امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

من که اصلا نفهمیدم چیه! ولی حس کردم میشه ایجاد سنگرهای مستحکم به شکل جداگانه و متراکم...ولی بدون پشتیبانیهوایی میشه قتلگاه...

ارتش عراق چرا چنین حماقتی کرد؟
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

این که همه ش منجر به شکست شد !؟

 

به نظر می آید شکست با هزینه بیشتر برای دشمن است 

 

---------------

من دقیقا متوجه نشدم 

چه جوری نیروی دشمن را جذب می کند؟

چرا اصلا دشمن جذبش می شود؟

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

به نظر می آید شکست با هزینه بیشتر برای دشمن است 

 

---------------

من دقیقا متوجه نشدم 

چه جوری نیروی دشمن را جذب می کند؟

چرا اصلا دشمن جذبش می شود؟

 

نیروهای دشمن برای جلوگیری از برخورد به خار ها ، داخل فضای بین خارها وارد می شه ...

کلا تاکتیک  جالبی نیست ، اگه بشه یک خار رو گرفت ، می شه وارد خار شد و از خود استحکامات علیه مدافعین استفاده کرد ...

البته می شه خود این خارها رو هم لابه بندی  کرد  ولی خب ، با تاکتیک های جدید مغولی یا ورژن 2003 آمریکایی ، به جای گذاشتن وقت روی گرفتن این خطوط ، دورشون زد و خطوط ارتباطی بین خطوط دفاعی رو از بین برد و بعد آروم آروم اومد سراغشون ... مثلا سال 2003 وقتی بغداد فتح شد ، هنوز فاو فتح نشده بود ...

 

این روزها هم فقط توی جنگ شهری جواب بده وگرنه با سلطه ی هواپیماها و هواگردها در مناطق باز حکم خودکشی رو داره ...

ویرایش شده در توسط Juicer

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

نیروهای دشمن برای جلوگیری از برخورد به خار ها ، داخل فضای بین خارها وارد می شه ...

کلا تاکتیک  جالبی نیست ، اگه بشه یک خار رو گرفت ، می شه وارد خار شد و از خود استحکامات علیه مدافعین استفاده کرد ...

 

این روزها هم فقط توی جنگ شهری جواب بده وگرنه با سلطه ی هواپیماها و هواگردها در مناطق باز حکم خودکشی رو داره ...

 

ممنون ولی اصل سوالم این است چرا گفته شده جذب نیرو زیاد می شود ؟

از متن بر می آید نیروها در یک محدوده ناپیوسته وارد می شوند و مابین سنگرها و مواضع فضای خالی وحود دارد که اجازه حرکت به دشمن در آن داده می شود

  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ممنون ولی اصل سوالم این است چرا گفته شده جذب نیرو زیاد می شود ؟

از متن بر می آید نیروها در یک محدوده ناپیوسته وارد می شوند و مابین سنگرها و مواضع فضای خالی وحود دارد که اجازه حرکت به دشمن در آن داده می شود

 

حتی اگر واحدهای تکور موفق به نفوذ در این شکل دفاع می شدند ، هر موقعیت  خارپشتی ، در صورت تامین آماد و پشتیبانی  مورد نیاز  و حتی در صورت محاصره شدن نیز می توانست  به نبرد ادامه  دهد. در چنین شرایطی ، این موقعیت ها ،  تعداد بیشتری از سربازان واحدهای  مهاجم را بخود مشغول  می داشت و  در عین حال به مدافعین اجازه می داد  تا در صورت نیاز ،  با موفقیت به واحد هایی که قصد عبور از این نقاط تقویت  شده  را دارند بواسطه  نیروی ذخیره یا احتیاط خود حمله برده و خطوط ارتباطی انها را با واحد های پشتیبانی و ذخیره ، قطع کنند.

 

 

اینجور که من برداشت می کنم ،تا زمانیی که تمامی سنگر ها فتح نشند ، نمی شه این سنگرها رو فتح شده در نظر گرفت ... دشمن پس از فتح یک سنگر باز مجبوره تمامی نیروهاش رو صرف فتح سنگر بعدی کنه ... منظور از جذب این اختصاص نیروهای برای فتح سنگرهای در حال مقاومت هست ...

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ممنون ولی اصل سوالم این است چرا گفته شده جذب نیرو زیاد می شود ؟

از متن بر می آید نیروها در یک محدوده ناپیوسته وارد می شوند و مابین سنگرها و مواضع فضای خالی وحود دارد که اجازه حرکت به دشمن در آن داده می شود

 

با سلام 

 

سئوال بسیار جالب و دقیقی بود 

 

حالا چرا نیروی جذب شده به این استحکامات زیاد هست ؟؟

 

به یک دلیل ساده ( البته به نظر بنده )  و آن ، این مساله است که استحکامات خارپشتی ، عمدتاً در نقاط  موسوم به  GATE WAY ( اصطلاح وام گرفته شده از ژئوپلیتیک) یا نقاط دروازه ای ( دسترسی )  احداث می شدند ، بطوریکه که برای تصرف هدف اصلی و بدلیل شکل خاص زمین عملیات ( مثل توبروک که نقشه آن تقدیم شد ) دشمن می بایست از بین این نقاط عبور کند و چون هر نقطه ، یک دژ محافظت شده هست ، برای تک تک  این دژ ها باید ، نیروی زیادی صرف می گردید . 

 

این همان علتی بود که عراق ، مواضع موسوم به " هلالی " و یا " ب" شکل را در شلمچه ایجاد کرد . 


اینجور که من برداشت می کنم ،تا زمانیی که تمامی سنگر ها فتح نشند ، نمی شه این سنگرها رو فتح شده در نظر گرفت ... دشمن پس از فتح یک سنگر باز مجبوره تمامی نیروهاش رو صرف فتح سنگر بعدی کنه ... منظور از جذب این اختصاص نیروهای برای فتح سنگرهای در حال مقاومت هست ...

 

کاملاً صحیح هست . 


 

البته می شه خود این خارها رو هم لابه بندی  کرد  ولی خب ، با تاکتیک های جدید مغولی یا ورژن 2003 آمریکایی ، به جای گذاشتن وقت روی گرفتن این خطوط ، دورشون زد و خطوط ارتباطی بین خطوط دفاعی رو از بین برد و بعد آروم آروم اومد سراغشون ... مثلا سال 2003 وقتی بغداد فتح شد ، هنوز فاو فتح نشده بود ...

 

 

کاملاً صحیح ، در سال 2003 ، خط سیر پیشروی ارتش آمریکا ، به مانند یک مار 500 کیلومتری از دهانه فاو تا حومه بغداد شده بود ، بطوریکه در هر شهری به مقاومت برمی خورد ، بلافاصله شهر را دور زده و آن را محاصره می کرد تا بتدریج آن را تصرف کند . 

