را نابود کردند. با این حال آزادکردن ناوشکن ها از نگهبانی سواحل، اضافه شدن کشتی های اسکورت جدید و انتقال پنجاه ناوشکن بازنشسته از نیروی دریایی ایالات متحده وضعیت بریتانیا را بهبود بخشید. به تدریج با افزایش برد کشتی های اسکورت، نقطه ی پراکندگی کاروانها در غرب اقیانوس و محل دیدار آنها با اسکورت هایشان در شرق، به سمت غرب اقیانوس جابجا شد. این امر سبب شد تا عرصه ی اصلی عملیات زیردریاییهای متحدین بیشتر به سمت منطقه ی میانی اقیانوس اطلس هل داده بشود که خود باعث کاهش طول زمان کشیک دادن زیردریاییها می شد. در اواسط سال 1941 ایالات متحده منطقه بی طرف خود را به غرب اقیانوس اطلس گسترش داد و همراه کشتی های کانادایی کاروان های بریتانیایی را از آرژانتین تا شمال کانادا اسکورت می کردند. حال، کاروان های اقیانوس اطلس شمالی توسط کشتی های ضد زیردریایی اسکورت می شدند. با این وجود، این اقدامات تنها تأثیر محدودی در خسارات وارد شده داشتنند. زیردریایی های آلمان و ایتالیا موفق شدند 1.8 میلیون تن دیگر از کشتی های متفقین را در دوره ی 9 ماهه ی قبل از ورود آمریکا به جنگ غرق کنند. اندکی پس از ژوئن 1940 یک ناوگان زیرسطحی از ایتالیا به اقیانوس اطلس اعزام شد و افتخار داد تا به آلمان در کارزارش در اقیانوس اطلس یاری رساند. این نیرو با ننام رمز بتاسوم (BETASOM) در بوردوی در فرانسه مستقر شد. در مجموع 32 زیردریایی ایتالیایی در اقیانوس اطلس خدمت می کردند که برابر با تعداد زیردریایی های آلمانی در آن زمان بود. نیمی از آنها بعداً برای عملیات به مدیترانه یا به تبدیل به زیردریایی های ترابری از اقیانوس بازگشتند. زیردریایی های ایتالیایی در اقیانوس اطلس جمعا 109 کشتی تجاری متفقین را، به وزن 593،864 تن، غرق کردند. در مدیترانه، ناوگان زیرسطحی ایتالیا به علت شدت جنگ ضد زیردریایی، حمله به کاروانها و ناوگان سطحی متفقین به شدت آسیب دیدند. نتایج بسیار ناچیز بود، فقط 21 کشتی بازرگانی و 13 کشتی جنگی دشمن،در مجموع در حدود 100000 تن، غرق شدند. یکی از دلایل چنین عملکرد ناامیدکننده ای کمبود اهداف مناسب، بیشتر کشتی های جنگی به سختی آسیب می دیدند و کشتی های تجاری تحت اسکورت سنگین بودند، و دلیل دیگر دکترین منسوخ شده در ابتدای جنگ، گشتهای ایستا و حملاتی که فقط با شلیک یک یا دو اژدر اجرا می شدند، بود. مسئله ی اخیر تا سال 1942 اصلاح شد و در عملیات پدستال و با رفتار تهاجمی و پویاتر حقانیت خود را اثبات کرد. در سال 1943 و در هنگام تسلیم ایتالیا، نیروی زیرسطحی ایتالیا 34 فروند زیردریایی عملیاتی در اختیار داشت. ایتالیایی ها 92 فروند زیردریایی، بیش از دو سوم ناوگانشان، را در عملیات از دست داده بودند. در طی درگیریها 88 فروند زیردریایی، در حدود دو سوم ناوگان، از بین رفت. 3021 نفر از خدمه ی زیردریاییهای ایتالیایی در طول جنگ در دریا کشته شدند. کلاس ها 1. زیردریایی های اقیانوس پیما 1) ماملی (4 فروند،1926-1928) 2) ستمبرینی (2 فروند، 1930-1931) 3) پاسینی (4 فروند، 1927-1928) 4) باندیرا (4 فروند، 1929) 5) اسکوالو (4 فروند، 1930) 6) بالیلا (4 فروند، 1927-1928) 7) آرچیمده (4 فروند، 1933-1934) 8) برین (5 فروند، 1938-1939) 9) لوئیجی (3 فروند، 1939-1940) 10) گلاوکو (2 فروند، 