امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

منبع : خبرگزاری مهر



به گزارش خبرگزاری" مهر" به نقل از دفتر مطالعات بین‌الملل خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) جنگ ایران و عراق با مشخصه‌ی طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین درگیری نظامی در تاریخ معاصر منطقه‌ی خاورمیانه که دو قدرت جهانی و هم‌پیمانانشان در دوران جنگ سرد در حمایت از یک طرف جنگ اتفاق نظر داشتند و مهمتر از همه عدم حل و فصل نهایی آن با برقراری صلح میان دو کشور ایران و عراق و بسیاری مسایل دیگر، سبب شده است علت، نحوه و نتایج جنگ تا سالهای مدید هم چنان مورد بحث و بررسی قرار گیرد. اما آن چه در این میان بسیار حائز اهمیت است، مساله‌ی حضور نقش مستقیم و غیرمستقیم بسیاری از کشور غربی و اروپایی در حمایت از عراق و سیل عظیم کمک‌های مالی و نظامی این کشورها به عراق طی هشت سال جنگ تحمیلی است. حقایق حاکی از آن است که برنامه‌های تسلیحاتی و نظامی عراق و ارسال کمک‌های تسلیحاتی به این کشور از سوی اروپا و غرب طی سالهای آغازین جنگ، شتاب بی سابقه‌ای پیدا کرد به گونه‌ای که از آن به عنوان انقلابی در تاسیسات نظامی عراق یاد می‌شود. بی شک پرداختن به ابعاد آماری ارسال تسلیحات نظامی به عراق در طول جنگ از سوی غرب و اروپا، در حالی که ایران در طول این جنگ از حداقل تجهیزات نظامی بهره می‌برد ،از حقایق ناگفته‌ای در این زمینه پرده بر می‌دارد.
آغاز هفته‌ی دفاع مقدس و سالروز آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران(31 شهریور1359ـ1980) فرصت مناسبی است تا از منظری جدید به ابعاد گوناگون کمکهای نظامی و تسلیحاتی اروپا و غرب به عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران پرداخته شود.
بی شک مساله‌ی فروش تسلیحات نظامی پیشرفته از سوی غرب و اروپا به عراق طی هشت سال جنگ تحمیلی نقش بلاانکار این کشورها در جنگ را به خوبی نمایان می‌سازد. براساس گزارش‌های موجود در سال 1366، شبکه تدارکات نظامی عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران به نحو بی سابقه و چشم گیری فعال شده بود. نگرانی ناشی از گسترش دامنه‌ی جنگ و ضرورت مقابله با برتری ایران موجب شده بود که براساس یک تصمیم همگانی، عراق به طور برجسته و بی سابقه‌ای تجهیز شود.
تنها آمارهای منتشر شده حاکی از آن است که در این مرحله در کمتر از دو سال، فرانسه حدود 6/5 میلیارد دلار و روسیه (شوروی سابق) حدود 3/9 میلیارد دلار اسلحه و تجهیزات نظامی به عراق فروختند. افزون براین، زیربنای صنعتی این کشور از سال 1984(1363 شمسی)میلادی به بعد با 2/14 میلیارد دلار هزینه تقویت شد. عراقی‌ها توانستند در این روند از شوروی، آمریکا، فرانسه و آلمان تجیهزات و فن‌آوری پیشرفته نظامی خریداری کنند.

کمک‌های آمریکا به عراق

اقدامات آمریکا علیه ایران به موازات افزایش پیشروی نیروهای ایرانی در مواضع عراقی‌ها، با هدف جلوگیری از پیروزی ایران و شکست عراق تشدید شده و گسترش می‌یافت، زیرا پیروزی ایران در جنگ برای آمریکا غیرقابل قبول بود.(1) این کشور در نخستین گام ،آشکارا در جهت حمایت از عراق نام این کشور را از فهرست کشورهای به اصطلاح تروریست حذف کرد و طرح‌های گسترده‌ی نظامی، سیاسی و اقتصادی اش را برای کمک به عراق در جریان جنگ علیه ایران، تصویب کرد.(2)
صدام با فرستادن نزارحمدون، به عنوان سفیر عراق به آمریکا ،علاوه بر اهدافی که در سطوح مختلف پیگیری می‌کرد زمینه تحکیم روابط عراق و آمریکا را فراهم ساخت و به تدریج عراق به یک متحد آمریکا در منطقه تبدیل شد و بازارش برای آمریکا بازار پرسودی ارزیابی شد. به همین دلیل جامعه‌ی تجاری و صنعتی آمریکا به عنوان بزرگترین پشتیبان عراق از روابط تجاری با این کشور حمایت می‌کرد. کمک اطلاعاتی و نظامی آمریکا به عراق که از سال 1359 آغاز شد، موجب شد تا سازمان سیا اطلاعات فوق العاده محرمانه‌ای از مراکز استراتژیک ایران در اختیار عراق قرار دهد. حتی برخی از گزارش‌ها نشان می‌دادند که ویلیام کسی، رییس وقت سیا، بارها عراق را در حمله به تاسیسات اقتصادی و حیاتی ایران تشویق کرده بود و نمونه‌ی آن حمله‌ی هواپیماهای عراقی به جزیره سیری بود که در چهارچوب هم آهنگی دقیق اطلاعاتی میان آنها انجام گرفت. بسیاری بر این باورند که کمک‌های آمریکا به عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران، گذشته از آن که نظامی بوده است از نوع کمک‌های اطلاعاتی به شمار می‌رفته است. گزارش‌ها نشان می‌دهند که آمریکا طی سالهای 1361 تا 1366 معادل 5/1 میلیارد دلار تجهیزات الکترونیکی، انواع ماشین آلات، دستگاه‌های حساس و کامپیوترهای فوق‌العاده قوی در زمینه‌ی تولید سلاح‌های شیمیایی، موشکی و هسته‌یی را به دولت عراق فروخته بود. بعدها، یک بازپرس کنگره‌ی آمریکا که مسوول بررسی عملکرد دولت آمریکا در برابر عراق بود، اظهار داشت: “دامنه و وسعت انواع تجهیزات تکنولوژیکی، اطلاعاتی و نظامی حساسی که از طرف دولت آمریکا به عراق ارسال شده است، آدم را شوکه می‌کند.“
هم‌چنین در گزارشی که بعدها در شبکه‌ی خبری ای.بی.سی آمریکا پخش شد، بر این مساله تاکید شد که شرکت‌های آمریکایی ،به طور قانونی و غیرقانونی، نوعی فن‌آوری را در اختیار عراق قرار داده بودند که این کشور را قادر می ساخت برنامه‌های ساخت پیشرفته‌ترین جنگ افزارهای نظامی‌اش را ادامه دهد. به گزارش روزنامه‌ی تایمز مالی چاپ انگلیس، شرکت آمریکایی «اینترنشنال سیگنال اندکنترل» نیز در انتقال مخفیانه‌ی فن‌آوری ساخت بمب‌های خوشه‌یی به عراق دست داشتند.(3)
کمک اطلاعاتی آمریکا به عراق به عنوان یکی از مهمترین نیازمندیهای این کشور، درصدر موافقت‌نامه‌های عراق و آمریکا در سال 1986- 1365 محسوب می شد. آمریکایی‌ها درباره‌ی فعالیت نیروی هوایی ایران اطلاعات ارزشمندی در اختیار عراق قرار می‌دادند. این اطلاعات را آواکس‌های آمریکایی مستقر در ریاض جمع آوری می‌کردند. روزنامه‌ی واشنگتن پست طی گزارشی نوشته بود: “آمریکا درباره‌ی آرایش نیروهای ایرانی در جبهه‌ها و هدفهای اقتصادی ایران، اطلاعات ماهواره‌ای در اختیار عراق قرار می‌دهند.“
ویلیام کسی،از جمله افرادی بود که پیوند اطلاعاتی آمریکا و عراق را برقرارمی ساخت و پیش از اعزام سفیر آمریکا به بغداد، یک رییس تمام وقت ایستگاه اطلاعاتی را در بغداد مستقر کرده بود که قبل از هر حمله‌ی بزرگ عراق در جبهه‌ی جنگ یا حمله دیپلماتیک در جبهه‌ی سیاسی مورد مشورت صدام قرار می‌گرفت.(4)

کمک‌های شوروی به عراق

شوروی سابق علاوه بر ارسال سلاح به عراق، با ارزیابی از ضعف‌های ساختاری ارتش آن کشور در وضعیت دفاع و حمله، در توسعه‌ی نیروهای مسلح عراق و طرح ریزی استراتژی تهاجمی این کشور نیز نقش فعال و محوری داشت. کمک‌های شوروی به عراق حتی در پاره‌ای از مواقع در مقایسه با سایر کشورها بسیار برجسته‌تر و نمایان‌تر بود و تا اندازه‌ی تاثیرات سرنوشت سازی بر روند تحولات جنگ داشت. براساس گزارش هفته نامه‌ی ”فارین ریپورت“(Foreign Report) چاپ لندن درباره‌ی کمک‌های تسلیحاتی شوروی به عراق، روسها از اول ماه ژانویه‌ی 1987 یک قطار هوایی به منظور تحویل اسلحه به عراق به کار انداختند و موشک‌های زمین به زمین با برد متوسط از نوع اسکاد B، تانک‌های جدید تی-72، هواپیماهای میگ23 و میگ 25 که به صورت قطعات جداگانه حمل می‌شد و موشک‌های ضدهواپیما از انواع گوناگون همراه با تکنسین‌های روسی را به عراق فرستادند. علاوه بر آن، مسکو چهار فروند هواپیمای سوخت‌رسان از نوع توپولوف 72 برای سوخت‌رسانی از آسمان به هواپیماهای جنگی و بمب افکن‌های عراق به آن کشور تحویل داد.
جیمز بیل یکی از محققان آمریکایی، طی مقاله‌ای درباره‌ی کمک‌های شوروی به عراق نوشت:“ شوروی با عراق روابط بسیار نزدیک دارد و حدود 60 درصد از تجهیزات نظامی آن کشور را تامین می‌کند و علاوه بر هواپیماهایی مانند میگ 21،23 و 25 در حال حاضر میگ 29 و هزاران موشک زمین به زمین اسکاد در اختیارعراق گذاشته است. شکی وجود ندارد که اتحاد جماهیر شووری بزرگترین قدرت خارجی است که از عراق حمایت می‌کند.“
بنابر گزارش رسمی روزنامه اخبار مسکو، فهرست بخشی از تسلیحات نظامی که شوروی در طول جنگ تحمیلی علیه ایران به عراق تحویل داد؛ به شرح زیر است:
500 دستگاه تانک تی-72، 1000 دستگاه تانک تی-62، 350 فروند موشک زمین به زمین با برد 300 کیلومتر، 25 فروند هواپیمای شکاری میگ 29، 23 فروند هواپیمای شکاری میگ 25، 70 فروند هواپیمای شکاری میگ 23، 70 فروند هواپیمای شکاری میگ 21، 30 فروند جنگنده شکاری سوخوی 25 و 50 فروند جنگنده شکاری سوخوی 20.

کمک‌های فرانسه به عراق

بیشترین میزان کمک نظامی به عراق در طول جنگ تحمیلی از آن فرانسوی‌ها است که در مقایسه با سایر کشورهای غربی بیشترین تسلیحات مورد نیاز عراق را به این کشور ارسال کردند. فرانسوی‌ها منابع استراتژیک و توانایی‌های مالی لازم را برای تقویت عراق در اختیار داشتند و به همین دلیل از شهریور سال 1359-1980، فروش تسلیحات نظامی فرانسه به عراق به 6/5 میلیارد دلار رسید و 7/4 میلیارد دلار نیز در قالب قراردادهای بازرگانی و غیرنظامی میان دو کشور منعقد شد که دست کم هفت میلیارد دلار از مجموع این معاملات به صورت وام و اعتبارات بود. در سال 1982 میلادی، 40 درصد از صادرات تسلیحاتی فرانسه به عراق ارسال می شد؛ میراژ اف-1، موشک‌های هوا به هوای مجیک-1، موشک‌های اگزوست AM-39، و پس از آن هواپیماهای سوپراستاندارد علاوه بر تقویت قدرت هوایی عراق، این کشور را برای حمله به نفت‌کش‌ها و پایانه‌های نفتی ایران از موقعیت برتری برخوردار می‌کرد. هم‌چنین، عراقی‌ها یک قرارداد 5/6 میلیارد دلاری تحت عنوان“ پروژه‌ی فاو“با سه شرکت خصوصی فرانسوی به امضا رساندند. عراقی‌ها پیش بینی کرده‌بودند که طی سه مرحله از ساخت هواپیما و صنعت فضایی برخوردار خواهند شد و به جای اعمال تغییر و ارایه‌ی خدمات به میراژهای اف-1 در فرانسه، در کشور خود به این کار اقدام کنند. هم‌چنین، عراقی‌ها امیدوار بودند که با احداث کارخانه هواپیماسازی“ سعد 25“ و با انتقال فن‌آوری جدید، هواپیمای آموزشی آلفا جت 134، محصول مشترک آلمان و فرانسه را تولید کنند. عراق در مرحله‌ی پایانی می‌توانست هواپیمای میراژs2000 را به عنوان بمب‌افکنی جدید که در ارتفاع پایین پرواز می‌کرد و دستگاه رادار آن می‌توانست دفاع هوایی را گمراه کند، تولید کند. افزون بر این فرانسوی‌ها در ساخت راکتور اتمی و فراهم کردن زمینه دستیابی عراق به سلاح اتمی نقش برجسته‌ای داشتند. (5) یکی از فرودگاه‌های پیشین ناتو در فرانسه محل بارگیری هواپیماهای نیروی هوایی عراق بود و این هواپیماهای غول‌پیکر باری، هر روز به این فرودگاه می‌آمدند و موشک‌های ساخت فرانسه، بمب‌های خوشه‌ای، فیوز، تجهیزات راداری و الکترونیکی هواپیماها را با خود به عراق می‌بردند. محموله‌های تسلیحاتی فرانسه به عراق آن قدر زیاد بود که تقریبا از اواسط سال 1986 حتی هواپیماهای غیرنظامی خطوط هوایی بغداد- پاریس نیزبه حمل جنگ افزار می‌پرداختند.
بنا به گزارش‌های منتشر شده در آن مقطع زمانی، فرانسه نخستین جنگنده بمب افکن میراژ خود را بلافاصله پس از آزادی گروگان‌های آمریکایی از ایران (در بهمن 1359-1980) به عراق فرستاد. کمی بعد چهار فروند میراژ فرانسوی با هدایت خلبانان نیروی هوای فرانسه وارد قبرس شدند و از آنجا توسط خلبانان عراقی به عراق منتقل شدند. پس از آن هم به تدریج میراژهای فرانسوی در پی سفارش عراق به این کشور تحویل داده شدند. هم‌چنین 13 دستگاه موشک‌انداز متحرک، علاوه بر سکوهای ثابت به عراق تحویل داده شدند. بازسازی راکتور هسته‌یی ازیراک، که در سال 1981 به دست اسراییلی‌ها منهدم شده بود، از جمله کمک‌هایی بود که” لکود شسول“ وزیر خارجه وقت فرانسه در دیدار ژانویه 1983 به طارق عزیز، قول آن را داد. (6)

