DeathStalker

Members
  • تعداد محتوا

    696
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    9

DeathStalker آخرین امتیاز شما در روز 4 اسفند 1392

DeathStalker شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

3,161 نشان شجاعت

درباره DeathStalker

  • رتبه حساب کاربری
    استوار یکم

Profile Information

  • Gender
    Not Telling

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

5,086 نمایش های پروفایل
  1. http://www.theguardian.com/world/2016/may/29/700-migrants-feared-dead-mediterranean-says-un-refugees     :-(  700!!
  2. حوثی این رو از عربستان گرفتن!!! اسنایپر رایفل کانادایی هستش LRT-3   http://uupload.ir/files/bm5o_1.jpg   http://uupload.ir/files/1kih_2.jpg   Dimensions and Weight: Weight: 25.125lbs. / 11.42kg Open Length: With brake: 52.5in. / 133.35cm Closed Length: Closed with brake: 43.5in. / 110.49cm Open Width: 2.5in. / 6.3cm Closed Width: 5in. / 12.7cm   Magazine Internal Length: 5.53in. / 14.04cm Barrel Twist: 1-15in. Barrel Material: Stainless Steel Barrel Length Standard: 29in. Chamber Type: 50 BMG ACCURACY Ideal Ammunition: 750 GRAIN AMAX Effective Range: 1800 Meters Magazine Capacity: 5 RDS   Length Of Pull: Min: 13.25in. / 33.65cm Max: 14.5in. / 36.83cm   Cheekpiece Range Of Adjustment: 1in. / 2.54cm
  3. http://uupload.ir/files/5u7h_++++++++.jpg   فکر میکردم فقط امریکا این کار کرده ولی کانادا هم بوده!!!
  4. DeathStalker

