najaf47

تاپیک جامع سردار خیبر ..شهید حاج ابراهیم همت (عکس ، خاطره ، فیلم و ... )

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

بسمه تعالی
با سلام

تصویر


مستند داستاني «سردار خيبر» كه به روايت زندگي شهيد ابراهيم همت از زبان همسر و هم‌رزمانش مي‌پردازد، آماده پخش شد.



اين مستند كه به كارگرداني محمد درمنش تهيه و توليد شده است، سعي دارد عمليات‌هايي را كه شهيد همت در آن‌ها شركت داشته براي مخاطبان به گونه‌اي مستند تصوير كند. در بخش ديگري از اين مستند، تصاويري از آن شهيد بزرگوار به همراه سخناني از او و بيان خاطراتي از زبان خانواده و هم‌رزمانش پخش خواهد شد.
اين مستند كه كاري از گروه تلويزيوني روايت فتح است. به تهيه‌كنندگي حبيب والي‌نژاد پس از اتمام مستند «نقش گوهران» در 6 قسمت 25 تهيه‌اي از شبكه دو سيما پخش خواهد شد.
شهيد ابراهيم همت در روز 12 فروردين سال 1334 در شهررضا به دنيا آمد.
وي در دوران تحصيل از هوش و استعدادي فوق‌العاده برخوردار بود و با موفقيت تمام، دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر گذاشت و پس از آن در طول سال‌ها حضور در جبهه‌هاي نبرد، خدمات شايان توجهي برجاي گذاشت و افتخارات زيادي به دست آورد.
وي در جريان عمليات خيبر، به هم‌رزمانش گفته بود: «بايد مقاومت كرده و مانع از بازپس‌گيري مناطق آزادشده، توسط دشمن شويم. يا همه اينجا شهيد مي‌شويم و يا جزيره مجنون را نگه مي‌داريم.» رزمندگان لشكر نيز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ايستادگي كردند. در همين عمليات خيبر بود كه سردار دلاور انقلاب شهيد همت به همراه معاونش در 24 اسفندسال 62 دعوت حق را لبيك مي‌گويند.

منبع: سپاه نیوز/ 16 شهریور87

------------------------------------------------------------------------------------

یادنامه خاطره حقیر از آن بزرگوار:

یادش بخیر از بهمن 61 ، عملیات والفجر مقدماتی با اوون بزرگوار آشنا شدم از همون ابتدا بخاطر حس کنجکاوی دوران نوجوانی خیلی مشتاق بودم که از نزدیک ببینمش ، خوب عملیات تموم شد و به هر تقدیرهمه باقی مونده ها(بهتره بگم جا مونده ها از غافله شهدا) به مقر عقبه لشکر ( که تنها چند ماهی از لشکر شدن لشکر 27 میگذشت) توو منطقه چنانه ی دشت عباس معروف به دهکده حضرت رسول(ص) و سپس به دوکوهه برا بازسازی نیرو برگشت .که پس از بازسازی تیپها و گردانها دوباره در دهکده حضرت رسول(ص) چنانه مستقر شدیم . دیگه نزدیکیای عید بود و ما هم بی خبر که اینجا اوومدیم تا برا عملیات والفجر یک آماده بشیم. گرچه از نحوه آماده سازی و آموزش و تمرینها میشد یه حدث هایی زد ولی خوب من یکی که اصلا توو فکر اینکه چه وقت میخواد عملیات بشه نبودم و فقط برام مهم این بود که لیاقت حضور توو عملیات رو داشته باشم اوونم با آمادگی کامل از هر حیث. بگذریم...
خوب یادم هست که روز قبل از سال تحویل به همون خبر دادند که فردا تمام گردانها سمت ضلع غربی اردوگاه گردان حمزه سید الشهدا(ع) توو دهکده که اردوگاه سمت راستی گردان ما(کمیل بن زیاد نخعی(ع) یا همون گردان کمیل معروف ) جمع بشیم که قراره حاج همت برا بچه ها سخنرانی کنه . از این خبر همه مون خوشحال شدیم علی الخصوص من، آخه خیلی برام جالب بود که ببینم حاج همت، حاج همت که انقدر ازش تعریف میکنن و میگن یه فرمانده لشکر خیلی با حالی بوده کیه؟ خوب حالا هم که از قبل از عملیات والفجر مقدماتی شده بود فرمانده سپاه. آخه بعد از عملیات محرم که سپاه یازده قدر تشکیل شد، که این سپاه از لشکر 27 محمد رسول الله(ص) تهران و تیپ ده سید الشهداء(ع) تهران که بعدا"(از سال64) شد لشکر ده سیدالشهدا(ع) و تیپ پنج زرهی رمضان (که اوون موقع تیپ مستقل بود و بعدها از سال 65 یگان زرهی لشکر27 شد) از تهران به همراه لشکر 17 علی ابن ابی طالب(ع) از قم متشکل شده بود.میبینید دوستان اوومدن فرمانده یه سپاه با این همه طمطراق برا سخنرانی برای نیروهای لشکر واسه همه میتونه خیلی جذاب بشه . همه ماهایی که بار اولمون بود که میخواستیم حاجی رو ببینیم این تصور رو داشتیم توو ذهنامون که میریم یه فرمانده درشت هیکل با ابهت و خشن و لی مسن و پیر یا حداقل میانسال که از شروط ظاهری با تجربگی یه فرمانده سپاه و لشکر میتونه قلمداد بشه، باشیم. جالبه که اوونایی که حاجی رو دیده بودند و میگفتند باحاله هیچوقت نشده بود که بگن جوونه یا پیره و... . بگذریم... روز سال تحویل ، پس از تحویل سال (جاتون خالی بود) ، فکر کنم نزدیکای ظهر بود که همه به خط شدیم رفتیم سر قرار . همه گردانها هم یکی یکی به صورت گروهان ، گروهان می اومدند به محل که تقریبا" بین دو تا تپه ماهور کوتاه کنار جاده خاکی دهکده که از کنار مقر گردان حمزه رد میشد ، روبروی مقر گردان حمزه، خلاصه همه نشسته بودیم هوا هم کم کم داشت گرمتر میشد و ظل آفتاب نزدیک، از طرفی ساعتی بیشتر به نماز ظهر نمونده بود. توو دلم میگفتم بابا پس چرا نیومد؟ نکنه پشیمون شده؟ شایدم رفته سال تحویلیه یه سری به زن و بچه اش بزنه؟ و یکی دیگه جاش میاد و اصلا" ببینم این بنده خدا یعنی میاد که ببینیم چه شکلیه؟ پیره؟ جوونه؟ .... توو همین فکرها بودم و مطمئنم که خیلی از رزمنده های دیگه هم مثل من بودند که ...... یهو دیدیم یه جوون رشید باریک اندام و قد بلند که ریش پر و کاملی نداشت و به هش میخورد بیشتر از بیست و سه، چهار ساله نباشه!!! با یه لباس ساده که پیراهن فرم سپاه رو شلوار بسیجیش و پوتینهای کهنه ولی تمیزو واکس خورده اش که سادگیشو دوچندان میکرد اوومد روبروی جمعیت ،پای تپه ماهور که نسبت به جمعیت توو بلندی قرار داشت. با یه بلندگوی معمولی با چند تا بوق که برو بچ تبلیغات لشکر آماده کرده بودند شروع کرد به سخنرانی.....بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین .انه خیر ناصر و معین و با آیه ای از قرآن کریم شروع کرد: ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم و ......ان الله یغیر..... بعدش با معذرت خواهی کلامشو اینطوری شروع کرد که از تمام عزیزان امام و بزرگواران و سروران خودم حلالیت میطلبم و عذر خواهی میکنم که توو هوای گرم اولین روز بهار معطل حقیر شدید و از ساعت استراحت محروم .... حلال کنید این خادم کوچیک تون رو ، و .............
رفته بودم بدجوری توو فکر که : خدایا چی فکر میکردیم چی شد!! این بنده خدا عجب آدم عجیب و افتاده ایه. آخه فرمانده یه سپاه ، یه لشکر .... (که من تازه با این مفاهیم نظامی آشنا شده بودم) انقدر جوون و نورانی و افتاده و خاضع . واقعا" برای منی که (لا اقل به خاطر جو خونواده ام با مسایل تقریبا" عمیق دینی و ....آشنا بودم و این صفات رو پیش تر از برخی روحانیون و علمای مسن و پیران عارف دیده بودم ) صفات اوون بنده خدا رو توو ذهنم یه جور دیگه تصور کرده بودم ، بدجوری شوک آور بود و کامل ذهنمو مشغول درون خودش کرده بود که یکهو صدای سید ابوالحسنی (خدا رحمتش کنه توو همون عملیات والفجر یک شهید شد .بیشتر موقع ها کنار هم بودیم حتی تو چادر هم جامون بغل هم بود...یادش گرامی) منو به خودم آورد که محمد.... حواست کجاست سخنرانی تموم شد. پاشو بریم وضو بگیریم برا نماز جماعت ظهر......................./. این خاطره شیرین از حاج همت رحمت الله علیه رو که توو زندگیم هیچوقت فراموش نکرده و نمی کنم( مثل یاد باقی روزهای پر خاطره اوون سالها و جبهه و عشق و حماسه و ایثارکه خدا میدونه لحظه لحظه اش برام زندگیه مجدده) خیلی سعی کردم تا اوونجا که ممکنه هم خلاصه کنم و هم توضیح کافی و روشن بدهم ،رو از این حقیر سراپا تقصیر بپذیرید..