1935) 11) مارچلو (11 فروند، 1937-1939) 12) مارکونی (6 فروند، 1939-1940) 13) کالوی (3 فروند، 1935) 14) آرگو(2فروند، 1936) 2. زیردریایی های گشت ساحلی (سری 600) 1) آرگوناتو (7 فروند، 1931-1932) 2) سیرنا (12 فروند، 1933) 3) پرلا (10 فروند، 1936) 4) آدوا (17 فروند، 1936-1938) 5) آچیائو (13 فروند، 1941-1942) 3. زیردریایی های مین گذار 1) براگادین (2 فروند، 1929-1930) 2) میچا (1 فروند، 1935) 3) فوچا (3 فروند، 1937-1938) 4. زیردریایی های گشتی دریاپیما 1) فلوتو (13 فروند، 1942-1944) i. تایپ-1 (10 فروند) ii. تایپ-2 (3 فروند) iii. تایپ-3 (0 فروند) 5. زیردریایی های ضد ناوگان تجاری 1) کاگنی (4 فروند، 1940) 6. زیردریایی های ترابری 1) رومولو (2 فروند،1943) 7. زیردریایی های متوسط 1) سی.آ کلاس (4 فروند، 1937-1943) 2) سی.بی کلاس (22 فروند، 1942-1943) 3) سی.سی کلاس (0 فروند) 4) سی.ام کلاس (0 فروند) 8. زیردریایی های بازمانده از جنگ جهانی اول 1) ا چ کلاس (5 فروند در سرویس تا 1939) 2) ا کس کلاس (2 فروند در سرویس تا 1939) منبع https://weaponsandwarfare.com/italian-submarines-of-world-war-ii/
  2. دوستان به این یه جمله دقت کنند که کلی حکمت و فلسفه پشتش هست.... این نکته کاملا در ایران مغفول مانده..... یه سیستم نظامی باید همه چیزش با هم مچ باشه
  3. من فکر کنم اگر ابعاد قضیه رو بالاتر ببریم در مورد نبردهای آبی-خاکی هم همین هست داستان.... یعنی تجربیات تاریخی نشون میدن که باوجود ناوگان کاملا مسلط در دریا و بمباران بی وقفه ی ساحل دشمن بازهم مشکل ورود پیاده نظام سرجای خودش باقی میمونه... نمونه های خوب تاریخی این قضیه عبارتند از نبردهای گلیپولی، اشغال جزیره ایوجیما، نبرد در ساحل اوماها در نرماندی، عملیات پیاده شدن نیروی مشترک انگلیس و کانادا در ساحل شهر دیپ
  4. بحث خوبیه.... اگر یه ستاد ارتش واقعا ستاد باشه اولین اولویت ش درس گرفتن از تجربیات گذشته است... حالاچه تجربه ی خودی و چه دیگران... البته ما هم در این 30 سالی که از جنگ گذشته درسهای زیادی گرفتیم و داریم هنوز درس پس میدیم که نمونه هاش رو میشه توی جنگهای 22 روزه و 33 روزه و عملیات های مختلف ضد داعش در عراق و سوریه دید..... خلاصه منتظریم ببنیم آخر و عاقبت این ادعاها به کجا ها خواهد رسید.... من هنوزم شک دارم که تنها با تکیه بر نیروی هوایی بشه علیه نیروهایی مثل داعش وارد عمل شد و کاملا بدون تکیه بر نیروی زمینی به پیروزی رسید.... اگر شدنی باشه خوب چرا آمریکا و غرب باید افغانستان رو ترک بکنند.... همین الان تقریبا 50 درصد خاک این کشور دست طالبان هست و می دونیم که برتری مطلق هوایی تا امروز با غربیا بوده
  5. این ابهام در خود عملیات طوفان صحرا هم وجود داشت....چطور بعد از حدود 100 روز بمباران هوایی و زمینی عراق تونست یه تک موفق به شهر نفتی خفجی در خاک عربستان سعودی انجام بده و اونجا رو اشغال بکنه؟؟؟؟ این ابهامات همون طور که در مورد افغانستان به خوبی اشاره کردید هنوز هم بر سرجای خودشون هستند