کمک‌های انگلیس به عراق

رونق ناگهانی بازار عراق برای صنایع ابزارسازی انگلیس نیز کارساز بود. براساس برآورد انجمن فن‌آوری ابزارهای ماشین انگلیس (MTAA) فروش ابزارهای ماشینی این کشور به عراق از 9/2 میلیون دلار در 1987 میلادی به 5/31 میلیون دلار در سال 1988 میلادی افزایش یافت. از سوی دیگر برخی از کارخانه‌های انگلیسی در پی فروش سلاح به عراق سودسرشاری به دست آوردند و حتی در سال 1988 میلادی فروش این اقلام به ½ میلیارد دلار رسید .هم زمان انگلیسی‌ها دفتر خرید ایران در خیابان ویکتوریای لندن را از طریق سازمان اطلاعاتی M-15 کنترل کرده و اطلاعات آن را در اختیار عراق قرار می‌دادند. (7)
احداث شبکه‌ی پناهگهای پرهزینه‌ی زیرزمینی، بخش دیگری از تلاش‌های عراق بود که در ژوئن 1982 با تصمیم صدام و مشارکت مهندسان انگلیسی آغاز شد. کالین گرافت، رییس فدراسیون مشاوران در مقاطعه کاران پناهگاههای هسته‌یی انگلیس می‌گوید:“ شرکت‌های انگلیسی طرح‌هایی ارایه کردند که به موجب آن برای 48 هزار سرباز، پناهگاه امن ساخته شد. هر پناهگاه تونل پولادین داشت و می‌توانست تا 1200 نفر را در خود جای دهد. در هر پناهگاه پست‌های فرماندهی، محل بیماران ،اتاق‌های ضدآلودگی،آشپزخانه، انبار غذاهای خشک، آب و قورخانه یعنی تمام ملزومات یک اقامت بلندمدت پیش بینی شده بود.“ (8)

کمک‌های آلمان به عراق

آلمان‌ها همانند فرانسه و انگلیس تجهیزات نظامی فراوانی در اختیار عراق قرار دادند. فن‌آوری آلمان‌ها در زمینه‌ی تولید سلاح‌های شیمیایی و موشکی از سایر بخش‌ها به کار گرفته شد. آلمان‌در چارچوب سیاست‌هایش و با هدف کاهش خشم صدام نسبت به روابط بازرگانی آلمان با ایران، صادرات تجهیزات نظامی شیمیایی را در اواخر جنگ نسبت به سالهای قبل از آن با جهش چشمگیری ادامه داد. در چهار حوزه‌ی کلیدی شیمیایی، کالاهای ساخته شده، ماشین‌های سنگین و کنترل ابراز دقیق ماشینی و ابزارهای علمی، فروش آلمان به عراق رشد چشمگیری در دوران جنگ داشت. ارزش فن آوری پیشرفته‌ی آلمان به عراق تنها در سالهای 1987 و 1988 میلادی به ترتیب به 8/374 و 8/826 میلیون دلار رسید. بخشی از کارخانه‌های آلمان نیز به صورت انحصاری، سلاح‌های مورد نیاز صدام را می‌ساختند. (9) به گزارش مجله‌ی اشپیگل چاپ آلمان، در تاسیسات شیمیایی که شرکت‌های آلمانی در سامره عراق ساخته بودند؛ مواد شیمیایی بسیار مرگبار ”تابون“ و” کلاست“ تولید می‌شد. کارشناسان آلمانی هم‌چنین متوجه شدند سه کارخانه فروخته شده به عراق قادر به تولید ”اسیدسیائیدریک“ غلیظ و فشرده بودند. حتی برابر گزارش‌های موثق و محرمانه، آلمان‌ها اطلاعات به دست آمده از مجروحان شیمیایی ایران در بیمارستان‌های آلمانی را در اختیار عراق می‌دادند تا از آنها برای اصلاح ترکیبات شیمیایی مورد استفاده در سلاح‌هایشان بهره‌برداری کنند. فن‌آوری آلمان‌ها این امکان را برای عراق فراهم می‌ساخت تا به تدریج تولید و ساخت قطعات موشک‌ها از جمله موشک اسکاد و بدنه‌ی آن را آغاز کنند. بعدها بازرسان سازمان ملل به مخازن ترکیب اکسیژن سیستم ثبت فشار و شاسی‌های پرتاب موشک عراق دست پیدا کردند که همگی ساخت آلمان بودند. مجله‌ی اشپیگل با آشکار شدن نقش این کشور در انتقال فن‌آوری و کمک‌های فنی به عراق نوشته بود:“ امروزه دیگر ثابت شده است که بدون فن‌آوری آلمان، عراق قادر به تولید موشک‌های دوربرد اسکاد B نبوده است. فن‌آوری پیشرفته‌ی آلمان که در اختیار عراق قرار می‌گرفت؛ به بغداد این امکان را می‌داد که برد موشک‌های اسکاد B را به 600 کیلومتر افزایش دهد. (10)
در مجموع امکان ورود سلاح و فن‌آروی پیشرفته از شرق و غرب در خلال جنگ و قبل از آن امتیازی بود که عراق از آن بهره‌مند بود. با آن که سهم واردات سلاح و تجهیزات پیشرفته نظامی برای عراق و ایران در سال 1979 میلادی یکسان بود؛ اما این رقم در سالهای نخستین جنگ به نسبت 5 به 1 به نفع عراق تغییر کرد. در این وضعیت عراق حدود نیمی از نیازمندی‌های سلاح و مهماتش را از خارج از بلوک شرق تهیه می‌کرد که حدود یک سوم آن مهمات پیشرفته‌ی کشورهای اروپایی غربی بود که این برتری در بودجه نظامی و خرید فن‌آوری پیشرفته، در تمام طول جنگ برای عراق حفظ شد. (11)
یادآوری می‌شود که به دلیل آن که آمریکا در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران کمک‌های نظامی‌اش را در قالب کمک‌های اطلاعاتی به عراق صورت می‌داد، نامی از آن در این جدول نیامده است.
با بررسی این جدول می‌توان دریافت که بین سالهای 1980 تا 1988 (1359 تا 1366 ه.ش) درصد خریدهای نظامی عراق از کشورهای مختلف به این شرح بوده است: شوروی 37%،دولت‌های اروپای غربی 37%، دولت‌های بلوک شرق 12%، سایر کشورها 12% و چین 10% . (12)

منابع:
1-درودیان، محمد، پایان جنگ، سیری در جنگ ایران و عراق، تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1380 صفحات 22-26.
2-درودیان، محمد، آغاز تا پایان، سیری در جنگ ایران و عراق، تهران، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1381 صفحه 75.



