برترین های انجمن

  1. MR9

    MR9

    Forum Admins


    • امتیاز

      80

    • تعداد محتوا

      6,272


  2. arminheidari

    • امتیاز

      35

    • تعداد محتوا

      6,465


  3. shirazz

    • امتیاز

      23

    • تعداد محتوا

      201


  4. alala

    alala

    Editorial Board


    • امتیاز

      15

    • تعداد محتوا

      3,688



ارسال های محبوب

Showing content with the highest reputation on دوشنبه, 11 اسفند 1399 در همه مناطق

  1. 1 پسندیده شده
    حضور طوفان در رزمایش سپاه تجهیزات انفرادی نیروهای صابرین سپاه
  2. 1 پسندیده شده
    فکر می کنم راهبرد رو در هوا روی پهپاد ها بستن و میخوان با پهپادهای بدون سرنشین جای خالی نیروی هوایی رو پر کنن تو این بین ارتش هم همین ناوگان رو نصفه و نیمه حفظ کنه تا زمانی که ناوگان پهپادی به شرایط استقلال برسه طرح هایی مثل دوران و کوثر و صاعقه هم بیشتر تلاش برای حفظ و ارتقا هست تا ساخت
  3. 1 پسندیده شده
    ضمن تبریک به نیروهای تحویل گیرنده این خودروها. امیدوارم این تودوزی الیاف نسوز بی بو و غیر سمی باشه؛
  4. 1 پسندیده شده
    خب این تحویل خودروهای زرهی به مرزبانی خبر خوبی هست. جدا از بحث سطح حفاظتی این خودروها و کیفیت محصولات که جای بحث دارد... امیدواریم این دست حرکت ها برای حفظ جان سربازان ادامه دار باشد و در سالهای آینده محصولات باکیفیت تری به مرزبانی تحویل شود. اما نکته قابل توجه در مورد این تحویل، اضافه شدن جایگاه سلاح های کنترل از راه دور بر روی نفربرهای زرهی چرخدار و شنی دار رخش و کیا است که یک حرکت رو به جلو برای حفظ و بقای سربازان در محیطهای پرخطر هست. اما نکته ای که برای این خودروهای زرهی فراموش شده است مجهز نبودن انها به هیچ گونه پرتابگر نارنجک دودزا است. احتمال کمین خوردن کاروانها و گشتی های مرزبانی دور از انتظار نیست در نتیجه برای کاهش دید مهاجمین و اختفا به موقع ستون های گشتی نصب نارنجک های دودزا ضروری است. با وجود فضای خالی زیاد بر روی جایگاه سلاح های کنترل از راه دور طراحان میتوانستند چند پرتابگر نارنجک دودزا بر روی آن نصب کنند. البته این مورد در صورت توجه فرماندهان و طراحان به راحتی قابل رفع و پیگیری است. تجهیزات دیگر مانند اخلالگرهای رادیویی برای مقابله با بمبهای کناره جاده ای کنترلی، فنس برای شیشه ها، زره های قفسی برای بدنه، هشدار دهنده های قفل لیزری، بازوهای مین روب، خیش ها مین روب نیز از جمله گزینه های هستند که میتواند در بر روی نفربرهای جدید مرزبانی نصب شوند. طراحان این خودروهای زرهی میتوانستند از فضای خالی جلویی جایگاه سلاح های کنترل از راه دور استفاده کرده و پرتابگرهای نارنجک دودزا را به آن اضافه کنند البته هنوز برای نصب این مورد دیر نشده است و با یک اصلاح میتواند پرتابگرهای نارنجک دودزا را به جایگاه سلاح های کنترل از راه دور اضافه کرد نمونه های جایگاه سلاح های کنترل از راه دور مجهز به نارنجک های دودزا
  5. 1 پسندیده شده
    به گزارش پایگاه خبری پلیس، در مراسم امروز شاهد الحاق بیش از ۳۰۰ دستگاه تجهیزات خودرویی، شناوری و دریایی به فرماندهی مرزبانی نیروی انتظامی بودیم. مراسم الحاق شناورهای حیدر، تندرو خلیج فارس، نفر بر زرهی رخش و ... نیز انجام شد.
  6. 1 پسندیده شده
    بسم الله........ 20 بهمن 1399 مراسم تحویل صدها خودرو تاکتیکی وزرهی به مرزبانی جمهوری اسلامی ایران در این مراسم، تعدادی خودروی نفربر زرهی رخش و کیا، شناور‌های حیدر و تندرو خلیج فارس، وانت کمک دار ارس و وانت کمک دار کاپرا و آمبولانس‌های هاردتاپ و خودرو‌های سواری دنا و سمند از سوی معاونت آماد و پشتیبانی ناجا تحویل فرماندهی مرزبانی شد.
  7. 1 پسندیده شده
    بسم ا... حدود شش ماه پیش انتقادات جدی در خصوص تخریب سر درب تاریخی پایگاه چهارم شکاری در میلیتاری شد ، الان با توجه به اینکه این نماد به شکل آبرومندانه ای بازسازی شده ، مجددا برای ثبت در انجمن اطلاع رسانی می شود پی نوشت : ظاهرا هنوز رگه هایی از نوع نگاه نسل قدیم در نیروی هوایی باقی مانده .. این سردرب ، شباهت قابل تاملی ، به سردرب های پایگاه های نیروی هوایی ایالات متحده دارد
  8. 1 پسندیده شده
    نقش حاج قاسم سلیمانی از آزادسازی خرمشهر تا مبارزه با رژیم صهیونیستی اسرائیل https://www.aparat.com/v/xv1Lj
  9. 1 پسندیده شده
    بسم ا... تست تیربار جدید !! توسط فرمانده نیروی زمینی سپاه منبع https://www.aparat.com/v/DsBeM
  10. 1 پسندیده شده
    بسم ا... درس اخلاق و مدیریت دقت کنید شیوه رفتار فرمانده یک نیروی رزمی و صحبتهایی که در ویدئو هست این را برای ناامیدها از وضعیت جاری ارسال می کنم https://www.aparat.com/v/xt1U6
  11. 1 پسندیده شده
    ما شرط عقل و احتیاط رو به دوستان گفتیم که وقتی اون نیروهای مشترک در جنگشون پیروز باشند افکارشون به چه سمتی میاد. حالا ملاحظه کنند بیان اردوغان رو که چه مفاهیمی رو تبلیغ می کنه. واکنش وزارت امور خارجه خوب بود و باید در مقابل این توطئه سکوت نکرد تا خدای نکرده این بار درگیر دفاع مقدس هشت ساله با نیروهای مشترک ترکیه و آذربایجان و اسرائیل نشیم!
  12. 1 پسندیده شده
    بخش های از رژه پیروزی باکو با تجهیزات اسراییلی پهپاد انتحاری گشت زن SkyStriker پهپاد انتحاری و گشت زن Orbiter-1K and Orbiter 2 پهپاد Aerostar که تحت لیسانس شرکت azad در اذربایجان تولید میشود پهپاد هرمس 900 راکت انداز های LYNX LAR-160 و EXTRA موشک بالستیک لورا ویدئو پهپاد های Hermes 450, Hermes 900, SkyStriker, Harop اذربایجان https://www.aparat.com/v/CyNB9
  13. 1 پسندیده شده
    با سلام خدمت همه دوستان گرامی اگر وقایعی که منجر به ترور شهید سلیمانی شد را بررسی کنیم به این نتیجه می رسیم که نوعی بی محابایی و جسارت در رفتار ایران پیدا شده بود که در نهایت به دستکم گرفته شدن آمریکا رسید . به نظر می رسد به خصوص پس از شکار پهپاد ترایتون و واکنش ترامپ نظام به این نتیجه رسیده بود که ترامپ علی رغم سر و صدای زیاد اهل گزینه های نظامی نیست به همین دلیل عملیات هایی نظیر توقیف نفت کش انگلیسی در برابر توقیف گریس وان و عملیات های علیه مواضع نیروهای آمریکایی در عراق انجام شد که در نهایت به پاسخ آمریکایی ها علیه مواضع حشد الشعبی رسید که پس از آن شاهد اشغال سفارت آمریکا در منطقه سبز بغداد و انتشار فیلم دیوار نوشته های قاسم سلیمانی توسط افراد حشد الشعبی بودیم . ترور سردار سلیمانی در واقع نظام را با وضعیتی روبرو کرد که پیش بینی نکرده بود و خلاف تحلیل های جاری در نظام بود و وضعیتی را ایجاد کرد که برای نظام پیش بینی نشده بود و راهبرد و پلنی برای آن در نظر نداشتیم . تازه آن موقع بود که مثلا آقای محسن رضایی با لباس سپاه در گفتگوی ویژه خبری حضور یافت و از مردم خواست برای انتقام عجله نکنند زیرا مقدمات کار باید فراهم شود و بانک های اهداف به روز شود و غیره که فیلم آن نیز از صدا و سیما پخش شد . در صورتی چنانچه نظام قصد بالا بردن سطح تنش با آمریکایی ها را داشت باید خود را برای هر وضعیتی آماده می کرد . علی رغم تبلیغات انجام شده در تمام مانورها و رزمایشها در خصوص انجام عملیاتهای آفندی و پدافندی در فضای اخلال راداری و مخابراتی سنگین و راهبردهای اعلام شده مهلک ترین اشتباه توسط واحدی انجام شد که اتفاقا باید آماده ترین و با تجربه ترین پرسنل در آن حضور داشته باشند و از بیشترین میزان تمرین و آمادگی روانی برخوردار باشند . البته تا خود انسان در معرکه حضور نداشته باشد نمی تواند قضاوت صحیحی در مورد شرایط داشته باشد . به هر حال خلاصه مطلب اینکه ما به نوعی در بازی آمریکایی ها گرفتار شدیم که اثرات آن تا به امروز ادامه دارد . خواسته یا ناخواسته بسیاری از تحلیل ها و پیش فرضهای ما غلط از آب در آمد و همین دست به عصا شدن ما منجر به وقایعی شد که امروز در مرزهای شمالی و شمال غربی کشور شاهد هستیم . این وقایع و خسارت سنگین آن مانند خیلی وقایع دیگر گذشت و تنها عبرتهای آن می تواند چراغ راه آینده باشد .
  14. 1 پسندیده شده
    خائن، سازشکار و... برچسب هایی اند که باهاش متاسفانه دکان اندیشه و عقل بسته میشه. این دوست گرامی حرف منطقی زد و اشکالی در کلامش نبود. امنیت مبحث گسترده ایه و فقط سخت افزار نیست، باید امنیت مالی باشه تا فرد انگیزه کار کردن بر روی همون سخت افزار یا نرم افزار رو داشته باشه و یا در نقشه دشمن گرفتار نشه، امنیت روانی داشته باشه که تمرکزش در زمان کار بهم نخوره، جامعه متحد باشه تا خلبان هواپیما به خاطر دودستگی جامعه، جنگنده رو به خاک دشمن نبره یا اپراتور سیستم پدافند به اشتباه هواپیمای خودی رو نزنه ، تامین سخت افزار خیلی هم خوبه ولی فقط یکی از پازل های تامین امنیته و موارد دیگه هم لازمه که باید به سهم خودش بررسی بشه، اگر جامعه ای دچار مشکلات درونی شه در کشمکش های بیرونی چوبشو می خوره. نمونه اش همین ارمنستان که به خاطر شرایط مالی اسفناک و چند دستگی های سیاسی دیدیم که شکست فجیعی رو در منازعه اش با آذربایجان متحمل شد