    تاریخ بریتانیا

    من میخواستم همینطوری بنویسم چیزها رو که کی شاه بود بعد جنگیدن و اینها که چی شدن و چی ها فرق کردن ولی یکی گفتش اینطوری نمیفهمه کسی که Britain چرا این فرق کرده و مثلا چطوری feudalism شده و لردها چرا درست شدن و priorities چیها بودن و مردم چطوری زندگی میکردن و چرا انقدر همه چیز عوض شده و اینها! برای همین اینطوری مینویسم و مثل تاپیک قبلی نیستش و فکر کنم اینطوری بهتره و شما هم راحت تر میخونینش! چیزی که میخواستم قسمت سوم تاپیک باشه یعنی میشه قسمت چهارم که بعدا اپ میکنمش! این تاپیک رو همون آقا زحمت کشیدن و فارسی درست نوشتنش که مثل بقیه تاپیکهام نباشه که سخته میخونین!     قسمت اول   http://www.military.ir/forums/topic/29145-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7/   قسمت دوم   http://www.military.ir/forums/topic/29544-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7-2/     قسمت سوم: چرایی و چگونگی تحولات سیاسی در زمان ادگار       اما این اتحاد انگلستان، چیزی نبود که بتونه ادامه پیدا کنه. مگر امکان داره کشور-ملت متحدی داشته باشیم که متشکل از اقوام انگلو-ساکسون-سلتیک-دانمارکی هست؟ قوم هایی که این همه سال با هم جنگیدن یه شبه نمیتونستن مثل کشور واحد رفتار کنن. نه امکان اون رو داشتن و نه علاقه ای! تنها کاری که ادگار، نوه الفرد، میتونست بکنه، این بود که کشور رو تا جایی که میتونست از جنگ داخلی حفظ کنه، چون تنها زمان میتونست کینه های قدیمی بین اینها رو کمرنگ کنه. قبل از اینکه بگیم چه اتفاقهایی توی سیاست و تغییر حکومت ها افتاد، بهتره اول ببینیم که چه اتفاقهایی توی اون جامعه افتاده بود و چرا مردم، نه تنها علاقه ای به داشتن کشور واحد نداشتن، حتی درکی هم از این مفهوم نداشتن.   تصویری که از انگلستان قدیم توی ذهن های خیلی ها هست، شبیه به فانتزی های شاه آرتوری هست. اینکه بین انگلس ها و ساکسن ها، همه با هم برابر بودن، برای تصمیم گرفتن درباره جنگ و صلح، پیش هم جمع میشدن و نظرشون رو آزادانه میگفتن و محترم ترینشون رو به عنوان شاه انتخاب میکردن. شاید در دوره هایی از تاریخ، چنین چیزی وجود داشته، ولی چیزی که مطمئن هستیم این هست که از وقتی پای سلت ها به جزیره باز شد، این چیزها هم از بین رفت! از این به بعد، جنگ ها شاه درست کردن. کلیسا قدرتش زیاد شد و قدرت پشت صحنه حکومت ها شد. نظام قدیم ارزش ها و عقلانیت جمعی از بین رفت و خردمندان قدرتمند نظام جدید، کسانی بودن که در چشم شاه خردمند دیده میشدن که معمولا چاپلوسان فرصت طلب بودن.         با پذیرش عمومی مسیحیت، بربرها خوندن و نوشتن یاد گرفتن و کم کم اسناد تاریخی بیشتری به یادگار گذاشته شد. سندهایی که نشون میدن به ما که اون زمان، انگلستان شباهت بیشتری به انگلستان قرون وسطی داشته تا به دوران طلایی آرتور و کاملوت.   توی سیستم جدید، کشور از بالا به پایین ساخته میشد. توی راس همه چیز، شاه بود و بعد از اون، کسانی که مستقیم به شخص اون خدمت میکردن که بیشتر اونها جنگجوها و نظامی ها بودن. وظیفه ی اصلی اونها (که بهشون thegn گفته میشد) مبارزه با دشمنهای شاه بود. بقیه مردم یا برای خودشون کار میکردن یا برای این فرمانده ها و حکمران های جدید. کم کم حکومت های کوچیک محلی قدرتمند میشدن و قلعه های کوچیک چوبی برای حفاظت از حاکمها درست میشدن. کم کم دیوار به دور دهکده ها و شهرهای کوچیک کشیده میشد و فقط ار طریق دروازه ها میشد از شهر بیرون رفت یا به داخل اون اومد. این محدودیت ها، باعث ایجاد شدن محدویدتهای جدیدی توی زندگی مردم شد. نزدیکی و دوری زمین کشاورزی مردم به شهر و روستا، اهمیت بیشتری پیدا کرد و تامین امنیت اون، مساله ی جدیدی برای اونها درست کرد.   بیشتر زمین های خوب و در دسترس، از طرف شاه به حاکمها داده شد و بقیه مردمی که سالها روی زمین خودشون کار میکردن، مجبور بودن یا روی زمین اونها کار کنن یا زمین کوچیکی رو از اونها اجاره کنن. اجاره هایی که هرسال به قیمتشون اضافه میشد و تسلط حاکمها رو به مردم بیشتر و بیشتر میکرد. اختلاف طبقاتی هر روز بیشتر میشد و هر کسی زمین بیشتری داشت، قدرت و نفوذ سیاسی بیشتری هم پیدا میکرد.     هنوز تعداد زیادی از مردم بودن که مستقل از این حکومت های محلی زندگی میکردن. ولی جنگهای داخلی، کم کم اونها رو مجبور کرد که به فکر پناهگاه برای دوران جنگ باشن. (این جنگها چند روز بیشتر نبودن ولی همون چند روز معمولا به قیمت مرگ کسانی که سلاحی برای دفاع نداشتن تموم میشد) تنها جای امنی که وجود داشت هم دست حاکمها بود، یعنی قلعه! اوایل، حاکمها در ازای غذا و پول به اینها اجازه ورود میدادن، ولی بعد از مدتی به این فکر افتادن که چیز مهمتری هم هست که در ازای پناه دادن، طلب کنن، یعنی زمین!   هر روز تعداد بیشتر از مردم بودن که زمین هاشون رو تسلیم حاکم میکردن تا به جاش بتونن موقع خطر، جای امنی برای موندن داشته باشن. کم کم صاحبهای قدیمی مزرعه ها و زمین ها تبدیل شدن به رعیت حاکم ها، حاکم هایی که بهشون لرد میگفتن.   تاثیر نظام جدید اجتماعی و نظام جدید حاکمیت، دوطرفه بود. قدرت نظامی لردها، زمین رو بدون دردسر از مردم گرفت. همین زمین ها، ابزار قدرت جدیدی به لردها داد که سیطره شون رو به مردم افزایش بدن...     در گذشته، هر دهکده یا محله، فرد یا افراد برگزیده ای داشت که مورد اعتماد بقیه بودن و وقتی اختلافی پیش میومد، به پیش اونها میرفتن که مشکل، حل بشه. توی نظام جدید، این افراد معتبر که بهشون Best میگفتن، کسانی بودن که رتبه ی بالاتر اجتماعی، یعنی ثروت و زمین های بیشتری داشتن. مردم عادی، قراردادهایی رو در ازای تضمین امنیت قبول کرده بودن که یکی از اونها پذیرش حق حکومت و قضاوت اونها بود. پس هروقت که خطایی از رعیت سر میزد، باید داوری برگزیده ها رو قبول میکردن. این داوری ها هم معمولا به این صورت بود که هر خانواده، باید پاسخگوی خطای اعضاش میبود. همچنین هر خانواده مسئول اشتباه های خانواده های فقیرتر در همسایگی خودش هم بود. پس پیوندهای جدیدی بین خانواده ی مختلف شکل گرفت که نه بر اساس پیوندهای خونی، بلکه به دلیل داشتن زمین مشترک، بنا شده بود. هر ده خانواده، طبق قانون گروهی رو تشکیل میدادن که بهشون frith-borh گفته میشد و احتمالا به هر ده frith-borh، میگفتن Hundred. هاندردها، منطقه ای رو تشکیل میدادن که دارای ده frith-borh بود و هر کدوم از این هاندرها، فقط باید پاسخگوی مسائل خودشون بودن.   اما رتبه ی اجتماعی جدیدی هم به این واسطه به وجود اومد. از اونجایی که مجازاتها بیشتر به تصرف زمین ها مربوط میشد، هرکسی که زمینی برای از دست دادن نداشت، در حقیقت ارزش و اعتباری هم نداشت و جایگاهی توی frith-borh پیدا نمیکرد. برای همین طبق قانون، باید خودش رو خدمتگزار یکی از لردها میکرد که در مقابل، اون لرد ازش حمایت کنه و بهش اعتبار بده. رابطه ی ساده ای بود، لرد از اون حمایت میکرد و مسئولیت اشتباه هاش در جامعه رو به عهده میگرفت و در مقابل، اون خدمتگزار و رعیت اون لرد میشد.   کم کم عمارت هر لرد، تبدیل به frith-borh کوچکی میشد که شامل رعیت هایی بود که بعضی بیشتر از بقیه، قدرت داشتن. بعضی از رعیت داخل عمارت، باید مسئولیت برخی دیگه رو در امورد داخلی اون قبول میکردن و طبقه های اجتماعی، در داخل عمارتها هم شبیه به بیرون از اون، ولی در مقیاس کوچکتری شکل میگرفتن. هرچه میگذشت، از تعداد افراد آزاد، کم و به رعیت های داخل عمارت افزوده میشد، همین هم موجب ازدیاد روزافزون قدرت لردها میشد.   افزایش قدرت لردها، نتیجه اون بود که چون حکومت مرکزی توان و امکان حمایت و محافظت از مردم عادی رو در کل کشور نداشت، قدرت و تاثیری هم روی سرنوشت و زندگی اونها نداشت. مردم عادی، به ندرت از دهکده یا محله خود خارج میشدن و تمام زندگی اونها، در محدوده ای که بودن خلاصه میشد. محدوده ای که تمام مقدرات اون، بسته به اراده لرد اون منطقه بود. پس هر لرد، برای مردم مانند شاه اون قسمت به حساب میومد. مردم به شدت منطقه ای زندگی میکردن، هیچ نشانه ای از حکومت مرکزی در هیچ جا به چشم نمیخورد. نه پرچمی بود، نه تصویری از خاندان سلطنتی، نه حتی نقشه ای از کشور در خانه ی مردم موجود نبود. تمام دنیای اونها، جایی بود که در اون بودن و همه کاری اون، لردها بودن و هرچیزی به جر اون، برای اونها عجیب و غیرقابل درک بود و اهمیتی هم نداشت. پس در نتیجه، میهن پرستی انگلو-ساکسونی، هیچوقت از محدوده عمارتها فراتر نرفت و این لردها بودن که روز به روز قدرتمندتر میشدن و تسلط حکومت مرکزی به اونها کمتر و کمتر میشد.     حکومت مرکزی، در طرف مقابل، نه مالک جاده ها بود و نه وسیله ای برای برقراری ارتباطات داشت. شاه، اجرای برخی قوانین رو درهمه کشور الزامی اعلام میکرد، مثل مقررات کلی مربوط به بازارها و محله ها و کلیساها، ولی از اونجا که نه ارتش ثابت و نه پلیسی در اختیار او بود و نه دادگاه سلطنتی وجود داشت، امکان اجرای قوانین رو هم نداشت. پس اجرای حکم ها به دست لردها سپرده میشد که خود به خود، قدرت اونها رو ناخواسته زیاد میکرد. کلیسا هم تلاش زیادی برای تثبیت قدرت خودش میکرد، اما به دلایلی که ذکر شد، موفقیتی کسب نمیکرد. رژیم سلطنتی، در حقیقت تنها متشکل از شاه بود، نه اینکه یک نظام واقعی با اجزای مستحکم و ثابت باشه. به همین دلیل، وقتی اداره کشور به شاه نالایقی میرسید، شیرازه امور به سرعت از هم میپاشید.   اینها عواملی بودن که دست به دست هم میدادن تا ثباتی که ادگار در کشور به وجود آورده بود، خیلی دوام نداشته باشه.   ممنون از جناب crazy-doctor و ممنون از کسیکه به خاطر ادیت کردن و فارسی کردن چیزی که من نوشته بودم!!!!
  5. اگه مدیرها حذف کنن کامنتهام رو ممنون میشم
  6. DeathStalker

    تاریخ بریتانیا

    سلام! قسمت اول رو فکر کنم سال پیش اپ کردم!! ولی الان که برگشتم میخوام این تاپیک تموم بشه کلا. اگه یادتون نیست، این قسمت اول رو بخونین! این هم دوم هستش!   http://www.military.ir/forums/topic/29145-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7/   قسمت دوم: مهاجم ها می آیند!!         سه گانه ی خطرناک!   بعد از این، انگلو ساکسون ها همیشه با همدیگه میجنگیدن و همدیگه رو ضعیف میکردن تا بالاخره یه دشمن مشترک پیدا شد و این جنگها تموم شد! ساکسونهایی که توی Essex بودن، منطقه ی Sussex و Kent ها رو میدیدن که چطوری از جنگ همیشگی انگلوساکسونها استفاده کردن و قدرتشون رو زیاد میکنن. کل قسمت East Anglia توسط قبیله هایی که از رودخونه Wash و Humber اومده بودن اشغال شد و مهاجمها سریع امپراتوری های کوچیکشون رو درست کردن به نام های Northumbria و Mercia و Wessex! هر کدوم از اینها اول توافق کردن با همدیگه کار نداشته باشن و اشتباه انگلوساکسونها توی جنگیدن با هم رو تکرار نکن و به جاش هر کدوم توی یه قسمت از خاک بریتانیا پیشروی کنن!   Northumbria شروع کردن به اشغال Strathclyde توی غرب و اسکاتلند توی شمال!     Mercia شروع کردن به خوردن زمین های ولز!   Wessex هم هرچی زمین از Devon و Cornwall مونده بود رو برای خودش برداشت!     مشکلات کم کم شروع شد. اسکاتلند لقمه ی خیلی بزرگی بود برای Northumbria و اونها نمیتونستن به راحتی کنترلش کنن. مخصوصا به خاطر مشکلاتی که توی داخل با همدیگه پیدا کرده بودن. مذهبی های Aidan و Cuthbert و Wilfrid با Willibrord سر تقسیم مالیت های اسکاتلند با هم مشکل پیدا کردن. مقاومت وحشی های اسکاتلندی و جنگ های تازه شروع شده با Mercia از یه طرف و جنگ داخلی قسمتهای Bernicia و Deira از یه طرف باعث شد این قدرت بزرگ، کم کم از بین بره.     اوضاع برای بقیه هم خیلی خوب جلو نمیرفت. Mercia با اینکه خیلی نظامی قوی بود، حتی نمیتونست یه منطقه به اندازه ولز رو کامل جزو خودش کنه. اوضاع انقدر عجیب بود اینجا که حتی مرز مشخصی نداشت این حکومت و یه منطقه ممکن بود امروز جزو اونها باشه و ماه بعد نه، بدون اینکه جنگی انجام شده باشه!   Wessex یه کم اوضاعش بهتر بود. مرزهاش رو رودخونه های Thames و Cotswolds و Severn درست کرده بودن و اون طرفش هم دریا بود. برای همین حداقل میدونستن دارن به کجاها حکومت میکنن!! سرعت رشد اونها کمتر از دوتای دیگه بود، ولی به خاطر نظم توی حکومت، قدرتشون بیشتر طول کشید. بزرگترین و قوی ترین شاه ها، Ecgberht بود.     زمان زیادی از قدرت گرفتن این سه گانه جلو نرفته بود که تهدید دشمنها شروع شد. همونطور که سه قرت قبل انگلیسی های به بریتانیا حمله کرده بودن، حالا شمالی ها و Dane دانمارکی ها شروع به حمله به اونها کردن! تقصیر خودشون هم بود! احمق ها انقدر مشغول جنگ با همدیگه توی مرزهای زمینی با هم بودن که یادشون رفته بود از دریا مراقبت کنن که دشمن دیگه ای نیاد!!         آلفرد کبیر!     دشمن این بار زرنگ تر بود. روحی جنگجویی خیلی قوی انگلیسی ها رو کشیش ها و میسون های (رائفی پور!) روم و ایرلند، تغییر دادن و اونها رو آدمهای ارومی کردن که خیلی خوب هست وقتی جنگی نیست، ولی ...!    synod of Whitby (میشه انگار شورای کلیسا، نمیدونم فارسیش چیه دیکشنری هم دیدم ها!) سال 644 تشکیل شد و کشیش ها تونستن چیزی که سربازهای رومی از دست داده بودن رو پس بگیرن!! بریتانیا دوباره مسیحی شد، این بار انگلیسی مسیحی.     اما مسیحی ها همیشه دوست دارن اشتباه رو چند بار تکرار کنن!! اونها خودشون رو با سلاح های روز تجهیز نکردن و فکر میکردن دینشون کافی هست برای دفاع از خودشون! (duh!) و همون بلایی که کافرهای انگلیسی برای بریتانیایی های مسیحی اومدن، سر انگلیسی های مسیحی هم اومدن!! دانمارکی ها وارد شدند!!       جانشین های Ecgberht توی Wessex قدرت مقابله با دشمنهای جدید رو نداشتن، اون دوتای دیگه که خودشون رو هم نمیتونستن کنترل کنن! این شکست خوردن از دانمارکی ها ادامه داشت تا وقتی که نوه ی Ecgberht، یعنی الفرد کبیر Alfred the Great شاه شد توی 879. خیلی ها هنوز به اون شاه ارتور دوم میگن.     اما این بار همه چیز مثل حمله قبلی خارجی ها به بریتانیا نبود. نه الفرد مثل شاهزاده های بریتانیا ادم ضعیفی بود، نه دانمارکی ها قدرت مهاجم های انگلیسی توی 300 سال پیش رو داشتن. تازه Wessex به خاطر سرعت رشد کمش، تونسته بود کشور متحدتری درست کنه نسبت به کشوری که بریتانیایی های 300 سال پیش داشتن. الفرد ادم تیپیکال Wessex بود. یعنی توی همه ی کارها خوب بود، ولی توی هیچ کدوم عالی نبود. چیزهای اخلاقی رو هم انجام میداد بر عکس شاه های دیگه.   اون تونست رهبر دانمارکی ها Guthrum رو مجبور به صلح کنه، اینطور که جنوب غرب انگلیس از لندن به چستر برای ارتور بود و بقیه برای دانمارک. بدترین چیز برای دانمارکی ها این بود که مسیحی شدن! چیزی که کم کم قدرت جنگی اونها رو کم تر و کم تر کرد.     الفرد شاید قسمتی از حکومتش توی جنوب رو از دست داده بود، ولی یکی از نتیجه های جنگ این بود که Mercia دیگه نه متحد بود نه حتی شاه داشت! برای همین الفرد و فرزندهاش به جای جنگیدن با دانمارک، سعی کردن از منطقه Mercia رو اشغال کنن! (وقتی جنگ توی یه قسمت جلو نمیره، همیشه میشه رفت یه جای دیگه رو گرفت!!) این از ساختمون هایی هست که از الفرد جا مونده.       الفرد سال 900 مرد، ولی فرزندهاش یعنی Edward the Elder و Ethelfleda بیشتر قسمت های Mercia رو اشغال کردن و سال 975، نوه ی اون یعنی Edgar، تونست همه حکومت های انگلوساکسونی دیگه رو از بین ببره و برای اولین بار از زمان اشغال بریتانیا، یه انگلیسی به کل انگلیس و قسمتهای زیادی از بریتانیا حاکم شد.   افسانه ها   در کنار تاریخ، فکر کردم جالب هست که توی هر تاپیک، بعضی افسانه های اون زمان رو هم در کنار تاریخ بنویسم. افسانه های خیلی زیادی درباره هویت اصلی مردم اولیه بریتانیا هست، ولی جالب ترین و معروفترین اونها این هست که بزرگترین و قویترین این قبیله ها، druid ها بودن.اونها قومی بودن که همه فرهنگ و دانش خودشون رو فقط با زبان منتقل میکردن و هیچ کتاب یا خط نداشتن، از ترس اونکه دانش عظیمشون به دست بقیه قوم ها بیفته! دروید ها خودشون رو چوپان بقیه اقوام میدونستن و به کمک قدرتهای جادوییشون، اونها رو مجبور به اطاعت میکردن. یکی از دلایل مهم در طولانی شدن اقدام رومی ها برای فتح بریتانیا، مقاومت همین ها بود. هنوز هم بعضی ها اعتقاد دارند که این خاندان، باقی مانده اند و در پس پرده ها، به مراقبت از بریتانیا میپردازن.         ممنون از جناب crazy-doctor برای اپ کردن عکس ها!!
  7. http://gulfnews.com/news/uae/government/erc-renovates-hospital-in-yemen-1.1599637 هلال احمر یمن بیمارستان توی Hadramout و Al Mahrah دوباره درست کرده. ولی من شنیدم که فقط برای خودشون و طرفدارهای هادی هست کمکهاش
  8. http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Video/1394/07/19/13940719000406_480P.mp4   توی اینجا چرا میگه داد بیداد؟ یعنی بد شد؟       همین فیلمه که من گذاشتم
  9. نقشه یمن رو ندارین که دست کی هست شهرها؟
  10. DeathStalker

    National Museum of Air and Space

      این دو تا museum فری بود. عکسها باید ادیت کنم اول.   اینها عکسها هست. چرا دیلیت شدن اینجا؟   http://uupload.ir/files/axpe_1_(1).jpg http://uupload.ir/files/mk1m_1_(3).jpg http://uupload.ir/files/qvw7_1_(4).jpg http://uupload.ir/files/fdod_1_(5).jpg http://uupload.ir/files/1fyk_1_(6).jpg http://uupload.ir/files/pvdt_2_(1).jpg http://uupload.ir/files/lglm_2_(2).jpg http://uupload.ir/files/40hn_2_(3).jpg http://uupload.ir/files/xvxl_2_(4).jpg http://uupload.ir/files/nsol_2_(5).jpg http://uupload.ir/files/6cgr_2_(6).jpg http://uupload.ir/files/589y_2_(7).jpg http://uupload.ir/files/cyjw_3_(1).jpg http://uupload.ir/files/qey_3_(2).jpg http://uupload.ir/files/upaw_3_(3).jpg http://uupload.ir/files/uo6g_3_(4).jpg http://uupload.ir/files/mf4x_4_(1).jpg http://uupload.ir/files/p6k6_4_(2).jpg http://uupload.ir/files/k9yl_4_(3).jpg
  11. DeathStalker

    National Museum of Air and Space

    این تصاویر من در سفر من به موزه ملی هوا و فضا - آرشیو ملی ساختمان و ایندیاناپولیس                      
  12. DeathStalker

    تاریخ بریتانیا

    سلام! چند روزه فهمیدم خیلی حرفهایی که درباره انگلیس فکر میکردم درسته، نیستش. مثل فالکلند یا قسمتهایی از تاریخ. برای اینکه اشتباهم درست کنم این تاپیک رو نوشتم cuz only an idiot persists in her errors. خدا کنه کسی با حرفهای من اشتباه نکرده باشه.   قسمت اول – آغاز   خیلی ها به انگلیس به عنوان یک جزیره کوچیک نگاه میکنن که همونقدر که خودش اشغال شده بوده، بقیه دنیا رو هم اشغال کرده! سرزمین اسرار آمیزی که همونقدر که طرفدارهای زیاد داره، دشمنهای زیادی هم داره.   ورود روم   دقیقا نمیدونیم از کی مردم توی این جزیره ساکن شدن، ولی انقدر میدونیم که صدها سال قبل از اینکه این جزیره اسم اون بریتانیا بشه، گروه هایی توش زندگی میکردن که خودشون رو از همه نژادهای مردم آن زمان جدا میدونستن. مدتها قبل از به وجود اومدن مسیحیت، Briton ها اونجا رو فتح کردن و خودشون رو به ساکنهای بومی اون تحمیل کردن. اونها اونقدر پیشرفته بودن که بتونن از معادن و زمین ها بهره برداری کنن، ولی ساختارهای ضعیف قبیله ایشون اونها رو به چنگ رومی ها انداخت؛ زمانیکهJulius Caesar دو بار در سالهای 55 و 54 قبل از میلاد به اونجا حمله کرد. جنگ خیلی طول کشید و مقاومت بریتانیایی ها، رومی ها رو خیلی اذیت کرده بود، تا اینکه بالاخره توی سال 43 بعد از میلاد، رومی ها فاتح شدند. گرچه چیز های زیادی که از جاده ها، خانه ها و ویلاهای رومی باقی مونده، نشونه هایی از تمدن سازی رومی ها در 350 سال حکومتشون توی جزیره هست، ولی این نشونه های اقتصادی، دینی، زبانی و ساختاری و اجتماعی، بیشتر به اشغال نظامی اشاره میکنن تا کلونی سازی هایی که آن زمان ها انجام میشده. رومی ها، جمعیتی با خودشون نیاورده بودن، فقط سربازها، مقام های رسمی و تاجرها. بیشتر اینها که از سرتاسر قلمرو روم آورده شده بودن، خودشون تا حدودی تحت تربیت رومی بوده اند و به هیچ عنوان به آنها رومی اصیل یا حتی ایتالیایی نمیشود گفت. برای همین تمدنی که با خود آوردن هم تا حدودی رومی بود و بیشتر German بود. همان روزها، لندن باستان یا Londinium هم کم کم ساخته میشد که حتی هزاران سال بعد از آن هم، همچنان مرکز اصلی تجاری و اقتصادی بریتانیا باقی ماند. مقام های رومی، جزیره رو (مثل همه جاهای دیگه!) فقط زیرمجموعه ای از امپراتوری میدونستن و نه یک کشور با فرهنگ و تمدن مخصوص به خودش و همه چیز رو هم بر همین اساس انجام میدادن. برای همین، خطرناکترین چیز برای اونها، مجموعه ها ی ملی مشخص در هرجای امپراتوری بود که به هر شکلی شده، باید از بین میرفت و همه چیز فقط باید با امپراتوری تعریف میشد. تفاوت امپراتوری روم در بریتانیا با امپراتوری بریتانیا در هند همین است. در سالهای بعد، رومی ها کم کم تحت تاثیر مردم، هر روز بیشتر بریتانیایی شدن. با این حال، فشار امپراتوری باعث شد حاکم ها همیشه تلاش خودشون رو برای ضعیف نگه داشتن قبیله ها و همینطور متحد نشدن اونها انجام بدن. ولی کم کم با تضعیف قدرت روم در این قسمت از دنیا، قدرتهای دیگری بودن که جزیره رو لقمه ای آماده خوردن میدیدن.     نقشه بریتانیا در زمان امپراتوری روم       مجسمه های باقی مانده از آن زمان     قلعه ی vindolanda، باقی مانده از زمان رومی ها     نقشه ی قلعه ی vindolanda، باقی مانده از زمان رومی ها     نقشه ی لندن (londinium) در زمان رومی ها   حمله ی Angle ها و Saxon ها   رومی ها مدتها بود که count of the Saxon shore رو درست کرده بودن برای دفاع از ساحل شرقی بریتانیا در برابر دزدهای دریایی اقیانوس German. ولی اندکی بعد از شورش بریتانیا در سال 410 و جدایی از روم، هرج و مرج های داخلی و تهدیدهای Pict ها و Scot ها در شمال، Angle ها و Saxon ها و Jute ها فرصت دخالت در بریتانیا پیدا کردن. ولی نمیتوان مطمئن بود که انگیزه اصلی حمله آنها این چیزها بود، یا دعوت وارلرد اصلی بریتانیایی ها، Vortigern، یا دلیل دیگری برای لشکرکشی Angle ها و Saxon ها وجود داشته است. دلیل آن هر چی بود، آنها برخلاف Frank ها و Gothها که به جنوب سرازیر شده بودن، مقصد خود را در آن طرف دریا پیدا کردن. مهاجرت ملت ها و قوم ها روی زمین چیز جدیدی نبوده، ولی اینکه چطور کل یک ملت از راه دریا مهاجرت کردن در آن زمان، از سوال های جالب است. آن هم از دهانه های Elbe و Weser به سوی Thames و Humber! آنها کم کم کل جزیره رو اشغال کردن، مهاجرت سالها طول کشید، نه به خاطر ارتش ضعیف دفاع کننده از جزیره، بلکه به خاطر اینکه توفان های جزیره Sheppey را هر کشتی نمیتوانست تحمل کنه و تخلیه کشتی ها به سختی انجام میشد. تا اونجایی که من میدونم، نبود حکومت مرکزی باعث شد بقیه هم وسوسه بشن برای حمله به Kent. Jute ها قومی بودن که آنجا را فتح کردن و پیروزی های سریع آنها، باعث تهدید همسایه جنوبی پرجمعیت ترشون، Angle ها و Saxon ها شد. این نیروها که از دریا به جزیره حمله کرده بودن، کم کم از رودخانه ها برای افزایش قلمروشان استفاده کردن و کم کم جزیره اشغال شد. Saxon ها توی جنوب، پادشاهی های Essex و Sussex و Wessex و Middlesex رو درست کردن؛ Angle ها توی شرق East Anglia رو درست کردن و در شمال، Bernicia و Deira. بقیه جاها اسمهای خاص نداشتن و بعضی وقتها چند جا به یه اسم بود. مثل Surrey در پادشاهی های Saxon ها یا Hampshire توی Saxon های غربی و جنوبی و همینطور توی Jute ها. برخی Briton ها به سرزمین های جنوبی فرار میکردند. بقیه انقدر خوش شانس نبودن.     نقشه ی حمله ی Angel-Saxon ها و Jute ها به بریتانیا     تشکیل حکومتهای اولیه سه قوم مهاجم     نقشه ی حکومت های محلی     نقشه ی فرار بریتانیایی های بومی به سرزمین های دیگر     وارلرد بریتانیا، Vortigern   نسل کشی   مثل بعضی از قوم های پیروز و Israelite های قدیم، Anglo-Saxon ها به این افتخار میکردن که همه دشمنانشون رو کشتن! بعضی جاها حتی به زنها و بچه ها هم رحم نکردن، مخصوصا توی جاهایی مثل Anderida. برای همین خبر نزدیک شدن اونها به هر روستایی که میرسید، مردم فرار میکردن. ولی از اونجا که مهاجم ها بسیار بیشتر بودن و جمعیت بومی خیلی زیادی نبود، این کار خیلی طول نکشید. چون تعداد مردهای انگلیسی (مهاجم) از زنهاشون بیشتر بود، خیلی از زن های بریتانیایی (بومی) زنده نگه داشته شدن. با اینحال، چیزی از یک میلیون ساکن بریتانیا باقی نمانده توی تاریخ. به جز این زن ها که تعدادشون معلوم نیست و فقط میدونیم که توی جامعه Anglo-Saxon ها هضم شدن و چیزی از بریتانیایی بودنشون رو نگه نتونستن دارن.     ولی شادی این پیروزی، خیلی هم طول نکشید و کم کم جنگ های داخلی بیشتر و بیشتر و بیشتر شد.   ادامه دارد.
  13.   سلام. جناب rpg7 گفتن دلیلش رو، من هم سعی کردم توضیح خودم رو توی خود تاپیک بنویسم. هنوز تاپیک کامل نیست، برای همین چیزهای دیگه هم بهش اضافه میشه.