[[Template core/front/profile/profileHeader is throwing an error. This theme may be out of date. Run the support tool in the AdminCP to restore the default theme.]]

تمامی ارسال های Navard

  1. یک فرمانده مغلوب در سرتاسر تاریخ دو راه پیشرو داشت. یا باید تا آخرین نفر خودش و سپاهش کشته می‌شدند و یا اینکه عقب نشینی تاکتیکی در پیش می‌گرفت و خودش را بازیابی میکرد و منتظر فرصتی برای پیروزی می نشست. مثال معروف این موضوع در نبرد معروف سه پادشاهی دیده شد. جایی که لیوبی خود را یارای مقاومت در برابر سپاه امپراطوری ندید و دست به عقب نشینی گسترده زد و حتی در این راه همسرش رو جا گذاشت. وی با رقبای قبلی دست دوستی داد و مدتی پناهنده آن ها شد و در نهایت در صخره سرخ با اتحاد جنوب ضربه کاری به نیروهای ساسائو زد. حزب الله ضربات مهیبی در جنگ اخیر خورد و قطعا تاوانی خواهد داشت. حزب الله می‌توانست گزینه اول را انتخاب کند و تا آخرین نفر فدا شوند ولی ترجیح فرماندهان آن ها و قطعا ایران خودمان بر این بود که حزب الله باقی بماند. حزب الله بازیابی پیدا کند. اشتباهات گذشته اصلاح شود. عملیات پیجرها که دارم تاپیکی هم در موردش می‌نویسم و عملیات های ترور گسترده چیزی نیست که بشود ازش ساده گذشت .حزب الله همچین فجایعی رو تجربه کرد. بخش نتیجه گیری مقاله پیجر ها رو که بزودی قرار میدم میزارم تا عمق بحران را ببینیم: این یکی از مار هایی بود که اسرائیل در این نبرد در آستین پرورش داده بود و مطمئنا چنین چیزهایی در تعداد بیشتر برای ما کنار گذاشته. حزب الله در همین عملیات گریم بیپر که شامل پیجر و واکی تاکی ها بود نزدیک به سه هزار فرمانده و نیروی زبده گلچین شده خود را از دست داد. این ها عموما فرماندهان دسته و رده های مختلف حزب الله بودند. یعنی خود حزب الله با دست های خودش بهترین را گلچین کرد و آن ها حذف شدند. بخش دیگری از نیروهای زبده و فرمانده هان حزب الله با شنود صوتی موبایل ها و جاسوس ها و ... شناسایی شدند و بصورت جمعی ترور شدند. سطح نفوذ در ساختار تدارکات و تامین و عملیات حزب الله غیر قابل چشم پوشی است و هنوز هم وجود دارد. حزب الله روز های اول نمی توانست موشک شلیک کند چون کسی را نداشت تا موشک شلیک کنند و دچار شوک و بهت بودند. این حرفا ناخوشایند است. بیشتر از همه برای من ناخوشایند است. اما بنظرم حزب الله فعلا باید این تحقیر ها و این نامردی ها را تحمل کند تا شکست را تحلیل و از آن درس بگیرد. اسرائیل هم چنین روز هایی را پشت‌سر گذشت و این پیروزی را رقم زد. به هر روشی باید زمان خرید و وضعیت را جبران و اصلاح کرد و ساختاری ساخت تا بتوان با ساختار اطلاعاتی و ... دشمن مبارزه کند.
  2. گفته میشه تا ۱۵۰۰ سال پیش بقایایی ازش وجود داشته . در روایت های اسلامی هم به نقل از کتاب هایی که ان زمان بوده و الان نیستند به این دریاچه اشاره کردن که برای مثال در چند نسل قبل این دریا دیده شده! حتی روایتی هست که خشک شدن این دریاچه رو به یکی از نشانه های تولد پیامبر اسلام ربط دادن. اما مشخصا در دوران پسا اسلامی اثری از این دریاچه نیست. احتمالا در دوره اشکانی این دریاچه با حداکثر ظرفیتش وجود داشت و رود های معروف و متعددی بهش می‌ریخت اما تصور شخصی بنده هست با خشک سال وحشتناک و بی سابقه ای که در دوره پیروز یکم ساسانی رخ داد و سال های متوالی طول کشید این دریاچه با توجه به کم آب شدن رود های تغذیه کننده اش و همینطور به علت حضور در مدار راس السرطان و گرمای زیاد رو به خشکی رفت. هنوز دو دریاچه ی کوچک از بقایای همین دریاچه بزرگ هنوز در این مناطق وجود داره. و خلاصه صد حیف . وجود این دریاچه به اقلیم ایران کمک زیادی میکرد. در ترانزیت هم می‌تونست کم شایانی کنه.
  3. از اتفاقات عجیب و تلخ تاریخ ما خشک شدن دریاچه بزرگی در مرکز ایران به نام دریاچه ساوه است. این دریاچه تا۱۵۰۰ سال قبل و بخصوص در اوایل حکومت ساسانی و حکومت اشکانی وجود داشته و حتی در کتاب اوستا هم از اون یاد شده. شاید خنده دار بنظر برسه اما روزگاری کاشان و قم و ورامین شهر های ساحلی بودند و احتمالا هدف از ساخت این شهر ها هم همین موضوع بوده. گزارش های متعدد تاریخی از وجود این دریا و رونق دریانوردی و ماهیگیری و ... در آن صحبت به میان آوردند و حتی گفته میشه یکی از پادشاهان پارسی (روایت پس از اسلامی هست . اسم کیخسرو آورده شده) در کنار این دریاچه کوشکی ساخته! شناور هایی هم در این دریاچه فعال بودند که با توجه به وسعتش کاملا منطقی هم هست. این دریاچه بقایای دریای باستانی تیتیس بودند که هزاران سال قبل به چند دریای کاسپین و سیاه و ارال و و ارومیه و همین دریاچه ساوه تقسیم شد! زمانی که اقوام آریایی از سه قوم معروف پا به ایران گذاشتند با کشوری پر آب و با دریاچه های متعدد در مناطق مختلف و البته با چراگاه ها و جنگل های انبوه رو به رو شدند که روایت های تاریخی به این موضوع اشاره میکنند. ایران باستان تا اواسط دوره ساسانی هیچ شباهتی به ایران الان نداشت که یک کشور غالبا بیابانی محسوب میشود. این چنین بود که کشور ظرفیت امپراطوری در یک بازه زمانی طولانی را پیدا کرد.
  4. خب ظاهراً در هر شهر موشکی و پایگاه زیر زمینی باید یک دستگاه حفاری مول(TBM) قرار داد .
  5. پایان دولت اسد https://www.aparat.com/v/sul07g7 صحنه جنگ داخلی سوریه از نوامبر تا دسامبر ۲۰۲۴ و حمله معارضین به حلب و دیگر مناطق تحت تسلط دولت سوریه و در نهایت سقوط دولت اسد در این کشور
  6. نبرد روسیه و اوکراین در کورسک https://aparat.com/v/vfigr5u این کلیپ تغییرات در جبهه کورسک و تحولات میدانی از آگوست ۲۰۲۴ تا مارس ۲۰۲۵ را به تصویر می‌کشد
  7. در وصف مصائب فرماندهی نیروی هوایی زمان یادداشتی از جنرال نیروی هوایی سلطنتی آرتور هریس خواندم. او توضیح داده بود فرمانده نیروی هوایی بودن در جنگ جهانی دوم چگونه بوده است: بعید می‌دانم جز معدود آدم‌هایی که آن را با گوشت و پوست و خون خود در کرده باشند کسی فشار سرسام آور ذهنی فرماندهی آن نیروی هوایی بزرگ را تحمل کند. فرمانده نیروی دریایی ممکن است در کل دوران جنگ یک یا دو ماموریت بزرگ انجام دهد. ارتشبدها مثلاً هر ۶ ماه یکبار یا در موقعیت‌های استثنایی شاید ماهی یک بار مجبور شوند عملیاتی را فرماندهی کنند،اما فرمانده نیروی بمب افکن باید همه این فشارها را ۲۴ ساعته تاب بیاورد. حالا تصور کنید این فشارهای روزانه وقتی چندین سال ادامه داشته باشد چه بر سر شما می‌آورد! برگرفته از کتاب مافیای بمب افکن آرتور هریس، مارشال نیروی هوایی سلطنتی و رئیس بخش فرماندهی بمب افکن های نیروی هوایی بریتانیا در جنگ جهانی دوم.