 

البته ضد تاکتیک این کار ارتش آمریکا هم موجود بود ولی  سیستم فرماندهی ارتش عراق آنقدر متمرکز بود که نیروهای سازمان یافته ، عملاً بدون اجازه کاری نمی کردند و بدلیل فروپاشی سیستم مخابراتی ، عملاً صدور دستورغیر ممکن بود 

  • Upvote 11

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام 

 

سئوال بسیار جالب و دقیقی بود 

 

حالا چرا نیروی جذب شده به این استحکامات زیاد هست ؟؟

 

به یک دلیل ساده ( البته به نظر بنده )  و آن ، این مساله است که استحکامات خارپشتی ، عمدتاً در نقاط  موسوم به  GATE WAY ( اصطلاح وام گرفته شده از ژئوپلیتیک) یا نقاط دروازه ای ( دسترسی )  احداث می شدند ، بطوریکه که برای تصرف هدف اصلی و بدلیل شکل خاص زمین عملیات ( مثل توبروک که نقشه آن تقدیم شد ) دشمن می بایست از بین این نقاط عبور کند و چون هر نقطه ، یک دژ محافظت شده هست ، برای تک تک  این دژ ها باید ، نیروی زیادی صرف می گردید . 

 

این همان علتی بود که عراق ، مواضع موسوم به " هلالی " و یا " ب" شکل را در شلمچه ایجاد کرد . 


 

کاملاً صحیح هست . 

 

البته مدافعین هم باید برای ساخت هر دژ ، نیرو و نفرات زیادی رو به کار ببرند ...

 

و همین جمله ی برجسته شده ، حماقت فرماندهان عراقی برای اتخاذ چنین راهبرد دفاعی در کویت رو نشون می ده ... مسلما ائتلاف می تونست از چندین و چند نقطه به کویت حمله کنه ....

  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

البته مدافعین هم باید برای ساخت هر دژ ، نیرو و نفرات زیادی رو به کار ببرند ...

 

و همین جمله ی برجسته شده ، حماقت فرماندهان عراقی برای اتخاذ چنین راهبرد دفاعی در کویت رو نشون می ده ... مسلما ائتلاف می تونست از چندین و چند نقطه به کویت حمله کنه ....

 

البته شاید این جمله درست نباشد ( البته به اعتقاد بنده ) . در جریان عملیات تهاجمی ، همیشه نسبت نیروی مهاجم به مدافع باید 3 به 1 باشد تا موفقیت عملیات رزمی تضمین شود . 

  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

با سلام 

 

سئوال بسیار جالب و دقیقی بود 

 

حالا چرا نیروی جذب شده به این استحکامات زیاد هست ؟؟

 

به یک دلیل ساده ( البته به نظر بنده )  و آن ، این مساله است که استحکامات خارپشتی ، عمدتاً در نقاط  موسوم به  GATE WAY ( اصطلاح وام گرفته شده از ژئوپلیتیک) یا نقاط دروازه ای ( دسترسی )  احداث می شدند ، بطوریکه که برای تصرف هدف اصلی و بدلیل شکل خاص زمین عملیات ( مثل توبروک که نقشه آن تقدیم شد ) دشمن می بایست از بین این نقاط عبور کند و چون هر نقطه ، یک دژ محافظت شده هست ، برای تک تک  این دژ ها باید ، نیروی زیادی صرف می گردید . 

 

این همان علتی بود که عراق ، مواضع موسوم به " هلالی " و یا " ب" شکل را در شلمچه ایجاد کرد . 


 

کاملاً صحیح هست . 


 

کاملاً صحیح ، در سال 2003 ، خط سیر پیشروی ارتش آمریکا ، به مانند یک مار 500 کیلومتری از دهانه فاو تا حومه بغداد شده بود ، بطوریکه در هر شهری به مقاومت برمی خورد ، بلافاصله شهر را دور زده و آن ار محاصره می کرد تا بتدریج آن را تصرف کند . 

 

البته ضد تاکتیک این کار ارتش آمریکا هم موجود بود ولی  سیستم فرماندهی ارتش عراق آنقدر متمرکز بود که نیروهای سازمان یافته ، عملاً بدون اجازه کاری نمی کردند و بدلیل فروپاشی سیستم مخابراتی ، عملاً صدور دستورغیر ممکن بود 

 

فکر کنم برای ضد زدن به این تکنیک ، کافی بود بغداد یک مقاومت جانانه کنه و بعد بقیه ی نیروها به خطوط تدارکات این مار 500 کیلومتری حمله کنند و دست آخر از پشت نیروهای آمریکایی رو که در تلاش برای ورود به بغداد بودند رو محاصره کنند ...

حتی می شد با حملات نا متقارن به بدنه ی این مار ، عملا اون رو مجبور به درگیر شدن کرد ... یا درگیر می شد یا برای رسیدن به هدف اصلی ، باید تلفات می داد

 

البته این نوع پیشروی ها هم بیشتر به درد یک کشور مسطح مثل عراق می خوره ، برای یک کشور کوهستانی مثل ایران ، نمی شه از سمت غرب چنین عملیاتی رو انجام داد ...


البته شاید این جمله درست نباشد ( البته به اعتقاد بنده ) . همیشه نسبت نیروی مهاجم به مدافع باید 3 به 1 باشد تا موفقیت عملیات رزمی تضمین شود . 

 

این روزها می شه با برتری تکنولوژی و حملات دقیق ، این نسبت ها رو تغییر داد ... ولی کلا دوران ، گرفتن و موندن برای نیروهای خارجی تقریبا تمام شده ...

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

فکر کنم برای ضد زدن به این تکنیک ، کافی بود بغداد یک مقاومت جانانه کنه و بعد بقیه ی نیروها به خطوط تدارکات این مار 500 کیلومتری حمله کنند و دست آخر از پشت نیروهای آمریکایی رو که در تلاش برای ورود به بغداد بودند رو محاصره کنند ...

حتی می شد با حملات نا متقارن به بدنه ی این مار ، عملا اون رو مجبور به درگیر شدن کرد ... یا درگیر می شد یا برای رسیدن به هدف اصلی ، باید تلفات می داد

البته این نوع پیشروی ها هم بیشتر به درد یک کشور مسطح مثل عراق می خوره ، برای یک کشور کوهستانی مثل ایران ، نمی شه از سمت غرب چنین عملیاتی رو انجام داد ...

این روزها می شه با برتری تکنولوژی و حملات دقیق ، این نسبت ها رو تغییر داد ... ولی کلا دوران ، گرفتن و موندن برای نیروهای خارجی تقریبا تمام شده ...