منبع نقل کننده: جامعترین وبلاگ نظامی

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تغییر سفیر ایران در لندن و مرگ سفیر پیشین: در بهار سال 1976 سفیر کبیر ایران در لندن تغییر کرد و شاه «پرویز راجی» رئیس دفتر جوان و کم تجربه (در زمینه دیپلماسی) نخست وزیر را به جای «محمد رضا امیر تیمور» منصوب کرد. ظاهراً امیر تیمور به دلیل اعتیاد به قمارهای سنگین شبانه، هم اموالش را به باد داده بود و هم سمت دیپلماتیکش را. البته مقامات بریتانیایی از سال 1974 که وی به لندن عزیمت کرده بود چندان به وی علاقه نداشتند. ظاهراً امیر تیمور در اواخر ماه مي پس از یک باخت میلیون پوندی در کازینو، در منزل خود در خیابان انیسمور گاردن در محله ساوث کنزینگتون لندن دست به خودکشی زد. پرونده‌های مربوط به تغییر سفیر، انتصاب راجی و خودکشی امیر تیمور به دلیل حساسیت شخصی و احتمال ایجاد ناراحتی برای افرادی که هنوز زنده هستند و به نوعی می‌توانند تحت تأثیر اطلاعات موجود در آن باشند هنوز پس از گذشت سی سال از طبقه‌بندی خارج نشده و فعلاً دسترسی به آن‌ها ممکن نیست. تلاش بریتانیا برای فروش هواپیماهای کنکورد و اتومبیل کرایسلر به ایران: از آخرین روزهای سال 1974 به مدت بیش از دو سال، بریتانیا در تلاش بود ایران را ترغیب کند تا چند فروند از هواپیماهای مسافربری مافوق صوت «کنکورد» محصول مشترک فرانسه و بریتانیا را به ایران بفروشد. واقعیت امر این بود که با وجود ویژگی‌های یگانه این هواپیما، به دلیل مشکلات تعمیر و نگهداری و هزینه‌های بالای آن هیچ یک از کشورهای جهان علاقه‌‌ای به خرید آن نشان نداده بودند و مسؤولان ایرانی نیز با وجود اصرار بریتانیایی‌ها چندان علاقه‌ای به این کار نداشتند. تنها انگیزه‌ای که ممکن بود ایران را به چنین خریدی ترغیب کند، علاقه شاه به ابراز برتری نسبت به کشورهای منطقه بود. یا این وجود با اشکال تراشی‌های متعدد ایران در مورد طراحی کنکورد، عدم تطابق باندهای پروازی بسیاری از کشورها با این هواپیما و مخالفت پنهانی آمریکا (به دلیل آن که ایران مشتری شرکت بوئینگ، رقیب آمریکایی کنکورد بود) این قرارداد هیچ‌گاه قطعی نشد، ولی در بحبوحه چانه‌زنی بریتانیایی‌ها برای فروش کنکورد به ایران، در آوریل 1976 شرکت بوئینگ موفق به فروش و انتقال نخستین موارد از هواپیماهای جدید جمبوجت به ایران شد. شاه در یک گفت‌وگوی مطبوعاتی در دهم مي‌ (21 اردیبهشت) با مسؤولان باشگاه خبرنگاران بریتانیا ایرادهای متعددی به کنکورد گرفت، از جمله این‌که نگهداری این نوع هواپیما مقرون به صرفه نیست و در صورت خرید این هواپیماها ایران طی 10 سال آینده باید 600 میلیون دلار هزینه کند و ایران ایر در صورت خرید این هواپیماها نیازمند نصب یک باک اضافی و یا افزایش 50 درصدی باک فعلی این نوع هواپیما برای پرواز بدون توقف از تهران به نیویورک است. شاه افزود ایران علاقه‌مند به کنکورد است، ولی برای خرید این نوع هواپیما مایل است تا زمان انجام اصلاحات و اقتصادی‌تر شدن هزینه‌های آن صبر کند. علاوه بر مشکلات فنی و طراحی، شاه علاقه داشت که در ازای خرید دو فروند کنکورد به جای پول یا استفاده از اعتبارات بین‌المللی به صورت تهاتری به بریتانیا نفت بدهد، ولی این اقدام مورد موافقت شرکت کنکورد قرار نگرفت. مشابه این وضع در مورد خودرو کرایسلر نیز رخ داد و تلاش‌هایی برای فروش کارخانجات ساخت این اتومبیل بریتانیایی دچار مشکلات اقتصادی به ایران انجام شد، ولی نهایتاً این معامله صورت نگرفت و طرفین راضی به امضای قرارداد انتقال کارخانه کرایسلر به ایران نشدند. اختلاس در جریان معاملات شکر با ایران: یکی از موارد تنش برانگیز در مناسبات حسنه ایران و بریتانیا در سال 1976 کشف اختلاس در معاملات شکر و پرداخت رشوه از سوی یک شرکت بریتانیایی به چند تن از مقامات وزارت بازرگانی بود. براساس تحقیقات انجام شده، صیرفی و علیزاده از مسؤولان وزارت بازرگانی ایران از شرکت «تیت‌اند لیل» رشوه دریافت کرده بودند. این اتهام اگرچه در ابتداً مورد انکار شرکت بریتانیایی قرار گرفت، ولی با وجود مدارک غیرقابل انکار و تحقیقات گسترده مأموران قضایی ایرانی به دلیل مطرح بودن نام اعضای خانواده اشرف پهلوی از جمله همسر سوم و پسر ارشد وی به عنوان شریک تجاری در این معاملات جنجالی، پرونده عملاً مکتوم ماند و مختومه اعلام شد. مشابه این موارد در چند معامله دیگر از جمله چند معامله نظامی از جمله در نیروی دریایی نیز رخ داد، ولی در عمل آن‌ها نیز به جایی نرسیدند. براساس اظهارات دیپلمات‌های بریتانیایی، مشکل اصلی در این موارد، این بودند که دولت هویدا به شدت در پی پاسخ گویی به افکار عمومی در مورد رشوه‌خواری و فساد مالی بود، ولی هر بار که موردی را کشف می‌کردند، سرنخ ماجرا به یکی از وابستگان به دربار منتهی می‌شد که امکان پیگیری قضایی آنان وجود نداشت. مناسبات دفاعی ایران و بریتانیا: براساس گزارش‌های آزاد شده، در پایان سال 1975 حجم سالانه صادرات جنگ افزار تجهیزات نظامی از بریتانیا به ایران 2 میلیارد دلار بوده است. بریتانیا در این بازار سودمند رقابت ساکت و در عین حال خشن و بی‌رحمانه‌ای با آمریکا و کشورهای اروپایی داشت. در سال 1976 ایران برای نخستین بار از نظر خریدهای دفاعی خود دچار مشکل نقدینگی و کسري بودجه شد و این مسأله فروشندگان بریتانیایی را دچار نگرانی کرده بود. این در حالی بود که از سال 1971 به بعد روند خریدهای نظامی ایران از بریتانیا مرتبا سیر صعودی داشت. در نیمه دوم سال 1975، ایران برای نخستین بار بازنگری در خریدهای تسلیحاتی خود انجام داد. نتیجه این اقدام به قول بریتانیایی‌ها این بود که بودجه قراردادهایی که قبلاً دستور پرداختشان صادر شده بود مجدداً در چرخه بازنگری و تجدیدنظر قرار گرفت. در نخستین ماه‌های سال 1976 شاه به این فکر افتاد که علاوه بر تداوم خریدهای نظامی خود فن‌آوری تولید سلاح‌های پیچیده و مجتمع‌های تولید و توسعه نظامی را نیز در ایران مستقر کرده و کشورش را به یکی از مراکز تولید و صادرات جنگ افزار تبدیل کند. این اقدام البته به راحتی مورد تأیید قدرت‌های غربی واقع نمی‌شد و در مرحله عمل نیز چندان که انتظار می‌رفت پیش نرفت. در پایان سال 1974 ایران سفارش خرید 1500 دستگاه از نمونه جدید و تکامل یافته تانک چیفتن را به بریتانیا داده بود. این در حالی بود که قبلاً نیز 750 دستگاه از همین تانک به ایران تحویل داده شده بود. ایران همچنین خواستار خرید 246 وسیله نقلیه تعمیر خودروهای زرهی شده بود. مبلغ درخواستی ایران از بریتانیا بابت تجهیزات زرهی 600 میلیون پوند (براساس قیمت پایان سال 1974) تخمین زده می‌شد که به همراه تجهیزات، ملزومات اضافی و لوازم یدکی، کل مبلغ خرید زرهی ایران از بریتانیا در پایان سال 1976 به یک میلیارد پوند بالغ می‌رسید. ایران البته از بابت تانک‌های چیفتن و تحویل آن‌ها با بریتانیا مشکل داشت؛ مشکلاتی از قبیل ناسازگاری موتورهای چیفتن با وضعیت ایران و همچنین اعتصاب در کارخانجات نظامی بریتانیا و تأخیر در ساخت و تحویل چیفتن‌های درخواستی به ایران. مناسبات هسته ای ایران و بریتانیا: یکی از مواردی که پرونده‌های آن در آرشیو ملی بریتانیا پس از گذشت سی سال همچنان از طبقه‌بندی خارج نشده است، مسأله روابط هسته‌ای ایران و بریتانیا است. با این حال خلاصه‌ای از این موضوع در گزارش‌های مختصر توجیهی برای استفاده وزرای بریتانیایی در سفرهایشان به ایران و گفت‌وگو با مسؤولان آن کشور وجود دارد که خود فی‌نفسه قابل توجه است. براساس این گزارش توجیهی، در سال 1974 شاه تصمیم به تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران به ریاست دکتر «اکبر اعتماد» گرفت تا برنامه گسترش انرژی مصرفی کشور را توسعه دهد. براساس یک برنامه بلند پروازانه، ایران مصمم بود که تا پایان سال 1993 حدود 23 هزار مگاوات برق از انرژی هسته‌ای خود تولید کند. برنامه سازمان انرژی اتمی ایران این بود که تا سال81 - 1980 بیست نیروگاه 1000 مگاواتی را در کشور مستقر کند و از آن به بعد نیز سالی دو نیروگاه به این برنامه بیفزاید. ایران در سال 1975 قراردادهای جداگانه هسته‌ای با فرانسه، جمهوری فدرال آلمان و آمریکا برای تأمین سوخت اورانیوم لازم برای راکتورهای خود منعقد کرد. شرکت «فراماتوم» فرانسوی برای ساخت دو راکتور هسته‌ای در ایران 300 میلیون دلار پیش پرداخت دریافت کرد. براساس اطلاع بریتانیایی‌ها، این پیش پرداخت در حالی به فرانسه داده شد که قرارداد اصلی احداث این نیروگاه‌ها هنوز به امضای طرفین نرسیده بود. آلمان غربی در حال نهایی کردن قرارداد آغاز به کار ساخت دو نیروگاه هسته‌ای 1200 مگاواتی از تابستان 1976 در ایران بود. این دو نیروگاه قرار بود توسط شرکت کرافتورک یونیون (کی‌.دبلیو.یو) در سواحل خلیج فارس ساخته و تحویل ایران داده شوند. آمریکا نیز در سال 1975 از تصمیم برای احداث 8 نیروگاه هسته‌ای در ایران خبر داده بود، ولی قرارداد این امر پس از گذشت یک سال هنوز به امضای نهایی نرسیده بود. براساس این اسناد، ایران یک میلیارد دلار به فرانسه وام داده بود تا صرف ساخت پایانه غنی‌سازی اورانیوم «یورودیف» شود. این وام قرار بود به سهمی برای ایران در این پایانه تبدیل شود. در چند قرارداد جداگانه، ایران اورانیوم خام به کشورهای آفریقای جنوبی و گابن صادر می‌کرد و قرار بود این اقدام به استرالیا، برزیل، کانادا و آمریکا نیز گسترش یابد. از سوی دیگر در سال 1976 مذاکرات جدی نیز برای فروش اورانیوم غنی شده از سوی بریتانیا به ایران در جریان بود. نخستین تماس‌های هسته‌ای جدی ایران و بریتانیا در دسامبر سال 1974 با سفر لرد آلدینگتون رئیس سازمان انرژی هسته‌ای بریتانیا و سپس سفر دو ماه بعد در فوریه 1975 دکتر «والتر مارشال دانشمند ارشد همان سازمان برقرار شد. زمینه‌های مورد بحث برای همکاری دو جانبه عبارت بودند از: آموزش متخصصان هسته‌ای ایران در مرکز هارول در بریتانیا، مشورت‌های پژوهشی، ارزیابی‌های معدنی، غنی‌سازی اورانیوم و احتمالاً خدمات موقتی بازیافت. جالب اینجا بود که علاوه بر ارائه فن‌آوری غنی‌سازی اورانیوم، یکی دیگر از خواسته‌های بریتانیا فروش تجهیزات تولید آب سنگین (اس‌جی‌اچ‌دبلیو‌آر) به ایران بود که از نظر طرفین دارای توجیه و سوددهی اقتصادی در آینده بود. در زمینه غنی‌سازی اورانیوم، ایرانی‌ها علاقه‌مند بودند که در یک پروژه مشترک با بریتانیا برنامه سانتریفوژ و غنی‌سازی را در بریتانیا آغاز کنند و تضمین بگیرند که تا سال 1988 سوخت لازم برای نیروگاه‌های خود را دریافت خواهند کرد. در این گزارش تأکید شده که چه در زمینه غنی‌سازی و چه در زمینه بازیافت سوخت هسته‌ای بریتانیا باید دقیقاً بررسی کند که آیا قادر به ارائه اطلاعات و فن‌آوری حساس به ایران هست یا نه، ولی بهتر است در مرحله مذاکرات این تردید به ایرانی‌ها اعلام نشود. در ادامه این گزارش تأیید شده که ایران امضا کننده پیمان منع گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی (ان‌پی‌تی) است و تاکنون در اجرای مفاد آن متعهد بوده است. اسناد مربوط به مسایل داخلی بریتانیا: بخش عمده‌اي از اسناد تاريخي آزاد شده در آرشیو ملی بریتانیا به تحولات داخلي این کشور مرتبط است. مطابق يکي از پرونده‌هاي اين اسناد دولت بريتانيا در دوره حکومت کارگري و زمامداري «هارولد ويلسون» پيش‌بيني کرده بود که حکومت آرژانتين قصد دارد تا به جزاير مورد مناقشه فالکلند (مالويناس)حمله کرده و آن را از استعمار بريتانيا خارج کند.‌اين جزاير از اوايل قرن نوزدهم مورد مناقشه بريتانيا و آرژانتين قرار داشت. حمله نظامي آرژانتين به فالکلند (مالويناس) در سال 1976 رخ نداد، ولي شش سال بعد در دوران حکومت محافظه‌کاران و نخست‌وزيري «مارگارت تاچر» به تحقق پيوست و منجر به جنگ سال 1982 بين دو کشور شد که نهايتاً به شکست آرژانتين و کشته شدن 900 نفر انجاميد. يکي ديگر از‌اين گزارش‌ها به نگراني‌هاي ويلسون درباره تندروي‌هاي گروه‌هاي راست‌گراي اتحادگرا و سلطنت طلب افراطي در ايرلند شمالي و احتمال به راه‌انداختن حمام خون توسط جوخه‌هاي مرگ آنان در مخالفت با نيت احتمالي دولت کارگري در تأسيس يک دولت مستقل در آن منطقه و پيشدستي در اعلام استقلال در‌ايرلند شمالي بدون هماهنگي و توافق با دولت‌هاي لندن و دوبلين بود. خودسري‌هاي گروه‌هاي راست‌گرای طرفدار دولت لندن در‌ايرلند شمالي به حدي بود که در يک گزارش دولتي، از «ايان پيزلي» کشيش راست‌گرای انگليکن و طرفدار تداوم همگرايي با دولت مرکزي لندن به عنوان عنصري به مراتب خطرناک‌تر از ارتش جمهوري‌خواه ايرلند ياد کند. در آن زمان ويلسون به شدت نگران بالاگرفتن خشونت و خونريزي در‌ايرلند شمالي بين شبه نظاميان رقيب و تبديل آن به يک جنگ تمام عيار داخلي بود. ديگر مجموعه اسناد آزاد شده مربوط به مسأله احتمال جداسري اسکاتلند در ميانه بحران‌هاي اقتصادي اواسط دهه هفتاد در بريتانيا است. همگام با بالا گرفتن مشکلات دولت کارگري در لندن و ناتواني‌هاي اقتصادي، ملي‌گرايان اسکاتلندي در‌انديشه جدايي از بريتانيا و يا دست‌کم در اختيار گرفتن خودگرداني داخلي منطقه خود بودند. با‌ اين همه، برخي از جناح‌هاي ملي‌گرا در اسکاتلند بر‌اين باور بودند که جدايي از بريتانيا نه تنها مشکلات آن‌ها را کم نمي‌کند، بلکه اين منطقه را به بحران جديدي وارد مي‌کند. اين ديدگاه پس از سي سال در مجموع همچنان تفکر غالب در زمينه آينده حکومت در اسکاتلند است و موجب شده تا اين منطقه همچنان بخشي از بريتانيا باقي بماند. در سال 1976 حزب کارگر در شرايط مشابهي نسبت به وضع کنوني خود از جهت نگراني از عدم پيروزي مجدد و کاهش محبوبیت رهبران خود در انتخابات سراسري قرار داشت. از‌اين جهت، رهبري حزب تصميم گرفت تا با کنار گذاردن ويلسون و جايگزين کردن «جيمز کالاهان» وزير خارجه به جاي وي، احتمال پيروزي در انتخابات سراسري بعدي را افزايش دهد. اين اقدام به طور موقتي به افزايش محبوبيت حزب کارگر کمک کرد، ولي نهايتاً در انتخابات سال 1979 به شکست حزب کارگر و نخست‌وزيري تاچر منجر شد. حال بايد ديد آيا تلاش مشابه اين حزب براي جايگزيني «گوردون براون» به جاي «توني بلر» به نجات حزب و پيروزي مجدد آن در انتخابات کمک خواهد کرد يا نه. مشکلات اقتصادي بريتانيا در اواسط دهه هفتاد موجب شد تا دولت کالاهان به اقدامات مختلفي در جهت صرفه‌جويي اقتصادي بينديشد. شماري از‌اين برنامه‌ها کاهش هزينه‌هاي حفاظتي از ملکه اليزابت دوم، طرح لغو اعطاي مدال‌هاي طلايي و نقره‌اي لياقت (موسوم به مدال جوبيلي) بود و مهم‌تر از آن، انديشه محدود کردن و يا حتي تعطيل کردن برنامه‌هاي هسته‌اي بريتانيا در جهت صرفه‌جويي مالي و تعديل بحران اقتصادي کشور بود. اين بحران جدي نهايتا با جلب موافقت مسؤولان «صندوق جهاني پول» به اعطاي وامي به مبلغ نزديک به چهار ميليارد دلار به بريتانيا تا حد زيادي فروکش کرد و در عمل نيازي به تعطيلي برنامه‌هاي هسته‌اي و ديگر اقدامات احتياطي پيش نيامد. در سال 1976 علاوه بر مشکلات اقتصادي خشکسالي، کم آبي و وزش بادهاي سهمگين نيز گريبان بريتانيا را گرفت. يک گزارش از «سر جان‌هانت» وزير مشاور دولت کارگري، اين خشکسالي و کم‌آبي را طي 250 سال اخير در بريتانيا بي‌نظير ارزيابي کرد. براي حل اين بحران، پيشنهادهاي مختلفي مطرح شدند که جدي ترين آن‌ها بارور کردن ابرها براي بارش بيشتر و يا انتقال آب با تانکرهاي غول پيکر از نروژ بود. با‌اين همه در اواخر ماه آگوست، نگراني‌ها در مورد پايان ذخيره آب کشور رفع و با افزايش بارندگي، شرايط از حالت بحراني خارج شد. اين مسأله موجب پايان يافتن کامل نگراني دولت از بروز بحراني مشابه نشد و سياست‌هاي احتياط آميز و درخواست از مردم براي صرفه‌جويي در مصرف آب ادامه يافت. بحران اقتصادي، خشکسالي و بحران‌هاي سياسي در‌ايرلند شمالي موجب شد که سازمان امنيت داخلي بريتانيا (MI5) دچار نگراني‌هايي درباره امنيت کشور و احتمال بروز فعاليت‌هاي خشونت‌بار مسلحانه و خرابکارانه شود. در آخرين روزهاي نخست وزيري ويلسون، سازمان MI5 در گزارشي از احتمال بروز شورش‌هاي خشونت بار از سوي اتحاديه‌هاي تندرو کارگري و گروه‌هاي شبه نظامي‌ايرلندي خبر داد و خواهان برنامه‌ريزي دقيق براي مقابله با این‌گونه اقدامات احتمالی از جمله خطر بمب گذاري در سيستم قطار زيرزميني لندن شد. در همين سال، دولت پاکستان در يک اقدام رسمي تلاش کرد تا الماس معروف «کوه نور» را از بريتانيا پس بگيرد. «ذوالفقار علي بوتو» نخست وزير وقت پاکستان طي درخواستي رسمي‌خطاب به کالاهان اعلام کرد که ‌اين الماس در سال 1852 به طور غيرقانوني توسط مهاراجه لاهور به عنوان هديه به ملکه ويکتوريا بخشيده شده و در واقع متعلق به دولت و ملت پاکستان است. کالاهان دستور پيگيري مسأله را داد. وقتي وي متوجه شد که اين الماس 750 ساله و 186 قيراطي، تراش خورده و در تاج همسر پادشاه سابق (جورج ششم) و مادر ملکه کنوني قرار گرفته، در پاسخ به‌اين درخواست اعلام کرد که انتقال اين الماس به دربار بريتانيا بخشي از يک معاهده صلح پس از جنگ 1849 با مهاراجه لاهور بوده است. با آن که نخست وزير پاکستان تهديد کرده بود که مسأله را به رسانه‌هاي عمومي خواهد کشاند، ولي در عمل درباره ‌اين که موضوع کوه نور را به بحراني در روابط لندن - اسلام آباد تبديل کند، ترديد داشت و موضوع عملاً مسکوت ماند. گفتنی است که در سال جاری، تعداد آن دسته از پرونده‌هایی که مربوط به ایران هستند و کلاً یا بخش‌هایی از آن از طبقه‌بندی خارج نشده است، به مراتب بیشتر از سال‌های گذشته است و مهم‌ترین قسمت‌های آن مسأله مالکیت جزایر سه گانه خلیج فارس و همکاری‌های هسته‌ای ایران و بریتانیا است. منبع: روزنامه همشهری

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
به نقل از : http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8707050890 اولين محموله سلاح را از ياسرعرفات خريديم خبرگزاري فارس: درآن زمان كه كسي ما را نمي‌شناخت و جنس به ما نمي‌فروختند. من رفتم پيش مرحوم ياسرعرفات رفتم و گفتم تفنگ مي‌‌خواهم. حدود پنج هزار قبضه تفنگ كلاشينكف و 500 قبضه آرپي‌جي هفت از او خريدم. حاج محسن رفيق دوست متولد 1329 در محله قديمي و اصيل ميدان خراسان است و از جمله افرادي كه نقشي برجسته در مبارزه بچه مذهبي ها به رهبري امام خميني (ره) با رژيم پهلوي داشته و بلافاصله با پيروزي انقلاب اسلامي ايران وارد صحنه شده و هر جايي كه توانسته به خدمت گذاري به مردم ونظام پرداخته است.او در زمان دفاع مقدس ابتدا مسوول تداركات سپاه و بعد وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دولت ميرحسين موسوي بوده است و بعد از دفاع مقدس هم مدتي در بنياد مستضعفان و جانبازان خدمت نموده است و هنوز عضو هيات امناي بنياد مستضعفان مي باشد. هرچند او در نگاه بيشتر مردم همان راننده ماشيني است كه مسير تاريخي فرودگاه تا بهشت زهرا را پيمود، اما به هر حال او يكي از بنيانگزاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است و بسياري او را پدر موشكي ايران مي نامند. رفيق دوست اكنون در بنياد خيريه نور كه خود آن را تأسيس نموده به فعاليت در زمينه توليدات دارويي مشغول است. با هر كس در مورد پشتيباني جنگ صحبت مي شود، وقتي صحبت از امكانات و وسايل مي آيد همه متفق القول هستند كه بايد حاج محسن را يافت و از او پرسيد كه چگونه توانسته در اوج تحريم ها و وضعيت ويژه اقتصادي ايران تداركات جبهه ها را به بهترين نحو ممكن انجام دهد.در اين نوشتار برآنيم تا از زبان خود او بخش مهمي از تجارب مديران عالي دفاع مقدس در خصوص چگونگي پشتيباني و تأمين تسليحاتي جنگ را بازگو نماييم. *تأمين تجهيزات نيروي دريايي از ليبي وقتي هم انقلاب اسلامي پيروز شد ليبي جزو اولين كشورهايي بود كه نظير سوريه و روسيه انقلاب ايران را به رسميت شناخت. روزهاي ابتدايي انقلاب، بلافاصله نخست وزير ليبي به ايران آمد. دولت موقت اجازه نداد اين هيات از هواپيما پياده شود. خبر را به من دادند. با مرحوم محمد منتظري در مدرسه رفاه جلسه داشتيم. آنها به خاطر آقاي موسي صدر با ورود هيات ليبي مخالف بودند. گفتم اين دعواها باشد براي بعد. 40ـ30 نفر از اعضاي كميته استقبال را برداشتم و رفتم فرودگاه. دولت موقتي‌ها را از فرودگاه بيرون كرديم. رفتيم در هواپيما را باز كرديم. جلود و همراهانش را به هتل شرايتون برديم و در دو طبقه اسكان داديم. بعد هم آورديم با امام (ره) ملاقات كردند. اين مساله براي ليبيايي‌ها خيلي شيرين بود. نيروي دريايي ايران در زمان شاه، با نيرو دريايي ليبي هر دو توسط آمريكايي‌ها درست شده و كاملاً شبيه هم بود. ما دو ناو بزرگ داشتيم كه درست مثل ناوهاي ليبي بود.. وقتي قذافي در ليبي به مسند قدرت نشست، تجهيزات روسي را جايگزين ناوهاي آمريكايي كرد. ناوها، توپ‌ها و همه ادوات مثل هم بود. ليبي آنها را از رده خارج كرده بود. من رفتم ليبي هر چه كه داشتند گرفتم بنابراين تجهيزات ناوهايمان را از ليبي گرفتيم. با دو كشتي تجهيزات ناوها را آورديم. در حقيقت رفاقتمان از اينجا شروع شد. *خريد اولين محموله سلاح در جنگ از ابتداي تشكيل سپاه تا پايان جنگ مسؤول پشتيباني سپاه بودم.درآن زمان كه كسي ما را نمي‌شناخت و جنس به ما نمي‌فروختند.پيش از انقلاب من با سازمان فتح ارتباط و با شخص مرحوم عرفات هم آشنايي داشتم. من رفتم پيش مرحوم ياسرعرفات رفتم و گفتم تفنگ مي‌‌خواهم.به لبنان رفتم و زير كوهي كارخانه شان را ديدم. حدود پنج هزار قبضه تفنگ كلاشينكف و 500 قبضه آرپي‌جي هفت از او خريدم. به مرور در اين اواخر در حجم‌هاي بزرگ تسليحات مي‌خريديم. *ايجاد صنايع جنگي در سپاه در دوران جنگ ما در محاصره كامل نظامي بوديم. اولين كشوري كه از آنجا مهمات تهيه كردم فلسطين و پس ازآن كره شمالي بود. كشوري عقب افتاده، اما از نظر نظامي پيشرفته. من در آنجا به ملاقات كي مين سونگ مي رفتم. او به انقلاب اسلامي خيلي علاقه مند بود و با سعه صدر با ما برخورد مي كرد. البته پول هم در ازاي تجهيزات مي گرفت. يك روز به من گفت چرا از ما اسلحه و مهمات مي خري؟! برو خودت بساز. اصولاً ملتي كه ديگران بخواهند فشنگ تفنگش را بدهند موفق نمي شود! از همان موقع كه حدود سال 59، قبل از جنگ بود، تصميم گرفتم در سپاه صنايع ايجاد كنيم. *مانع تراشي هاي بني صدر براي تأمين تسليحات از داخل در ابتداي جنگ و در دوره بني‌صدر حتي براي تأمين تسليحات از داخل هم مشكل داشتيم. يك روز شهيد كلاهدوز، قبل از شكست حصر آبادان، به من گفت اگر هزار قبضه اسلحه ژ3 بيشتر بدهي مي‌توانيم 4 هزار نفر را وارد عمل كنيم. رفتم دزفول. ديدم بني‌صدر هم همراه استاندار آنجاست. گفتم دستور بدهيد هزار قبضه اسلحه به ما بدهند. گفت برو از اربابانت بگير. گفتم ارباب‌هايم چه كساني هستند. اسامي بزرگان انقلاب، آقايان خامنه‌اي، بهشتي و هاشمي رفسنجاني را گفت. گفتم اسلحه دست ارباب‌هاي من نيست دست توست. بني‌صدر گفت نمي‌دهم. يادم هست لباس نظامي هم پوشيده بود. به محض اينكه بني‌صدر سوار جيپ شد من هم رفتم زير لاستيك‌هاي جيپ خوابيدم. گفت چكار كنم. گفتم يك حواله هزارتايي ژ3 بنويس. نوشت و من هم آمدم تهران. اول كه آمدم گفتند نمي‌دهيم. ما هم يك عده از بچه‌ها را برداشتيم و رفتيم قفل‌ها را شكستيم. سه هزار ژ3 و تيربار برداشتيم. همه را شماره‌برداري كرديم گذاشتيم آنجا و آمديم بيرون. *تهيه موشك اسكاد از ليبي قبل از اينكه در سال 62 وزير سپاه بشوم، به سه تا كشور زياد سفر مي‌كردم. سوريه، ليبي و كره‌شمالي. آنها با ما همكاري مي‌كردند و سوريه و ليبي بيشتر از كره با ما همكاري مي‌كرد. يك‌سال اول به سوريه و به ليبي نرفتم. آنها رسما من را دعوت كردند. من تحت عنوان يك سفر رسمي همراه با برخي فرماندهان سپاه نظير سردار صفوي و سردار وحيد، اول به سوريه و بعد به ليبي رفتم. خاطرم هست اولين سفري بود كه با لباس سپاهي مي‌رفتيم. مقامات ليبي هم در سطح بالا استقبال كردند..قبل از اينكه به ليبي بروم اول پيش آقاي هاشمي و بعد نزد مقام معظم رهبري كه آن زمان رئيس جمهور بودند، رفتم. آقاي هاشمي گفت حاج محسن مي‌تواني از اين دو تا كشور موشك بگيري. عراق بدجوري به تهران موشك مي‌زند و هواپيماهاي ميگ 25 بالا‌سر تهران مانور مي‌دادند. گفتم به اميد خدا. خدمت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رفتم. ايشان فرمودند تهيه موشك از آنها فكر خوبي است، اما فكر مي‌كني آنها موشك در اختيار ما قرار مي‌دهند. گفتم آقا سنگ مفت، گنجشك مفت. رفتم سوريه. با مرحوم اسد ملاقات كردم. ايشان به ايران محبت داشت. جريان را گفتم. گفت ما هنوز با اسرائيل در حال جنگ هستيم و آتش‌بس فرماليته است. ضمن آن كه آن بخش از مهماتي كه شما مي‌خواهيد در اختيار ما نيست. در اختيار روس‌هاست. من نمي‌توانم به شما موشك بدهم اما اگر خواستيد ما به نيروها و بچه‌هاي شما آموزش مي‌دهيم. همانجا قرارها را گذاشتم و هماهنگ كردم تا يك گروه 40 تا 50 نفره به سوريه بروند. آنها رفتند و آموزش‌هاي لازم راجع به موشك را شروع كردند. وقتي به ليبي رفتيم ابتدا با آقاي جلود، نخست‌وزير ليبي و معاون آقاي قذافي ديدار كرديم. در مذاكراتمان، آقاي جلود مي‌گفت كه ليبي از انقلاب اسلامي حمايت مي‌كند. در عين حال مشكل عربي بودنشان را هم مطرح كرد. ايشان نزديك به نيم ساعت سخنراني كرد. ديدم اينطور نمي‌شود. يكدفعه با دستم محكم زدم روي ميز مذاكره بطوريكه جلود تكان خورد. گفتم دروغ مي‌گوييد. جلود گفت چرا؟ گفتم شما مي‌گوييد ايران ام‌القراي جهان اسلام است و تهران هم مركزش. در حاليكه صدام هر روز تهران را هدف قرار مي‌دهد و ما تجهيزات كافي براي دفاع نداريم. گفت چه مي‌خواهيد. گفتم موشك. جلود با اين پيشنهاد كمي تامل كرد و گفت اين كار من نيست. كار شخص قذافي است. گفتم برويد آقاي قذافي را آماده كنيد. وقتي پيش قذافي رفتم چون لباس نظامي داشتم سلام نظامي دادم. بعد از آن ديدار، جلود گفت كار خودت را كردي. بياييد موشك‌هايتان را ببريد. همانجا به رئيس دفترش گفت 10 تا موشك اسكات B آماده كنند. بعد از سرهنگي پرسيد كه كداميك از نيروها مي‌توانند به ايران بروند و با بچه‌‌هاي سپاه كار كنند. او گفت كه سرگرد سليمان خوب است. قذاقي گفت به سرگرد سليمان ماموريت بدهيد تا با تيم خودش به ايران برود. بعد اضافه كرد از امروز فرمانده آنها حاج محسن رفيق دوست است. هر چي حاج‌ محسن گفت بايد اطاعت كنند. ما برگشتيم به ايران. تقريبا حمل موشك‌ها مصادف شده بود با سفري كه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مقام معظم رهبري به ليبي كرده بودند. من هم همراه ايشان به اين سفر رفتم. ما كه رسيديم هواپيماي ديگري موشك‌ها را بار زده بود و آماده پرواز به ايران بود. به هر حال ما موشك اسكاد B كه 350 كيلومتر برد داشت را به ايران وارد كرديم و اولين آن را به بانك رافدين بغداد زديم. اينها با اختلاف كم به هدف مي‌خوردند. نهايتا 500 متر اينطرف و آنطرف ممكن است اصابت كند كه در اين برد اصلا مهم نيست و جايز است. با اين حال بسياري از موشك‌هايي كه ما زديم، به لطف خدا به هدف اصابت كرد. يكي را من خودم شليك كردم. قبل از آن دعاي توسل خوانديم. بعد باشگاه افسران عراق را هدف گرفتيم. شليك كه كرديم بلافاصله راديو بغداد و چند تا راديو عربي را گرفتيم. چون چند دقيقه بعد معلوم مي‌شد كه سرنوشت شليك چه بوده. به لطف خدا راديوهاي آنها اعلام كردند كه موشكي به باشگاه افسران اصابت كرده است. برد اسكات B براي ما مناسب بود. چند بار كه شليك كرديم، عراقي‌ها گفتند كه ما ديگر موشك شليك نمي‌كنيم. البته يكي از آن 10 تا موشك را كه آوردم، به باغ شيان بردم و دادم به مركز تحقيقات سپاه. آنجا به دوستان گفتم كه اين را اوراق كنيد و از روي آن موشك بسازيد. بعد عكسي از همان موشك گرفتند. بالاي آن نوشتند تقديم به پدر موشكي ايران.الان با همان كپي سازي ها رسيده ايم به موشك شهاب و بالاتر از شهاب.بعدها از كره‌شمالي همين موشك اسكاد B.را خريديم. *پشتيباني عمليات خيبر معمولا هر عملياتي كه مي خواست انجام بگيرد بعد از اينكه فرماندهي تصميم مي گرفت و به تصويب فرمانده جنگ مي رساند، اين عمليات را به ما معرفي مي كردند و ما مي رفتيم از نظر موقعيت محلي و امكاناتي كه براي انجام عمليات لازم بود را بررسي مي كرديم و تجهيزاتي كه مي خواست را تهيه مي كرديم. و با توجه به اينكه در اين عمليات عبور از راه هور و رسيدن به جزاير مجنون مورد نظربود، و از ما تعداد زيادي قايق و شناور هاي خشايار تعويض موتور شده خواسته بودند. اين خشايارها كه نفربرهاي از رده خارج شده ارتشي سال 1340 بود، در تهران به عنوان ديوار پادگان اردشير بابكان دو تا دو تا روي هم گذاشته شده بود. ما آنها را گرفته بوديم و در حال تعويض موتورش بوديم چون موتورهايش به درد كار نمي خورد. امكانات خاصي كه براي عمليات خيبر مي خواستند در درجه اول قايق بود و همين خشايارها البته مسئله پل هم مطرح است كه بحث مفصلي دارد. مثلا مي گفتند يك قايق مي خواهيم اين تعداد نيرو حمل كند يا يك قايق مي خواهيم رويش يك كاتيوشا نصب كنيم، البته ميني كاتيوشا، يك قايق مي خواهيم كه رويش دوشكا نصب شود. يا نمونه مي دادند، يا خودمان طراحي مي كرديم. اين بود كه قالب اين را بسته به تعدادي كه مي خواستيم يا زماني كه داشتيم - اگر زمان طولاني بود تعداد قالب كمتر اگر زمان كوتاه بود تعداد قالب بيشتر- و يك جاي وسيع هم تدارك ديده بوديم كه به اسم شهيد كلاهدوز نامگذاري كرديم روي آن قالب ها قايق را مي ساختيم و مي فرستاديم جبهه همين طور در مورد خشايار. موتور قايق ها را هم از خارج وارد مي كرديم يكي از ويژگي هاي ما در طول جنگ اين بود كه درخواست هايي كه داشتيم خيلي غير متعارف بود و اگر دقت نمي كرديم لو مي رفت كه براي جنگ مي خواهيم استفاده كنيم و از نظر حفاظت اطلاعات بايد دقت بسياري مي كرديم مثل خريدن موتور، مثل خريدن حتي تويوتا، مثل خريدن لباس غواصي. مثلا در ارتش هاي دنيا خيلي غواص داشته باشند صد يا دويست تا لباس براي كارهاي خاص مي خريدند ولي فرماندهان از ما دو هزار تا لباس مي خواستند آن هم در زماني كوتاه. براي تهيه اين لوازم چند نفر را بسيج مي كرديم از چند كشور مختلف و به نام چند كشور مختلف پول مي داديم تا بروند آنجا خريد كنند و بياورند اينجا تحويل دهند. براي عمليات خيبر لباس غواصي تعداد زيادي نخواستند. در عمليات فاو ما حداقل نياز لباس غواصي مان به 6000عدد رسيد كه تهيه آن خودش داستاني داشت. در عمليات خيبر مثلا مي خواستيم قايق موتور بخريم، از جاهاي مختلف اقدام مي كرديم. مي رفتنيم از كانادا موتور ياماها تهيه مي كرديم و به همين علت متوجه نمي شدند براي چه كاري مي خواهيم در مجموع كار لجستيك كاري پنهان ولي فوق العاده پراهميت است، به بچه هاي روابط عمومي و سايرين مي گفتم اگر شما كار نكنيد خيلي معلوم نيست ولي اگر تشكيلات ما 6 ساعت فعاليت نكند براي فردا صبحانه نداريم. نيروهاي ما شبانه روز تلاش مي كردند و منطقه را انتخاب مي كردند و اگر دقت نمي كرديم نمي توانستيم كار انجام بدهيم. اوج كاري كه در خيبر صورت گرفت و مي توان گفت پديده بود، پل خيبر بود. يك طرحي بود كه نماينده جهاد در دولت مطرح كرد و طرح اوليه مربوط به جهاد بود اما آن پلي كه ساخته شد آن طرح نبود و كار ساخت آن را به ما سپردند به ما آن طرح را برديم اصلاح كرديم و در مجموع ظرفيت عبور 5 تن بار را داشت، به شكلي كه نفربر، تانك و كاميون به راحتي بتواند از روي آن عبور كند. براي نصب آن يك روز با مشكل بر خورديم. نيزارها آنقدر فشرده بود كه با هيچ داسي قطع نمي شد.حتي هر چيزي در مملكت مي ديديم مي شود با آن قطع كرد را امتحان كرديم. بالاخره رفتيم آنجا كه بچه ها فتح كرده بودند يك ني كوب عراقي پيدا كرديم كه آنها از اين ني كوب براي خشك كردن هور و تبديل ني زار به درياچه استفاده مي كردند. بلافاصله اين دستگاه را برديم اراك و كپي سازي كرده و از روي آن چند دستگاه ساختيم. زمان هم محدود بود، در حدود 2 يا 3 روز اين كار را بايد انجام مي داديم و نهايتاً 14 كيلومتر پل ساختيم. يكي از كارهاي بزرگ در جنگ همين پل خيبر بود كه در عمليات بدر قطعات آنرا بزرگتر و مدرن تر كرديم. يك شب ساعت دوازده بود كه گفتند امشب به ما بايد تعدادي جرثقيل دستي و جك هاي مخصوص بدهيد، كه حالا هر جايي پيدا نمي شد و براي عمليات لازم بود.آنقدر كار مهم بود كه به يكي از بچه ها گفتم فوراً برو اهواز و ببين صاحب اينگونه فروشگاه ها چه كسي است،او را پيدا كن و لوازم را بخر. بچه ها گفتند اگر نشد.گفتم اگر نشد برويد خودتان مغازه را پيدا كنيد قفلش را ببريد، برويد داخل مغازه خودتان وسايل را بياوريد ولي يك نامه بنويسيد كه صبح بيا فرمانداري و پول اجناست را بگير. يك قفل جديد هم بزنيد به در و برويد كليد را بدهيد به استانداري. اينها همين آخري را انتخاب كردند رفتند از يك مغازه بزرگي هر چه مي خواستند برداشتند نامه نوشتند و قفل را زدند. طرف صبح آمد ديد قفلش باز نمي شود يك نامه روي قفل نصب است كه نوشته ما ديشب آمديم مغازه و چيزهايي برداشتيم، برويد استانداري و صورتش در مغازه و آنجا است و پولش هر چه باشد مي دهيم. يعني اين جور زمان براي براي ما تنگ بود و بايد كار تداركات را انجام مي داديم. موادي هم كه براي زير اين پل مي خواستيم يك تاجري وارد كرده بود. رفته بودند از او بخرند و او نمي فروخت. به من گفتند، گفتم عيبي ندارد. شب ساعت 12 برويد در خانه اش و در هر وضعي بود او را بياوريد اينجا. آدمي كه مواردي را دارد و مي داند ما براي جنگ مي خواهيم و پولش را هم مي دهيم، ومي خواهد احتكار كند و فقط به خودش فكر مي كند لذا بايد آن را به زور گرفت. دفتر وزارت آن زمان در خيابان فردوسي بود. تقريبا پنجاه و خورده اي سالش بود، خيلي ناراحت بود گفتم مرد حسابي مگر اين جنس را نمي خواهي بفروشي؟ مگر تو نمي داني احتكار در زمان جنگ حرام و هم جرم است؟ مرضت چيه؟ خوب اين جنست را بده و هر چه مي خرند ده درصد هم گران تر بگير. گفت: اگر نخواهم بفروشم. گفتم : همين جا مي دهم ميدان تير. نهايتاً پولش را هم كامل داديم و حواله انبار را ازش گرفتم و شبانه رفتيم جنس را آورديم و ريختيم براي كار. البته در كنار نصب پل خيبر،جهاد داشت جاده اي مي ساخت به نام سيد الشهدا كه بالاي دو تا سه ماه طول كشيد.كار ارزشمندي هم بود اما پل از روز ساخت تا نصب فكر مي كنم بيست و اندي روز دوران نصب آن بود،كه يكي از كارهاي عجيب جنگ بود. ادامه دارد ويژه نامه فارس در هفته دفاع مقدس

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
پشتيباني جنگ به روايت محسن رفيق دوست

درآن زمان كه كسي ما را نمي‌شناخت و جنس به ما نمي‌فروختند. من رفتم پيش مرحوم ياسرعرفات رفتم و گفتم تفنگ مي‌‌خواهم. حدود پنج هزار قبضه تفنگ كلاشينكف و 500 قبضه آرپي‌جي هفت از او خريدم.
حاج محسن رفيق دوست متولد 1329 در محله قديمي و اصيل ميدان خراسان است و از جمله افرادي كه نقشي برجسته در مبارزه بچه مذهبي ها به رهبري امام خميني (ره) با رژيم پهلوي داشته و بلافاصله با پيروزي انقلاب اسلامي ايران وارد صحنه شده و هر جايي كه توانسته به خدمت گذاري به مردم ونظام پرداخته است.او در زمان دفاع مقدس ابتدا مسوول تداركات سپاه و بعد وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دولت ميرحسين موسوي بوده است و بعد از دفاع مقدس هم مدتي در بنياد مستضعفان و جانبازان خدمت نموده است و هنوز عضو هيات امناي بنياد مستضعفان مي باشد. هرچند او در نگاه بيشتر مردم همان راننده ماشيني است كه مسير تاريخي فرودگاه تا بهشت زهرا را پيمود، اما به هر حال او يكي از بنيانگزاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است و بسياري او را پدر موشكي ايران مي نامند. رفيق دوست اكنون در بنياد خيريه نور كه خود آن را تأسيس نموده به فعاليت در زمينه توليدات دارويي مشغول است.
با هر كس در مورد پشتيباني جنگ صحبت مي شود، وقتي صحبت از امكانات و وسايل مي آيد همه متفق القول هستند كه بايد حاج محسن را يافت و از او پرسيد كه چگونه توانسته در اوج تحريم ها و وضعيت ويژه اقتصادي ايران تداركات جبهه ها را به بهترين نحو ممكن انجام دهد.در اين نوشتار برآنيم تا از زبان خود او بخش مهمي از تجارب مديران عالي دفاع مقدس در خصوص چگونگي پشتيباني و تأمين تسليحاتي جنگ را بازگو نماييم.

*تأمين تجهيزات نيروي دريايي از ليبي

وقتي هم انقلاب اسلامي پيروز شد ليبي جزو اولين كشورهايي بود كه نظير سوريه و روسيه انقلاب ايران را به رسميت شناخت. روزهاي ابتدايي انقلاب، بلافاصله نخست وزير ليبي به ايران آمد. دولت موقت اجازه نداد اين هيات از هواپيما پياده شود. خبر را به من دادند. با مرحوم محمد منتظري در مدرسه رفاه جلسه داشتيم.
آنها به خاطر آقاي موسي صدر با ورود هيات ليبي مخالف بودند. گفتم اين دعواها باشد براي بعد. 40ـ30 نفر از اعضاي كميته استقبال را برداشتم و رفتم فرودگاه. دولت موقتي‌ها را از فرودگاه بيرون كرديم. رفتيم در هواپيما را باز كرديم. جلود و همراهانش را به هتل شرايتون برديم و در دو طبقه اسكان داديم. بعد هم آورديم با امام (ره) ملاقات كردند. اين مساله براي ليبيايي‌ها خيلي شيرين بود.
نيروي دريايي ايران در زمان شاه، با نيرو دريايي ليبي هر دو توسط آمريكايي‌ها درست شده و كاملاً شبيه هم بود. ما دو ناو بزرگ داشتيم كه درست مثل ناوهاي ليبي بود.. وقتي قذافي در ليبي به مسند قدرت نشست، تجهيزات روسي را جايگزين ناوهاي آمريكايي كرد. ناوها، توپ‌ها و همه ادوات مثل هم بود. ليبي آنها را از رده خارج كرده بود. من رفتم ليبي هر چه كه داشتند گرفتم بنابراين تجهيزات ناوهايمان را از ليبي گرفتيم. با دو كشتي تجهيزات ناوها را آورديم. در حقيقت رفاقتمان از اينجا شروع شد.

*خريد اولين محموله سلاح در جنگ

از ابتداي تشكيل سپاه تا پايان جنگ مسؤول پشتيباني سپاه بودم.درآن زمان كه كسي ما را نمي‌شناخت و جنس به ما نمي‌فروختند.پيش از انقلاب من با سازمان فتح ارتباط و با شخص مرحوم عرفات هم آشنايي داشتم. من رفتم پيش مرحوم ياسرعرفات رفتم و گفتم تفنگ مي‌‌خواهم.به لبنان رفتم و زير كوهي كارخانه شان را ديدم. حدود پنج هزار قبضه تفنگ كلاشينكف و 500 قبضه آرپي‌جي هفت از او خريدم.
به مرور در اين اواخر در حجم‌هاي بزرگ تسليحات مي‌خريديم.

*ايجاد صنايع جنگي در سپاه

در دوران جنگ ما در محاصره كامل نظامي بوديم. اولين كشوري كه از آنجا مهمات تهيه كردم فلسطين و پس ازآن كره شمالي بود. كشوري عقب افتاده، اما از نظر نظامي پيشرفته. من در آنجا به ملاقات كي مين سونگ مي رفتم. او به انقلاب اسلامي خيلي علاقه مند بود و با سعه صدر با ما برخورد مي كرد. البته پول هم در ازاي تجهيزات مي گرفت. يك روز به من گفت چرا از ما اسلحه و مهمات مي خري؟! برو خودت بساز. اصولاً ملتي كه ديگران بخواهند فشنگ تفنگش را بدهند موفق نمي شود! از همان موقع كه حدود سال 59، قبل از جنگ بود، تصميم گرفتم در سپاه صنايع ايجاد كنيم.

*مانع تراشي هاي بني صدر براي تأمين تسليحات از داخل

در ابتداي جنگ و در دوره بني‌صدر حتي براي تأمين تسليحات از داخل هم مشكل داشتيم. يك روز شهيد كلاهدوز، قبل از شكست حصر آبادان، به من گفت اگر هزار قبضه اسلحه ژ3 بيشتر بدهي مي‌توانيم 4 هزار نفر را وارد عمل كنيم. رفتم دزفول. ديدم بني‌صدر هم همراه استاندار آنجاست. گفتم دستور بدهيد هزار قبضه اسلحه به ما بدهند. گفت برو از اربابانت بگير. گفتم ارباب‌هايم چه كساني هستند. اسامي بزرگان انقلاب، آقايان خامنه‌اي، بهشتي و هاشمي رفسنجاني را گفت. گفتم اسلحه دست ارباب‌هاي من نيست دست توست.
بني‌صدر گفت نمي‌دهم. يادم هست لباس نظامي هم پوشيده بود. به محض اينكه بني‌صدر سوار جيپ شد من هم رفتم زير لاستيك‌هاي جيپ خوابيدم. گفت چكار كنم. گفتم يك حواله هزارتايي ژ3 بنويس. نوشت و من هم آمدم تهران.
اول كه آمدم گفتند نمي‌دهيم. ما هم يك عده از بچه‌ها را برداشتيم و رفتيم قفل‌ها را شكستيم. سه هزار ژ3 و تيربار برداشتيم. همه را شماره‌برداري كرديم گذاشتيم آنجا و آمديم بيرون.

*تهيه موشك اسكاد از ليبي

قبل از اينكه در سال 62 وزير سپاه بشوم، به سه تا كشور زياد سفر مي‌كردم. سوريه، ليبي و كره‌شمالي. آنها با ما همكاري مي‌كردند و سوريه و ليبي بيشتر از كره با ما همكاري مي‌كرد.
يك‌سال اول به سوريه و به ليبي نرفتم. آنها رسما من را دعوت كردند. من تحت عنوان يك سفر رسمي همراه با برخي فرماندهان سپاه نظير سردار صفوي و سردار وحيد، اول به سوريه و بعد به ليبي رفتم.
خاطرم هست اولين سفري بود كه با لباس سپاهي مي‌رفتيم. مقامات ليبي هم در سطح بالا استقبال كردند..قبل از اينكه به ليبي بروم اول پيش آقاي هاشمي و بعد نزد مقام معظم رهبري كه آن زمان رئيس جمهور بودند، رفتم.
آقاي هاشمي گفت حاج محسن مي‌تواني از اين دو تا كشور موشك بگيري. عراق بدجوري به تهران موشك مي‌زند و هواپيماهاي ميگ 25 بالا‌سر تهران مانور مي‌دادند. گفتم به اميد خدا. خدمت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رفتم. ايشان فرمودند تهيه موشك از آنها فكر خوبي است، اما فكر مي‌كني آنها موشك در اختيار ما قرار مي‌دهند. گفتم آقا سنگ مفت، گنجشك مفت. رفتم سوريه. با مرحوم اسد ملاقات كردم. ايشان به ايران محبت داشت. جريان را گفتم. گفت ما هنوز با اسرائيل در حال جنگ هستيم و آتش‌بس فرماليته است. ضمن آن كه آن بخش از مهماتي كه شما مي‌خواهيد در اختيار ما نيست. در اختيار روس‌هاست. من نمي‌توانم به شما موشك بدهم اما اگر خواستيد ما به نيروها و بچه‌هاي شما آموزش مي‌دهيم. همانجا قرارها را گذاشتم و هماهنگ كردم تا يك گروه 40 تا 50 نفره به سوريه بروند. آنها رفتند و آموزش‌هاي لازم راجع به موشك را شروع كردند.
وقتي به ليبي رفتيم ابتدا با آقاي جلود، نخست‌وزير ليبي و معاون آقاي قذافي ديدار كرديم. در مذاكراتمان، آقاي جلود مي‌گفت كه ليبي از انقلاب اسلامي حمايت مي‌كند. در عين حال مشكل عربي بودنشان را هم مطرح كرد. ايشان نزديك به نيم ساعت سخنراني كرد. ديدم اينطور نمي‌شود. يكدفعه با دستم محكم زدم روي ميز مذاكره بطوريكه جلود تكان خورد. گفتم دروغ مي‌گوييد. جلود گفت چرا؟ گفتم شما مي‌گوييد ايران ام‌القراي جهان اسلام است و تهران هم مركزش. در حاليكه صدام هر روز تهران را هدف قرار مي‌دهد و ما تجهيزات كافي براي دفاع نداريم. گفت چه مي‌خواهيد. گفتم موشك.
جلود با اين پيشنهاد كمي تامل كرد و گفت اين كار من نيست. كار شخص قذافي است. گفتم برويد آقاي قذافي را آماده كنيد.
وقتي پيش قذافي رفتم چون لباس نظامي داشتم سلام نظامي دادم. بعد از آن ديدار، جلود گفت كار خودت را كردي. بياييد موشك‌هايتان را ببريد. همانجا به رئيس دفترش گفت 10 تا موشك اسكات B آماده كنند. بعد از سرهنگي پرسيد كه كداميك از نيروها مي‌توانند به ايران بروند و با بچه‌‌هاي سپاه كار كنند. او گفت كه سرگرد سليمان خوب است. قذاقي گفت به سرگرد سليمان ماموريت بدهيد تا با تيم خودش به ايران برود. بعد اضافه كرد از امروز فرمانده آنها حاج محسن رفيق دوست است. هر چي حاج‌ محسن گفت بايد اطاعت كنند. ما برگشتيم به ايران. تقريبا حمل موشك‌ها مصادف شده بود با سفري كه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مقام معظم رهبري به ليبي كرده بودند. من هم همراه ايشان به اين سفر رفتم. ما كه رسيديم هواپيماي ديگري موشك‌ها را بار زده بود و آماده پرواز به ايران بود.
به هر حال ما موشك اسكاد B كه 350 كيلومتر برد داشت را به ايران وارد كرديم و اولين آن را به بانك رافدين بغداد زديم. اينها با اختلاف كم به هدف مي‌خوردند. نهايتا 500 متر اينطرف و آنطرف ممكن است اصابت كند كه در اين برد اصلا مهم نيست و جايز است. با اين حال بسياري از موشك‌هايي كه ما زديم، به لطف خدا به هدف اصابت كرد.
يكي را من خودم شليك كردم. قبل از آن دعاي توسل خوانديم. بعد باشگاه افسران عراق را هدف گرفتيم. شليك كه كرديم بلافاصله راديو بغداد و چند تا راديو عربي را گرفتيم. چون چند دقيقه بعد معلوم مي‌شد كه سرنوشت شليك چه بوده. به لطف خدا راديوهاي آنها اعلام كردند كه موشكي به باشگاه افسران اصابت كرده است. برد اسكات B براي ما مناسب بود. چند بار كه شليك كرديم، عراقي‌ها گفتند كه ما ديگر موشك شليك نمي‌كنيم.
البته يكي از آن 10 تا موشك را كه آوردم، به باغ شيان بردم و دادم به مركز تحقيقات سپاه. آنجا به دوستان گفتم كه اين را اوراق كنيد و از روي آن موشك بسازيد. بعد عكسي از همان موشك گرفتند. بالاي آن نوشتند تقديم به پدر موشكي ايران.الان با همان كپي سازي ها رسيده ايم به موشك شهاب و بالاتر از شهاب.بعدها از كره‌شمالي همين موشك اسكاد B.را خريديم.

*پشتيباني عمليات خيبر

معمولا هر عملياتي كه مي خواست انجام بگيرد بعد از اينكه فرماندهي تصميم مي گرفت و به تصويب فرمانده جنگ مي رساند، اين عمليات را به ما معرفي مي كردند و ما مي رفتيم از نظر موقعيت محلي و امكاناتي كه براي انجام عمليات لازم بود را بررسي مي كرديم و تجهيزاتي كه مي خواست را تهيه مي كرديم. و با توجه به اينكه در اين عمليات عبور از راه هور و رسيدن به جزاير مجنون مورد نظربود، و از ما تعداد زيادي قايق و شناور هاي خشايار تعويض موتور شده خواسته بودند. اين خشايارها كه نفربرهاي از رده خارج شده ارتشي سال 1340 بود، در تهران به عنوان ديوار پادگان اردشير بابكان دو تا دو تا روي هم گذاشته شده بود. ما آنها را گرفته بوديم و در حال تعويض موتورش بوديم چون موتورهايش به درد كار نمي خورد. امكانات خاصي كه براي عمليات خيبر مي خواستند در درجه اول قايق بود و همين خشايارها البته مسئله پل هم مطرح است كه بحث مفصلي دارد.
مثلا مي گفتند يك قايق مي خواهيم اين تعداد نيرو حمل كند يا يك قايق مي خواهيم رويش يك كاتيوشا نصب كنيم، البته ميني كاتيوشا، يك قايق مي خواهيم كه رويش دوشكا نصب شود. يا نمونه مي دادند، يا خودمان طراحي مي كرديم. اين بود كه قالب اين را بسته به تعدادي كه مي خواستيم يا زماني كه داشتيم - اگر زمان طولاني بود تعداد قالب كمتر اگر زمان كوتاه بود تعداد قالب بيشتر- و يك جاي وسيع هم تدارك ديده بوديم كه به اسم شهيد كلاهدوز نامگذاري كرديم روي آن قالب ها قايق را مي ساختيم و مي فرستاديم جبهه همين طور در مورد خشايار.
موتور قايق ها را هم از خارج وارد مي كرديم يكي از ويژگي هاي ما در طول جنگ اين بود كه درخواست هايي كه داشتيم خيلي غير متعارف بود و اگر دقت نمي كرديم لو مي رفت كه براي جنگ مي خواهيم استفاده كنيم و از نظر حفاظت اطلاعات بايد دقت بسياري مي كرديم مثل خريدن موتور، مثل خريدن حتي تويوتا، مثل خريدن لباس غواصي. مثلا در ارتش هاي دنيا خيلي غواص داشته باشند صد يا دويست تا لباس براي كارهاي خاص مي خريدند ولي فرماندهان از ما دو هزار تا لباس مي خواستند آن هم در زماني كوتاه.
براي تهيه اين لوازم چند نفر را بسيج مي كرديم از چند كشور مختلف و به نام چند كشور مختلف پول مي داديم تا بروند آنجا خريد كنند و بياورند اينجا تحويل دهند. براي عمليات خيبر لباس غواصي تعداد زيادي نخواستند. در عمليات فاو ما حداقل نياز لباس غواصي مان به 6000عدد رسيد كه تهيه آن خودش داستاني داشت. در عمليات خيبر مثلا مي خواستيم قايق موتور بخريم، از جاهاي مختلف اقدام مي كرديم. مي رفتنيم از كانادا موتور ياماها تهيه مي كرديم و به همين علت متوجه نمي شدند براي چه كاري مي خواهيم در مجموع كار لجستيك كاري پنهان ولي فوق العاده پراهميت است، به بچه هاي روابط عمومي و سايرين مي گفتم اگر شما كار نكنيد خيلي معلوم نيست ولي اگر تشكيلات ما 6 ساعت فعاليت نكند براي فردا صبحانه نداريم. نيروهاي ما شبانه روز تلاش مي كردند و منطقه را انتخاب مي كردند و اگر دقت نمي كرديم نمي توانستيم كار انجام بدهيم. اوج كاري كه در خيبر صورت گرفت و مي توان گفت پديده بود، پل خيبر بود. يك طرحي بود كه نماينده جهاد در دولت مطرح كرد و طرح اوليه مربوط به جهاد بود اما آن پلي كه ساخته شد آن طرح نبود و كار ساخت آن را به ما سپردند به ما آن طرح را برديم اصلاح كرديم و در مجموع ظرفيت عبور 5 تن بار را داشت، به شكلي كه نفربر، تانك و كاميون به راحتي بتواند از روي آن عبور كند.
براي نصب آن يك روز با مشكل بر خورديم. نيزارها آنقدر فشرده بود كه با هيچ داسي قطع نمي شد.حتي هر چيزي در مملكت مي ديديم مي شود با آن قطع كرد را امتحان كرديم. بالاخره رفتيم آنجا كه بچه ها فتح كرده بودند يك ني كوب عراقي پيدا كرديم كه آنها از اين ني كوب براي خشك كردن هور و تبديل ني زار به درياچه استفاده مي كردند. بلافاصله اين دستگاه را برديم اراك و كپي سازي كرده و از روي آن چند دستگاه ساختيم. زمان هم محدود بود، در حدود 2 يا 3 روز اين كار را بايد انجام مي داديم و نهايتاً 14 كيلومتر پل ساختيم. يكي از كارهاي بزرگ در جنگ همين پل خيبر بود كه در عمليات بدر قطعات آنرا بزرگتر و مدرن تر كرديم.
يك شب ساعت دوازده بود كه گفتند امشب به ما بايد تعدادي جرثقيل دستي و جك هاي مخصوص بدهيد، كه حالا هر جايي پيدا نمي شد و براي عمليات لازم بود.آنقدر كار مهم بود كه به يكي از بچه ها گفتم فوراً برو اهواز و ببين صاحب اينگونه فروشگاه ها چه كسي است،او را پيدا كن و لوازم را بخر. بچه ها گفتند اگر نشد.گفتم اگر نشد برويد خودتان مغازه را پيدا كنيد قفلش را ببريد، برويد داخل مغازه خودتان وسايل را بياوريد ولي يك نامه بنويسيد كه صبح بيا فرمانداري و پول اجناست را بگير. يك قفل جديد هم بزنيد به در و برويد كليد را بدهيد به استانداري.
اينها همين آخري را انتخاب كردند رفتند از يك مغازه بزرگي هر چه مي خواستند برداشتند نامه نوشتند و قفل را زدند. طرف صبح آمد ديد قفلش باز نمي شود يك نامه روي قفل نصب است كه نوشته ما ديشب آمديم مغازه و چيزهايي برداشتيم، برويد استانداري و صورتش در مغازه و آنجا است و پولش هر چه باشد مي دهيم. يعني اين جور زمان براي براي ما تنگ بود و بايد كار تداركات را انجام مي داديم.
موادي هم كه براي زير اين پل مي خواستيم يك تاجري وارد كرده بود. رفته بودند از او بخرند و او نمي فروخت. به من گفتند، گفتم عيبي ندارد. شب ساعت 12 برويد در خانه اش و در هر وضعي بود او را بياوريد اينجا. آدمي كه مواردي را دارد و مي داند ما براي جنگ مي خواهيم و پولش را هم مي دهيم، ومي خواهد احتكار كند و فقط به خودش فكر مي كند لذا بايد آن را به زور گرفت.
دفتر وزارت آن زمان در خيابان فردوسي بود. تقريبا پنجاه و خورده اي سالش بود، خيلي ناراحت بود گفتم مرد حسابي مگر اين جنس را نمي خواهي بفروشي؟ مگر تو نمي داني احتكار در زمان جنگ حرام و هم جرم است؟ مرضت چيه؟ خوب اين جنست را بده و هر چه مي خرند ده درصد هم گران تر بگير. گفت: اگر نخواهم بفروشم. گفتم : همين جا مي دهم ميدان تير. نهايتاً پولش را هم كامل داديم و حواله انبار را ازش گرفتم و شبانه رفتيم جنس را آورديم و ريختيم براي كار.
البته در كنار نصب پل خيبر،جهاد داشت جاده اي مي ساخت به نام سيد الشهدا كه بالاي دو تا سه ماه طول كشيد.كار ارزشمندي هم بود اما پل از روز ساخت تا نصب فكر مي كنم بيست و اندي روز دوران نصب آن بود،كه يكي از كارهاي عجيب جنگ بود.

ادامه دارد
فارس

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
STORM عزیز اون تاپیکی رو که گفتی من پیدا نکردم ... لطف کن لینکشو برام بفرست :mrgreen:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
آره این محسن رفیق دوست هم ادم جالبیه!! یکی از اونایی که اگه نبود ما هم شاید الان نبودیم!! ایشون برای پیدا کردن ملزومات دفاعی کشور منت خیلی ها رو کشیدن تا ما امروز منت کسی رو نکشیم :mrgreen:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با سلام ... این مطلب رو هر دو دوستمون تقریبا همزمان در سایت قرار داده بودند و به همین خاطر و برای اینکه هر دو دوستمون نتیجه زحمتشون رو ببینند دو تاپیک رو با هم ادغم کردم :!: :mrgreen:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون Nestor جان. من برخي مطالب فارس نيوز رو ديروز در سايت قرار دادم چون بودنشون در آرشيو سايت ضروري بود.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
نستور جان چه كارها كه ني كني دست دوستان درد نكنه :mrgreen:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
اقاي رفيق دوست اين اواخر پشت سرش حرف و نقلهاي زيادي از فساد اقتصادي بود كسي منبع معتبري غير از شايعات داره ؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
به به به محمد جان مشخص شد که شما انشالله غیر از امنیت شبکه و برنامه نویسی به تاریخ معاصر هم علاقه داری برادر! :!: آفرین! :mrgreen:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
فوق العاده مطلب جالبی بود ... منتظر قسمت بعدی هستیم ...

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر


با سلام خدمت همه دوستان گرامي
همان يواشکي !!! نام بسيار با مسمي براي خريدهاي نظامي ايران در زمان جنگ است . بر عکس عراق که اصلا هم يواشکي نبود . پيشنهاد مي شود کتاب براي تاريخ مي گويم (خاطرات محسن رفيق دوست وزير سپاه در دوران جنگ ) و همينطور خاطرات صادق طباطبايي در خصوص تامين اقلام نظامي مورد نياز زمان جنگ مطالعه شود .
  • Upvote 4
  • Downvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

اولا این لینکی که گوبلز گذاشتن خلاف قوانین سایت نیست؟بعدم بهتره نظراتشم بخونید(یواشکی)



بفرمایید خلاف کدام بخش از قوانین است؟!

همان يواشکي !!! نام بسيار با مسمي براي خريدهاي نظامي ايران در زمان جنگ است . بر عکس عراق که اصلا هم يواشکي نبود . پيشنهاد مي شود کتاب براي تاريخ مي گويم (خاطرات محسن رفيق دوست وزير سپاه در دوران جنگ ) و همينطور خاطرات صادق طباطبايي در خصوص تامين اقلام نظامي مورد نياز زمان جنگ مطالعه شود .



مهم یواشکی و غیر یواشکی بودنش نیست مهم این است که خرید های قابل توجهی داشتیم بر خلاف آنچه که مدام برخی میگویند یک سیم خار دار هم نمیدادند و از دست صحبت ها (البته این سیم خار دار هم جریانی دارد که بماند). یکی از کتاب هایی که فرمودید (خاطرات رفیق دوست) به صورت تکمیلی مطالعه شده

  • Upvote 6
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط Davood
      اواخر دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ ميلادي را مي توان نقطه عطف در پيشرفت صنايع موشكي در دنيا دانست زيرا زماني بود كه به تازگي جنگ جهاني تمام شده بود و كشورهاي درگير جنگ جهاني به خوبي ضرورت وجود موشك و جنگ افزارها را درك كرده بودند و با تجربياتي كه به هنگام جنگ كسب كرده بودند توانستند به دنياي جديدي از ساخت سلاح ، موشك و هواپيما قدم بگذارند.
      يكي از اين كشورها كه همواره ابرقدرتي موشكي محسوب مي شد شوروي بود. اتحاد جماهير شوروي با فاصله اي بسيار زياد از رقباي خود در حال پيشرفت بود به خصوص در صنعت هوافضا، ولي اين پيشرفت هنگام فروپاشي اتحاد جماهير شوروي با كمتر از نصف پتانسيل گذشته ادامه يافت.
      البته بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه با وجود چنين فروپاشي، روسيه هنوز هم در صنعت هوافضا از برترين هاست. صنايع موشكي روسيه كه همچون يكي از زيرشاخه هاي صنعت هوافضاست به تبع آن پيشرفت زيادي داشته است. رقابت بسيار جذابي بين كشورهاي روسيه و ايالت متحده آمريكا در زمينه هوافضا وجود دارد كه شايد يكي از دلايل پيشرفت سريع اين صنعت در اين كشورها و فاصله زياد آنها با كشورهاي ديگر همين باشد.
      در ليست موشك هاي روسيه مي توان انواع و اقسام موشك ها را از قبيل موشك هاي هوا به هوا، هوا به زمين، زمين به هوا، بالستيك، اتمي، ضد ماهواره ، ضد كشتي و ضد زيردريايي را ديد. در اين ميان يكي از سري هاي بسيار قوي و با اهميت سري موشك هاي S يا S-300 را مي توان جزو سومين نسل موشك هاي زمين به هوا دانست كه پروژه ساخت و طراحي آن در دهه ۱۹۷۰ شروع شد.
      اين موشك نسبت به موشك هايي كه در زمان هاي قبلش ساخته مي شد خصوصيات متفاوتي داشت. البته تنها در سيستم پرتاب (Launch) آن از سري موشك هاي ۴۸N6 نمونه برداري شده بود كه مي توانست ميان برد يا دوربرد باشد. توسعه و گسترش موشك هاي سري S-300 از سال ۱۹۶۹ آغاز شد كه در آن زمان اين موشك ها به برد ۷۵ كيلومتري رسيده بودند.
      شركت مجرب آلماز (Almaz) مسئوليت طراحي و ساخت را براي نيروهاي زميني و شركت بوكاتف وظيفه طراحي آن را براساس نيازهاي نيروي دريايي روسيه به عهده گرفتند.
      چندي بعد براي به كمال رسيدن اين موشك ها براساس آخرين تكنولوژي هاي راكتي شركت گرونيش (Grunish) نيز به اين جمع پيوست.
      هدف ساخت پروژه، موشكي با برد بالا، سرعت بسيار زياد و قدرت مانوري مطمئن بود. اين موشك بايد كمترين زمان عكس العمل و قابليت استفاده هاي نظامي گوناگون براي حمل كلاهك هاي مختلف و داراي كمترين زمان رسيدن به هدف و نيز قابل اعتماد در زمان پرواز باشد.
      منظور از قابل اعتماد بودن اين است كه هنگام پرواز از ديد رادارها محفوظ باشد و ضد موشك ها نتوانند آن را رديابي كنند،حتي از لحاظ حفاظت اوليه اين موشك ها قرار بود كه در كانتينرهايي جاسازي شوند كه از زمان ساخت در كارخانه به بعد در همان كانتينرها بمانند و حتي سيستم پرتاب آنها نيز در خود كانتينرها تعبيه شود تا بتوانند در كمترين زمان ممكن از هر نقطه اي قابل پرتاب باشند. اين پرتاب به صورت عمودي انجام مي شود. يك لانچر قوي كه مي تواند موشك را تا ارتفاع ۲۰ متري بلند كرده و پرتاب كند. براي اين امر يك جك هيدروليك مدل ۴M330 ساختند كه با سرعت بسيار بالايي اين موشك را آماده پرتاب مي كند.
      S-300P
      يكي از اولين موشك هاي اين سريS-300P است كه به سفارش وزارت دفاع روسیه توليد شد. اين موشك مي تواند كلاهكي را به اندازه ۱۳۳ كيلوگرم با بيشينه برد ۴۷ كيلومتر حمل كند. كمترين برد آن پنج كيلومتر است و مي تواند در ارتفاع ۳۰ متري پرواز كند. سرعتش به سه كيلومتر در ثانيه مي رسد و در ۲۸ ثانيه مي تواند از خود عكس العمل نشان دهد. زمان آماده پرتاب شدنش كمتر از پنج دقيقه است.
      S-300F
      در سال ۱۹۸۴ مدل S-300F ساخته شد. مدل F در اصل موشك متناسب با نيازهاي نيروي دريايي روسيه بود كه از سيستم پرتاب ۵V55RM استفاده مي كند. سرعت آن ۴۶۸۰ كيلومتر در ساعت است و مي تواند كلاهكي به اندازه كلاهك مدل P (۱۳۳ كيلوگرم) ولي با بردي دوبرابر (حدود ۹۰ كيلومتر) را با خود حمل كند. بيشينه سرعت آن ۶۱۲۰ كيلومتر در ساعت و طول خود موشك با كلاهك ۲۵/۷ متر است.كمترين برد آن هفت كيلومتر و سقف پروازش ۲۵هزارمتر است و با سوخت جامد نيروي پيشرانش را تامين مي كند. يك سيستم راداري معروف به ريف روي آن نصب كردند كه مي تواند در يك زمان شش هدف را شناسايي كند و به آنها هجوم برد.
      S-300FM
      مدل S-300FM در سال ۱۹۹۰ ساخته شد كه باز هم مدلي براي نيروي دريايي بود. بسيار مدرن و پيشرفته بود. بيشينه سرعت آن به ۱۰ هزار كيلومتر در ساعت مي رسد، وزن آن ۱۴۸۰ كيلوگرم است و اين تفاوت بيش از هزار كيلوگرمي را مي توان در وضعيت نيروهاي پيشران اين موشك دانست. طول آن ۵/۷ متر، قطرش ۵۲/۰ متر و فاصله دوسر بالچه هاي عقب ۰۳/۱ متر است.
      برد آن ۹۰ كيلومتر است و مي تواند ۱۵۰ كيلوگرم كلاهك را با خود حمل كند. بيشينه سرعتي معادل ۷۵۶۰ كيلومتر در ساعت دارد كه در ارتفاع ۲۵ هزارمتري پرواز مي كند.
      S-300PMU
      مدل ديگر S-300PMU است. اين موشك از لحاظ ظاهري بسيار شبيه مدل FM است حتي وزنش با آن يكي است. طول آن ۹۸/۶ متر، قطرش ۴۵/۰ متر و فاصله دوسر بالش ۰۴/۱ متر است. در ارتفاع ۲۷ هزار متري پرواز مي كند و سوختش از مواد جامد تشكيل مي شود. كمترين بردش پنج كيلومتر و بيشترين برد آن ۹۰ كيلومتر است. مدل بعد در سال ۱۹۹۷ ساخته شد كه در واقع يك نمونه برداري از مدل MU بود. اين موشك MU-2 نام داشت كه از لحاظ اندازه و ابعاد دقيقاً مانند مدل قبلي بود ولي بردش به ميزان ۱۰۵ كيلومتر افزايش يافته بود يعني برد كلي آن به ۱۹۵ كيلومتر رسيد. توانايي حمل آن نيز بيشتر شده است و مي تواند ۱۸۰ كيلوگرم كلاهك را با خود حمل كند. سري ساخت اين موشك ها تا سال اخير ادامه يافت.

      Avia.ir
    • توسط bell214
      مرواریدی در ژرفا
      مصاحبه با خانواده شهيد سرهنگ خلبان «محمدهاشم آل‌آقا»
      قهرمان شکاری (F-14)
      مقدمه:
      مدتها بود كه به صورت جسته و گريخته در محافل گوناگون كه از جنگ و نيروي هوايي صحبتي به ميان مي‌آمد و يادي از شهدا و همچنين شهيد سرهنگ خلبان «محمدهاشم آل‌آقا» مي‌شد، همرزمان و دوستانش در شجاعت، دلاوري، صداقت و خاكي بودن وي اتفاق نظر داشتند. ما نيز پيرو وظيفه‌مان مترصد فرصتي بوديم كه خدمت خانواده معظم شهيد رسيده و نسبت به احوالات وي معرفت بيشتري حاصل كنيم. اشاره كتاب «تامكت‌هاي ايران در جنگ تحميلي» به اين شهيد بزرگوار كه در شماره پيشين از نظرتان گذشت، بهترين بهانه براي اين منظور بود كه به لطف خداوند با دريافت اذن شرفيابي از خانواده شهيد مقصودمان حاصل شد.

      باز هم مثل هميشه خود را در آن‌قدر مرتبه‌اي نمي‌بينم كه رمز و راز شهداي ميهن را بنگارم و به تصوير بكشم، با اين حال براي رسالتي كه بر دوشم سنگيني مي‌كند بهانه خوبي دارم.

      سايلي را گفت آن پير كهن چند از مردان حق‌گويي سخن

      گفت خوش آيد زبان را بر دوام تا بگويد ذكر ايشان را مدام

      گر نيم زايشان از ايشان گفته‌ام خوشدلم كاين قصه از جان گفته‌ام

      محمدهاشم در 27 آبان سال 1324 در خاندان بزرگ «آل‌آقا» كه از خانواده‌هاي سرشناس شهر كرمانشاه مي‌باشد پا به عرصه وجود گذاشت. دوران تحصيل خود در مقاطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در شهر كرمانشاه گذراند. با اعلام مخالفت مادرش با وجود عشقي كه به پرواز داشت از اين كار منصرف شد اما علاقه وافر وي به ارتش كه همانا عشق خدمت به وطن بود باعث شد كه نهايتا به جمع نيروهاي مسلح بپيوندد. به دنبال آن وي پس از شركت در آزمون ورودي، موفق به راهيابي به دانشكده افسري نيروي زميني ارتش شده و با توجه به عطش دروني‌اش در ميل به بال گشودن همزمان در جهت جلب رضايت مادر گام بر مي‌دارد. پس از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه افسري اصرار وي كارگر افتاده و مادر به خلبان شدن فرزند راضي مي‌شود. هاشم كه گويي در ابتداي راه قرار دارد با نيروي مضاعفي بلافاصله اقدام كرده و با شركت در آزمون دانشكده خلباني از اين امتحان نيز سربلند بيرون آمده و با رسيدن به آرزوي ديرينه خود به جرگه دانشجويان خلباني نيروي هوايي ارتش مي‌پيوندد. با اتمام كلاسهاي زميني و آموزش مقدماتي پرواز، طبق روال آن روز نيروي هوايي براي تكميل دانش پرواز خود راهي ايالات متحده مي‌شود. با اتمام دوره، مفتخر به دريافت وينگ خلباني شده و راه بازگشت به وطن را در پيش مي‌گيرد. سروان خلبان هاشم آل‌آقا مقارن با سال 1350 به كشور بازگشته و با امريه ستاد فرماندهي نيروي هوايي به عنوان كمك خلبان جنگنده F-4، فانتوم، به پايگاه هفتم شكاري شيراز منتقل مي‌شود. در ادامه در سال 1351 برابر امريه ديگري براي ادامه انجام وظيفه به پايگاه يكم شكاري تهران فرستاده مي‌شود. هاشم در همين سال با دختري در همان محله سكونت پدر و مادرش در شهر كرمانشاه آشنا شده و اين آشنايي به ازدواج اين دو ختم مي‌شود.

      آنها زندگي مشتركشان را در تهران آغاز كرده و پس از حدود 4 سال، در سال 1356 آماده سفري طولاني مي‌شوند. سروان خلبان آل‌آقا براساس صلاحديد فرماندهان وقت به همراه تني چند از خلبانان فانتوم، با خانواده‌هايشان براي آموزش هدايت پرنده پيچيده، انقلابي و جديد نيروي هوايي ارتش، گرومن F-14 تامكت عازم پايگاه نيروي دريايي ايالات متحده در ايالت ويرجينيا مي‌شوند. براي خلبانان باتجربه فانتوم همچون هاشم آل‌آقا پرواز با گربه گرومن و كاربري تسليحاتش كار آنچنان سختي نبود. زيرا در درجه اول F-4 و F-14 هر دو اصلا براي نيروي دريايي ايالات متحده طراحي و ساخته شده و بديهي است كه از يك استاندارد يكسان براي طراحي و ساخت آنها استفاده شده است و در درجه دوم از سه موشك هوا به هواي مورد استفاده تامكت‌هاي ايران، فانتوم قابليت شليك دو موشك آن (AIM-7 اسپارو و AIM-9 سايدوايندر) را دارد. با توجه به اينكه آل‌آقا و همرزمانش در جنگنده فانتوم در چگونگي استفاده از اين دو موشك تجربه كافي و وافي داشتند، فقط مي‌بايست اسلحه اصلي تامكت، موشك اسطوره‌اي هيوز AIM-54 فينيكس و رادار آن هيوز AWG-9 را به‌طور كامل بشناسند. اگر عوامل مذكور را به اضافه هوش و جسارت ايراني كنيم مي‌شود حدس زد كه تمام نفرات اعزامي به راحتي بتوانند دوره خلباني F-14 را با موفقيت و سربلندي طي كنند. پس از پايان دوره در مدت حدود 18 ماه، خلبانان جديد جنگنده جديد در آبان 57 به سرزمين اجدادي خود باز مي‌گردند. با توجه به اينكه كانون فعاليت F-14 در ايران پايگاه هشتم شكاري مي‌باشد، هاشم به همراه خانواده خود از تهران به اصفهان نقل مكان مي‌كند. سكونت آنها در اصفهان مصادف مي‌شود با اوج‌گيري تظاهرات مردمي عليه حكومت پهلوي كه در نهايت به پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن 57 منجر شد. وقوع انقلاب در كشورمان سنگ محك بسيار جالبي براي تعيين عيار ارق ملي و حس وطن‌پرستي كاركنان نيروهاي مسلح بود و چه زيبا كه آل‌آقا و همرزمان ميهن‌پرستش در اين آزمون كوچكترين ناخالصي از خود نشان ندادند.

      سروان خلبان محمدهاشم آل‌آقا كه در زمان پيروزي انقلاب از افسران ارشد نيرو محسوب مي‌شد و مدتها بود كه به عنوان استاد خلبان، آموزش خلبانان را به عهده گرفته بود پس از پيروزي انقلاب امر آموزش را با جديت بيشتري پيگير شد. آري او نيز مي‌دانست آموزش صحيح و كامل مهمترين رمز پيروزي بر دشمنان ملت است.

      با شروع جنگ تحميلي فعالانه وارد صحنه نبرد شد و در عين حال از آموزش جوانان غافل نشد تا اينكه به علت رشادت، جديت و جسارت در امور محوله در سال 1362 از طرف فرماندهي وقت نيرو به سمت جانشين فرماندهي عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب مي‌شود.

      رسيدن به پست معاونت عمليات نيرو بهانه خوبي بود تا هاشم در كنار سرهنگ خلبان «عباس بابايي» خود را هرچه بيشتر درگير جنگ كرده و تواناييهاي خود را در اين عرصه، عرضه دارد. بابايي و آل‌آقا همواره پيش از انجام هر عملياتي ابتدا خود مبادرت به شناسايي و ارزيابي هدف از لحاظ موضع پدافندي، سمت حمله و غيره كرده تا عمليات اصلي با خطر كمتر و ديد بازتري صورت گيرد. نكته جالب توجه در اين مطلب اين است كه آنها هرگز گرفتار جو پست و مقام نشده و فقط به اين مساله كه در كجا مي‌توانند منشا اثر باشند توجه داشتند «آري ما چنين جان بركفاني داشتيم».

