Parviz

تحلیل و پیگیری تحولات روسیه وکشورهای مشترک المنافع (CIS)

Recommended Posts

تحلیلگران درباره دلایل نزديک شدن روسيه به ايران سه سناريو متحمل را ارایه می کنند.

نخستين سناريو احتمالی به اين گزينه متکی است که روسيه خواهان ايرانی قدرتمند به عنوان متحدی است که می خواهد دربرابر آنچه سياستمداران روسی رويکرد يکجانبه گرايانه آمريکا می خوانند، قرار گيرد.

سناريو دوم می گويد هيچ حکمرانی در تاريخ سياسی روسيه خواهان ايرانی قدرتمند در کنار مرزهايش نبوده و امروز نيز قادر نيست خود خطر را از ميان بردارد در نتيجه منتظر است تا يک قدرت احتمالی، یعنی آمریکا، اين کار را يرای آنها بدون دردسرانجام دهد.

سناريو سوم براین باور تاکید دارد که روسیه می کوشد تا ایران را از یک سو به عنوان یک خطر بالقوه نشان دهد و از این طریق در عرصه بین المللی و به ويژه در رويارويی با آمريکا، امکان چانه زنی خود را بالا ببرد و از سوی دیگر، ایران را در عمل، در موقعیت ضعف قرار داده، امکان گرفتن امیتاز از این کشور را برای خود میسر کند.

«آیا روسيه تمايل دارد ايران نابود شود؟»

مايکل لدين، يکی از چهره های نئومحافظه کار يا نئوکنسرواتيو و عضو موسسه آمريکن اينترپرايز اينسيتو از کسانی است که به سناریوی دوم معتقد است.

او در زمينه روابط روسيه و ايران قرضيه ای را مطرح می کند که براساس آن مسکو تمايل دارد تا تحريم ها عليه ايران به بن بست برسند.

مايکل لدين در گفت وگو با راديو فردا می گويد:«اين چيزی که من مطرح می کنم يک فرضيه و گمانه زنی من در اين باره است. من در درون سيستم دولتی روسيه نيستم تا از آن خبر بدهم، بلکه شواهدی را در کنار يکديگر قرار می دهم و از آنها به اين نتيجه ای که می گويم می رسم.»

آقای لدين می گويد:«اگر من به جای ولاديمير پوتين بودم، به دليل مشکلات ديرينه روسيه با مسلمانان، چه در افغانستان و چه در چچن و از سوی ديگر تلاش ايران برای گسترش قدرت خود در مناطق تحت تسلط مسکو، تمايل داشتم اين رژيم نابود شود.»

به گفته آقای لدين وجود يک ایران مسلمان، جزم اندیش، زیاده خواه، مسلح به موشک های هسته ای و با حکمرانی که خود را منجی بشریت می پندارند، در کنار مرزهای روسيه، آخرين چيزی است که آقای پوتين و يا هر حکمران روسی ممکن است آرزو کند.

مايکل لدين تصريح می کند:«اگر من پوتين بودم سعی می کردم که در تحريم ها اخلال ايجاد کنم تا نتيجه ندهند، اگر تحريم ها مثمرثمر شوند، آمريکايی ها به نتيجه دادن تلاش های ديپلماتيک اميدوار می شوند و ديگر به دنبال استفاده از گزينه نظامی نخواهند بود.»

آقای لدين می افزايد:«اگر من پوتين بودم، آرزو می کردم که آمريکا به ايران حمله کند.»

اين چهره سرشناس نئوکان ها( محافظه کاران جديد) با اشاره به سفر ولاديمير پوتين و سرگئی لاوروف، وزير امورخارجه روسيه به ايران، می گويد:«مقام های روسی به ايران گوشزد خواهند کرد که نگران آمريکا نباشيد، آمريکايی ها اکنون ضعيفند و دچار چند دستگی شده اند و به شما حمله نخواهند کرد.»

به باور آقای لدين روسيه خواهد کوشيد تا تنش ميان ايران و روسيه هرچه بيشتر تشديد شود تا آمريکايی به اين نتيجه برسند تنها چاره کار استفاده از گزينه نظامی است.

آقای لدين يکی از شواهد خود را در اين زمينه اين گونه بيان می کند:«سيستم موشکی که روسيه به ايران فروخته يکی از شواهدی است که نشان می دهد روسيه تمايل دارد ايران مورد حمله قرار بگيرد.»

او می افزايد:«اين سيستم های موشکی کارايی ندارند و در جريان حمله هواپيما های اسراييلی به هر انچه که در سوريه بود نشان داد قادر نيستند که درست عمل کنند و هواپيماهای اسراييلی توانستند با زدن هدف های خود بدون هيچ مشکلی عملياتشان را موفقيت اميز انجام دهند.»

به نظر می رسد که می تواند این چنین از اطهارات آقای لدین استنباط کرد که اگر روسیه خواهان صدمه ندیدن این کشورها می بود می بایست سلاح هایی در اختیارشان قرار می داد که بتوانند با آنها از خود دفاع کنند.

آقای لدين با اشاره به اين که روسيه خواهان قدرت گرفتن يک ايران جزم اندیش، زیاده خواه و مسلح به سلاح هسته ای نيست ، می گويد:«اگر من پوتين بودم، از آنجا که روسيه قادر نيست خود اين مانع را از ميان ببرد، می کوشيدم يک کشور ديگر که احتمالا امريکا خواهد بود با کمترين هزينه برايم اين مشکل را حل کند.»

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ایشون زر اضافی می زنن! روسیه هیچوقت پایگاه آمریکایی دیگری در کنار مرزهایش نمی پذیرد! واقعا نئو محافظه کارهای احمقن یا خودشون رو به خریت می زنن؟ در مورد سلاح ها هم این اقای احمق نمی دونن که سوریه مخصوصا هواپیماهاشونو نزد؟! از کی تاحالا اس-300 ناکارامد شده؟!!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایشون زر اضافی می زنن! روسیه هیچوقت پایگاه آمریکایی دیگری در کنار مرزهایش نمی پذیرد! واقعا نئو محافظه کارهای احمقن یا خودشون رو به خریت می زنن؟ در مورد سلاح ها هم این اقای احمق نمی دونن که سوریه مخصوصا هواپیماهاشونو نزد؟! از کی تاحالا اس-300 ناکارامد شده؟!!


از كي تا حالا ايران شده هم مرز روسيه :lol:
در ضمن آمريكا در كشور هاي اوكراين تركيه و ... پايگاه دارد و روسيه كاري نمي تواند بكند
اس 300 هم از دهه ي 80 كه تكنولوژي اون به دست امريكا افتاد
كلا به نظر من تحليل منطقي است
ممنون آقا پرويز

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوست عزیز اگر ایران هم پایگاهی برای آمریکا بشه روسیه محاصره کامل شده! جدا اس 300 و تور ام یک که خیلی خوب هواپیماهای امریکایی رو می ترکوند!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

جدا اس 300 و تور ام یک که خیلی خوب هواپیماهای امریکایی رو می ترکوند!