  8. همچنان دقت بنظرم بر وزن و شدت انفجار و باقی پارامتر ها اولویت داره. توجه کنید هلفایر نینجا بدون ماده منفجره اهداف رو تنها با اتکا به دقتش حذف می‌کنه. در مورد ترور سید حسن نصر الله قطعا اعتقاد ما و خود حزب بر این بود که اسرائیل ابزار کافی برای دسترسی به سازه های حفاظت شده عمیق رو نداره . تصور بر این بود که حتما باید یک بمب افکن B-2 پرواز کند و برسد بالای سر هدف و یک بمب سنگر شکن GBU-75 با وزن ۱۴ تن را روی هدف بیاندازند تا زمین را بشکافد و به هدف برسد. اما اسرائیل با ۸۵ بمب GBU28 با وزن دو تن آنقدر مانند پتک بر سر هدف کوبید تا لایه های مختلف در هم شکسته بشود و در نهایت بشود آنچه که نباید میشد. دقت یک موشک میتواند کار ها صورت دهد. ما همچنان ناچار به شلیک پر تعداد موشک ها هستیم در نتیجه برای شرایطی که دشمن دفاع هوایی قدرتمندی دارد دیگر فرستاد موشک های محدود ولی با سرجنگی قدرتمند معنایی ندارد( هر چند باید چنین تسلیحاتی هم توسعه داد). مشکل بزرگ در نبرد با آمریکا و اسرائیل تا این لحظه دست نخوردن قدرت دفاعی آن هاست. در حقیقت ما نیاز به سلاح آنقدر دقیق داریم که بتواند پدافند دشمن را هم هدف قرار دهد. تا این لحظه حملات سه گانه ما بیشتر جنبه پیام را داشتند. پ ن: در وعده صادق ۲ وقتی به طولانی ترین فیلم های ضبط شده از این حمله دقت کنیم نکته عجیبی دیده میشه. نزدیک به یک دقیقه اول کلاهک هایی که به پایگاه نواتیم برخورد کردند که از سرجنگی خیلی ضعیفی داشتند. که نه به سرجنگی ۵۰۰ کیلوگرمی موشک خیبر شکن میخورد نه به سرجنگی ۷۵۰ کیلوگرمی موشک عماد! بعد گذشت زمان سرجنگی هایی با ابعاد بزرگتر و با قدرت انفجار بیشتر به هدف میرسند و انفجار های به مراتب شدید تری صورت میگیرد که از دور ترین نقاطی که فیلم ثبت شده است هم اثرات این انفجار ها دیده میشود. خلاصه این که این تفاوت ۲۵۰ کیلوگرمی آنقدر زیاد نیست که آنقدر در شدت انفجار ها تفاوت تفاوت ایجاد کند. هر چند احتمالا محال است اما شخصا به چند گانه بودن کلاهک در روز های اول مشکوک بودم. این فیلم توضیحات فوق را به خوبی نشان میدهد: https://www.aparat.com/v/wwo6056
  9. فیلم گزارش صدا و سیما از شهر موشکی https://aparat.com/v/ktt65ot بخش مربوط به سیلوهای ذخیره سازی موشک و بخش مربوط به بارگیری و عملیات موشک ها از هم جدا و به احتمال در عمق های متفاوت از هم هستند. در حقیقت بخش ذخیره سازی قلب یک شهر موشکی و در عمیق ترین نقطه قرار دارند و بالتبع از سازه های بزرگتر و مقاومت تر تشکیل شده اند و این لایه هر چه به بخش پیرامونی و سطح زمین نزدیک می شود با تونل های پر تعداد تر ولی کوچک تر جایگزین میشود تا بتوان خروجی های بیشتری را برای حمل و نقل پرتابگر ها فراهم کنند. مشخصا در تمام شهر های موشکی در بخشی از لایه عملیاتی همواره تعدادی موشک آمده پرتاب هستند تا در صورت وقوع درگیری آن ها به سرعت از شهر های موشکی خارج شوند تصویر فوق توسط این منبع طراحی شده است در مورد خطای موشک ها هم نکته قابل تامل این است که موشک های ایران عموما از کلاهک جداشونده استفاده میکنند و این که دنبال موشک دقیقتر در وعده صادق ۲ بگردیم حرف اشتباهی است. با بروز رسانی سرجنگی و البته نحوه هدایت میتوان تغییرات موثری در دقت موشک ها ایجاد کرد. از طرفی یک علت عدم دقت در برد های زیاد تر مربوط به عدم دسترسی درست کشور به سامانه های مکان یاب جهانی است و وقتی در شرایط جنگی و اخلال قرار میگیرند ناچار باید از سیستم هدایت و اصلاح درونی خودشان استفاده کنند. ( توجه شود که برخی موشک ها در برد ۲۰۰۰ کیلومتری به سمت اسرائیل شلیک شدند و عموم این موشک ها از سر ناچاری به سیستم هدایت درونی خود وابسته اند که در هر کیلومتر با رابطه ای مشخص دایره خطای آن ها افزایش پیدا می‌کند که در طرف مقابل هم در خلا هدایت ماهواره ای همین ضعف وجود خواهد داشت). ضعف و تفاوت اصلی در بین ما و اسرائیل دقیقا همین است. اگر جنگنده ای هم داشته باشید که بتواند علمیاتی مشابه حمله اسرائیل به ایران ترتیب دهد همچنان این مشکل عدم دقت باقی خواهد ماند. چون عملا ما ابزاری کافی برای آن دقت سانتی متری را در اختیار نداریم و لازمه آن دسترسی به سیستم های ماهواره ای پیشرفته است که سال ها گلوگاه ماست. تفاوت دقت حمله ما و اسرائیل در برخورد اخیر این بوده
  10. دشمن تمام عواملش را به حرکت در آورده تا علیه ایران موضع گیری تند کنند. علت اصلی ترساندن خواص و عوام است در حقیقت این تهدیدات بخشی از همان سیاست فشار حداکثری است. آمریکا با علم به نوسانی بودن اقتصاد ایران این بازی را راه انداخته تا علاوه بر تحریم ها از قابلیت شوک خواهی بازار طلا و ارز ایران استفاده کند و از این طریق شوک اصلی را به مردم ایران وارد کند. کار بجایی رسیده که حتی افرادی در داخل و حتی در همسایگان ما هم در خالی کردن دل مردم از هم سبقت میگیرند. بهترین کار در این زمان ایجاد آرامش در اقتصاد مملکت است نه این که بر موج شوک و گرانی سوار شوند تا از آن همچون یک دلال و صرافی نوسان گیری کنند! دومین مورد هزینه بر کردن لفاظی علیه ایران است. اگر افرادی در هر جای دنیا علیه ایران و سیاست هایش مفت گویی کردن باید بدانند که جان و مال خودشان و خانواده هایشان در خطر قرار میگیرد.
