امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

این جنگ بیشتر به نفع صهیونیست ها تموم شد و بعد از اون اعراب و غرب حتی شرق(به نفع همه بود جز ایران و عراق)
یاسر عرفات اوایل جنگ اومده بود تهران می گفت اینا این جنگ راه انداختن تا 2 تا قدرت پشت ما رو ضعیف کنن بهد بیوفتن به جون ما فلسطینی ها که همین جورم شد و بعد از شروع جنگ اسرائیل با فراق بال بیشتری جنایتاشو ادامه داد
خود رفسنجانی هم در کتای خاطراتش گفته به ما قطره چکانی اسلحه می دادن
شما به سیر جنگ دقت کنید هر جا ما تقویت شدیم پدر عراق در آوردیم (نمونش درست بعد از ماجرای مک فارلین ببنید اوضاع چطور شده) نیرو هوایی ما با فونیکس تجهیز شد باتری های فونیکس و....
در این که ما با واسطه از اسرائیل تجهیزات تهیه می کردیم هم دیگه الان کمتر کسی شک داره
همکاری اطلاعاتی هم در قضیه اوسیراک جز مسائل تابلو هست که اگه مدرک خواستین برید .... (حالا مگه بد کاری بوده خوب بود دیووانه ای مثل صدام بمب اتمی داشت به ما رحم می کرد کار خوبی کردیم)
این جنگ جنگ باخت بود هر دو باختیم هر دو حسابی ضرر کردیم فتح بغداد یه خیال خام بود که شده آمریکا خودش می یومد نمی ذاشت ما بغداد فتح کنیم هیچ قدرتی نمی ذاشت (نامردی پشت نامردی )
ولی ما لااقل شرافت فهمیدیم چیه ولی عراق با شروع کردن جنگ شرافتشم از دست داد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
امام هميشه ميگفت كه ما هرچه مي مهابا تر به سمت آمريكا بريم اون از ما فرار ميكنه ( نقل به مظمون)

در مورد سوال شمام:
[color=red]برادر ببخشیدا ولی یه سوال برام پیش اومد و اون هم اینک شما رو چه حسابی بیشتر رو ارتشی ذکر کردی؟[/color]

سربسته بگم اگر نامه ي محسن رضايي به امام رو در اواخر جنگ بررسي كنيد به جواب سوالتون ميرسيد.... ( اين نامه چند سال پيش توسط آيت الله هاشمي از رده بندي خارج شد )

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote][quote][quote]به نظر تنها اشتباه دوران جنگ عدم درگيري با آمريكا بود . [/quote]


يعني به نظر شما بايد با امريكا هم وارد جنگ ميشديم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ icon_eek icon_eek[/quote]

فك كردي از ما نميترسيدن؟

تو جنگ دوم خليج فارس وزارت خارجه امريكا تعهد داد 1 تير هم طرف شهر هاي مقدس شليك نكنه حتي اگه صدام عمده نيروهاشو اونجا مستقر كنه

برينجتون كه رفت رو مين 4 ناو اسكورتش ميكردن

امام راه پيروزي روميدونست و اون راه با موشك نيست[/quote]

دوست عزيز ما اون موقع توي خليج فارس يه بار با امريكا درگير شديم و نتيجشو ديديم.به نظر من كه اگه تو اون شرايط يه جبهه ديگه ببراي ما باز ميشد شايد الان ايراني وجود نداشت.اما اگه منظورت چيزي غير از نبرد نظامي هست خوشحال ميشم كه به ما هم بگي كه بدونيم

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
يعني به نظر شما بايد با امريكا هم وارد جنگ ميشديم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ icon_eek icon_eek[/quote]

تو جنگ دوم خليج فارس وزارت خارجه امريكا تعهد داد 1 تير هم طرف شهر هاي مقدس شليك نكنه حتي اگه صدام عمده نيروهاشو اونجا مستقر كنه


[/quote]
امام (ره) وقتي دستو انهدام ناو امريكايي را دادند كه اوليش اومده بود نه يك ناوگان تازه داشتن جاي پا درست مي كردند
در اشغال عراق تا اونجايي كه من يادم مياد 2 موشك امريكايي به حرم حضرت علي(ع) اثابت كرد(البته اطمينان ندارم)

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
عرفات گفته بود بخدا نه ميگذارند شما بغداد رو بگيريد نه به صدام اجازه ميدهند تا تهران بيايد, دنيا صاحب دارد !
روند حمايت از دو طرف به نوعي بود که هيچ کدام قادر به نابودي طرف مقابل نباشد .

[quote]به نظر تنها اشتباه دوران جنگ عدم درگيري با آمريكا بود[/quote]

اگر يک کار درست بود آن هم همين بود . با آمريکا هم وارد جنگ شديم نتيجش رو هم ديديم :
دوتا ناوچه ,دو تا سکوي نفتي, يک هواپيماي مسافربري !

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]این جنگ بیشتر به نفع صهیونیست ها تموم شد و بعد از اون اعراب و غرب حتی شرق(به نفع همه بود جز ایران و عراق)
یاسر عرفات اوایل جنگ اومده بود تهران می گفت اینا این جنگ راه انداختن تا 2 تا قدرت پشت ما رو ضعیف کنن بهد بیوفتن به جون ما فلسطینی ها که همین جورم شد و بعد از شروع جنگ اسرائیل با فراق بال بیشتری جنایتاشو ادامه داد
خود رفسنجانی هم در کتای خاطراتش گفته به ما قطره چکانی اسلحه می دادن
شما به سیر جنگ دقت کنید هر جا ما تقویت شدیم پدر عراق در آوردیم (نمونش درست بعد از ماجرای مک فارلین ببنید اوضاع چطور شده) نیرو هوایی ما با فونیکس تجهیز شد باتری های فونیکس و....
در این که ما با واسطه از اسرائیل تجهیزات تهیه می کردیم هم دیگه الان کمتر کسی شک داره
همکاری اطلاعاتی هم در قضیه اوسیراک جز مسائل تابلو هست که اگه مدرک خواستین برید .... (حالا مگه بد کاری بوده خوب بود دیووانه ای مثل صدام بمب اتمی داشت به ما رحم می کرد کار خوبی کردیم)
این جنگ جنگ باخت بود هر دو باختیم هر دو حسابی ضرر کردیم فتح بغداد یه خیال خام بود که شده آمریکا خودش می یومد نمی ذاشت ما بغداد فتح کنیم هیچ قدرتی نمی ذاشت (نامردی پشت نامردی )
ولی ما لااقل شرافت فهمیدیم چیه ولی عراق با شروع کردن جنگ شرافتشم از دست داد[/quote]

من نمی دانم چه اصراری هست که اسرائیل به هر طریقی به ایران وصل کنند
من نمی دانم اساسا اسرائیلی که بین سال های 1982 تا 1985 بیشترین ضربه ها از حزب الله می خورد برای چه بیاید به ایران کمک کند و ایران این کمک را بپذیرد!؟
در مورد آمریکا و فرانسه هم این دو کشور مجبور شدند به ایران کمک کند چون تعدادی از اتباعشان در لبنان به گروگان گرفته شده بودند نه چیز دیگر!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote][quote]متشکر.
به نظر ما در جنگ اشتباهات زیادی کردیم که به پخته نبودنمان بر می گشت. شاید اگر جنگ را بعد از آزادی خرمشهر مختومه می کردیم بهتر بود. اقلا بخش های باقی مانده تحت اشغال را آزاد می کردیم. یا حتی اگر می خواستیم زمینی بگیریم برای چانه زنی، بلافاصله پس از آزادی خرمشهر ادامه می دادیم و پیش روی می کردیم و در دام رژیم اشغالگر قدس گرفتار نمی شدیم.
بد نیست که جعبه ی سیاه آن دوران کم کم باز شود.[/quote]

يك بار زمان شاه دستشونو قطع كرديم باز حمله كردن
نميشد به صدام اعتماد كرد از كجا معلوم دوباره حمله نميكرد

ببين وضع ما با عراق فرق داشت عراق نيروي رسمي داشت ولي ما خيلي از نيروهامون داوطلب بودن اگه يه وقت صلحي ميكرديم و دوباره جنگ ميشد اوردن اينها سخت بود

عراق ضرر هاي سختي به زير ساختاهاي شهرهاي ما زده بود پس تلافي لازم بود .بايد شهرهاي عراق رو تهديد و خراب ميكرديم تا جبران بشه((ولي نه مردمش))

عراق 100٪ غرامت نميداد پس بايد يهش درس سختي ميداديم تا اقتصادشو نابود كنيم و همينطور هم شد عراقي كه اول جنگ 40 ميليارد دخيره ارزي داشت اخر جنگ يه اقتصاد ويران و 70 ميليارد دلار بدهي داشت

اگه دقت كردي دوست عزيز از دلايل بالا 2 تاش اقتصادي بود چونجنگ و كسي ميبره كه اقتصاد طرف مقابل را نابود كنه
مصداقش اسراييل احمق هست كه موشك 1 ميليون دلاري را خرج ساختمان 50000 هزار دلاري ميكند و هدفي هم حاصل نميشه بخاطر همين خيلي عصباني ميشه

.
.
.
.

كل جنگ يه دام بود عزيزم براي اينكه روشن بشي اينو در نظر يگير
ايران و عراق صاحب 25 درصد نفت دنيا
عراق 4 ارتش پر تعداد دنيا و اقتصاد قوي
ايران پر از سلاح هاي پيشرفته
هر دو ميخواهند اسراييل نباشد
..........فكر ميكني امريكه چي كار ميكنه
عجيبه هر وقت ما ميبريم جنگو عراق سلاح جديد ميگيره و هر وقت عراق ميبره ما سلاح جديد ميگيريم[/quote]

حرفتان در مورد تلافی کردن علیه عراق نمی پذیرم!
مردم عراق اکثرا شیعه هستند و در نهایت متحد ایران ، چرا چون علیه کشورهای عربی به تنهایی نمی توانند بایستد!
مردم هم مجبور به شرکت در جنگ بودند چون شرکت نکردن در جنگ یعنی مرگ ! و گرنه چند هزار عراقی در جبهه ایران و علیه عراق شهید نمی شدند!
جنگ بین مردم ایران و عراق چه بخواهیم و چه نخواهیم فاصله انداخت!

در مورد ادامه جنگ هم یک باور قوی بود که نظام صدام ساقط می شود و با ایمان به این باور جنگ ادامه یافت اما!!
ایران نه در سال 61 بلکه در سال 64 یا 65 که طرف برنده جنگ بود باید جنگ را خاتمه می داد!