در ضمن تصویر اینجا از روی یه پوستر لشکر که عکسش فکر میکنم از همون روز و همون سخنرانی هست و با دوربین گوشیم گرفتم هست .


تصویر


.برگ سبزیست تحفه درویش......

یاد همه دوستاو رفیقای سفر کرده بخیر... روحشون شاد و راهشون پر رهرو باد...

کوچیک همه جوونای باحال و با غیرت و مومن ایرونی.////... نجف 47

  • Upvote 8

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خاطره شما جالب و خواندنی بود و اگر امکانش مقدور هست لطفا بعضی از خاطرات خود را برای آگاهی سایر دوستان بیان کنید.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام جناب najaf47 چند تا سوال داشتم . میتونم بپرسم الان کجا مشغول به کار هستید ؟ هنوز عضو سپاهید یا خارج شدید ( والبته اگر عضو سپاه هستید هنوز در لشگر 27 هستید ؟ ) یه سوال دیگه ! شما کتابهای همپای صاعقه و ضربت متقابل رو خوندید ؟ ( اگر تمایلی به بیان اینها در جمع نداشتید امیدوارم در پی ام به سوالهای من پاسخ بدین .) از این سوالها گذشته بنده در یکی از تاپیکها حدود ادب رو رعایت نکردم . به همین دلیل از شما معذرت میخوام . هر چند بعدا ویرایشش کردم . راستی مطلبی رو در یکی از سایتها دیدم که بد ندیدم اینجا بزارم ( البته سایتش فکر میکنم دیگه تعطیل شده اما اگر لینک رو در گوگل سرچ کنید هنوز در کش گوگل باقی مونده ) . سپاه یازده قدر مشمتمل بوده بر : لشكر 27 حضرت محمد رسول‌الله (ص)،‌لشكر 31 عاشورا، لشكر 5 نصر و تيپ 10 سيدالشهدا (ع) بود . به نقل از : http://www.ciw8.ir/commanders.asp?show=text&ID=13158&Pa=7 که البته همانطور که شما بیان کردید تمام اینها تیپهای مستقل به حساب میومدند و بعدا لشگر شدند . ضمنا در سایتی اشاره شده بود که حاجی پست فرماندهی سپاه یازده قدر را فقط چون دستور امام بود قبول کرده بود اما پس از مدتی در ملاقاتی با امام از امام درخواست میکنه که به لشگر برگرده و زمانی که امام علت را جویا میشه حاج همت این گونه جواب میده : نمیتونم پشت خط بشینم و به همه بگم برید جلو ، زمانی میتونم دستور حمله بدم که خودم هم در کنار بچه ها باشم ... امام بعد از صحبت حاجی را به لشگر بر میگردونه... روحش شاد . حقیقتا برخی انسانها در هر نسلی استثنا هستند . شهید حاج محمد بروجردی (مسیح کردستان...) و شهید داوود کریمی ( چها که نکشید این مرد ... ) و شهید همت و جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان و شهید چمران و شهیدان باکری و شهید کلهر و حسن باقری و شهید زین الدین و ... از آن جمله اند ( همشونم در زمان حیات خون به دل شدند ... ). و در حالت کلی تر تموم کسایی که واسه دفاع از مملکت از جون و سلامتیشون مایه گذاشتند ... در حال حاضر هم کسی مثل سید حسن نصرالله از خواص روزگاره که امیدوارم همیشه سایش بالا سر لبنان و حزب الله باشه .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بسمه تعالي با سلام جناب Jahandar گرامي در مورد سوال اول: هم بله هم خير. سال 84 بازنشستگي جانبازي (حالت اشتغال) گرفتم ولي هنوز به خاطر شرايط ويژه اين نوع بازنشستگي همكاري دارم . كه كجا ؟؟ بماند. ببخشيد كه نميتونم بگم. بله مدت زيادي در لشكر 27 خدمت كرده ام و هم اكنون هم با آنجا ارتباطاتي فرهنگي دارم. اما درمورد اوون كتابها ، اسمشون رو از شما شنیدم و تا بحال ندیدم و نخوندمشون. لینک مربوطه تون هم سیستم من بازش نکرد و ارور The page cannot be displayed میده! در مورد مطلب سایتی که خوندی هم باید خدمتت عرض کنم تا اوونجا که حقیر مطلعم و از سال 1361 که وارد لشکر شدم تمام وقایع مربوط به اوون از جمله فرماندهان لشکر در زمانهای مختلف و فرماندهان تیپها که اغلب شاید شماها حتی اسمشون رو هم نشنیدید و خیلی از فرماندهان گردانهای لشکر در مقاطع زمانی مختلف جنگ و ..... رو میدونم.آخه همه از سردارن معروف میدونند و خیلی از فرمانده تیپها و گردانها و حتی گروهانها رو که رشادتهایی بی نظیر داشتند رو نه میشناسه ونه حتی اسمشونو شنیده مانند : سرداران شهید: خسروی .نوری ورامیتی دستواره تندسته و ثابت نیا و لشکری و سعید خدایی و و خیلیای دیگه : اردستانی . پاریاب . رضا یزدی و حاج نصرت اکبری و شهیدان سردار پیر بداغی و مظفری و حشمت باقری نیکچه فراهانی و اسکندرلو ، رستگار ، حمید خدایی و...../و این چیزی که شما از سپاه11قدر گفتی رو دارم از شما میشنوم! سپاه 11 قدر نمیدونم که میدونید فقط در کمتر از شش ماه وجود داشت . من خودم به مقر سپاه مربوطه در دهکده بارها رفته بودم و از دوستان و فرماندهان اوون زمان گردان و تیپ (تیپ یک عمار(ع) که متشکل از گردانهای معروف و اساسا" درجه اول (خط شکن) : کمیل ، حمزه ، مالک اشتر ، انصار الرسول ، حبیب و مقداد تشکیل میشد) که یکی شون فرمانده تیپ یک عمار شهید بزرگوار سردار رشید اسلام حاج علی اکبر حاجی پور طی سخنرانی که برا رزمندگان گردان داشت پرسیدم و نیز دیگر سرداران مانند شهید بزرگوار حاج اصغر ارسنجانی فرمانده کمیل از قبل از والفجر یک تا والفجر سه.یا سردار بزرگوار و جانباز عزیز اسلام حاج احمد شاهسون که اوون موقع معاون دوم گردان کمیل و پس از سردار شهید بزرگوار سعید مهتدی (که درسانحه سقوط هواپیمای سپاه همراه شهید بزرگوار حاج احمد کاظمی و... شهیدشد که معاون اول ارسنجانی بود) اون موقع فهمیدم.و سپاه 11 قدر از همونهایی که گفتم تشکیل شده بود . حتی یادمه که یک بار صبح که استراحت باش بودیم و چون خیلی دشت عباس و چنانه اصولا" زمستون خیلی زیباست و پر از لاله و شقایق و ..... رفتیم گشتی به دور و اطراف مقر و تپه های سبز دهکده بزنیم و یه سر بریم با چند تن از رزمندگان به حمام صحرایی که اول جاده دهکده بالای یه گردنه قرار داشت. روبروی کانکس حمام اوون ور جاده توو یه فضای بزرگ سر اوون ارتفاع گردنه چند تا چادر بود که من رفتم از برادرانی که اونجا بودم پرسیدم : اینجا کجاست و اوونا گفتند مقر سپاه یازده قدره و دیدم یه تویوتا وانت اوومد و یه بنده خدای خیلی جوون و سپاهی که از نظر تیپ و قد و قامت بی شباهت به حاج همت نبود فقط یه دستش قطع بود مثل شهید تندسته اومد و با رزمندگانی که اونجا بودند سوال ، جوابهایی کردند و رفتند . وقتی رفت از اون بنده خداها پرسیدم که این برادر سپاهی کی بود ؟ گفتند : حاج علی موحد فرمانده تیپ سیدالشهداء(ع) که اوون شهید بزرگوار رو اولین بار و آخرین بار اونجا دیدم . چون ایشون توو عملیات والفجر دو توو حاج عمران شهید شد. .... اما در مورد آخر مطلبت هم باید عرض کنم که این چیزی کی شما گفتی ربطی به بودن سپاه 11 قدر نداره . چون توو یه مقطعی از جنگ تصصمیم بر این شد که یه هچین سپاهی تشکیل بشه و بعد از کمتر از ششماه و دو سه تا عملیات قضیه یو منتفی کنن . خوب بر اساس ضرورت جنگ تصمیم گرفته میشد نه بر اساس بودن یا نبودن فرد خاصی. خوب چنانچه حاج همت نبود دیگر سرداران بودند کما اینکه بعداز رفتن حاجی به سپاه 11 قدر حاج علی فضلی که خدا حفظش کنه شد فرمانده ل27 و پس از اینکه توو شناسایی های آخر ، یکی دو روز قبل از والفجر مقدماتی با شهید توسلی که معاون لشکر بود رفتند ،اون بنده خدا شهید و حاجی معلول شد و تا سال 64 که از آقا امام رضا شفا گرفت توو صحنه جنگ نبود.یا پس از اون حاج رضا چراغی و بعد از شهادت حاج همت ، حاج عباس کریمی که دیگه بعدش حاج محمد کوثری که خدا نگهدارش باشه اومد تا چند سال پیش ،که بعدش حاج حسین همدانی شد و بعدش هم شهید سعید مهتدی که همراه حاج احمد کاظمی توو اوون سانحه انتونف سپاه توو ارومیه شهید شد و حالاکه......... میبینی دوست من دنیا پس از حاج همت هم ادامه داره و لشکر هم بی فرمانده نشد و همونطور که میدونی با اوون فرمانده هانی که گفتم بهترین لشکر پیاده مکانیزه سپاه بوده و هست و تقریبا" میشه گفت توو بیشاز 80 ، 90 درصد عملیاتهای جنگ حضوری مهم و تاثیر گذار داشته است. چون همه اون بنده خدا ها با خلوص نیت مثال زدنی کارمیکردند و این فرمایش گهر بار رهبر کبیر انقلاب خمینی بی مثال(ره) که فرموده بود: بکشید ما را که ملت ما بیدارتر میشودو چنانچه پرچمی از دست یرداری بیافتد سرداری دیگر آن را برخواهد داشت.را نصب العین خود قرار داده بودند. هه ه ه ه ه ه ه ..... خسته شدم . فکر کنم جواب سوالهاتو گرفتی .اگه بازم سوالی داشتی در خدمتم. فقط للهی یکی یکی بپرسی ازت ممنون میشم. یا علی مدد.//// نجف47
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بسمه تعالی با سلام دوستان ظاهرا" شب گذشته اولین قسمت مستند " سردار خیبر " پخش شده . میخوام بدونم آیا کسی قسمت اول این مستند رو دیده؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
جناب najaf47 عزیز
سلام و عرض ارادت .
ممنون از پاسخ شما .