تا حالا كه در عمل كاري نكردن

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
پس از فروپاشی شوروی سابق کشورهای تازه استقلال یافته سعی کردند به سرعت از روسیه فاصله بگیرند. اروپای شرقی درسته در آغوش اروپای غربی فرو رفت و کشورهای که چند ماه قبل عضو پیمان ورشو بودند ناگهان عضو ناتو شدند و در واقع همپیمان نظامی آمریکا شدند. از طرف دیگر کشورهای آسیایی نیز سعی کردند با متحد شدن با آمریکا خودشان را از دست روسیه آزاد کنند! روسیه در آن زمان آنقدر درگیر مشکلات داخلی بود که فرصت توجه کردن به این مسائل را نداشت اما طی چند سال گذشته نسبت به این مسائل بسیار حساس شده است. در واقع روسیه الان از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب به جز در قسمت چین در بقیه قسمت ها با متحدان آمریکا هم مرز است. تنها کاری که روسیه می تواند انجام دهد پیدا کردن متحدان قوی در خارج از این حلقه محاصره است. طی دو سال اخیر پوتین با طور جدی در حال پیگری این هدف است. در خاور دور به دست آوردن دل چین زیاد سخت نبود. اما در خاور میانه که به طور سنتی همه کشورها متحد آمریکا هستند تنها ایران و سوریه مانده اند که چون جزیره ای در میان متحدان آمریکا قرار گرفته اند و تقریباً خار چشم آمریکا هستند. سوریه کشور کوچک است که در سطح منطقه و قاره نیز قادر به دخالت نیست. اما عرب است و استفاده از حس ناسیونالیستی اعراب می تواند کمک بزرگی برای روسیه باشد که این متحدش را سر و پا نگه دارد. البته آمریکا هم بیکار ننشسته است و با درست کردن جو عرب ضد عرب سعی دارد مجوز حمله به سوریه را از اعراب بگیرد. همانطور که در مورد اعراق گرفت! در آنجا ابتدا به صدا چراغ سبز نشان داد که به کویت حمله کند و بعد خودش آمد و با حمایت بقیه اعراب او را سرنگون کرد. در سوریه نیز قصد دارد چنین تداعی کند که دخالت و ترور شخصیت های مشهور لبنانی کار سوریه ای هاست و به همین دلیل کار را برای حمله به ان آسان کند. اما ایران داستان دیگری دارد. ایران از نظر سیاسی متحد روسیه است و از نظر اقتصادی رقیب آن. چون در واقع با فروش نفت و گاز و احتمالاً در آینده اورانیوم می تواند بازار فروش روسیه را تحت تاثیر بگذارد. از طرفی ایران بسیار پهناور است و تقریباً با هیچ یک از همسایگانش بستگی نزدیک ندارد. در ضمن فراموش نکنید که کشورهای مثل آذربایجان و گرجستان و ارمنستان همانقدر که از روسیه متنفر هستند به دلیل تاریخی از ایران نیز متنفر هستند. و همواره می ترسند که زمانی مورد حمله ایران قرار بگیرند. حال اگر ایران و روسیه متحد باشند این کشورها مجبورند همواره نیروهای خود را تقسیم کند و همواره احساس محاصر شده را دارند که این به نفع روسیه است. همچنین کشورهای آسیای مرکزی نیز در صورتی که ایران و روسیه وچین متحد باشند در یک حلقه محاصره گیر می کنند که تنها راه خروج از آن افغانستان و کوه های هیمالیا است! اما اگر ایران متحد آمریکا باشد؛ دقیقاً برعکس می تواند بعنوان یک منطقه ی لجستیک کل کشورهای آسیایی شوروی سابق را ساپورت کند و خط دوم و در واقع محل تدارکات لشکر کشی آمریکا به روسیه خواهد بود! بنابراین افتادن ایران به دامن آمریکا اخرین چیزی است که روسیه می خواهد. حتی یک ایران قدرتمند در منطقه نگرانی برای روسیه ایجاد نمی کند! چون روسیه از آمریکا ابر قدرت می ترسد نه از یک کشور قدرتمند منطقه ای که به سادگی به یک یا دو حمله اتمی می شود وادار به تسلیمش کرد. حتی تضعیف ایران نیز باعث آسودگی متحدان آمریکا در منطقه می شود و نوک پیکان حمله را بیشتر به سمت روسیه نزدیک می کند. بنابراین روسیه سعی می کند حتی ایران را قدرتمندتر از قبل نشان بدهد و اگر یک کم از مواضع مسئولان کشور سر در می آورد و موقعیت سیاسی اینقدر پر تنش نبود شاید حتی پیمان نظامی مشترک نیر با ایران امضا می کرد. اما در حال حاضر مطمئنان اجازه نخواهد داد که حمله گسترده نظامی به ایران از طریق سازمان ملل انجام شود. همچنین تحریم های شدید را نیز اجازه نمی دهد. از طرفی هر چقدر ایران بیشتر نگران حمله آمریکا باشد بیشتر از روسیه اسلحه خواهد خرید و هر چقدر بیشتر از سمت غرب در تحریم باشد، بیشتر قراردادهای آنچنانی با روسیه امضا می کند! بنابراین روسیه دوست دارد همین شرایط ادامه پیدا کند و هر وقت آتش کمی خاموش می شود خودش هیزم جمع می کند تا تنش ادامه پیدا کند! اما نمی گذارد آتش زیاد هم بالا بگیرد چون ممکن است خودش بسوزد! فعلاً وجود ایران باعث می شود روسیه در سیاست های آمریکا جزو کشورهای شر طبقه بندی نشود! اما اگر ایران مستقل نباشد، مطمئن باشید آمریکا خیلی زود بر سر مسائلی مانند حقوق بشر و آزادی های دموکراسی و ... به روسیه گیر خواهد داد و آن را وارد محور شر می کند!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
دوستان در مورد پشتيباني جدي روسها و چيني ها از ايران در برابر آمريكا و اروپا دچار اشتباه محاسبه نشوند ، در مورد چين بهتره نگاهي به تراز بازرگاني اين كشور با آمريكا بكنيد تا بفهميد كه رابطه با آمريكا براي چين مسئله مرگ و زندگي است ، در سال 2006 تفاوت واردات چين از آمريكا و صادراتش به اين كشور رقم باورنكردني 500 ميليارد دلار بوده ، مگر صادرات و واردات ما با چين چقدره ، كل صادرات غير نفتي ايران در سال گذشته با هزار تقلب ( از سوي صادركنندگان ) رقم فقيرانه 11 ميليارد دلاري رو نشون ميداد ، البته كل صادرات ما به همه جهان ، گاه در ايران چنين از نياز ساير كشور ها به ايران صحبت ميشه كه انگار مثلا اگر ايران رابطه تجاريش رو با آلمان متوقف كنه آلمان بدبخت ميشه ، در حالي كه اصلا اينطور نيست مثلا همين آلمان در سال گذشته 400 ميليارد يورو صادرات داشته كه ميشه چيزي در حدود 560 ميليارد دلار ، اكثر سرمايه گذاريهاي بزرگ در چين متعلق به آمريكا و اروپائي هاست و در مورد روسيه هم وضع زياد متفاوت نيست ، روسيه حتي براي اوراق كردن سلاحهاي قديمي بخصوص سلاحهاي هسته اي و شيميائي بشدت به كمك مالي و تكنولوژي اي آمريكا نيازمنده و اقتصاد روسيه بشدت به اروپاي غربي وابسته است ، روسيه بجز انرژي براي اروپا و سلاح براي جهان سوم و كشورهاي درحال توسعه چيزي نداره ( البته براي بازارهاي اروپا و آمريكا ) ، بنا براين اين دوكشور در شرايط فعلي در واقع مشغول سوء استفاده از شرايط بحراني ايران هستند از يك سو سركيسه كردن ايران واز سوي ديگه گرفتن امتياز از آمريكا و اروپا و در روز مبادا خواهيد ديد كه عكس العمل اين دوكشور به حمله نظامي احتمالي به ايران چيزي در حد جنگ آمريكا بر عليه عراق خواهد بود ، روسيه و چين بهيچ وجه روابط خودشون با اروپا و امريكا رو فداي رابطه با ايران و سوريه نميكنند .