  11. احتمالا در پروژه نسل ۶ آمریکا مولفه برد و مداومت زیاد کلیدی باشد. دلیل هم ساده هست. با افزایش برد این توانایی ایجاد میشود که از پایگاه های ایمن تری به منطقه نبرد پرواز کنند. دیگر فواصل پانصد کیلومتری بسیار خطرناک و تا بازه هزار کیلومتر خطرناک و تا فواصل تا دوهزار کیلومتر هم با ریسک بالا و از آن بیشتر هم در دسترس هستند. دستکم در موارد آخر با ایجاد اخلال در مکان یاب ها، اکثر تسلیحات دچار خطای چشمگیر میشوند. البته مسئله فرارتر از این حرف هاست. با یک جنگنده دوربرد مستقل که نیاز به یک سوخت گیر کمکی ندارد میتوان از یک ناوهواپیمابر از فواصل خیلی زیاد به سمت میدان نبرد پرواز کند و مداومت پروازی بسیار زیاد هم داشته باشد. این به معنی احیای مفهوم ناوهواپیمابر بعنوان یک ابراز برتر است. دیگر در آن زمان ناوهواپیمابر تنها با نیرویی مشابه مورد تهدید قرار میگیرد. با توجه به این مولفه برد و مداومت زیاد میبینیم که خیلی با مفهوم همکاری با پهپاد ها و سوارم پهپادی هم جور در می آید. در حقیقت اگر یک جنگنده نسل ۶ داشته باشیم که یکی از اصلی ترین نقش های آن لیدر بودن و جنگ شبکه محور است به چنین مولفه ای نیاز ضروری احساس میشود.
  12. آن وقت دشمن هم قارچ هیدروژنی می فرستد وسط تهران و اصفهان و شیراز و تبریز و بوشهر و بندر عباس و ... هر چند عقیده دارم واقعا هدف قرار دادن سرزمین دشمن رو هم باید بصورت جدی دنبال کرد. اما باید دستاورد میدانی در منطقه جنگ را اولویت قرار داد. یک گزینه موثر تهاجمی میتواند بار رسانه ای سنگینی بر جامعه آمریکا هم داشته باشد و صلح را نزدیک کرده و اراده سیاسی ما را تحمیل کند.
  13. یک نظر شخصی و نا محبوب: اما تصور میکنم وقتی نمی‌توانیم یک نیروی پدافندی هواپایه و زمین پایه قابل بسازیم که کمی خیال ما را راحت کند شاید بهتر باشد در بحث تهاجمی بطور جدی کار کنیم. دفاع اصلی در اسرائیل هم حملات کوبنده و پیشگیرانه به توان تهاجمی رقباست . برای مثال هزاران هدف تهاجمی حزب الله در چند روز اول مورد حمله سنگین قرار گرفتند( نیاز به اشراف اطلاعاتی) که حجم حملات حزب الله تا روز پایانی جنگ بسیار قابل تحمل کردند و آن وقت دفاع هوایی اسرائیل توان مقابله قابل قبول با آن ها را داشت و چه بسا اگر کل توان تهاجمی حزب الله پای کار می‌آمد شدیدا پدافند اسرائیل اشباع میشد. اما این ها رو گفتم تا مثالی که این روز ها زیاد تکرار کردم رو مجدد تکرار کنم. همانطور که پرواز پهپاد های ایران در وعده صادق۱ توانست نیروی هوایی چند کشور در منطقه را شدیدا درگیر کند میشود باز هم روی آن ها حساب باز کرد. برای یک نیرو مهمترین ماموریت در مقام اول حفظ توان و جان خود است. به همین علت است که یمنی ها بطور مداوم به سمت ناوگان آمریکایی ها در سال اخیر پهپاد پرتاب می‌کردند. آن ها کاملا می دانستند که هیچ پهپادی به ناو نمی رسد اما همین کار ساده باعث شد جنگنده های زیادی درگیر بخش دفاعی شوند که این به معنای کم شدن از توان تهاجمی آنها بود. اگر بتوانیم در روز های اول جنگ بطور مداوم هزاران پهپاد به سمت تمام توان تهاجمی دشمن ( از پایگاه های هوایی گرفته تا شناور ها) پرتاب کنیم آنقدر آن ها درگیر میشدند که دیگر نتوانند حمله شدیدی به شهر های موشکی و صنایع ما کنند. ان وقت این فرصت برای ما پیش می آمد که بر حملات موشکی خودمون شدت ببخشیم. اما چرا گفتم شدت ببخشیم . در وعده صادق ۱و۲ مشخص شد که هم زمانی و کثرت در تعداد پرتابه ها اولویت یک حمله است. شلیک یکی دوتا موشک جوابگو نیست. باید بصورت هم زمان برای مثال ۳۰۰ موشک به سمت یک پایگاه شلیک شود و بعد این روند تکرار شود برای دیگر اهداف و ... وقتی فرصت این کار نباشد و ما نتوانیم این کثرت و همزمانی را در روز های اول بدست بیاوریم کارمان بجاهای باریک می کشد. فکر میکنم نیروهای مسلح هم به این موضوع آگاه هستند. روی مزاحمت هوایی حساب ویژه باز کرده اند. اصولاً هدف از ساخت پهپاد هایی چون کرار هم از روز اول همین مسئله بود. خوبی مزاحمت هوایی با پهپاد این است که می شود آن ها را از فاصله ایمن پرتاب کرد و هزینه این اقدام بسیار کم است. و البته تولید پهپاد میتواند بسیار ساده تر و سریع تر باشد. چهار تا دانشجو هم می‌توانند یک پهپاد را سر هم کنند. آموزش پهپاد انتحاری هم کار سختی نیست. و همینطور حمله پهپاد میتواند پیچیدگی زیادی را برای دشمن ایجاد کند. مسیر های حمله متنوع و ایجاد اخلال و همینطور سطح مقطع کم برای هر نیروی مدافعی میتواند کابوس باشد. و متاسفانه تنها گلوگاه ما همیشه بحث بانک اطلاعاتی آنلاین و ماهواره هاست که معلوم نیست کی درست میشود. ما نیاز به اشراف اطلاعاتی بهتری داریم. و البته از همه مهمتر ابزار ذکر شده باید اطمینان پذیر باشد.
  14. در شرایط ایده آل مطالب فرموده شده می‌توانند درست و جذاب باشند اما حقیقت در یک جنگ واقعی مشابه آن چه که تاکنون دیده ایم ممکن است چالش های بسیار جدی ایجاد شود و کل تحلیل زیر سوال رود. اولین مسئله ای که باید توجه کنیم ابن هستش که وقتی از برد موشک پدافندی صحبت میکنیم این به معنی صد در صد بودن توانایی در این برد نیست.برای مثال وقتی میگوییم یک سامانه اس۳۰۰ میتواند یک هواگرد را در دویست کیلومتری بزند. مشخصات منظور هدف قرار دادن یک هواگرد با سطح مقطع زیاد و در ارتفاع زیاد در این برد است و آن هم اگر در شرایط نزدیک شونده باشد. تا این جا همه چیز خوب است تا اینکه پای اخلال و پرواز در ارتفاع کم و سطح مقطع کم راداری پیش می آید. بر اساس بسیاری از تحلیل ها و شبیه سازی ها در چنین وضعیتی وقتی یک اس ۳۰۰ تمام و کمال است و در شرایط ایده آل قرار دارد برد عملیاتی به ۷۰ کیلومتر کاهش پیدا می‌کند. یعنی یک سامانه ای که میتواند دویست کیلومتری را هم شناسایی کند در برابر یک اقدام ساده در برد نزدیک به ۱۳۰ کیلومتر محدود می‌شود! به این موضوع باید ارتفاع کم پروازی را اضافه کنید که آن هم با توپوگرافی ایران می شود یک کابوس برای دفاع زمین پایه که آن وقت نیاز به رادار های روی برج ها و ارتفاعات برای هر گردان پدافندی را واجب میکند. اما حقیقت این است که نمی شود همه نقاط کور را پوشش داد. در سوی دیگر وقتی شما به برد هفتاد کیلومتری محدود شدید که این کار بسیار روش های گوناگونی دارد و بار ها هم اثبات شده است یک جنگنده می آید که موشک کروز با برد ۳۰۰ کیلومتر شلیک می‌کند! یعنی عملا ۲۳۰ کیلومتر قبل از اینکه اصلا رادار های پدافندی ما متوجه شوند. توجه کنید که رادار های فرا افق و کم تحرک بسیار آسیب پذیر هستند و قطعا اکثر آن ها را از دست خواهیم داد. توجه کنید بمب افکن B-2 آمریکایی میتواند ۱۱۴ بمب sdb حمل کند که به برد ۱۱۰ کیلومتر هم می رسند و عملا پدافند ما را به شدت اشباع میکنند( موارد این چنینی بسیار است و این ساده ترین گزینه ی پیش روست) و این یعنی اینکه این پدافند زمین پایه به شدت ضربه خواهد خورد و از قدرت آتش پدافند زمینی کاسته می شود و جبران آن واقعا کار سختی است. شاید همین نام امن کردن مرزی بقول شما تنها گزینه باشد. حفظ یکپارچگی در پدافند زمین پایه اصلا امکان پذیر نیست. هر چند دفاع هواپایه هم در مقابل قدرت بلامنازع هوایی و صاحب سبکی چون آمریکا هم کار آسانی نیست. و در مورد پدافند زمین پایه بخصوص از نوع کوتاه برد همون‌طور که در پیام قبلی گفتم چالش ها بسیار بیشتر از یک پدافند برد بلند است و باید خیلی شرایط را ایده آل فرض کنیم تا این سناریو های بخش های ۱۲۳ اجرایی شود. و البته قدرت های پدافندی از جمله روسیه نیز در کنار سامانه های پدافندی آواکس و جنگنده با رادار های برد بلند پرواز می‌دهند و با شبکه سازی خلا ها و ضعف ها رو پوشش میدهند. در بحث دفاع نزدیک یک جنگنده با رادار آرایه فعال میتواند رادار به سمت زمین بگیرد و یک پرتابه در ارتفاع بسیار کم را هم شناسایی کند و این خب در یک منطقه صنعتی میتواند بسیار کلیدی باشد.
