mamad

تاپیک جامع سرلشکرشهیدعلی صیاد شیرازی (عکس ، خاطره ، فیلم و ..)

امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

سينه ستبر تاريخ مالامال از خاطرات حيات و ممات مردان مردي است كه روحشان فراتر از زمان و عرصه فراخ زمين تنگ‏تر از قلب سرشار از عشقشان بوده است



امير سپهبد علي صياد شيرازي در سال 1323 در کبود گنبد مشهد در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادرش شهربانو و پدرش زياد نام داشت. پدرش، که از عشاير فارس بود، به استخدام ژاندارمري در آمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از جاذبه اي خاص برخودار بود، از اين رو علي تحت تأثير پدر از کودکي به ارتش علاقه مند شد.

او به همراه پدر و خانواده، مانند ديگر خانواده هاي نظاميان، از شهري به شهري مهاجرت مي کرد. شهرهاي مشهد، گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان محل پرورش وي شدند. او سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال 1342 موفق به اخذ ديپلم گرديد. او در سال 1343 در کنکور دانشکده افسري شرکت کرد و پذيرفته شد. علي از بدو ورود به دانشکده به جديت در درس و پاي بندي به مذهب شهرت يافت. و سرانجام در مهرماه 1346 در رسته توپخانه دانش آموخته شد و با درجه ستوان دومي وارد ارتش گرديد. او پس از طي دوره آموزشي در شيراز و اصفهان به لشگر تبريز و سپس لشگر زرهي کرمانشاه منتقل شد. او در سال 1350 براي گذراندن دوره آموزش زبان انگليسي به تهران آمد و پس از پايان کلاس و جديت در تحصيل سرانجام خود از استادان زبان انگليسي شد. ستوان يک علي صياد شيرازي تصميم گرفت با دختر عمويش، خانم عفت شجاع ازدواج کند اما به دليل اين که محمود، عموي علي، از مخالفان شاه بود، ساواک با اين ازدواج موافقت نکرد، اما سرانجام در اثر اصرار علي، ارتش با اين وصلت مبارک موافقت کرد. علي در سال 1352 به دليل لياقت ها و دقت هايش در کار، براي تکميل تخصص هاي توپخانه از طرف ارتش به آمريکا اعزام شد تا دوره هواسنجي بالستيک را بگذراند. او اين دوره آموزشي را در شهر فورت سيل از ايالت اوکلاهما، در منطقه اي نظامي، با موفقيت طي کرد. در اين دوره فشرده ستوان همچون مبلغي مذهبي به دعوت آمريکاييان به اسلام مي پرداخت و در مجالس بحث و مناظره آنان شرکت مي کرد. او در بين آشنايان جديدش به مرد مذهبي مشهور شد. او پس از گذراندن دوره، با تخصصي جديد و روحيه اي با نشاط به ايران مراجعت کرد. ارتش براي استفاده از دانش نظامي ستوان، او را در سال 1353 به اصفهان ـ مرکز توپخانه ـ منتقل کرد. علي در اصفهان با يافتن دوستان جديد مطالعات مذهبي خود را پي گرفت و شخصيت سياسي خويش را در اين دوره قوام بخشيد. او در نامه اي که براي سرگرد محمد مهدي کتيبه، يکي از افسران مذهبي، ارسال کرد اين جمله را نوشت: «در مورد برنامه هاي مذهبي بحمدالله پيش مي رويم مخصوصاً در آن قسمت که مي دانيد». اين جمله حساسيت ضد اطلاعات را برانگيخت و از آن پس وي تحت مراقبت قرار گرفت. آنها پس از تحقيق و مراقبت متوالي، او را «متعصب مذهبي» معرفي کردند و مراقبت از وي را شدت بخشيدند. جالب اين است که هرکس از افسران را به مراقبت وي مي گماردند يا تحت تأثير روحيه او قرار مي گرفت و گزارش مثبت براي او رد مي کرد يا صياد را از مراقبت و مأموريت خود خبر مي داد و يا از اول با چنين مأموريتي مخالفت مي کرد.

سروان صياد هم زمان با اوج گيري مبارزات ملت مسلمان ايران به رهبري امام خميني تقيه را کنار گذارد و در ارتش علناً به دفاع از علماي اسلام و حکومت اسلامي پرداخت و سرانجام به دليل اين که در بين افسران، تبليغات ضد رژيم مي کرد، ضد اطلاعات از قرار دادن جنگ افزار در اختيار وي ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاري مشاغل حساس به او خودداري شود. سرانجام سروان در 19 بهمن دستگير و زنداني شد اما ديري نپاييد که انقلاب به پيروزي رسيد و او هم مانند همه مردم ايران آزاد شد.

دوره دوم زندگي سرهنگ صياد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز مي شود: او پس از پيروزي انقلاب اسلامي با رحيم صفوي و حجت الاسلام سالک آشنا مي شود و با يکديگر پيمان مي بندند که از پادگانهاي اصفهان حفاظت نمايند. اختلاف سروان با فرماندهان ارتش موجب آشنايي وي با حضرت آيت ا... خامنه اي مي گردد و از اينجا سرنوشت صياد به کلي تغيير پيدا کرد. پس از حوادث کردستان، صياد با درجه سرگردي به همراه سردار صفوي به غرب اعزام مي گردد. و با هماهنگي ارتش و سپاه سنندج را آزاد مي کنند. لياقتهاي سرگرد در کردستان موجب مي گردد تا با درجه سرهنگي به فرماندهي عمليات غرب منصوب گردد. اختلافات سرهنگ با بني صدر اولين رئيس جمهوري اسلامي موجب برکناري وي و خلع دو درجه مي گردد. اما ديري نپاييد که بني صدر سقوط کرد و شهيد رجايي به رياست جمهوري رسيد و سروان مجدداً با دو درجه به غرب کشور اعزام مي شود. سرهنگ با تأسيس قرارگاه حمزه سيدالشهداء لشگرهاي 64 اروميه و 28 کردستان و تيپ هاي 23 نيروي ويژه هوا برد و تيپ 30 گرگان شهرهاي بوکان و اشنويه را آزاد کرد. در هفتم مهرماه 1360 به خاطر رشادت ها و لياقتها توسط رهبر معظم انقلاب حضرت امام خميني (ره) به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد. او با هماهنگي با سپاه قهرمان پاسداران انقلاب اسلامي در عمليات طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، 8، 9، عمليات خيبر و بدر و قادر شرکت نمود و پيروزي هاي بزرگي را براي ايران اسلامي به ارمغان آورد که بي شک در تاريخ امت اسلامي به عظمت خواهد ماند. سرهنگ در مرداد سال 1365 از فرماندهي نيروي زميني استعفا داد و با پيشنهاد آيت الله خامنه اي و تصويب رهبر انقلاب به سمت نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع منصوب شد. در سال 66 به درجه سرتيپي نايل آمد. سرتيپ صياد شيرازي در سال 67 در عمليات مرصاد که مرزهاي غرب ايران مورد هجوم منافقين قرار گرفته بود شرکت و با روحيه اي بسيجي ضربات محکمي را بر پيکر مزدوران منافق وارد کرد. سرانجام صياد شيرازي در مقام جانشيني رياست ستاد کل به خدمت مشغول شد. تيمسار سرتيپ صياد شيرازي در 16 فروردين 1378 همزمان با عيد خجسته غدير با حكم مقام معظم فرماندهي كل قوا به درجه سرلشگري نايل آمد.

پس مانده هاي زخم خورده مرصاد در صبح روز 21 فروردين 78 ، فاتح بزرگ فتح ‏المبين و بيت ‏المقدس و يکی از بزرگترين سرمايه های کشور را در تروري ناجوانمردانه آماج تيرهاي كينه خود قرار دادند و قامت استوار امير ارتش اسلام را به خاك افكندند. روحش شاد.



منبع: خاطرات امير سپهبد صياد شيرازي ـ مرکز اسناد انقلاب اسلامي



و اكنون خاطراتي از زبان خود شهيد
چهره من در مرکز توپخانه اصفهان شناخته شده بود ؛ البته نه به عنوان کسي که چهره اش آميخته با سياست است ، بلکه بيشتر مرا يک چهره ي مذهبي مي شناختند که موضع مشخصي نسبت به حرکت حضرت امام و انقلاب دارم . ولي کسي مدرکي نداشت. ديگر طوري شده بود که در همان کميته اي که درس مي دادم – نقشه برداري و نقشه خواني تدريس مي کردم – استادهاي ديگر ، به خاطر اين روحيه ، به من احترام مي گذاشتند و مراعات مرا مي کردند.



***

اول انقلاب وضع آشفته بود. گروهک ها به شدت کار مي کردند ، مخصوصاً چپ ها و در راس شان چريک هاي فدايي خلق. به کرات جلوي در پادگان از کيف پرسنل وظيفه ، مخصوصاً آن هايي که ليسانسيه بودند ، اعلاميه در مي آورديم ، مي گفتند: ديگر آزاد شده ايم.

ما نمي دانستيم با اين ها چکار کنيم. انگار آزادي يعني اين که هر کس هر کاري که مي خواهد انجام دهد.



***

با سنندج تماس گرفتم که هليکوپتر بيايد. سه چهار تا مجروح داشتيم. يک مجروح راننده تانک اسکورپين بود. ديدم پيشاني اش را بسته و پانسمان کرده. پرسيدم: چي شده؟

گفت: گلوله خورده.



گلوله با يک مقدار زاويه به پيشاني او خورده بود. سر او را نشانه گرفته بودند که از تانک بيرون بوده. فقط پوستش را برده بود. خيلي با روحيه ، يک تفنگ ژ- ث دستش گرفته بود و ضد انقلاب را دنبال مي کرد.



***

اطلاع دادند که بني صدر به قرارگاه شما در کرمانشاه آمده و منتظر است.

آمدم به سقز. لباسم درهم ريخته بود. يک لباس بسيجي گير آوردم. سريع دوش گرفتم ، لباسم را عوض کردم و به خلبان هليکوپتر گفتم: مي خواهم سريع برويم کرمانشاه.