 

 بله ، در همان زمان ، جناب رضایی ( فرمانده اسبق سپاه ) در یک جایی ( که بماند ) تقریباً همین اعتقاد را داشتند . این مار 500 کیلومتری ، بدلیل طولانی شدن خطوط لجستیکی ، بسیار آسیب پذیر بود و اگر شیرازه ارتش عراق ، دچار فروپاشی نمی شد و ارتباطات قطع نمیشد و این ارتش واقعاً قصد جنگ داشت ، جنگ طولانی تر و سخت تر می شود و شاید هم  نتیجه جنگ ، غیر از این که هست ، می شد ( که البته صرفاً یک حدس هست و عوامل بسیاری در آن دخیل بودند . 

 

البته عملیات روانی گسترده و دقیق ارتش آمریکا را نباید فراموش کرد . دستگاه های چاپ رنگی در پرنده های غول پیکر هرکولس قرار می گرفت و متن اعلامیه ها بصورت آنلاین ، از سرفرماندهی ارتش به هواپیما مخابره می شد تا پس از چاپ، بطور مستقیم بر سر نیروهای عراقی ریخته شود .

 

یا اینکه یک مرکز رادیویی پرنده ( نوع خاصی از هرکولس با شناسه کوماندوسولو ) بطور منظم بر فراز عراق پرواز می نمود تا به واحدهای عراقی اخطار داده شود تا دست از مقاومت بردارند . 

از همه جالب تر ، تاکتیک ارتش بریتانیا برای تصرف بصره بود که توضیح آن نیازمند یک تاپیک مجزاست . :winking: 

  • Upvote 6

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط Skyhawk
      اژدر والفجر:
       


    • توسط MR9
      مقدمه :
      با اولین شلیک موشک وی-2 به قلب فضا در اکتبر 1942 ، عرصه جدیدی به صحنه نبرد اضافه شد ، با این حال   توسعه فناوری نظامی در فضا را میتوان عاملی موثر در ایجاد تغییرات شگرف در ماهیت رزم مانوری بحساب آورد . تغییر صحنه عملیات نظامی در فضا ، همزمان با کاهش قابل توجه و ناگهانی درهزینه های مربوط به دسترسی به مدارهای ماوراء جو  و همچنین توسعه سریع ماهواره های کوچکتر و ارزان تر  برای ایجاد مجموعه حسگرهای پایش عملیات نظامی ،  قابلیتی فراتر از ماهواره های بزرگتر و گران قیمت تر را در اختیار ارتش ها ، نسبت به  گذشته ، قرار خواهد داد . سرعت شگرف این تحولات  و پیامدهای قطعی آن بر عملیات رزمی در آینده موضوعی است که جامعه کارشناسان رو به گسترش فضایی  در سازمان های نظامی تلاش می کند تا  قبل از ایجاد تهدید ، فرآیند توسعه این قابلیتهای جدید در حوزه فضایی را درک کرده  و تغیرات سازمانی ناشی از این امر را بخصوص در حوزه جنگ مانوری مورد بررسی عمیق قرار دهد .
      با توجه به این موضوع پراهمیت  ، قابلیتهای فضا پایه موجود تاثیر قابل توجهی را بر تاکتیکهای رزم  زرهی مدرن در دو سطح تاکتیکی و عملیاتی برجای گذاشته است.
       
       

       
       
      از یکسو ، ارتباطات راه دور ، دسترسی به شبکه های مخابرات نظامی  ، استفاده گسترده از  سامانه موقعیت یابی جهانی (GPS)  و درنهایت مخابرات رمز گذاری شده ، سرفصل های مهم این حوزه بشمار آمده  و از سویی دیگر نیز کاربرد این پتانسیل در حوزه هایی با اهمیت کمتر نظیر عملیات ضد شورش نیز امکان پذیر گردیده است  ،اما پرکاربردترین  ماموریت محوله به حسگرهای فضاپایه را می توان در جنگ سرد و ماهواره های مجهز به حسگرهای مادن قرمز برای تشخیص زمان شلیک موشکهای بالستیک و همچنین رهگیری گونه های بالستیک تاکتیکی بر علیه  واحدهای زمینی جستجو کرد .
       
      در مجموع ، برای یک  آینده قابل پیش بینی ، قابلیتهای فوق الذکر ، البته در پهنای باند بیشتر و دقت افزون تر همچنان به پشتیبانی از عملیات رزمی ادامه خواهند داد . با این وصف ، یکی از مهمترین پیشرفتهایی که فناوری فضایی برای افزایش عملکرد مطلوب واحدهای زرهی پدید آورده ، قابلیت استفاده از تصاویر ماهواره ای در زمان واقعی (near-real-time satellite imagery) بخصوص بر علیه دشمنی است که از این پتانسیل محروم است .
       

       
       
      غافلگیری با ضربه به جناحین :
       
      از یک نظر ، نقطه شروع  استفاده از حسگرهای فضاپایه را می توان با آغاز جنگ نخست خلیج پارس که در جریان آن ، واحدهای ارتش ایالات متحده  با ایراد یک ضربه شدید به جناحین  یگانهای عراقی ، مدافعان را غافلگیر نموده  و بسرعت بر آنها غلبه نمودند، همزمان دانست . ارتش عراق که تحت حملات شدید هوایی  قرار داشت ، ناگهان با ضربه غافلگیرکننده واحدهای زرهی ائتلاف در جناحین خود روبرو شد که این موجبات یک فاجعه نظامی  را برای سرفرماندهی ارتش بعث فراهم آورد .
       
      اما نکته اصلی در این مساله نهفته بود  که موفقیت این  مانور  ، مدیون  چند عامل مهم  ، از جمله فناوری های جدید بخدمت گرفته شده ، بود . از یکسو ، سامانه مکان یاب جهانی  (GPS) تازه به دنیای فناوری نظامی وارد شده بود و به یگان های رزمی اجازه میداد تا در صحنه عملیاتی باز ( صحرا ) با دقت بیشتری دست به عمل زنند و از سویی دیگر به فرماندهان ائتلاف ، بخصوص رسته آماد و پشتیبانی ( لجستیک ) امکان می داد تا بدون نگرانی از آتش دشمن ، ذخیره سوخت و سایر سامانه های لجستیکی را بدون آنکه  نیازی به هزینه کرد بیش از اندازه منابع  داشته باشند ، موقعیت یابی و مستقر سازند . 
       

       

       
      با این وجود ، شاید مهمترین عامل موفقیت در افزایش و تاثیر گذاری واحدهای ائتلاف در این جنگ را می توان در پتانسیل این نیرو در  محرمانه نگاه داشتن نقل و انتقالات و به معنای تخصصی ، "تحرک" این یگان ها  از دید نیروهای عراقی  دانست .
       