  15. سلام، لطفاً کامل مطالعه شود‌ توجه کنید که این سلاح یک جایگزین در همین جنگنده اف۱۶ است. جنگنده میخواهد موشک هدایت راداری و هدایت فروسرخ گران قیمت شلیک کند که بعضا قیمت میلیون دلاری دارند می آید و یک راکت که هدایت لیزری و ارزان قیمت شلیک می‌کند. اگر این سلاح نباشد باید با توپ شلیک کند که در اوکراین دیدیم چقدر خطرناک است و سر آن میگ ۲۹ به زیر کشیده شد. کشوری که دفاع هواپایه دارد و به یک جنگنده مجهز است به ناچار چنین گشت ها و هزینه هایی دارد و راه گریزی ازش نیست. اگر دفاع هوایی ایده آل می‌خوایم باید چنین هزینه ای کنیم. کار کشاورز حسب دستِ کشتِ اوست. جنگنده و در کل دفاع هواپایه و ابزارهای آن یک وسیله سیال هستند. از همان آواکس و جنگنده ای که در نقش دفاع استفاده میشود میتوان در نقش حمله به زمین استفاده کرد. پس تا اینجای کار سلاحی داریم که دو نوع ماموریت تهاجمی و دفاعی را با هم انجام میدهد. هزینه هارو بعلت دو نیرو در یکجا بودن باید تقسیم بر دو کرد. دفاع هواپایه همانطور که گفته شد این مزیت را دارد که سیال باشد. یعنی اینکه چند جنگنده سوخو۳۵ این ظرفیت را دارند که با گشت های هوایی مداوم کل آسمان یک کشور را پوشش بدهند و نقطه کور هم برای آن ها معنا ندارد و اگر یک آواکس هم به آن ها اضافه شود وضع از این هم بهتر خواهد شد. این در حالی است که برای مثال برای شناسایی یک پهپاد انتحاری با سطح مقطع کم، ما نیاز به سامانه دفاع کوتاه برد داریم که در ایران خوشبینانه برد موثر این سامانه ها میانگین ۲۵ کیلومتر است. یعنی عملا وقتی زیر امواج پر تعداد پهپاد ها در مسیر های متنوع و پیچیدگی عملیاتی زیاد قرار میگیریم. ما می مانیم و جزایر با شعاع ۲۵ کیلومتری که آن هم در شرایطی است که اخلال و پنهان کاری شدیدی رخ ندهد. شاید بگویید رادار های دیگر و مرکزی وضعیت را بهتر میکنند. بله درست است اما نقش آن ها تنها پیش اخطار است و کشف و رهگیری نهایی به گردن همین تلار های پدافندی است. در لبنان دیدیم که چقدر زمین نا امن است. با رعایت پدافند غیر عامل درست میتوان جنگنده هارا از بسیاری از نقاط کشور پرواز داد. آزاد راه ها و بسیاری از این مسیر های موقت می‌توانند به برج مراقبت سیار مجهز شده و نقش یک پایگاه هوایی را بازی کنند. وقتی یک جنگنده به پرواز در می آید چند ساعتی میتواند پرواز کند و با سوختگیری هوایی این روند مداومت میابد. پس بحث استتار و پدافند غیر عامل پدافند زمین پایه با تمام مزایا خود چالشی بزرگ است. در عصر حاضر هر چه کم تحرک باشد و بخصوص آنکه بر روی زمین باشد در آخر شکار میشود یا از عملکرد موثر خود دور میشود. یک جنگنده با هزینه بسیار زیاد میتواند برای مثال فرار کند و یا سلاحی را از صد ها کیلومتر دور تر شلیک کند تا در معرض خطر قرار نگیرد. اما یک سامانه پدافندی بخصوص از نوع کوتاه برد باید در دل خطر باشد و در تعداد بسیار زیاد بکار رود تا موثر باشد. دقیقا نمی دانم F-16 چند فروند از این راکت های هدایت پذیر حمل می‌کند اما با توجه به ابعاد غلاف قابل انتظار است که دستکم ۶ غلاف از آن را حمل کند تا در مداومت آن مشکلی ایجاد نشود. هر غلاف هفت فروندی است و اگر فرضا در آستانه لود تسلیحاتی درنظر بگیریم هر F16 میتواند به تنهایی۴۲ موشک ضد پهپاد حمل کند. این تعداد برابر است با بیش از ده سامانه مجید که ما ازش در همین بخش ضد پهپادی استفاده میکنیم. در نهایت نیاز به کثرت سامانه های پدافندی است و قیمت تمام شده هر موشک آن با توجه به نیاز به برد بیشتر و توانایی کشف ویژه‌ تر بسیار هزینه بر خواهد بود که در دراز مدت بر هزینه جنگنده ها می‌چربد. کنار این ها باید تامین برق و هزینه ی زیاد بخش آموزش پدافند هوایی به علت کثرت نفرات رو هم در نظر بگیریم و از همه بدتر اینکه هدف اول سرکوب دشمن هم همین سامانه های پدافندی زمین پایه و نفراتش خواهند بود و همواره این سامانه ها پاشنه آشیلی همچون خودروی مدیریت و فرماندهی و اوت نامبر شدن خواهند داشت. نظر نا محبوب: هزینه زیاد برای دفاع هوایی زمین پایه کار درستی نیست. این نوع دفاع تنها نقش ضربه گیر موقت را بازی خواهند کرد. آن هم در بازه زمانی بسیار کوتاه . پدافند زمین پایه برای کشور پهناور و با توپوگرافی عجیب و غریب ما تنها در شرایطی موثر است که تنها مرکز مهم را بصورت بسیار فشرده پوشش دهد ( برای مثال کارخانه های فولاد و پتروشیمی ها و میادین نفتی و نیروگاه های هسته ای و ...). دفاع چند لایه و مستحکمی همچون اسرائیل که هم از دفاع زمینی و هم هوایی بطور هم زمان استفاده می کرد در نهایت در وعده صادق۲ در هم شکست و ما شاهد عبور پرتابه ها بصورت موثری بودیم. مسئله ای ساده وجود دارد. تهاجم همیشه نسبت به دفاع یک قدم جلوتر است. یک ابزار دفاعی همواره برای یک خطر تهاجمی شناخته شده ساخته می شود و در برابر خطرات احتمالی ناشناخته ضعف دارد، که البته معمولا هم توسط مهاجم همین راه ناشناخته برای سرکوب پدافند رفته میشود. بسیاری اوقات به این موضوع فکر میکنم که شاید پدافند غیر عامل و یا حتی گذشتن از خیر برخی اماکن و ساخت مجدد آن ها هزینه کمتری برای ما داشته باشد. برای مثال با علم به شروع جنگ قطعات پیچیده و گران قیمت صنایع جا به جا شوند شانس بیشتری برای حفظشان خواهیم داشت( در جنگ تمام عیار تولید در منطقه زیر آتش را باید فراموش کنیم). اگر یک بازه ۳۰ ساله تولید و توسعه و آموزش و تعمیر نگهداری یک نیروگاه پدافند هوایی رو در نظر بگیریم شاید برابری کند با ساخت چندین ابر مرکز صنعتی ! اما بحث تحمل فشاری روانی این چنین ضربه هایی برای جامعه سخت است وگرنه این هزینه های دفاع و یا از نوع ساختن شاید چندان فرقی نکند. بهتر است در دفاع به سمت سلاح هایی برویم که ما کاربرد دو منظوره دارند. برای مثال همین نیروی هوایی که هم در بحث تهاجمی و هم دفاع میتواند اقدام کند. بعضی بخش ها مانند ضد بالستیک کاری نمی شود کرد و چاره ای جز ساخت پدافند نیست اما باید بدانیم که در نهایت شکست میخورد. پدافند هوایی زمین پایه تنها در نقش کمین پدافندی میتواند بسیار موثری باشد که خود نیازمند سامانه های خاص است. و در آخر دفاع هوایی که فقط یکی از دو نوع هواپایه و زمین پایه را دارد عین کابوسی بی پایان می ماند. این هم برای ما هم برای آمریکا و اسرائیل صادق است. و نهایتا حمله بهترین دفاع است.