گفت : به شب بر مي خوريم.



گفتم : اشکال ندارد ، هر طور شده خودمان را برسانيم به آن جا که رئيس جمهور آمده.

وقتي به کرمانشاه رسيدم ، ساعت هشت شب بود. بچه هاي قرارگاه که ترکيبي از ارتش و سپاه بودند ، تا مرا ديدند ، تکبير گفتند. پرسيدم: مسأله چيست؟



گفتند: الان مي فهميد.

رفتم داخل اتاق. ديدم آقاي بني صدر و شهيد رجايي که آن موقع نخست وزير بود و تعدادي از مشاورين بني صدر ، آن جا هستند. حالا من خوشحال بودم از اين که اين خوش خبري را مي دهم که ستون هشت روز در محاصره و در حال انهدام بود ولي نجات پيدا کرد. با حالت گرمي به طرف آقاي بني صدر رفتم که او را ببوسم.



ديدم که دست او مثل دست مرده است. البته طبيعت او همين بود ولي آن جا خيلي شل بود. اين طور احساس کردم ، ولي حرارت خودم را در بوسيدن نشان دادم. بلافاصله بني صدر پرسيد: ستون چي شد؟



گفتم : الحمدلله نجات پيدا کرد.

يک دفعه تکان خورد. من تا آن موقع اثر سخن چيني را در مسؤولين نديده بودم . در تاريخ خوانده بودم که براي کسي که مي خواهد خدمت گزاري کند ، سخن چيني مي کنند. ولي تا آن موقع نمي دانستم که اثرش چيست. آن قدر به گوش اين آدم خوانده بودند: فلان کس رفته همه را به کشتن داده ، ستون تار و مار شده، ستون به اسارت در آمده که حرف من باورش نمي شد.



پرسيد: چقدر تلفات داديد؟

گفتم : تا اين جا حدود هفتاد نفر شهيد داديم وصد و پنجاه تا مجروح. معلوم بود که رقم ها را از اين بالاتر داده بودند. ساکت شد.



مثل اين که مي خواست بر مبناي حرف آن ها شروع کند و به من حرف هايي بزند ولي ديد که مطلب چيز ديگري است. معلوم شد پشت سر من خيلي غيبت کرده اند. آن تکبيري هم که بچه ها سر دادند، به خاطر دفاعي بود که مي خواستند از من بکنند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
به نظر من صياد شيرازي كسي بود كه خدا ديگه مثله اون رو كمتر افريده
وبه شهيدي كه خيلي علاقه دارم همين صياد شيرازيه اين تايپيك رو گذاشتم چون فكر مي كنم تا حالا كمتر به اين شهيد توجه شده روحش خيلي خيلي شاد


http://www.sajed.ir/pe/images/stories/img_pictures/originals/Sauad-006.jpgتصویرتصویرتصویرتصویرتصویرتصویرتصویر

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
يه تعداد ديگه عكس از اين شهيد بزرگوار[/img]تصویرتصویرتصویرتصویرتصویر


يكبار ديگه عكس ها را ارسال كنيد با تشکر f 35

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
شخصيت و نفوذ اجتماعى شهيد اميرسپهبد صياد شيرازى

غروب ۲۱ فروردين ! مردى كه خالصانه سخت ترين بحران هاى جنگ را مديريت كرده بود، ديگر در ميان ما نبود.
من خسته و دلگير از جفاى اين روزگار مقابل پيرزن روستايى نان فروش ايستادم و سلام كردم. او اما همان طور كه مثل هميشه نان ها را در دستانم مى گذاشت گفت: پسرم تسليت مى گويم! بايد شهادت صياد را به شما تسليت بگويم! براى من سوگوارى همرزمانم كه از نزديك قدرت فرماندهى و زحمات او را در سخت ترين روزهاى جنگ حس كرده بودند؛ طبيعى بود، اما نفوذ اينچنينى صياد در درونى ترين لايه هاى جامعه ايران ارزشى داشت كه با هيچ مدال و درجه اى قابل مقايسه نبود. براى اولين بار بود كه تسلى و آرامش ناشى از تسليت و همدردى يك انسان را اينگونه لمس مى كردم.
صياد تنها كاريزما و نابغه مديريت و فرماندهى ارتش نبود بلكه او به همان اندازه در درونى ترين لايه هاى اجتماع ايران نفوذ داشت. تشييع پيكر پاك صياد كه مقام معظم رهبرى بر آن بوسه زد؛ پس از رحلت مرادش امام خمينى رحمت الله عليه بزرگترين تشييع جنازه اى بود كه در ايران برگزار شد و اين آخرين و شايد بزرگترين افتخار و مدالى بود كه او براى ارتش به دست آورد.
نام او در كنار فلاحى، نامجو، فكورى، كلاهدوز و جهان آرا با شكست حصر آبادان در ذهن مردم ايران گره خورده است. صياد پس از شهادت فلاحى و نامجو و كلاهدوز طراحى و مديريت عمليات هاى ائتلافى پيروزمندانه ارتش و سپاه را بر عهده گرفت كه هنوز از بزرگترين افتخارات ارتش جمهورى اسلامى ايران محسوب مى شوند. طراح و مدير دهها عمليات پيروزمندانه همچون فتح المبين (كه بيشترين شكست را به دشمن وارد كرد)، طريق القدس، فتح خرمشهر و سرانجام در پايان جنگ شكست حمله خائنانه منافقين در عمليات مرصاد هيچگاه از ذهن مردمى كه سالهاى سخت دوران دفاع مقدس را درك كرده اند، نخواهد رفت.
صياد خستگى ناپذيرترين فرمانده جنگ بود. مردى كه در طول تمام هشت سال در جنگ حضور داشت براى لحظه به لحظه جنگ با تمام وجودش زحمت كشيد. او تا به صبح در قرارگاه هاى تاكتيكى كاغذهاى كالك را به ديوار مى چسباند و طراحى مى كرد و طراحى مى كرد و دوباره طراحى مى كرد و... و روزها در مسيرى كه جيپ فرماندهى از يك قرارگاه تا محل استقرار تيپ مى رفت در آن مسير سخت و پردست انداز لحظه اى مى خوابيد. او يك عارف واقعى بود كه جسمش به معناى واقعى تابع روحش بود.
ولايت پذيرى و نزديكى او به امام عمق و معنايى داشت كه قابل توصيف نيست. او يك مريد واقعى امام بود و در عين حال كه نزديكترين ديدگاهها را به ديدگاه هاى امام داشت تبعيت او از امام يك الگوى تاريخى است.
صياد در حالى كه افتخار قدرت مديريت ارتش محسوب مى شد، در حالى كه توانمندى هايش در مديريت عمليات هايى همچون شكست حصر آبادان، فتح المبين و فتح خرمشهر از توانمندى عالى ترين ژنرال هاى جهان بالاتر بود. اما خلوص و تواضع و صميميتى را به همراه خود آورد كه در هيچ يك از ارتش هاى جهان وجود خارجى ندارد. اين ويژگى همه فرماندهان نزديك به امام همچون نامجو يا چمران بود. آنها در كنار سربازانشان مى نشستند بى آنكه ذره اى از انسجام و اقتدار خود و فرمانبردارى سربازان و فرماندهان زيردست خود بكاهند. بلكه گاه تنها يك نگاه فرمانده براى انجام هر دستورى كافى بود. صياد ثابت كرد كه قدرت فرماندهى با غرور فرماندهى متفاوت است و فرمانده هيچ نيازى به اشرافى گرى ندارد. اين درست سيره امام و به معناى تبعيت از سيره نبوى بود. صياد مردى بود كه اشرافى گرى را در ارتش از ميان برد. او دستور داد همه گردان ها مسجد زيرزمينى بسازند و همه فرماندهان و سربازان به سيره نبوى، بى آنكه صف ها را به هم بزنند و جايگاهى براى خود قايل شوند دور يك سفره بنشينند و ضمن صرفه جويى در وقت و زمان و پرهيز از اسراف، هر روز با هم انس و الفت بيشترى بگيرند.
صياد يك فرهنگ ساز بود. فرهنگ خستگى ناپذيرى و مقاومت در كنار سادگى و معنويت! ارتش، فرهنگ نماز اول وقت را تا حدود زيادى مديون صياد است. او هميشه گراهاى زمانى اش بعد از نماز بودو جلسات را بعد از نماز برگزار مى كرد. صياد ارتباط عجيب روحى و معنوى با خط مقدم داشت و در لحظات سخت و بحرانى با حضور در خط مقدم نگاه بانفوذ و مهربانش چنان روحيه اى به بچه ها مى بخشيد كه تأثير و قدرت آن از هر مهماتى و تجهيزاتى براى آنها بيشتر بود. دوست عزيزم جناب سرهنگ شكيبايى نقل مى كرد كه نيروهاى ايرانى پس از آنكه ارتفاعات سراسپندار كردستان عراق را با زحمات زيادى به دست آوردند، با پاتك سخت عراقى ها مواجه شده بودند و از دست دادن آن براى نيروهاى ايرانى خيلى سخت بود. شكيبايى كه از لشكر ۷۷ براى كمك به بچه هاى لشكر ۲۳ به منطقه رفته بود از طريق بى سيم بچه ها را به حضرت زهرا سلام الله عليها قسم مى دهد كه فقط مهمات بفرستيد. شخص سومى از پشت بى سيم با او ارتباط مى گيرد.
لحظاتى بعد هليكوپترى ايرانى به سختى در آن دره مى نشيند. هنگامى كه سربازان به طرف هليكپوتر مى روند، مى بينند كه صياد خود مهمات را روى دست گرفته و به سمت بچه ها مى آورد. سرهنگ شكيبايى مى گفت روحيه اى كه در آن لحظه نيروها با ديدن صياد پيدا كردند به هيچ نحو ديگرى به دست نمى آمد.
هنوز لوح هاى تقديرى كه او گاه خود شخصاً در خط مقدم به بچه ها مى داد از زيباترين و دوست داشتنى ترين خاطرات و بزرگترين سندهاى افتخار فرماندهان ارتش محسوب مى شود و اين سنت او بود كه هرگاه از موفقيت و تلاش هر فرمانده اى آگاه مى شد هرگز آن را ناديده نمى گرفت.
هنوز ياد آن نگاه مهربان و مجاهدانه وى پس از آنكه با نيروهايم موفق شدم قله حلبان را از وجود نيروهاى عراقى پاك كنم، هنگامى كه لوح تقدير و امضاى مباركش را به من مى داد لذت وصف ناپذيرى از خدمت به اسلام در وجودم جارى مى سازد.
در خاطر من ياد تو باقى است هنوز
گلبانگ فرياد تو باقى است هنوز
اسطوره عشق و ايمان و جهاد
آواره تكبير تو باقى است هنوز
واقعيت آن است كه صياد حكم يك پدر را براى همه پدران سختكوش و مقاوم و شكست ناپذير ارتش داشت و فقدان او هيچگاه جبران شدنى نيست. اما او درست همچون امام به همان اندازه كه شناخته شده و مشهور است، غريب و ناشناخته باقى ماند و همچون مرحوم حاج سيداحمد آقا گنجينه اى را با خود برد كه به دست آمدنى نيست و شايد هيچگاه تاريخ و متفكران نتوانند عظمت واقعى و دردها و ناگفته هاى او را كشف و بيان كنند. اگرچه صياد همواره اسطوره ارتش باقى خواهد ماند و امروز نيز نيروهاى نظامى جمهورى اسلامى ايران با تأسى به اينگونه الگوهاى ماندگار جهادى آمادگى دفاع و مواجهه با كليه تهديدات دشمنان را دارند.
روزنامه ايران ۲۲ فروردين ۱۳۸۵ -
يادداشتى از امير جانباز روشندل محمد ايران نژاد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
پيام مقام معظم رهبري به مناسبت شهادت شهيد صياد شيرازي