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تحليل جالبي بود سعيد حالا با موضوع به اين روشني ما خود چرا در حال بدبخت كردن خود هستيم......

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

دوستان در مورد پشتيباني جدي روسها و چيني ها از ايران در برابر آمريكا و اروپا دچار اشتباه محاسبه نشوند ، در مورد چين بهتره نگاهي به تراز بازرگاني اين كشور با آمريكا بكنيد تا بفهميد كه رابطه با آمريكا براي چين مسئله مرگ و زندگي است ، در سال 2006 تفاوت واردات چين از آمريكا و صادراتش به اين كشور رقم باورنكردني 500 ميليارد دلار بوده ، مگر صادرات و واردات ما با چين چقدره ، كل صادرات غير نفتي ايران در سال گذشته با هزار تقلب ( از سوي صادركنندگان ) رقم فقيرانه 11 ميليارد دلاري رو نشون ميداد ، البته كل صادرات ما به همه جهان ، گاه در ايران چنين از نياز ساير كشور ها به ايران صحبت ميشه كه انگار مثلا اگر ايران رابطه تجاريش رو با آلمان متوقف كنه آلمان بدبخت ميشه ، در حالي كه اصلا اينطور نيست مثلا همين آلمان در سال گذشته 400 ميليارد يورو صادرات داشته كه ميشه چيزي در حدود 560 ميليارد دلار ، اكثر سرمايه گذاريهاي بزرگ در چين متعلق به آمريكا و اروپائي هاست و در مورد روسيه هم وضع زياد متفاوت نيست ، روسيه حتي براي اوراق كردن سلاحهاي قديمي بخصوص سلاحهاي هسته اي و شيميائي بشدت به كمك مالي و تكنولوژي اي آمريكا نيازمنده و اقتصاد روسيه بشدت به اروپاي غربي وابسته است ، روسيه بجز انرژي براي اروپا و سلاح براي جهان سوم و كشورهاي درحال توسعه چيزي نداره ( البته براي بازارهاي اروپا و آمريكا ) ، بنا براين اين دوكشور در شرايط فعلي در واقع مشغول سوء استفاده از شرايط بحراني ايران هستند از يك سو سركيسه كردن ايران واز سوي ديگه گرفتن امتياز از آمريكا و اروپا و در روز مبادا خواهيد ديد كه عكس العمل اين دوكشور به حمله نظامي احتمالي به ايران چيزي در حد جنگ آمريكا بر عليه عراق خواهد بود ، روسيه و چين بهيچ وجه روابط خودشون با اروپا و امريكا رو فداي رابطه با ايران و سوريه نميكنند .





با شما موافقم نمونه ي اونو در يوگسلاوي و عراق ديديم
(از بابت دو تا پست معذرت)

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

تحليل جالبي بود سعيد
حالا با موضوع به اين روشني ما خود چرا در حال بدبخت كردن خود هستيم......



با من بودی؟ بنده که در این تاپیک پستی نداده بودم! :lol:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

f117 نوشته:
تحليل جالبي بود سعيد
حالا با موضوع به اين روشني ما خود چرا در حال بدبخت كردن خود هستيم......



با من بودی؟ بنده که در این تاپیک پستی نداده بودم!


ببخشيدsamakمنظورم بود

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[align=center]آينده پوتين در كرملين

اكثر مردم روسيه پوتين را رييس جمهورى مقتدر، با كفايت و توانا مى دانند كه اين كشور را از وضعيت فلاكت بار زمان يلتسين، خصوصا در وهله اول از منظر بين المللى و در وهله دوم از جهت داخلى، به كشورى با نفوذ در عرصه جهانى (به عنوان جايگزين شوروى) تبديل كرده است.

تصویر[/align]

پوتين كه بوده است (زندگينامه ولاديمير پوتين):