      هاشم آل‌آقا در درجه اول همانطور كه ذكر شد از فرماندهان ارشد نيرو بود و در درجه دوم مشغله‌هاي فراواني به عنوان طراح عمليات داشت و اين دو مورد كافي بود تا نتواند پروازهاي عملياتي انجام دهد، با اين حال فعالانه در پروازهاي گشتي و اسكورت نفتكش‌ها و كشتيهاي تجاري شركت مي‌كرد و اين‌چنين بود تا به خواست خدا خليج نيلگون و هميشه فارس ايران، مشهد شهيد سرهنگ خلبان محمدهاشم آل‌آقا باشد.

      تقويم‌ها روز 20 مرداد 1363 را نشان مي‌داد و آسمان آبي خليج فارس يكي از گرمترين روزهاي خود را سپري مي‌كرد. هاشم آل‌آقا و كمك خلبانش در يك تامكت طي ماموريتي مشغول اسكورت نفتكش‌ها و كشتيهاي تجاري كشورمان بود. در همين اثنا ناگهان مورد حمله چند فروند جنگنده ميراژ F1 عراقي قرار مي‌گيرد. درگيري آغاز و پس از مدتي جنگ و گريز تامكت‌ها آل‌آقا مورد اصابت موشك شليك شده از طرف جنگنده عراقي قرار گرفته و به درون آب سقوط مي‌كند. شاهدان عيني حادثه كه دورادور ناظر درگيري آنها بودند خطر شليك شدن موشك سوپر 530F-1 به سمت تامكت را به آل‌آقا گوشزد مي‌كنند اما آل‌آقا در جواب آنها مي‌گويد هيچ نشانه‌اي دال بر حمله موشك به سمتشان در سامانه‌هاي هشداردهنده مشاهده نمي‌كند. اين مطلب گوياي آن است كه عراقي‌ها با استفاده از اطلاعات فني كه امريكايي‌ها در اختيار آنها قرار داده بودند در استفاده از نقاط ضعف F-14 كاملا موفق عمل كرده‌اند.

      همسر هاشم كه از چند روز پيش براي ديدن اقوام به كرمانشاه رفته بود در روز بازگشت به تهران كه مصادف مي‌شود با روز شهادت هاشم با شكسته شدن ديوار صوتي شهر كرمانشاه توسط جنگنده‌هاي عراقي مواجه مي‌شود. با مشاهده اين اتفاق گويي به وي الهام مي‌شود كه براي هاشم اتفاقي افتاده اما با ذكر و ياد خدا آرامش يافته و به خود تلقين مي‌كند كه انشاءا... اتفاقي نيفتاده. پس از رسيدن به تهران هرچه منتظر مي‌ماند از تلفن هاشم خبري نمي‌شود. صبرش لبريز شده و با پايگاه هشتم تماس مي‌گيرد. ديسپچ پايگاه با توجه به اينكه تامكت آل‌آقا بازنگشته و هيچ خبر دقيقي دال بر شهادت يا زنده بودنش در دست نيست با جوابهاي سربالا به همسر وي مي‌گويد: «همين الان دوباره براي ماموريتي ديگر به پرواز درآمد. به محض بازگشت مي‌گوييم با شما تماس بگيرد.» با شنيدن اين جوابها و طولاني شدن انتظار، همسر شهيد از وقوع سانحه براي هاشم يقين حاصل مي‌كند. با سقوط تامكت آل‌آقا با توجه به اينكه از اسارت به دست عراقي‌ها و يا شهادتش اطلاعي در دست نبود به اضافه اينكه وي به عنوان جانشين عمليات نيرو در جريان تمام عملياتهاي آتي و استراتژي جاري نيروي هوايي بود به همين علت بلافاصله تمامي طرحهاي نيرو دستخوش تغييراتي اساسي شد. اين قضيه گذشت و نيروي هوايي با اعلام مفقودالاثر شدن هاشم بر ابهامات و سوالات سقوط وي افزود.

      همسر هاشم كه همچنان منتظر بازگشت وي به خانه بود چندين سال پس از مفقودالاثر شدن همسرش در يكي از شبهاي قدر خالصانه دست به دامن ائمه اطهار شده و از آنها مي‌خواهد وجود يا عدم وجود هاشم را براي وي معلوم كنند. توسل وي جواب داده و همان شب خواب شهيد بزرگوار را مي‌بيند. هاشم كه در سبزه‌زارمانندي با لباس خلباني به ديدن همسرش آمده بود در جواب سوال وي كه پرسيد: «هاشم، مي‌خواهم بدانم كه تو هستي يا نيستي؟» مي‌گويد: «من نيستم.» پس از مدت كوتاهي گفتگو، شهيد اظهار مي‌دارد «من سردم است و بايد بروم». همسر شهيد صبح فردا خوابي كه ديده بود را با يكي از علما در ميان مي‌گذارد. در جواب مي‌شنود با توجه به اظهار سرما توسط شهيد، پيكر پاك وي در درون آب قرار دارد. همسر هاشم پس از اين واقعه از شهادت همسرش يقين حاصل مي‌كند و جالب آنكه مدت كوتاهي بعد از طريق نامه رسمي نيروي هوايي اعلام شهادت همسرش را دريافت مي‌دارد.

      ناگفته نماند هاشم آل‌آقا تا پيش از آرام گرفتن در قعر آبهاي خليج فارس چندين بار تا مرز شهادت پيش رفت. حدود سه ماه پيش از شهادت، در بهار سال 1363 صبح يك روز همسر شهيد با كمك مادرش بدون نيت قبلي گوسفندي را قرباني كرده و بين مردم تقسيم مي‌كنند. حوالي ظهر شهيد بابايي با منزل آل‌آقا تماس گرفته و جوياي احوال هاشم مي‌شود. با توجه به اينكه هاشم پس از ترك منزل تماس نگرفته بود، همسر شهيد از وضعيت وي اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند. شهيد بابايي از اينكه كسي به همسر هاشم اطلاعات ضد و نقيض نداده، آرام شده و در جواب نگراني وي مي‌گويد كه اتفاقي نيفتاده و هاشم تا ساعاتي ديگر به خانه مي‌رسد. پس از بازگشت شهيد به منزل، هاشم مي‌گويد كه در درگيري با جنگنده‌هاي عراقي، هواپيمايش به شدت صدمه ديده و هيچ اميدي به بازگشت نداشته است. شايد آن قرباني نطلبيده بلاگردانش شده بود!!!

      شهيد سرهنگ خلبان محمدهاشم آل‌آقا كه از باتجربه‌ترين و ارزشمندترين خلبانان تامكت نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران محسوب مي‌شد با مورد اصابت قرار گرفتن جنگنده‌اش درون كابين ماند تا پيكر پاكش به قعر آبها سقوط و روح بلندپروازش به اوج آسمانها عروج كند. براي خليج هميشه فارس چه افتخاري از اين بالاتر كه چنين مرواريدهاي نابي را در درون خود جاي داده است. مگر مي‌شود خليجي كه فرزندان اين ديار را در دل خود جاي داده نام مجعول عربي را پذيرا باشد، چه اين شيران خصم خروش براي مقابله با همين اعراب خودفروخته به پا خواستند.

      شهيد محمدهاشم آل‌آقا فردي آرام و صبور بود و نسبت به خانواده خود تعصب خاصي داشت و همسرش عامل اخير را مهمترين علت ازدواجش با وي مي‌داند. هاشم هيچ‌گاه از اسرار شغلي خود با همسرش صحبتي به ميان نمي‌آورد و اين مورد تا بدانجا پيش رفته بود كه همسر وي پس از شهادتش به پست واقعي هاشم در نيروي هوايي پي مي‌برد!

      جا دارد در اين جا خاطره‌اي كه سرهنگ خلبان «مسعود اقدام» در كتاب «انتخابي ديگر»1 بيان كرده را بياوريم. اقدام در اين مطلب كه با عنوان «برخورد با پرندگان سيگال» در كتاب مزبور به چاپ رسيده عنوان مي‌كند كه در اوايل جنگ در پروازي به همراه شهيد بزرگوار «عليرضا ياسيني» به قصد انهدام سه سايت موشكي زمين به دريا كه از پشت پايگاه هوايي شعيبيه كشتيهاي كشورمان را مورد اصابت قرار مي‌داد در يك جنگنده F-4 عازم ماموريت مي‌شود. طبق برنامه براي درامان ماندن از رديابي توسط رادارهاي دشمن قرار بود آنها با عبور از 30 مايلي «خورموسي» و پرواز بر فراز باتلاقهاي «فاو» و «ام‌القصر» خود را در موقعيت مناسب به روي هدف برسانند. با عبور از مرز اقدام به عنوان خلبان كابين عقب تمام حواس خود را معطوف بررسي سامانه‌هاي مختلف هواپيما و تهديدات موشكي دشمن مي‌كند تا در صورت شليك بتوانند به موقع با مانور مناسب آن را منحرف كنند.

      خطري احساس نمي‌شد و جنگنده با سرعت بسيار بالا در ارتفاع پايين بر فراز ني‌زارها به حركت خود ادامه مي‌داد كه ناگهان زمين و زمان در جلو چشمان هر دو خلبان تيره و تار شد. اقدام حدود 20 ثانيه بعد به هوش آمده و مشاهده مي‌كند كه جنگنده در يك صعود 50 درجه‌اي در حال گردش به راست است. بلافاصله فرامين هواپيما را در اختيار گرفته و از طريق راديوي هواپيما سعي در برقراري ارتباط با ياسيني مي‌كند. خلبان كابين جلو هيچ عكس‌العملي از خود نشان نمي‌داد. اقدام در همين زمان به بررسي شرايط پرداخت تا متوجه شود چه اتفاقي افتاده. تكه‌هاي گوشت و پر اطراف كابين نشان از برخورد دسته‌اي از پرندگان دريايي (كه در آن سرعت حكم يك گلوله ضدهوايي را دارد) به جنگنده را داشت.

      هواپيما در كنترل بود اما تمام سامانه‌هاي ناوبري از كار افتاده بود. تعيين مسير درست بازگشت تنها با كمك رادار كنترل زمين ميسر بود كه تماسهاي متعدد اقدام با رادار هيچ نتيجه‌اي دربر نداشت. اقدام براي چندمين بار در راديوي هواپيما گفت:

      ـ از ابابيل به رادار! اگر صداي مرا مي‌شنوي جواب بده!

      ناگهان صداي مبهمي به گوش رسيد. بلافاصله تكرار كرد:

      ـ از ابابيل به رادار!

      ناگهان صداي روشن و واضحي در راديو طنين‌انداز مي‌شود!

      ـ ابابيل، من عقابم، به گوشم!

      اين پيام كه در واقع نويد زندگي براي فانتوم و خلبانانش محسوب مي‌شد، صداي خلبان F-14 حاضر در منطقه، شهيد والامقام سروان خلبان «هاشم آل‌آقا» بود. آل‌آقا در ادامه مي‌گويد:

      ـ مشكلي برايتان پيش آمده؟!

      ـ هواپيمايمان صدمه ديده. نمي‌دانم خلبان كابين جلو بيهوش شده يا به شهادت رسيده.

      ـ خونسردي خودت را حفظ كن! سعي كن كنترل هواپيما را به دست بگيري! دارم به سمت شما حركت مي‌كنم.

      وقتي كه آل‌آقا به بالاي سر فانتوم زخمي رسيد گفت:

      ـ ابابيل! همين‌طور به پرواز ادامه بده. مراقب باش از دستگيره صندلي‌پران استفاده نكني! چون چتر صندلي باز شده و بالاي هواپيما رهاست. هواپيمايتان شبيه «آواكس»2 شده است.

      ـ متشكرم! سعي مي‌كنم هواپيما را هدايت كنم. ولي نمي‌دانم چه بلايي سر ياسيني آمده است.

      ـ خونسردي خودت را حفظ كن و همين‌طور به پرواز ادامه بده! من پشت سرت در حركت هستم، نگران نباش!

      موتورها با آن كه با قدرت صد در صد در حال پيشراندن جنگنده بودند با اين حال فانتوم صدمه ديده سرعتي حدود 180 نات داشت كه براي جنگنده سرعت كمي است. پس از مدتي ياسيني نيز به هوش آمده و با اعلام اين كه مي‌تواند جنگنده را هدايت كند، فرمان را در دست مي‌گيرد. نهايتا هواپيما به سلامت در پايگاه فرود آمده و بدين وسيله هاشم آل‌آقا جنگنده F-4 باارزش و دو خلبان ارزشمندتر را به دامان وطن باز مي‌گرداند.

      همسر قهرمان شهيد از آن زمان كه هاشم ديگر به خانه بازنگشت، نگهداري و پرورش دو يادگار شهيد (بابك و بهزاد) را به تنهايي به عهده گرفت و نشان داد كه از حماسه‌سازان ميدانهاي نبرد حق عليه باطل چيزي كم ندارد. وي كه براي فرزندان خود هم پدر بود و هم مادر با تلاشي خستگي‌ناپذير توانست آنها را به سمت مدارج بالاي علمي رهنمون شود. دكتر «بابك آل‌آقا» فرزند ارشد شهيد با ارايه پايان‌نامه دكتراي خود با عنوان «بررسي تاثير محيط هوا ـ فضا بر فيزيولوژي بدن هوانوردان» در سال 1379 توانست در سطح خاورميانه مقام اول را كسب و به دريافت لوح تقدير از دست رييس‌جمهور وقت جناب آقاي «خاتمي» مفتخر شود. لازم به ذكر است پايان‌نامه وي هم‌اكنون در تعدادي از خطوط هوايي به عنوان مرجع تدريس مي‌شود.



      افتخاري ديگر

      از افتخارات ديگر همسر سرافراز شهيد آل‌آقا اين است كه وي خواهر شهيد نيز مي‌باشد. شهيد سروان خلبان «مصطفي صغيري» كه از خلبانان جنگنده F-4، فانتوم نيروي هوايي بود در ماموريتي در روز 23 مهر 1359 كه از پايگاه سوم شكاري همدان به قصد هدفي در شهر سليمانيه عراق برخاسته بود، مركبش در خاك عراق مورد اصابت قرار گرفته و به فيض عظيم شهادت نايل مي‌آيد. متاسفانه باخبر شديم كه چندي پيش همسر اين دلاورمرد عرصه پيكار دارفاني را وداع گفته. ما نيز به نوبه خود با تسليت به خانواده آل‌آقا براي اين مرحومه علو درجات را از درگاه ايزد منان خواستاريم.

      هم‌اكنون براي بزرگداشت مقام والاي 70 تن از خلبانان شهيد نيروي هوايي ارتش كه پيكر پاكشان هرگز به آغوش وطن بازنگشت، يادماني در بهشت زهرا ساخته شده است.

      در پايان از خانواده معظم شهيد آل‌آقا به خصوص همسر بزرگوارشان كه ما را به گرمي پذيرفتند و با شكيبايي پاسخگوي سوالات ما بودند تشكر و قدرداني مي‌كنيم.


      منبع

      مدیران محترم لطفا منتقل کنن...
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.