بسم الله الرحمن الرحيم
«من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا »
امير سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداكار دين و قرآن، نظامي مؤمن و پارسا و پرهيزكار، سپهبد علي صيادشيرازي امروز به دست منافقين مجرم و خونخوار و روسياه به شهادت رسيد.
اين نه اولين و نه آخرين باري است كه دلي نوراني و سرشار از عشق و ايمان و وفاداري به آرمان‏هاي بلند الهي، هدف تير خشم و عناد و عصبيت از سوي زمره جنايتكار و فاسدي كه ادامه حيات خود را در خدمتگزاري به دشمنان اسلام دانسته‏است، قرار مي‏گيرد و دست‏خائن خودفروخته‏اي، نهال ثمربخش انسان والايي را قطع مي‏كند. او مانند ديگر مردان حق از روزي كه قدم در راه انقلاب نهادند، همواره سر و جان خود را براي نثار در راه خدا بر روي دست داشتند.
سرزمين‏هاي داغ خوزستان و گردنه‏هاي برافراشته كردستان سال‏ها شاهد آمادگي و فداكاري اين انسان پاك نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه‏هاي دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگي او حفظ كرده است. خطر مرگ كوچك‏تر از آن است كه بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنيوي حقيرتر از آن است كه در دل نوراني شايستگان جايي بيابد، كوردلان منافق بدانند كه با اين جنايت‏ها روز به روز نفرت ملت ايران از آنان بيشتر خواهد شد و خون مردان پاكدامن و پارسا هم چون صياد شيرازي و شهيد لاجوردي بدنامي و سياهرويي آنان را در تاريخ و در دل اين ملت هميشگي خواهد كرد.
و سردمداران استكبار كه با وجود لاف‏زني‏هاي ضدتروريستي خود، به اميد آن نشسته‏اند كه تروريست‏هاي مزدورشان در ايران اسلامي با شهيدكردن مردان استوار و مقاوم انقلاب، راه تسلط بر ايران اسلامي را هموار كنند. بدانند كه خون شهيدان راه حق، ملت مؤمن ما را راسخ‏تر و آشتي‏ناپذيرتر و مقاومتر مي‏سازد. رحمت و فضل بيكران الهي بر روح شهيد عزيزمان علي‏صيادشيرازي و لعنت و نفرين خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ايادي منفور و مطرود استكبار.
اينجانب شهادت اين بنده برگزيده خدا را به ملت ايران به خصوص به ياران دفاع مقدس و ايثارگران جبهه‏هاي نور و حقيقت و به خانواده گرامي و فداكار و بازماندگان محترمش تبريك و تسليت مي‏گويم و صميمي‏ترين درود خود را بر روح پاك او و خون بناحق ريخته او نثار مي‏كنم.
و السلام علي عباد الله الصالحين
سيد علي خامنه اي

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
من يك سرباز اسلام هستم فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در جنگ تحميلي، در مصاحبه با نشريه «مالين» چاپ فرانسه، اوضاع جنگ را در سال 1362 نه بلحاظ کلاسيک، بلکه از نگاه مکتبي تشريح مي کند. او شهيد صياد شيرازي است، کسي که تئوري هاي کلاسيک جنگي را در خدمت دفاع مقدس مي گرفت و هدفش جهاد در راه خدا بود. آنچه در ادامه مي آيد گفت وگوي نشريه «مالين» چاپ فرانسه، با شهيد سپهبد صياد شيرازي در خرداد 1362 مي باشد: براي «صياد شيرازي»‌ فرمانده نيروي زميني ارتش ايران،‌ كليد پيروزي به تانك و موشك بستگي ندارد؛‌ بلكه تنها به اعتقاد به خدا بستگي دارد. او مي‌گويد: «خيلي وقت است كه من انگليسي صحبت نكرده‌ام.» قدي كوتاه، نگاهي روشن و دست‌هايي كه با انگشتر عقيق صاف بر روي ميز ستاد مشترك بر روي هم قرار گرفته‌اند. سرهنگ صياد شيرازي، اين متخصص توپخانه كه دوره تخصصي خود را در آمريكا گذرانده و امروزه فرماندهي نيروي زميني ارتش ايران را هدايت مي‌كند، از فرمول‌ها نمي‌ترسد. او با سادگي مي‌گويد:‌ «من يك سرباز اسلام هستم.» هدف او «بر سر جاي خود نشاندن رژيم مزدور صدام حسين»‌ است. او درباره اختلاف و جدايي‌اش از بني‌صدر ـ رئيس‌جمهور اسبق ايران‌‌ ـ‌ كه او را از مسئوليتش بركنار كرده بود، مي‌گويد: «ما مي‌خواستيم براي خدا بجنگيم. ولي او مي‌خواست كه ما براي او بجنگيم. او مرد تكنيك و سياست بود. من مرد جهاد و جنگ مقدس بودم.» سمبل 39 ساله اولين حملات پيروزي‌آور عليه عراق، صياد شيرازي،‌ محرك اين ارتش شهيد‌پرورِ در خدمت الله است كه تا به حال بسياري از ناظران بين‌المللي را به اشتباه و انحراف كشانيده است. او براي خبرنگار ما شرح مي‌دهد: «كداميك از شرايط مي‌توانند صلح را تضمين كنند؟ 10711 كيلومتر مربع از خاك ما اشغال شده،‌ شهرها بمباران شده‌اند، ميليون‌ها پناهنده جنگي، ده‌ها هزار شهيد، حكومتي كه نتوانسته ‌‌است برنامه‌هايش را به مرحله عمل برساند. همين چند چيز، ديگر كافي مي‌باشد براي اين‌كه تقاضاي ادامه جنگ را به طور جدي داد.» چه‌چيزي سقوط صدام را معنا مي‌بخشد؟‌ «مبارزه ما در اين جنگ تحميلي به نتيجه‌اي جز اين نخواهدرسيد.» صياد شيرازي به گونه‌اي دل‌رحمانه لبخند مي‌زند و پيروزي‌هاي متوالي ايران را ياد‌آوري مي‌كند: «بستان و‌ خرمشهر از دشمن پس ‌گرفته شده، تنها دو تا از آخرين عمليات‌‌ها به علت مقداري كمبود نتوانستند به اهداف شان برسند. ما پيشر‌وي كرديم ولي نتوانستيم زمين‌هاي گرفته شده را نگاه ‌داريم.» براي چه؟ «روش‌هاي عملياتي ما براي دشمن آشكار شده بود و ما درحال تغيير‌دادن آنها مي‌باشيم.» آيا هرگز مسئله كمبود مهمات نداشته‌ايد؟ او كمي مي‌خندد: «هنگامي كه ما در آبادان محاصره شده بوديم، با اين‌كه توپخانه دشمن دزفول را به آتش و خون مي‌كشيد،‌ كليد پيروزي ما و ديگر ارتش‌هاي جهان كه اگر بخواهند مي‌توانند از آن بهره‌مند شوند؛ اتكاء ما به الله بود. مبارزه و جهاد در راه او،‌ نيازي به موشك‌هاي روسي، مانند آن‌چه كه در اختيار عراق گذارده‌اند يا به تانك‌ها و تجهيزات هوايي ندارد. پيروزي ما تنها با ايمان ما به خدا و اطاعت ما از فرامين الهي تضمين شده است. امروز ما با داشتن دوسال تجربه جنگي و تمامي وسايل غنيمت گرفته شده از دشمن،‌ بسيار قوي هستيم.» با اين وجود در فوريه گذشته شكاف‌هايي در گروه‌هاي مبارز ايراني در عمليات «فتح»‌ ديده‌ شد. «ما به طور باز و گشوده با اين مشكلات برخورد كرده‌ايم و به آنها اهميت داده‌ايم. من معتقدم كه آن، نتيجه ضعيف حساب‌كردن دشمن و مقداري هم «غرور»‌ است كه از پيروزي‌هاي گذشته به وجود آمده بود، سرچشمه مي‌گيرد. ما شايد خيلي بر روي كميت حساب كرده‌ايم و نه بر روي كيفيت.» تاكنون چه تعداد شهيد داده‌ايد؟ او قبل از پاسخ دادن قدري ترديد كرده مي‌گويد: «كم تر از صدهزار نفر. امروز ارتش ما از نيروهاي نظامي ارتش و نيروهاي انقلاب اسلامي شامل پاسداران و بسيجيان تشكيل يافته است. آنها بدون اين‌كه ديگري را نفي كنند، با هم متحد شده‌اند. ما اين‌چنين تركيب مقدسي را كه ارتشي خدايي است، به دست آورده‌ايم.» صياد شيرازي با يك چوب به دقت بر روي نقشه روي ديوار، هدف‌ها را نشان مي‌دهد: «اين 800 كيلومتر مربع هنوز در دست عراقي‌هاست. شهر نفت‌شهر و خسروي در مرز غربي و در 5 كيلومتري جلوي فكه و دو كيلومتري شلمچه كه توسط ارتش صدام كنترل مي‌شوند، البته بدون حساب كردن مناطق كوچك در كردستان در شمال‌غربي مريوان.» به طور واقعي موضع و هدف شما براي سقوط صدام چيست؟ «هدف ما اشغال يك سرزمين يا يك شهر خاص نيست، و منظور دفاع از پشت مرزهاي مان و يا اشغال تمام عراق نيست. دفاع ما، تا موقعي كه هيچ خطري ما را تهديد نكند ادامه خواهد يافت. ما با عراقي‌ها برادران ديني و مذهبي هستيم. ما مطمئن هستيم كه آنها به ما كمك خواهندكرد.» او در آخر مي‌گويد: «يگوييد كه نيروهاي واقعي انقلاب اسلامي هنوز آشكار نشده است. ما مي‌خواهيم انسان را پاك و خالص گردانيم. آنهايي كه كشته مي‌شوند مي‌دانند كه به هرحال پيروز‌مندانه مي‌ميرند و اين است كه مهم مي‌باشد.» http://www.aviny.com/News/86/01/21/sayad_5.jpg http://img03.picoodle.com/img/img03/7/4/9/sane1363/f_shahidsayyam_5fd2133.jpg http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/1/1386-01-27/picture%5C9-3.jpg http://www.aftab.ir/articles/politics/iran/images/98d48bcf3cd4eff112463a22cb0432f7.jpg