  6. یکی از به اصطلاح ناگفته های جنگ نه جزئیات عملیات والفجر 8 بلکه اهداف اصلی والفجر 8 است... در غلب تحلیلها و مصاحبه ها بیان میشه که به دلیل بن بست به وجود آمده در جبهه ها سپاه تصمیم گرفت با یک اقدام غیرقابل پیش بینی به فاو حمله کنه و اونجا رو بگیره.... بعدش هم جوری درباره اهمیت استراتژیک فاو صحبت میشه که انگار مثلا فتح اون میتونست مستقیما به فتح خود بغداد منجر بشه . اتفاقا اگر بحثی باید صورت بگیره اینجا است. دوستان اگر به دقت نقشه رو نگاه کنند می بینند که هرچند فاو یه نقطه ی استراتژیک هست ولی این هدف استراتژیک برای رسیدن به چی باید فتح می شده؟ همین طوری فتح می کردیم نگه ش می داشتیم که چی بشه؟ اگر هدف از فتح فاو همین استراتژی مرحوم رفسنجانی بر اساس شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی بوده که خوب دیدیم این عملیات نتیجه ی مورد نظر رو در بر نداشت و سبب نشد تا عراق پای میز مذاکره بیاد و شرایط ایران رو قبول کنه. اگر هدف رسیدن به ام القصر و پس از اون بصره بوده سوال اینه که چرا بعدش این هدف پی گیری نشد و نیروها همون جا موندن تا اینکه عراق اومد و همه رو جارو کرد؟ اگر قرار بر موندن نیروها در فاو بوده چرا امکانات لازم برای دفاع از اونها تدارک دیده نشد؟ چرا عقبه شون محدود بود؟ چرا پشتیبانی توپخانه مورد نیازشون تهیه نشد؟ چرا در هنگام نیاز طرح های دفاعی لازم براشون تهیه نشد؟ پلن B ایران در صورت شکسته شدن خط اول رزمنده ها در فاو چی بود؟ پلن ایران برای تخلیه ی بچه ها در صورت نیاز چه بود؟ پلن ایران برای بهره گیری از پشتیبانی نزدیک نیروی هوایی و هوانیروز در صورت تک عراق چی بود؟ پلن ایران برای استفاده از پشتیبانی نیروی دریایی ارتش در صورت تک ایران چی بود؟ از نظر زمین اگر بررسی کنیم شاید فتح فاو یک پیروزی شگفت انگیز بود اما انقدر تاثیر گذار نبود که بتونه به قول دوستمون mehran555 باعث برتری ایران در جنگ بشه. این برتری اگر به وجود اومده بود خوب باید در صحنه ی عمل می دیدیمش؟ یعنی مثلا موازنه قدرت جوری به هم می خورد که ما یه حمله در مرکز (مثلا از سمت فکه) می کردیم و دو سه تا حمله از بالاتر و کلا نیروهای عراق از هم می پاشیدن. هم چی چیزی رو در واقعیت جنگ نمی بینیم. بعد از والفجر 8 عراق دیوانه وار تمام نیروهای در دسترس خودش رو وارد کارزار می کنه اما موفق نمیشه. با این وجود تا حدود دو سال و نیم بعد به جنگ ادامه میده و جز یه پیشروی کوچیک در عملیات کربلای 5 و یک عملیات فریب استراتژیک در والفجر10 چیزی دست ایران رو نمیگیره. با وجود فتح آشکار سپاه در عملیات والفجر 8 نگه داشتن اونجا و عقب نرفتن از اونجا از بزرگترین اشتباهات ایران بود. نگه داشتن این تکه زمین به قدری سخت بود که وقتی عراقی ها عملیات رمضان المبارک رو شروع کردن و فاو سقوط کرد مرحوم هاشمی رفسنجانی در یک جلسه با فرماندهان سپاه این جملات رو به زبون میاره: «بدترین جا برای ما فاو بود. او حتما باید می گرفت. ما باید سرمایه گذاری می کردیم. اگر 40 گردان هم داشتید بازمی گرفت.» 40 گردان یعنی 12000 هزار نفر. کل ظرفیت نیروی تک ور سپاه در اوج خودش بوده حدودا 150 گردان یعنی در حدود یک سوم نیروی تک ور سپاه اگر در فاو می موندن و دفاع می کردن باز هم کم بود. سرلشکر غلامعلی رشید(در اون زمان معاون عملیات فرماندهی کل سپاه)در جلسه ای در روز 28 فروردین تعداد نیروی خط اول ایران در فاو رو 2000 نفر اعلام کرد برای جبهه ای به عرض تقریبا 20 کیلومتر.... میزنه