  16. بسیج صنعتی شوروی در جنگ جهانی دوم: شاسی همه کاره تانک T-34 برای بزرگنمایی تصاویر بر روی آنها کلیک (لمس) کنید (تصاویر سیاه سفید رنگی شده اند) صنعت شوروی در حین جنگ جهانی دوم مثالی در خور از خدمت‌گیری تمامی امکانات یک کشور در خدمت جنگ است. صنایع غیر نظامی شوروی بطور گسترده در ساخت تسلیحات مختلف ورود کردند، هر چند این بسیج تنها به کارخانجات خلاصه نمیشد و دستگاه تبلیغات و سیستم حمل و نقل شوروی و ... نیز کمک شایانی به آن کردند. طبق اعلام منابع گوناگون، شوروی در طی جنگ جهانی دوم در مجموع توانست ۴۸۹,۹۰۰ عراده توپ و ۱۳۶,۸۰۰ فروند هواپیما و۱۰۲,۵۰۰ فروند تانک و دیگر تسلیحات خودکششی تولید کند. همچنین آنها تعداد ۹,۶۰۰ عراده توپ و ۱۸,۷۵۳ فروند هواپیما و ۱۱,۷۵۶ فروند تانک و توپ های خودکششی از آمریکا و بریتانیا دریافت کردند. در اینجا هم مانند مقاله بالا بخش زرهی را معیار قیاس قرار میدهیم. اتحاد جماهیر شوروی قبل از ورود به جنگ در تاریخ ۱ ژوئن ۱۹۴۱ دارای ۲۵,۴۸۱ فروند خودروی زرهی بود که اکثرا در همان سال های اول جنگ نابود شدند. و رقمی که در پاراگراف بالا آمده خود نشانه آستانه توانایی یک بسیج صنعتی در تولیدات جنگی در سال های بعد است آن هم در زمانی که بسیاری از کارخانجات این اتحادیه به ناچار کیلومتر ها جا به جا شدند و یک وقفه طولانی در تولید ایجاد گردید. در ادامه به مثالی از بخش تولیدات زرهی شوروی و مرتبط با پارگراف زیر از مقاله جنگ های طولانی و بسیج صنعتی پرداخته خواهد شد: شاسی همه کاره تانک T-34 تانک T-28 یک تانک روسی بود که قبل از جنگ در تعداد محدودی ساخته شد ولی این تانک راه را بر تولید تانک های دیگر و البته سرشناس جنگ جهانی دوم از جمله تانک T-34 باز کرد. بر روی شاسی تانک T-34 در ابتدا یک برجک با توپ ۷۶ میلی متری قرار گرفت و این تانک در مقابل اولین تانک های آلمانی وارد شده به خاک شوروی خوش درخشید تا اینکه با ورود تانک های جدید آلمانی همچون تایگر و پانزر۵، توپ این تانک از خود ضعف هایی از جمله در بحث نفوذ و سرعت بارگذاری و برد موثر نشان داد. در ابتدا این تانک به یک توپ ۷۶ میلی‌متری با سرعت بالاتر دست یافت، و در نهایت با یک تفنگ ۸۵ میلی‌متری در یک برجک بزرگ‌تر ارتقا پیدا کرد. این ارتقا به نام T-34/85 نامیده شد که در سال ۱۹۴۵ وارد خدمت گردید و نقش موثری در ماه های پایانی جنگ داشت. تانک های بدون برجک و بقولی زره کوب های SU-85 و SU-100 همگی حاصل نصب توپ های سنگین تر بر روی شاسی T-34 بودند. زره کوب su-85 به توپ ۸۵ میلیمتری d-5 مجهز شد که بعد ها همین توپ بر روی T-34/85 نصب گردید و همین امر باعث شد که خط تولیدش زود بسته شود، و بعدها توپ ۱۰۰ میلیمتری D-10 بر روی شاسی T-34 نصب گردید و حاصل این ترکیب زره کوب SU-100 بود که در ماموریت های ضدتانک برتری آتش و زره بر تانک های آلمانی داشت. جالب اینجاست که این توپ هم در نهایت به تانک های T-54 و T-55 به ارث رسید‌ که خود تاثیر عمیق بستر بودن تانکT-34 بر خانواده تانک های سری T روسی را نشان دهد. در نقش دیگر برای شاسی تانک T-34 یک هویتزر 122 میلی متری M-30 بر روی آن قرار گرفت تا حاصل توپ خودکششیSU-122 باشد. نکته اینجاست که یکی بودن شاسی و قطعات باعث تولید راحت و پر تعداد و کم هزینه در صنایع زرهی شوروی میشد. در حقیقت صنعت جنگی شوروی در ساخت شاسی این تانک ها از قطعات تجاری استفاده میکرد که سر هم کردن آن برای افراد مبتدی هم آسان بود و این باعث میشد تا صنایع مختلف و حتی نا مربوط هم بتوانند به کمک صنایع اصلی آمده و در تولید آن نقش داشته باشند یا حتی آن را بسازند. شاسی سبک این ظرفیت را ایجاد کرد تا از پیشران های شبه تجاری اصلاح شده در تانک استفاده کنند و صنایع کوچک و حتی کارگاه ها بتوانند بدون نیاز به جرثقیل ها و ابزارهای سنگین دیگر آن ها را بسازند و روی هم سوار کنند. چیزی که برای ادوات در کلاس سنگین تر امکان پذیر نبود و ناچارا نیاز به امکانات صنعتی گسترده برای تولیدات سنگین بود که این خود سبب کاهش تولید می گردید همان چیزی که در طرف مقابله آلمانی ها را رنج می برد. تفاوت دیدگاه سبب شد که برخی صنایع نامربوط در شوروی همچون تراکتور سازی ها تعداد تانک مشابهی با برخی از کارخانه های آلمان در دوران اوج این صنایع تولید تولید کنند. و در آخر هم شاسی این تانک و البته خود تانک T-34 به پر تیراژ ترین تانک جنگ تبدیل شود و سیل کمیت و کیفیت قابل تحمل آن توانست صنعت پیچیده رایش سوم را غرق کند. هر گونه برداشت از این مطلب با ذکر نام نویسنده و سایت بلامانع است منبع۱ منبع۲