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
خدا رحمت كنه اين شهيد بزرگوار رو و لعنت كنه منافقين كوردلي رو كه تنها منطق‌شون، منطق تير و ترور هست!!! اين شهيد، به جايگاهي كه لياقتش رو داشت رسيد، ولي جامعه‌ي ما از داشتن وي محروم شد. ------------------------------------------- ممنون mamad عزيز، بابت ارسال اين مطالب و زنده نگاه داشتن ياد و خاطره‌ي اين شهيد بزرگوار.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
mamad, چند بار باید گفت از سایتی دیگر عکس نزارید جز imagecave.com ؟؟؟ :mrgreen:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
با درود به روح پاک تمام شهیدان که برای دفاع از این مرزوبوم جان خود را هدیه کرده اند به یک خاطره که شخصا از این سرباز بی نظیر دارم اشاره می کنم: سال 1363 در خط مقدم جبهه در مناطق منتهی به قصرشیرین و خسروی و مقابل شهر خانقین عراق بودیم که به ما خبر دادند شهید صیاد شیرازی برای سخنرانی به خطوط مقدم آمده است.با بی صبری منتظر دیدار آن بزرگوار بودیم و در حسینیه محورمان که یکی از مقاوم ترین و بزرگترین سنگرها محسوب می شد نشسته بودیم که دیدیم شهید صیاد شیرازی با چند نفر همراه وارد حسینیه شدند. صرف نظر از روحیه ای که بخاطر حضور ایشان در خط مقدم گرفته بودیم برایم بسیار جالب بود که یکی از بلند پایه ترین فرماندهان جنگ چنین ساده و بی آلایش به جمع رزمندگان آمده و در کنار آنان نشسته است.بعد از برگزاری نماز جماعت و سخنرانی نیز با ما در کنار سفره نشست و پس از صرف غذا با سادگی تمام به سوالات همه پاسخ گفت. یکی از نکات مهم در گفتگوی آن روز که برایم خیلی جالب بود این بود که شهید صیاد شیرازی در توضیح هزینه ای که جنگ بر کشور ما تحمیل کرده گفت که اگر تمام رزمندگان در طول نوار جنگی از غرب تا جنوب که تقریبا 2500 کیلومتر می شود با تمام سلاحهایی که در اختیار دارند از توپخانه و تانک و واحدهای ادوات گرفته تا سلاحهای انفرادی مانند کلاشینکف -ژ3 و تیربار بصورت همزمان شلیک کنند , می توانند تولیدات کارخانه های مهمات سازی داخلی و همچنین واردات مهمات از خارج که در مدت یک سال دپو شده است را در مدت کمتر از یک ساعت مصرف کنند. روحش با مقربین درگاه الهی محشور باد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
او به راستي مصداق آيه: (يا ايتها النفس المطمعنه) بود .هماهنگي و برادري ارتش و سپاه و سربلندي ايران مديون اوست. من حتي بعضي از ارتشيهاي ضد انقلاب را ميشناسم كه او را تقديس ميكنند.روحش همواره قرين رحمت باد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
من نمي دونستم اولا دوما من اينا رو از جست و جوي تصاوير گوگل پيدا كردم :mrgreen:

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ترور صیاد شیرازی، هدف مشترک 18 فروردين 1386 ساعت 09:26 ترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریستی سازمان مجاهدین خلق از جهات بسیاری قابل تعمق نشان می دهد. ادله ای که مجاهدین خلق برای این ترور ارائه می کنند حاکی است که برای این عمل صرفنظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا می کند باید به دنبال دلایل و انگیزه های پنهان دیگری گشت. دلایل مجاهدین در اطلاعیه های نظامی خود که تماما در ویژه نامه نشریه مجاهد به همین مناسبت انتشار یافت حول سه محور جمع بندی شده است. 1- نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق. 2- نقش شیرازی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال 57. 3- نقش وی در عملیات موسوم به فروغ جاویدان که مجاهدین خلق با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامی قرار دادند. دلایل ارائه شده برای توجیه ترور صیاد شیرازی در نوع خود بیانگر این معنی است که وی در تمام موارد یاد شده به عنوان یک نیروی ارتشی بر اساس وظایف تعریف شده خود تنها اقدام به دفاع و دفع تعرض نظامی به خاک ایران نموده است. انفاقا در دو مورد یاد شده یعنی دفع تجاوز نظامی عراق به ایران و غائله کردستان، مجاهدین خلق در فاز موسوم به سیاسی کمابیش اقدامات فوق را مشروع تلقی و نسبت به عاملین اغتشاش در این منطقه موضع گیری و حتی مواضع سازمان در این رابطه منجر به بروز اختلافات سیاسی میان مجاهدین خلق و سازمان چریکهای فدایی ، حزب دمکرات کردستان، کومله و سازمان منشعب از مجاهدین خلق یعنی پیکار در راه آزادی طبقه کارگر گردید. در این راستا می توان به مجموعه مصاحبه های مسعود رجوی با نشریه مجاهد طی اسفند ماه سال 1359 تا اردیبهشت سال 1360 مراجعه کرد. عجالتا در این مختصر به موضع گیری سازمان در قبال چریکهای فدایی خلق که طی دو اطلاعیه اتخاذ شد بسنده می کنیم. مجاهدین خلق در دومین اطلاعیه خود در خصوص مسائل کردستان و نقش امپریالیسم و عوامل محلی آن در این ماجرا ضمن هشدار به چریکهای فدایی خلق و سفارش به اجتناب از این درگیری ها می نویسند: " آنچه به چریکهای فدایی خلق مربوط می شود ، درگیری و نحوه دخالت نابجای آنها در منطقه است که بی تردید به دلیل عواقب سیاسی سوء آن حاکی از اشتباهات جدی در نحوه برخورد و ارزیابی موقعیت سیاسی – اجتماعی موجود و خلاصه بی توجهی به دام از پیش پهن شده امپریالیستها و مرتجعین محلی است. دامی که گرفتار شدن در آن نمی تواند به حال انقلاب سودمند باشد."(1) در این اطلاعیه مجاهدین خلق کرارا هشدار می دهند که اتفاقات کردستان محصول تعامل عوامل مرتجع منطقه با امریکا است. و در این رابطه می نویسند: " دشمن استعمارگر به اتکای پایگاههای واژگون نشده ضد انقلاب و ارتجاعی اش و به اتکا به انبوه مزدوران سیا و ساواک که دقیقا گوش به زنگ نشسته و همانطور که از پیش تذکر دادیم یک آن نیز از طرح توطئه غافل نیست."(2) چنانچه در این موضع گیری ها محسوس است مجاهدین خلق در زمان غائله کردستان بهتر از هر کس به این مهم واقف بودند که عوامل محلی وابسته به امریکا بعلاوه آنچه مجاهدین بارها با عنوان چپ روی گروههای مارکسیست از آن یاد کرده اند باعث و بانی آن بود. در خصوص نقش صیاد شیرازی در جنگ نیز سازمان کماکان از همین موضع عراق را آگاهانه یا ناآگاهانه آلت دست امریکا برای شکست انقلاب ارزیابی کرده است. مجاهدین در آغاز جنگ و حمله عراق به ایران اگر چه تلویحی اما انگیزه های پنهان آن را بر اساس خواست و تمایل امریکا ارزیابی و دفاع را حق مشروع مردم ایران می دانستند. در حقانیت این دفاع همین بس که مجاهدین مدعی بودند مستقیما در آن شرکت داشته اما مورد بی مهری مسئولین قرار گرفته اند. در کنار این دلایل اما دلیل برجسته تر مجاهدین خلق برای ترور صیاد آنگونه که ادعا می کنند نقش وی در دفع تعرض توامان مجاهدین خلق و حمایت توپخانه ای و هوائی ارتش عراق به خاک ایران (موسوم به عملیات فروغ جاویدان) است. عملیات فروغ جاویدان بر اساس طراحی رجوی قرار بود به مسئله سرنگونی منتهی شود. فرض پذیرش این ادعا به این معنی است که مجاهدین در قبال این تعرض نظامی تواما با عراق، انتظار دفاع و مقابله از سوی نیروهای مرزی را نداشته اند. اینکه این توهم تا چه میزان واقع نگرانه است می ماند به بررسی عقلانی و منطقی این ادعا. در کنار این ادعاها مجاهدین در ویژه نامه ای که به همین مناسبت به چاپ رساندند به مواردی اشاره دارند که در نوع خود موجب شگفتی و تعجب خوانندگان است. از جمله می توان به دو نمونه از این ادعاها که به استناد آن حکم ترور صیاد صادر شده اشاره کرد. در صفحه اول نشریه ویژه نامه مجاهد به مناسبت ترور صیاد شیرازی این تیتر به چشم می خورد: "ماموریت صیاد شیرازی در سرکوب زندانیان سیاسی"(3) در متن به خاطرات زندانی ای اشاره می شود که مدعی است از طریق گفتمان او با صیاد شیرازی متوجه تاسیس ارتش آزادیبخش شده است. این می شود نقش صیاد در سرکوب زندانیان سیاسی. در این رابطه می خوانیم: " صیاد شیرازی شروع به صحبت کرد. مضمون حرف او این بود که ما قدرت داریم و ارتش عراق را با آن همه نیرو شکست دادیم. اینکه چند نفر دور هم جمع بشوند و بگویند ارتش درست کرده ایم این یک شعار بیش نیست. بعد از حرفهای او بود که تازه ما متوجه شدیم ارتش آزادیبخش تشکیل شده است."(4) یا در بخش دیگری دلیل کینه به اصطلاح انقلابی مجاهدین به صیاد تلاش برای حفظ وحدت ارتش و سپاه ذکر می شود، در این رابطه می خوانیم: " صیاد شیرازی در مراسم صبحگاه مشترک پرسنل نیروی نظامی و انتظامی استان فارس با اشاره به وحدت و هماهنگی ارتش و سپاه در طول جنگ هشت ساله ضرورت حفظ وحدت را مورد تاکید قرار داد."(5) این نمونه های در نوع خود شگفت انگیز به عنوان ادله مجاهدین برای ترور صیاد شیرازی هر واقع نگری را متقاعد می کند که این ادعاها نمی تواند صورت مسئله اصلی مجاهدین برای این اقدام باشد. می ماند بررسی فرضهای دیگری که در نهایت این اقدام را خارج از اراده و خواست مجاهدین منظور می کند. واقعیت این است که صیاد شیرازی یک عنصر ملی است. او صرفنظر از تمامی چالشهای درون مرزی اما وظایفش در قبال حراست و دفع هر گونه تعرض نظامی به خاک کشور تعریف شده است. مجاهدین خود نیز به خوبی نسبت به موقعیت و وظایف او اشراف دارند. با این حال تمسک آنها به بهانه های واهی که به نمونه هایی از آن اشاره شد دو فرض را محتمل می کند. اینکه مجاهدین بر اساس شرایط پیش رو و شکستهای سیاسی و نظامی تلاش می کنند با این اقدام مورد توجه رسانه های غربی واقع و بخشی از انزوای خود را ترمیم کنند. این فرض با عنایت به حجم قابل ملاحظه ای از اخبار خبرگزاریهای مختلف دنیا و پوشش دادن وسیع و دامنه دار مجاهدین در نشریه خود می تواند توجیه کننده بخشی از این اقدام باشد. در این رابطه کافی است به حجم این مطالب در نشریه مجاهد توجه شود. نقطه کانونی این اخبار و تحلیلها بر بزرگ نمایی توان نظامی و قدرت مانور مجاهدین در داخل خاک ایران تاکید دارد. فرض دیگر این که این ترور بر اساس کینه و دستور رژیم عراق از صیاد شیرازی و بالطبع استقبال مجاهدین خلق از منافع احتمالی آن طراحی و انجام شده است. این فرض به استناد مدارکی که پس از سقوط صدام به دست آمده به حقیقت نزدیکتر است. در ملاقات مسعود رجوی با سپهبد طاهر حبوش مسئول سرویس اطلاعات عراق که در اواسط سال 2001 صورت می گیرد وی با تشریح مناسبات سازمان و سرویسهای اطلاعاتی عراق آشکارا اعتراف می کند که دستور ترور صیاد شیرازی را به مجاهدین خلق صادر کرده است . محور این ملاقات در رابطه با ترورهای داخل ایران و تاثیر آن بر شرایط سیاسی و اجتماعی است. در این مذاکرات حبوش آشکارا ضمن حمایت از این عملیات تصریح می کند جهت و هدفهای این عملیات را آنها تعیین می کنند. رجوی در این ملاقات ظاهرا از موضع گیری کاردار عراق علیه مجاهدین خلق که پس از ترور صیاد شیرازی با روزنامه رسالت انجام شده رنجیده است . رجوی در این ملاقات با اشاره به این مصاحبه و پی آمدهای آن برای مجاهدین می گوید: " من فقط دنبال این مطلب هستم که این مصاحبه بعد از جریان صیاد شیرازی صورت گرفته و این عملیات را تروریستی و ناجوانمردانه خوانده است. من در آن زمان با استاد طارق عزیز تماس گرفته و این مطلب را گفته ام و ایشان از من عذرخواهی کردند. استاد طارق عزیز گفت : از طرف من اطلاعیه صادر کنید و من هم در تاریخ 20 مه 1999 (30 اردیبهشت 1378)این پیام را که حاصل توافقی بود که با استاد طارق عزیز داشتم و شما آن را مشاهده می کنید صادر کرده ام. این توافق بین ما و استاد طارق عزیز با هماهنگی سیدالرئیس( صدام حسین ) از قبل بوده است."(6) در ادامه این اظهارات از سوی رجوی، حبوش گلایه او را با این توضیح که ما قادر به باز کردن بیش از یک جبهه نبوده و تاکید بر اینکه دستور ترور صیاد شیرازی را خود ما داده ایم به موضع تاکتیکی کاردار عراق در گفتگو با روزنامه رسالت اشاره می کند و می گوید: "وقتی من به شما برای انجام این عملیات ( ترور صیاد شیرازی) دستور دادم، معلوم است که بیان این مطلب تاکتیکی است. زیرا ما نمی خواهیم در بیش از یک جبهه بجنگیم."(7) این تعاملات و محتوای آن دلایل اقدام مجاهدین خلق به ترور صیاد شیرازی را مستندتر از بهانه های بی پایه و اساس مطروحه مجاهدین در موضع گیریها و نشریاتشان نشان می دهد. باید اذعان داشت که صیاد شیرازی به استناد آنچه در مراسم تشیع او مشاهده شد از محبوبیت خاصی در نزد مردم برخوردار بود. این را نحوه زندگی شخصی او و پرهیز آگاهانه اش از هر گونه فاصله گرفتن از مردم نشان می دهد. چه بسا عمده موفقیت مجاهدین در ترور ایشان ناشی از اجتناب از رعایت تشریفات امنیتی بوده است. اگر چه مجاهدین خلق ترور صیاد شیرازی را موفقیتی بزرگ ارزیابی کردند اما بدون شک باید آن را مرهون پایبندی و عشق توامان او به وطن، مردم و باورهایش تلقی کرد.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
از جستجوی تصاویر گوگل پیدا کردی باید آنها را یا به گالری سایت یا به سایت imagecave.com منتقل کنی.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تو يه عمليات قرار بود تعدادي از بچه هاي بسيجي تحت فرماندهي يكي از دسته هاي ارتش به عمليات اعزام بشن. منم جزو همون بچه بسيجي ها بودم. فرمانده دسته ارتشي كه يه كم آدم بداخلاقي بود به محض ديدن ما يه چيزايي زير لب گفت و برگشت به سمت نيروهاش و با كلي اخم و با صداي بلند گفت : من با اين جوجه ها برم عمليات. اينا كه چيزي بلد نيستن. همين طور كه داشت غرغر ميكرد شهيد صياد شيرازي به همراه چند نفر ديگه با ماشين اومدن. فرمانده ارتشي با عجله به سمت شهيد صياد رفت تا مثلا شكايت ما رو پيش مافوقش بكنه. ما نفهميديم اونا چي گفتن و چي شنيدن. فقط ديديم يهو شهيد صياد محكم خوابوند تو گوش اون فرمانده ارتشي بعد دست انداخت درجش رو پاره كرد و به دژبان دستور داد تا اونو ببرن بازداشتگاه. و در حالي كه اون فرمانده رو به سمت ماشين دژبان ميبردن با صداي بلند فرياد زد : تو كي هستي كه به بسيجي توهين ميكني. بعد هم اومد پيش ما و با كلي شرمندگي از تك تكمون بابت رفتار اون فرمانده عذرخواهي كرد. تو اتاق كار راوي اين خاطره يه عكس بزرگ از شهيد صياده كه روش نوشته : گل سرخ ارتش به آرزويش رسيد. منبع :وبلاگ نيروهاي ويژه شاديه روحش يه صلوات بفرستيد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط bell214
      مرواریدی در ژرفا
      مصاحبه با خانواده شهيد سرهنگ خلبان «محمدهاشم آل‌آقا»
      قهرمان شکاری (F-14)
      مقدمه:
      مدتها بود كه به صورت جسته و گريخته در محافل گوناگون كه از جنگ و نيروي هوايي صحبتي به ميان مي‌آمد و يادي از شهدا و همچنين شهيد سرهنگ خلبان «محمدهاشم آل‌آقا» مي‌شد، همرزمان و دوستانش در شجاعت، دلاوري، صداقت و خاكي بودن وي اتفاق نظر داشتند. ما نيز پيرو وظيفه‌مان مترصد فرصتي بوديم كه خدمت خانواده معظم شهيد رسيده و نسبت به احوالات وي معرفت بيشتري حاصل كنيم. اشاره كتاب «تامكت‌هاي ايران در جنگ تحميلي» به اين شهيد بزرگوار كه در شماره پيشين از نظرتان گذشت، بهترين بهانه براي اين منظور بود كه به لطف خداوند با دريافت اذن شرفيابي از خانواده شهيد مقصودمان حاصل شد.