این چیزی که شما از سپاه11قدر گفتی رو دارم از شما میشنوم!

اون سایتی که گذاشتم پایگاه اطلاع رسانی جنگ ایران و عراق نام داشت که یکی دو سال پیش تعطیل شد اما همانطور که عرض کردم همچنان در کش گوگل باقی مونده و میتونید از لینک زیر مطلبش رو مشاده کنید :

همینجا کلیک کنید .

البته سایتهای دیگر هم همان مطلب را راجع به ترکیب سپاه یازدهم قدر نوشته اند . از جمله آدرسهای زیر :

سایت جامع دفاع مقدس : http://www.sajed.ir/pe/content/view/3298/193/
و www.baztab.com/news/28161.php
و http://www.nahadjame.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=109&Itemid=62

در سایت زیر هم چند خطی از زبان شهید مجید رمضان در مورد سپاه 11 قدر و محل تشکیلش و ... نوشته شده :

http://www.sobh.org/shohada/organ/khatereh.asp?id=2589&f2=1

این چیزی کی شما گفتی ربطی به بودن سپاه 11 قدر نداره

در کجای متن من نوشته شده بدلیل کناره گیری شهید همت سپاه یازدهم قدر منحل شده ؟ اون مطلبی هم که در مورد کناره گیری شهید همت از سپاه یازدهم قدرعرض کردم به نقل از فرزند ایشون بود . به لینک زیر مراجعه کنید :
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/hemmat/topicid/242114/wrapper/true

میبینی دوست من دنیا پس از حاج همت هم ادامه داره و لشکر هم بی فرمانده نشد و همونطور که میدونی با اوون فرمانده هانی که گفتم بهترین لشکر پیاده مکانیزه سپاه بوده و هست و تقریبا" میشه گفت توو بیشاز 80 ، 90 درصد عملیاتهای جنگ حضوری مهم و تاثیر گذار داشته است.

ربط اینها رو هم به اون متنم نفهمیدم چون در این مورد اصلا متنی نگذاشتم و اصلا هم دلم نمیخواد در این مورد نظری بدم .

از اون دو کتابی هم که عرض کردم کتاب همپای صاعقه کتابیست 830 صفحه ای چاپ سال 1379 دربارهء کارنامهء تاریخی و نظامی لشکر 27 مکانیزهء محمد رسول الله از دی 1360 تا تیرماه 1361 که اولین کتاب از مجموعه کتب حماسهء 27 هست ( که تا کنون دو کتاب از این مجموعه چاپ شده ) . به نقل از پیش گفتار این کتاب :
جلد یکم مجموعهء "حماسهء 27" که اینک در قاب نگاهتان قرار دارد ، مشتمل است بر :
1-نگاهی گذرا به حوادث و اتفاقات کشور در یکسالهء اول جنگ
2-تغییر استراتژی دفاعی قوای انقلاب و اتخاذ تاکتیکها و تجدید سازمان رزم مدافعان میهن اسلامی در پایان جنگ
3-چگونگی تشکیل تیپ 27 محمد رسول الله در بهمن 1360
4-بازنگری تفصیلی عملکرد تیپ 27 از بدو تاسیس ، شرکت در عملیات بزرگ فتح المبین و پیکار پیروزمند الی بیت المقدس تا اعزام قوای محمد رسوالله به سوریه و بازگشت آن به تهران در تابستان 1361 .
تحقیق و نگارش : آقای حسین بهزاد و آقای گل علی بابایی
گردآورنده : حسین بهزاد

کتاب ضربت متقابل هم کتاب دوم از مجموعه کتب حماسهء 27 هست که کارنامهء عملیاتی لشکر 27 مکانیزهء محمد رسول الله در تابستان 1361 رو بررسی میکنه . این کتاب 787 صفحه ای ( البته بدون عکسها و نقشه های پایان کتاب ) با نویسندگی آقای گل علی بابایی و پژوهش آقای حسین بهزاد در سال 1386 چاپ اولش به بازار کتاب اومده .
به نقل از کتاب :
همکاران این مجموعه :
مدیریت طرح و نظارت پروژه : حسین همدانی ، شهید سعید مهتدی ، جواد خضرائی راد
بازبینی ، کنترل و تائید محتوا : محمد حسن محققی ، نصرت الله قریب ، مجتبی عسکری
-----
تنها عملیاتی که در این کتاب بررسی میشه عملیات رمضان هست . با مطالعهء پیش گفتار این کتاب به حجم عظیم کاری که دست اندرکارانش انجام دادند ( علی الخصوص حسین بهزاد و گل علی بابایی ) میشه پی برد .
پی نوشت : کتاب همپای صاعقه در ششمین دورهء جشنوارهء انتخاب کتاب دفاع مقدس در رشتهء پژوهش اثر برتر شناخته شد .

در اینترنت هم مطالبی راجع به این مجموعه کتب پیدا میشه . از جمله مصاحبه با گل علی بابایی .
بنده کتاب اول رو بخش اندکیش رو مطالعه کردم اما کتاب دوم رو تماما خوندم . این مطالبی هم که عرض کردم برای ایجاد شوق و شور مطالعهء این کتابها بود . به دوستان پیشنهاد میکنم این کتب رو بخونند . با خوندن این کتابها میشه به خیلی از موضوعات از جمله علت محبوبیت شهید همت پی برد .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote name="Jahandar"]جناب najaf47 عزیز
سلام و عرض ارادت .
ممنون از پاسخ شما .
[quote]این چیزی که شما از سپاه11قدر گفتی رو دارم از شما میشنوم![/quote]
اون سایتی که گذاشتم پایگاه اطلاع رسانی جنگ ایران و عراق نام داشت که یکی دو سال پیش تعطیل شد اما همانطور که عرض کردم همچنان در کش گوگل باقی مونده و میتونید از لینک زیر مطلبش رو مشاده کنید :

همینجا کلیک کنید .