  17. آغازی بر پایان پهپاد های با سرعت کم: انهدام پهپاد حوثی ها با راکت هدایت لیزری https://aparat.com/v/xbv7e57 سنتکام با انتشار فیلمی از هدف قرار گرفتن یک پهپاد یمنی با راکت هدایت لیزری (AGR-20 (APKWS II خبر داد. یکی از ضعف های دفاع زمینی و هوایی در مقابل انبوه پهپاد های حمله کننده بحث اوت نامبر شدن سامانه ها یا جنگنده ها از کمبود موشک های قابل حمل است. چند موشک از راکت های هدایت لیزری بر پایه راکت هایدرا میتوانند جای یک موشک هوا به هوا چون سایدوایندر را بگیرند. لازم به ذکر است که قیمت هر موشک سایدوایندر بطور میانگین برای با ۴۲۰ هزار دلار است و این در حالی است که قیمت تمام شده راکت هدایت پذیر شده فوق تنها ۱۵ هزار دلار است. با تمام مزایا قابل انتظار است که قفل لیزری بر روی که پهپادهای پر سرعت و مانور پذیر کار دشواری باشد و در کنار تمام این ها همچنان ضعف کشف اولیه پهپاد ها با توجه با سطح مقطع بسیار پایین آن ها وجود دارد و در حقیقت این راکت های هدایت پذیر به نوعی نقش لایه آخر را بازی خواهند کرد و چه بسا با ورود گسترده تر پهپاد های جت این تسلیحات هم از دور خارج شوند
  18. https://aparat.com/v/ipje4ss درگیری نزدیک بین سربازان اوکراینی و روسی سربازان اوکراینی به یک موقعیت دفاعی سربازان روس حمله میکنند. درگیری شدیدی رخ میدهد . و در این بین سه fpv به مهاجمین اوکراینی برخورد میکند. در نهایت سنگر های روس توسط نیروهای اوکراینی پاکسازی میشود. لازم به ذکر است که فیلم فوق جدید نیست ...
  19. تصاویر بی نظیر از پرتاب اخیر ماهواره بر فالکن ۹ شرکت آمریکایی اسپیس ایکس مرتبط
  20. آینده روشن راکت های چند بار مصرف راکت های چند بار مصرفی چون اسپیس ایکس از جمله فالکن ۹ و استارشیپ ظرفیت های گسترده ای برای استفاده در بخش نظامی دارند. این موشک در دو بخش ترابری با سرعت بسیار زیاد و همچنین در بخش پرتاب تسلیحات بالستیک و شبه بالستیک با ارزان ترین قیمت می‌توانند مفید باشند. با گسترش سرجنگی های بالستیک با توانایی تغییر مسیر و حتی انتقال مداری، با این روش میتوان به سرجنگی های بالستیک در برد های مختلف اما با هزینه کم رسید.همچنین این بوستر های می‌توانند به عنوان یک راهکار کاهش هزینه برای تسلیحات نسل جدید هایپرسونیک سرشی مورد استفاده قرار گیرند. همانطور که مشخص است این نوع از بوستر ها می‌توانند در دفعات مورد استفاده قرار گیرند. با گسترش ماهواره ها و رصد مداوم و با فاصله زمانی کم توسط آن ها، یک نیروی موشکی بالستیک ارزان قیمت میتواند به ابزاری موثر در دست فرماندهان نظامی تبدیل شود. اسپیسX به عنوان یک شرکت آمریکایی در توسعه این راکت های به درجه تثبیت فناوری و تولید رسیده است و کشور چین هم مشغول کار در این بخش است. قابل تصور است که در آینده نزدیک یکی از مرز های فناوری نظامی همین موشک های چند بار مصرف باشند. طرح موشک چند بار مصرف ایرانی سروش۲ انسان بر
  21. ماهواره بر چند بار مصرف ایرانی رئیس جمهور(مسعود پزشکیان) در ۱۴ بهمن ۱۴۰۳ همزمان با روز ملی فناوری فضایی، از جدیدترین دستاوردهای دفاعی و فضایی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بازدید کردند. در این بازدید بنری از برنامه فضایی کشور در بخش ماهواره بر ها دیده شد. در این بنر از اولین پرتاب ماهواره بر سیمرغ بهینه در سال ۱۴۰۳ صحبت شده که البته این پرتاب چندی پیش با پرتاب ماهواره ی ارتش جامه عمل پوشید. سال بعد (۱۴۰۴) اولین پرتاب ماهواره بر سریر A اعلام شده است. در سال ۱۴۰۷ نسخه سریر B باید پرتاب شود که دارای چهار بوستر جانبی است. سروش ۲ در دو شاخه مختلف توسعه پیدا میکند. و لازم به ذکر است که این دو شاخه با طرح پیشین این ماهواره بر متفاوت هستند. سروش ۲ یک نسخه سرمازا و یک نسخه انسان بر خواهد داشت. نسخه انسان بر ماهواره بر سروش در حقیقت طرحی مشابه با ماهواره بر فالکن ۹ شرکت اسپیس ایکس است. این طرح دارای قابلیت بازیابی و بقولی چند بار مصرف بودن است. این اولین نشانه ها از توجه ایران به چنین طرح جاه طلبانه اما بسیار آینده دار است.