ولاديمير اسپيردونويچ پوتين هفتم اكتبر 1952 در لنينگراد (سن‌پترزبورگ امروزي، كه تاريخى‌ترين و دومين شهر بزرگ روسيه و به اصطلاح پايتخت اروپايى اين كشور است) به دنيا آمد.
پدربزرگش اسپيريدون آشپز شخصي لنين و استالين و پدر و مادرش كارگران يك كارخانه بودند. پوتين در كتاب خاطراتي كه در سال 2000 به عنوان بخشي از مبارزات تبليغاتي خود در انتخابات رياست جمهور منتشر كرد درباره كودكي‌اش نوشت كه در خانواده‌اي كم‌درآمد به دنيا آمده است.
پدر پوتين ابتدا در خدمت نيروي دريايي شوروي بوده و بعدها مانند مادرش به شغل كارگري در كارخانه مشغول مي‌شود. بزرگ‌ترين افتخار خانوادگي پوتين‌ها در دوران كودكي رييس جمهور اين بود كه پدربزرگ اش زماني آشپز مخصوص لنين و استالين بوده است.
پوتين دو برادر بزرگ‌تر از خود داشت كه يكي در كودكي از بين رفت و ديگري در جواني به بيماري تيفوئيد مبتلا شد و درگذشت.
پدر پوتين يك كمونيست واقعي بود و مادر او يك مسيحي ارتودوكس، اگرچه جرات نداشت در خانه هيچ نشانه يا علامتي از دين و آئين خود بروز دهد. مادر پوتين مطمئن بود كه فرزندش يك مسيحي ارتدوكس خواهد شد و به همين خاطر وي را در معرض آموزه‌هاي مسيحي قرار مي‌داد. پدر ولاديمير متوجه اين مسئله شده بود اما اين زماني بود كه نابينايي به سراغ وي آمد.
پوتين در جواني شيفته شخصيت افسرهاي اطلاعاتي و امنيتي شوروي بود. در دوران سربازي، به نيروي دريايي شوروي پيوست و به يك زيردريايي فرستاده شد.
وى در سال 1975 از دانشگاه حقوق دانشگاه دولتى لنينگراد فارغ التحصيل شد و در "كا. گ. ب" شروع بكار كرد.وي به خاطر علايق خود به مسائل اطلاعاتي و امنيتي، وارد كا.گ.‌ب، سرويس جاسوسي و اطلاعات و امنيت اتحاد شوروي سابق شد.
در 24 سالگي دوره آموزشي كاگ‌ب را تمام كرد. و در 32 سالگي به سمت يكي از اعضاي ارشد كا‌گ‌ب ارتقاء مسئوليت يافت و يك سال بعد يعني در سال 1985، سازمان اطلاعات و امنيت شوروي، وي را بعنوان رئيس دفتر خود به آلمان شرقي فرستاد. اما با شكست كمونيسم در آلمان شرقي و اتحاد دو آلمان، وي در سال 1990، به لنينگراد بازگشت.
در 31 سالگي ازدواج نمود و 2 سال بعد صاحب دو دختر بنامهاي ماريا و يكاترينا متولد سالهاى ييييو يييي شد ، كه هر دوي آن‌ها در درسدن آلمان به دنيا آمده‌اند و پس از بازگشت به روسيه نيز به مدرسه آلماني‌ها در لنينگراد فرستاده شدند (تا پيش از نخست‌وزيري پوتين). گفته مي‌شود كه خانواده پوتين در خانه نيز به زبان آلماني با يكديگر صحبت مي‌كنند. به اعتقاد بسياري پوتين يك ژرمانوفيل تمام عيار است. او آلماني را تقريباً به خوبي يك آلماني زبان صحبت مي‌كند اما به رغم آشنايي و توان مكالمه به زبان انگليسي ترجيح مي‌دهد با انگليسي زبان‌ها از طريق مترجم گفتگو كند.
در همان زمان تحصيل نيز عضو "گروه كمونيستي اتحاد جماهير شوروي" بود و تاكنون نيز به صورت رسمي كناره‌گيري خود را از اين گروه اعلام نكرده است.
از ديگر جنبه‌هاي جالب توجه شخصيت پوتين اين است كه اين مامور برجسته اطلاعاتي سيستم كمونيستي روسيه و عضو رسمي حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي كه هرگز از اين حزب استعفا نداده است (حزب در دسامبر 1991 منحل شد با اين حال پوتين هرگز حتي به صورت نمادين از آن استعفا نداد) از معتقدان كليساي ارتدوكس روسيه به شمار مي‌رود.
در سال 1991( سال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي)، هنگامي كه كا.‌گ.‌ب فعاليت‌هايي را عليه ميخائيل گورباچف كه قصد آمادگي شوروي براي فروپاشي را داشت شروع كرده بود، از نهادهاي امنيتي كناره‌گيري كرد.
پوتين تا سال يييي (يييي) مسئوليتهايى در دانشگاه، سازمان امنيت فدرال و شهردارى سنت پترزبورگ داشت و از سال ييييمعاون دفتر رياست جمهورى روسيه شد. دو سال بعد در سال ييييرييس سرويس امنيت فدرال روسيه "اف. اس. ب" و از سال ييييهمزمان پست دبيرى شوراى امنيت اين كشور را بر عهده گرفت.
وى از اوت همين سال توسط "بوريس يلتسين" در آخرين ماههاى قدرت به مقام نخست وزيرى روسيه رسيد و چند ماه (آخر دسامبر يييي) و پس از استعفاى يلتسين، كفيل مقام رياست جمهورى شد. پوتين در سال ييييرسما در انتخابات رياست جمهورى روسيه به پيروزى رسيد و كار خود را به عنوان رييس جمهورى آغاز كرد.
9 اوت 1999 در تقويم شخصي پوتين تاريخي بسيار مهم است، شايد حتي مهم‌تر از تاريخ تولدش. اما 9 اوت 1999 تاريخ تولد ولاديمير پوتين در مسكو است، تولدي دوباره به عنوان سياستمداري قدرتمند در عرصه سياسي روسيه.
در اين روز سرنوشت ساز، پوتين، رييس وقت اداره اطلاعات "اف.‌اس.‌ب" (از جانشينهاي سرويس كا‌.گ.‌ب) و رييس شوراي امنيت فدراتيو روسيه، صبح به عنوان يكي از سه معاون سرگيي استپاشين، نخست وزير وقت روسيه برگزيده شد، اما تنها ساعاتي بعد با سقوط دولت استپاشين، به مقام كفالت نخست وزيري رسيد و عصر همان روز بوريس يلتسين، رييس جمهور وقت روسيه كه اوضاع مزاجي‌اش رو به وخامت بود، او را به عنوان جانشين خود به مردم روسيه توصيه كرد.
پيرو حوادث اين روز، كمتر از يك هفته بعد، پوتين از پارلمان روسيه به عنوان نخست وزير راي اعتماد گرفت، در آخرين روز اين سال، 31 دسامبر 1999 رسماً كفيل رياست جمهوري شد، پستي كه به او كمك كرد در انتخابات ماه مه 2000 بر رقباي سرشناسي مانند يوگني پريماكوف و يوري لوژكوف پيروز شود.

به اين ترتيب پوتين كه شايد تا قبل از 9 اوت 1999 چه در روسيه و چه خارج از آن شخصيت شناخته شده‌اي نبود ظرف چند ماه به فرد شماره يك روسيه تبديل شد، مقامي كه نه تنها هنوز آن را حفظ كرده بلكه گمان مي‌رود پس از پايان دوران رياست جمهوري نيز همچنان تا مدتي آن را در اختيار داشته باشد.
پوتين بي آن كه به هيچ حزبي وابستگي داشته باشد به راس قدرت رسيد و زماني كه در اوج بود (دوران نخست وزيري) حزب‌اش را با نام "حزب اتحاد" تاسيس كرد كه بلافاصله در انتخابات دوما در سال 1999 پيروز شد و تا امروز اكثريت را در دوما در اختيار دارد. اين حزب در حقيقت پيروزي‌اش را مرهون پوتين است و اركان اين حزب كه در آينده نيز احتمالاً هدايت روسيه را به عهده خواهد داشت بي‌وجود پوتين معنايي ندارد.
ولاديمير پوتين" رييس جمهورى روسيه براى رسيدن به كاخ كرملين مسير پر فراز و نشيبى را طى كرده است. وى با كوله باري تجربه كار در سازمان امنيتى شوروى سابق (كا. گ. ب) اكنون به رييس جمهورى مقتدر در كشورش تبديل شده كه سعى در زنده كردن جايگاه امپراتورى شوروى در جهان را دارد.

جايگاه پوتين در روسيه، موافقان و مخالفان:

اكثر مردم روسيه پوتين را رييس جمهورى مقتدر، با كفايت و توانا مى دانند كه اين كشور را از وضعيت فلاكت بار زمان يلتسين، خصوصا در وهله اول از منظر بين المللى و در وهله دوم از جهت داخلى، به كشورى با نفوذ در عرصه جهانى (به عنوان جايگزين شوروى) تبديل كرده است.
بسياري از كارشناسان روس عقيده دارند، اجراى سياست‌هاى پوتين، اوضاع سياسى داخلى را نيز بهبود بخشيده و از نزاعهاى سياسى اوايل فروپاشى و نيز زمان يلتسين رهايى داده است.
همچنين وضع وخيم اقتصادى روسيه و مردم آن در سالهاى پس از فروپاشى شوروى و حاكميت دولت بوريس يلتسين به اعتقاد همه كارشناسان، تغيير محسوسى كرده و با وجود برخى مشكلات، در كل موجب رضايت شهروندان است.
با اين وجود حكومت پوتين ناراضيان شناسنامه دارى نيز دارد كه برخى از آنها برغم حمايت سازمانهاى بين المللى و كشورهاى غربى، مورد تحمل حكومت مركزى هستند و حتى تلاش مى شود در ظاهر نيز آنها حفظ شوند. ناراضيان روسيه بيشتر مدافع آزادي‌هاى سياسى، حقوق بشر، انتخابات آزاد و مخالف با حاكميت فردى بر كشور بوده و در زمينه اقتصادى نيز معتقدند، سياست‌هاى پوتين باعث گسترش فساد در دستگاه‌هاى دولتى و انباشته شدن سرمايه نزد صاحبان قدرت و در مقابل آن گسترش فقر در روسيه شده است.
ناراضيان از گروه‌هاى چپ نيز معتقدند، حكومت پوتين باعث حاكميت نظام سرمايه‌دارى و گسترش فاصله فقير و غنى شده است. احزاب و گروه‌هاى كمونيستى كه در دوما و شوراى فدراسيون نيز نمايندگانى دارند از اين دسته هستند.