البته سایتهای دیگر هم همان مطلب را راجع به ترکیب سپاه یازدهم قدر نوشته اند . از جمله آدرسهای زیر :

سایت جامع دفاع مقدس : http://www.sajed.ir/pe/content/view/3298/193/
و www.baztab.com/news/28161.php
و http://www.nahadjame.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=109&Itemid=62

در سایت زیر هم چند خطی از زبان شهید مجید رمضان در مورد سپاه 11 قدر و محل تشکیلش و ... نوشته شده :

http://www.sobh.org/shohada/organ/khatereh.asp?id=2589&f2=1
[quote]این چیزی کی شما گفتی ربطی به بودن سپاه 11 قدر نداره [/quote]
در کجای متن من نوشته شده بدلیل کناره گیری شهید همت سپاه یازدهم قدر منحل شده ؟ اون مطلبی هم که در مورد کناره گیری شهید همت از سپاه یازدهم قدرعرض کردم به نقل از فرزند ایشون بود . به لینک زیر مراجعه کنید :
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/hemmat/topicid/242114/wrapper/true

[quote]میبینی دوست من دنیا پس از حاج همت هم ادامه داره و لشکر هم بی فرمانده نشد و همونطور که میدونی با اوون فرمانده هانی که گفتم بهترین لشکر پیاده مکانیزه سپاه بوده و هست و تقریبا" میشه گفت توو بیشاز 80 ، 90 درصد عملیاتهای جنگ حضوری مهم و تاثیر گذار داشته است.[/quote]
ربط اینها رو هم به اون متنم نفهمیدم چون در این مورد اصلا متنی نگذاشتم و اصلا هم دلم نمیخواد در این مورد نظری بدم .

از اون دو کتابی هم که عرض کردم کتاب همپای صاعقه کتابیست 830 صفحه ای چاپ سال 1379 دربارهء کارنامهء تاریخی و نظامی لشکر 27 مکانیزهء محمد رسول الله از دی 1360 تا تیرماه 1361 که اولین کتاب از مجموعه کتب حماسهء 27 هست ( که تا کنون دو کتاب از این مجموعه چاپ شده ) . به نقل از پیش گفتار این کتاب :
جلد یکم مجموعهء "حماسهء 27" که اینک در قاب نگاهتان قرار دارد ، مشتمل است بر :
1-نگاهی گذرا به حوادث و اتفاقات کشور در یکسالهء اول جنگ
2-تغییر استراتژی دفاعی قوای انقلاب و اتخاذ تاکتیکها و تجدید سازمان رزم مدافعان میهن اسلامی در پایان جنگ
3-چگونگی تشکیل تیپ 27 محمد رسول الله در بهمن 1360
4-بازنگری تفصیلی عملکرد تیپ 27 از بدو تاسیس ، شرکت در عملیات بزرگ فتح المبین و پیکار پیروزمند الی بیت المقدس تا اعزام قوای محمد رسوالله به سوریه و بازگشت آن به تهران در تابستان 1361 .
تحقیق و نگارش : آقای حسین بهزاد و آقای گل علی بابایی
گردآورنده : حسین بهزاد

کتاب ضربت متقابل هم کتاب دوم از مجموعه کتب حماسهء 27 هست که کارنامهء عملیاتی لشکر 27 مکانیزهء محمد رسول الله در تابستان 1361 رو بررسی میکنه . این کتاب 787 صفحه ای ( البته بدون عکسها و نقشه های پایان کتاب ) با نویسندگی آقای گل علی بابایی و پژوهش آقای حسین بهزاد در سال 1386 چاپ اولش به بازار کتاب اومده .
به نقل از کتاب :
همکاران این مجموعه :
مدیریت طرح و نظارت پروژه : حسین همدانی ، شهید سعید مهتدی ، جواد خضرائی راد
بازبینی ، کنترل و تائید محتوا : محمد حسن محققی ، نصرت الله قریب ، مجتبی عسکری
-----
تنها عملیاتی که در این کتاب بررسی میشه عملیات رمضان هست . با مطالعهء پیش گفتار این کتاب به حجم عظیم کاری که دست اندرکارانش انجام دادند ( علی الخصوص حسین بهزاد و گل علی بابایی ) میشه پی برد .
پی نوشت : کتاب همپای صاعقه در ششمین دورهء جشنوارهء انتخاب کتاب دفاع مقدس در رشتهء پژوهش اثر برتر شناخته شد .

در اینترنت هم مطالبی راجع به این مجموعه کتب پیدا میشه . از جمله مصاحبه با گل علی بابایی .
بنده کتاب اول رو بخش اندکیش رو مطالعه کردم اما کتاب دوم رو تماما خوندم . این مطالبی هم که عرض کردم برای ایجاد شوق و شور مطالعهء این کتابها بود . به دوستان پیشنهاد میکنم این کتب رو بخونند . با خوندن این کتابها میشه به خیلی از موضوعات از جمله علت محبوبیت شهید همت پی برد .[/quote




بسمه تعالي
با سلام

دوست گرامي برادر Jahandar


اول از اينكه انقدر به وقايع و حواشي مهم دفاع مقدس توجه داري بايد بهت تبريك بگم و ازت تشكر كنم و اينكه اين مسئوليت حقیر رو بیشتر میکنه. اما