  22. جنگ های طولانی و بسیج صنعتی: آیا صنایع نظامی مانند جنگ جهانی دوم خواهند بود؟ جنگ‌های طولانی مستلزم بسیج صنعتی هستند، و وقتی استراتژیست‌ها و برنامه‌ریزان به این کلمات فکر می‌کنند، به جنگ جهانی دوم و همه چیزهایی که در پی آن روی داد می رسند. در جنگ جهانی دوم صنایع غیرنظامی به کمک صنایع نظامی آمدند و بحث تولید انبوه در بعضی مواقع کیفیت را به چالش کشید. توانایی پشتیبانی طولانی از نیروهای نظامی در آن زمان جامه عمل پوشید و در نهایت ارتش‌های بزرگ و با تجهیزات کامل را تغذیه می کرد. اما یک جنگ طولانی در حال حاضر کاملاً متفاوت خواهد بود. یک نبرد شدید پس از حدود ۹ ماه، نیروهای مسلح ایالات متحده را به چیزی شبیه ارتش یک قدرت منطقه ای تبدیل خواهد کرد. برای مثال ارتش آمریکا به صنایع نظامی این کشور خرید های فناورانه و پیچیده ای را سفارش میدهد که از اشتراکات کمی با صنایع غیر نظامی برخورداند. در حقیقت دولت ایالات متحده به طور جدی در مورد بسیج صنعتی فکر نکرده است. برای بزرگنمایی تصاویر بر روی آنها کلیک(لمس)کنید مشکل اساسی اینجاست که جنگ‌های بزرگ علیه قدرت های نظامی همتا، سلاح‌ها و مهمات را با سرعتی بسیار فراتر از آنچه که صنعت نظامی شکننده ایالات متحده می‌تواند تولید کند مصرف خواهدکرد. صنایع نظامی آمریکا برای زمان صلح ساخته شده اند، نه تولید انبوه در زمان جنگ! زیرا حفظ ظرفیت بلااستفاده برای ایجاد یک بسیج صنعتی بسیار هزینه بر است. کنگره و پنتاگون بر این باورند که تسلیحات نظامی همینطور هم به اندازه کافی هزینه بر هستند و نباید برای چیزی که ممکن است هرگز مورد استفاده قرار نگیرد هزینه ای پرداخت کرد. برای مثال به بخش زرهی نگاهی می اندازیم، هر چند این موضوع در مورد دیگر تسلیحات نیز صادق است. ارتش آمریکا دارای 15 تیپ زرهی علمیاتی و ذخیره است که در مجموع حدود 1300 تانک در آنها (90 تانک در هر تیپ) وجود دارد. در پشت این تانک‌های «عملیاتی» حدود هزار تانک دیگر در واحدهای آموزشی، تعمیر و نگهداری و تحقیق و توسعه قرار دارند. و صدها فروند دیگر در گورستان "Boneyard" در شرایط گوناگون نگهداری می شوند. پیش بینی احتمال یک جنگ فرسایشی سخت است، چون چنین جنگ هایی خوشبختانه نادر هستند اما می‌توانیم نگاهی اجمالی به آن‌ها بیندازیم. به عنوان مثال، در جنگ سال 1973، اسرائیلی ها 400 تانک از 1700 تانک خود را از دست دادند، که نرخی در حدود 1.1 درصد در روز برای 20 روز نبرد داشت. در طرف مقابل ارتش های عربی به مراتب تانک های بیشتری از دست دادند. در نبرد بزرگ تانک ها در کورسک در سال 1943 که باعث تلفات بسیار زیاد بخش زرهی شد، طرف آلمانی بصورت روزانه 14 درصد از تانک های خود را در طی دو هفته نبرد و یا به بیان دیگر 110 درصد از نیروی اولیه خود را از دست داد. البته لازم به ذکر است که این نبرد یک درگیری کوتاه اما با شدت غیرعادی بود. در جنگ جهانی دوم بطور میانگین گردان های پیاده نظام ایالات متحده در خط مقدم، روزانه 2.6 درصد از پرسنل خود را حتی بدون درگیری شدید از دست می دادند. بنابراین منطقی است که فرض کنیم که یک درگیری شدید با قدرتی همتا می تواند حدود 1 درصد از نیروی زرهی امریکا را در هر روز از بین ببرد. این شامل تلفات در میدان نبرد، رها شدن در هنگام عقب نشینی، آسیب دیدن در مسیر و دیگر سوانح است. در نتیجه با درگیر شدن تمام 15 تیپ ، نیروی زرهی به طور متوسط 13 تانک در روز یا 390 تانک در ماه از دست خواهد داد. تیپ های زرهی با استفاده از تانک‌های بخش تعمیر و نگهداری و پایگاه های آموزشی می‌توانند تا حدود دو ماه با قدرت کامل به نبرد ادامه دهند. پس از آن، نیرو ها به طور پیوسته با کاهش استعداد رو به رو میشوند: 74 درصد در ماه چهارم (960 تانک) 55 درصد در ماه پنجم (715 تانک) 41 درصد در ماه ششم (533 تانک) تا ماه دهم، این عدد به 158 تانک کاهش می یابد که این تعداد تنها برابر با استعداد دو تیپ زرهی آمریکاست! آیا بسیج صنعتی جایگزینی دارد؟ بله، اما کافی نیست. ایالات متحده در سال‌های اخیر تنها 20 تا 60 تانک در سال ساخته است (که در واقع آن ها هم بروز رسانی نسخه های قدیمی بوده اند). در نهایت، طبق اسناد بودجه ارتش آمریکا، تولید تانک می تواند به 28 فروند در ماه افزایش یابد. به عبارت دیگر، هنگامی که به طور کامل بسیج در بخش صنعت نظامی اعمال شود، تولید تانک های جایگزین در هر ماه به حدود تلفات تانک ها در دو روز نبرد میرسد! با گنجاندن این تانک های اضافی در محاسبات قبلی میتوان یک ماه دیگر به جدول زمانی جنگیدن با کمیت و کیفیت مناسب اضافه کرد. با صرف زمان و هزینه بیشتر توسط صنایع نظامی (در این مورد جنرال دینامیکس) می تواند تولید را بیشتر هم گسترش دهد اما راه طولانی در پیش خواهد بود. اما چه باید کرد؟ ابتدا ایالات متحده باید تجهیزات را از گورستان "Boneyard" خارج کند، آن ها را قابل استفاده کرده و به میدان نبرد بفرستد. برای تانک ها، این به معنای استفاده از تمام M-1A1 های قدیمی، نسخه دیجیتال نشده بدون کنترل آتش و زره ارتقا یافته و رایانه های یکپارچه نسخه فعلی M-1A2SEP است. در نهایت M-1 های اصلی از اوایل دهه 1980 با توپ 105 میلی متری کوچکتر به جای توپ 120 میلی متری فعلی به میدان جنگ با رقیبی همتا خواهند رفت که البته این دشمن همتا توانسته است به تانک های با کیفیت تر خودی آسیب وارد کند و آن ها را از صحنه نبرد حذف کند و در نتیجه ممکن است تلفات تصاعدی شود. دیگر زمان یا توانی برای ارتقاء به جدیدترین نسخه وجود نخواهد داشت. صنایع دولتی و شرکت های خصوصی در امر تعمیر خسارات جنگی و ساخت تانک های جدید غرق خواهند شد. استفاده از چنین تجهیزات قدیمی برخلاف رویه 50 ساله است که در آن ارتش ایالات متحده تنها با مدرن ترین تجهیزات جنگیده است. با این حال در طرف دیگر جنگ، دشمنان هم با فرسایش مشابهی مواجه خواهند شد و آن ها نیز به بحران کمیت در برابر کیفیت خواهند رسید. به عبارت دیگر، در یک درگیری فرضی در اروپا، تانک‌های ایالات متحده دیگر با کثرت تانک‌های مدرن روسی مانند T-90s مواجه نمی‌شدند، بلکه در مقابل تانک‌های قدیمی‌تری مانند T-80s یا T-72s بصورت عمده قرار می گرفتند. بنابراین یک مبارزه همتراز خواهد بود. به طور همزمان، تدارکات باید به بخش غیرنظامی گسیل شوند و آنچه را که می شود در صنایع غیر نظامی تطبیق داد را آماده تولید کرد. تطبیق به معنای تغییر تولیدات غیرنظامی به تولیدات با مشخصات نظامی نیست، زیرا این امر بیش از حد طول کشیده و هزینه سرسام آور دارد. در جنگ جهانی دوم، بسیج صنعتی سال‌ها طول کشید و با دستورات جنگی دولت های فرانسه و بریتانیا در سال 1938 شروع شد اما تا سال 1944 تجهیزات مورد نیاز کافی برای مقابله با آلمان و ژاپن فراهم نگردید. در سال اول جنگ جهانی دوم تولیدات بسیار کم بود و در سال دوم تولیدات کمتر از حد نیاز بود. و در سال سوم تقریباً تمام چیزی که مورد نیاز بود تولید شد و در سال چهارم، بیشتر