اقتدار گرايي رهبران سياسي در روسيه:

انتقال قدرت از يلتسين به پوتين شاهدي بر اين مدعا بود كه ساختار حكومت در روسيه بيش از آن‌كه مبتني بر دموكراسي غربي باشد، بر اقتدارگرايي رهبران مبتني است و رهبران روسيه زماني كه مصلحت كشورشان را در برخوردهاي غيردموكراتيك ببينند، حتماً از اين برخوردها بهره خواهند برد.
گلوله‌باران پارلمان روسيه در مسكو توسط ارتش روسيه در حمايت از بوريس يلتسين رييس‌جمهور، در مناقشه‌اي كه بين او و رييس پارلمان در مورد نحوه توزيع قدرت رخ داد شاهدي بر اين مدعاست.
يلتسين فردي را به عنوان جانشين خود برگزيد كه سابقه طولاني در دستگاه امنيتي شوروي داشت. پوتين در پرتو حمايت يلتسين هويت يافت و خاندان‌هاي مهم اقتصادي و سياسي نيز در روي كار آمدن او نقش موثري ايفا كردند. البته، اگرچه در توافق يلتسين براي به قدرت رساندن پوتين، عدم تعرض به خانواده‌ها (كه تشكيل دهنده لايه هايي از مافياي اقتصادي و سياسي در روسيه هستند) مورد تعهد قرار گرفت، اما پوتين به آن پايبند نماند.
پوتين با ارزيابي اوضاع روسيه، متوجه اين مسئله شده بود كه مهمترين عامل نابساماني‌ روسيه همين خانواده‌ها (بعنوان بازيگران مافيايي در پشت صحنه سياسي و اقتصادي ) هستند به همين خاطر برخورد گزينشي با خانواده‌ها و صاحبان قدرت سياسي ـ اقتصادي در روسيه را آغاز كرد.
مردم روسيه در دوران پس از فروپاشي اتحاد شوروي، با گسترش امواج جدايي‌طلبي، جنگ در چچن و اقدامات گوناگون تروريستي مواجه شدند. آن‌ها در جريان گروگانگيري‌هاي خونبار در مسكو، بسلان، داغستان و... هر روز با اخبار هولناكي كه امكان فروپاشي فدراسيون روسيه را برجسته مي‌ساخت، روبه‌رو بودند. انتخاب ولاديمير پوتين پاياني بر اين نگراني‌ها بود. او توانست امنيت را تا حد قابل ملاحظه‌اي در سراسر فدراسيون برقرار كند و اين امتياز بزرگي بود كه پوتين موفق به كسب آن شد.
انتخاب پوتين به جانشيني يلتسين، رهبران كشورهاي غربي را نيز شگفت‌زده كرد چرا كه فكر مي‌كردند روسيه بعد از فروپاشي شوروي گام به گام در جهت دموكراسي ترويجي آن‌ها پيش رفته و آرام آرام و به صورت كامل تحت سيطره آنها قرار خواهد گرفت.

ترجيح دادن برخورد قاطع به گرفتن ژست دمكراتيك توسط پوتين:

پوتين خود را فردي زيرك و توانا و كاملاً پايبند به موازين منافع ملي روسيه نشان داد و مردم روسيه او را رهبري متفاوت با يلتسين برآورد كردند. او خود را متعهد به مبارزه با جدايي‌طلبي معرفي كرد كه نمونه بارز آن در چچن رخ داده بود.
او به عنوان رهبري طرفدار وحدت ملي، تحكيم دولت و فدراسيون، طرفدار احياي قدرت داخلي و خارجي روسيه شناخته شد. در حالي كه يلتسين فردي ضعيف و ناتوان شناخته شده بود. او به عنوان يك رهبر قدرتمند و قابل اعتماد كه مي‌تواند نظم و امنيت را به روسيه برگرداند، مورد توجه قرار گرفت. او به نسلي از سياستمداران روسيه تعلق داشت كه از زمان شوروي شكل گرفته بود. به اين ترتيب هرچند پوتين با حمايت يلتسين به قدرت رسيد، ولي توانست با بهره‌گيري از توانايي شخصي خود به زودي به يك رئيس‌جمهوري محبوب در روسيه تبديل شود.
يلتسين هنگامي پوتين را به عنوان وارث سياسي خود برگزيد كه در داغستان شرايط دشوار و خطرناكي ايجاد شده بود. عمليات نظامي در داغستان قرار بود به چچن نيز انتقال پيدا كند. بار سنگين ناكامي در عمليات نظامي اول روسيه در چچن بر دوش يلتسين قرار داشت و حل‌وفصل اين مساله مي‌توانست در معادلات سياسي روسيه بسيار تاثيرگذار باشد.
موفقيت‌هاي پوتين در جنگ دوم چچن و ارائه تصوير يك رهبر ناجي از رسانه‌هاي روسي كه تحت كنترل خانواده‌هاي پرطمطراق روس قرار داشتند، در چارچوب توافق‌هاي او و يلتسين شرايط را براي قرار گرفتن روسيه در مسير نظم و امنيت قرار داد.
او به شدت به برنامه‌هاي ليبراليستي حمله كرد ولي مفهوم آزادسازي را هم رد ننمود. اصلي‌ترين اولويت پوتين اقتصاد بود و در اين راستا از الگوي تمركز و اقتدار دولتي در عرصه اقتصادي استفاده نمود. وي در ديگر عرصه‌ها نيز بر تقويت تمركزگرايي و نه توزيع قدرت در روسيه، تاكيد ورزيد. پوتين در برنامه خود به مبارزه با فساد مالي جايگاه ويژه‌اي بخشيد و به رفع فقر در جامعه روسي توجه نمود.
برنامه‌هاي پوتين براي هواداران تعميق و گسترش دموكراسي در روسيه پيام‌هاي خوشايندي در برنداشت به همين خاطر عليه وي وارد فعاليت‌هاي تبليغاتي شدند. اما او از مردم روسيه خواسته بود براي حركت در مسيري طولاني و دشوار آماده شوند.