قبل از اینکه بخوام جواب سوالاتی که با توضیحات شما ایجاد شده بدم اجازه بده لینکهایی که گذاشتی رو برم ببینم بعد مفصل با هم اختلاط کنیم.
اما قبلش لازم میبینم که با توجه به متن این پاسخت یه توضیح کوچولو !!بدم:
این اسامی که نام بردی بیشتریشون از دوستان و همرزمان حقیر بوده اند. بطور مثال برادر گرامی سردار گل علی بابایی که تا اونجا که من خبر دارم ایشون بعنوان مسئول معاونت فرهنگی لشکر27 قاعدتا" در راستای وظائف اقدام به چاپ و نشر کتب دفاع مقدس که فی نفسه کاریست ارزشمند نمودند و تمام گفته های ایشان مبین اینکه بر تمام موضوعات دوران دفاع مقدس اشراف داشته باشند نیست کما اینکه حقیر به هاکذا. ایشون رو از سال 63 که به عنوان مسئول کارگزینی گردانمون(گردان کمیل) بود میشناسم و ایشون هم به هاکذا . از جانباز گرانقدر سردار حاج حسن محقق نام بردی که ایشون فرمانده گردان حبیب طی سالهای 64 تا 66،67 این طور که یادمه بود چون در سال 67 و موقع عملیات بیت المقدس هفت و حتی قبلش یعنی بیت المقدس 4و 5 و6 و والفجر 10 فرمانده تیپ 2 لشکر (که از سال 61 به تیپ 2 سلمان معروف بود) بودند ودر عملیات بیت المقدس هفت و در شلمچه درستاد لشکر درحال بیرون آمدن از سنگر فرماندهی بعد از جلسه ستاد بر اثر اثابت خمپاره (به نظرم 120)هر دو پای خود را از دست دادن و کسوت جانبازی پوشیدند و جهت اطلاع عرض کنم که خود حقیر در اون عملیات بودم و ایشون رو کامل میشناسم و...... و نیز از حاج نصرت میگی که ایشون مدت مدیدی فرمانده گردان مالک که خود حقیر توفیق داشتم از عملیات والفجر 8 در خدمتشون باشم(گروهان شهید بهشتی به فرماندهی شهید پیربداغی و در دسته شهید حسین کرد بچه که اوایل سال 65 به شهادت رسیدند و الآن هم با دوستان گردان ارتباط نزدیک دارم مثل سردار حاج عباس مقصودی و .... بعد از مرحله دوم عملیات با حاج عباس رفتیم واحد....)و ایشون رو که اصلا همه رقمه و ایشون منو به هاکذا.و بقیه دوستان هم که نام بردی همینطور. اینا رو گفتم که اینو بگم که مطالبی که از این برادران نقل میکنی منم میدونم ولی ممکنه به نظرت با مطالب من تناقضاتی داشته باشه علی الخصوص گل علی بابایی. ولی تا اونجا که حقیر میدونم چارت تشکیلاتی سپاه پاسداران در سال 61 که دو سال از جنگ گذشته بود با در نظر گرفتن شرایط جنگ و تجارب فرماندهان دستخوش تغییراتی اساسی شد که سعی میکنم اجمالا"!! توضیح بدم:
ازجمله اینکه لشکرها و تیپهای سپاه به شکلی سازماندهی شدند که در پشنیبانی تدارکاتی و لجستیکی و نیرو از استانهای خودشون و استانهای همجوار ساپورت بشن و در جبهه ها هم در یک رسته جدید یعنی سپاه (که طبق چارت سازمانی قوای مسلح(شرقی) از حداقل سه لشکر تشکیل میشه. راستی اینو بگم که همون موقع بحثهای زیادی پیرامون چارت بندی رده رسته سپاه پاسداران بود که نهایتا: منتج به این شد که رده رسته سپاه پاسداران مبتنی بر چارت ارتشهای شرقی باشد) و این شد که در جبهه ها سپاه 11 قدر و سپاه ...... یعنی سپاه بندی شد و بر این استدلال که در پشت جبهه هم سپاه پاسداران در شکل نواحی استانی و در تهران به صورت منطقه ای زیر نظر ستاد کل سپاه((چون اون موقع هنوز نیروی دریایی و هوایی سپاه تشکیل نشده بود و ستاد مشترک سپاه پاسدارن ،ستاد فرماندهی کل بود که در پشت میدان فرخی یزدی .خیابان پاسداران ، سه را ضرابخانه«علت اصلی نامگذاری این خیابان هم همین بود» که الان متعلق به وزارت...... میباشد مستقر بود که بعدها به میدان قصر فیروزه انتقال یافت، پس از اینکه ستاد مشترک سپاه تشکیل شد.))اداره میشد یعنی منطقه 1 و 2 و 3و 4 و 5و .....که حقیر برا بار اول از سپاه منطقه 3 که پشت استادیوم امجدیه(شهید شیرودی) بود( و بعدها به اسم پایگاه سلمان فارسی(رض) مسمی شدو بعدش به خیابان ایرانشهر منتقل) رفتم جبهه و بعد از اون پایگاه بسیج مسجد ما وناحیه ما از منطقه 3 جدا و به منطقه 5 که بعدها به پایگاه شهید بهشتی مسمی شد ملحق شد تا دیگه از اونجا اعزام بشیم.این مناطق هم در طرح جدید چارت بندی همونطور که اشاره کردم اسامی مناطق تغییر کرد و بدینصورت که منطقه یک شد پایگاه شمیرانات یا منطقه 3 شد پایگاه سلمان فارسی و یا منطقه 5 شد پایگاه شهید بهشتی و به هاکذا پایگاه های مقداد (میدان حر برای غرب تهران) و پایگاه ابوذر(رض) در خیابان خاوران برای جنوب و پایگاه شهرری و پایگاه های کرج و...و قم و....
که همگی زیر نظر سپاه پاسداران منطقه ده کشوری واقع در پادگان حسن آباد (اسبدوانی) واقع در اتوبان بسیج در شرق تهران پشت جنگل سرخه حصار، بودند و بقیه استانها نیز به همین شکل منطقه بندی شدند و گفتم که مبنای قرار دادن لشکرها و تیپهای سپاه بر این مطلب مهم قرار گرفت که لشکرها و تیپ های هر استان و استانهای هم جوار در یک سپاه قرار گیرند تا از نظر پشتیبانی و لجستیکی و نیرو منظم تر و سریع تر باز سازی و تدارک شوند . اوون موقع هم به غیر از اسامی که در پست قبلی گفتم توو سپاه 11قدر ،چون قم هم اون موقع جزء استان تهران بود لشکر 17 علی ابن ابی طالب(ع) هم در این سپاه در نظر گرفته شد. ببخش منو که این همه توضیح دادم برای اینکه اینو بگم : من کاری ندارم که کی اک چی گفته ،چی نگفته، بلکه تا اونجا که خودم میدونم و باهاشون سرو کار داشتم اون موقع اون سپاه اون طوری چیده شده بود (البته در هنگام عملیاتها هم بر اساس تخمین قدرت دشمن، خب، چیدمان لشکرها تفاوت پیدا میکرد مثلا" لشکر 31 عاشورای آذر بایجان (اون موقع هم شرقی و هم غربی، این لشکر خط شکنش بود)توو والفجر یک، شونه راست ما بود و توو والفجر 4 هم همینطور بعد از اون مقطع والفجر 1 هم من دیگه با تجربه تر شده بودم و دیگه به این چیزا بیش از حد که اون اول توجه داشتم ، نداشتم، خوب ناسلامتی رفته بودیم جبهه بجنگیم نه اینکه آموزش ستادی و... ببینیم!! و در حدی که لازم بود هم خوب میدونستیم بقیه اش هم که به ما اون موقع ربط نداشت فقط اگه اشتباه نکنم بعد والفجر 1 بود که سپاه 11 قدر به هم خورد و حاج همت خدا بیامرز به لشکر برگشت (یادمه چون بعداز شهادت حاج رضا چراغی توو والفجر یک، والفجر دو توو حاج عمران و... خود حاجی فرمانده لشکر بود که حتی اومد توو قلّاجه برامون(عین دهکده توو والفجر یک )سخنرانی کرد که حتی این عکسی که خودم از سخنرانی حاجی گذاشتم(پوستر) بعضی دوستان میگن مال همون موقع است ولی من به اونها هم گفتم دلایلی توو این پوستر هست که نظر منو در اینکه این عکس سخنرانی حاجی توو دهکده چنانه است رو تایید میکنه که بماند......و حاجی والفجر 3 و4 هم خودش فرمانده بود ،یادمه چون شهید ارسنجانی فرمانده گردانمون(کمیل) توو والفجر3 شهید شد و سردار بزرگ اسلام شهید حاجی پور فرمانده تیپ یک عمار لشکر که توو پست اولم هم ازش گفتم توو والفجر 4 به همراه فرمانده گردانمون کمیل ((«که به خدا هرچی الآن فکر میکنم آ ،اسمش سر زبونم بود ها یادم نمیاد ... خدایا... اسمش صاد ، ماد ، داشت!!!» ولی به گمونم شهید معصومی بود))شهید شدند و حاجی از شهادت ایشون بد جوری از نظر روحی ناراحت بود و خودش رو میخورد که دوستان یکی یکی میروند و ایشون مونده. روح همشون شاد...
خوب ،والفجر5 و 6 که اصلا لشکر توو اون عملیاتها نبود تـــــا... عملیــــات بزرگ خــیــبـــر که روز موعود حاج همت رحمه الله علیه شد......همراه شهید زجاجی با موتور رفتن به خط سرکشی که.......

اینم اضافه کنم که وقتی چند لشکر خط شکن محور های عملیاتیشون از چندی قبل از عملیات مشخص میشد لشکرهای پشتیبان یا همون پوشش هم برای هر کدوم مشخص میشد که به عنوان ذخیره پشت خط آماده بودند در صورت نیاز به نیرو وارد عمل بشن که اوون موقع ها (اون سال61و62 و63) مثلا" تیپ 8 نجف اشرف که بعدها شد لشکر 8 نجف از اصفهان یا تیپ 21 امام رضا(ع) مشهد که بعدها شد لشکر21و لشکر 7 ولی عصر(عج) خوزستان و تیپ نبی اکرم(ص) و تیپ41 ثارالله(ع) که بعدها شد لشکر 41،وتیپ 24 امام سجاد(ع) که اوون موقع مال استان تهران بود و بعدا" به سمنان منتقل شد از لشکرهای ذخیره در اغلب عملیاتهای آن سالها بودند.و بالطبع لشکرهای 27 حضرت رسول(ص)و سیدالشهدا(ع) تهران ،17 علی ابن ابی طالب(ع)قم ، 15 امام حسین(ع) اصفهان، 25 کربلا مازندران
پنج نصر خراسان خط شکن بودند.

ببخش تو رو خدا مثلا" اومدم اجمالی بگم که انقدر طولانی شد !! آخه چیکار کنم عادت ندارم سوالی رو ناقص جواب بدم و تا اونجا که بتونم سعی میکنم جوابی بدم که سوال کمتری توو ذهن جواب گیرنده دوباره مطرح بشه . حالا نمیدونم موفق شدم یا نه؟


یا علی مدد/// نجف 47



راستی بخدا وقت نکردم لینکهایی که گذاشتی سر بزنم .برم ببینم چی نوشته!! (که شما فکر کردی لابد حقیر........ چون لحن سوالات اینو میرسونه) یه کم هم بخدا تنبلیم میاد آخه یه کم کسالت داشتم برا همین به پسر هم گفتم بیا که اونهم کلاس و ...حالی براش نمیمونه که کمکم کنه . یادش بخیر جوونم جوونای قدیم.....
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
سلام حاجی

ممنون از توضیحات شما

اما من در یک موردش مخالفم !