به عبارتی هر ده متر یه نفر. جمعا نفرات مستقر در فاو کمتر از ده گردان (3000 نفر ) بودن. این کم بودن نفرات به خوبی نشون میده علی رغم تبلیغات گسترده ی سپاه در ا همیت فاو اتفاقا نگه داشتن اونجا براشون اهمیت نداشته و اون دلقکی که می گفت صدام اگر بمب هسته ای هم بزنه نمیتونه فاو رو بگیره الان باید بیاد جواب بده که اگر اونجا اهمیت داشته چرا نیرو توش نذاشتن و اگر اهمیت نداشته برای چی بچه های مردم رو اونجا نگه داشتن تا عراق همه شون رو شهید یا اسیر کنه. این حرف البته فقط مال رفسنجانی نبود. دریابان شمخانی هم در جلسه ای دیگر در ستاد کل سپاه این جمله رو گفت: «اگر همه توان سپاه رو هم به کار می گرفتیم بعید بود بتوانیم فاو را حفظ کنیم فقط به تاخیر می افتاد.» مطالعات جسته و گریخته ی من نشون میده که هدف والفجر8 گرفتن جای پایی برای رسیدن به ام القصر و بعد از اون محاصره ی بصره از جنوب بوده. با توجه به اینکه بعد از والفجر 8 اقدامات دفاعی عراق ادامه ی استراتژی ایران رو منتفی کرد فرماندهان باید در اولین فرصت یه برنامه ریزی برای تخلیه ی فاو انجام میدادن. شاید بهتر بود که این پست در خود عملیات والفجر 8 باید اما از اونجایی که مسائل منجر به فروپاشی دفاع ایران در طی عملیات رمضان المبارک رو داریم بررسی می کنیم اینها رو اینجا نوشتم.... مسئله خیلی خیلی جنبه های دیگه ای هم داره که اگر حوصله بود و عمری همین جا اضافه می کنم.
  7. با سلام و عرض تبریک عید سعید فطر خدمت دوستان جای بسی خوشوقتی است که با ترک اینجا توسط تاریخدانهای بزرگی از قبیل رضا کیانی و مولتکه و هانس لوفت وافه فتیله ی مطالعات تاریخی( مخصوصا تاریخ جنگ ایران-عراق) پایین کشیده نشده و پرچم تحلیلهای تاریخی به دست جوانانی مانند Mehran55 افتاده است. عنوان پست مشخص میکنه که هدف اصلی برادر مهران بررسی سقوط فاو نیست بلکه روایتهای مختلفی است که نسبت به این واقعه میشه پیدا کرد.... درباره خود سقوط فاو میشه یه سری مسائل رو گفت که اگر حوصله ای بود جمع بندی می کنم و خدمت دوستان عرضه می کنم. اما خدمت آقا مهران بگم که اصلا این در ذات تاریخ هست که شما نسبت به یه واقعه یا رویداد تاریخی میتونی ده ها روایت پیدا کنی. یعنی هر تاریخ نویس یا تاریخ نگاری در حقیقت خود تاریخ رو برای شما بازگو نمیکنه بلکه روایت خودش از تاریخ رو بازگو میکنه. این هست که اگر در روایتهایی که در بالا از آقایان رحیم صفوی، هاشمی، محسن رضایی و رفیق دوست کردید تناضها و کم و زیاد می بینید اصلا نباید تعجب بکنید. در موارد دیگه هم همینه... مثلا تحلیل انقلاب 57 رو نگاه کنید: شاه میگفت کار انگلیس و آمریکا بوده طرفداران فعلی نظام میگن انقلاب خروش نیروهای مذهبی بود که در اثر سیاستهای غربگرایی رژیم به فغان اومدن( از زرنگی نیروهای مذهبی این بود که با وجود دشمنی با چپها هر واژه ای که به دردشون می خورد از چپها کش می رفتن. یکی ش همین واژه ی غرب زدگی) چپها می گفتن که انقلاب به خاطر مبارزه ی طبقاتی طبقات پایین دست با طبقات صاحب ابزار تولید بوده ملی مذهبی ها میگفتن ما بودیم که مردم رو به صحنه آوردیم چریکهای مبارز به شاه (اعم از مذهبی و چپ) هم می گفتن که ما مردم رو بیدار کردیم و به خیابون کشیدیم خلاصه هر کسی روایت خودش را ارائه