      فرماندهان ائتلاف با ایجاد پایش شدید هوایی ، مسیر هرگونه اجرای عملیات شناسایی هوایی از سوی ارتش عراق را مسدود نمودند ، چرا که حتی اجرای یک سورتی ( پرانه ) پرواز شناسایی از سوی نیروی هوایی عراق در ارتفاع ، برد و گستره  مشخص می توانست نیات ارتش ائتلاف را در حوزه محورهای  عملیات آفندی ، افشاء کرده و متقابلا" ارتش عراق قادر می ساخت  تا با تغییر سازمان رزم واحدهای خط مقدم  خود ، تدابیر مناسبی برای حفظ جناحین خود از ضربه زرهی مهاجمان   ، بیاندیشد.
      در این میان ، برخی تحلیلگران براین اعتقاد قرار دارند که حتی در صورت اطلاع ارتش عراق از محورهای عملیاتی ائتلاف ، بسیار بعید بود که توان رزمی کافی برای جلوگیری از موفقیت  نزد مدافعان ، موجود بوده باشد ، اما یقینا" دستیابی به اطلاعات ، هر چند محدود و مختصر ، می توانست هزینه  پیروزی  را برای مهاجمان ، افزایش دهد .  در واقع ، بسیار بعید به نظر می رسد که  ضربه کاری و موفقیت خیره کننده  ارتش ائتلاف ، که  بر قابلیتهای فضاپایه ، قرار داشت  و صورتبندی بسیار بزرگتر مدافع را فریب داد  ، بدون این ستون اصلی ، قابل تکرار باشد .
       

       
      شیوه اجرای مانور توسط واحدهای رزمی درمقیاس گروهان و گردان  که به هردلیلی ممکن بود از صورتبندی اصلی جدا شوند را می توان با تدبیر درست ، جبران نمود ، اما  بدون وجود نظارت دائم بر صورتبندی اصلی ، دستیابی به موفقیت در چنین صحنه های از منازعه ، تقریبا" امکان پذیر نبود .
      از سویی دیگر، نیروی هوایی ایالات متحده  بدلیل ماهیت ماموریت خود ، گرچه  پتانسیل زیادی برای ایجاد برتری هوایی محلی و جلوگیری از اجرای عملیات شناسایی توسط هواگردهای سرنشین دار یا بدون سرنشین در اختیار داشت ، اما واضح بود که فاقد  توانایی جلوگیری از عبور ماهواره های دشمن از فراز منطقه نبرد بوده  و این به معنای یک شکاف عمیق دربکارگیری  اصل غافلگیری توسط فرماندهان محسوب می گردید . به معنای روشن تر ، درصورت برخورداری عراق از  قابلیتهای فضاپایه ، بطور قطع ، ضربه قاطع طوفان صحرا ، هرگز قابلیت اجرایی شدن پیدا نمی نمود . به همین دلیل ، تکثیر گسترده  ماهواره های سنجش از دور که می بایست بستر لازم برای تولید تصاویر دقیق ماهواره ای در اندازه ها و کیفیتهای متفاوتی را پدید آورد ،  پارادایم  " پشتیبانی فضایی " و به تبع آن ، تاثیر حسگرهای فضا پایه بر ماهیت رزم مانوری را به صورت چشمگیری دچار دگرگونی عمیقی نموده است .
       

       

       
      سامانه مکان یاب جهانی 
       
      راست : 1990  چپ : آزمون های اولیه 1978
       
      با این وصف ، ارتش ایالات متحده تا همین اواخر ، به استفاده از تصاویر ماهواره ای در عملیات رزمی چندان تمایلی نداشت ، چرا که تاثیر آن را در سطوح تاکتیکی و عملیاتی ، ناکافی ارزیابی می نمود ، به همین دلیل صرفا" تعداد مشخص و محدودی از ماهواره  های تصویر برداری مستقر در مدار لئو (LEO)  که  قابلیت تصویر برداری از بخش های محدودی از کره زمین را ارائه می کردند  ، در اختیار این نیروها قرار داشت ، در حالی که  برخلاف ماهواره های مستقر در مدار ژئوسنکرون (GEO)  که نسبت به زمین در نقطه ثابتی قرار دارند ، ماهواره های مدار لئو (LEO)  در ارتفاعی میان 250 تا 400 مایلی مستقر هستند که هر 90 تا 120 دقیقه ، یکبار به دور زمین چرخیده  و به همین دلیل  انعطاف پذیری بیشتری به  ماهواره های موجود در  ارتفاع  22300 مایلی که تقریبا" سرعت چرخشی مشابه با سرعت چرخش سیاره داشته  و با کمی اغراق ، نسبت به خط استوا ، روی نقطه ثابتی قرار دارند ، به کاربر ارائه می کنند . با این وصف ، علیرغم مزیتهای بی شمار ، ماهواره های مستقر در مدار GEO برای اجرای عملیات تصویر برداری تاکتیکی غیر مفیدترین ابزار بشمار می آید ، به همین دلیل ماهواره هایی که برای نظارت بر صحنه عملیات رزمی به فضا ارسال میشوند ، عمدتا" در مدارهای پایین تر قرار داده می شوند و به همین دلیل نیز در هر زمان ، صرفا" می توانند بخشی از سطح زمین را مورد شناسایی قرار دهند . بطور طبیعی ، جایگیری در ارتفاع مداری پایین در کنار هزینه های مرتبط با تولید و اعزام  این سخت افزارها به فضا ، سودمندی تاکتیکی محدودی را فراهم می کند ، چرا که صرفا" امکان تصویر برداری یک محدوده کوچک را در روز فراهم می نماید  .
       
       
      پی نوشت :
       
      1- ادامه دارد .................
      2- استفاده از مطالب برگردان شده به پارسی در انجمن میلیتاری ، براساس قاعده " رعایت اخلاق علمی " منوط به  ذکر دقیق  منبع است . امیدواریم مدعیان رعایت اخلاق ( بخصوص رسانه های مدعی ارزشمداری )  بدون احساس شرمندگی از رفرنس قرار گرفتن بزرگترین مرجع مباحث نظامی در ایران ، از مطالب استفاده نمایند . 
       
      برگردان به پارسی ، اختصاصی برای بزرگترین مرجع مباحث نظامی در ایران  ( MILITARY.IR) 
       
                           مترجم : MR9
    • توسط Aspahbod
      بررسی سامانه ی دفاع هوایی مصباح 1


      در جنگ، یکی از اهداف نابودی توان اقتصادی، صنعتی و نظامی دشمن است و این کار معمولا با حملات هوایی و موشکی انجام می پذیرد. ایران تا سال 89 برای مقابله با این تهدیدات به ویژه تهدید موشک های کروز و هوا به زمین، توان مناسبی نداشت. تنها سامانه ی روسی تور ام-1 آن هم به تعداد محدود وظیفه ی دفاع از سایت های اتمی و مراکز حساس نظامی را بر عهده داشتند. در سال 89 سامانه ای به نام مصباح 1 برای مقابله با تهدید موشک ها رونمایی شد که بحث های زیادی را بر انگیخت. در این جا پیرامون کارآمد بودن آن صحبت می کنیم.