برادر گرامی سردار گل علی بابایی که تا اونجا که من خبر دارم ایشون بعنوان مسئول معاونت فرهنگی لشکر27 قاعدتا" در راستای وظائف اقدام به چاپ و نشر کتب دفاع مقدس که فی نفسه کاریست ارزشمند نمودند و تمام گفته های ایشان مبین اینکه بر تمام موضوعات دوران دفاع مقدس اشراف داشته باشند نیست کما اینکه حقیر به هاکذا.

آقایان بابایی و حسین بهزاد چیزی از خودشون در این کتاب ننوشتند . هر چه در اون کتابها اومده همه با سند و مدرک و استناد به مصاحبه با افراد مختلف از رده های بالا بگیرید تا رده های پایین هست . اصلا چیزی که باعث شد من از این کتاب خوشم بیاد استناد به منابع دست اوله و خودشون دخل و تصرفی در موضوعات انجام ندادند . من اون دو عزیز ( گل علی بابایی و حسین بهزاد ) رو شخصا میشناسم و میدونم چه زحمتی برای این کتاب کشیدند . ساعتها زمان صرف کردند تا نوارهای ضبط شده از بیسیمها و مصاحبه ها رو روی کاغذ پیاده کنند . همین خودش کار کمر شکنیه . بخصوص نوارهای بیسیمها که خیلیشون شرایط بدی داشتند و به سختی میشده فهمید توشون چی گفته میشه . اما تمام این زحمات برای استناد به منابع دست اول بوده و همین هم ارزش کار رو بالا برده . حتی برای بدست آوردن این نوارها از آرشیو سپاه هم زحمت بسیاری متحمل شده بودند .

سربلند باشید و یا حق ...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

سلام حاجی

ممنون از توضیحات شما

اما من در یک موردش مخالفم !

برادر گرامی سردار گل علی بابایی که تا اونجا که من خبر دارم ایشون بعنوان مسئول معاونت فرهنگی لشکر27 قاعدتا" در راستای وظائف اقدام به چاپ و نشر کتب دفاع مقدس که فی نفسه کاریست ارزشمند نمودند و تمام گفته های ایشان مبین اینکه بر تمام موضوعات دوران دفاع مقدس اشراف داشته باشند نیست کما اینکه حقیر به هاکذا.

آقایان بابایی و حسین بهزاد چیزی از خودشون در این کتاب ننوشتند . هر چه در اون کتابها اومده همه با سند و مدرک و استناد به مصاحبه با افراد مختلف از رده های بالا بگیرید تا رده های پایین هست . اصلا چیزی که باعث شد من از این کتاب خوشم بیاد استناد به منابع دست اوله و خودشون دخل و تصرفی در موضوعات انجام ندادند . من اون دو عزیز ( گل علی بابایی و حسین بهزاد ) رو شخصا میشناسم و میدونم چه زحمتی برای این کتاب کشیدند . ساعتها زمان صرف کردند تا نوارهای ضبط شده از بیسیمها و مصاحبه ها رو روی کاغذ پیاده کنند . همین خودش کار کمر شکنیه . بخصوص نوارهای بیسیمها که خیلیشون شرایط بدی داشتند و به سختی میشده فهمید توشون چی گفته میشه . اما تمام این زحمات برای استناد به منابع دست اول بوده و همین هم ارزش کار رو بالا برده . حتی برای بدست آوردن این نوارها از آرشیو سپاه هم زحمت بسیاری متحمل شده بودند .

سربلند باشید و یا حق ...



بسمه تعالی
با سلام

دوست گرامیJahandar عزیز

اول از اینکه دیر شد پوزش منو بپذیر که درگیر درج خاطرات سالهای دفاع مقدس هستم که اگه توفیقی باشه اونها رو انشاءالله بزودی به مناسبت هفته دفاع مقدس توو تاپیک به صورت تاحد امکان مختصر میذارم .برا همین نتونستم زودتر سری به این پست بزنم که شرمنده.
خوب حالا بریم سر موضوع خودمون . دوست من ، حقیر تموم لینکهایی که گذاشته بودی رو دیدم و با کمال تعجب باید عرض کنم که چطور شما متوجه این نشدی که منبع همه اونها بغیر از یکیشون ، پسر شهید همت بود و متن همه لینکها رو هم یه بار دیگه مرور کن میبینی که یکیه! و از پسر شهید همت نقل شده و ایشون هم به نقل از بعضی نزدیکان و همرزمان آن بزرگوار نقل قول فرمودند! به نظر شما پسر شهید همت که در هنگام شهادت پدر بزرگوارشون قائدتا" کودک بودند چیزی یادشون مونده؟ یا بعدها که بزرگ شدن ،شنیده ها رو نقل به قول کردن؟ و چون لابد پسر اون بزرگوار هستن حرفشون هم سند.؟ آخه منبعی هم از حرفاشون ندادن! اما توو لینکهایی که گذاشتی یه لینک خبرش به نقل از شهید بزرگوار حاج مجید رمضان که معاون ستاد و مدتی هم مسئول ستاد لشکر بود( و حقیر از نزدیک ایشونو میشناختم چون خود حقیر محض اطلاع در دفترطرح و عملیات لشکر هم مدتی بودم) و ایشون هم حرف حقیر در مورد محل و مقر سپاه11 قدر تایید کرده.
اما در مورد پست بالایی که گفتی:
آقایان بابایی و حسین بهزاد چیزی از خودشون در این کتاب ننوشتند . هر چه در اون کتابها اومده همه با سند و مدرک و استناد به مصاحبه با افراد مختلف از رده های بالا بگیرید تا رده های پایین هست

دوست عزیز باید خدمتت عرض کنم که محض اطلاع یکی از اون منابعی که شما قبول داری خود حقیر بودم. و اینو نمیخواستم که بگم ولی خوب...
هنگامی که این کتاب در حال جمع آوری و تدوین بود توو معاونت فرهنگی لشکر ...البته اسم کتاب رو اون موقع معلوم نبود.
در ضمن میتونی بگی که خود این برادران گل علی بابایی و بهزاد زمان سپاه 11 قدر کجا بودند؟! توو کدوم تیپ و گردان ؟
اگه شما از من قبل تر وقدیمتر اونا رو میشناسی خوب بگو من هم دربست چاکرتم.من ایشون رو از زمان جنگ که با هم گردان کمیل بودیم خوب میشناسم
و ایشون هم همینطور........

و در مورد این خط:

. بخصوص نوارهای بیسیمها که خیلیشون شرایط بدی داشتند و به سختی میشده فهمید توشون چی گفته میشه . اما تمام این زحمات برای استناد به منابع دست اول بوده

دوست عزیزم یه سری از اون نوارها که شما فرمودین واضح نبوده باور کن خود حقیر از نزدیک در زمان جنگ متنهاشو شنیدم و بحمدالله تااونجا که یادمه هنوز یادم مونده.
علیهذا فکر میکنم که در این پست و پست قبلیم در این خصوص(سپاه11 قدر) توضیح دادم . خوب شایدم من اشتباه کردم؟! نمیدونم!

به هر حال اگه بخوایم بیشتر با هم آشنا بشیم خودت میدونی که توو سایت از نظر امنیتی جاش نیست و شرمنده ام .
امیدوارم حرفام حمل برجسارت نباشه که اگه خدا نکرده این شده صمیمانه معذرت میخوام. بازم ممنون.
موفق باشی . یا علی مدد// نجف 47

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
شهید همت قبل از شروع عملیات والفجر مقدماتي 17 بهمن1361