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]به نظر تنها اشتباه دوران جنگ عدم درگيري با آمريكا بود[/quote]

اگر افرادی مثل شما جنگ رو مدیریت می کردند،اقتصاد کشور هر چند ضربه دیده بود،ولی با این رویکرد کاملا نابود میشد.هرچند از این تندروی ها هم کم نبود در زمان جنگ.اگر جنگ بعد از فتح خرمشهر پایان می یافت،شاید اقتصادمون خیلی خیلی بهتر از الان می بود و حتی قدرت و نفوذمون توی معادلات جهانی.البته این این نظر منه.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
از آنجا که دیپلمسای هدف این صفحه است
در ابتدا به یکی از این دو سوال بپردازیم:

چرا دیپلماسی ایران بعد از فتح خرمشهر سعی در اعمال و بیان قطعنامه ای قدرمند ننمود؟ یا چه عواملی سبب یا مانع آن شد؟

چرا بعد از فتح فاو عملیات کربلای 5 سعی در بهبود و قطعنامه ای بهتر نشد؟ یا اگر شد چه عواملی مانع و کمک کننده بود؟

من یکی از جواب های محتمل را غرور و طمع برای فتح بیشتر می دانم که همین موقع خدا فراموش می گردد( بدون اینکه متوجه بشویم)؟
اما این اشتباه در کربلای 5 خیلی کمتر شد اما باز جنگ ادامه یافت
دقیقا بعد از این دو موقعیت نسبتا مشابه ما دچار شکست های بدی شدیم چرا دشمن را دست کم هم گرفتیم.

متاسفانه تندروی پدر این ملت را در آورده است همین الان هم کسانی هستند که می گویند همین الان باید با آمریکا وارد جنگ شویم
متاسفانه یک از دلیل های قوی این ماجرا تفکر اشتباه ما می باشد چرا که ما فکر می کنیم با از بین بردن ظلم به هر قیمتی عدالت می آید.
در صورتی که آمدن خوبی بدی تنها راه از بین بردن بدی است.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
در جنگ اشتباهات زیادی داشتیم که بعضا خیلی هم برامون گرون تموم شد و اشتباهات نظامی بخشیش از نسپردن کار به کاردان بود مثل همین قضیه حمله به نفت کش ها که ما اون زمان از یک طرف با عراق طرف بودیم چرا باید امریکا رو با خودمون در مینداختیم؟

همون موقع هم دلسوزهای زیادی در ارتش بودن که این کارها رو نفی میکردن و به عاقبت کار میاندیشیدن ولی از آن طرف یک عده دو آتشه مرگ بر آمریکا بودن که فکر این که عاقبت این کار چی میشه رو نمیکردن و نمیدونستن هر کاری جایی داره.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
چرا نظر دوآتیشه غالب می شود؟
ترس از اتهام منافق بودن یا ترسو بودن.
غالب بودن تعداد نفرات با این افکار.
ترس از پذیرش مسئولیت تصمیم ها توسط نفرات معتدل.


همیشه تندروی وجود دارد اما چگونه می شود تندروی را از اعتدال جدا نمود؟

به نظر من در مورد تصمیم گیری مهم کمی با تامل و صبر عمل کرد تا هیجان تاثیری بر عمل ما نداشته باشد.
برای مثال در حمله موشکی به پایگاه مجاهدین، جواب ایران بعد از یک ماه و در حالت غافگیری و با نقشه و آمادگی کامل نیروهای خودی صورت پذیرفت.

بحث ونظر از عوامل مهم در جلوگیری از تصمیمات غیر منطقی می باشد به شرط حضور نفرات کارشناس و باتجربه.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]من نمی دانم چه اصراری هست که اسرائیل به هر طریقی به ایران وصل کنند
من نمی دانم اساسا اسرائیلی که بین سال های 1982 تا 1985 بیشترین ضربه ها از حزب الله می خورد برای چه بیاید به ایران کمک کند و ایران این کمک را بپذیرد!؟[/quote]

من و خیلی ها اصرار نداریم ولی این از واقعیت های تاریخ است
آنچه که مسلم است قدرتی که تسلیحات مورد نیاز ما رو به مقداری تامین می کرد اسرائیل بود چون در اون زمان کشوری که بزرگترین خطر برای اسرائیل بود عراق بود
آمریکا فقط در یک مورد به طور مستقیم به ما تسلیحات داد که قضیه ایران گیت است
شما اگه خیال می کنیید ما در طول جنگ طولانی 8 سال خودمون قطعات هواپیما - ناو ها -- تانک ها و ... تولید کردیم اونم هواپیما که همیشه مشکل داره
-----------------------
چه ضربه ای برادر من هم ما و هم عراق توانمون کاهش افت و خسارت عجیب و سنگین اقتصادی خوردیم
همون زمان بود که اسرائیل اومد و لبنان اشغال کرد و ا قتدارشو افزایش داد
از فرصت جنگ استفاده کرد راکتور اتمی عراق زد عراق هم نتونست کاری بکنه
و ..............

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
[quote]من نمی دانم اساسا اسرائیلی که بین سال های 1982 تا 1985 بیشترین ضربه ها از حزب الله می خورد برای چه بیاید به ایران کمک کند و ایران این کمک را بپذیرد!؟ [/quote]

دشمن دشمن تو دوست توست حتی اگر کشوری باشه که هر روز یکی از خودی های انقلابشو بفرسته بالا دار به خاطر توطئه علیه همون حکومتی که براش انقلاب کردند و رساله انقلابی نوشتند ! icon_eek

عراق تحت هرشرایطی دشمن بالاتر اسراییل بود و ایرانو اصلا به حساب نمیاورد و شایدم نمیاره اسراییل از نظر دشمنی چرا که اسراییل معتقده ریشه های پیوند تاریخی بین ایرانیان و یهودیان هست و از این حرفا ضمن اینکه بارها در زمان شاه با کمک شاه مانع دخالت عراق تو قضایا فلسطین شد و در زمان جنگ هم کاملا باعث شد سوریه رو ول کنه عراق


به عبارت بهتر نفع اسراییل تو جنگ عراق با ایران و حمایت از ایران بود ! حالا در ضمن ش هم کمی لاف تاریخی اینام می اومد

ما که راجبه دیپلماسی ایرانی میخواستیم بحرفیم نطق مون واقعا کور شد ... ببین این عزیزانی که تازه اومدن نظرشون اینه ! اون وقت ببین اون عزیزانی که مدتهاست باهاشون کنکاش داریم درچه حال تفکری هستند هی هات من الظله



بسیار تشکر میکنم از اون چند دلاوری که جواب پست برخی عزیزانمونو دادند و نشون دادن میلیتاری هنوز زنده هست و هنوز ذهن باز نظامی تو این سایت وجود داره


فقط یه سه پاراگراف


اگر ارتش مخالفت کرده دستش درد نکنه چرا که هربار سپاه با چیزی موافقت کرد جز پیروزی ضعیف یا شکست در تمام رده ها از ضمنی قطعی کمی کیفی عاید ایران نشد نمونه ش عملیات های بعد سال 61 که سپاه بدون همراهی ارتش انجام داد تو جنوب

اگر ارتش مخالفت میکرد شخصی ارتشی از توی این نیرو یعنی شهید بابایی نمیگفت شما یه جنگنده بدین من من میرم یه ناو رو میزنم تا حرف امام ثابت بشه ! ولی بحث فراتر از این چیزا بوده ، بحث عقیده و مذهبی و انقلابی بودن نبود بحث تاکتیک و استراتژی بود و شوخی بردار نبود برای همین ارتشیون معقد بودند بهتره درگیر نشیم وگرنه کم دلاور با سواد اموزش دیده با توانایی های بالا توی ارتش نبود و رسما دیگه نیازی نبود قایق دوهزاری بفرستی تا اونا موشک میلیون دلاری بفرستند پدر پدر ناوچه های ما رو دربیارن به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن

اگر ارتش نبود کشور نبود و اینو کاملا بهش دیگه معتقد شدم قدیما بی سوادتر ازالانمون بودیم فکر میکردیم نتیجه قطعی نبردها رو بسیج و سپاه تغییر دادند درحالیکه الان نه به غافلگیری نیروهای ایرانی موقع جنگ معتقدم نه به تاثیرگزاری کشته های انسانی سپاه ! فقط عامل توازن نیروی ایران از جهت [color=red]خون[/color] برابر شمشیر بود ولی تمامی عملیات های تاثیرگزار توسط ارتش فرماندهی و هدایت شد و نیز با شرکت همزمان هر دو نیروی سپاه و ارتش بود که سرانجام با دعواهای بسیار شدید در سطوح عالی تا پایین نیروهای مسلح این امر فسخ شد

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
تحلیلی بر شرایط پذیرش قطعنامه در گفتگو با نویسنده کتاب «راز قطعنامه»؛پرده برداری از رازهای قطعنامه 598/ ماجرای واکنش هاشمی به محتوای تاريخی کتاب «رازهای قطعنامه»

رجانیوز - گروه تاریخ: کتاب «راز قطعنامه» جلد ۴۸ از مجموعه نیمه پنهان، یکی از چالش برانگیز‌ترین کتاب‌هایی است که از سوی دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان در اختیار تاریخ‌پژوهان و عموم علاقه‌مندان قرار گرفته است. کامران غضنفری پژوهشگر و نویسنده کتاب، تلاش کرده است تا پاسخ سؤالات درباره پذیرش قطعنامه ۵۹۸، را از راه رجوع به مستندات و واقعیت‌های آشکار و پنهان به دست آورده و با جمع آوری اظهارنظر‌ها و مسولان و فرماندهان جنگ، خواننده را به کشف حقایق تاریخی رهنمون سازد.

به گزارش رجانیوز، نویسنده کتاب در بخش پایانی کتابش و در پاسخ به اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی درباره مسائل مطرح شده به بخشی از سوابق خود اشاره می‌کند. وی در سال ۱۳۵۴ وارد دانشگاه و فعالیتهای سیاسی علیه رژیم شاه شده است و در سال ۱۳۵۶ نیز در جریان تظاهرات خایابانی بازداشت و از آن پس نیز حضوری فعال در همه عرصه‌های مبارزاتی داشته است.

غضنفری در پاسخ به جبهه ندیده خوانده شدنش توسط هاشمی رفسنجانی اشاره می‌کند که از هفته اول آغاز جنگ، برای اعزام به جبهه ثبت نام کرده است و در اواخر مهر ۵۹ به جبهه اعزام شده است، وی در سال ۱۳۶۰نیز دو بار هدف ترور منافقین قرار گرفته است.

سرویس حماسه ۹ دی به مناسبت سالگرد پذیرش قطعنامه در سال ۱۳۶۷ گفتگویی با نویسنده این کتاب ترتیب داده است. این کتاب یک پژوهش جسورانه از یکی از برهه‌های تاریخی کشورمان است، آقای غضنفری با دعوت ما به دفتر ۹ دی آمد و این گفتگو را تقدیم خوانندگان کرد.



چطور شد که به سراغ بررسی موضوع قطعنامعه ۵۹۸ و نحوه پذیرش آن توسط حضرت امام (ره) بررسی لایه‌های پنهان آن رفتید؟

بنده مدتهاست کارهای پژوهشی و مطالعاتی انجام می‌دهم، سال ۱۳۸۰ هم کتاب آمریکا و براندازی جمهوی اسلامی ایران را منتشر کردم. طی این سال‌ها در حوزه مسائل ایران و آمریکا و تاریخ معاصر مطالعات زیادی داشته‌ام و دفاع مقدس هشت ساله هم یکی از زمینه‌های مطالعاتم بوده است در این مطالعات به بحث پایان جنگ برخوردم و علاقه‌مند شدم در این موضوع هم کار ویژه‌ای انجام دهم. تقریبا از سال ۸۸ در رابطه با این موضوع شروع به فیش برداری کردم و که در سال گذشته یک مجموعه که به صورت پاورقی در روزنامه کیهان در هفته دفاع مقدس چاپ شد، روند تحقیاتم را ادامه دادم که نهایتا منجر به چاپ کتاب راز قطعنامه شد.