      مصباح 1، یک توپ ضد هوایی کششی است که به وسیله ی یک سیستم هدایت، هدف را شناسایی، رهگیری و منهدم می کند. اجزای این سامانه به شرح است:


      1:شاسی و پایه ها
      شاسی این سامانه مشابه سامانه ی سماوات (اورلیکن) است که قادر به چرخش 360 درجه در اطراف و چرخش بین زوایای منفی 5 درجه تا 92 درجه به سمت بالا و پایین است. پس از جمع شدن می توان آن را توسط کامیون روی 4 چرخ کشید.

      2:توپ ها و خشاب های آنها
      مصباح-1 از 4 توپ دو تایی Zu-23-2 استفاده می کند. هر کدام از توپ ها توانایی شلیک 1000 گلوله در دقیقه را دارند و با اندکی محاسبه عدد 8000 گلوله در دقیقه برای تمام سامانه محاسبه می شود. اما نرخ آتش مصباح 1 نصف این عدد یعنی 4000 گلوله در دقیقه اعلام شده است که می تواند صرفا برای ذخیره ی مهمات باشد. جمعا 8 خشاب در وسط و کناره ها قرار می گیرند. ظرفیت هر خشاب 200 گلوله است. این یعنی گلوله ها ظرف 24 ثانیه شلیک مداوم به اتمام خواهند رسید. برد و ارتفاع توپ ها به ترتیب 2.5 و 2 کیلومتر است. سرعت دهانه ی گلوله ها 970-980 متر بر ثانیه است.

      3:سیستم کنترل آتش
      یکی از نکات مصباح 1 که اطلاعات کمی در مورد آن داریم سیستم کنترل آتش آن است. این سیستم از یک رادار و یک سامانه ی الکترواپتیکی و حرارتی تشکیل شده است که هر یک روی یک کانتینر نصب شده اند. مرکز کنترل و هدایت درون خود کانتینرهاست. مشخصات سیستم الکترواپتیکی ساخت صاایران، که بعضی منابع از آن به عنوان صافات نام برده اند، در دسترس نیست. اما با توجه به سامانه های مشابه ایرانی می توان بردی بین 15 تا 25 کیلومتر برای آن در نظر گرفت.

      رادار سامانه ی مصباح از نوع آرایه ی صفحه ای است و به احتمال زیاد تنها وظیفه ی جست و جو و کمک در هدف گیری را بر عهده دارد. تقریبا هیچ اطلاعاتی در مورد این رادار در دسترس نیست. تنها راداری که به آن شباهت دارد رادار ارتفاع پست سامانه ی HQ-9 چینی است که البته بسیار بزرگتر از رادار مصباح است. در هر حال به علت شباهت ساختاری دو رادار بعید نیست که ایران برای ساخت آن از چینی ها کمک گرفته باشد.
      احتمالا هدفگیری اصلی بر عهده ی سیستم الکترواپتیکی است و رادار تنها نقش جست و جو و تا حدی کمک در هدف گیری را بر عهده دارد. مطمئنا سیستم کنترل آتش توانایی هدایت چندین توپ را به طور همزمان دارد.


      جوانب مثبت
      ارزان قیمت بودن: توپ ها و شاسی از قبل در ایران تولید می شدند و قیمت چندانی ندارند بنابراین میتوانند به تعداد زیاد استفاده شوند.
      نرخ آتش بالا: 4000 گلوله در دقیقه نرخ آتش کمی محسوب نمی شود. این مقدار برابر سیستم فالانکس آمریکایی است.
      اتوماتیک بودن: این ویژگی نیاز به اپراتور برای هدفگیری را برطرف می کند و تنها یک نفر می تواند دستور شلیک را صادر کند.
      استفاده از چندین سیستم برای کشف و رهگیری هدف: در این صورت بقاپذیری سامانه به شدت افزایش می یابد.
      نیمه متحرک بودن: می شود به راحتی با کامیون قسمت های مختلف مصباح را به نقاط دیگر منتقل کرد که این یک قابلیت بسیار ارزشمند محسوب می شود.

      جوانب منفی
      برد و ارتفاع کم توپ: برد 2.5 کیلومتر و ارتفاع 2 کیلومتر برای مقابله با همه ی تهدیدات کافی نیست و زمان واکنش را نیز کم میکند
      پراکندگی گلوله ها: توپ ها با فاصله از هم قرار گرفته اند بنابراین نابودی اهداف کوچک سخت تر می شود. این اهداف کوچک شامل موشک های کروز نیز می شود.

      سخت بودن تعویض خشاب ها: تعویض 8 خشاب که بعضی ها در نقاط با دسترسی کم قرار دارند کار آسانی نیست. هر شاسی پس از اتمام خشاب ها تا چند دقیقه غیر قابل استفاده می شود.
      سرعت دهانه ی کم گلوله ها: 970 متر بر ثانیه سرعت زیادی نیست و میتواند باعث کم شدن دقت نیز بشود.

      راهکارهایی برای ارتقای این سیستم
      همه ی تجهیزات نظامی قابلیت ارتقا دارند و مصباح 1 هم از این قاعده مستثنی نیست. شاید دلیل این که نام آن مصباح "1" است نیز همین باشد.

      توپ های این سامانه یکی از نقاط ضعف آن محسوب می شوند. برد آنها بسیار کم است. عمده ترین دلیل آن نیز کم بودن طول لوله نسبت به قطر آن است. همچنین سیستم تغذیه ی آنها از نوع خشابی است که تعویض آن بسیار وقت گیر می باشد. می توان با ساخت یک توپ جدید که سیستم تغذیه اش نواری و طول لوله اش بیشتر است این مشکلات را تا حدی برطرف کرد. همچنین می توان از شعله پوش های مدرن تر نیز در آن استفاده کرد. در بهترین حالت کالیبر توپ ها نیز افزایش می یابد که قدرت تخریب، برد و سرعت گلوله ها را زیاد می کند.

      محل قرارگیری توپ ها مشکل پراکندگی گلوله ها را به وجود آورده. عمده ترین دلیل آن نیز ایجاد فضا برای خشاب ها است. در صورتی که روش تغذیه نیز عوض شود می توان توپ ها را به هم نزدیک تر کرد تا این مشکل نیز برطرف شود. شاسی و پایه ی این توپ در حال حاضر بزرگ و جاگیر است. در صورت تعویض توپ بهتر است این قسمت نیز تغییر کند.