بسم الله الرحمن الرحيم
صحبت را با نام خدا شروع می کنیم؛ با درود بر خمینی عزیز، این زاده پرهیزگار و متقی و رنج کشیده سالیان دراز، ولی فقیه و آقا و سرور؛ و با سلام بر همه
شهدای گلگون کفن تاریخ اسلام از زمان محمد رسول الله )ص( تا انقلاب اسلامی و از انقلاب اسلامی تا جنگ تحمیلی صدام آمریکایی علیه نظام جمهوری
اسلامی و با سلام بر پویندگان راه شهدا که هرگز اجازه نمی دهند خون این عزیزان خشک شود و کاروان جهاد و خط حرکت به سوی کربلای حسین خلوت یا ضعیف گردد.
به علت اهمیّت و حساسیّت بسیار زیاد برای بسیجیان، این آینه های حقیقت و این سمبل های انسانیّت و شهادت و ایثار و اخلاص و مردانگی و غیرت در جبهه های نبرد غرب و جنوب، لازم است نکاتی چند، خدمت این عزیزان، چه در رابطه با مسائل کلی مملکت و چه در رابطه با مسائل نظامی و نیز عملیاتی که به حول و قوه الهی در آینده بسیار نزدیک در پیش داریم بیان گردد.
قبل از صحبت از مانور، بهتر است به رویدادهایی که در مملکت پیش آمد و نظامی که در گذشته داشتیم، اشاره کنیم. مثلث آمریکایی در خاورمیانه آمریکا در منطقه خاور میانه از ایران و دولت شاهنشاهی و مصر و اسرائیل مثلثی تشکیل داده بود. به قول امام اسرائیل غده سرطانی است و قبل از آن هم بود مصر تأمین کننده خواسته های نظامی و اقتصادی و سیاسی ابر قدرت جنایتکار آمریکا در منطقه خلیج فارس و کلاً خاور میانه بود.
سقوط رژیم شاه به واسطه آن حرکت عظیم و آن شتاب سریع و پویای انقلاب اسلامی، چنان آمریکای جنایتکار را به وحشت انداخت که قدرت تفکر و خلاقیت و طراحی منسجم و منظم را از آمریکا گرفت.
این یکی از خصلت های ویژه و بزرگ انقلاب است. آمریکا که نمی توانست این جریان را با این عظمت تحمل کند، به انواع دسیسه ها دست زد. دسیسه اول به سازش کشیدن انقلاب بود و آمریکا در یک مجموعه کلی، رسیدن به دو هدف را دنبال می کرد که یکی کند کردن حرکت و دیگری به سقوط کشاندن انقلاب اسلامی بود.
در روند اول کند کردن انقلاب، با شیوه های سازش و نهایتاً با تحمیل جنگ خواست به مقصود برسد. آمریکا شیوه ها را یکی یکی تجربه می کرد و در این تجربیات مداوم، از حرکت های سیاسی و اقتصادی و نظامی هم بی بهره نبود. ابرقدرت جنایتکار توسط مارهایی که از قبل در آستین خودش پرورش داده،و در تمام انقلاب های دنیا به محض اینکه در یک کشور مستضعفین انقلابی رخ داده و حرکتی شده، با عناصر از پیش تربیت شده، حتی چریک تربیت شده آمریکایی، دست به کار شده تا باعث توقف حرکت و سقوط انقلاب شود.
خط سازش نهضت آزادی و جبهه ملی از آنجا که انقلاب اسلامی با عظمت تر و پویاتر و با محتوی تر و بدون وابستگی مطرح شده است، آمریکا مجبور است که دستش را رو کند و می خواست نظیر حرکتی که در زمان مصدق شد، در زمان استقرار نظام جمهوری اسلامی هم بشود؛ یعنی یک روند به سازش کشیدن با استفاده از گروهک هایی چون نهضت آزادی یا جبهه ملی به همراه توطئه های عناصر آمریکایی مورد نظر بود و ما آن زمان را فراموش نمی کنیم.
ای بسیجیان عزیز، به خاطر دارید که قطب زاده مزدور، این مطلب را عنوان می کرد که »ما به فانتوم نیاز نداریم و فانتوم ها را بفروشید.« داریوش فروهر با یک
حرکت کوچک نظامی موجب زمینه سازی پاگیر شدن نیروهای نظامی در کردستان گردید. او به کردستان رفت و به جای مذاکره با ملت مستعضف کردستان، با عناصر ساواک و وابسته به آمریکا و عناصری که از قبل با رژیم در ارتباط بودند، ارتباط برقرار کرد و لذا عناصری چون دمکرات و کومله و رزگاری در کردستان شروع به فعالیت و نسخه پیچی کردند و برای به راه انداختن یک جنگ کوهستانی در غرب و کردستان و مشغول نمودن قسمت مهمی از توان نظامی مملکت آماده شدند. حرکتی که در کردستان شد نمونه دیگری از نتیجه عملکرد دولت موقت بوده و در کنار مسئله وضعیت قوای نظامی و حمایت از صلح، اقدام به اجرای بازی های سیاسی در قبال این امت رزمنده به منظور دور کردن امت از صحنه و به نتیجه رساندن جریان سازی و دریافت یک لقب آمریکایی نمود که به حول و قوه الهی و با تلاش ملت و با بیداری و هوشیاری امام و با حرکتی که دانشجویان خط امام کردند این توطئه شکست خورد.
بنی صدر و منافقین آلت دست دوم حرکت بعدی آمریکا به انحراف کشیدن انقلاب بود و این از کسی ساخته نبود مگر بنی صدر. شاید برادران به خاطر داشته باشند در زمانی که بنی صدر روی کار آمد مردم – همان زمان که دوره بازرگان بود ـ بنی صدر را مردی لایق می دانستند که می تواند کار کند. بنی صدر انتخاب شد ولی حرکت بنی صدر و راهی که او می پیمود و در کنار آن حرکت منافقین، که مدارکش موجود است، نشان داده که چنین نیست. طبق مدارک، از
بیست و چهار ساعت بعد از ریاست جمهوری بنی صدر، منافقین مستقیماً با او ارتباط برقرار کردند و نامه نوشتند که »ما جانب تو را داریم، با ما تماس بگیر و از ما نظر بخواه.« این نشان دهنده این است که بنی صدر آلت دوم حرکت آمریکاست بر علیه انقلاب اسلامی و تلاش او برای به انزوا کشیدن انقلاب و به سقوطکشاندن آن .
این حرکت را آمریکا زمانی تجربه می کرد که در کنارش تحریم اقتصادی نیز به اقتصاد مملکت ضربه می زد و عدم تبادل بازرگانی توسط کشورهای خارجی، ما را در مضیقه قرار داده بود. زمانی که دولت بنی صدر روی کار آمد و لانه جاسوسی هم در پایان عمر دولت موقت بازرگان تسخیر شده و دست آمریکا رو شده و گروگان ها تحویل داده نمی شوند، از شش ماه قبل از این جریانات عراق بطور کامل آماده بود که به ایران حمله کند. چرا؟ برادران رزمنده، کشورهای همسایه ـ که لازم است در آینده تک تک شما به طور کامل اطلاعاتی از موقعیت جغرافیایی مملکت تان و همسایه های آن داشته باشید پاکستان و افغانستان وشوروی و ترکیه به علت وضعیت جغرافیایی و مشکلات سیاسی و اقتصادی که خود آن کشورها داشتند و مشکلاتی که با آنها مواجه بودند، قادر به حمله به ایران نبودند. تنها کشوری که می توانست قدرت داشته باشد و به خاک کشور اسلامی ما حمله کند عراق بود؛ آن هم دولت مزدوری چون حکومت صدام که هم ظاهری مردمی داشت و هم مرز کشور ما با عراق بسیار عریض بود و هم کشش نیروهای زرهی و مکانیزه و پیاده اش، این جرأت را به صدام داده بود
که به ایران حمله کند.
چرا عراق وارد جنگ شد؟
آمریکا به دنبال این بود که مصر را از چنگال شوروی درآورد و در جنگ اعراب و اسرائیل، توانست با کمترین بها سوریه را هم از چنگ شوروی درآورد؛ به دنبال اینها اگر عراق هم در می آمد، همان صحبت امام تداعی می شد که فرمودند: »آمریکا، شوروی را هم بازی داد.« پس به سود آمریکا بود که عراق را هم ‏ ادامه دارد...


[b]دوست عزیز با تشکر از شما در هنگام ارسال مطلب آن را ویرایش کنید تا زیبایی کلام حفظ شود.
لینک را در آخر هر مطلب قرار دهید.
مطالب ویرایش شد: jackturbo[/b]

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دست گلت درد نکنه Jolan57

بهش میاد که ادامه داشته باشه .....

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط IRIAF
      بسم الله الرحمن الرحیم
       
      شاید خیلی از ماها تا امروز اسمی از این شخص نشنیده باشیم...شاید ماها تا زندگی خصوصی شخصی مثل کریس کایل رو میدونیم ولی از قهرمان ملی خودمون که تو سخت ترین شرایط جزو بهترین تک نیرندازان تاریخ(یا به عبارتی شارپ شوتر) بوده هبچ اطلاعی نداریم و این باعث تاسفه...
       
      در ابن تاپبک سعی کردم با ذکر نام منابع با اسنفاده از جمع اوری اطلاعات از منابع دیگه این قهرمان ملی رو معرفی کنم.شهید سربلند عبد الرسول زرین
       
       

       
      عبدالرسول زرین متولد سال ۱۳۲۰، کهگیلویه و بویر احمد اعزامی از اصفهان لشکر امام حسین تک تیرانداز ایرانی در جنگ ایران و عراق بود. وی دارای بیش از ۷۰۰ شلیک موفق از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ در کردستان تا عملیات خیبر می‌باشد. اهداف وی نظامیان ارتش عراق و گروه موسوم بهمجاهدین خلق بودند. او در نهایت در سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر با تیر مستقیم سربازان عراقی در حالی که قبلا در اثر انفجار خمپاره زخمی شده بود شهید شد. وی از اسلحه دراگونوف SVD دوربین دارد استفاده می‌کرد.
       