  15. 1 پسندیده شده
    نگاهی به توافق صلح آذربایجان و ارمنستان؛ برنده این مناقشه چه کسی است؟ در ساعات پایانی ۱۹ آبان ماه(۹ نوامبر)، آذربایجان و ارمنستان از آتش بس جدید و توافق صلحی پایدار در قره باغ با وساطت روسیه خبر دادند؛ توافق صلحی که سوالات و ابهامات بسیاری را بوجود آورد، اما برنده ی این مناقشه چه کسی خواهد بود؟! این توافق صلح در حالی شکل گرفت که تا پیش از این سه آتش بس دیگر در قره باغ اعلام شده بود و هیچکدام از آنها دوامی نداشت اما ورود جدی تر روسیه بعنوان بازیگر اصلی در توافق چهارم، بر آتش بس های شکننده در قره باغ و توافق های نیم بند پایان داد. توافق صلح آذربایجان و ارمنستان دارای ۹ بند اصلی و بصورت خلاصه از این قرار است: ۱- توقف کامل درگیریها و توقف در مواضع فعلی ۲- تحویل منطقه آقدام به آذربایجان ۳ و ۴- استقرار نیروهای روسیه در قره باغ ۵- ایجاد یک مرکز برای نظارت بر روند اجرای توافق ۶- تحویل منطقه کلبجر و لاچین به آذربایجان ۷- بازگشت آوارگان به قره باغ ۸- تبادل اسرا و اجساد ۹- ایجاد کریدور ارتباطی بین غرب آذربایجان و نخجوان شاید در نگاه اول اینطور به نظر برسد که این توافق یک پیروزی کامل برای آذربایجان و یک شکست برای ارمنستان باشد و یا حداقل آذربایجان به آنچه که از قره باغ میخواسته رسیده است. اما با بررسی بیشتر این توافق و نحوه استقرار نیروهای روسیه در منطقه قره باغ سوالات، ابهامات و اشکالات بسیاری در خصوص سرنوشت این منطقه بوجود می آید که برای درک بهتر این توافق آن را بروی نقشه بررسی می کنیم. هاشورهای سبز مناطقی هستند که در یک بازه زمانی مشخص به جمهوری آذربایجان برگردانده میشوند. منطقه کلبجر تا ۲۵ آبان ماه(۱۵نوامبر)، منطقه آقدام تا ۳۰ آبان ماه(۲۰نوامبر)، منطقه لاچین و مناطق اشغالی در گازاخ تا ۱۱ آذر ماه(۱ دسامبر) به جمهوری آذربایجان تحویل داده میشود. نکته مهم و اساسی در خصوص این موضوع آن است که “نه” همه ی مناطق(رایونهای) آقدام، کلبجر و لاچین، بلکه مناطقی که خارج از “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” به اشغال نیروهای ارمنی در آمده بودند به آذربایجان برگردانده میشود. بعنوان مثال نیمه شرقی رایون کلبجر در “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” قرار دارد و این مناطق همچنان در کنترل نیروهای ارمنستانی قرار خواهند داشت و تنها نیمه غربی کلبجر به آذربایجان تحویل داده خواهد شد. این موضوع در خصوص بخش کوچکی از غرب آقدام نیز صدق می کند. بعبارت دیگر مکانیزم “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” همچنان در این مناطق پابرجاست. در خصوص دو نقطه اشغالی در منطقه گازاخ در شمال غرب آذربایجان نیز ذکر این نکته قابل توجه است که علیرغم اشاره توافق نامه به بازگردانی این دو نقطه به جمهوری آذریجان، در بیانیه بعدی که توسط روسیه منتشر شد به وضعیت این دو نقطه اشاره ای نشده است و چگونگی حل این موضوع در هاله ای از ابهام قرار دارد. گفته میشود متن اولیه توافق نامه به بیرون درز پیدا کرده است و در نسخه بعدی که نسخه اصلی می باشد این بخش اصلاح و حذف شده است. هاشورهای آبی مناطقی هستند که ۱۹۶۰ نفر از نیروهای حافظ صلح روسیه با ۹۰ زره پوش و ۳۸۰ خودرو و تجهیزات ویژه در آن مستقر میشوند. اگر به نحوه استقرار نیروهای روسیه در منطقه قره باغ دقت کنید کامل واضح است که این نیروها دقیقا در داخل و در مرزهای “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” مستقر خواهند شد. این موضوع بدان معناست که عملا “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” برای ارمنستان به رسمیت شناخته شده و در اختیار نیروهای ارمنستانی باقی خواهد ماند. هرچند که به این موضوع در متن توافق اشاره ای نشده است اما عملا بدین معنا خواهد بود. در کنار این مسئله این موضوع را هم باید اضافه کرد که: در متن توافق عنوان شده است نیروهای حافظ صلح روسیه به مدت ۵ سال در منطقه باقی خواهند ماند و در صورت عدم مشکل خاصی، این دوره ۵ ساله مجددا برای ۵ سال دیگر تمدید خواهد شد و این دوره ها عملا تا زمان نامشخصی ادامه خواهند داشت. مشخصا این موضوع نیز بقای خودمختاری در قره باغ را تایید و تمدید میکند. البته این مناطق منهی مناطقی است که در عملیات اخیر ارتش آذربایجان در منطقه قره باغ آزاد شده است. اگر به مناطق جنوبی قره باغ و به خصوص مناطق جنوبی “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” دقت کنید، واضحا مشخص است که نیروهای آذربایجان بخش کوچکی از جنوب “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” را به کنترل خود در آورده اند و “بیشتر” آزادسازیها مربوط به مناطقی است که در خارج از “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” به اشغال نیروهای ارمنستانی درآمده بود. بصورت کلی توافق صورت گرفته فرای آنچه که طرفین درگیر یعنی جمهوری آذربایجان و ارمنستان ادعا و عنوان میکنند نه یک پیروزی مطلق است و نه یک شکست مطلق. بلکه تا اینجای کار هریک از طرفین به میزان مشخصی از اهداف خود دست یافته اند؛ با این تفاوت که سهم آذربایجان از بدست آوردن اهداف بیشتر از ارمنستان است. جمهوری آذربایجان مناطق اطراف “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” (بعلاوه بخشی هایی از جنوب “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی”) را پس از ۲۸ سال بطور کامل بدست آورد. در طرف مقابل ارمنستان نیز خودمختاری(حداقل بصورت اسمی) و حضور در “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” را بدست آورد. جمهوری آذربایجان به یک مسیر زمینی مستقیم با منطقه نخجوان دست یافت و در طرف مقابل ارمنستان نیز به یک مسیر زمینی مستقیم به مرکز “ناحیه خود مختار قره باغ کوهستانی” یعنی شهر استپاناکرت دست یافت. در خصوص آینده منطقه قره باغ با توجه به توافق موجود، موضوعات و ابهامات بسیاری وجود دارد که حداقل در متن قرارداد به آنها اشاره ای نشده است و این مسئله در آینده مشکل ساز خواهد شد و آینده ای نامشخص و نامعلوم را برای قره باغ به ارمغان خواهد آورد. در حال حاضر با ورود مستقیم روسیه به قره باغ، نفوذ و اعمال فشار این کشور در منطقه افزایش پیدا کرده است و از سوی دیگر تحولات سیاسی مهمی در ارمنستان در حال شکل گیری است و از سوی دیگر خطوط تماس و درگیری نیز همواره محلی برای افزایش تنش ها خواهد بود. هرچیزی در آینده ممکن است، همانطور که آذربایجان پس از ۲۸ سال تجدید قوا برای آزادسازی قره باغ اقدام کرد بعید نیست ارمنستان نیز چنین سیاستی را در قبال آذربایجان در پیش بگیرد و یا حتی شرایط منطقه کار را برای ادامه عملیات ارتش آذربایجان در قره باغ مهیا کند… منبع: پیج تحولات جهان اسلام
  16. 1 پسندیده شده
    تنها نتیجه این توافق حذف ترانزیت انحصاری ایران و بندر انزلی از معادلات ترانزیت کالای شرق و غرب دریای مازندران و حتی روسیه به ترکیه انحصارا دست ایران بود که با این توافق از بین میره
  17. 1 پسندیده شده
    حرفی که رئیس جمهور منطقه قره باغ تو روزهای اول جنگ زد درست بود که هدف این جنگ ایران است.چطور دوستان اتصال نخجوان به آذربایجان از طریق ارمنستان رو بی اهمیت می بینند؟! اصلا توجه نکردید که قره باغ دوباره در اختیار ارامنه قرار گرفته و اساسا هدف این جنگ ایجاد همین راه مواصلاتی به نخجوان بوده نه آزاد سازی قره باغ! ببینید تا قبل از این جنگ تنها راه اتصال آذربایجان به نخجوان ایران بود و این مسئله برای آذربایجان اهمیت حیاتی داشت به نوعی دست آذربایجان زیر ساطور ایران بود و در صورت تخطی و زیاده گویی می تونستیم این ارتباط رو قطع کنیم. مسئله دوم اینه که گاز نخجوان از طریق ایران تامین میشه یعنی ما از آذربایجان گاز میگیریم و با کسر 15 درصد به نخجوان گاز میدیم که در این مورد هم خط لوله گاز از ترکیه به نخجوان در حال احداث هست و به زودی در این زمینه هم بی نیاز میشن. وقتی بطور کامل از ایران بی نیاز بشن و نگرانی بابت انرژی و راه مواصلاتی نداشته باشن سیاست خارجی آذربایجان در مورد ایران بطور کامل در اختیار صهیونیستها و ترکها قرار خواهد گرفت در این صورت باید منتظر کرم ریزی و بهم ریختن مناطق شمال غرب کشور توسط این جانوران باشیم.
  18. 1 پسندیده شده
    پنج‌شنبه(۹۸/۱۰/۱۲) - دمشق ساعت ۷ صبح با خودرویی که دنبالم آمده عازم جلسه می‌شوم، هوا ابری است و نسیم سردی می‌وزد. ساعت ۷:۴۵ صبح به مکان جلسه رسیدم. مثل همه جلسات تمامی مسئولین گروه‌های مقاومت در سوریه حاضرند. ساعت ۸ صبح همه با هم صحبت می‌کنند... درب باز می‌شود و فرمانده بزرگ جبهه مقاومت وارد می‌شود. با همان لبخند همیشگی با یکایک افراد احوالپرسی می‌کند دقایقی به گفتگوی خودمانی سپری می‌شود تا اینکه حاج‌قاسم جلسه را رسما آغاز می‌کند... هنوز در مقدمات بحث است که می‌گوید؛ همه بنویسن، هرچی می‌گم رو بنویسین! همیشه نکات را می‌نوشتیم ولی اینبار حاجی تاکید بر نوشتن کل مطالب داشت. گفت و گفت... از منشور پنج‌سال آینده... از برنامه تک‌تک گروه‌های مقاومت در پنج‌سال بعد... از شیوه تعامل با یکدیگر... از... کاغذها پر می‌شد و کاغذ بعدی... سابقه نداشت این حجم مطالب برای یک‌جلسه . آنهایی که با حاجی کار کردند می‌دانند که در وقت کار و جلسات بسیار جدی است و اجازه قطع‌کردن صحبت‌هایش را نمی‌دهد، اما پنجشنبه اینگونه نبود... بارها صحبتش قطع شد ولی با آرامش گفت؛ عجله نکنید، بگذارید حرف من تموم بشه... ساعت ۱۱:۴۰ ظهر زمان اذان ظهر رسید با دستور حاجی نماز و ناهار سریع انجام شد و دوباره جلسه ادامه پیدا کرد! ساعت ۳ عصر حدود هفت ساعت! حاجی هرآنچه در دل داشت را گفت و نوشتیم. پایان جلسه... مثل همه جلسات دورش را گرفتیم و صحبت‌کنان تا درب خروج همراهیش کردیم. خودرویی بیرون منتظر حاجی بود حاج‌قاسم عازم بیروت شد تا سیدحسن‌نصرالله را ببیند... ساعت حدود ۹ شب حاجی از بیروت به دمشق برگشته شخص همراه‌ش می‌گفت که حاجی فقط ساعتی با سیدحسن دیدار کرد و خداحافظی کردند. حاجی اعلام کرد امشب عازم عراق است و هماهنگی کنند. سکوت شد... یکی گفت؛ حاجی اوضاع عراق خوب نیست، فعلا نرین! حاج‌قاسم با لبخند گفت؛ می‌ترسید شهید بشم! باب صحبت باز شد و هرکسی حرفی زد _ شهادت که افتخاره، رفتن شما برای ما فاجعه‌ست! _ حاجی هنوز با شما خیلی کار داریم حاجی رو به ما کرد و دوباره سکوت شد، خیلی آرام و شمرده‌شمرده گفت: میوه وقتی می‌رسه باغبان باید بچیندش، میوه رسیده اگر روی درخت بمونه پوسیده می‌شه و خودش میفته! بعد نگاهش رو بین افراد چرخاند و با انگشت به بعضی‌ها اشاره کرد؛ اینم رسیده‌ست، اینم رسیده‌ست... ساعت ۱۲ شب هواپیما پرواز کرد ساعت ۲ صبح جمعه خبر شهادت حاجی رسید به اتاق استراحتش در دمشق رفتیم کاغذی نوشته بود و جلوی آینه گذاشته بود.
  19. 1 پسندیده شده
    لیست زیر شامل اسامی 191 تن از شهدای خلبان نیروی هوایی ارتش ایران در طول جنگ ایران و عراق می باشد. این لیست برگردان از انگلیسی به فارسی و مطابق حروف الفبای انگلیسی مرتب سازی شده. آ - الف - ع (آلفا) 1- عبدالشاهی، سروان غلامحسین 2- ابوالحسنی درونکلایی، ستوان دوم ابوالحسن 3- افشین آذر، سروان غلامحسین 4- احمدی آل هاشم، ستوان دوم سید ابراهیم 5- احمدی علون آبادی، سرگرد سید ابوالمجد 6- اکبری سامانی، ستوان یکم نعمت الله 7- آل آقا، سرهنگ سید محمد هاشم 8- علوی، سروان محمد 9- علیخواه، سروان فریدون 10- امیری دربان، ستوان دوم مسعود 11- امجدیان، سروان چراغعلی 12- آقایی، سرگرد نصرت الله 13- ارکان آبادی، سروان ناصر 14- اسدی، ستوان دوم محمد کاظم 15- اسعدی ییساقی، سروان امرالله 16- اسدزاده، سرگرد ابوالفضل 17- اصیل ادب، ستوان یکم نصرالله 18- عسگری گراوندی، ستوان دوم اسماعیل 19- آزادیان هارمی، سروان شیرعلی 20- آذرفر، ستوان یکم محمدرضا 21- عزیزی مقدم، ستوان یکم جواد ب (براوو) 22- بهرام، سروان حسین 23- بخشنده، ستوان دوم مهدی 24- بختیاری، ستوان دوم محمد 25- بالازاده، ستوان یکم محمد 26- باقرزاده، ستوان دوم محمدباقر 27- بربری، سروان اسدالله 28- بشیری موسوی، سروان سید علی اکبر 29- باستانی، سروان حسن 30- بهنیا، سرگرد علی اصغر 31- بیک محمدی، سرگرد بیرجند 32- بی طرف، سروان علیرضا 33- بزرگی، سروان ولی الله د (دلتا) 34- دباغیان، سروان علیرضا 35- دلال خوش، سروان ابراهیم 36- دمیریان، سرگرد جلال 37- دانا معنوی، ستوان دوم داوود 38- دارابی صوفیانی، ستوان یکم محمد حسین 39- دریانیان تبریزی، سروان علیرضا 40- داوودی، سروان پولاد 41- داوطلب، ستوان یکم غلامرضا 42- دژپسند، سرگرد ناصر 43- دل حامد، ستوان یکم ابراهیم 44- دل حامد، ستوان یکم حسن 45- دین محمدی، سرگرد مسیح الله حرف ائی انگلیسی (اکو) 46- ابراهیم، ستوان دوم عبدالله 47- افتخاری، ستوان دوم رضا 48- اخباری، ستوان یکم خسرو 49- اکرادی، ستوان یکم داوود 50- امامی، ستوان دوم فریبرز 51- انقطاع، سروان جهانگیر 52- اقبالی دوگاهه، ستوان یکم سید علی 53- ارزاقی، ستوان یکم محمد کریم 54- عشقی پور، سروان خدابخش 55- اسلامی نیا، ستوان یکم عباس 56- اسماعیلی، ستوان یکم محمد علی ف (فاکستراد) 57- فراز، سرگرد علاءالدین 58- فرهمندفر، سرهنگ اسدالله 59- فرزین عشریه، سروان محمد علی 60- فاتح نژاد، سرگرد اصغر 61- فضیلت، سروان حمید حرف جی انگلیسی (گلف) 62- غفوری، سروان مختار ه - ح (هتل) 63- هادی مقدم، سروان سعید 64- حاجی، سروان محمد 65- هارونی، سروان بیژن 66- حسنی، ستوان دوم ابراهیم 67- هاشمیان کربکندی، ستوان یکم اصغر 68- حاتمی گزنی، ستوان یکم عبدالحسین 69- حیدری، سروان خالد 70- حیدریان، ستوان یکم علی 71- حکمتی، سروان همایون 72- حصاری، سروان بهزاد 73- حجتی، ستوان یکم سید محمد 74- حسینی، ستوان دوم سید حسین 75- حسینی، ستوان دوم سید محمد تقی ج (جولیت) 76- جعفری، سروان عزیزالله 77- جعفری، سروان خسرو 78- جهانشاهلو، ستوان یکم مرادعلی 79- جدی اردبیلی، سرگرد غفور 80- جودکی، سروان چنگیز 81- جورکی، سروان هادی ک - خ (کیلو) 82- کدخدایی آلیادرانی، ستوان یکم حسن 83- کام بخش ضیایی، ستوان یکم محمد 84- کرم، ستوان یکم محمد رضا 85- کرمی، ستوان یکم محم رضا 86- کریمی، سرگرد سید سیروس 87- خادم گرایلی، ستوان یکم حسین 88- خدادادی، ستوان دوم امیر 89- خجسته نیکو، سروان غلامعلی 90- خوش بین، سرگرد یونس 91- خوش نیت، سروان غلام علی 92- خسروی، سروان علی 93- خسرو پور، سروان رضا 94- کیان آرا تبریزی، سرهنگ هوشنگ 95- کیانجو، سرهنگ دوم قدرت الله 96- کوشا، ستوان دوم بهمن 97- کوپال، ستوان یکم عبدالرضا م (مایک) 98- مهدوی دماوندی، ستوان دوم سید محمد مهدی 99- مهدیار، سرگرد ابوالفضل 100- ملائک صفت، سرهنگ دوم علی اصغر 101- منصور قریشی، سروان سید محمد تقی 102- منصوری، ستوان یکم جهانبخش 103- مردانی، سرگرد جعفر 104- مردان پور، سروان احمدرضا 105- معصومی، سروان سید ابوالقاسم 106- مظاهری، ستوان یکم احمد 107- میر، سروان محمد 108- مفتخری خضری فر، سروان حسن 109- محمدی، سروان اسدالله 110- محمدی، سرگرد علیار 111- محمدی، سروان نوروز 112- محمدی آزاد، ستوان یکم منصور 113- محمدی نوخندان، ستوان یکم مسعود 114- محمد زاده، ستوان دوم جمشید 115- معینی، ستوان یکم علی 116- مقیمی، روان حسین 117- مراد قلی، ستوان دوم امیر 118- مرتضایی فرزهندی، سروان مصطفی 119- مستشاری، سرهنگ مهرزاد 120- موحد، ستوان یکم غلامرضا 121- مظفری، سروان جمال 122- ملا علی اکبری، ستوان یکم علیرضا ن (نوومبر) 123- نادری نیا، سرگرد حمیدرضا 124- نادی، ستوان دوم احمد 125- ندیمی، سروان داریوش 126- نقدی، سروان صمد 127- ناری قمی، ستوان دوم حسین 128- ناظریان، ستوان یکم منصور 129- ندایی، ستوان یکم داوود 130- نوری بهادری، سروان سید حسام الدین 131- نوع پرست حقیقی، سروان پرویز 132- نوروزی، ستوان یکم محمدرضا اُ (اُسکار) 133- امید بخش، ستوان یکم ابراهیم 134- عروجی، سروان غلامحسین پ (پاپا) 135- پیروانی، ستوان یکم حمید 136- پور سرابی، سروان اکبر حرف کیو انگلیسی (کِبِک) 137- قدیری مقدم نیازی، سروان هوشنگ 138- قاسمی، ستوان یکم مصطفی 139- قزاآنی، سروان حمید 140- قهستانی، ستوان یکم محمد 141- غلامیان، ستوان یکم حسین 142- غلامرضایی، سرگرد غلامرضا ر (رومئو) 143- رفعت نیا، ستوان یکم احمد 144- رفیق، ستوان یکم محمد ابراهیم 145- رحمتیان ماسوله، سروان فیروز 146- رمضانی، سروان احمد 147- رامین فر، سروان غفار 148- رنجبر طره ای، ستوان دوم علی 149- رضایی، ستوان یکم عبدالله 150- روستا، ستوان یکم محمد کاظم 151- روزی طلب، ستوان یکم حسین 152- رستمیان، ستوان یکم علیرضا س - ش - ص (سیِیرا) 153- صابر مطلق، سرگرد علی اصغر 154- سبزآبادی برجلو، سروان محمد 155- صدری نوشاد، سروان عسگر 156- سخایی، سروان یزدان 157- سالار صدیق، ستوان یکم منصور 158- سالمی، ستوان دوم مهدی 159- صغیری، سروان مصطفی 160- سپهر، سرگرد چنگیز 161- شادمان بخت، سروان محمود 162- شریفی، ستوان دوم ابراهیم 163- شیخ حسنی، سروان فیروز 164- شیرینی زغن آبادی، سروان جعفر 165- شکوه نیا، سروان محمد 166- شوقی، ستوان یکم همایون 167- سلیمانی، سرگرد علی محمد ت - ط (تانگو) 168- طباطبایی سلطانی، سرهنگ دوم سید شهاب الدین 169- طاهری، ستوان یکم جهانبخش 170- طالب مهر، ستوان یکم حسن 171- توکلی فارسانی، سروان محمد ابراهیم 172- طایفه فاضل خلخالی، ستوان دوم امیر حسن و (ویکتور) 173- وکیلی ظهیر، سروان محمد 174- ورزدار، سروان قاسم ی (یانکی) 175- یعقوبی، ستوان یکم محمد کاظم 176- یاوری، سروان داریوش 177- یزدان دوست همدانی، سروان حسین 178- یزدان پناه، ستوان یکم محمود 179- یونسی زاده، ستوان دوم مهدی 180- یوسف، سرگرد تورج ز - ظ - ض - ذ (زولو) 181- ذبیحی اترکله، سرگرد پرویز 182- ظفرمند، ستوان یکم جواد 183- زنجانی، ستوان یکم امیر 184- ظریف خادم، سروان محمد کاظم 185- زرتابی، ستوان یکم محمد 186- ذوقی مقدم، ستوان یکم رحیم 187- ذوالفقاری، سرهنگ فریدون --------------------------------------------- اضافه شده به لیست: 188- وصالی سردرودی، ستوان یکم اسدالله 189- میهن دوست، ستوان یکم محمدرضا 190- سرهندی، ستوان یکم مسعود 191- شرف پور، ستوان دوم علیرضا ------------------------------------------------------------- به تفکیک درجه: ستوان دوم: 28 نفر ستوان یکم: 61 نفر سروان: 71 نفر سرگرد: 23 نفر سرهنگ دوم: 3 نفر سرهنگ: 8 نفر
  20. 1 پسندیده شده
    سالها می گذرد ، حادثه ها می آید .... انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
  21. 1 پسندیده شده
  22. 1 پسندیده شده
  23. 1 پسندیده شده
  24. 1 پسندیده شده
    بسم الله النور براساس آمار رسمی ، بسیاری از خلبانان کشته شده ( شهید ) ایرانی در زمان دفاع مقدس از خلبانان تک خال جهانی محسوب میشدند که خیلی هاشون پیشنهاد تابعیت امریکایی و غیره رو کرده بودند و حاضر نبودند در کشوری غیر از وطن شون بر فراز آسمان ها به پرواز در بیان حتی قبل از اینکه شاه سقوط کنه ! در واقعیت امر ، امثال شهید بابایی، خلعتبری و ..... تماما دوره های آموزشی خودشونو با بالاترین نمرات ممکن در مراکز هواپیمایی امریکا گذرانده بودند و اصولا از نظر سطح بندی به دلایل متفاوتی از بسیاری همتایان امریکایی شون هم بالاتر محسوب میشدند و در زمان دفاع مقدس هم که شاهکارهاشون به مراتب این مساله رو بیشتر اثبات کرد حالا یک سوال دارم کسی میدونه یا اصلا شنیده ما از این خلبان ها تو سطح تک خال جهانی چیزی بگیم ؟؟؟؟؟ یا اصلا بگیم محسمه کدام خلبان های شهید ما تو مراکز آموزشی نیرو هوایی امریکا نصب شده به عنوان کسانیکه شاگرد اون مراکز بودند و تک خال شدند ؟؟؟؟ خوب برای قضیه به این مهمی که همه ملت عشق شون پرواز و خلبانی هست ما هیچی نداریم ! حالا تک تیرانداز چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و اما اصل ماجرا براساس آماری که یکی از سرداران واحد جمع آوری شهدا میداد ، بیشتر شهدا ما عامل شهادت شون سه مساله بوده ، یک ترکش ، دو میدان مین ، سوم تک تیرانداز ! جوک هست ؟ نه حقیقت هست بسیاری از شهدای ما که تک تیرانداز زده دقیقا تو خطوط اول تا دوم مقدم و پشت خاکریزها بوده .... در این حد عراق سرمایه گذاری مناسبی روی اسنایپرهاش کرده بود که براساس یک سری روایات بهترین تک تیراندازان روسی و مصری ( که از امریکایی ها فنون تک تیراندازی می آموختند بعد از قضایا خفت تسلیم شون مقابل اسرائیل) اینها رو آموزش میدادند و ما هم به دلایلی بیشترین آسیب پذیری رو داشتیم من جمله عدم آموزش صحیح ضد تک تیرانداز به صورت انفرادی یا اجتماعی من تا وقتیکه روی طرح ..... کار نمیکردم حقیقتا خودمم فکر نمیکردم اصولا تو ایران اسنایپر به معنای حقیقی ش باشه ولی خوب خدا رو شکر بیشتر از تعداد انگشتان دو دست استاد تک تیرانداز واقعا اینکاره پیدا کردم که خدائیش با توجه به اینکه تو سازمان رزم ما برای اسنایپر جایگاه ویژه تعریف شده ولی در عمل پیاده سازی نشده ، کارشون جای تحسین داشت و داره اما اینکه در زمان دفاع مقدس کسانی بوده باشند قطعا بودن چرا که براساس تحقیقات میدانی برای طرح ... ، مشخصا اقوامی مثل لر و کرد ، ذاتا دارای قدرت بالای تک تیراندازی هستند که با کمی آموزش و ممارست به سطح بالای تیراندازی میرسند و به خصوص در این میان عشایر لر در زمان دفاع مقدس بیشترین ثبت تیرهای برد بلند دقیق رو داشتند ( راویان دفاع مقدس در لشکرهای عملیاتی) اما خوب ، بیشتر از این چیزها اطلاعاتی کسب نشده برای فهم درست ماجرا شما رو به کتاب جنگ دوست داشتنی ، سعید تاجیک ( از رفقای سردار نجف خودمون !) دعوت میکنیم و ارجاع میدم یک قسمت از کتاب راجع به این هست که ایشون تمایل داره هر واحد رو مزه ش رو بچشه ، تیربار ...پدافند ....و نهایتا تک تیرانداز شرح قسمت آموزش تک تیراندازی ش رو بخونید دست تون میاد دنیا دست کی بوده اون موقع ********** نتیجه گیری در زمان جنگ اگر معدود نفراتی هم بودند که در سطوح بالای تک تیراندازی موفق شدند ( قطعا نه با مفاهیم امروزی اصول پایه اسنایپ بلکه صرفا عنایت به زدن هدف) به صورت خودجوش و بدون آموزش خاصی بوده اسم و رسم شون هم حقیقتا من یکی تا الان به صورت مکتوب جایی ندیدم ولی خوب این استادتک تیراندازهایی که سن و سالی دارند معمولا اسم میبرن ولی به صورت مکتوب خیر انشاءالله افرادی در پی ما بیان و برن سراغ مکتوب کردن این مسایل ، البته خدائیش براساس علم پژوهش و بررسی ، حتی مکتوب شده شون هم فاقد اعتبار هست ، باید مثل قضیه راویان جنگ که در لحظه کنار فرماندهان بودند ، روی این مسایل هم تمرکز میشد که نشد و اطلاعات خاصی جمع آوری نشده یا حق
  25. 1 پسندیده شده
    [align=justify]حاج سعید قاسمی از فرماندهان دفاع مقدس هفته گذشته در دانشگاه امام صادق به ایراد سخنان مهمی درخصوص دفاع مقدس و حوادث اخیر پرداخت. به گزارش رجانیوز، سخنان قاسمی در برخی رسانه‌ها به صورت ناقص انعکاس یافت که نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز، متن کامل آن را منتشر می کند: اعوذبالله من الشیطان اللعین الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد للَّه الذی یؤمن الخائفین و ینجی الصادقین و یرفَع المستَضعفین و یضع المتَکَبِرین و یهلک مُلوکا و یستَخلف آخرین و الحمدللَّه قاصم الجبارین، مبیر الظالمین، مُدرک الهاربین، صریخ المستَصرخین باز هم شکر و سپاس خداوند متعال که ما را در این طریق هدایت کرد و اگر نبود عنایت و توفیق الهی، بسا در این طریق، در این لباس سربازی و در این اماکن مقدس نبودیم. باز هم شادی روح امام عزیزمان شادی روح همه شهدای انقلاب و همه شهدای 10 سال دفاع مقدس همه شهدای استشهادی از حسین فهمیده عباس دوران این مرز و بوم گرفته تا شهدای استشهادی لبنانی و فلسطینی که این روزها با اشتیاق پنجه در پنجه می جنگند. شادی روح همه شهدای این دانشگاه که منتسب به آقا جعفربن محمد الصادق و همه شهدای مظلوم و عزیز فتنه اخیر صلوات دیگری عنایت بفرمایید. فیلم آ‍ژانس شیشه ای گفت می‌دانی یک لشکر برود خط، یک گردان برگردد، یعنی چه؟ یک گردان به خط برود، دسته برگردد یعنی چه؟ الآن این را می خواهم بگویم که می‌دانید یک نفر 3 ساعت در دانشگاه سرپا باشد، یعنی چه؟ ان شاءالله همیشه لبتان خندان باشد و سینه‌اتان مفتوح و مالامال از عشق ولایت. صلوات دیگری عنایت بفرمایید. پیشاپیش خودم هم تشکر می کنم از همه دوستانی که این محفل را برقرار کردند. قاعده اش این است که در هفته دفاع مقدس همه به همدیگر پیامک می فرستند و تبریک می گویند. سالروز تجاوز آشکاری را در چنین روزی می گویند تبریک عرض می کنیم! در چنین روزی تجاوز بزرگی به عرض و ناموس ما آغاز شد اما می‌گویند تبریک عرض می کنیم! این یک مقداری ساختارشکنی شد در اول سخن. علی الاظاهر نباید بدین گونه باشد اما می خواهیم نوار همیشگی را که برای جنگ می گذارند، این‌بار نگذاریم و با یک مدل دیگری به قصه نگاه کنیم. جنگ تحمیلی که شما 8 ساله می دانید و ما 10 ساله، از این روز و از این هفته آغاز نشد. همه می گویند کتابها نوشتند اما اشتباه می گویند. دخترم، پسرم! جنگ در چنین روزی که شما به عنوان 31 شهریور ماه 59 می دانید، آغاز نشد. این، یک دروغ بزرگ است، یک اشتباه تاریخی است. این سرفه هایی که می شنوید، مال کسی است که آوردم اینجا تا شما با این چهره آشنا شوید. خدا انشاءالله به حق امام زمان سایه اش را از سرخانواده اش و رزمنده ها و شما کم نکند. این سرفه های خشک مال کسی است که به گواه او را به 2 دلیل اینجا آوردم. اول اینکه همه می خواهند آن‌هایی که جانبازند و اسمشان شیمیایی است، در بیمارستان ساسان و یا در خانه‌هایشان این درد را تحمل کنند. در صورتی که اگر نظام توجیه باشد، من همه اینها را از بیمارستان به دانشگاه ها و کف جامعه می کشانم. هر یک تخت اینها را با امکاناتش در دانشگاه می کشانم، یک اتاق می گذارم که اگر قرار باشد جان بدهند، کف اینجا جان بدهند. مادام که تو این را نمی بینی و این جدا جان می دهد و بعد او را می اندازند کف یک وانت از بیمارستان ساسان می برند و اطلاعیه او را می زنند در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون تو هم مشغولی و مسئولین ما گرفتارتر از این حرف‌ها که فاتحه ای برای او بخوانند. اما امروز ناصر افشاری عزیز را به دو دلیل آوردم، یکی اینکه او را بشناسید. برای من نوشتید که صحبت کنم، من هم مطالب را آماده کردم ولی ناصر یک دنیا حرف دارد. قبل از اینکه خدای نکرده یک اتفاقی برایش بیافتد، شما حداقل او را بشناسید. دوم اینکه ناصر یک نیروی استشهادی است که آخرین بار که با شما در جلسه غزه جلوی فرودگاه جمع شدیم، یادتان هست، آنجا برای شما صحبت کرد و قبلش هم رفت پیش آقا، آقا گفت: آقا ناصر چیزی نمی خواهی؟ یک شیمیایی از خدا باید چه بخواهد؟ آقا ناصر ببخشید، حرف شما به رهبر را شاید راضی نباشید ولی من اینجا دوست دارم که بزنم. این حرف‌ها نباید مخفی بماند. گفت که آقا جان من دوست ندارم در رختخواب جان بدهم، می شود یک اذنی بدهی و ما را برای یک عملیات استشهادی خرج کنی، اذن دست شماست. عملیات در این قد و قواره اذن شما را می خواهد، آقا جان نگذار در رختخواب بمیرم. اما به یک خاطر دیگر هم او را آوردم. آقا ناصر ببخشید. برای اینکه ثابت بکنم برادر! دفاع مقدس، 8 سال نبود. هنوز نه محاسن من درآمده بود، محاسن آقا ناصر هم فکر نمی کنم در آمده بود. فتنه ای که کلیدش را در کنفرانس طائف در عربستان سعودی خائن زده بودند، برانگیختن قومیت ها و غائله جنگ نرم یک اتفاقی نیست که الآن اصطلاحش را می شنوید، این کلیدش همان چند ماه بعد از انقلاب خورد. گنبد جواب نداد، خلق شمال جواب نداد، خلق آذربایجان و خلق مسلمان که پشتوانه های آیت اللهی هم داشتند و پولش از بیرون می آمد، جواب نداد، خلق خوزستان و خلق عرب باز نگرفت تا خلق کرد که گرفت، بنا به دلایلی که جای آن اینجا نیست و داستان خاص خودش را دارد که باشد در یک جلسه دیگر. تا همین امروز هم درگیر این مسئله هستیم. یعنی حداقل در 2 هفته گذشته، 3 شهید دیگر در کردستان از دست دادیم. پس جنگ در چنین روزی که شما آن را روز شروع جنگ می‌دانید، شروع نشد، ما بچه رزمنده‌ها چنین روزی را روز شروع جنگ نمی دانیم. جنگ قبلاً شروع شده بود. مقطع 22 بهمن 57 تا 31 شهریور 59 حدود 20 ماه است که ما نمی دانیم این 20 ماه در تاریخ ما چرا محو شده است. هر چه می گوییم، ما در این مقطع بودیم و جنگیدیم، توجه نمی‌کنند. اتفاقاً بخشی از جنگ نرم در اینجا اتفاق افتاد. پیچیده ترین مدل جنگ در دنیا، جنگ چریک ضد چریک است. ما هنوز اسلحه دست گرفتن هم بلد نبودیم، تاره ریخته بودیم پادگان‌ها را گرفته بودیم و یک مقدار بشین پاشو بلد بودیم، یک دفعه دیدیم در وسط معرکه جنگ بزرگی قرار گرفتیم. کمین ضد کمین جنگی که مردم هم هستند. ضد انقلاب هم لباس مردمی پوشیده، تو هم شدی یک نیروی با پشتوانه حکومت مرکزی، وارد یک چنین صحنه ای شده ای. حالا می خواهی بجنگی، باید شلیک کنی. اینجا اما یک فرمانده داری مثل محمد بروجردی، مثل ناصر کاظمی، می گوید پسرم شلیک نکن. رزمنده می‌گفت به ما از طرف روستا شلیک شد، ما باید پاسخ بدهیم، خمپاره را بگذاریم، روستا را شخم بزند. فرمانده می‌گفت نه! حق نداری تو اینجا شلیک کنی. اولین خون به ناحق که اینجا بریزد، دیگر نمی شود جمعش کرد. خدایا در کردستان اینها چگونه جنگدیدند که توانستند این صحنه را خالی کنند و تحویل خود مردم دهند؟ مدل جنگیدن این برو بچه ها چطور بود؟ چه طور مظلومانه خونشان ریخته شد ولی کشت‌وکشتار از مردم نکردند. جنگی به مراتب بسیار سخت و پیچیده که هیچ از آن نمی دانی. بنا نیست اصلاً مستند باشد. بنا نیست برای تو گفته شود. پسرم، دخترم! جنگ در چنین روزی آغاز نشد. در این مقطعی که گفتم الی ماشاءالله بحران داریم. نیروهای مسعود و مریم به خودشان بمب می بندند و حداقل 4 امام جمعه را به شهادت رساندند. رئیس جمهور و نخست وزیر را زدند، بهشتی و مجلس را با 72 تن زدند. هر جای دنیا این اتفاق می افتاد، عمود خیمه را که می زدند، کل خیمه می خوابید. درگیری در خیابان‌ها الی ماشاءالله ادامه دارد، جرأت نمی کنی یک ته ریش داشته باشی و یا یک عکس حضرت روح الله را در مغازه بزنی وگرنه به عنوان بچه حزب اللهی 32 فشنگ یوزی را به طرفت خالی می کنند، آبکش می شوی. اینکه چرا تو اینها را نمی دانی، چون بنا نیست که اصلاً بدانی! بنا نیست که این تاریخ با شکوه را برای تو بازگو کنن،د برای اینکه به تعبیر مولا امیرالمؤمنین بتوانند از همین سوراخ، بارها و بارها تورا بگزند. بنا نیست این واقعه تاریخی را به عنوان تجربیات مثبت و حتی اگر منفی است، تو داشته باشی. یک بار دیگر از اینجا به بعد اینگونه باید بگویی که حمله عراق به ایران به عنوان تیر خلاص بعد از این اتفاقاتی که افتاد و نگرفت، کودتای نوژه و درگیری‌های چپ و راست و توده ای ها و فرقان و زدن رئیس جمهور، باهنر تمام این اتفاقات که هرکدام آن یک داستان است نشد و نگرفت، از اینجا به بعد ورود یک سری نیروی جدید به جبهه است، نه شروع یک اتفاق که از امروز شما آن را حساب می‌کنی. در 31 شهریور 59 هجمه به این شکل اتفاق افتاد و الا 16 شهریور است که به جبهه قصر شیرین تهاجم شروع می شود، از پاسگاه خان لیلی بالای نفت شهر تا زیر آبداغ قریب 250 کیلومتر مربع توسط عراقی‌ها اشغال می شود. آتش پیوسته روی سر قصر شیرین هست. قریب 15 الی 20 روز مقاومت مردمی قصر شیرین را داریم، عین این چیزی که در خرمشهر 31 روزه می‌گویی اما الآن محو است که این مردم زیر آتش مقاومت کردند ولی صدایشان جایی نرسید. اگرچه به فرماندهی کل قوا بنی‌صدر هم مسئله را گفتند و او را در این جبهه بردند. قبل از آن، به او گفته بودند که این تحرکات و مانورهای اینها یک فرایند عملیات است. بوی عملیات دارد، می آید. مسخره می کرد می گفت شما پاسدارها همه چیز را از لوله تفنگ می بینید. آنها غلط می کنند به ما هجمه کنند. پسرم دخترم! جنگی در آن مقطع اتفاق افتاد که فرماندهی کل من یک عنصر خائن و جاسوس و هماهنگ با جبهه دشمن بود. مگر می شود؟ بله! ‌شده است. او در آن واحد، 3 مسئولیت دارد هم رئیس جمهور محبوب با 11 میلیون رأی قانونی که ما به وی دادیم. رئیس شورای عالی انقلاب و فرماندهی کل قوا. در چنین شرایطی که او منظور آقای سپهسالار! بنی‌صدر می باشد دستور داده که کسی حق ندارد یک فشنگ و مهمات به نیروهای مردمی کمک کند.همین قدر هم که کار انجام شد، توسط عناصر مؤمن و انقلابی مثل سرگرد صیاد شیرازی‌ها بود که در پادگان‌ها را باز کردند و مهمات را منتقل کردند. این اتفاق برای ماه های اول جنگ است. تا کی؟ خیلی اتفاق عجیبی است، جنگی شروع شده است که هیچ جای دنیا نداریم، فرماندهی کل قوای یک جبهه با جبهه مقابل کاملاً هماهنگ است. درباره بنی‌صدر صحبت می کنیم. اتفاقاتی افتاد که بسیار به حوادث الآن ربط دارد. البته از این بابت بسیار متأسفم، جلوی آقا هم عرض کردم وقتی بچه من وارد دانشگاه می شود این عکس را که به او نشان می دهم می گویم این کیست که کنار چمران در این جیپ نشسته است، می گوید نمی شناسم. می گویم تو که الآن داری از دانشگاه فارغ التحصیل می شوی، چطور این بنی‌صدر را نمی شناسی؟ تاریخ محمدعلی میرزا نیست، مال همین دو دهه گذشته مااست. پسرم! دخترم! الان در جریان این بحران‌ها مجبور شدند این تصویر را نشان دهند. به نظر شما چرا؟ به نظر شما چرا نباید یک چنین مطلب مهمی را بازگو کرد؟ نوار جنگ را دائماً تکراری می گذارند. 12 لشکر در چنین روزی در 3 جبهه شمالی، میانی و جنوبی با تیپ‌های زرهی هجمه کردند. قصد فتح 3 روزه تا یک هفته ای تهران را داشتند. همیشه این نوار را گذاشتند. چرا از این‌طرف نمی گذاریم. پارسال متأسفانه این بحث‌هایی که پیش آمد اصلاً برخی از عزیزان ما و فرماندهان ما گویا آلزایمر گرفته‌اند. فرماندهی وقت کل قوا بنی‌صدر را نوعی تبرئه کردند، گفتند ما فکر نمی کنیم خیانتی چیزی از جانب او در کار بوده است. قاطی کردی آقا؟! من در این جریان‌های اخیر متوجه شدم که چرا اسناد و مدارک و کتاب‌ها و رادیو و تلویزیون ما سعی دارد یک چنین استحماری را عمداً‌ انجام دهند. باز دو مرتبه می گویند که جنگ ایران و عراق. این یک ‌دروغ بزرگ است که شما 8 سال با عراقی‌ها جنگیدید و بعضی جاها هم حالا دنیای غرب و شرق یک کمک‌هایی به عراق کردند. نه! فقط و فقط برای خار کردن تو و نسل و آبا و اجداد تو با آن مدل جنگیدن که در طول تاریخ دنیا سابقه ندارد، این دروغ بزرگ گفته می‌شود. در این نبرد از شرقی‌ترین ینگه دنیا تا غربی‌ترین آن، با همدیگر متحدالشکل برای محروم کردن یک جریان آزادی خواه صف در صف ایستادند که سابقه نداشت. یعنی از بنگلادش تولید کننده گونی ما را تحریم می کند تا روسیه همسایه شمالی با موشک‌های اسکات تا فرانسه با موشک‌ها و هواپیماهای میرا‍ژ و رادار انگلیسی و برزیلی و قس علی هذا. چطور جبهه ای است که می‌گویند عراق در این جبهه با ما جنگید اما رسماً بیش از سی و چند کشور سینه به سینه ما حضور داشتند؟ اگر جنگ فقط با عراق بود که باید در طول این 8 سال فقط باید از یک ملیت اسیر داشته باشید؟ می‌پرسید مگر از ملیت های مختلف اسیر گرفتید؟ بله! چرا بر آن تأکید نمی کنند؟ اگر بگویم از 5 ملیت اسیر گرفتیم، باور می‌کنی؟ اگر بیشتر باشد قبول می کنی پسرم؟ یعنی چند تا پدر؟ مثلاً 8 تا 10 تا؟ مگر می‌شود؟ پسرم اگر بگویم از 15 ملیت اسیر گرفتیم قبول می کنید؟ نه بابا اینها را می گویید که خودتان را بزرگ نشان دهید. دخترم از 18 ملیت سند دارم ثبت شده است که اسیر در خط گرفتیم. پاکستانی در خط چه‌کار می کند؟ افغانی چه کار می کند؟ عمانی؟ اماراتی؟ کویتی؟‌ قطری؟ بحرینی؟ سودانی؟ سومالیایی؟ یمنی؟ قوات یرموک؟ یوگسلاو چه کار می‌کند؟ صرب چه کار می کند در این خط؟ بوسنیایی چه می کند؟ اینها را برای تو گفتند؟ نه! بنا نیست بگویند. اصلاً ‌بنا نیست با این حرارت بگویند برای اینکه در این باور بیفتی که 8 سال با این عراقی‌هایی که نمی توانند خودشان را جمع و جور کنند، هر روز 500 تا 500 تا بمب می گذارند زیر آنها مثل گوسفند قربانی می شوند، تو با داشتن یل‌هایی مثل چمران، بروجردی،‌ همت، باکری، خرازی نتوانستید جمعشان کنید، 8 سال طولش دادی آخرش هم که قطعنامه امضا کردی اما دیدی آمریکایی‌ها آمدند 25 روزه جمع کردند. پس چه کری می خوانی برای آمریکایی‌ها؟ این استتناج سئوالی است که از منِ استاد در دانشگاه پرسیده می شود. چرا؟ برای اینکه بازخوانی این جنگ به دروغ و به اشتباه افتاده است؟ خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج. حق دارد بچه امروزه از تو سئوال کند استاد شما با داشتن آن یل‌ها، مگر حسن باقری طراح عملیات‌تان نبود، مگر صیاد شیرازی نداشتید، مگر امام نداشتید، نتوانستید الآن می توانید؟ حق دارد بچه قاطی کند. برای اینکه خیانت شده است، آن بخشی را که باید در آن می بودید، مستند می کردید، فیلم می گرفتید از لحظه های شکستن خط، نه از پاتک ها یک تکه فیلم بیاورید که عملیات شب و خط شکستن را نشان بدهد. 27 کیلومتر بچه‌ها در ماسه و رمل با بار و بندیل روی دوش دارند حرکت می کنند، فیلم این کجاست؟ بهانه می‌آورند امکاناتش نبوده، در خط شکنی که فیلم نمی شود گرفت. فیلم‌های خمپاره هایی که روی سر بچه ها فرود می آید، کجاست؟ نهایتاً جواب پاتک‌ها را می بینی، خط شکنی که نمی بینی. آن موقع که نبود، الآن هم بخواهی بازگو کنی، چه بشود که یک هفته دفاع مقدس شود و این‌قدر "ممد نبوی..." می گذارد که خسته کند. 7 تا کانال تلویزیون ممد نبودی می زند و آهنگران ای لشکر صاحب زمان آهسته ران آهسته ران! پشت بند آن کرکره پایین تا دوم فروردین که همه حال و هواها گوگوری مگوری بله یک مضرابی زده می شود که در چنین روزی فتح المبین شد. برادر! فتح الفتوحی که امام گفت دست و بازوی شما را می بوسم همان عملیاتی را که احمد متوسلیان شما و فرمانده های شیری در قد وقواره های کاظمی و باکری و 11 هزار اسیر گرفتند، نباید این‌جوری برایت بگویند. 11هزار اسیر، اصلاً نه در مستندات ما نه در کتاب ها و دانشگاه‌ها و مدارس ما. خدمت "آقا" هم عرض کردم که هر سال در برابر این موج از بچه ها می‌خواهیم که با این آموخته ها پدافند کنند. بقیه را می خواهد از صدا و سیما بگیرد؟ وقتی می برند در صدا و سیما و می خواهد حرف بزند می گویند 2 دقیقه وقت داری زودتر بگو؟ 2 دقیقه ای که دارند به تو سوبسید می دهند! می‌دانی 2 دقیقه تبلیغ آدامس و پفک چقدر با ارزش است؟! ضمن اینکه دیگر مردم از دست تو و امثال تو خسته شدند که سرفه های تو را می خواهند پخش کنند تو را بگذارند اضافه صحبت کنی؟ روی ویلچر آوردند گفتند زودتر یک خاطره شیرین تعریف کن، وقت تمام است. راست هم می گویند، چون ما مال یک جریان و یک نسلی بودیم. الآن ما باید برای همه کار کنیم، یک کانال برنامه‌اش باید جوادی آملی باشد و موسیقی در آن حرام است، و یک کانال دیگر وقتی که لحن این زن گوینده را گوش می‌دهی، خاصه در رادیو جوان، اگر اذیت نشوی، تو مریض هستی! خانمت کنارت نشسته می گوید خاموش کن. می گویی جمهوری اسلامی است، حلال و شرعی است. با چنین آموزه هایی معلوم است که ذائقه های مختلف باید درست بکنند. اما خوب از اینجا به بعد اتفاقات پشت سر اتفاقات می افتد. یک مقطع دیگر از جنگ فتح آبادان و عملیات ثامن الائمه است. با فرار سپهسالار! سپهسالار کجا بود؟ 11 میلیون رأی قانونی که ما به وی داده بودیم، چرا به او رأی داده بودیم؟ چرا همچنین خطای بزرگی را انجام داده بودیم؟ کار خودمان بود. چرا؟ چند دلیل داشتیم؟ 1- سید بود 2- بچه آیت الله بود. 3- دکترای اقتصاد نوین داشت. روزی که برای مصاحبه به تلویزیون آمده بود، توده ای ها و چپی ها را له می کرد. قدرت کاریزمای مناظره ای داشت و از آن طرف هم روحانیت معزز پشت سرش بود و لذا صد در صد. از بیش از 12 میلیون رأی قانونی، 11 میلیون رأی آورد. فرماندهی کل قوا را هم داشت. بعدش چه شد؟ اینها را برای ما نگفتند. درگیری و مناقشه است. نه اینکه فقط امروز در کف دانشگاه و در خانه ات، این اتفاق افتاده باشد، سابقه داریم. ما به عنوان سپاه 2 مجموعه شدیم. بنی‌صدریون و بهشتیون. بنی‌صدری‌ها عکس بهشتی را پاره می کنند و آن طرف برعکس. چه کسانی؟ روح‌اللهی‌ها. هر دو گروه هم به حسب آموزه های روح الله که وجود دارد و حی و حاضر است و صحبت می کند، اعتقاد دارند حضرت آقا این کلیدواژه هایی که می‌اندازد، مال اینهاست و آن‌ها می گویند مال اینهاست. پیچش مو را چه کسانی تشخیص می‌دهند؟ امثال احمد متوسلیان‌ها که در مریوان است. وقتی که بنی‌صدر به عنوان فرمانده کل قوا ‌می خواهد به مریوان بیاید، پیش قراول می فرستند. احمد به پیشقراول می گوید که به او بگو، فرمانده کل قوا، رئیس جمهور، هلی کوپتر تو بالای سر مریوان پیدا شود، اولین کسی که با تیربار می زندت، من هستم. ما که دور و بر احمد بودیم، گفتیم احمد چه می‌گوید؟ مگر می شود؟ رئیس جمهور و فرمانده کل قواست. بر ما ولایت دارد. اما احمد گفت نه بچه ها، او عدالت ندارد، پس بر ما ولایت ندارد! ما باز تشخیص نمی دهیم، تا کی؟ تا موقعی که دانشجویان پیرو خط امام، مثل محسن وزوایی بخشی از خاک آمریکا را گرفتند و 444 روز در مشتشان نگه داشتند. آن شیرمردها وقتی تکه کاغذها را به همدیگر چسباندند، این سند از لانه جاسوسی در آمد که این آقا با کد S.B.lor.1 زمانی که دانشجو بوده است، با ماهی اینقدر دلار به عضویت نیروهای جاسوسی دشمن درآمده است. فوراً این را خدمت امام(ره)رساندند. امام چه کار کرد؟ آیا سریع گفت امشب به رادیو و تلویزیون بدهید اعلام کند؟ باید این‌کار را می کرد؟ عراق راهش را گرفته دارد می آید، عملیات و خونریزی است، مسببش هم همین است، این هم سندش. ولی امام نامه را گذاشت و فرمود باشد تا وقتش برسد. بارک الله به امام. باید همه از امام آموزش سیاسی ببینند که در چنین روزهای فتنه ای سره را از ناسره تشخیص دهند. گذشت و گذشت یک هفته، دو هفته بین دانشجوهای پیرو خط امام اتفاقاتی افتاد که آقا چرا اعلام نمی کند؟ از این سند بالاتر چه می‌خواهد؟ امام چرا چنین خیانت و جنایتی را اعلام نمی کند؟ باز تحلیل‌ها در خودی‌ها شروع شد. نکند امام کهولت پیدا کرده است. نکند دور و بری‌های امام رینگ بسته حلقه اطلاع رسانی شدند. حزب الله دارد اذیت می‌شود، دچار انشقاق می شود. از این واقعه دارد چند ماه می گذرد و همه دارند اذیت می‌شوند اما میوه باید برسد. طوری شد که آن اتفاقات و درگیری کف خیابان‌ها، آخر قصه اینطور شد که مسعود و سپهسالار با همدیگر لباس زنانه و ماتیک به لب زده، با دامن فرار می کنند. تا همین الآن که سپهسالار نطق فرمودند حمایت از جبهه موسوم به سبز و اینها هنوز عنایاتشان برسر نیروهای مقاوم! این جبهه مستدام است! فردای آن روز آمدیم بیرون و مرگ بر فلان و درود بر فلان سردادیم اما شب بخیر! فایده ندارد خواص! شما باید زودتر این اتفاق را می فهمیدید. امروز مرگ بر فلان دیگر فایده ای ندارد. اگرچه باز هم خون رسوا کرد وگرنه اگر قرار بود این اتفاق کش پیدا کند، خدا می داند چه اتفاقی می خواست بیافتد. خدا می داند چه قدر بیشتر خون ریخته می شد. پس تا اینجا وارث یک چنین اتفاقاتی هستیم. از این به بعد، یک سری باید حواسشان باشد. مادرم و پدرم رأی دادی به بنی‌صدر اشکال ندارد، خدا اگر فردا ازتو نمی‌پرسد چرا رأی دادی به این آدم جاسوس و خائن و ملعون، همین که رأی دادی مأجور هستی، برای اینکه همه شواهد و قرائن حاکی از این بود که او یک آدم مؤمن است اما از این به بعد اگر بخواهی پافشاری کنی روی رأیی که دادی، درست نیست. یک مقدار جلوتر برویم و برگردیم و یک تلنگری بزنیم. نیروهای مسعود نیروهایی نیستند که همه آنها تخم حرام باشند، ولدالزنا باشند، نه خیلی از آنها را می شناسم، رفیق‌های من بودند، بچه محل و بچه مسجدی بودند، در دانشگاه با هم بزرگ شدیم. اما یک‌دفعه وقتی می‌گفتنی حسین جان این حرفها چیست تو می زنی عزیزم؟ می‌گفت نه ما باید برای مبارزه با امپریالیسم متحد شویم و نمی شود با نیروهای مرتجع همدم شد... این حرف‌های گنده را برای این بچه‌ها زدند و بعد با یک عنوان رئیس جنبش جوانان فلان منطقه، مسئول پخش روزنامه چهارراه سلسبیل، مسئول فلان... اغفال می‌کردند، مسئولیت می‌دادند و بچه هم فکر می کرد خبری است. تا اینکه داستان کردستان پیش آمد و بعد این جماعت آنجا رفتند و زندگی و خط تشکیل دادند و بعد هم راهی عراق و چکمه لیسی صدام شدند تا امروز که در خدمت شما هستیم دنبال جلسه با نتانیاهو و باراک و عبدالله اردنی ننه انگلیسی هستند که یا اینجا بروند و یا آنجا. کار به کجا می رسد؟ انحراف یک‌دفعه چنین زاوایه ای نمی گیرد، اول فاصله کم است، بچه مسلمان است، همسایه ات است. عناد می کند و روی تفکرات باطلش لجاجت می کند. ناراحتی امروز برای پسر شهید و یا همسر شهیدی که در جبهه مخالف تو قرار گرفته چیز جدیدی نیست، از چه ناراحتی؟ این، یک جریان تاریخی است. اگرچه از این بابت که امروز در روزنامه اعتماد پسر عزیزم، پسر دلبندم حاج همت این مطالب را نوشت و یا از قولش نوشتند و آن حرف‌ها زده شد باید بروم چندین شب خون گریه کنم. به هرحال یک بخشی از آن را هم من مقصرم که بچه رفیقم را رها کردم اما چه‌کار می توانستم بکنم؟ وقتی که در دانشگاه به بچه مطالب نادرست یاد می‌دهند، تا کجا دنبال او باشم؟ ندیدی دیشب آن 3 تفنگدار را در تلویزیون آوردند، صحبت می کردند. می دانید که چه کسانی بودند؟ وقتی نشانشان می داد گفت ما باور نمی کنیم آقای حجاریان و آقای عطریانفر شما به‌عنوان علمداران این جبهه یک دفعه در طول 20 روز برگشتید، چه اتفاقی افتاد؟ راست می گویند آنجا چیزخورتان کردند؟! این چیزهایی که کروبی می گوید؟ این اتفاق‌ها که افتاده؟ براساس این چیزها نظر شما برگشت. گفتند نه، تفکرات وارداتی ما ناشی از ماکس وبر و کوپر و امثالهم بود که خودشان مسموم هستند. با این تفکرات نمی شود یک خم این انقلاب را گرفت و آن را زمین زد. کتب درسی دانشگاه های ما مسموم، اساتیدی که خود ما باشیم مسموم، این کتاب‌ها را به خورد دانشجوان خودمان در طول سال‌ها دادیم، نتیجه آن هم کف خیابان، درگیری است. اگر دولت و نظام این تقصیر و پوزش ما را بپذیرد، می گوییم برای شما که این اتفاق برای چه چیزی افتاد؟ پریروز به جاسبی گفتم این حرف‌هایی که اینها می زنند مشخصاً به جنابعالی و آموزه ها و این کتب درسی مریض و مسموم و اساتید سکولار برمی گردد. اینها بنا داشتند جمهوری اسلامی اسمش جمهوری باشد اما از درون پوچ و بی محتوا باشد. پیش از آنکه برای پسر حاج ابراهیم همت ناراحت باشیم، باید مرکز فساد را که این فساد را پمپا‍ژ می کند، خشکاند. مگر دیوانه ایم برویم کف خیابان و شروع کنم با چوب و چماق دنبال اینها بیفتیم؟ البته وقتی امنیت نظام به مخاطره بیفتد، با کسی شوخی نداریم، جزء آموزه های دینی علی‌ابن‌ابی‌طالب است. آقا اینها که در برابر ما قرار گرفته‌اند، همه پسرخاله و پسرعموی ما هستند، مگر می شود به جنگ اینها رفت؟ بله باید برویم. نبرد اول با ناکثین. یک مأموریت برون مرزی به من بده تا در این نبرد نباشم. این طلحه است، این زبیر است، این ام المؤمنین است، تا دیروز با همدیگر شمشیر می زدید، اینها حافظان قرآنند. همه گیج شدند که کدام درست می گوید؟ فرمود "اعرف الحق، تعرف اهله"، برو حق را بشناس سپس به اهلش ایمان بیاور. اگر هم نتوانستی تشخیص بدهی، برو تا این وضعیت را نبینی. این صحنه مال تو نیست، این صحنه مال اهل بصیرت است. فرمود: "لا یحمل هذا العلم، الا اهل البصر و الصبر"، در زیر بیرق من نمی مانند الا انسان‌های بصیر و صابر. نبرد دوم اتفاق افتاد، دو مرتبه سینه به سینه همدیگر که داستان را بهتر از من می دانید. فقط یک مرور کوچک؛ دقیقه 90 قرآن‌ها سر نیزه رفت. باز جبهه اسلام گیج شد، فرمود قرآن را با همه قداستی که دارد پاره کنید، قرآنها را بزنید، هیچ ایرادی ندارد، اینها ورق پاره هایی هستند که عن‌قریب در زیر پوتین های شما و سم اسبان شما می روند. قرآن ناطق من امیرالمؤمنین هستم. سپاه اسلام کم آورد و شد آن فتنه ای که نباید می شد. نبرد سوم، نبرد با مارقین که به مراتب سخت تر، پیچیده تر و بغرنج تر است. نبردی که وقتی امیرالمؤمنین ابن عباس را فرستاد، فرمود برو با اینها صحبت کن، بشارت بده و نصیحت‌شان کن اما حواست باشد با اینها از در قرآن محاجه نکن، فقط راجع به سیره وسنت نبوی با آن‌ها صحبت کن. ابن عباس رفت و برگشت، آقا دید که پای ابن عباس می لرزد. گفت ‌آقا اینها چه کسانی بودند مرا نزدشان برای مذاکره فرستادی؟ یک آیه قرآن می آوردی، ده تا جواب می دادند، از اثرات سجده های طولانی، پیشانی آنها کبره بسته بود. مع الوصف 4هزار نفر از اینها جدا شدند، 4هزار نفر ماندند. زمانی که به مصاف امیرالمؤمنین و سپاه اسلام آمدند می گویند که الیوم یوم دهر الجنه این شمشیرهایشان را قلاب کرده بودند و می گفتند که امروز هر که در برابر علی کشته شود، روز ورود او به بهشت الهی است. در دو، سه ساعت، 4 هزار نفر آن‌ها کشته شدند و فقط 5 نفر فرار کردند. فرمودند یا امیرالمؤمنین تهشان را درآوردی. آقا فرمودند اشتباه می کنید باز هم در رحم مادرانشان و صلب پدرانشان تولید مثل خواهند کرد و این قصه بازهم اتفاق می افتد. شما نمی توانید اینها را تشخیص دهید، خیلی پیچیده هستند. قبل از این نبرد، آقا این را برای این روزها پیش بینی کرده بود. پس از این فتنه، فتنه ای دیگر به وجود می آید که به مراتب شکننده تر از آن است. در اثر این فتنه، دل‌هایی که محکم و استوار بودند، گرفتار انحراف می شوند و مردانی پس از سلامت ایمان منحرف می گردند. با وجود این فتنه، تمایلات مردم تغییر می کند و اعتقادات با یکدیگر مشتبه می شود و تشخیص صحیح و نادرست دشوار می گردد. هرکه با آن مبارزه کند، او را درهم می شکند و هرکه بخواهد آن را خاموش کند، او را نابود سازد. فتنه گران در میان آن فتنه مثل دسته هایی از گورخران وحشی یکدیگر را گاز می گیرند. در آن زمان رشته دین از هم جدا شده و علایم راه راست پنهان گردیده و چشمه حکمت خشک خواهد شد ولی ستمگران در آن فتنه به سخن می آیند و بیابان نشینان را با زجر ستم بیازارند و با سینه مرکب ستم آنها را خرد کنند. انسان‌های تک‌رو نابود شوند و سواران در جلوگیری از آن هلاک شوند. آری آن فتنه با سرنوشتی تلخ برای مردم وارد می شود و خون‌های تازه ای را می‌طلبد و به دین خدا ضربه وارد می کند و پیمان‌ها و عهدهای استوار یقین را می پوساند. "آقا" دو ماه و نیم است که در هر سخنرانی بر این فتنه تأکید می‌کنند، معلوم است اتفاق سختی افتاده است. اتفاقی که فقط یک مناظره و یک جنگ تبلیغاتی نبود پریشب برگشت گفت که مطمئن شدیم این یک جریان براندازی نظام بود که از بیرون فتنه کلید خورده بود اما از داخل همراهی می شد. بگذارید این روزها کمی غبار بخوابد. اگر یک مناظره تبلیغاتی برای رسیدن به قدرت بود، با جورج سورس هماهنگی چرا؟ یهودی بی‌شرفی که با جین شارپ تئوریسین انقلاب‌های مخملین در بیرون فعالیت می کنند. اگر که فقط و فقط یک مناظره برای رأی آوردن و ریاست جمهوری بود، پول برای NGOها از جیب این مردم بدبخت و بیچاره چرا؟ پول از دانشگاه آزاد چرا؟ اگر که فقط یک انتخابات بود، پول گرفتن از کشورهای عربی چرا؟ برای حزب باران‌تان و برای این کارها پول های خودتان بود آوردید با آن 400، 500 هزار مانتو فیروزه ای درست کردید ریختید در کف خیابان و این مسخره بازی‌ها؟ حرمتی که آقا فرمودند از نظام شکستند، اینها را ما پیگیری خواهیم کرد، حرمت شکسته شده‌ای که سالیان سال نمی شود، آن را به همین راحتی پاک کرد. چه اتفاقاتی افتاد؟ چه کسانی گیج شدند؟ چه کسانی کم آوردند؟ همان افرادی که تا دیروز میلیاردی به آنها می دادند فیلم چهل سرباز می ساختند و می رفتند پیش "آقا"، مولای ما، مقتدای ما می‌گفتند، با یک سیلی خوردن یک بچه که نمی دانیم آن هم واقعیت دارد یا نه، امروز سمفونی های ای کاش می نویسند. آنهایی که تا دیروز پول و وام کلان و بساط فیلم‌سازی‌اشان به راه بود و فیلم می ساختند و کار هم نداشتند نظام و جبهه و خط دست کیست؟ عزیز من آقای مجید مجیدی قبول که جلوی آقا گریه کردید و گفتید آقا چرا اینگونه شده، آن زمان جبهه و جنگ، پیرزن دو تا تخم مرغش را می داد، آن همه اخلاص کجا رفت؟ حضرت آقا در جا جواب دادند و گفتند آقای فلانی روح لطیفی دارند ولی آقای فلانی این تلخی هایی که شما این‌دفعه دیدید زمان جبهه و جنگ و مقطع ما هم وجود داشت. همان موقعی که در جبهه شیرینی وجود داشت، این پشت هم همین لجن پراکنی ها بود. این روزها هم باید دو تای آنها را با هم ببینی. اما باید به ایشان گفت که آقای مجید مجیدی شبی که تو آن فیلم را درست کردی مقابل احمدی‌نژاد و آن هنرپیشه را که خودت آمدی گفت آقا من قسم می‌خورم نمی دانستم طرف هنرپیشه بوده، کاری ندارم فیلم تو جبهه اسلام را شکست. احساس کردی که ممکن است آن طرف رأی بیاورد و تو آن کار را برای آنها انجام دادی. اهل فن می دانند، وقتی فیلم را دیدند شکست جبهه اسلام بود. خیلی عالی کار کرده بودی. دمت گرم! به خاطر هنرنمایی‌ات. اما گاف دادی، برای یک عمر باید جواب خدا را بدهی. گفت لعن الله امة اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک آنهایی که آمدند در این صحنه و تیر انداختند، آنهایی که رضایت دادند و آنهایی که فقط یک سر تکان دادند. شنیدند حسین بن علی کشته شد آنهایی که یک لبخندی زدند و فحوای دلشان رضایت داد. خدا می داند که آن سی دی 90 سیاسی پاهای کسانی را از رفیقان من لرزاند که روی اسم آوردن آنها را ندارم. در آن شب‌های فتنه که بچه با همه ندانستنی‌هایش که این اشخاص را نمی شناسد، می خواهد تصمیم بگیرد که به چه کسی رأی دهد، چه کسی راست می گوید و چه کسی نه! ناصر جان روزی که نتایج انتخابات اعلام شد، فردایش یکشنبه، آنها اعلام کردند که به میدان ولیعصر می آیند، حزب‌الله هم اعلام کرد که به میدان ولی عصر می آییم. رفتیم، حزب الله غالب شد، دیدیم آنها دارند صحنه را ترک می کنند اما خوردیم سینه به سینه همدیگر، توی سینه پسرعمویم، هم گردانیم، با جانبازی 80 درصد، یک پا قطع، چشم ندارد، گفت حاج سعید کدام طرفی هستی گفتم با این جماعت. گفت اینها؟! ‌اینها به ضلالتند، بیا با ما. می خواهیم برویم میدان ونک، بعد هم می خواهیم صداوسیما را بگیریم، زدم پشتش گفتم خداحافظت باشد. اما بعد از چند دقیقه پاهای من سست شد. گفتم یا اباالفضل العباس عجب اتفاقی می خواهد بیافتد. من در کل این 10 سال جنگ، نه در کردستانش نه در جنگ عراقش ندیده بودم. آنجا که کردستان بود، یک اتفاقات خاصی می‌افتاد، این طرف هم عراق بود و مشخص بود. یا امیرالمؤمنین چه بود آن اتفاقاتی که برای شما افتاد. باید به جنگ مقابل پسرعمو، برادر و پسرم بروم. باید بیایی در مقابل صداوسیمایی دفاع کنی که خودت قبلاً قبولش نداری. چون اگر بیاید آنجا و برودند بالا و با همه عناصری که آنجا هستند، میکروفون را بگیرد، یک لحظه بگوید اینجا موج سبز است انقلاب اسلامی و تهران به دست اشغالگران فتح شد و یا برنده می‌دانیم، می فهمی یعنی چه؟ و تو آنجا بایستی، بروی در مقابل اهل قبله بایستی. این آن فتنه آخرالزمانی است که خدا نکند این اتفاق دوباره بیفتد. خیلی سخت است. اثرش همین الآن در خانه هایمان هست. حتی اگر موفق هم نشوند که این داستان را کش بدهند، در دانشگاه باز هم برنده میدان هستند. متأسفانه چرا؟ چون جنگ را به داخل کشیدند. تو دیگر دغدغه لبنان و فلسطین را نداری. کما اینکه 30 سال بود از این حرف‌ها نمی شنیدیم "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" جرأت نمی کردند از این حرف‌ها بزنند. چه کسی حرمت را شکست؟ آنها که بودند، از قبل چیز جدیدی تشکل نشده است. دو میلیون نفرند این همه خانواده ساواکی کجا رفتند، این همه خانواده جوجه های مسعود رجوی کجا رفتند، این همه معارض، اینها یک عِده و عُده‌ای دارند، عزیز من، این که چیز جدیدی نیست. همیشه بودند، هروقت فرصت پیدا کنند، صف آرایی می آیند. اما این را بدان پسرم دخترم، آن مسعود رجوی را من در مرصاد درک کردم و تا آخرش جنگیدیم و قرار نبود آن اتفاق پیش بیاید اما مع الوصف همچنین که دیدند که تو دیگر انگیزه برای استمرار جنگ نداری و آن قطعنامه امضا شد و برای روح الله زهرنامه شد، گازشان را گرفتند و دوباره آمدند. امضا دادی آتش بس دیگر نامردها. امضا دادیم باشد آتش بس می کنیم برای دفاع و حق قانونی مشروعمان نمی جنگیم، سلاح زمین شلیک نمی کنیم تا گروهی از سازمان ملل بیاید متجاوز را اعلام کند و غرامت را به تجاوز شده بپردازد. این کار ها را کردند؟ تاریخ نوشت یکبار دیگر هجمه کردند مثل چنین روزهایی آمدند روی جاده آسفالته اهواز- خرمشهر. فقط مرصاد نبود، آمدند در مهران و پل فلزی کرخه و دهلران و اسلام آباد تا تکه آخر آن قصر شیرین که نیروهای مسعود و مریم دارند داخل می‌شوند. تاریخ نوشت در این مقطع 80 درصد زمین‌هایی که در طول 8 سال دفاع مقدس آزاد کرده بودی، ظرف 5 روز از تو گرفتند، اینها را برایت بازگو کردند یا فقط فتح و پیروزی خرمشهر را سر می‌دهند؟ خدا نکند عقب نشینی ها را ببینی، وقتی همه سلاح ها را می اندازند و می گویند آمدند. ولی امام هم هست، حزب الله هم هست، آقا هم هست. اینها نوشته شده در سر و سینه ما سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چون گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خوره ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه‌ی دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم گواهی بخواهید، اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم شبی که مسعود داشت حمله می کرد، نرفته بود عرق سگی بزند، نرفته بود کارهای خلاف دیگر انجام دهد. بگویم کجا بود؟ حرم ابوالفضل العباس با نیروهایش. الله اکبر از این تاریخ. فیلم آن هست، نیروها را مجهز از سوئد، دانمارک، هلند، شمال، جنوب و غرب در حرم حضرت ابوالفضل العباس جمع کرده. مسعود دارد مقاله های کاریزماتیک خود را آنجا می خواند، سخنرانی می‌کرد. وقتی که بالای سر میرزا کوچک خان جنگلی 200 هزار نفر صحبت می کردند، همه غش می کردند. چیز چیز هم نمی کرد و حرف هم بلد بود. این‌قدر خاطرخواه داشت. ابوالفضل العباس به حق دست‌های بریده ات قسم می خوریم که امروز بسیج شده ایم برای سرنگونی حکومت فلانی و تا بینی دشمنان شما را به خاک نمالیم، چنین می کنیم و فلان نمی کنیم. در جیب نیروهایش وصیت نامه هایشان همان بچه محلی‌های من، این بود که یا امام غریب داریم می آییم و کربلا را آزاد می کنیم. عمری بود داغ دل داشتیم، عن‌قریب کربلا را آزاد می کنیم. یک عمر دعا می کردی یا لیتنی کنا معک ای کاش حاجی با تو بودم، در کنار حاج همت می جنگم. تمام شد دیگر، برو فکری به حال خودت کن. علم امروز دست تو است. قرار است تو باشی جای حسن باقری. آقا باه تو دلبسته که با تو خط تشکیل دهد. کجا هست خط؟ علمدارهای آنها کیانند؟ این جبهه که تشکیل شده است، کجاست؟ آقا فرمود جبهه نرم همانطور که در جبهه سخت مواضع و سنگرهای ما را می زنند، در جبهه نرم اعتقادات ما، ایمان و باورهای ما را بمباران می کنند و کردند و جواب هم گرفتند. این تهران را دیدیم که رأی قاطبه اش پشت سر آقا نبود، شهرستانی ها و پاپتی ها و آنهایی که کمتر مسموم شده بودند، پشت سر آقا ایستادند. اتفاق ناگواری است که افتاده و حضرت آقا هم ناراحت است. اگرچه از این بابت زیاد هم ناراحت نیستیم. ما از آن روزها باید بترسیم که دمپایی پوشها و کفش ملی پوش‌های شوش و شهرری پشت ولایت نباشند. اگر آنها پشت خط را رها کردند، آن روز باید بترسی. وگرنه در نهایت اگر در دانشگاه تهران 4 تا بادکنک سبز هوا کردند، چه می‌شود؟ سعید حجاریان هم می گوید نه واقعاً ‌اینجا وضع ما خیلی خوب بود، اینجا زندان نبود، سونا و جکوزی به راه بود، ضمن اینکه ما احتیاج داشتیم. عطریانفر گفت اگر یک شرایطی مثل زندان بود، 20 روز خلسه ای که فشار نیروهای جانبی به ما وارد نشود، فکر آزاد داشته باشیم، می فهمیدیم که داریم اشتباه می کنیم. شما هم باید به این عزیزان بگویید عزیزم پسرم دخترم لجاجت نکن. البته با اعتقادات نمی شود بازی کرد که خیلی‌ها هم دارند مقاومت می کنند ولی آنهایی که بریدند واقعاً‌ بریدند. لينك خبر : http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=37319[/align]