می کنه. اول سپتامبر 1939 هیتلر به لهستان حمله کرد و جنگ جهانی دوم شروع شد. یه هفته قبل وزیر امور خارجه ی آلمان (فون ریبن تروپ) برای امضای یه قرارداد همکاری اقتصادی و این حرفا رفته بود مسکو و با مولوتوف پیمان بسته بود. چیزی که منتشر نشد این بود که قرار داد مولوتوف-ریبن تروپ یه ضمیمه ی محرمانه هم داشته که بر اساس اون روسها و آلمان اروپای شرقی رو بین خودشون تقسیم کردند و بقیه ی ماجرا... حالا سوال اینه که در جنگ ایران و عراق هم چنین چیزهای یواشکی وجود داشته... مثلا رابطه ی ایران و اسرائیل، ایران و آمریکا، آمریکا و عراق، و خیلی چیزهای دیگه درباره ی خیانتها، اشتباهات، کاستی ها که هنوز منتشر نشده اند. درباره ی ناگفته های جنگ حقیقت ش اینه که هیچ ناگفته ای در موردش باقی نمونده... اگر کسی حوصله کنه و دنبال مدارک منتشر شده بگرده انقدر مدرک معتبر پیدا می کنه که دیگه نیازی به خاطرات زیدو عمرو نباشه... بر اساس همین مدارک و اسناد میشه به خوبی تمام صحنه های جنگ رو بازسازی کرد یا در زمینه هایی که اسناد کافی وجود نداشته باشند با تقریب خوبی قضایا رو بازسازی کرد... خلاصه اینه که این حرفها و صندوق مندوق حرفهای سیاسی سیاستمداران هستش برای سر کار گذاشتن ملت
  8. اصرار به استفاده از یک تاکتیک وقتی که دشمن میدونه شما از اون تاکتیک همیشه و همه جا استفاده می کنید و در ضمن انواع مختلف تجهیزات دید در شب و رادار رازیت داره کاملا اشتباهه.... دقیقا کجا موثر بوده این روش ایران از عملیات رمضان تا فتح فاو؟ و البته بعد از والفجر 8 تا زمان پذیرش قطعنامه اشتباه این حضرات در زدن خاکریز در مسیر اشتباه ربطی به شناسایی نداشت... یه اشتباه محاسباتی کردند و شب شروع کردند به زدن خاکریز... صبح که شد خیال همه راحت بود که خاکریز داریم ولی یه گپ بزرگ داشت.... در هر حال به جای بحث کیفی بهتره بحث کمّی بکنیم تا بهتر بشه به نتیجه رسید... تعداد عملیاتهای انجام شده در شب رو دربیاریم و درصد موفقیت هر یک از اونها رو روی نمودار ببریم.... نتیجه ش این که بعد از عملیات رمضان باید این تاکتیک رو میذاشتیم کنار که نذاشتیم. توی همین تاپیک به خوبی توضیح داده که وقتی ایرانی ها به خطر عراق زدن اونها بلافاصله زرهی شون رو عقب کشیدن که گیر تیمهای آرپی جی زن ایران نیفته... یعنی از بلایی که توی عملیات رمضان سرشون اومده بود درس گرفتند... ما هم باید از عملیاتهای گذشته درس می گرفتیم که نگرفتیم... اگه گرفته بودیم که در این عملیات شکست نمی خوردیم.... مسائلی که شما نام بردی مثل ضعف شناسایی و مدیریت و زمان بندی و ... همه در شکست عملیات والفجر مقدماتی دخیل بودند و کسی در اون شکی نداره... اما ضعف در تاکتیکهای انتخاب شده هم بی اثر نبوده... و از جمله همین تاکتیک ها استفاده از نیروی تک ور در شب بدون آتش تهیه ی مناسب برای زدن نقاط حساس دشمن به طمع اینکه بشه دشمن رو باز هم غافلگیر کرد. حرفهای من هم در زمینه ی پشتیبانی نزدیک در راستای فرمایشات شما هست.... چرا با اینکه در عملیات محرم هوانیروز انقدر موثر عمل کرد چند ماه بعد در عملیات والفجر مقدماتی تقریبا غایب بود و ازش استفاده ی چندانی نشد؟ به علت عدم هماهنگی بوده؟ یا موجود نبودن سلاح و مهمات کافی؟ یا وضعیت زمین عملیات؟ یا هر چیز دیگه... علتش مهمه که هنوز نمیدونیم