       
      جنگ که شروع شد، طاقت نياورد رفت به مرکز اعزام نيرو،(قبل از جنگ نیز در مسایل کردستان همراه سپاه بود) گفت: «براي اعزام آمده‌ام» مسئول ثبت‌نام سرش را آورد بالا گفت: «هفت تا بچه داري، نمي‌نويسم اصرارنکن.» 
      عبدالرسول سرش را برد جلو و گفت: مي‌نويسي خوب هم مي‌نويسي. مسئول اعزام نمي‌خواست جوابش را بدهد که عبدالرسول مهلت نداد و دوباره گفت: حواله‌ات مي‌کنم به پيامبر (ص) مي‌نويسي يا نه؟
      خودکار توي دست مسئول چرخيد. پاسخي نداشت به ناچار نوشت: عبدالرسول زرين اعزام به منطقه. 
      و حالا برق شادي در نگاه عبدالرسول مي‌درخشيد.
       
      تصوير ذيل مربوط به منطقه بستان مي‌باشد. وقتي كه تك‌تيرانداز ايراني تصميم گرفت تا يك مانع را هدف قرار دهد و به صورت همزمان يك گلوله به لاله گوش او برخورد كرد. 
      موضوع از اين قرار بود كه اين شهيد و يك تك تيرانداز خبره عراقي به صورت همزمان همديگر را هدف قرار مي‌دهند و گلوله اين شهيد مغز تك‌تيرانداز عراقي هدف قرار مي‌دهد.
       
       

       
      زرین بسیار ساده و صمیمی بود تواضع وفروتنی عجیبی تمام وجودش را فرا گرفته بود ، حتی ذره ای تکبر از او دیده نشد ، با نگاه به قامت خاکی وظاهر بسیار ساده اش هیچکس نمی توانست باور کند که او همان تک تیر انداز بزرگ است .
      شهید خرازی می فرماید: قبل از شروع جنگ تحمیلی در کردستان ودر گروه ضربت خیلی خوب خود را نشان داد. دیوانه دره و آوردگاه گاران شاهد دلاوری های اوست . گروه ضربت به فرماندهی حسین خرازی به هر وحشت کده ای سرک می کشید ، وبارها با هنر این پلنگ کوهستان یعنی زرین از مهلکه ها گریخته و نشانه گیری های دقیق او ، بیشترین آسیب ها را به دشمن زده است . 
      تک تیر انداز سرشناس نبرد ، بارها آتش بار دشمن را در ارتفاعات صعب العبور ، فقط با یکبار فشار دادن ماشه تفنگ (( اس وی دی و اف پی کا)) خاموش کرده است .
       
      با شروع جنگ تحمیلی به جبهه های جنوب آمده وتا سال 63 به طور مداوم در اکثر عملیاتهای جنوب و غرب حضور فعال داشته است . 
      مسئولیتهای مختلفی از جمله فرماندهی گردان ومحور را بر عهده داشته و گروههای مختلفی را آموزش داده وبه عنوان تک تیر انداز ، بین گردان ها فرستاده است .
       
      این ادعای بزرگی است ولی اتفاق افتاده ، شوخی نیست ، این مطلب به تائید حاج حسین خرازی رسیده است و قول اوست که به وسیله سلاح اس وی دی چند هزار دشمن بعثی را(به طور رسمی 700 شلیک موفق) به هلاکت رسانیده و چندین فرمانده عراقی را از میان برداشته است.
      چند تپه را به تنهائی تصرف نمود، تپه هایی که زرین تصرف کرده به نام خودش نام گذاری کرده اند .
      شهید خرازی در مورد دلاوری های این شهید فرموده است : انگار که ایشان جنگی به دنیا آمده بود و در جای دیگر ایشان را گردان تک نفره زرین خطاب کرده بودند بدین لحاظ که او به اندازه یک گردان موثر بود
      شهيد زرين پس از ان كه به تنهايي يك تپه را كه يك گردان از پس آزاد‌سازي آن برنيامده بود، تصرف كرد از جانب حاج حسين خرازي به “گردان يك‌نفره ” معروف شد.
       

       
      تعدادی از خاطرات مربوط به شهید
       
      شجاعت و توانایی تک تیرانداز شهید عبدالرسول زرین 
      عبدالرسول يک نفر را فرستاد براي نگهباني. صبح اما سر بريده‌اش را آوردند توي سنگر؛ شب بعد خودش رفت. يک سنگر ديگر همان نزديکي درست کرد و کامل استتارش کرد. توي سنگر قبلي هم شبيه يک نگهبان درست کرد و منتظر ايستاد. چيزي شبيه بوته به سنگر نزديک شد و پريد توي آن. 
      عبدالرسول هم پشت سرش رفت تو سنگر و سرنيزه را فرو کرد توي گردنش. صبح که آفتاب طلوع کرد با بقيه نيروها سراغش آمد. مرد هيکل بزرگي داشت بچه‌ها باورشان نمي‌شد که عبدالرسول از پس او برآمده باشد. به سختي سر نيزه را از گردن آن کومله بيرون آوردند. اما عبدالرسول بود و مهارت جنگي بي‌حد و حصرش... 
       
      کوه احد 
       
      بچه‌ها تپه را از دشمن گرفته بودند و حالا حفظ کردنش مهم بود. عبدالرسول بدون اينکه به کسي چيزي بگويد همان جا پايين تپه نشست. براي خودش يک سنگر درست کرد و منتظر ماند. احتمال مي‌داد عراقي‌ها رزمندگان را دور بزنند و بخواهند از پشت حمله کنند. 
      دقايقي گذشت صف طولاني عراقي‌ها را ديد که از توي رودخانه جلو مي‌آيند. اسلحه‌اش را آماده کرد. هفتاد نفر را به زمين انداخت. آب رودخانه از رنگ خون تغيير کرده بود. عبدالرسول کسي نبود که بگذارد بار ديگر خاطره شکست احد از کفار تازه گردد.
       
      تک تيرانداز
       
      عبدالرسول توي پادگان دشمن نفوذ کرد و همان جا يک کمين درست کرد. چشمش افتاد به فردي که با محافظان زيادي براي سخنراني آمده بودند. اسلحه‌اش را آماده کرد. چشمش را هدف گرفت و شليک کرد همه افراد دشمن به هم ريختند. نمي‌دانستند چه کسي شليک کرده، همه به هم مظنون بودند و فرمانده يکي يکي نيروهاي خودش را جلو مي‌برد و اعدام مي‌کرد به گمان اينکه آن‌ها منافق هستند. 
      عبدالرسول هميشه اين طور عمل مي‌کرد آرام و بي سر و صدا. يادم هست يک‌بار يکي از تک تيراندازهاي دشمن بچه‌ها را با تير مستقيم مي‌زد. عبدالرسول به نيروي همراهش گفت: «تو کلاه آهني را سر يک چوب بگير و از آن تپه بالا ببر.» 
      خودش هم با دوربين ايستاد يک جاي ديگر و مراقب اوضاع بود. کلاه آهني که با شليک گلوله پريد هوا. جاي تک تيرانداز عراقي را شناسايي کرد و با يک گلوله او را به هلاکت رساند.
       
      سرانجام روح این مجاهد با صفا و سر باز مخلص لشگر امام حسین(ع) بعد از بارها مجروحیت و به یادگار گذاشتن 7 فرزند و ده ها نکته عبرت انگیز با عشق به حسین بن علی (ع) در عملیات خیبر به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
       

       
       
      برای شادی روحش و روح همه شهدای جنگ 8 ساله و جنگ این روزهای محور مقاومت صلواتی بفرستید
      روحش شاد و یادش گرامی.باعث تاسفه که ما همچین قهرمانی داریم و هیچ فیلم یا مستندی ازش نیست...دوستان به دلیل وقت کم از منابع مختلف اطلاعات و جمع اوری کردم ممنون میشم از بهتر شدن این تاپیک کمکم کنید
       
      با تشکر از black angel عزیز
       
      http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D9%86
       
      http://taktirandazshhid.blogfa.com/tag/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-2-%D8%A7%D8%B2%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D9%86
       
      http://cm30.ir/post/407/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%BE%D8%B1-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%84%D9%82%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87--/
       
      http://sahebnews.ir/127489/%D8%B9%D9%83%D8%B3-%D9%82%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%AA%D9%83-%D8%AA%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%8A-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%81.htm
       
       
       
       
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.