رهبران غربي: پوتين دوست است، رقيب يا دشمن؟

يكي از مهمترين مشكلات روسيه پوتيني با كشورهاي غربي اين است كه مدل حكمراني رئيس‌جمهور فعلي مورد حمايت كشورهاي مدعي دموكراسي قرار نمي‌گيرد و پوتين و دولتش هر از چند گاهي به نقض حقوق بشر متهم مي‌شوند. مجله آمريكايي "پرادا" كه هر ساله فهرستي از ديكتاتورهاي جهان را معرفي مي‌‏كند، در گزارش سال 2007 ميلادي خود نام "ولاديمير پوتين" رئيس‌‏جمهوري روسيه را نيز به عنوان يكي از ديكتاتورهاي جهان و در رتبه شماره بيستم اين فهرست گنجانده است.
اين مجله آمريكايي در گزارش خود يادآور شده كه طبق گزارش مقامات وزارت امورخارجه آمريكا، روسيه 17 مورد از موارد حقوق بشر را در سال 2007 ميلادي نقض كرده و طبق آمارهاي اعلام شده، بيش از دو هزار زنداني طي همين سال در زندان‌‏هاي روسيه جان سپرده‌‏اند.
روزنامه‌هاي آمريكايي معتقدند اگر چه دوران رياست‌‏جمهوري پوتين در سال 2008 ميلادي پايان مي‌‏يابد، اما هم‌‏اكنون بسياري از شاخه‌‏هاي اجرايي اين كشور تحت نفوذ پوتين است و تقريباً تمام افراد در سمت‌‏هاي كليدي و اصلي دولت روسيه، توسط پوتين به كار گمارده مي‌‏شوند. به همين خاطر پيش‌بيني مي‌شود وي تصميماتي براي دور سوم رياست جمهوري خود نيز بگيرد.
پوتين بيش از آن‌كه به فكر ژست گرفتن‌هاي مختص به رهبران همسايگان اروپايي و رقيب آمريكايي باشد، ترجيه مي‌دهد مدام بر روي استقلال در تصميم‌گيري كشور روسيه در برابر غرب تاكيد كند و در صورتي به رقبا لبخند محبت‌آميز بزند كه اهداف را هم‌جهت ببيند. به همين خاطر، كشورهاي غربي و به خصوص آمريكا كه بعد از تلاش‌هاي چنددهه‌اي براي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اهداف خود در جمهوري فدراسيون روسيه را محقق نمي‌بينند، مي‌كوشند هر از چند گاهي با ابزار مختلف روسيه را با برخوردهاي قهري بازدارند. يكي از اين ابزارها، فشار رسانه‌اي بر رئيس‌جمهور روسيه مبني بر اقتدارگرايي و غيردموكراتيك بودن پوتين است.
ابزار دوم استقرار سيستم دفاع موشكي در لهستان و چك مي‌باشد تا به رئيس‌جمهور روسيه تاكيد كنند، روزي نخواهد رسيد كه روسيه بخواهد با تكيه بر توان نظامي خود، برگ برنده‌اي در برابر آمريكا و كشورهاي اروپايي داشته باشد. اين‌طور كه شواهد نشان مي‌دهد، دو ابزار فوق به ميزان زيادي توانسته واكنش خشمانه روسيه را برانگيزاند چرا كه رئيس‌جمهور به خوبي با معنا و ابعاد چنين تهديداتي آشنايي دارد.

گزينه هاي مطرح در خصوص آينده سياسي پوتين در روسيه:

هم اكنون شش گزينه غالب در مورد آينده سياسي پوتين در روسيه مطرح مي باشد كه عبارتند از:

1 - عده اي معتقدند كه پوتين پس از تثبيت جايگاه حزب اش در مجلس دوما و شوراي فدراسيون روسيه (كه حكم مجلس سنا براي اين كشور را دارد) با اصلاح قوانين موجود و در تداوم حاكميت فعلي اش، جهت دور سوم رياست جمهوري نيز كانديدا خواهد شد.
مطابق قانون اساسي روسيه، ولاديمير پوتين تا سال 2012 نمي‌تواند به عنوان رييس‌جمهور روسيه انتخاب شود، چون به مدت دو دوره رييس‌جمهور بوده است.

2 - از ديدگاه برخي صاحبنظران ديگر اين امكان وجود دارد كه پوتين براي تغيير قانون اساسي تلاش‌هايي انجام دهد و در اين راستا با انجام تمهيدات لازم امكان به قدرت رسيدن فردي را فراهم نمايد كه امانت‌داري مناسب براي وي در دوره‌اي باشد كه پوتين قانوناً نمي‌تواند رئيس‌جمهور باشد، براي يك دوره كوتاه مدت( يك تا چهار ساله). و در اين مسير ويكتور زوبكوف، فردي كه مدتي است از سوي پوتين بعنوان نخست وزير انتخاب شده، مي‌تواند گزينه‌اي مناسب براي اين امانت باشد.لذا پوتين با هدف و نيت معيني زوبكوف را براي اين سمت انتخاب نموده است.

3 - قرار گرفتن نام پوتين در صدر ليست انتخاباتي حزب روسيه واحد به اين شايعات نيز در سطح وسيعي دامن زد كه پوتين قصد دارد با اين اقدام در پست نخست وزيري در دوره بعدي به ايفاي نقش بپردازد. و البته اين مرتبه بعنوان رهبر يك حزب، كه اكثريت را در دوما و شوراي فدراسيون در دست خواهد داشت اداره گر امور سياسي در كشورش باشد (همانند الگويي كه رجب طيب اردوغان در تركيه پياده و اقدام نموده است).

4 - ضمن اينكه با ورود پوتين به جرگه نمايندگان حزب حاكم و اكثريت در مجلس دوما، برخي معتقدند كه وي پس از اتمام دوره رياست جمهوري اش با حفظ جايگاه نمايندگي اش در دوما، عهده دار رياست مجلس دوما خواهد شد.

5- گزينه انتخاب پوتين بعنوان رهبر ملي روسيه، در اين زمينه رئيس پارلمان روسيه اظهار داشته كه: ولاديمير پوتين حتي پس از كناره گيري از قدرت پس از انتخابات رياست جمهوري مارس 2008، همچنان رهبر ملي روسيه خواهد بود. بوريس گريزلوف، رئيس پارلمان و حزب حاكم روسيه متحد در مقاله اي در روزنامه روسيسكايا گازتا نوشته كه: بدون توجه به پستي كه ولاديمير پوتين، رئيس جمهور فعلي روسيه در آينده برعهده خواهد گرفت، وي رهبر ملي روسيه باقي خواهد ماند.

- از اين گزينه مي توان نتيجه گرفت كه، در حقيقت پوتين با قرار گرفتن در اين سمت جديدالتاسيس (يعني رهبري ملي روسيه) همچنان بعنوان نفر اول در اين كشور مطرح خواهد بود، كه در اين صورت رئيس جمهوري روسيه نيز شخصي خواهد بود كه از ميان معتمدين و افراد نزديك به پوتين محسوب مي گردد، نظير: سرگئي ايوانف، مدودوف، زوبكوف و امثالهم.