      اگر به جای توپ، از یک گاتلینگ استفاده شود می توان از این سامانه در ناوها نیز استفاده کرد. یکی از مشکلات ناو های ایرانی نبود سیستم های دفاع نزدیک است که با ساخت چنین سامانه ای توان آنها به شدت افزایش می یابد.

      در صورتی که این سامانه به همراه موشک های زمین به هوای میثاق یا شهاب ثاقب بر روی یک خودروی زرهی شنی دار نصب شود می توان از آن برای پشتیبانی نزدیک نیروهای زرهی و پیاده استفاده کرد که توان قابل ملاحظه ای به نیروی زمینی خواهد داد.

      به هر حال مصباح 1 در شکل کنونی هم می تواند برای دفاع از مراکز مهم نظامی و هسته ای استفاده شود و به همین شکل فعلی نیز توان دفاعی ایران را افزایش خواهد داد

      نویسنده: امید.د (اسپهبد)
      استفاده تنها در صورت درج نام نویسنده و میلیتاری مجاز است.
    • توسط Navard
      به نام خداوند بخشنده مهربان
       
       

       
      سلسله نبرد های آشور و عیلام
       
      مقدمه:
      تاریخ تمدن عیلام و آشور هر دو بدین جهت که بخشی از تاریخ فلات ایران را تشکیل داده اند دارای اهمیت فراوان است. با  این توصیفات تاکنون نگاه اندکی به این دوره مهم تاریخی شده است. دوره ای که نهایت به پیدایش ایران عزیزمان انجامیدو چه بسا اگر تهاجامات دائمی و سفاکی های پادشاهی آشور نبود هیچگاه اتحادی در قالب آریایی نژاد ها رخ نمی داد. و اندیشه تشکیل موطن واحد در نیای باستانی مان تنیده نمی شد. اطلاعات از این دوره بابت گذر هزاره ها بسیار اندک است. دررابطه با عیلامیان، مدت ها در تاریخ نامی ازآن ها در خاطر نبود. و آشوریان به علت نابودی تمام ساخته هایشان مدت ها فقط ردی کم فروغ در تاریخ از خود بجا گذاشته بودند که آنهم مدیون تاریخ نگاران دشمنان خود بودند. اما پس از کشفیات جدید هزاران لوح گلی از زیر خاک این سرزمین بیرون آمد که تا کمی تاریخ این تمدن بزرگ واضح تر گردد.

       
      سال705 پیش از­میلاد خاورمیانه در آتش جنگ می سوزد. آشوریان بی محابا به پیش می تازند. بارها دنیا متحد شده تا علیه آشور برخیزد، که نتیجه ای جز سقوط و زوال هیتی و عیلام و سوریه واسرائیل نداشته است. باقی ملل  نیز همچون بابل و ماد مطیع و خراج گذار آن شده اند. جایی نبوده که از گزند آشوریان به دور افتاده باشد. آنها از شرق گذرشان به کوه دماوند هم می رسد. و حتی پایتخت افسانه ای مصر باستان در غرب این پادشاهی؛ یعنی شهر تبس نیز از این ویرانی دور نمی ماند. فرمانروایی وحشت آن ها دنیا را به لرزه انداخته است و کسی یارای مقاومت در برابر آنان را ندارد. سارگن دوم پادشاه قدرتمند آشوریان، تمام شورش ها را در بدو شکل گیری نابود می کند. دنیا رو به تاریکی است این در حالی است که عصر طلایی آشور شروع شده!
      در دوره سارگن دوم نزاع بین آشور و عیلام آغاز میگردد. تمام موانع این نزاع برداشته شده و دو کشور دیگر فاصله ای از هم ندارند. عیلامیان با بابل که دشمن سنتی آشوریان است، متحد می شوند. سارگن که خبراین اتحاد را میشنود قبل از رسیدن کمک بابلیان به آنها حمله میکند. در این زمان آشور بر ایلام برتری داشت. آشوریان ارتشی بسیار منظم و سازمان یافته در اختیار داشتند که در سفاکی بی مانند بود.
       

      ارابه های دو اسب آشوری
       
      آشوریان برتری چشمگیری در زمینه سواره نظام  داشتند که از سواران کماندار و سواران سنگین اسلحه و همچنین ارابه های بی نظیر جنگی تشکیل شده بود.یکی از رموز کامیابی ارتش آشور، استفاده مؤثر از ارابه‌های جنگی بود. این سلاح جنگی متحرک در طی سده‌های سیزدهم و دوازدهم ق.م در دشت‌های شمالی بین النهرین به کار گرفته می شد و سپس با استفاده از اسب‌های چابک تر که برای کار با این ارابه پروش می یافتند، وبهبود سازه ی ارابه ها توسعه یافت.ارابه‌های قرن نهم گاه با چهار اسب کشیده می شد،اما عدم چابکی و آسیب‌پذیری اسب‌ها باعث شد که دیگر از آن‌ها به عنوان وسیله جنگی استفاده نشود.تغییرات در فناوری آهنگری برای طراحی وسیله نقلیه سبک تر با یک قالب چوبی که بر روی یک وسیله فرود فلزی کار گذاشته می شد همراه با حرکت محور چرخ به عقب از مرکز،این را به را بهبود بخشید.نتیجه کار،قابل مانور بودن بیشتر ارابه در اثر اصطحکاک کمتر چرخ بود. ارابه ران خودرا در جلوی حفاظ محکم نگاه می داشت ضمن آن که مال بند را، که در آغاز بیضی شکل و سپس مستقیم شد،محکم به دست می گرفت و بدین ترتیب کنترل دو یوغ اسب آسان تر می شد.شکل ارابه مستطیلی تر شد تا استفاده از زره و خدمه را راحت کند. با نزدیک شدن زمان نبرد یک اسب اضافی یا یدکی نیز به عقب آن بسته می شد.ارابه سبک معمولاً دو خدمه داشت،یکی راننده و دیگری کماندار یا نیزه افکن،اما پس آن  فرد سومی نیز با یک یا دو سپر برای تقویت عقب ارابه افزوده شد.این ارابه‌ها تکان و شوک شدیدی در مرکز حمله ایجاد می‌کرد، تاکتیکی که ارزش حمله پیاده نظامی در نبرد باز را کاهش می داد،یا در جناحین در مانورهای محاصره هماهنگ با سواره نظام به کار می رفت.
       