از آنچه که مورد نیاز نیروهای نظامی بود تولید گردید. انطباق در چنین شرایطی به معنای همراه کردن تولیدات صنایع غیر نظامی با تولیدات نظامی است. برخی از تجهیزات "غیر نظامی" ممکن است نسبتاً سریعتر تولید شوند. برای مثال، تولید امرپ ها، طی یک سال در طول جنگ عراق افزایش یافت. این انطباق همچنین در مورد دکترین و فرماندهی میدان نبرد نیز باید اعمال شود. باید توجه شود پس از ۶ یا ۸ ماه نبرد، وسیله نقلیه اصلی ارتش دیگر امرپ است نه دیگر ابزار های زرهی که تا آن روز مورد استفاده قرار میگرفت، که این با توجه به خالی شدن ذخایر زرهی مورد اشاره قطعا بهتر از هیچ است. در نهایت، آمریکا باید هر چیزی را که می‌تواند از بازار آزاد جهانی بخرد (مانند کاری که ایران در صنایع نظامی خود انجام می دهد) کاری که ارتش ایالات متحده از زمان جنگ جهانی اول، وقتی که فرانسوی‌ها نیروهای اعزامی آمریکا را تجهیز می کردند، صورت نگرفته است. با این حال چنین چیزی در سوابق جنگی بسیاری از کشورهای دیگر وجود دارد. هنگامی که بریتانیا در سال 1983 جزایر فالکلند را بازپس گرفت، ایالات متحده مهمات آن را فراهم کرد. زمانی که عراق و ایران از سال 1980 تا 1988 هشت سال مبارزه فرسایشی داشتند، هر دو بازار جهانی را به شدت جستجو کردند تا هر کجا که می توانستند تجهیزات نظامی پیدا کنند. بنابراین زمانی که صنعت ایالات متحده قادر به تولید تجهیزات به تعداد مورد نیاز نباشد، ایالات متحده نیز باید همین کاری کند که دیگران رفته اند. از آنجا که متحدان ناتو ممکن است خودشان درگیر شوند، ایالات متحده میتواند از برخی کشور های غیر دشمن همچون برزیل کمک بگیرد که دارای صنعت تسلیحاتی خوبی است. همینطور اقدامات افراطی دیگر مانند خرید تانک های مصری و مراکشی، میتواند گزینه خوبی باشد(چنین اتفاقی برای اوکراین رخ داد. زمانی که غربی ها برای اوکراین از دیگر کشور ها تسلیحات شرقی و متناسب با ساختار نظامی این کشور خریداری کردند). این احمقانه به نظر می رسد، اما آنها تانک های آمریکایی زیادی دارند که می توانند به سرعت در ارتش ایالات متحده گنجانده شوند.) (نظر ناورد: اجتناب از جنگ های گسترده و یا با چند محور و حفظ تعدادی از متحدین با توان تولید بالا در شرایط صلح و دور از جنگ میتواند برای چنین وضعیتی مناسب باشد. برای مثال طبق اخبار رایج جنگ اوکراین به نقل از منابع خارجی، ایران و کره شمالی و چین به روس ها از طرق مختلف کمک صنعتی و تسلیحاتی کردند. در طرف اوکراینی نیز چنین چیزی دیده شد) سرمایه گذاری چند میلیارد دلاری در زمان صلح در ظرفیت بسیج صنعتی، در چنین جنگی میتواند بخش تولیدات نظامی را نجات دهد. با این حال، صنایع و مقامات نظامی هرگز مایل به انجام این کار نبوده اند، زیرا بودجه های نظامی محدود هستند و نگهداری از امکاناتی که قرار است خاک بخورد خود هزینه بسیار زیادی دارد و پرورش نیروی مجرب برای هیچی خود مکافات بزرگتری است. و حفظ این نیرو کار راحتی نیست. (چنین اتفاقی برای صنایع کشتی سازی آمریکا به وقوع پیوسته است. با توجه به غیر فعال شدن بخش زیادی از صنایع کشتی جنگی سازی در نبود تولید جدید در دهه های اخیر با کمبود نیروی کار متخصص رو به رو گردید و از این نظر آمریکا را از چین عقب انداخته است). یک دوره طولانی هشدار استراتژیک، همانطور که در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد، ایجاد چنین بسیجی را تسهیل می کند، اما بعید است که در جنگ آینده چنین فرصتی وجود داشته باشد. آمریکایی ها در سال ۱۹۴۲ پا به میدان نبرد جنگ جهانی دوم گذاشتند و در نتیجه سه سال فرصت کافی برای افزایش ظرفیت تولید و همسان سازی تسلیحات و آموزش ها و فرماندهی و تاکتیک ها با میدان نبرد نوین آن زمان را پیدا کردند و وقتی وارد کارزار شدند در صنعت و توان نظامی یک سرو گردن از رقبا پیشی گرفتند. نتیجه گیری: اولین قدم تشخیص مشکل است. این همان جایی است که آمریکا امروز گیر کرده، علیرغم اینکه این یک مشکل شناخته شده است اما فکر کردن به یک جنگ طولانی بسیار عجیب بنظر می رسد. فرماندهان نظامی احتمالاً تجهیز نیروهای آمریکایی به تجهیزات قدیمی‌تر، خارجی یا کم‌توان‌تر را اشتباه و حتی غیراخلاقی می‌دانند. ممکن است هیچ انتخابی در یک جنگ تمام عیار واقعا وجود نداشته باشد. این تغییر طرز فکر فرماندهان بزرگترین چالش در بسیج صنعتی آینده خواهد بود. گام بعدی، ساختن طرح هایی است که با طیف وسیعی از شرایط بسیج صنعتی متناسب باشد، زیرا احتمال سنجی و ماهیت جنگ های طولانی بسیار نامشخص است. و در نهایت، وزارت دفاع باید دستکم مقدار کمی در ظرفیت بسیج صنعتی سرمایه‌گذاری کند اما همین سرمایه‌گذاری‌ کم هم باید واقع‌گرایانه باشند. به عنوان مثال، می تواند گلوگاه های تولید را با مقداری سرمایه گذاری اولیه کاهش دهد‌. انبار های ذخیره سازی سلاح می توانند اطمینان حاصل کنند که تجهیزات ذخیره شده به شدت خراب نمی شوند تا در مواقع اضطراری دوباره مورد استفاده قرار گیرند. در پایان، سرمایه گذاری هوشمندانه و برنامه ریزی واقع بینانه می تواند آسیب پذیری استراتژیک را به یک مزیت استراتژیک نسبت به رقیبانی تبدیل کند که برای آن راهکاری نیاندیشیده اند. هر برداشتی از این مطلب با ذکر نام گرداورنده و سایت بلامانع است. منبع
  23. سلام یادمه یکی از دوستان آن سال ها گفته بود این تغییر چهره بخاطر عوارض پس از مصرف کورتون هستش اما حقیقتا کار از عوارض کورتون گذشته بود و انگار سهیل حسن عمل تعویض سر انجام داده بود. با این حال بخش بزرگی از موفقیت های نمر و نیروهاش پس از این تغییر چهره صورت گرفت. در تمام جبهه هایی که جنگ سخت در جریان بود نیروهای تایگر حضور داشتند و واقعا نقش کلیدی در پیروزی ارتش سوریه در آن سال ها بازی کردند. واقعا حیف
  24. خبری از سرهنگ سهیل حسن (نمر) ندارید؟! یادمه روز های آخر قبل سقوط حلب با نیروهای تایگر به این شهر اعزام شده بود.
  25. پایان جنگ جهانی دوم در اروپا! برای بزرگنمایی بر روی تصاویر کلیک(لمس) کنید نبرد خونبار برلین در ۲ مه ۱۹۴۵ با تسلیم بی قید و شرط فرماندهی عالی آلمان و البته خودکشی هیتلر در آن روز به پایان می رسد. هر چند این پایان جنگ جهانی دوم در اروپا نیست. نیرو های آلمانی در شمال غربی، غرب و جنوب غربی شهر تا روز ۸ مه یعنی روز پایانی جنگ در اروپا میجنگند اما اینبار نه برای رایش بلکه آنها می خواستند با پیشروی به سمت غرب به جای تسلیم شدن به نیروهای شوروی، تسلیم متفقین غربی شوند! آیا آلمان دیگر نیرو برای جنگیدن نداشت؟ تصاویر سیاه سفید رنگی شدند دستکم تا ماه مه صد ها هزار سرباز آلمانی در نقاط مختلف حضور داشتن که در روز های بعد ۲ مه تسلیم شدند. برای مثال یک میلیون آلمانی در شمال غرب آلمان و دانمارک و هلند تسلیم متفقین شدند. آخرین میدان نبرد جنگ جهانی دوم در اروپا به قیام گرجستان در ۲۰ مه مربوط میشود! مطلب فوق برداشتی از بخش وقایع پیش از پایان جنگ جهانی دوم لینک زیر است: منبع