  9. خطای عمده ای که در این عملیات دیده میشه این هست که سپاه در این عملیات همچنان مرغش یه پا داشت که باید عملیات با غافلگیری انجام بشه و تنها راه برای غافلگیر کردن دشمن رو هم عملیات در شب میدونه.... عملیات در شب دارای دشواری های زیادی هست که شاید بتونه به بعضی برتری های نسبی برسه اما حفظ این برتری ها کار حضرت فیله... نمونه هاش رو میشه توی کتاب همپای صاعقه دید... مثلا یه خاکریز رو که باید به صورت شرقی-غربی احداث می کردن تا برسند به مثلثی های عراقی ها برداشتن کج زدن و در نتیجه یه گپ بین خاکریزهای مثلثی عراق باز شده بود و هیچ کس هم از ش خبر نداشت... عراق فردا صبح از همون جا زرهی ش رو وارد کرد و کلی ضربه زد.... جنگ جهانی اول که در جبهه غرب به بن بست خورد دو تا تاکتیک برای جنگهای خندقی استفاده شد: انگلیسی و فرانسه و آمریکا رفتند سراغ استفاده از زرهی برای شکستن خط و آلمانها تاکتیک های نفوذی رو رشد دادند که بی شباهت به همون امواج انسانی نبود. این تاکتیک در نبرد کاپورتو استفاده شد و خطوط دفاعی ایتالیا رو کاملا در هم کوبید. تفاوت اصلی روش آلمانها با سپاه این بود که تهاجم آلمانها با بمباران وسیع نقاط حساس دشمن توسط توپخانه و در یک بازه ی زمانی طولانی انجام میشد. با این روش قدرت تصمیم گیری از حریف سلب میشد. این بمباران های باید انقدر ادامه پیدا می کرد تا ارتباط خطوط مقدم و عقب دشمن رو قطع کنه... مراکز فرماندهی رو ایزوله کنه... منابع لجستیکی رو منهدم کنه... تا وقتی که پیاده نظام خودی به خطوط دفاعی دشمن می زنه، دشمن بعد از یه مقاومت مختصر سر در گم بشه و خطوط ش سقوط بکنه. در عوض بدون پشتیبانی موثر توپخانه عملیات والفجر مقدماتی انجام میشه... اگر تاپیک رو مطالعه کنید می بینید که زرهی عراق هر جا که خواسته بدون دخالت توپخانه ایران پاتک زده و تقریبا هم جا هم موفق بوده.... اگر از قبل واحدهای زرهی پشت جبهه ی عراق به خوبی بمباران می شدند نمیتونستند به این سرعت عکس العمل نشون بدهند و وارد صحنه بشوند. عدم حضور پشتیبانی نزدیک هوایی هم در این عملیات محسوس هست... نه هلیکوپتر کبرا و نه تایگر.... ظاهرا فکر می کردند که قراره با پیاده روی همین طوری بروند تا خود عماره
  10. تاپیک خوبی هست در زمینه بررسی اشکالات و کمبودهای نیروی هوایی در جنگهای شهری ولی خودش هیچ راهکار جایگزینی رو ارائه نکرده... یعنی اگر واقعا قرار باشه که به قول این تاپیک واقعا نیروی هوایی چه راهکارهایی رو در پیش روی داره؟ فقط یه توصیه ی گنگ و مبهم در حد شعار..... اشکال زیر به عنوان مثال فقط مختص جنگهای شهری نیست.... خیلی کلی هست و هر نیروی نظامی که درگیر یه جنگ بشه با این اشکال روبرو خواهد شد. خود شما چیزی نداری که به این تاپیک اضافه بکنی... از مطالعات شخصی خودت؟