       
      سوار نظام سنگین اسلحه آشوری
       

      سوار تیرانداز آشوری 
       
      آشوریان یدی بلند در فنون دژ گیری داشتند. مهندسان آشوری انواع گسترده ای از دژه کوب ها و نردبان های متحرک را می ساختند که در آن دوران بی مانند بود. نبوغ آشوریان در قلعه گیری و هر گونه مانعی آنچان بالا بود که اکثر حاکمین محلی فرار از قلعه هایشان را به قرار ترجیح می دادند. مواردی هم از استفاده ی پوست در نقش نگه دارنده  هوا جهت گذر از رودها گزارش شده است.
      پیاده نظام آشوری بخش اصلی ارتش آنها را تشکیل می داد که متشکل از دستجات دو تا سه نفری بود که در پناه یک سپر بزرگ بسوی دشمن تیراندازی می کردند. یه سرباز سنگین اسلحه نیز وظیفه ی دفاع از این دسته را بر عهده داشت. تیر اندازان و جنگاوران آشوری زبان زد خاص و عام بودند.
       

      پیادگان آشوری با استفاده از تاکتیک خاص گروهی خود با دشمنان می جنگیدند.
       

      بخشی از تجهیزات و سلاح های مورد استفاده  آشوریان
       
      اما در طرف مقابل عیلامیان یک ارتش ملوک الطوایفی داشتند که بویی از نظم نبرده است. هرگاه که جنگ می شد به خواست پادشاه هر طایفه نیروهای خود را در اختیار ارتش قرار می داد که البته تقسیم بندی در آن بر خلاف آشور نه از نوع ساز و برگ، بلکه بر اساس توان عشیرتی بود.  با این وجود با مقاومت عیلامی ها و پافشاری آن ها در نهایت آشوریان در جنگی که "دوری­لو" خوانده می شود شکست خورده و بی نتیجه عقب می نشینند. این جنگ آغازگر هفت ستیز ویرانگر این دو پادشاهی است.
      سیناخریب جانشین سارگن دوم بر تخت سلطنت آشور می نشیند. از بخت بد عیلامیان کالودش پادشاه آن زمان عیلام در پی یک محاصره کشته می شود. سیناخریب موقعیت را غنیمت می شمارد و از سوی جنوب عیلام( سواحل خلیج فارس) وارد جلگه ی شوش می گردد و 34 قلعه و برج را تخریب و اهالی را به اسارت به آشور میبرد. رویداد جالب در بازه ی جنگ این است که  عیلامی ها فرمانروایی با نام "کودور­ناخونتی" بر تخت می نشانند. اما وی با ترس و واهمه  به کوهستان پناه می برد و هیچ تصمیم دفاعی در قبال حمله ی آشوریان نمی گیرد. آشوریان وی را تعقیب می کنند و در نهایت بعلت فصل سرما و مسدود بودن مسیر های کوهستانی به آشور باز می گردند. مردم عیلام هم وی را بعلت بی قیدی که نشان داده بود معدوم می کنند و در سال کشته شدن وی یعنی 692 پیش از میلاد "اومان میناتو" به تخت سلطنت نشانده می شود. این پادشاه نظم جدید به ارتش عیلام می دهد. او قشون چشمگیر و نیرومندی از مردمان دیگر فلات ایران که در این زمان آریاییان نیز جزو آنان بودند، مهیا کرد و آن را مسلح می کند. کار تا آنجا پیش می رود که بابلیان با مشاهده یک پارچگی و قدرت یابی عیلام پیش قدم شده و علیه آشور دست اتحاد بلند می کنند. و از ارسال سلاح تا وجوه به عیلام دریغ نمی کند. جنگ خونینی در میگیرد که از جزئیات آن اطلاعاتی در دست نیست اما سردار عیلامی در آن کشته می شود. عیلامی ها با اینکه سردارشان کشته شده واز اینکه با عقوبت دشمنان آشور آشنا هستند، چاره ای جز دفاع جانانه نمی بینند. درنهایت آشور به نتیجه مطلوب دست نمی یابد و ارتش آن ها به خانه مراجعت می نماید.

       
      دور جدیدی از جنگ ها بعد مرگ سیناخریب و جانشین آن یعنی آشورحیدون بوقوع می پیوندد. آشوریان در جنگ ها و شورش های دیگر مشغول و درگیرند. در فرصت پیش آمده این بار عیلامی ها بودند که پیش دستی میکنند. دراین دوره که مصادف با 674 پیش از میلاد است "خومبان خالداش دوم" فرمانروای عیلام در ممالک بابل و برخی نواحی خراج گذار آشور پیشروی می کند و ضربات بی سابقه به دولت آشور وارد می شود. عیلام هم اکنون شکست ناپذیری آشوریان را درهم شکسته است. وی با غنائم  به شوش باز می گردد. با تمام این اتفاقات دوره ی فرمانروایی آشورحیدون مصادف می شود با درجه اعلی  قدرت آشوریان! به غیر از عیلام در آسیای غربی دیگر دولتی نمانده است که تابع آشور نباشد. تمام این اتفاقات خبر از یک آینده شوم در انتظار عیلامیان مقاوم را می دهد. مخصوصا حالا که یک رقیب سنتی برای آشوریان شده اند. حال آشور یک دشمن جدی دارد و آن عیلام است. در این دوره مصر مورد تاخت و تازه آشوریان قرار میگیرد و شهرهای دلتای نیل من جمله ممفیس یکی پس از دیگری مورد تاراج آشورحیدون قرار میگیرد. سکاها بعنوان یک مهاجم همیشگی شکست سنگینی را از آشوریان متحمل می شوند و فرمانروای بعدی شان دست نشانده ی آشوریان است که این اتفاق در دوره باستان منجر به آغاز یک جنگ عالم گیر در فاصله زمانی نچندان دور می گردد.
       