آیا منابع غیر آشکار و طبق بندی شده در ویرایش کتاب استفاده شده است؟

خیر منابع این کتاب همه آشکار است و در پایان کتاب لیست آن‌ها اعم از خبرگزاری‌ها و سایت‌ها و کتاب‌ها و نشریات آمده است.

منابع عمده‌ای که بنده در تهیه این کتاب استفاده کردم شامل حدود دوازده عنوان از کتاب‌های آقای هاشمی و حدود هشت کتاب از مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه و کتاب‌ها و مقالات دیگری است که عنوان هریک در فهرست منابع انتهای کتاب آمده است.

چرا بحث پایان جنگ حالت رازگونه دارد؟ آیا می‌توان این کتاب را به آن بخش از پیام امام (ره) به مناسبت پذیرفتن قطعنامه که برخی ناگفته‌های آن بعدا روشن خواهد شد مرتبط دانست؟

بله قطعا همینطور است آنزمان هنوز مصلحت نبود که یکسری مسائل در سطح جامعه گفته شود، اما امروزکه ۲۵ سال از پایان جنگ می‌گذرد، مصلحتهای آنروز دیگر صدق نمی‌کند بلکه بیان ناگفته‌های جنگ منجر به آگاهی افکار عمومی از شرایطی است که امام از آن به عنوان سرکشیدن جام زهر نام بردند. یعنی امری که نه تنها خوش آیند نبوده است بلکه سهمگین هم بوده است. بعد از اینکه امام تحت فشار برخی افراد قطعنامه را می‌پذیرد دیگر کسی لبخند را بر لبان امام نمی‌بیند و دیگر در هیچ دیداری سخنرانی نمی‌کنند.

بخش عمده این کتاب به عمده از کتاب راز قطعنامه به خاطرات روزانه و گفته‌های آقای هاشمی رفسنجانی می‌پردازد، ایشان به عنوان رئیس مجلس چه مسئولیتی در قبال جنگ داشتند؟

ایشان به عنوان رئیس مجلس عضو شورایعالی دفاع بوده‌اند، اما از اواخر سال ۱۳۶۲ تا پایان جنگ به عنوان فرمانده جنگ منصوب می‌شوند و از خرداد ۱۳۶۷ هم جانشین فرمانده کل قوا بوده‌اند، به دلیل اهمیت نقششان در روند جنگ بیشتر اطلاعات از سخنان و خاطرات ایشان است.

آیا می‌توان تاثیر این انتصاب به عنوان جانشین فرمانده کل قوا را در خرداد ۱۳۶۷ تا ۲۷ تیر که زمان پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ است مشاهده کرد؟

امام خمینی (ره) ایشان را به عنوان جانشین فرمانده کل قوا منصوب می‌کنند که همه امکانات و قوای کشور در راستای پشتیبانی همه جانبه از جنگ بسیج شود. اما آنچه در صحنه عمل اتفاق می‌افتد برعکس است یعنی همه تلاش‌ها در این جهت است که ادامه جنگ فایده‌ای ندارد باید قطعنامه را پذیرفت.

در نامه‌ای که در انتهای کتاب آورده‌اید پاسخی به سخنان آقای هاشمی بعد از انتشار پاورقی‌ها در روزنامه کیهان داده‌اید، بعد از انتشار کتاب هم باخوردهایی از این قبیل مشاده کردید؟

چند بار خود آقای هاشمی با گوشه و کنایه گفتند تاریخ دفاع مقدس توسط افراد بی‌هویت و جبهه ندیده و کسانی که امام را درک نکرده‌اند تحریف می‌شود، که من در نامه آخر کتاب جواب این تهمت‌ها را داده‌ام که از چه سالی پیش از انقلاب فعالیت داشته‌ام و در جنگ کجا بوده‌ام، دو نامه هم به روزنامه معکس شد که یکی از طرف سردار فیروزآبادی بود که راجع به بحثی بود که از قول اشان از زبان یکی از نمایندگان مجلس آمده بود که ایشان جمله را رد نکردند اما تصحیح کردند، نامه دیگر از سوی سردار حسین علایی بود که در رابطه به بخشی از کتاب بود که امام در زمان ورود ناوگان نظامی آمریکا در سال ۶۶ فرموده بودند: اگر من جای شما باشم اولین ناوی که خواست وارد خلیج فارس شود را‌‌ همان جا می‌زنم ولی این کار انجام نشد و در نتیجه آمریکا طی سال ۶۶ و ۶۷ بیش از ۹۰ فرودند کشتی جنگی وارد کرد و آنهمه خسارت بر ما تحمیل کرد و کشتی‌های جنگی و هواپیمای مسافربری ما را زد و... آقای علایی در نامه‌اش گفته بود که اینگونه نیست که هیچ کاری انجام نشده باشد و آن ناو بعدا با مین برخورد کرد. در صورتی که حرف امام این نبود ایشان گفته بودند اگر جای شما باشم در‌‌ همان ابتدای ورود، ناو آمریکایی را می‌زنم.

اگر مسئولان کشور جنگ را در راس امور کشور می‌گذاشتند جنگ این قدر طول نمی‌کشید و خیلی زود‌تر با نابودی صدام و رژیم بعث به پایان می‌رسید. ما همیشه از گوش نکردن مسئولین به توصیه‌های رهبری ضربه خورده‌ایم. امام فرموده بودند که جنگ در راس همه امور باشد ما در طول جنگ نزدیک به ۱۸۰ میلیارد نفت فروختیم و فقط ۲۰ میلیارد خرج جنگ شد و این یعنی زمین گذاشتن حرف امام، و ما از همین ناحیه ضربه خوردیم.


علت تاکیدهای مکرر حضرت امام بر اینکه جنگ در راس همه است چه بود، شاید پذیرش این حرف در سالهای دهه ۶۰ آسان باشد، اما برای جوانهای امروزی بفرمایید که جنگی که به ظاهر خرابی و ویرانی است چرا باید در صدر باشد؟

بله طبیعت جنگ خرابی و ویرانی اما وقتی دشمنی به کشور ما حمله می‌کند در حدود بیست هزار کیلو متر مربع را اشغال می‌کند و کلی صدمات اقتصادی و انسانی بر ما وارد می‌کند، ما چه باید بکنیم؟ باید دفاع بکنیم و کار ما طی ۸ سال دفاع بود حتی آنزمان که در خاک دشمن می‌جنگیدم هم دفاع بود که دشمن را به این نتیجه برسانیم که تسلیم حق شود و به متجاوز بودن خود اقرار کند و خساراتی که وارد کرده را جبران کند علی رغم اینکه اغلب کشورهای دنیا از آن‌ها پشتیبانی می‌کردند ما باید تلاش می‌کردیم که او این غرامت را بپردازد. مردم و رزمندگان ما این ناموازنه را با قدرت ایمان و ایثار خود جبران کردند و جنگ برکات زیادی داشت و علی رقم اینکه ما به هدفهای خود نرسیدیم اما دشمن هم به اهدافش نرسید. ما همانطور که امام بار‌ها فرمودند می‌خواستیم مردم عراق را نجات دهیم. اما همین جنگ هشت ساله باعث شد که هیچ قدرت متجاوزی در دنیا جرات تجاوز به جمهوری اسلامی را نداشته باشد. آن‌ها اگر امکان اعمال قدرت نظامی علیه ما داشتند حتی یک روز هم تردید نمی‌کردند ولی چون از هشت سال دفاع مقدس درس گرفتند دیگر هیچ کشوری جرات این کار را ندارد.

اگر بخواهید از مجموعه عوامل و نفش آفرینان اصلی پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ نام ببرید، به چه کسانی اشاره می‌کنید؟

نقش اصلی را در این میان آقای هاشمی و اطرافیان ایشان داشتند که در کتاب هم به آن اشاره شده است. ایشان در جلسه ۲۳ تیرسال ۶۷ بعد ازاینکه موفق نشده بودند امام را مجاب به پذیرش قطعنامه کنند، نامه‌های جداگانه محسن رضایی فرمانده سپاه، فرمانده ارتش، میرحسین موسوی نخست وزیر، روغنی زنجانی وزیر برنامه و بودجه، سید محمد خاتمی وزیر ارشاد و مسئول تبلیغات ستاد کل قوا و نامه خودش را به امام (ره) ارائه می‌کند که مجموعاً همه آقایان دست‌هایشان را به علامت تسلیم بالا برده بودند و امام هم وقتی می‌بیند که مسئولین اصلی کشور که امام برای ادامه جنگ بر آن‌ها متکی است توان ادامه جنگ را ندارند با کمال ناراحتی مجبور به پذیرش قطعنامه می‌شود.

که این‌ها چند دلیل برای پذیرش قطعنامه اعلام کردند، یکی دلیل اقتصادی است که هم نخست وزیر هم وزیر برنامه بودجه‌اش اعلام کرده‌اند که در کتاب نشان داده شده که واقعیت نداشته است. دیگری بعد سیاسی است که یگر روحیه رزمندگان روحیه جنگی نبست و آقای هاشمی هم در صحبت‌هایش اعلام کرده بود که مردم به جبهه نمی‌روند که این را هم اثبات کرده‌ایم که خلاف واقع بوده است. بحث دیگر شرارتهای صدام مثل موشک باران‌های وسیع و... است که نشان دادیم این‌ها مسائلی نبوده که صرفا مربوط به تیر ۶۷ باشد امام از قبل همه این مسائل را می‌دانستند و به این دلایل هیچ‌گاه حاضر نشدند قطعنامه را بپذیرند. مسئله بعدی ضعف بنیه نظامی است که آقای هاشمی در دیدار با امام چند بار گفته بود که عراق می‌تواند دوباره خوزستان را اشغال کند.