  11. تاپیک متاسفانه به بیراهه رفت... یعنی مسائلی که از نظر تاریخی بعدا به وجود اومدن ادغام شد در مسائل این تاپیک با توحه به کمبود مدارک همین هم بسیار عالیه برادر... دست ت درد نکنه فقط به عنوان یادآوری بگم که در جنگ ما نه سیستم پاداش داشتیم و نه تنبیه.... و تقریبا این امر هم در ارتش و هم سپاه جاری بود.... نه کسی رو اون چنان توبیخ می کردن و نه به کسی پاداش آنچنان می دادن ... مگر تعداد اندکی از ما بهترون که به نوعی به بعضی از سیاسون وصل بودن و از این رانت به نفع خودشون استفاده می کردن شاید به این دلیل بود که در موسیان به بن بست خورده بودن و فکر می کردن تا با عملیات در جنوب فکه بتونن یه نفوذ جدی به خاک عراق انجام بدن... از فلشهای موجود در نقشه کاملا آشکاره که طرح این عملیات یه طرح فضایی بوده... بدون زرهی چطوری می خواستند انقدر عمیق وارد خاک عراق بشن.... از هر دو طرف پهلو می دادن و در نهایت قیچی میشدن.... متاسفانه همون طور که قبلا گفتم اسناد منتشر شده خیلی اندک هست و ما اصلا نمیدونیم که هدف اصلی عملیات چی بوده؟ رسیدن به مشرح؟ رسیدن به خود عماره؟ عقب زدن خطوط اول و دوم عراق؟ سوالات بی پاسخ زیاده. مثلا چرا پشتیبانی نزدیک کبرا توی این عملیات حداقل بوده؟ آتش تهیه ی ارتش چقدر و کجاها رو پوشش داده؟ و یا اصلا وارد معرکه شدن یا خیر؟ کدام نیروی ارتش به خط زدن؟ اصلا آیا برنامه داشتن تا از ارتش برای خط شکنی استفاده بشه یا خیر؟ آیا ارتش قرار بوده بعد از موفقیت عملیات بیاد توی خط مستقر بشه و جلوی پاتک های بعدی رو بگیره؟ انقدر ابهام توی این داستان هست که به قول دوستان مغز آدم خاک ارّه میشه درباره ی عملیات محرم هم سالها قبل این مطلب رو از تام کوپر ترجمه کردم که شاید بد نباشه خوندنش: http://www.ilamebidar.ir/news/17209
  12. آنچنان در تنگنای خیلی سختی هم قرار نگرفتند.... هم چنان به کارهای خیرشون ادامه دادند تا زمان قبول قطعنامه 598... بعدش هم همون کارهایی رو که توی جبهه کرده بودند سرایت دادن به تمامی سطح جامعه تا بقیه مردم هم مستفیض بشن. قضیه ی عدم استقبال نیروهای داوطلب از جنگ فقط به شیمیایی مربوط نمیشد... این حملات شیمیایی ماشه ای رو کشید که قبلا توی جان لوله ش گلوله گذاری شده بود.... علتهای زیادی داره که باید مورخین با سند و مدرک بروند دنبال تحلیل ش.... بر اساس مدارکی که من دیدم اوضاع نیروی انسانی در سال 66 و 67 از نظر کمیت و کیفیت روز به روز بدتر و بدتر میشد. تاپیک خوبی بود هرچند که ابعاد ناشناخته ی زیادی از این عملیات هنوز ناشناخته مونده من فکر کنم این عملیات از جمله عملیاتهایی هستش که کمترین مدارک و اسناد درباره شون منتشر شده
  13. من فرض کردم که هر تیپ زرهی از سه تا گردان تشکیل شده ( که البته فرض خیلی درستی نیست) ... با یه حساب سرانگشتی می بینیم که وضعیت نیروها تقریبا به صورت زیر درمیاد: ایران 6 گردان مکانیزه 7گردان زرهی 201 گردان پیاده عراق 15 گردان مکانیزه 25گردان زرهی 42 گردان پیاده حالا مقایسه ی کیفی این نیروها بمونه برای یه وقت دیگه که اسناد و مدارک کافی در دست داشته باشیم. چیزی که فقدانش به صورت آزاردهنده ای به چشم میخوره عدم استفاده ی مطلق ایران از زرهی و مکانیزه هست. یعنی تمام بار شکستن خط رو بر روی پیاده گذاشتند. در جبهه ی مقابل تقریبا می شه گفت که تمام دفاع بر عهده ی پیاده ( و عمدتا نیروهای جیش الشعبی) و تمام ضد حمله ها بر عهده ی زرهی و مکانیزه بوده. تا فتح خرمشهر (که همکاری سپاه و ارتش تنگاتنگ بود) بیشتر حملات ایران بر اساس دور زدن حریف یا حمله های نفوذی به نقاط ضعیف دفاعی دشمن بود. از عملیات رمضان رویکرد جدید حملات ایران تبدیل شد به تک جبهه ای و نتیجه ش در عملیات رمضان اظهر من الشمس بود. در عملیات والفجر مقدماتی با وجود تجربه ی تک جبهه ای می بینیم که همون رویکرد اشتباه رو دوباره به کار گرفتند. فقط فرقش با دفعات قبل در این بود که عراقی ها دیگه توی عملیات دفاعی خبره تر شده بودند و بر اساس نبردهای قبلی دست ایران رو خونده بودند. به همین دلیل با خوندن سیر وقایع می بینیم که تقریبا در هیچ محوری ایران موفقیت چندانی به دست درنیاورد. از همه بدتر اینه که موقعی که دشمن ضدحمله می کنه و ما دفاع انگار برای فرماندهان صحنه چیزی به نام مانور تعریف نشده. بعد از زدن خاکریز تمام نیروهای ممکن رو جمع می کردن پشت خاکریز و انقدر اونجا ضربه می خوردن تا کل سازمان رزم بچه ها به هم میریخت و حتی دیگه فرصت عقب نشینی هم نداشتن..... تمام چیزی که فرماندهان میدان در چنته داشتن کوبیدن با سر به در بسته بوده..... این روش فرماندهی رو باید توی تمام دانشکده های جنگ دنیا درس بدن.... امیدواریم که از این گونه عملیات ها به اندازه ی کافی خودمون هم درس گرفته باشیم.
  14. عموما به نیروی تک ور بیشتر تلفات وارد میشه تا نیروی مدافع..... منطقا برای مقابله با 80 گردان عراق (اگر آمارها درست باشه) باید حداقل 250 گردان رو به کار می گرفتند. معلوم هست که با این نسبت تلفات نیروی خودی بالا میره. در فاصله ی بین عملیات رمضان تا والفجر مقدماتی با وجود این همه تلفاتی که به سپاه وارد شد این تعداد نیروی کادر برای فرماندهی این واحدهای گسترش یافته از کجا آوردن؟ عجیبه ها
  15. تاپیک خوبه هست که انشالله زودتر تکمیل بشه تا بتونیم جمع بندی کنیم ولی تا اینجاش برای من گیج کننده بوده... اگر بحث سر فتح یه شهر و بیرون راندن دشمن از اون باشه این هدف باید برای نیروی زمینی تعریف بشه و نه نیروی هوایی... در این حالت بهترین خاصیت نیروی هوایی پشتیبانی از عملیات زمینی هست. واضح هست که اگر قرار باشه به غیرنظامیان کمترین آسیب وارد بشه ( و از کارپت بمبینگ استفاده نشه) نیروی هوایی در یک جنگ تمام قد شهری خاصیتی نداره چون نه ابزارش رو داره و نه تاکتیک و نه استراتژی های مرتبط رو... مگر اینکه تعریف نیروی هوایی عوض بشه و در نتیجه سلاح، تاکتیک و استراتژی ها بسته به تعریف جدید عوض بشه.... منطق من بهم میگه که در یک جنگ شهری نیروی زمینی باید وارد عمل بشه و اگر نیاز به عناصر هوایی باشه این عناصر باید متعلق به خود نیروی زمینی باشه یعنی همون چیزی که توی ایران ما بهش میگیم هوانیروز.... حالا باز اگر بحث بر سر کم شدن تلفات غیر نظامیان هست (همون طور که دوستان در بالا به خوبی اشاره کردند) راه حلهایی مثل استفاده از پهپاد، محاصره ی شهر، زیر هدف قرار دادن مراکز فرماندهی دشمن و ... میتونه کارساز باشه و با کمترین هزینه برای غیرنظامیان راه رو برای بیرون کردن دشمن از شهر باز بکنه.... در وضعیت توصیف شده در این پاراگراف نیروی هوایی با جمع آوری اطلاعات(بصری و الکترونیک)، عملیات جمینگ، عملیات هوابرد برای جابجایی عناصر زمینی در کمترین زمان، عملیات هوابرد برای بازنگهداشتن خطوط لجستیک خودی، بمباران منابع لجستیک نیروی دشمن، تخلیه ی مجروحین و مواردی این چنین میتونه اثر گذار باشه ولی در نهایت بار اصلی نبرد هر جور که حساب کنیم بر دوش نیروی زمینی هستش