       
      تصویر یکی از دسته جات پیاده آشوریان
       
      بعد مرگ آشورحیدون در 669 پیش از میلاد؛ پسرش آشوربانیپال به قدرت می رسد در حالی که شورش بزرگ مصر در­جریان است. تمام تمرکز آشوربانیپال معطوف به سرکوب این شورش است. عیلامی ها از فرصت پیش آمده بهره برده وبا رهبری "اورتاکو" به سرزمین های بابلی تحت سلطه ی آشور یورش میبرند و غنائمی از آنجا به شوش می آورند. دشمنی آشور و عیلام به حد اعلای خود رسیده است. پس از این پیروزی طولی نکشید که اورتاکو درگذشت و "تواوم مان" جانشین وی می گردد. این تغییر برای عیلام بسیار گران تمام می شود. تو­اوم­مان قصد می کند که تمام جانشین های احتمالی خود را بکشد. این اقدام سبب میشود که تعدادی از شاهزادگان عیلامی به دربار آشور پناهنده شوند و پادشاه آشور با آغوش باز آنها را می پذیرد. با این مقصود که از آنها برای یک جنگ داخلی استفاده کند که نتیجه ای جز ضعیف شدن دوچندان عیلام به همراه نداشته که این ضعف راه را برای جنگ بعدی هموار می کند. تو­اوم­مان در این زمان از آشوربانیپال می خواهد که پناهندگان را برگرداند که با پاسخ منفی آشوربانیپال، دور دیگری از جنگ ها آغاز می شود که به جنگ "توللیز" معروفند. همانطور که پیش تر گفته شد ارتش عیلام یک نیروی ملوک الطوایفی بود و زمان می برد که در یک جا جمع گردد. در نتیجه عیلامیان تا شوش عقب نشینی کردند و پیکی را جهت مذاکرات صلح نزد سردار آشوری فرستادند. سردار آشوری بی درنگ پیک را می کشد. پس از این اتفاق جنگ شدیدی بین دو سپاه واقع می شود. برای عیلامیان این جنگ یک نبرد مرگ و زندگی بود و پایتخت چند هزار ساله آنها در آستانه نابودی قرارداشت. در نهایت بعد از یک جنگ طولانی آشوریان در کنار رود کارون سپاه عیلامی را در هم کوبیده و آن ها را به آب می ریزند. تو­اوم­مان خود در میدان نبرد می جنگید و به نقل تاریخ آنقدر جنگید تا آنکه زخم برداشت و آنگاه که قصد خروج از میدان نبرد را کرد بواسطه سانحه ای به چنگ آشوریان گرفتار می شود و آنها نیز بی درنگ سر از تنش جدا می کنند. سر وی به نینوا پایتخت آشور فرستاده می شود. شکست عیلامی ها باعث جشن های زیادی در آشور شد زیرا عیلامی ها یگانه دشمن آشور و دشمن موروثی آنها بودند.
       

       
      از این به بعد عیلام وارد دوران انحطاط می شود. از پادشاهان دست نشانده گرفته تا جنگ قدرت داخلی و نزاع های گاه­ وبی­گاه با آشوریان عیلام را به شدت در موضع ضعف قرار داده است و دیگر تصور انقراض عیلام دور از ذهن نیست.
       
      انقراض عیلام:
      بعد از جنگ توللیز برادر آشور بانی پال که در بابل پادشاه بود، بر او یاغی گردید. در ابتدا پادشاه عیلام که دست نشاندهٔ آشور بود، بی‌طرف ماند، ولی پادشاه آشور خواست عیلامیان تندیس نانای را مسترد دارند، پادشاه عیلام با وضعیت ناگواری روبه رو شد، چون این مجسمه قرن‌ها در شوش بود و مورد پرستش بسیاری از مردم عیلام قرار داشت، رد کردن آن با منافع پادشاهی عیلام مباینت داشت. در این احوال بابل به پادشاه عیلام باز وجهی از خزانه به بابلی‌ها داد و از جهت موقعیت سخت و بدی که داشت، مجبور شد با بابل متحد شود. در نتیجه آشوریان یک جنگ داخلی طولانی را در عیلام براه انداختند که در طی آن سه پادشاه در این کشور به قدرت رسیده و سرنگون شدند.
       

      سنگ نگاره ای از آشور بانیپال در حال نبرد با شیر ، وی یکی از بزرگترین پادشاهان آشور است.
       
      در 645 ق.م. آشوربانیپال که از نتایج جنگ های قبلی ناراضی است در پی آغاز یک جنگ دیگر با عیلام میشود. "خوم­بان­کالداش" آخرین پادشاه عیلامیان با توجه به نزدیک دیدن جنگ کمک بابلی ها را دریافت می کند. آشوری ها که در پی بهانه بودند فرستاده ای را به شوش می فرستند تا با خوم­بان­کالداش مذاکره کرده و هدایا و کمک های بابلیان را به آن ها پس دهد. قبول کردن یا نکردن این خواسته هر دو یک معنا داشت و آن هم چیزی نبود جز مرگ و نابودی! سایه جنگ و مرگ بر بالین عیلام قرار داشت و گریزی از آن نبود. در­نتیجه فرمانروای عیلامی ترجیح داد که مقاومت را برگزیند. این جنگ پایانی جز شکست مهیب عیلامیان به همراه نداشت. تمام خزانه های عیلامیان به دست آشوریان گشوده شد. و هر چه در آبادی ها بود مورد غارت قرار گرفت. آشوری ها به این حد اکتفا نکردند و استخوان های پادشاهان عیلام و افراد نامی را بیرون آوردند و به نینوا فرستادند. حزقیال نبی (ع) از پیامبران بنی اسرائیل در رابطه به این کشتار می گوید:
      "این مملکت را از کثرت کشتار و غایت خرابی مانند قبرستان است"
       
      آشوریان اسرای فراوانی رو به نینوا منتقل کردند و خوم­بان­کالداش واپسین پادشاه عیلام که مدتی فراری بود نهایت دستگیر و به نینوا فرستاده می شود. آشوربانیپال وی را به عرابه خود می بندد و او را تا معابد آشور و ایشتار می کشد.در یکی از کتیبه هایی که از آشوربانیپال باقی مانده است وی نتیجه پیروزی خود را این گونه توصیف می کند:
      "خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را تماما به آشور کشیدم و در مدت یک ماه و یک روز کشور عیلام را به تمام عرض آن جاروب کردم. من این مملکت را از عبور حشم و گوسفند و نیر از نغمات موسیقی بی نصیب نمودم و به درندگان و مارها و جانوران کویر و غزال اجازه دادم که آنرا فروگیرند."
       
      نتیجه:
      نابودی که آشور برای عیلامیان به ارمغان آوردن باعث شد به کل نام این تمدن شکوفا تا قرن ها فراموش شود. حتی مورخین یونان باستان نیز مطلبی از آن ذکر نکنند. و استرابون جغرافی دان عصر قدیم به اشتباه می گوید: که کورش پایتخت خود را شوش قرار داد، زیرا مردمان آن همیشه مطیع و فرمان بردار ملل دیگر بودند وهیچ گاه اقدام مهمی ننموده اند!
       
      نویسنده: Navard 
       
      " این مطلب صرفاً برای  انجمن میلیتاری است. و هر گونه برداشت از آن با ذکر نام نویسنده و این انجمن بلامانع است "
       
      منابع:
      1-کتاب ایران پیش از اسلام (حسن پیرنیا)
      2- کتاب ایران باستان جلد اول (حسن پیرنیا)
      3-کتاب تاریخ تمدن ایران و جهان(مولف محمود کریمی)
      4- کتاب صد جنگ بزرگ تاریخی ( علی غفوری)
      5- https://fa.wikipedia.org/wiki/آشوربانی‌پال
      6-https://fa.wikipedia.org/wiki/جنگ‌های_ایلام_و_آشور
      7- https://en.wikipedia.org/wiki/Assyrian_people
       
       
       
       
       
       
       
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.