فرمانده وقت سپاه همواره گفته است این نامه را خطاب به آقای هاشمی نوشته است نه امام و منظورش پذیرفتن قطعنامه نبوده است؟

نامه‌ای که محسن رضایی در دوم تیر ۶۷ به آقای هاشمی می‌نویسد به این مسئله اشاره دارد که ما تا پنج سال آینده توانایی هیچ گونه عملیات آفندی را نخواهیم داشت اگر ما تا آن زمان ۳۰۰هواپیمای جنگی، ۳۰۰۰ توپ، ۲۵۰۰ تانک، ۳۰۰ هلی کوپ‌تر، را داشته باشیم و نیروی سپاه ۷ برابر و نیروی ارتش ۵/۲ برابر شود و شورایعالی دفاع هم چند میلیارد دلار برای ما تامین بکند و آمریکا را هم از خلیج فارس بیرون بکنیم آن وقت خواهیم توانست عملیات آفندی داشته باشیم. ما در کتاب ثابت کرده‌ایم که استدلالهای ایشان صحیح نبوده است چون سه روز پس از قبول قطعنامه عراق دوباره به ما حمله می‌کند و تا نزدیک اهواز پیش می‌آید و چند روز بعد هم منافقین از سمت غرب وارد کشور شدند، در‌‌ همان چند روز امام یک پیام فرستاد که فرماندهان اشاره می‌کنند که دو ساعت از این پیام نگذشته بود که بچه‌ها چنان حمله‌ای به تانکهای عراقی کردند که عراق دو روزه خاک کشور را ترک کرد. خب این در شرایطی است که درخواستهای آقای رضایی محقق نشده است. ایشان در مرداد ۶۷ نامه به امام می‌نویسند و در خواست عملیات آفندی علیه عراق می‌کند، در صورتی که در نامه گفته بود اگر این شرایط محقق شود پنج سال آینده می‌توانیم این کار را بکینم. ما ثابت کردیم که بعضی کمبود ایمان و اعتقاد به خدا داشتند و روحیه خود را از دست دادند و در پازلی که آقای هاشمی تعریف کرده بود بازی کردند.

وقایع بعد از پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸، مانند حمله عراق به خوزستان حمله منافقین به کرمانشاه و بعدا حمله عراق به کویت، درستی کدامیک از دو دیدگاه ادامه جنگ یا پذیرش قطعنامه را تایید می‌کند؟

امام بار‌ها این نکته را تذکر داده بودند که کسانی که به دنبال آتش بس هستند نمی‌توانند مسائل را درست تشخیص دهند و صدام اهل صلح نیست اینکه مدام دم از صلح می‌زند بخاطر این است که نفس تازه کند و در فرصت مناسبی دوباره به ما حمله کند. آقای هاشمی هم بعداً در مصاحبه‌ای اعلام کردند که امام نظرش این بود که صدام به دنبال صلح نیست و به دنبال فرصتی برای حمله دوباره است، تحلیل درستی بود و ما هم این تحلیل را قبول داشتیم. ما سؤال کردیم چرا آقای هاشمی برخلاف این عمل می‌کرد، خود ایشان یکجا اشاره می‌کند من در طول جنگ سیاستی را در پیش گرفته بودم که امام آنرا تایید نمی‌کرد ولی با آن مخالفت هم نمی‌کرد. این چه تبعیتی از امام است، همین امر باعث شد جنگ طولانی شود و با پیروزی تمام نشود.

پیروزی که می‌فرمایید چه مولفه‌هایی دارد، یکی از مسائل مهم برای ما تعیین متجاوز از سوی شورای امنیت بود که بعدا به نتیجه رسید؟

یکی از مغالطه‌هایی که متاسفانه برخی آقایان امروز هم می‌کنند، حتی در مناظرات انتخاباتی اخیرهم شاهد بودیم این است که قطعنامه ۵۹۸ به نفع جمهوری اسلامی بود و چون خواست‌ها و شرایط ما در آن گنجانده شده بود ما پذیرفتیم، واقعیت مسأله چنین نیست، ‌ما بندهای اصلی قطعنامه را در کتاب آوردیم، عمدتاً به نفع عراق و به ضرر ما تنظیم شده است، خود آقای ولایتی که در همین مناظرات از قطعنامه دفاع می‌کرد، به عنوان وزیر امور خارجه وقت به صراحت اشاره می‌کند که این قطعنامه چون با مشورت ما تهیه نشده ما نمی‌توانیم آن را بپذیریم، ‌خب وقتی ایشان خودش می‌گوید قطعنامه با مشورت جمهوری اسلامی تهیه نشده پس چگونه آقای هاشمی یا خود ایشان یا آقای رضایی بعدا ادعا می‌کنند که ما توانستیم شرایط خودمان را در قطعنامه بگنجانیم، ‌ چطور توانستید بگنجانید؟ وقتی که خودتان اعتراف می‌کنید که قطعنامه بدون مشورت با ما تهیه شده، ‌اینکه تناقض است.

در قطعنامه فقط یک بند کلی آمده که شورای امنیت یک هیئتی را تعیین می‌کند که از دو کشور بازدید کنند و با مسئولین دو کشور صحبت کنند و مشخص کنند که آغازگر جنگ که بوده است و به شورا گزارش دهند، یعنی چیزی که در قطعنامه آمده و گزارش به شورای امنیت بدهد؛ اینکه شورا موظف است که مقصر را مشخص و معرفی کند هیچ کجا نیامده و بعدش هم دیدیم که همینطور هم شد و شورای امنیت به هیچ عنوان عراق را به عنوان متجاوز اعلام و محکوم نکرد، آقای هاشمی در یادداشت‌های روزانه خودشان و هم در بعضی مصاحبه‌شان متاسفانه مدعی شدند که شورای امنیت، عراق را به عنوان متجاوز اعلام کرد، ‌ این اصلا صحت ندارد، ایشان یک مدرک اعلام کنند که شورای امنیت عراق را به عنوان متجاوز معرفی کرده باشد، چنین سندی وجود ندارد.

پس پایه این حرف چیست؟

در حرفهای خصوصی همانطور که یک نقل قولی از مقام معظم رهبری که آن موقع رئیس جمهور بودند آوردم، که این‌ها می‌آمدند در حرفهای خصوصیشان به می‌گفتند بله ما قبول داریم عراق متجاوز است. ولی در حوزه رسمیشان هیچ‌گاه حاضر نبودند عراق را به عنوان متجاوز اعلام کنند، شما در بیانیه‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت بگردید ببینید یک جا پیدا می‌کنید که شورای امنیت اعلام کرده باشد که عراق متجاوز است و به جمهوری اسلامی حمله کرده و محکوم است و باید غرامت جنگ را هم بپردازد، ‌هیچ کجا چنین چیزی را شما نمی‌بینید. در بحث تعیین غرامت که در قطعنامه آمده، فقط گفته شده که بواسطه خساراتی که به دو کشور در جنگ وارد شده می‌آیند بررسی کنند که چقدر خسارت وارد شده و جوامع بین المللی کمک کنند برای بازسازی خسارت‌ها، ببینید اصلا چنین چیزی که کشور متجاوز باید بیاید غرامت جنگ را بپردازد اصلا وجود ندارد، این چیزی که آقایان اعلام می‌کنند برای فریب دادن مردم است، چنین چیزی در بندهای قطعنامه وجود ندارد! یعنی نه صدام بعنوان متجاوز تعیین و اعلام شد و نه هیچ غرامتی بعهده عراق گذاشته شد که بعنوان خسارت جنگی به ما بپردازد، ‌برای تبادل اسرا هم در قطعنامه هیچ ساز و کار عملی پیش بینی نشده فقط به صورت کلی اشاره شده است که طرفین باید اسیران جنگی را طبق معاهده ژنو مبادله کنند، طبق چه راهکاری معلوم نیست و یا اینکه نیروهای دو کشور به مرزهای شناخته شده بین المللی برگردند، طبق چه راهکاری؟ اصلا گفته نشده، کما اینکه می‌بینیم عراق تا دو سال بعد از پایان جنگ نه نیرو‌هایش را تا پشت مرزهای بین المللی می‌برد یعنی هنوز بخشی از خاک ما حول و حوش ۲۵۰۰ کیلومتر در اشغال عراق بود و نه حاضر به تبادل اسرا با ما بود، فقط زمانی که قصه حمله به کویت پیش آمد و نیروهای آمریکایی و غربی و متحدین سابقش رفتند لشکرکشی کردند و تهدیدش کردند، آن موقع بود که خواست از ناحیه مرزهای جمهوری اسلامی خیالش راحت شود آمد با ما قراردادی بست که هم پیمان الجزایر را به رسمیت شناخت و حاضر شد که نیرو‌هایش را به پشت مرز‌ها ببرد و اسرا را با ما مبادله کند، یعنی اگر ماجرای حمله عراق به کویت پیش نیامده بود تا ۲۰ سال بعد از آن هم عراق نه از باقیمانده خاک ما بیرون می‌رفت نه حاضر به تبادل اسرا می‌شد و نه حاضر به پذیرش معاهده ۱۳۷۵ الجزایر می‌شد و نه آقای خاویر پرز دکویار دبیر کل وقت سازمان ملل در گزارش‌اش هیچ وقت حاضر نمی‌شد اعلام کند که عراق آغازگر جنگ بوده، او هم وقتی ماموریتش داشت تمام می‌شد چون عراق آن تجاوز را به کویت انجام داده بود آمد گفت که بله عراق جنگ را شروع کرده، این را هم فقط در گزارش دبیر کل به شورای امنیت می‌بینیم، اما شورای امنیت هیچوقت بر اساس گزارش این دبیر کل نمی‌آید قطعنامه رسمی صادر کند و عراق را رسما به عنوان متجاوز اعلام کند، این کار را اصلا نکردند.

شما در بخش‌هایی از کتاب به تلاش گروهی در وزارتخارجه وقت برای تحمیل آتش بس به کشور اشاره دارید، این تلاش‌ها با مسئولیت و هماهنگی چه کسی بوده است؟

ما رسما قطعنامه ۵۹۸ را در چه تاریخی می‌پذیریم؟ ۲۷ تیر ۶۷، جمهوری اسلامی در این تاریخ پذیرش قطعنامه را به سازمان ملل اعلام می‌کند، اما آنهایی که از قبل یک دیپلماسی پنهانی را در پشت پرده هدایت می‌کردند و وزارت خارجه را هم در سال ۶۶ آلت دست خودشان می‌کنند در ۱۳ اسفند ۶۶ به شورای امنیت سازمان ملل اعلام می‌کنند که ما قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتیم و آماده اجرایش هم هستیم، در پایین صفحه ۲۶۱ من این را آوردم، خبر را شبکه تلویزیونی ABC آمریکا نقل می‌کند، اما اجازه نمی‌دهند این خبر در داخل کشور پخش شود و مسئولین دیگر از آن مطلع شوند، نه به امام خبر می‌دهند نه به رئیس جمهور می‌گویند و نه به مردم می‌گویند و نه به حزب الله می‌گویند و نه به رزمندگان می‌گویند، این سیاست را پشت پرده نگه می‌دارند، در تایید این خبری که شبکه ABC آمریکا زده خود آقای محسن رضایی چند سال قبل در یکی از مصاحبه‌هایشان این را تاکید می‌کند و اشاره می‌کند جمهوری اسلامی یک سال قبل قطعنامه را پذیرفته بود اما به خاطر مصالحی اعلام نکردند تا بتوانند پشت پرده کار‌ها را انجام دهند. نماینده ایران در سازمان ملل روز سیزده اسفند ۶۶ آقای محمدجعفر محلاتی این پذیرش قطعنامه را به شورای امنیت اعلام می‌کند؛ ‌خب سؤال ما این است که آقای محلاتی زیر نظر چه کسی کار می‌کرد؟ رئیس‌اش که بوده؟ وزیر امور خارجه وقت، وزیر امور خارجه وقت که بوده؟ جناب آقای دکتر ولایتی؛ جناب آقای دکتر ولایتی حضرتعالی نمی‌دانستید که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مخالفت با سیاست‌های رسمی نظام جمهوری اسلامی است؟ شما خبر نداشتید که امام خمینی به شدت با این مسئله مخالف هستند؟ چرا این مسئله را بدون اینکه به امام اطلاع بدهید انجام دادید؟ بدون اینکه به رئیس جمهور اطلاع دهید انجام دادید؟ چرا در پازل دیپلماسی پنهانی که آقای هاشمی تعریف کرده بود افتادید؟ به چه دلیل چهار پنج ماه قبل از اینکه جمهوری اسلامی رسما قطعنامه را بپذیرد آقایان پذیرش قطعنامه را به صورت پنهانی به سازمان ملل اعلام می‌کنند؟ شما نمی‌دانستید که اگر این خبر به فرماندهان جبهه برسد باعث تضعیف روحیه آن‌ها می‌شود و باعث تضعیف جبهه‌ها می‌شود؟ پس بدون اطلاع رهبری و رئیس جمهور چرا این کار را کردید؟

در رابطه با شکست‌های نظامی در پایان جنگ تحلیلهای متناقضی وجود دارد درکتاب خیلی در اینباره توضیح داده نشده است؟ به نظر شما این سلسله شکست‌ها ارتباطی با مساله قطعنامه دارد؟

در اینجا یک نکته مهم است که در کتاب هنوز نیاوردیم. ما سال ۶۶ طبق روال هر ساله جنگ یک عملیات بزرگ داریم، ‌سال ۶۶ عملیات بزرگ ما در جبهه چیست؟ کربلای ۱۰ است در شمال غرب کشور، کردستان عراق عملیات حلبچه؛ اینجا یک نکته ظریفی است که تا الان کسی بازش نکرده و آن این است طبق مصاحبه‌هایی که آقای محسن رضایی می‌کند و در کتاب خودش راجع به جنگ این را مکتوب آورده که ما از سال ۶۵ گزارشات مکرر و متعددی داشتیم مبنی بر اینکه عراق دارد خودش را برای بازپس‌گیری فاو آماده می‌کند. فاو را ما چه موقع گرفتیم؟ در عملیات والفجر ۸ بهمن ۶۴، حدود ۷۰ روز عراق با همه قوای زرهی و هوایی و شیمیایی و هر چه که داشت پاتک زد که فاو را از ما پس بگیرد و نیروهای ما در فاو مقاومت کردند همه آن پاتک‌ها را دفع کردند ایستادند....

.... کلی بمباران شیمیایی کرد، لشکرهای پیاده‌اش را آورد نیروهای زرهی‌اش را آورد و هواپیما‌ها و هلی کوپترهای جنگی را بکار گرفت تا فاو را پس بگیرد ولی نتوانست، بعد از ۷۰ روز آنقدر تلفات دادند که دیگر ناامید شدند و پاتک‌هایشان را قطع کردند، ما فاو را ۷۰ روز زیر شدید‌ترین بمباران‌ها گلوله باران‌ها زرهی‌ها و شیمیایی‌ها مقاومت می‌کنیم و عقب نمی‌نشینیم، چطور می‌شود تاریخ ۲۸ فروردین ۶۷ ظرف ۲۴ ساعت از فاو عقب نشینی می‌کنیم، ۲۴ ساعته، چرا؟

بیایم جلو‌تر ۴ فروردین ۶۷، ما شلمچه را ظرف ۸ ساعت خالی و عقب نشینی می‌کنیم شلمچه‌ای که در عملیات کربلای ۵ با آن همه فداکاری‌ها و ایثارگری‌های رزمندگان ما آن همه جانباز و شهید و مفقود و اسیر تصرف کردیم و تا پشت دروازه‌های بصره رسیدیم علیرغم همه آن موانع و چیزهایی که صدام ردیف به ردیف پشت سر هم چیده بود و حامیان خارجی‌اش هم حمایت می‌کردند، ما در عملیات کربلای ۵ با آن سنگینی رفتیم تا پشت دروازه‌های بصره مستقر شدیم، چطور می‌شود ۴ خرداد ۶۷ ظرف ۸ ساعت همه مناطق را پس می‌دهیم و عقب می‌نشینیم؟ بیایید جلو‌تر، اگر اشتباه نکنم ۴ تیر ۶۷، از جزایر مجنون ظرف چند ساعت عقب نشینی می‌کنیم، فاو به عنوان یک نقطه استراتژیک و مهم، جزائر مجنون به عنوان نقطه استراتژیک و مهم عراق، شلمچه به عنوان یک نقطه مهم و استراتژیک تا پشت دروازه بصره دست ما بود، ما تا آن موقع دست بالا را در جبهه داشتیم، چطور می‌شود این‌ها را ظرف چند ساعت تحویل می‌دهیم و عقب می‌نشینیم؟

پس می‌توانیم یکی از ناگفته‌های سرکشیدن جام زهر را همین مقطع بدانیم؟

بله این را که اشاره کردم که در ۱۳ اسفند ۶۶ حدود پنج ماه قبل از پذیرش رسمی قطعنامه، آقایان با دیپلماسی پنهانشان رفتند در شورای امنیت اعلام کردند که ما قطعنامه را پذیرفتیم، ‌خب امام که به شدت مخالف است رئیس جمهور که مخالف است رزمنده‌ها و فرمانده‌ها هم که مخالف‌اند چگونه می‌شود که این آقایانی که چند سال در پی تحمیل پذیرش قطعنامه به امام بودند تا وقتی که ما این نقاط قوت را داشتیم امام حاضر به پذیرش قطعنامه نمی‌شود، رزمندگان و فرماندهان حاضر به پذیرش نمی‌شوند، پس چکار باید کرد؟ باید کاری کرد که همه این نقاط قوت ما تبدیل به نقطه ضعف بشود، همه این نقاط استراتژیکی که دست ماست یکی یکی از دست ما بیرون برود به دست عراقی‌ها تصرف بشود تا ما در موضع ضعف باشیم و حالا از موضع ضعف به امام خمینی فشار وارد کنیم که باید قطعنامه را بپذیریم.

حمله سالانه ما به جای اینکه در جنوب و ادامه آن حلقات باشد منتقل می‌شود به کربلای ۱۰ حلبچه شمال غرب کشور در کردستان عراق، همه نیروهای رزمنده را از جنوب جمع می‌کنند می‌فرستند در شمال غرب کشور در کردستان عراق، هزار کیلومتر دور‌تر، قسمت اعظمش تجهیزات که داریم را به آنجا می‌فرستند، آقای محسن رضایی خودش دارد اعتراف می‌کند می‌گوید سال ۶۵ گزارشات اطلاعاتی برای ما می‌آمد که صدام خودش را دارد آماده حمله به فاو می‌کند، گزارشات اطلاعاتی می‌آمد که این‌ها قصد حمله به شلمچه و جزایر مجنون را دارند، در کتابم آورده‌ام که وزارت اطلاعات از چند ماه قبل از عملیات کربلای ۱۰ چندین بار به سپاه هشدار می‌دهد که عراق دارد قوای خودش را آماده می‌کند که بیاید فاو، ‌شلمچه و جزایر مجنون را بگیرد. سردار رشید در گزارشی که به آقای محسن رضایی دارد اشاره می‌کند: صدام چهارصدهزار نیرو در بصره و الاماره جمع کرده است، حدود ۳۰۰۰ تانک و توپ و کلی نیرو و تجهیزات آماده کرده، این‌ها آمده‌اند که فاو و مناطقی که دست ما است را بگیرند، این هشدار‌ها را آقای سردار رشید چند ماه قبل از عملیات کربلای ۱۰ به آقای محسن رضایی می‌دهد، سوال این است که ما بجای اینکه بیاییم نیروهای مستقر در فاو را تقویت کنیم تجهیزات و امکانات به آنجا منتقل کنیم نیروهای در جزیره مجنون و شلمچه را تقویت کنیم چرا می‌آییم برعکس‌اش عمل می‌کنیم، عقب نشینی مااز فاو ظرف ۲۴ ساعت هیچ توجیه نظامی ندارد.

این چیزی است که تا الان از آقایان کسی سوال نکرده که بیایند به مردم جواب بدهند، شما در حالی که خبر دارید که دشمن دارد خودش را آماده حمله به این جبهه‌ها می‌کند به جای اینکه این نقاط و این جبهه‌ها را تقویت کنید نیرو‌ها را جمع می‌کنید می‌برید هزار کیلومتر دور‌تر، که در این مناطق نباشند؟! این چه معنایی دارد؟ جز این است که بناست جوری عمل شود که ما این مناطق را یکی یکی از دست بدهیم و بعد بیاییم به امام خمینی فشار وارد کنیم که بله عراق دارد همینطور پیشروی می‌کند و ما توانایی مقاومت نداریم و باید قطعنامه را بپذیریم، این چیزی است که بعضی از آقایان از اینکه مردم بدانند به شدت احتراز می‌کنند، این یکی از مطالب بسیار مهم بحث پایان جنگ و پذیرش قطعنامه است.

آیا شواهد و نشانه‌های دیگری هم در این زمینه وجود دارد؟

بله مثلا آقای ری شهری که در کابینه آقای موسوی وزیر اطلاعات بودند ظاهرا یک ماه بعد از پذیرش قطعنامه نامه‌ای را به امام خمینی می‌نویسند در مورد تحمیل جام زهر و شایعاتی که بین مردم شایع شده است مبنی بر اینکه برخی افراد پذیرش قطعنامه را به امام تحمیل کردند، آقای ری شهری این سوال را از امام می‌پرسند که می‌گوید درتحلیل حوادث اخیر و مشخصا موضوع آتش بس این شایعه در سطح وسیع مطرح است که دیدگاه حضرت امام در مسائل اصولی جنگ با دیدگاه مسئولین کشور متفاوت است و اختلاف این دو دیدگاه دلیل اصلی تحمیل قطعنامه است یعنی در حقیقت این مسئولین زهر را به کام امام ریختند، امام مقابل این نامه که آقای ری شهری چنین مسئله مهمی را مطرح می‌کند سکوت می‌کند و هیچ چیز نمی‌گوید. این سکوت معنایش چیست معنایش تایید مطالب نامه است ولی امام در آن شرایط زمانی ترجیح می‌دهند جواب آنرا ندهند.

اگر خلاف این بود که قطعا امام تکذیب می‌کرد و می‌گفتند چنین چیزی صحت ندارد ولی وقتی امام سکوت می‌کند یعنی اینکه این مطلب صحت دارد ولی امام به دلیل مقتضیات آن زمان جواب نامه را نمی‌دهد. یک مطلبی هم بعد از قطعنامه و حمله مجدد عراق و هجوم مردم به جبهه‌ها از ایشان در کتاب نقل شده است از قول مرحوم حاج احمد خمینی که می‌گوید امام وقتی چند روز بعد از پذیرش قطعنامه صحنه‌های حضور مردم را در جبهه‌ها می‌بینند آن جمله معروف را می‌گویند. به چند نقل مختلف این جمله را آوردم که آقای بهداروند - پژوهشگر جنگ- این را نقل کردند که امام با دیدن این تصاویر می‌گویند که احمد اگر می‌دانستم که مردم این چنین در جبهه‌ها هستند هیچگاه قطعنامه را قبول نمی‌کردم، این جمله امام را ما از سه چهار کانال مختلف شنیدیم که این هم باز تاییدیه است که پذیرش قطعنامه به امام تحمیل شد و امام را پذیرش قطعنامه به مجبور کردند.

لينک خبر : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=162975 ویرایش شده در توسط zed
  • Upvote 3
  • Downvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
ممنون از گذاشتن متن
متاسفانه بحث پذیرش قطعنامه و جام زهر همانطور که در مقاله هم گفته شد رازآلود مانده است
دلیلش خواست عده ای چه از دید منفعت طلبی و کوبیدن سمت دیگر یا پوشیدن اشتباهات خود در گذشته و حال است

به هرحال خوب است تحقیقاتی صورت بگیرد هرچند اول مقاله که دیدم رجا نیوز و کیهان بانی آن هستم یک پیش فرض در ذهنم ایجاد شد که دور از واقع نبود ولی با نوشتن این مطالب از دید آنها موافقم چرا که اینگونه طرف های دیگر هم دیدگاه و نظر خود را با مستدلات مربوطه خود چاپ و نشر می دهند و در مجموع با برخورد این نظرات راه برای درک حقیقت پذیرش صلح فارغ از بحث های جناحی باز می گردد

----------------------
هدف ما از دفاع مقدس و جنگ تحمیلی چه بود ؟
ما از این نبرد حق در سطح کلان چه می خواستیم ؟ ویرایش شده در توسط arminheidari

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

ایجاد یک حساب کاربری و یا به سیستم وارد شوید برای ارسال نظر

کاربر محترم برای ارسال نظر نیاز به یک حساب کاربری دارید.

ایجاد یک حساب کاربری

ثبت نام برای یک حساب کاربری جدید در انجمن ها بسیار ساده است!

ثبت نام کاربر جدید

ورود به حساب کاربری

در حال حاضر می خواهید به حساب کاربری خود وارد شوید؟ برای ورود کلیک کنید

ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط Davood
      اواخر دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ ميلادي را مي توان نقطه عطف در پيشرفت صنايع موشكي در دنيا دانست زيرا زماني بود كه به تازگي جنگ جهاني تمام شده بود و كشورهاي درگير جنگ جهاني به خوبي ضرورت وجود موشك و جنگ افزارها را درك كرده بودند و با تجربياتي كه به هنگام جنگ كسب كرده بودند توانستند به دنياي جديدي از ساخت سلاح ، موشك و هواپيما قدم بگذارند.
      يكي از اين كشورها كه همواره ابرقدرتي موشكي محسوب مي شد شوروي بود. اتحاد جماهير شوروي با فاصله اي بسيار زياد از رقباي خود در حال پيشرفت بود به خصوص در صنعت هوافضا، ولي اين پيشرفت هنگام فروپاشي اتحاد جماهير شوروي با كمتر از نصف پتانسيل گذشته ادامه يافت.
      البته بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه با وجود چنين فروپاشي، روسيه هنوز هم در صنعت هوافضا از برترين هاست. صنايع موشكي روسيه كه همچون يكي از زيرشاخه هاي صنعت هوافضاست به تبع آن پيشرفت زيادي داشته است. رقابت بسيار جذابي بين كشورهاي روسيه و ايالت متحده آمريكا در زمينه هوافضا وجود دارد كه شايد يكي از دلايل پيشرفت سريع اين صنعت در اين كشورها و فاصله زياد آنها با كشورهاي ديگر همين باشد.
      در ليست موشك هاي روسيه مي توان انواع و اقسام موشك ها را از قبيل موشك هاي هوا به هوا، هوا به زمين، زمين به هوا، بالستيك، اتمي، ضد ماهواره ، ضد كشتي و ضد زيردريايي را ديد. در اين ميان يكي از سري هاي بسيار قوي و با اهميت سري موشك هاي S يا S-300 را مي توان جزو سومين نسل موشك هاي زمين به هوا دانست كه پروژه ساخت و طراحي آن در دهه ۱۹۷۰ شروع شد.
      اين موشك نسبت به موشك هايي كه در زمان هاي قبلش ساخته مي شد خصوصيات متفاوتي داشت. البته تنها در سيستم پرتاب (Launch) آن از سري موشك هاي ۴۸N6 نمونه برداري شده بود كه مي توانست ميان برد يا دوربرد باشد. توسعه و گسترش موشك هاي سري S-300 از سال ۱۹۶۹ آغاز شد كه در آن زمان اين موشك ها به برد ۷۵ كيلومتري رسيده بودند.
      شركت مجرب آلماز (Almaz) مسئوليت طراحي و ساخت را براي نيروهاي زميني و شركت بوكاتف وظيفه طراحي آن را براساس نيازهاي نيروي دريايي روسيه به عهده گرفتند.
      چندي بعد براي به كمال رسيدن اين موشك ها براساس آخرين تكنولوژي هاي راكتي شركت گرونيش (Grunish) نيز به اين جمع پيوست.
      هدف ساخت پروژه، موشكي با برد بالا، سرعت بسيار زياد و قدرت مانوري مطمئن بود. اين موشك بايد كمترين زمان عكس العمل و قابليت استفاده هاي نظامي گوناگون براي حمل كلاهك هاي مختلف و داراي كمترين زمان رسيدن به هدف و نيز قابل اعتماد در زمان پرواز باشد.
      منظور از قابل اعتماد بودن اين است كه هنگام پرواز از ديد رادارها محفوظ باشد و ضد موشك ها نتوانند آن را رديابي كنند،حتي از لحاظ حفاظت اوليه اين موشك ها قرار بود كه در كانتينرهايي جاسازي شوند كه از زمان ساخت در كارخانه به بعد در همان كانتينرها بمانند و حتي سيستم پرتاب آنها نيز در خود كانتينرها تعبيه شود تا بتوانند در كمترين زمان ممكن از هر نقطه اي قابل پرتاب باشند. اين پرتاب به صورت عمودي انجام مي شود. يك لانچر قوي كه مي تواند موشك را تا ارتفاع ۲۰ متري بلند كرده و پرتاب كند. براي اين امر يك جك هيدروليك مدل ۴M330 ساختند كه با سرعت بسيار بالايي اين موشك را آماده پرتاب مي كند.
      S-300P
      يكي از اولين موشك هاي اين سريS-300P است كه به سفارش وزارت دفاع روسیه توليد شد. اين موشك مي تواند كلاهكي را به اندازه ۱۳۳ كيلوگرم با بيشينه برد ۴۷ كيلومتر حمل كند. كمترين برد آن پنج كيلومتر است و مي تواند در ارتفاع ۳۰ متري پرواز كند. سرعتش به سه كيلومتر در ثانيه مي رسد و در ۲۸ ثانيه مي تواند از خود عكس العمل نشان دهد. زمان آماده پرتاب شدنش كمتر از پنج دقيقه است.
      S-300F
      در سال ۱۹۸۴ مدل S-300F ساخته شد. مدل F در اصل موشك متناسب با نيازهاي نيروي دريايي روسيه بود كه از سيستم پرتاب ۵V55RM استفاده مي كند. سرعت آن ۴۶۸۰ كيلومتر در ساعت است و مي تواند كلاهكي به اندازه كلاهك مدل P (۱۳۳ كيلوگرم) ولي با بردي دوبرابر (حدود ۹۰ كيلومتر) را با خود حمل كند. بيشينه سرعت آن ۶۱۲۰ كيلومتر در ساعت و طول خود موشك با كلاهك ۲۵/۷ متر است.كمترين برد آن هفت كيلومتر و سقف پروازش ۲۵هزارمتر است و با سوخت جامد نيروي پيشرانش را تامين مي كند. يك سيستم راداري معروف به ريف روي آن نصب كردند كه مي تواند در يك زمان شش هدف را شناسايي كند و به آنها هجوم برد.
      S-300FM
      مدل S-300FM در سال ۱۹۹۰ ساخته شد كه باز هم مدلي براي نيروي دريايي بود. بسيار مدرن و پيشرفته بود. بيشينه سرعت آن به ۱۰ هزار كيلومتر در ساعت مي رسد، وزن آن ۱۴۸۰ كيلوگرم است و اين تفاوت بيش از هزار كيلوگرمي را مي توان در وضعيت نيروهاي پيشران اين موشك دانست. طول آن ۵/۷ متر، قطرش ۵۲/۰ متر و فاصله دوسر بالچه هاي عقب ۰۳/۱ متر است.
      برد آن ۹۰ كيلومتر است و مي تواند ۱۵۰ كيلوگرم كلاهك را با خود حمل كند. بيشينه سرعتي معادل ۷۵۶۰ كيلومتر در ساعت دارد كه در ارتفاع ۲۵ هزارمتري پرواز مي كند.
      S-300PMU
      مدل ديگر S-300PMU است. اين موشك از لحاظ ظاهري بسيار شبيه مدل FM است حتي وزنش با آن يكي است. طول آن ۹۸/۶ متر، قطرش ۴۵/۰ متر و فاصله دوسر بالش ۰۴/۱ متر است. در ارتفاع ۲۷ هزار متري پرواز مي كند و سوختش از مواد جامد تشكيل مي شود. كمترين بردش پنج كيلومتر و بيشترين برد آن ۹۰ كيلومتر است. مدل بعد در سال ۱۹۹۷ ساخته شد كه در واقع يك نمونه برداري از مدل MU بود. اين موشك MU-2 نام داشت كه از لحاظ اندازه و ابعاد دقيقاً مانند مدل قبلي بود ولي بردش به ميزان ۱۰۵ كيلومتر افزايش يافته بود يعني برد كلي آن به ۱۹۵ كيلومتر رسيد. توانايي حمل آن نيز بيشتر شده است و مي تواند ۱۸۰ كيلوگرم كلاهك را با خود حمل كند. سري ساخت اين موشك ها تا سال اخير ادامه يافت.

      Avia.ir
    • توسط bell214
      مرواریدی در ژرفا
      مصاحبه با خانواده شهيد سرهنگ خلبان «محمدهاشم آل‌آقا»
      قهرمان شکاری (F-14)
      مقدمه:
      مدتها بود كه به صورت جسته و گريخته در محافل گوناگون كه از جنگ و نيروي هوايي صحبتي به ميان مي‌آمد و يادي از شهدا و همچنين شهيد سرهنگ خلبان «محمدهاشم آل‌آقا» مي‌شد، همرزمان و دوستانش در شجاعت، دلاوري، صداقت و خاكي بودن وي اتفاق نظر داشتند. ما نيز پيرو وظيفه‌مان مترصد فرصتي بوديم كه خدمت خانواده معظم شهيد رسيده و نسبت به احوالات وي معرفت بيشتري حاصل كنيم. اشاره كتاب «تامكت‌هاي ايران در جنگ تحميلي» به اين شهيد بزرگوار كه در شماره پيشين از نظرتان گذشت، بهترين بهانه براي اين منظور بود كه به لطف خداوند با دريافت اذن شرفيابي از خانواده شهيد مقصودمان حاصل شد.

      باز هم مثل هميشه خود را در آن‌قدر مرتبه‌اي نمي‌بينم كه رمز و راز شهداي ميهن را بنگارم و به تصوير بكشم، با اين حال براي رسالتي كه بر دوشم سنگيني مي‌كند بهانه خوبي دارم.

      سايلي را گفت آن پير كهن چند از مردان حق‌گويي سخن

      گفت خوش آيد زبان را بر دوام تا بگويد ذكر ايشان را مدام

      گر نيم زايشان از ايشان گفته‌ام خوشدلم كاين قصه از جان گفته‌ام

      محمدهاشم در 27 آبان سال 1324 در خاندان بزرگ «آل‌آقا» كه از خانواده‌هاي سرشناس شهر كرمانشاه مي‌باشد پا به عرصه وجود گذاشت. دوران تحصيل خود در مقاطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در شهر كرمانشاه گذراند. با اعلام مخالفت مادرش با وجود عشقي كه به پرواز داشت از اين كار منصرف شد اما علاقه وافر وي به ارتش كه همانا عشق خدمت به وطن بود باعث شد كه نهايتا به جمع نيروهاي مسلح بپيوندد. به دنبال آن وي پس از شركت در آزمون ورودي، موفق به راهيابي به دانشكده افسري نيروي زميني ارتش شده و با توجه به عطش دروني‌اش در ميل به بال گشودن همزمان در جهت جلب رضايت مادر گام بر مي‌دارد. پس از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه افسري اصرار وي كارگر افتاده و مادر به خلبان شدن فرزند راضي مي‌شود. هاشم كه گويي در ابتداي راه قرار دارد با نيروي مضاعفي بلافاصله اقدام كرده و با شركت در آزمون دانشكده خلباني از اين امتحان نيز سربلند بيرون آمده و با رسيدن به آرزوي ديرينه خود به جرگه دانشجويان خلباني نيروي هوايي ارتش مي‌پيوندد. با اتمام كلاسهاي زميني و آموزش مقدماتي پرواز، طبق روال آن روز نيروي هوايي براي تكميل دانش پرواز خود راهي ايالات متحده مي‌شود. با اتمام دوره، مفتخر به دريافت وينگ خلباني شده و راه بازگشت به وطن را در پيش مي‌گيرد. سروان خلبان هاشم آل‌آقا مقارن با سال 1350 به كشور بازگشته و با امريه ستاد فرماندهي نيروي هوايي به عنوان كمك خلبان جنگنده F-4، فانتوم، به پايگاه هفتم شكاري شيراز منتقل مي‌شود. در ادامه در سال 1351 برابر امريه ديگري براي ادامه انجام وظيفه به پايگاه يكم شكاري تهران فرستاده مي‌شود. هاشم در همين سال با دختري در همان محله سكونت پدر و مادرش در شهر كرمانشاه آشنا شده و اين آشنايي به ازدواج اين دو ختم مي‌شود.

      آنها زندگي مشتركشان را در تهران آغاز كرده و پس از حدود 4 سال، در سال 1356 آماده سفري طولاني مي‌شوند. سروان خلبان آل‌آقا براساس صلاحديد فرماندهان وقت به همراه تني چند از خلبانان فانتوم، با خانواده‌هايشان براي آموزش هدايت پرنده پيچيده، انقلابي و جديد نيروي هوايي ارتش، گرومن F-14 تامكت عازم پايگاه نيروي دريايي ايالات متحده در ايالت ويرجينيا مي‌شوند. براي خلبانان باتجربه فانتوم همچون هاشم آل‌آقا پرواز با گربه گرومن و كاربري تسليحاتش كار آنچنان سختي نبود. زيرا در درجه اول F-4 و F-14 هر دو اصلا براي نيروي دريايي ايالات متحده طراحي و ساخته شده و بديهي است كه از يك استاندارد يكسان براي طراحي و ساخت آنها استفاده شده است و در درجه دوم از سه موشك هوا به هواي مورد استفاده تامكت‌هاي ايران، فانتوم قابليت شليك دو موشك آن (AIM-7 اسپارو و AIM-9 سايدوايندر) را دارد. با توجه به اينكه آل‌آقا و همرزمانش در جنگنده فانتوم در چگونگي استفاده از اين دو موشك تجربه كافي و وافي داشتند، فقط مي‌بايست اسلحه اصلي تامكت، موشك اسطوره‌اي هيوز AIM-54 فينيكس و رادار آن هيوز AWG-9 را به‌طور كامل بشناسند. اگر عوامل مذكور را به اضافه هوش و جسارت ايراني كنيم مي‌شود حدس زد كه تمام نفرات اعزامي به راحتي بتوانند دوره خلباني F-14 را با موفقيت و سربلندي طي كنند. پس از پايان دوره در مدت حدود 18 ماه، خلبانان جديد جنگنده جديد در آبان 57 به سرزمين اجدادي خود باز مي‌گردند. با توجه به اينكه كانون فعاليت F-14 در ايران پايگاه هشتم شكاري مي‌باشد، هاشم به همراه خانواده خود از تهران به اصفهان نقل مكان مي‌كند. سكونت آنها در اصفهان مصادف مي‌شود با اوج‌گيري تظاهرات مردمي عليه حكومت پهلوي كه در نهايت به پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن 57 منجر شد. وقوع انقلاب در كشورمان سنگ محك بسيار جالبي براي تعيين عيار ارق ملي و حس وطن‌پرستي كاركنان نيروهاي مسلح بود و چه زيبا كه آل‌آقا و همرزمان ميهن‌پرستش در اين آزمون كوچكترين ناخالصي از خود نشان ندادند.

      سروان خلبان محمدهاشم آل‌آقا كه در زمان پيروزي انقلاب از افسران ارشد نيرو محسوب مي‌شد و مدتها بود كه به عنوان استاد خلبان، آموزش خلبانان را به عهده گرفته بود پس از پيروزي انقلاب امر آموزش را با جديت بيشتري پيگير شد. آري او نيز مي‌دانست آموزش صحيح و كامل مهمترين رمز پيروزي بر دشمنان ملت است.

      با شروع جنگ تحميلي فعالانه وارد صحنه نبرد شد و در عين حال از آموزش جوانان غافل نشد تا اينكه به علت رشادت، جديت و جسارت در امور محوله در سال 1362 از طرف فرماندهي وقت نيرو به سمت جانشين فرماندهي عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب مي‌شود.

      رسيدن به پست معاونت عمليات نيرو بهانه خوبي بود تا هاشم در كنار سرهنگ خلبان «عباس بابايي» خود را هرچه بيشتر درگير جنگ كرده و تواناييهاي خود را در اين عرصه، عرضه دارد. بابايي و آل‌آقا همواره پيش از انجام هر عملياتي ابتدا خود مبادرت به شناسايي و ارزيابي هدف از لحاظ موضع پدافندي، سمت حمله و غيره كرده تا عمليات اصلي با خطر كمتر و ديد بازتري صورت گيرد. نكته جالب توجه در اين مطلب اين است كه آنها هرگز گرفتار جو پست و مقام نشده و فقط به اين مساله كه در كجا مي‌توانند منشا اثر باشند توجه داشتند «آري ما چنين جان بركفاني داشتيم».

      هاشم آل‌آقا در درجه اول همانطور كه ذكر شد از فرماندهان ارشد نيرو بود و در درجه دوم مشغله‌هاي فراواني به عنوان طراح عمليات داشت و اين دو مورد كافي بود تا نتواند پروازهاي عملياتي انجام دهد، با اين حال فعالانه در پروازهاي گشتي و اسكورت نفتكش‌ها و كشتيهاي تجاري شركت مي‌كرد و اين‌چنين بود تا به خواست خدا خليج نيلگون و هميشه فارس ايران، مشهد شهيد سرهنگ خلبان محمدهاشم آل‌آقا باشد.

      تقويم‌ها روز 20 مرداد 1363 را نشان مي‌داد و آسمان آبي خليج فارس يكي از گرمترين روزهاي خود را سپري مي‌كرد. هاشم آل‌آقا و كمك خلبانش در يك تامكت طي ماموريتي مشغول اسكورت نفتكش‌ها و كشتيهاي تجاري كشورمان بود. در همين اثنا ناگهان مورد حمله چند فروند جنگنده ميراژ F1 عراقي قرار مي‌گيرد. درگيري آغاز و پس از مدتي جنگ و گريز تامكت‌ها آل‌آقا مورد اصابت موشك شليك شده از طرف جنگنده عراقي قرار گرفته و به درون آب سقوط مي‌كند. شاهدان عيني حادثه كه دورادور ناظر درگيري آنها بودند خطر شليك شدن موشك سوپر 530F-1 به سمت تامكت را به آل‌آقا گوشزد مي‌كنند اما آل‌آقا در جواب آنها مي‌گويد هيچ نشانه‌اي دال بر حمله موشك به سمتشان در سامانه‌هاي هشداردهنده مشاهده نمي‌كند. اين مطلب گوياي آن است كه عراقي‌ها با استفاده از اطلاعات فني كه امريكايي‌ها در اختيار آنها قرار داده بودند در استفاده از نقاط ضعف F-14 كاملا موفق عمل كرده‌اند.

      همسر هاشم كه از چند روز پيش براي ديدن اقوام به كرمانشاه رفته بود در روز بازگشت به تهران كه مصادف مي‌شود با روز شهادت هاشم با شكسته شدن ديوار صوتي شهر كرمانشاه توسط جنگنده‌هاي عراقي مواجه مي‌شود. با مشاهده اين اتفاق گويي به وي الهام مي‌شود كه براي هاشم اتفاقي افتاده اما با ذكر و ياد خدا آرامش يافته و به خود تلقين مي‌كند كه انشاءا... اتفاقي نيفتاده. پس از رسيدن به تهران هرچه منتظر مي‌ماند از تلفن هاشم خبري نمي‌شود. صبرش لبريز شده و با پايگاه هشتم تماس مي‌گيرد. ديسپچ پايگاه با توجه به اينكه تامكت آل‌آقا بازنگشته و هيچ خبر دقيقي دال بر شهادت يا زنده بودنش در دست نيست با جوابهاي سربالا به همسر وي مي‌گويد: «همين الان دوباره براي ماموريتي ديگر به پرواز درآمد. به محض بازگشت مي‌گوييم با شما تماس بگيرد.» با شنيدن اين جوابها و طولاني شدن انتظار، همسر شهيد از وقوع سانحه براي هاشم يقين حاصل مي‌كند. با سقوط تامكت آل‌آقا با توجه به اينكه از اسارت به دست عراقي‌ها و يا شهادتش اطلاعي در دست نبود به اضافه اينكه وي به عنوان جانشين عمليات نيرو در جريان تمام عملياتهاي آتي و استراتژي جاري نيروي هوايي بود به همين علت بلافاصله تمامي طرحهاي نيرو دستخوش تغييراتي اساسي شد. اين قضيه گذشت و نيروي هوايي با اعلام مفقودالاثر شدن هاشم بر ابهامات و سوالات سقوط وي افزود.

      همسر هاشم كه همچنان منتظر بازگشت وي به خانه بود چندين سال پس از مفقودالاثر شدن همسرش در يكي از شبهاي قدر خالصانه دست به دامن ائمه اطهار شده و از آنها مي‌خواهد وجود يا عدم وجود هاشم را براي وي معلوم كنند. توسل وي جواب داده و همان شب خواب شهيد بزرگوار را مي‌بيند. هاشم كه در سبزه‌زارمانندي با لباس خلباني به ديدن همسرش آمده بود در جواب سوال وي كه پرسيد: «هاشم، مي‌خواهم بدانم كه تو هستي يا نيستي؟» مي‌گويد: «من نيستم.» پس از مدت كوتاهي گفتگو، شهيد اظهار مي‌دارد «من سردم است و بايد بروم». همسر شهيد صبح فردا خوابي كه ديده بود را با يكي از علما در ميان مي‌گذارد. در جواب مي‌شنود با توجه به اظهار سرما توسط شهيد، پيكر پاك وي در درون آب قرار دارد. همسر هاشم پس از اين واقعه از شهادت همسرش يقين حاصل مي‌كند و جالب آنكه مدت كوتاهي بعد از طريق نامه رسمي نيروي هوايي اعلام شهادت همسرش را دريافت مي‌دارد.

      ناگفته نماند هاشم آل‌آقا تا پيش از آرام گرفتن در قعر آبهاي خليج فارس چندين بار تا مرز شهادت پيش رفت. حدود سه ماه پيش از شهادت، در بهار سال 1363 صبح يك روز همسر شهيد با كمك مادرش بدون نيت قبلي گوسفندي را قرباني كرده و بين مردم تقسيم مي‌كنند. حوالي ظهر شهيد بابايي با منزل آل‌آقا تماس گرفته و جوياي احوال هاشم مي‌شود. با توجه به اينكه هاشم پس از ترك منزل تماس نگرفته بود، همسر شهيد از وضعيت وي اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند. شهيد بابايي از اينكه كسي به همسر هاشم اطلاعات ضد و نقيض نداده، آرام شده و در جواب نگراني وي مي‌گويد كه اتفاقي نيفتاده و هاشم تا ساعاتي ديگر به خانه مي‌رسد. پس از بازگشت شهيد به منزل، هاشم مي‌گويد كه در درگيري با جنگنده‌هاي عراقي، هواپيمايش به شدت صدمه ديده و هيچ اميدي به بازگشت نداشته است. شايد آن قرباني نطلبيده بلاگردانش شده بود!!!

      شهيد سرهنگ خلبان محمدهاشم آل‌آقا كه از باتجربه‌ترين و ارزشمندترين خلبانان تامكت نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران محسوب مي‌شد با مورد اصابت قرار گرفتن جنگنده‌اش درون كابين ماند تا پيكر پاكش به قعر آبها سقوط و روح بلندپروازش به اوج آسمانها عروج كند. براي خليج هميشه فارس چه افتخاري از اين بالاتر كه چنين مرواريدهاي نابي را در درون خود جاي داده است. مگر مي‌شود خليجي كه فرزندان اين ديار را در دل خود جاي داده نام مجعول عربي را پذيرا باشد، چه اين شيران خصم خروش براي مقابله با همين اعراب خودفروخته به پا خواستند.

      شهيد محمدهاشم آل‌آقا فردي آرام و صبور بود و نسبت به خانواده خود تعصب خاصي داشت و همسرش عامل اخير را مهمترين علت ازدواجش با وي مي‌داند. هاشم هيچ‌گاه از اسرار شغلي خود با همسرش صحبتي به ميان نمي‌آورد و اين مورد تا بدانجا پيش رفته بود كه همسر وي پس از شهادتش به پست واقعي هاشم در نيروي هوايي پي مي‌برد!

      جا دارد در اين جا خاطره‌اي كه سرهنگ خلبان «مسعود اقدام» در كتاب «انتخابي ديگر»1 بيان كرده را بياوريم. اقدام در اين مطلب كه با عنوان «برخورد با پرندگان سيگال» در كتاب مزبور به چاپ رسيده عنوان مي‌كند كه در اوايل جنگ در پروازي به همراه شهيد بزرگوار «عليرضا ياسيني» به قصد انهدام سه سايت موشكي زمين به دريا كه از پشت پايگاه هوايي شعيبيه كشتيهاي كشورمان را مورد اصابت قرار مي‌داد در يك جنگنده F-4 عازم ماموريت مي‌شود. طبق برنامه براي درامان ماندن از رديابي توسط رادارهاي دشمن قرار بود آنها با عبور از 30 مايلي «خورموسي» و پرواز بر فراز باتلاقهاي «فاو» و «ام‌القصر» خود را در موقعيت مناسب به روي هدف برسانند. با عبور از مرز اقدام به عنوان خلبان كابين عقب تمام حواس خود را معطوف بررسي سامانه‌هاي مختلف هواپيما و تهديدات موشكي دشمن مي‌كند تا در صورت شليك بتوانند به موقع با مانور مناسب آن را منحرف كنند.

      خطري احساس نمي‌شد و جنگنده با سرعت بسيار بالا در ارتفاع پايين بر فراز ني‌زارها به حركت خود ادامه مي‌داد كه ناگهان زمين و زمان در جلو چشمان هر دو خلبان تيره و تار شد. اقدام حدود 20 ثانيه بعد به هوش آمده و مشاهده مي‌كند كه جنگنده در يك صعود 50 درجه‌اي در حال گردش به راست است. بلافاصله فرامين هواپيما را در اختيار گرفته و از طريق راديوي هواپيما سعي در برقراري ارتباط با ياسيني مي‌كند. خلبان كابين جلو هيچ عكس‌العملي از خود نشان نمي‌داد. اقدام در همين زمان به بررسي شرايط پرداخت تا متوجه شود چه اتفاقي افتاده. تكه‌هاي گوشت و پر اطراف كابين نشان از برخورد دسته‌اي از پرندگان دريايي (كه در آن سرعت حكم يك گلوله ضدهوايي را دارد) به جنگنده را داشت.

      هواپيما در كنترل بود اما تمام سامانه‌هاي ناوبري از كار افتاده بود. تعيين مسير درست بازگشت تنها با كمك رادار كنترل زمين ميسر بود كه تماسهاي متعدد اقدام با رادار هيچ نتيجه‌اي دربر نداشت. اقدام براي چندمين بار در راديوي هواپيما گفت:

      ـ از ابابيل به رادار! اگر صداي مرا مي‌شنوي جواب بده!

      ناگهان صداي مبهمي به گوش رسيد. بلافاصله تكرار كرد:

      ـ از ابابيل به رادار!

      ناگهان صداي روشن و واضحي در راديو طنين‌انداز مي‌شود!

      ـ ابابيل، من عقابم، به گوشم!

      اين پيام كه در واقع نويد زندگي براي فانتوم و خلبانانش محسوب مي‌شد، صداي خلبان F-14 حاضر در منطقه، شهيد والامقام سروان خلبان «هاشم آل‌آقا» بود. آل‌آقا در ادامه مي‌گويد:

      ـ مشكلي برايتان پيش آمده؟!

      ـ هواپيمايمان صدمه ديده. نمي‌دانم خلبان كابين جلو بيهوش شده يا به شهادت رسيده.

      ـ خونسردي خودت را حفظ كن! سعي كن كنترل هواپيما را به دست بگيري! دارم به سمت شما حركت مي‌كنم.

      وقتي كه آل‌آقا به بالاي سر فانتوم زخمي رسيد گفت:

      ـ ابابيل! همين‌طور به پرواز ادامه بده. مراقب باش از دستگيره صندلي‌پران استفاده نكني! چون چتر صندلي باز شده و بالاي هواپيما رهاست. هواپيمايتان شبيه «آواكس»2 شده است.

      ـ متشكرم! سعي مي‌كنم هواپيما را هدايت كنم. ولي نمي‌دانم چه بلايي سر ياسيني آمده است.

      ـ خونسردي خودت را حفظ كن و همين‌طور به پرواز ادامه بده! من پشت سرت در حركت هستم، نگران نباش!

      موتورها با آن كه با قدرت صد در صد در حال پيشراندن جنگنده بودند با اين حال فانتوم صدمه ديده سرعتي حدود 180 نات داشت كه براي جنگنده سرعت كمي است. پس از مدتي ياسيني نيز به هوش آمده و با اعلام اين كه مي‌تواند جنگنده را هدايت كند، فرمان را در دست مي‌گيرد. نهايتا هواپيما به سلامت در پايگاه فرود آمده و بدين وسيله هاشم آل‌آقا جنگنده F-4 باارزش و دو خلبان ارزشمندتر را به دامان وطن باز مي‌گرداند.

      همسر قهرمان شهيد از آن زمان كه هاشم ديگر به خانه بازنگشت، نگهداري و پرورش دو يادگار شهيد (بابك و بهزاد) را به تنهايي به عهده گرفت و نشان داد كه از حماسه‌سازان ميدانهاي نبرد حق عليه باطل چيزي كم ندارد. وي كه براي فرزندان خود هم پدر بود و هم مادر با تلاشي خستگي‌ناپذير توانست آنها را به سمت مدارج بالاي علمي رهنمون شود. دكتر «بابك آل‌آقا» فرزند ارشد شهيد با ارايه پايان‌نامه دكتراي خود با عنوان «بررسي تاثير محيط هوا ـ فضا بر فيزيولوژي بدن هوانوردان» در سال 1379 توانست در سطح خاورميانه مقام اول را كسب و به دريافت لوح تقدير از دست رييس‌جمهور وقت جناب آقاي «خاتمي» مفتخر شود. لازم به ذكر است پايان‌نامه وي هم‌اكنون در تعدادي از خطوط هوايي به عنوان مرجع تدريس مي‌شود.



      افتخاري ديگر

      از افتخارات ديگر همسر سرافراز شهيد آل‌آقا اين است كه وي خواهر شهيد نيز مي‌باشد. شهيد سروان خلبان «مصطفي صغيري» كه از خلبانان جنگنده F-4، فانتوم نيروي هوايي بود در ماموريتي در روز 23 مهر 1359 كه از پايگاه سوم شكاري همدان به قصد هدفي در شهر سليمانيه عراق برخاسته بود، مركبش در خاك عراق مورد اصابت قرار گرفته و به فيض عظيم شهادت نايل مي‌آيد. متاسفانه باخبر شديم كه چندي پيش همسر اين دلاورمرد عرصه پيكار دارفاني را وداع گفته. ما نيز به نوبه خود با تسليت به خانواده آل‌آقا براي اين مرحومه علو درجات را از درگاه ايزد منان خواستاريم.

      هم‌اكنون براي بزرگداشت مقام والاي 70 تن از خلبانان شهيد نيروي هوايي ارتش كه پيكر پاكشان هرگز به آغوش وطن بازنگشت، يادماني در بهشت زهرا ساخته شده است.

      در پايان از خانواده معظم شهيد آل‌آقا به خصوص همسر بزرگوارشان كه ما را به گرمي پذيرفتند و با شكيبايي پاسخگوي سوالات ما بودند تشكر و قدرداني مي‌كنيم.


      منبع

      مدیران محترم لطفا منتقل کنن...
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.