6 - گزينه بعدي اينكه، با توجه به اينكه در ساختار حاكميتي روسيه ، مسائل سياسي و اقتصادي با هم پيوند بسيار نزديكي را دارند و بسياري از بازيگران صحنه اقتصاد در روسيه همان بازيگران سياسي هستند، لذا عده اي نيز بر اين باورند كه پوتين پس از دور دوم و فعلي رياست جمهوري اش، رياست تشكيلات عظيم اقتصادي گازپروم را در روسيه (كه در بسياري از معادلات داخلي و خارجي در روسيه مشاركت داشته و يكي از وزنه هاي بسيار مهم سياسي و اقتصادي محسوب مي گردد) در اختيار گرفته و از اين طريق به ايفاي نقش در كرملين خواهد پرداخت.

نويسنده: داريوش صفرنژاد
منبع: سايت ايراس

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ايران نيوز:روسیه دکترین نظامی خود را تغییر می دهد. این دکترین در سال 1993 تدوین شده و در سال 2000 با روی کارآمدن پوتین تغییرات اندکی در آن داده شده بود. توضیحاتی که از طرف شورای امنیت ملی روسیه در این زمینه داده شده حاکی از آن است که کوشش در این زمینه به مراحل نهائی رسیده است. در دکترین نظامی جدید، تروریزم جهانی که تهدید عمده در دکترین قبل بشمار می رفت تغییر یافته و آمریکا و ناتو به عنوان منشاء اصلی تهدید تائید شده است. در تدوین دکترین نظامی جدید، قدرت گیری افراطی ناتو و سیر توسعه و محاصره سیستماتیک روسیه، تهدید عمده علیه این کشور در نظر گرفته شده است. رئیس ستاد ارتش روسیه "یوری بالویوسکی" در ماه فوریه اعلام داشت: " افزایش بی وقفه حضور سیاسی، نظامی و اقتصادی آمریکا در مناطق سنتی تحت نفوذ روسیه، تبدیل به مهم ترین مشکل امنیت ملی شده است. امروز روسیه بسیار بیش از دوران جنگ سرد با تهدیدات نظامی روبروست، لذا ما احتیاج به دکترین نظامی جدید داریم". شورای امنیت روسیه می گوید که دکترین نظامی جدید بعنوان یک لایحه دولتی باید قبل از اجرا توسط پوتین تائید شود، اما سه تحول مهم نشان میدهد که این دکترین عملا به مرحله اجرا درآمده است. مهم ترین نشانه امر سخنرانی پوتین در کنفرانس امنیت بین المللی در شهر مونیخ آلمان در 13 فوریه بود. او در این سخنرانی آمریکا را مهم ترین مانع امنیت بین المللی خواند و از آمریکا و ناتو بعنوان منشاء عمده تهدید علیه روسیه نام برد. این سخنرانی بیانگر اتخاذ یک دکترین نظامی همه جانبه از طرف روسیه بود. دومین نشانه، سخنرانی اخیر "سرگئی ایوانف" وزیر دفاع روسیه در دوما (پارلمان روسیه) بود. او نیز در این سخنرانی گفت: در 10 سال آینده ارتش روسیه در حدی که بتواند مدرنیزاسیون خود را عملی کند تقویت خواهد شد و براین اساس در سال 2007 بودجه اختصاص داده شده برای دفاع به 31.6 میلیارد دلار افزایش خواهد یافت. این مقدار نسبت به بودجه روسیه در سال 2002 چهار برابر افزایش را نشان می دهد. آخرین تحول مهم در این زمینه انتصاب سرگئی ایوانف وزیر دفاع روسیه بعنوان معاون اول نخست وزیر و معاون ستاد ارتش با اختیارات همه جانبه بود. بویژه اگر در نظر بگیریم که او برنامه همه جانبه ای برای مدرنیزاسیون ارتش روسیه اعلام کرده است. ایوانف از زمانی که پوتین به مقام ریاست جمهوری روسیه رسید از افراد نزدیک در گروه پوتین بوده است. با این انتصاب ایوانف عملا مسئولیت نظارت بر صنایع نظامی و پیشرفته ترین صنایع غیرنظامی وابسته به آن را نیز بدست آورده است. علاوه بر واحد های صنعتی- نظامی، حمل و نقل، تحقیقات فضائی، هسته ای، ارگان های دولتی مسئول در زمینه تحقیقات علمی و تکنولوژیک نیز در حیطه اختیارات ایوانف قرار دارند. اینکه اختیارات وسیع وزیر دفاع روسیه از نقطه نظر دکترین نظامی جدید روسیه به چه معنی است را می توان از سخنان رئیس ستاد ارتش روسیه دریافت: "دکترین نظامی جدید روسیه، هماهنگ کردن کلیه واحدهای دفاع ملی است. مطابق دکترین جدید، موسسات دولتی وغیر دولتی برای حل مشگل امنیت نظامی با همدیگر همکاری خواهند کرد." از اظهارت بالیووسکی چنین برمی آید که انتصاب ایوانف و وسعت حدود اختیارات وی تصمیمی است در چارچوب دکترین نظامی جدید. تحولات جدید، این نظر را تقویت می کند که اطرافیان مخالف آتلانتیک پوتین یعنی گروه "سیلویک" در تدارک آوردن "ایوانف" به مقام ریاست دولت هستند. روسیه برای مقابله با تهدیدات دوران جدید زیرساخت های ضروری برای اقتدار خود را در راستای دکترین جدید سرعت می بخشد. در پشت دکترین نظامی جدید روسیه که در رده بندی تهدید، آمریکا و ناتو را در ردیف اول قرار داده است کدام تحولات تاثیر داشته اند؟ در این ارتباط اولین تحول مهم توسعه گام به گام دامنه ناتو برای محاصره روسیه قرار دارد. دومین تحول اعلام طرح آمریکا برای برپائی سیستم دفاع موشکی و پایگاه های رادار در لهستان و جمهوری چک است. روسیه به این نتیجه رسیده است که آمریکا در طرح ایجاد سیستم دفاع موشکی، این کشور را هدف قرار داده است. آمریکا مدعی است که هدف از طرح برپائی سیستم دفاع موشکی و پایگاه های رادار در لهستان و جمهوری چک تقویت سیستم دفاعی خود در مقابل احتمال حمله اتمی ایران و کره شمالی است، در حالیکه مقامات روسیه معتقدند که امکان پرتاب موشک هائی با آن بُرد طولانی از طرف ایران و کره امکان ناپذیر است، لذا هدف اصلی سیستم موشکی روسیه است. لهستان و جمهوری چک با پیشنهاد آمریکا موافقت دارند. آمریکا روی این دو دولت که عضو جدید ناتو شده و در اتحادیه اروپا نقش اسب تروای امریکا را بازی می کنند و نیز روی سیاست دشمنی سنتی آنها با روسیه تکیه می کند. از طرف دیگر آمریکا برای برپائی سیستم مشابهی در آذربایجان، گرجستان و ارمنستان بدنبال معامله است. تحول مهم دیگر در این زمینه در انگلستان - بعنوان یک نیروی طرفدار آتلانتیک در اتحادیه اروپا – رخ داد. در 14 مارس علیرغم رای منفی 90 نماینده حزب کارگر به" قانون اختیار مدرنیزاسیون اتمی"، این لایحه با حمایت محافظه کاران در مجلس به تصویب برساند. مبتکر این لایحه تونی بلر بود. طبق این