      باز هم مثل هميشه خود را در آن‌قدر مرتبه‌اي نمي‌بينم كه رمز و راز شهداي ميهن را بنگارم و به تصوير بكشم، با اين حال براي رسالتي كه بر دوشم سنگيني مي‌كند بهانه خوبي دارم.

      سايلي را گفت آن پير كهن چند از مردان حق‌گويي سخن

      گفت خوش آيد زبان را بر دوام تا بگويد ذكر ايشان را مدام

      گر نيم زايشان از ايشان گفته‌ام خوشدلم كاين قصه از جان گفته‌ام

      محمدهاشم در 27 آبان سال 1324 در خاندان بزرگ «آل‌آقا» كه از خانواده‌هاي سرشناس شهر كرمانشاه مي‌باشد پا به عرصه وجود گذاشت. دوران تحصيل خود در مقاطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در شهر كرمانشاه گذراند. با اعلام مخالفت مادرش با وجود عشقي كه به پرواز داشت از اين كار منصرف شد اما علاقه وافر وي به ارتش كه همانا عشق خدمت به وطن بود باعث شد كه نهايتا به جمع نيروهاي مسلح بپيوندد. به دنبال آن وي پس از شركت در آزمون ورودي، موفق به راهيابي به دانشكده افسري نيروي زميني ارتش شده و با توجه به عطش دروني‌اش در ميل به بال گشودن همزمان در جهت جلب رضايت مادر گام بر مي‌دارد. پس از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه افسري اصرار وي كارگر افتاده و مادر به خلبان شدن فرزند راضي مي‌شود. هاشم كه گويي در ابتداي راه قرار دارد با نيروي مضاعفي بلافاصله اقدام كرده و با شركت در آزمون دانشكده خلباني از اين امتحان نيز سربلند بيرون آمده و با رسيدن به آرزوي ديرينه خود به جرگه دانشجويان خلباني نيروي هوايي ارتش مي‌پيوندد. با اتمام كلاسهاي زميني و آموزش مقدماتي پرواز، طبق روال آن روز نيروي هوايي براي تكميل دانش پرواز خود راهي ايالات متحده مي‌شود. با اتمام دوره، مفتخر به دريافت وينگ خلباني شده و راه بازگشت به وطن را در پيش مي‌گيرد. سروان خلبان هاشم آل‌آقا مقارن با سال 1350 به كشور بازگشته و با امريه ستاد فرماندهي نيروي هوايي به عنوان كمك خلبان جنگنده F-4، فانتوم، به پايگاه هفتم شكاري شيراز منتقل مي‌شود. در ادامه در سال 1351 برابر امريه ديگري براي ادامه انجام وظيفه به پايگاه يكم شكاري تهران فرستاده مي‌شود. هاشم در همين سال با دختري در همان محله سكونت پدر و مادرش در شهر كرمانشاه آشنا شده و اين آشنايي به ازدواج اين دو ختم مي‌شود.

      آنها زندگي مشتركشان را در تهران آغاز كرده و پس از حدود 4 سال، در سال 1356 آماده سفري طولاني مي‌شوند. سروان خلبان آل‌آقا براساس صلاحديد فرماندهان وقت به همراه تني چند از خلبانان فانتوم، با خانواده‌هايشان براي آموزش هدايت پرنده پيچيده، انقلابي و جديد نيروي هوايي ارتش، گرومن F-14 تامكت عازم پايگاه نيروي دريايي ايالات متحده در ايالت ويرجينيا مي‌شوند. براي خلبانان باتجربه فانتوم همچون هاشم آل‌آقا پرواز با گربه گرومن و كاربري تسليحاتش كار آنچنان سختي نبود. زيرا در درجه اول F-4 و F-14 هر دو اصلا براي نيروي دريايي ايالات متحده طراحي و ساخته شده و بديهي است كه از يك استاندارد يكسان براي طراحي و ساخت آنها استفاده شده است و در درجه دوم از سه موشك هوا به هواي مورد استفاده تامكت‌هاي ايران، فانتوم قابليت شليك دو موشك آن (AIM-7 اسپارو و AIM-9 سايدوايندر) را دارد. با توجه به اينكه آل‌آقا و همرزمانش در جنگنده فانتوم در چگونگي استفاده از اين دو موشك تجربه كافي و وافي داشتند، فقط مي‌بايست اسلحه اصلي تامكت، موشك اسطوره‌اي هيوز AIM-54 فينيكس و رادار آن هيوز AWG-9 را به‌طور كامل بشناسند. اگر عوامل مذكور را به اضافه هوش و جسارت ايراني كنيم مي‌شود حدس زد كه تمام نفرات اعزامي به راحتي بتوانند دوره خلباني F-14 را با موفقيت و سربلندي طي كنند. پس از پايان دوره در مدت حدود 18 ماه، خلبانان جديد جنگنده جديد در آبان 57 به سرزمين اجدادي خود باز مي‌گردند. با توجه به اينكه كانون فعاليت F-14 در ايران پايگاه هشتم شكاري مي‌باشد، هاشم به همراه خانواده خود از تهران به اصفهان نقل مكان مي‌كند. سكونت آنها در اصفهان مصادف مي‌شود با اوج‌گيري تظاهرات مردمي عليه حكومت پهلوي كه در نهايت به پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن 57 منجر شد. وقوع انقلاب در كشورمان سنگ محك بسيار جالبي براي تعيين عيار ارق ملي و حس وطن‌پرستي كاركنان نيروهاي مسلح بود و چه زيبا كه آل‌آقا و همرزمان ميهن‌پرستش در اين آزمون كوچكترين ناخالصي از خود نشان ندادند.

      سروان خلبان محمدهاشم آل‌آقا كه در زمان پيروزي انقلاب از افسران ارشد نيرو محسوب مي‌شد و مدتها بود كه به عنوان استاد خلبان، آموزش خلبانان را به عهده گرفته بود پس از پيروزي انقلاب امر آموزش را با جديت بيشتري پيگير شد. آري او نيز مي‌دانست آموزش صحيح و كامل مهمترين رمز پيروزي بر دشمنان ملت است.

      با شروع جنگ تحميلي فعالانه وارد صحنه نبرد شد و در عين حال از آموزش جوانان غافل نشد تا اينكه به علت رشادت، جديت و جسارت در امور محوله در سال 1362 از طرف فرماندهي وقت نيرو به سمت جانشين فرماندهي عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب مي‌شود.

      رسيدن به پست معاونت عمليات نيرو بهانه خوبي بود تا هاشم در كنار سرهنگ خلبان «عباس بابايي» خود را هرچه بيشتر درگير جنگ كرده و تواناييهاي خود را در اين عرصه، عرضه دارد. بابايي و آل‌آقا همواره پيش از انجام هر عملياتي ابتدا خود مبادرت به شناسايي و ارزيابي هدف از لحاظ موضع پدافندي، سمت حمله و غيره كرده تا عمليات اصلي با خطر كمتر و ديد بازتري صورت گيرد. نكته جالب توجه در اين مطلب اين است كه آنها هرگز گرفتار جو پست و مقام نشده و فقط به اين مساله كه در كجا مي‌توانند منشا اثر باشند توجه داشتند «آري ما چنين جان بركفاني داشتيم».

      هاشم آل‌آقا در درجه اول همانطور كه ذكر شد از فرماندهان ارشد نيرو بود و در درجه دوم مشغله‌هاي فراواني به عنوان طراح عمليات داشت و اين دو مورد كافي بود تا نتواند پروازهاي عملياتي انجام دهد، با اين حال فعالانه در پروازهاي گشتي و اسكورت نفتكش‌ها و كشتيهاي تجاري شركت مي‌كرد و اين‌چنين بود تا به خواست خدا خليج نيلگون و هميشه فارس ايران، مشهد شهيد سرهنگ خلبان محمدهاشم آل‌آقا باشد.

      تقويم‌ها روز 20 مرداد 1363 را نشان مي‌داد و آسمان آبي خليج فارس يكي از گرمترين روزهاي خود را سپري مي‌كرد. هاشم آل‌آقا و كمك خلبانش در يك تامكت طي ماموريتي مشغول اسكورت نفتكش‌ها و كشتيهاي تجاري كشورمان بود. در همين اثنا ناگهان مورد حمله چند فروند جنگنده ميراژ F1 عراقي قرار مي‌گيرد. درگيري آغاز و پس از مدتي جنگ و گريز تامكت‌ها آل‌آقا مورد اصابت موشك شليك شده از طرف جنگنده عراقي قرار گرفته و به درون آب سقوط مي‌كند. شاهدان عيني حادثه كه دورادور ناظر درگيري آنها بودند خطر شليك شدن موشك سوپر 530F-1 به سمت تامكت را به آل‌آقا گوشزد مي‌كنند اما آل‌آقا در جواب آنها مي‌گويد هيچ نشانه‌اي دال بر حمله موشك به سمتشان در سامانه‌هاي هشداردهنده مشاهده نمي‌كند. اين مطلب گوياي آن است كه عراقي‌ها با استفاده از اطلاعات فني كه امريكايي‌ها در اختيار آنها قرار داده بودند در استفاده از نقاط ضعف F-14 كاملا موفق عمل كرده‌اند.

      همسر هاشم كه از چند روز پيش براي ديدن اقوام به كرمانشاه رفته بود در روز بازگشت به تهران كه مصادف مي‌شود با روز شهادت هاشم با شكسته شدن ديوار صوتي شهر كرمانشاه توسط جنگنده‌هاي عراقي مواجه مي‌شود. با مشاهده اين اتفاق گويي به وي الهام مي‌شود كه براي هاشم اتفاقي افتاده اما با ذكر و ياد خدا آرامش يافته و به خود تلقين مي‌كند كه انشاءا... اتفاقي نيفتاده. پس از رسيدن به تهران هرچه منتظر مي‌ماند از تلفن هاشم خبري نمي‌شود. صبرش لبريز شده و با پايگاه هشتم تماس مي‌گيرد. ديسپچ پايگاه با توجه به اينكه تامكت آل‌آقا بازنگشته و هيچ خبر دقيقي دال بر شهادت يا زنده بودنش در دست نيست با جوابهاي سربالا به همسر وي مي‌گويد: «همين الان دوباره براي ماموريتي ديگر به پرواز درآمد. به محض بازگشت مي‌گوييم با شما تماس بگيرد.» با شنيدن اين جوابها و طولاني شدن انتظار، همسر شهيد از وقوع سانحه براي هاشم يقين حاصل مي‌كند. با سقوط تامكت آل‌آقا با توجه به اينكه از اسارت به دست عراقي‌ها و يا شهادتش اطلاعي در دست نبود به اضافه اينكه وي به عنوان جانشين عمليات نيرو در جريان تمام عملياتهاي آتي و استراتژي جاري نيروي هوايي بود به همين علت بلافاصله تمامي طرحهاي نيرو دستخوش تغييراتي اساسي شد. اين قضيه گذشت و نيروي هوايي با اعلام مفقودالاثر شدن هاشم بر ابهامات و سوالات سقوط وي افزود.

      همسر هاشم كه همچنان منتظر بازگشت وي به خانه بود چندين سال پس از مفقودالاثر شدن همسرش در يكي از شبهاي قدر خالصانه دست به دامن ائمه اطهار شده و از آنها مي‌خواهد وجود يا عدم وجود هاشم را براي وي معلوم كنند. توسل وي جواب داده و همان شب خواب شهيد بزرگوار را مي‌بيند. هاشم كه در سبزه‌زارمانندي با لباس خلباني به ديدن همسرش آمده بود در جواب سوال وي كه پرسيد: «هاشم، مي‌خواهم بدانم كه تو هستي يا نيستي؟» مي‌گويد: «من نيستم.» پس از مدت كوتاهي گفتگو، شهيد اظهار مي‌دارد «من سردم است و بايد بروم». همسر شهيد صبح فردا خوابي كه ديده بود را با يكي از علما در ميان مي‌گذارد. در جواب مي‌شنود با توجه به اظهار سرما توسط شهيد، پيكر پاك وي در درون آب قرار دارد. همسر هاشم پس از اين واقعه از شهادت همسرش يقين حاصل مي‌كند و جالب آنكه مدت كوتاهي بعد از طريق نامه رسمي نيروي هوايي اعلام شهادت همسرش را دريافت مي‌دارد.

      ناگفته نماند هاشم آل‌آقا تا پيش از آرام گرفتن در قعر آبهاي خليج فارس چندين بار تا مرز شهادت پيش رفت. حدود سه ماه پيش از شهادت، در بهار سال 1363 صبح يك روز همسر شهيد با كمك مادرش بدون نيت قبلي گوسفندي را قرباني كرده و بين مردم تقسيم مي‌كنند. حوالي ظهر شهيد بابايي با منزل آل‌آقا تماس گرفته و جوياي احوال هاشم مي‌شود. با توجه به اينكه هاشم پس از ترك منزل تماس نگرفته بود، همسر شهيد از وضعيت وي اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند. شهيد بابايي از اينكه كسي به همسر هاشم اطلاعات ضد و نقيض نداده، آرام شده و در جواب نگراني وي مي‌گويد كه اتفاقي نيفتاده و هاشم تا ساعاتي ديگر به خانه مي‌رسد. پس از بازگشت شهيد به منزل، هاشم مي‌گويد كه در درگيري با جنگنده‌هاي عراقي، هواپيمايش به شدت صدمه ديده و هيچ اميدي به بازگشت نداشته است. شايد آن قرباني نطلبيده بلاگردانش شده بود!!!

      شهيد سرهنگ خلبان محمدهاشم آل‌آقا كه از باتجربه‌ترين و ارزشمندترين خلبانان تامكت نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران محسوب مي‌شد با مورد اصابت قرار گرفتن جنگنده‌اش درون كابين ماند تا پيكر پاكش به قعر آبها سقوط و روح بلندپروازش به اوج آسمانها عروج كند. براي خليج هميشه فارس چه افتخاري از اين بالاتر كه چنين مرواريدهاي نابي را در درون خود جاي داده است. مگر مي‌شود خليجي كه فرزندان اين ديار را در دل خود جاي داده نام مجعول عربي را پذيرا باشد، چه اين شيران خصم خروش براي مقابله با همين اعراب خودفروخته به پا خواستند.

      شهيد محمدهاشم آل‌آقا فردي آرام و صبور بود و نسبت به خانواده خود تعصب خاصي داشت و همسرش عامل اخير را مهمترين علت ازدواجش با وي مي‌داند. هاشم هيچ‌گاه از اسرار شغلي خود با همسرش صحبتي به ميان نمي‌آورد و اين مورد تا بدانجا پيش رفته بود كه همسر وي پس از شهادتش به پست واقعي هاشم در نيروي هوايي پي مي‌برد!

      جا دارد در اين جا خاطره‌اي كه سرهنگ خلبان «مسعود اقدام» در كتاب «انتخابي ديگر»1 بيان كرده را بياوريم. اقدام در اين مطلب كه با عنوان «برخورد با پرندگان سيگال» در كتاب مزبور به چاپ رسيده عنوان مي‌كند كه در اوايل جنگ در پروازي به همراه شهيد بزرگوار «عليرضا ياسيني» به قصد انهدام سه سايت موشكي زمين به دريا كه از پشت پايگاه هوايي شعيبيه كشتيهاي كشورمان را مورد اصابت قرار مي‌داد در يك جنگنده F-4 عازم ماموريت مي‌شود. طبق برنامه براي درامان ماندن از رديابي توسط رادارهاي دشمن قرار بود آنها با عبور از 30 مايلي «خورموسي» و پرواز بر فراز باتلاقهاي «فاو» و «ام‌القصر» خود را در موقعيت مناسب به روي هدف برسانند. با عبور از مرز اقدام به عنوان خلبان كابين عقب تمام حواس خود را معطوف بررسي سامانه‌هاي مختلف هواپيما و تهديدات موشكي دشمن مي‌كند تا در صورت شليك بتوانند به موقع با مانور مناسب آن را منحرف كنند.

      خطري احساس نمي‌شد و جنگنده با سرعت بسيار بالا در ارتفاع پايين بر فراز ني‌زارها به حركت خود ادامه مي‌داد كه ناگهان زمين و زمان در جلو چشمان هر دو خلبان تيره و تار شد. اقدام حدود 20 ثانيه بعد به هوش آمده و مشاهده مي‌كند كه جنگنده در يك صعود 50 درجه‌اي در حال گردش به راست است. بلافاصله فرامين هواپيما را در اختيار گرفته و از طريق راديوي هواپيما سعي در برقراري ارتباط با ياسيني مي‌كند. خلبان كابين جلو هيچ عكس‌العملي از خود نشان نمي‌داد. اقدام در همين زمان به بررسي شرايط پرداخت تا متوجه شود چه اتفاقي افتاده. تكه‌هاي گوشت و پر اطراف كابين نشان از برخورد دسته‌اي از پرندگان دريايي (كه در آن سرعت حكم يك گلوله ضدهوايي را دارد) به جنگنده را داشت.

      هواپيما در كنترل بود اما تمام سامانه‌هاي ناوبري از كار افتاده بود. تعيين مسير درست بازگشت تنها با كمك رادار كنترل زمين ميسر بود كه تماسهاي متعدد اقدام با رادار هيچ نتيجه‌اي دربر نداشت. اقدام براي چندمين بار در راديوي هواپيما گفت:

      ـ از ابابيل به رادار! اگر صداي مرا مي‌شنوي جواب بده!

      ناگهان صداي مبهمي به گوش رسيد. بلافاصله تكرار كرد:

      ـ از ابابيل به رادار!

      ناگهان صداي روشن و واضحي در راديو طنين‌انداز مي‌شود!

      ـ ابابيل، من عقابم، به گوشم!

      اين پيام كه در واقع نويد زندگي براي فانتوم و خلبانانش محسوب مي‌شد، صداي خلبان F-14 حاضر در منطقه، شهيد والامقام سروان خلبان «هاشم آل‌آقا» بود. آل‌آقا در ادامه مي‌گويد:

      ـ مشكلي برايتان پيش آمده؟!

      ـ هواپيمايمان صدمه ديده. نمي‌دانم خلبان كابين جلو بيهوش شده يا به شهادت رسيده.

      ـ خونسردي خودت را حفظ كن! سعي كن كنترل هواپيما را به دست بگيري! دارم به سمت شما حركت مي‌كنم.

      وقتي كه آل‌آقا به بالاي سر فانتوم زخمي رسيد گفت:

      ـ ابابيل! همين‌طور به پرواز ادامه بده. مراقب باش از دستگيره صندلي‌پران استفاده نكني! چون چتر صندلي باز شده و بالاي هواپيما رهاست. هواپيمايتان شبيه «آواكس»2 شده است.

      ـ متشكرم! سعي مي‌كنم هواپيما را هدايت كنم. ولي نمي‌دانم چه بلايي سر ياسيني آمده است.

      ـ خونسردي خودت را حفظ كن و همين‌طور به پرواز ادامه بده! من پشت سرت در حركت هستم، نگران نباش!

      موتورها با آن كه با قدرت صد در صد در حال پيشراندن جنگنده بودند با اين حال فانتوم صدمه ديده سرعتي حدود 180 نات داشت كه براي جنگنده سرعت كمي است. پس از مدتي ياسيني نيز به هوش آمده و با اعلام اين كه مي‌تواند جنگنده را هدايت كند، فرمان را در دست مي‌گيرد. نهايتا هواپيما به سلامت در پايگاه فرود آمده و بدين وسيله هاشم آل‌آقا جنگنده F-4 باارزش و دو خلبان ارزشمندتر را به دامان وطن باز مي‌گرداند.

      همسر قهرمان شهيد از آن زمان كه هاشم ديگر به خانه بازنگشت، نگهداري و پرورش دو يادگار شهيد (بابك و بهزاد) را به تنهايي به عهده گرفت و نشان داد كه از حماسه‌سازان ميدانهاي نبرد حق عليه باطل چيزي كم ندارد. وي كه براي فرزندان خود هم پدر بود و هم مادر با تلاشي خستگي‌ناپذير توانست آنها را به سمت مدارج بالاي علمي رهنمون شود. دكتر «بابك آل‌آقا» فرزند ارشد شهيد با ارايه پايان‌نامه دكتراي خود با عنوان «بررسي تاثير محيط هوا ـ فضا بر فيزيولوژي بدن هوانوردان» در سال 1379 توانست در سطح خاورميانه مقام اول را كسب و به دريافت لوح تقدير از دست رييس‌جمهور وقت جناب آقاي «خاتمي» مفتخر شود. لازم به ذكر است پايان‌نامه وي هم‌اكنون در تعدادي از خطوط هوايي به عنوان مرجع تدريس مي‌شود.



      افتخاري ديگر

      از افتخارات ديگر همسر سرافراز شهيد آل‌آقا اين است كه وي خواهر شهيد نيز مي‌باشد. شهيد سروان خلبان «مصطفي صغيري» كه از خلبانان جنگنده F-4، فانتوم نيروي هوايي بود در ماموريتي در روز 23 مهر 1359 كه از پايگاه سوم شكاري همدان به قصد هدفي در شهر سليمانيه عراق برخاسته بود، مركبش در خاك عراق مورد اصابت قرار گرفته و به فيض عظيم شهادت نايل مي‌آيد. متاسفانه باخبر شديم كه چندي پيش همسر اين دلاورمرد عرصه پيكار دارفاني را وداع گفته. ما نيز به نوبه خود با تسليت به خانواده آل‌آقا براي اين مرحومه علو درجات را از درگاه ايزد منان خواستاريم.

      هم‌اكنون براي بزرگداشت مقام والاي 70 تن از خلبانان شهيد نيروي هوايي ارتش كه پيكر پاكشان هرگز به آغوش وطن بازنگشت، يادماني در بهشت زهرا ساخته شده است.

      در پايان از خانواده معظم شهيد آل‌آقا به خصوص همسر بزرگوارشان كه ما را به گرمي پذيرفتند و با شكيبايي پاسخگوي سوالات ما بودند تشكر و قدرداني مي‌كنيم.


      منبع

      مدیران محترم لطفا منتقل کنن...
    • توسط kingraptor
      تاریخچه
      در سال 1974 وزیر دفاع وقت آمریکا خواستار تجدید نظر در هواپیماهای جنگی و القای پروژه هواپیمای تاکتیکی مافوق صوت برای جانشینی هواپیمای اف-4 شد، هواپیماهایی که بتوانند در نیروی هوایی کشورهای عضو ناتو نیز مورد استفاده قرار گیرند. قبل از این تصمیم کمپانی مک دانل داگلاس بطور متوالی شروع به تولید هواپیمای پیشرفته اف-15 نمود، منظور از ساخت این هواپیما حفظ برتری در نبردهای هوایی مقابل هواپیماهای میگ - 23 شوروی بود.

      اف-15 هواپیمای موفقی در مقابل هواپیماهای روسی شد و رکوردهایی کسب کرد. از جمله (حمل سلاح بیشتر ، برد پروازی ، همچنین سرعت اوج‌گیری نسبت به هواپیماهای روسی مشابه‌اش. به دنبال آن شرکت هوافضایی جنرال دینامیکز (General Dynamics) شروع به ساخت مدلهای آزمایش مدرنترین و پیشرفته‌ترین هواپیمای شکاری سبک تاکتیکی به نام اف - 16 نمود.



      مراحل آزمایش
      مدلهای آزمایشی این هواپیما تحت عنوان وای اف - 16 تولید و به مدت 10ماه بر روی آن آزمایشات زیادی انجام شد و این هواپیما تمام مراحل آزمایش را با موفقیت به پایان رساند. پس از پروازهای آزمایشی خلبان هواپیما از سیستمهای کنترل آتش ، دستگاههای ناوبری ، سرعت عمل در مانورها و قبلیتهایی در بدست آوردن سرعت و سقف پرواز اظهار رضایت کرده و موفقیتهایی را به دست آورد. جمعا هواپیمای وای اف-16 ، 286 پرواز آزمایشی انجام داد. طبق آزمایشات اف - 16 کارایی انجام هر ماموریتی در هر نوع شرایط آب و هوای را دارا می‌باشد.

      بی‌نظیر بودن هواپیمای اف - 16 در کلاس شکاریهای سبک
      وزن اف - 16 نصف وزن اف-4 (فانتوم) است. از جمله شعاع گردش اف - 16 نصف اف-4 است و همچنین اف - 16 در نوع خود قابلیتهای حمل سلاح ، نبردهای هوایی و حمله به مواضع زمینی نظیر ندارد. در این هواپیما از سیستم‌های پیشرفته و پیچیده‌ای برای ایجاد برتری نسبی هوایی استفاده شده است.

      دستگاه هدآپ یا سایت (Head up-Sight)
      این دستگاهها عمل نشانه‌روی و قفل کردن رادارها را روی هدف انجام می‌دهند. به گونه‌ای طرح‌ریزی شده که هدف‌یابی و پرتاب موشکهای هوا به هوا و هوا به سطح را بدون هیچ‌گونه اشکالی و با کمترین زمان با ضریب دقت 90% ، یعنی سریع‌تر از هر هواپیمای مشابهی عمل می‌کند.

      دستگاههای ارتباطی و ناوبری
      دستگاهها و کانالهای بسیار مدرن و پیچیده‌ای در اف - 16 بکار رفته است که قادر به فرستادن و دریافت طول موجهای مختلف و رفع اختلالات کانالهای ارتباطی هستند. این دستگاهها شامل سیستم‌های ارتباطی VHF و UHF هستند که در هنگام پرواز کور و اضطراری بدون دید اجازه فرود در هر باندی را به خلبان می‌دهد. دستگاه IFF کار تشخیص دوست از دشمن و کاهش گمراهی هواپیما را انجام می‌دهد و در سیستم جدید ناوبری اف-16 که دستگاه ILS است که به هواپیما اجازه برخاستن سریعتر در مدت کمتر از 5 دقیقه را می‌دهد.

      رادار هواپیما
      پوشش رادار در اف - 16 بگونه‌ای متمایز از دیگر رادارها ، که قادر است 80 درصد از پوشش هوایی را در اختیار خلبان قرار دهد.

      موتور هواپیما
      موتور هواپیما توربوفن اف - 100 پی‌دبلیو - 100 ساخت پرت اندوتینی است که قادر به تولید کششی برابر 11340 کیلوگرم همراه پس سوز و کشش استاتیکی معادل 7711 کیلوگرم می‌باشد که در آن سیستم‌های زیر بکار رفته است :



      ژنراتور سی‌دی‌اس (CDS)
      درایو گیربکس متحرک فرعی
      پمپ هلی هیدرولیک دوبله (دوتایی)
      سیستم بجریان انداختن سوخت جهت
      ابعاد هواپیما
      مساحت بال 28 متر مربع ، فاصله دو نوک بال بدون موشک 9.4 متر ، موشک سایدویندر 10 متر ، زاویه لبه حمله بال 40 درجه و طول هواپیما 14.63 متر ، ارتفاع 5 متر ، فاصله بین ارابه‌های اصلی فرود و ارابه دماغ هواپیما 4 متر ، فاصله بین دو ارابه اصلی 2.387 متر می‌باشد.

      وزنهای هواپیما
      وزن هواپیما همراه سوخت داخلی 10056.6 کیلوگرم ، وزن هنگام بلند شدن 10419 ، کیلوگرم وزن کل هواپیما 14970 ، حداکثر وزن تسلیحات حمل شونده در قسمت خارجی هواپیما 6885.6 کیلوگرم ، وزن خالی هواپیما 6900کیلوگرم.

      تسلیحات
      تسلیحات هواپیما شامل مهمات مختلفی برای ماموریتهای هوا به هوا و هوا به سطح مورد استفاده می‌شود.

      توپ ام - 16 الی 20 میلیمتری ولکان که در سمت چپ کابین خلبان می‌باشد.
      موشکهای برد کوتاه آی ام 9 (سایدویندر) و موشکهای برد متوسط ای آی ام-7 (اسپارو) برای نبردهای هوایی
      تجهیزات سیستم اختلال الکترونیک در رادارهای دشمن (ECM)
      دارای قابلیت حمل بمب‌های از نوع ام کی-28 و ام کی-84 انواع بمب‌های شیمیایی ، خوشه‌ای و ناپالم و راکت . قادر بحمل موشکهای هوا به زمین و هدایت‌شونده تلویزیونی (AIM-65) برای حمله به مواضع زمینی
      اف-16 قادر به حمل یک بمب تاکتیکی اتمی برای حملات هسته‌ای است.
      قابلیتها
      اف - 16 دارای حداکثر سرعتی معادل 2+ برابر صوت ، در ارتفاع 9340 متری ، قادر به بدست آوردن سرعتی معادل 1.6 برابر صوت و همچنین دارای سرعت 1.2 برابر صوت (سرعت صوت برابر با 1224 کیلومتر در ساعت) در سطح دریان می‌باشد.
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.