قانون، در چارچوب طرح آمریکا برای طولانی کردن عمر سیستم موشک های دوربرد با کلاهک اتمی "تریدنت د- 5" آمریکائی، تا سال 2040، انگلستان زیر دریائی های جدیدی برای حمل این موشک ها خواهد ساخت. هدف آمریکا از سیستم دفاع موشکی، با به حرکت درآوردن طرفداران آتلانتیک در درون اتحادیه اروپا، از یک طرف محاصره روسیه و از طرف دیگرعمیق کردن شکاف های درون اتحادیه اروپاست. در سایه این مباحثات، هدف آسیب رساندن به روابط محور آلمان- فرانسه با روسیه نیز هست. بنابراین طرح سپر موشکی آمریکا امکان انشعاب براساس "محور شدن آتلانتیک" در درون اتحادیه اروپا را آشکار می کند. طرفداران جناح آتلانتیک اتحادیه اروپا مانند دانمارک، انگلستان، جمهوری چک و لهستان از پروژه سپر موشکی آمریکا حمایت و کشورهائی مانند آلمان، فرانسه، اطریش و لوکزامبورگ شدیدا علیه این پروژه هستند. در این مورد اظهارات وزیر خارجه لوکزامبورگ "ژان اسلبورن" خواندنی است: "اگر روسیه را تحت فشار گذاشته و منفرد کنیم امکان ثبات اروپا از بین خواهد رفت، ما باید کمک کنیم تا لهستان و جمهوری چک در محور اروپا باقی بمانند". به گذشته بازگردیم. رئیس جمهور فرانسه "شیراک" و نخست وزیر آلمان "مرکل با پروژه سپر موشکی مخالف بودند تا بلکه از شکاف در محور روسیه و آلمان- فرانسه جلوگیری کنند. شیراک در همان زمان گفت که طرح آمریکا می تواند اروپا را به دو کمپ تقسیم و جنگ سرد جدیدی را موجب شود. آمریکا باید نگرانی های روسیه در مورد پروژه سپر موشکی آمریکا را بدقت مد نظر داشته باشد. اظهارات مشابهی که در این زمینه از طرف وزیر دفاع روسیه در ماه فوریه انجام شد قابل دقت بود. وزیر دفاع روسیه ایوانف اظهار داشت که طرح برپائی سیستم دفاع موشکی و پایگاه های رادار آمریکا در لهستان و جمهوری چک دیوار برلین جدیدی را ایجاد خواهد کرد و این سبب تقسیم دوباره اروپا خواهد شد. نخست وزیر آلمان مرکل نیز در مخالفت با اقدامات آمریکا گفت: "چنین تصمیماتی براساس مناسبات دو طرفه آمریکا نمی تواند اتخاذ شود، موضوع باید در چارچوب روابط با روسیه، ناتو و اتحادیه اروپا مورد ارزیابی قرار گیرد. نخست وزیر سابق آلمان نیز اظهار داشت که هدف اصلی طرح برپائی سیستم دفاع موشکی محاصره روسیه است. شرودر تاکید کرد که طرح آمریکا در زمان تقویت روابط اروپا و روسیه بمیان آمده است، لذا آنچه که ما در این زمینه باید انجام دهیم نقطه مقابل آن چیزی است که آمریکا قصد انجام آنرا دارد". هلموت اشمیت از نخست وزیران سابق آلمان نیز در این زمینه نظر مشابهی دارد. کلیه این تحولات نشان می دهد که تضاد های آمریکا و اروپا که بر محور موضع گیری در مقابل روسیه عمیق تر شده دارای اهمیت بسیار است. سیستم دفاع موشکی آمریکا و شکاف و جدائی ناشی از آن، صف بندی آلمان- فرانسه – روسیه را در مقابل آمریکا قابل رؤیت تر کرده است.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
کارشناسان نظامی آمریکایی در کنفرانسی در واشنگتن به این نتیجه رسیدند که هیچ احیایی در خصوص توان نظامی روسیه روی نداده و امکان اینکه روسیه تا سال 2020 دارای ارتشی مدرن و کارآمد شود، صفر است. به گزارش فارس به نقل از روزنامه «کامرسانت»، روز گذشته در موسسه معتبر «هری تیج» (Heritage) در واشنگتن کنفرانسی در خصوص توان نظامی روسیه برگزار شد. کارشناسان شرکت کننده در این نشست، بعد از دو ساعت بررسی متفقا به این نتیجه رسیدند که برخلاف ادعای مقامات روسی، هیچ احیایی در خصوص توان نظامی این کشور روی نداده است و امکان اینکه روسیه تا سال 2020 دارای ارتشی مدرن و کارآمد شود، تقریبا صفر است! این کنفرانس با سخنرانی کیم هولمز، نائب رئیس این موسسه ( که تا سال 2005 مشاور کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا در امور مربوط به سازمانهای بین المللی بود) در خصوص تهدیدات نظامی روسیه آغاز شد. وی با ابراز اطمینان از اینکه روسیه هرگز نمی تواند شریک ایالات متحده باشد، از دولت جورج بوش بخاطر برخورد احساسی با روسیه انتقاد کرد. هولمز معتقد است، «روسیه بیشتر از آنچه اعلام می کند صرف هزینه های نظامی خود می کند و در عین حال از اصلاحات دموکراتیک در داخل کشور سرباز می زند.» به نوشته این روزنامه، علی رغم اینکه کارشناسان آمریکایی در مورد افسانه بودن اصلاحات در نیروهای مسلح روسیه متفق القول بودند، همگی قبول داشتند که وضعیت ارتش روسیه نسبت به سالهای 1990 به مراتب بهبود یافته است. البته با وجود نظر منفی نسبت به وضعیت ارتش روسیه، در رابطه با فروش تسلیحات نظامی در بازارهای خارجی به عقیده این کارشناسان، در اصل روسیه در کشورهایی قابلیت رقابت دارد که قابل دسترس غرب نیستند. به گفته آنان روسیه در حال از دست دادن بازار تسلیحات هند، به عنوان خریدار مرسوم سلاحهای روسیه است. شرکت کنندگان در این کنفرنس از دکترین نظامی روسیه نیز انتقاد کردند. به عقیده آنان، این احساس بوجود می آید که روسیه در میان دشمنانش محصور شده است. مخالفت مسکو با همگرایی کشورهای جامعه مشترک المنافع در اتحادیه اروپا نشانگر سیاستهای غیر واقع گرایانه روسیه در قبال همسایگانش است. در این کنفرانس یکی از مقامات بلند پایه سابق سازمان سیا نیز حضور داشت که در اظهاراتی خاطر نشان ساخت، «در آینده نزدیک روسیه نیازمند به ارتشی مدرن و قدرتمند خواهد بود، چرا که اوضاع در روابط دوستانه این کشور با چین و نیز ضعف کشورهای آسیای مرکزی بزودی ممکن است دچار تغییراتی شود.» به گفته وی، روسها تا زمانی که دولتی کارآمد نداشته باشند، قادر به ایجاد ارتشی قدرتمند و کارآمد نیستند. منبع : مجله هوايي

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
منبع این خبر ، خبرگزاری فارس میباشد. http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8701220063

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم