Reza6662

Members
  • تعداد محتوا

    244
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

تمامی ارسال های Reza6662

  1. ضمن تشكر از دوست خوبم آقاي داوود، با تمام اين تفاصيل، اين جنگنده در برابر اف35 و اف22 كارايي ندارد و شايد به همين دليل نيز عليرغم حضور گستردهء اين جنگنده در مناقصات و نمايشگاههاي هوايي، تاكنون مشتري چنداني نداشته است. موشكهاي سازماني سوخوي35
  2. یک پر از بال کوروش ما را بس یه شب که داشتیم توو اورشلیم (قدس) دنبال جای پارک میگشتیم چشممون افتاد به پلاک خیابونی که پشت یه وزارتخونه بود... شارع کوروش! طبق معمول مهدی که از همه مردم شهر به پلاک خیابون نزدیکتر بود عکس رو گرفت. از اون روز تا حالا که درست یک هفته میگذره، و طلسم اسم این خیابون کلافه ام کرده. [align=center][/align] خواب نما؟ خوابشو ببینی خواب دیدم که یه مرد ریش داربرهنه ای پرواز میکنه و در حالت خلسه وارد یه غاری میشه و منم بدنبالش میرم. از داخل یه کوره ای رد میشیم و میریم توی یک گودالی ( خیلی ترسناک بود)! روزهای بعدش وقتی روی سنگفرشهای بیت المقدس ( شهر قدیم ومرکززیارتگاه ها) لیز میخوردم ، وقتی دم در مسجد راهم ندادن، وقتی که از کلیسای قبر مقدس مسیح بیرون اومدم دیدم کلاه سرمه ولی هیچ کشیشی دعوام نکرد، و وقتی که یک نارنج رو از زمین زیارتگاه بهائیان کش رفتم ... و وقتیکه پنج دقیقه یکبار عاشق دخترای اسرائیلی و فلسطینی میشدم، فکر کوروش هخامنشی ول کنم نبود. [align=center][/align] اینجا رسمه که زائرا و یا عاشقا لای شکافهای سنگهای پرستشگاه ها این کاغذها رو میذارن که نیتشون برآورده بشه. چه کلیسا چه کنیسا چه مسجد. [align=center][/align] تاریخ لازم یکی از کارهائی که دوست داشتم اینجا انجام بدم و نشد (چون سه ساعت دیگه پرواز داریم) جستجوی ردپای مرام کوروش در اسرائیل بود! کوروش بعد از فتح بابل، یهودیان رو آزاد گذاشت که به ایران مهاجرت کنن یا برگردن به اورشلیم و بنای بیت المقدس رو دوباره بریزن. تمام غرامتهائی که از یهودیان در خزانه بابل بود رو بهشون برگردوند و کمک کرد که به سرزمینشون برگردن. کوروش اول بهار 539 پیش از میلاد در معبد مردوک که خدای بابلیان بوده تاجگذاری میکنه و همه مذاهب محلی رو آزاد میذاره. خودش در معبد نماز میخونه و مردوک رو به رسمیت میشناسه. [align=center][/align] کوروش آسوده بخواب که ما بیدار بودیم دراین روزهائی که ( مثله سلسله ساسانی) اختلافات مذهبی با شعارهای همه با هم برادر و برابریم" تلویزیون و روزنامه رو پر از ضد و نقیض کرده و ما توو اسرائیل درست وسطش هستیم، به خودم گفتم بیام از چهار راه کوروش شروع کنم و به چهار بال کوروش برسم! زر زر کردن و شعار و گذاشتم کنار، الهام از راه کوروش، رفتم سفر سنگ. سه تا تسبیح قدیمی که با خودم آورده بودم رو بردم زیارت (یکیشون از استخوانهای یه ... حالا بماند) به دیوارهای کوچه ای که مسیح صلیبشو به دوش کشید دست کشیدم، به خاک صخره ای که به صلیب زده شد چنگ زدم، به دیوار ندبه بوسه زدم و بعد فهمیدم که فقط من اینکارو کردم! در مزار بهائیان سکوت کردم، و در غار صخره معراج نماز خوندم. همه این احساسات توو مهره های تسبیحها ضبط شده. همه این کارها بخاطر کوروش و عواقبش فدای سرکوروش. [align=center][/align] احساسی که بعد از این کارها دارم محشره. دیگه نه از بهائی ها فرار میکنم، نه نسبت به یهودیان بدبینم، از خود گذشتگی مسیح چراغ راهم شد، فهمیدم که به قول یک روحانی : مشکل ما هستیم، تقصیر اسلام نیست. به همه سجده کردم، همه رو دوست دارم، از ته دل. دعای پایان ای کاش مثله این دوربین از راه کوروش حفاظت کنیم. ای کاش برای ما ایرانی ها این امکان پیش بیاد که به تمام این مکانهای مقدس سربزنیم و خودمونو به قول معروف re-start کنیم. [align=center][/align] ایشاله این راه کوروش به بزرگراه ختم بشه. ایشاله یه روز بریم پاسارگاد زیارت کوروش و وقتی میریم از جاده آسفالت و گلکاری شده بریم، نه با قایق! [align=center][/align] منبع: وبلاگ آقاي بهزاد بلور
  3. [align=center]عمليات كربلاي8[/align] به تاريخ اردييبهشت 1366، عمليات كربلاي8 بر اثر اصرار مسئولين اجرا شد. تغيير منطقهء عمليات از جنوب به غرب لازمهء فائق آمدن بر وضعيت بحراني جنگ، تداوم تهاجمات ايران بود كه از اين پس حداقل براي يك مقطع زماني تنها در منطقهء غرب كشور، قابل پيگيري و اجرا بود. عوامل موثر در تغيير رويكرد نظامي ايران از جنوب به غرب، به شرح زير بود: 1- ضرورت تداوم جنگ و ممانعت از ايجاد ركود در جنگ. 2- حفظ ابتكار عمل در برابر دشمن. 3- گشودن جبههء جديد در مقابل دشمن و تجزيهء قواي آن. 4- كسب زمان از دشمن براي دستيابي به راهكار جديد در جبههء جنوب. در اين چارچوب، سلسله عملياتي كه سپاه پاسداران در نيمهء اول سال 1366 (كربلاي10، فتح5، نصر4 و نصر7) انجام داد، عمليات نصر8 را نيز به تاريخ 29 / 8 / 1366 در ماووت به اجرا درآورد. سپاه، پس از آن، دو عمليات بيت‏المقدس2 و 3 را در 25 / 10 / 1366 و 23 / 11 / 1366 در محور ماووت اجرا كرد. با توجه به دشواري‏هاي موجود براي ادامهء عمليات در اين محور، سپاه پاسداران در منطقهء حلبچه، عمليات والفجر10 را طرح‏ريزي كرد و به تاريخ 23 / 12 / 1366 اجرا نمود. در اين مرحله، رژيم بعث عراق، به كارگيري گروهك مجاهدين خلق را براي مقابله با سياست‏هاي ايران در همكاري با معارضين كرد عراقي، به نحو قابل توجهي افزايش داد. ملاقات صدام و رجوي در بغداد، زمينهء اجراي عملياتهاي نامنظم مجاهدين خلق را فراهم ساخت. رجوي در پيامي به نيروهاي شناسايي خود تاكيد كرد كه عملياتهاي شناسايي، بدون برجاي نهادن ردپا از سازمان انجام گيرد. با فرارسيدن ماه پاياني سال 1366، از نيمهء اسفند، حملات موشكي عراق به تهران آغاز شد. به دليل اين تصور كه عراق فاقد موشك مناسب براي حمله به تهران مي‏باشد، اين حملات موجب شگفتي ناظران شد. به نظر مي‏رسيد پاسخ ايران به تهاجمات هوايي عراق به مردم بي‏دفاع و غيرنظامي در شهرها، در اسفند 1363 و بعدها در سالهاي 1364 و 1365، منجر به تصميم عراقي‏ها و شتاب براي تهيه و ايجاد زيرساخت صنايع موشكي و همچنين دريافت موشكهاي اس.اس12 از اتحاد شوروي شده است. اگرچه برخورداري عراق از توانايي شليك موشك به تهران، با كمك فني آلمان غربي و آرژانتين انجام شد، ولي كمك‏‎هاي فني روس‏ها و نقش مشاور فني و پشتيباني آنها در طرح‏‎ريزي ماموريت و سازمان يگان تهاجمي عراق در اين مرحله، بسيار برجسته و قابل توجه بوده است. اما نكتهء قابل تامل در انجام حملات موشكي به تهران اين است كه اين حملات با حمايت روس‏ها و در واقع با هدف تغيير موضع ايران در قبال افغانستان انجام شد. علي اكبر ولايتي، وزير خارجهء وقت ايران: «در اوج بمباران عراق، به قائم مقام وزير خارجهء شوروي گفتم: چرا به عراقي‏ها موشك مي‏دهد؟ گفت: شما دست از حمايت مجاهدين افغاني برداريد تا ما هم موشك ندهيم؛ معاملهء خوبي نيست؟» نورالدين كيانوري، دبيركل حزب توده در مصاحبه با روزنامه جمهوري اسلامي 6 / 11 / 1371 : «وزير خارجه شوروي به آقاي ولايتي گفته است شما به محض اينكه حمايت از افغانها را قطع كنيد، ما هم حملات عراق به ايران را متوقف مي‏كنيم.» در سال 1987 برابر 1366، شش كشور غربي، سلاح‏‎هايي به ارزش 200 ميليون دلار به ايران فروختند. اين در حالي است كه عراق در همين سال، بيش از 15 ميليارد دلار (75 برابر ايران) سلاح و تجهيزات نظامي دريافت كرد. مجموع اين عوامل، سبب گرديد علائم و نشانه‏هاي قابل توجهي از تغيير قدرت به سود عراق آشكار شود كه در نهايت منجر به شكست ايران در كليهء خطوط تماس و قبول قطعنامهء 598 در سال 1367 گرديد.
  4. جنگ اكتبر 1973 (یام کیپور) جنگ اكتبر 1973 كه به نام جنگ «يام كيپور» (Yum Kippur) معروفيت دارد، يكى از جنگهاي بزرگ نظامى تاريخ خاورميانه و شايد جهان است. جنگى كه در آن احتمال پيروزي اعراب بر ارتش اسرائيل كاملن ابطال شد. اعراب دراين نبرد آنچه كه از ابتكار و قدرت نظامى در چنته داشتند را وارد كارزار «مرگ و زندگى» كردند ولي به هيچ يك از خواسته‏‎هاي نظامي و سياسي خود دست نيافتند. [align=center][/align] هنوز با گذشت ۳ دهه از اين جنگ، تاكتيك‏هاى به كارگرفته شده توسط مصري‏ها براى گذر از كانال سوئز و ورود به صحراى سينا تعجب‏آور و جسورانه به نظر مى‏رسد. پس از آنكه ارتش اسرائيل در ژوئن ۱۹۶۷ ظرف تنها ۶ روز، توان نظامى اعراب را درهم كوبيد و نوار غزه، صحراى سينا، ارتفاعات جولان، بيت‏المقدس شرقي و غرب اردن را اشغال كرد، اعراب مصمم شدند تا به هرطريقى كه شده انتقام شكست سخت خود در جنگ سال 1967 را بگيرند. خوددارى اسرائيل از عقب‏نشينى سبب شد تا در سپتامبر ۱۹۷۳ حافظ اسد و انورسادات به اين نتيجه برسند كه جنگ، تنها راه عقب راندن نيروهاي اسرائيلي است. در تمام طول ماه سپتامبر، حداقل ۵ رهبر ديگر عرب نيز در جريان اين عمليات بزرگ قرار گرفتند. به نظر ملك فيصل پادشاه عربستان سعودي، شاه حسين اردني (قصاب جنايتكار سپتامبر سياه)، معمر قذافى (ديكتاتور ليبي)، ياسر عرفات (رهبر معدوم فلسطينيان) و شاه حسن مراكشى، شكست سال ۱۹۶۷، اعتبار اعراب را در جهان از بين برده بود و لازم بود به ويژه براى ملت مصر اين شكست فضاحت‏بار جبران شود. اعراب تمام تلاش خود را براى مخفى كردن اين عمليات بزرگ به كار بردند و بايد اذعان كرد كه عليرغم ارتباطات گستردهء آنها با غرب و شرق، در اين كار موفق بودند. [align=center][/align] [align=center]حسني مبارك (رئيس‏جمهور مصر) در كنار زنده‏ياد انور سادات[/align] ژنرال شاذلى ژنرال سعدالدين شاذلى را شايد بتوان طراح اصلى عبور از كانال سوئز دانست. اسرائيل پس از رسيدن به اهداف دلخواه خود در جريان جنگ ژوئن ۱۹۶۷، صحراى سينا را مبدل به دژى تسخيرناپذير كرد. بارلو، مهندس يهودى در طى ۳ سال خط دفاعى در كانال سوئز و صحراى سينا ايجاد كرد كه معروف به «ديوار دفاعى بارلو» شد. فكر عبور از اين خط دفاعى (در حالى كه ورزيده ترين نيروهاى جهان نيز مدافع آن بودند) در ذهن هيچ ژنرالى نمى‎گنجيد، اما ژنرال مصرى براى عبور از اين خط نقشه بزرگى داشت. [align=center][/align] سعدالدين شاذلى به سال ۱۹۷۲ از طرف زنده‏ياد انورسادات، به عنوان مأمور اصلى تجديد ساختار ارتش مصر انتخاب شد. (وى در ۱۹۷۳ به رياست ستاد ارتش مصر منصوب شد.) ژنرال شاذلى دوره‏هاى ويژهء رنجرى را ديده و در جنگ سال ۱۹۶۷ در قالب يك گروه هوابرد كماندويى، در پشت خطوط اسرائيل پياده شده بود و پس از زدن ضربات متعدد به دشمن در اثر فقدان پشتيبانى ساير قوا مجبور شد در حالى كه تمام نيروهاى رسته‏اش كشته شده بودند با پاى پياده عرض صحراى سينا را طى كند و با شنا از عرض كانال سوئز بگذرد. وى از همه جهات يك نابغهء نظامى بود. او برخلاف ساير ژنرالهاي اعراب، با سربازان عادي غذا مى‏خورد و به مانند يك نظامى واقعى تنها به مأموريت مى‏انديشيد. ژنرال شاذلى علاوه بر اين، تجربهء عملى از نبردهاى كنگو و يمن داشت و در اواخر دهه ۶۰ در رستهء تفنگداران نيروي دريايي كارآموزى كرده بود. آدميرال گورچكوف فرمانده معروف ستاد ارتش اتحاد شوروى در دوران جنگ سرد، روزى به عبدالناصر گفته بود كه اين افسر جوان (شاذلى) نبوغ كامل يك فرمانده كاردان را دارد. انور سادات به تاريخ مارس ۱۹۷۳ به شاذلى گفته بود كه: «ارتش را براى نبرد مرگ و زندگى آماده كند، چرا كه راههاى ديپلماتيك همه به بن‏بست رسيده است.» از اين تاريخ به بعد بود كه شاذلى طراحى‎هاى خود را آغاز كرد. او احتياج به حداقل يك گردان نيروى كماندويى از جان گذشته داشت كه در موج اول حمله شركت كنند و با تسخير سرپل‏هاى مناسب در شرق سوئز راه را براى ورود عمدهء قوا فراهم كنند. سپس بايد راهى را براى ورود تانكهاى سنگين مصرى (با گذر از كانال) فراهم مى‏كرد. سپس بايد با سرعت هرچه تمام‏تر از دفاع چندلايه خط بارلو مى‏گذشت و تازه آنگاه رو در روى ارتش اسرائيل مستقر در صحراى سينا قرار مى‏گرفت. مسئلهء مهم بعدى، حملهء نيروى هوايى قدرتمند اسرائيل بود. موج توفنده‏اى كه مهار آن غيرممكن مى‏آمد، در صورتى كه اين نيرو برجاى مى‏ماند امكان نداشت كه تانكهاى مصرى بتوانند عرض صحراى سينا را رد كنند. بنابراين او تنها بايد به موشكهاى سام روسى اعتماد مى‏كرد كه توسط هزاران نفر از كارشناسان و مستشاران روسي اداره مي‏شدند. ۶ اكتبر 1973 اسرائيل هرگز باور نمى‎كرد كشورهايى كه ۶ سال قبل زير ضربات او له شده‏اند، جسارت حملهء مجدد را به خود بدهند، اما در ارتش اسرائيل نيز ۲ نابغه بزرگ نظامى بودند كه از اواخر سپتامبر مى دانستند توفان در راه است. ژنرال موشه دايان طراح حملات جنگ ۶ روزه (وزير دفاع دولت گلداماير، نخست وزير وقت اسرائيل) و دوم ژنرال زرهى آريل شارون. گزارشات اين دو ژنرال ارشد اسرائيلي دربارهء نقل و انتقالات گستردهء مصر در جبهه غرب به جايى نرسيد اما آنها نيز طرحهاى خود را داشتند. ژنرال آريل شارون با علامت‏گذارى صحراى سينا، خود را براى روزى آماده كرد كه صحرا به تصرف مصريها درآيد و موشه دايان نيز نيروى هوايى را كاملن آماده نگه داشت تا هيچ هواپيمايى بر روى زمين غافلگير نشود حال آنكه برنامه مصري‏ها و سوري‏ها چيز ديگرى بود. عيد يوم كيپور يوم كيپور روز عيد بزرگ مذهبى يهوديان اسرائيل است. در اين زمان ارتش اسرائيل تقريبن در حالت انفعال كامل قرار داشت. (حتى راديو تل‏آويو نيز در حالت سكوت بود). ژنرال مصرى چنين روزى را براى حمله انتخاب كرد و قبل از شروع عمليات به فرماندهانش گفت كه در طلوع آفتاب روز ۶ ژوئن 1967 نيز اسرائيلی‏ها ما را در بى‏خبرى كامل غافلگير كردند و حالا نوبت ماست. [align=center][/align] با شروع دستور حمله، صدها غواص با لباس قورباغه‏اى از عرض كانال گذشته و ضمن خنثاسازى مينها با ديناميت، بخشى از ديوار بارلو را منفجر كردند. بلافاصله كماندوهاى زمينى وارد عمل شده و سربازان غافلگير شده اسرائيلى را از سر راه برداشتند. ظرف ۶ ساعت، ۲۵ دژ از ۳۳ دژ مستحكم بارلو سقوط كرد. قبل از آنكه اسرائيل بتواند نيروهاى ذخيره خود را به ميدان بفرستد، شاذلى با ايجاد ۸ پل بزرگ در شب، هزاران سرباز و صدها تانك را در شرق كانال سوئز پياده كرد. [align=center][/align] [align=center]ژنرال موشه دايان كه نيروى هوايى را كاملن آماده نگاه داشته بود با فرستادن جنگنده‏هاي F-4E و MirageIII سعى كرد تا ۶۰ هزار سرباز مصرى را در روى همان خط از بين ببرد. با توجه به نزديكى بيش از اندازه نيروهاى مصرى به يكديگر از نظر دايان، ۱۰۰ فروند هواپيما براى كوبيدن آنها كافى بود.[/align] موشكهاي سام موشكهاي ضدهوايي سام در جنگ ويتنام، قدرت خود را نشان داده بودند، اما خلبانان اسرائيلى، تجربهء موشكهاي سام را نداشتند و گمان نمى‏بردند گرفتار تور دفاع ضدهوايى مصر شوند، اما ژنرال شاذلى با به كارگيرى دقيق سايتهاى سام (البته با كمك هزاران مستشار روس!) چنان ضربه‏اى در روز اول جنگ به نيروى هوايى اسرائيل زد كه موشه دايان را از ادامهء فشار به نيروى هوايى اسرائيل منصرف كرد. گفته مى شود ۱۱ هواپيماى اسرائيلى در ساعت اول جنگ از بين رفتند. در بقاياى دژ بارلو، ۸ هزار مدافع اسرائيلى تا آخرين قوا جنگيدند اما كماندوهاى مصرى كه براى جنگهاى تن به تن و استفاده از سرنيزه آموزش ديده بودند، مدافعان را تار و مار كردند. [align=center][/align] [align=center]سایتهای سام3 مصری (صحرای سینا - اکتبر 1973)[/align] فرماندهان اسرائيلى مرتب تقاضاى رسيدن پشتيبانى هوايى را كرده و هشدار مى‏دادند سقوط خطوط اوليه اسرائيل نزديك است در نتيجه نيروى هوايى اسرائيل مجددن با تغيير تاكتيك به ميدان اعزام شدند. جنگنده‏هاى اسكاى‏هاوك اسرائيل نيز به سرنوشت فانتومها دچار شده و تا روز بعد حداقل ۳۰ فروند از آنها سقوط كردند. نصب ۵۰ سايت موشكى سام 2، سام ۳ ، سام ۶ و توپهاي ضدهوايي 23م‏م سبب شد تا در روز سوم نبرد، ديگر نيروى هوايى اسرائيل وارد عمل نشود و مصريها تعداد نفرات و تانكهاى خود را به ۷۰ هزار نفر و ۶۰۰ تانك برسانند. نبرد در بلندي‏هاي جولان در بلندي‏هاي جولان، نيروهاي ارتش سوريه، به وسيلهء پشتيباني 11 گردان توپخانه كه مشتمل بر 5 يگان آتشبار و 188 واحد توپخانه بودند، از طريق دو پل ارتباطي، به مواضع دفاعي ارتش اسرائيل هجوم بردند. در يكي از اين نبردها، 180 تانك اسرائيلي، رو در روي حدود 1300 دستگاه تانك سوري قرار گرفتند. تانكهاي اسرائيلي مستقر در آن منطقه، اين طور توجيه شده بودند كه هميشه اولين شليك را انجام دهند. در منطقهء «جبل‏الشيخ» (Mount Hermon) كماندوهاي سوري، به وسيلهء هليكوپتر پياده شدند و اغلب پناهگاههاي مهم اسرائيلي‏ها را كه مجهز به انواع گوناگوني از تجهيزات مراقبتي بودند، به تصرف خود درآوردند. [align=center][/align] نبرد در منطقهء بلندي‏‎هاي جولان، از نظر فرماندهان عالي‏رتبهء اسرائيلي، در اولويت كامل قرار داشت، زيرا نبرد صحراي سينا، به قدر كافي از خاك اسرائيل دور بود و تهديد فوري براي اسرائيل محسوب نمي‏گرديد، اما با سقوط بلندي‏هاي جولان، سوري‏ها به راحتي مي‏توانستند در مناطق حساس داخل خاك اسرائيل، پيشروي نمايند. اسرائيل، در اسرع وقت، كليهء سربازان ذخيرهء خود را به منطقهء جولان فراخواند. پيش از آنكه سربازان بتوانند خود را به خط مقدم نبرد در جولان برسانند، تانكهاي اسرائيلي بدون آنكه منتظر رسيدن نيروهاي پياده بمانند، به سرعت به منطقه ارسال شدند. اين تانكها به وسيلهء قطار و بدون آنكه معطل نصب مسلسل بر روي برجك‏هايشان شوند و يا توپهايشان كاليبره گردد، به جولان فرستاده شدند. همانطور كه مصري‏هاي در صحراي سينا، تحت پوشش سايتهاي موشكي سام قرار داشتند، سوري‏ها نيز در جولان از اين پوشش بهره‏مند بودند، اما بر خلاف سينا، تانكها و خودروهاي زرهي روسي، به دليل پستي و بلندي و ناهمواري‏هاي منطقهء جولان، نتوانستند همانند صحراي سينا كه دشتي صاف بود، كارايي داشته باشند. سوري‏ها تخمين مي‏زدند كه حدود 24 ساعت طول مي‏كشد تا سربازان ذخيرهء اسرائيلي در خط مقدم جولان استقرار يابند، اما در حقيقت تنها 15 ساعت طول كشيد تا سربازان ذخيرهء اسرائيلي به منطقهء درگيري وارد شوند. در پايان اولين روز جنگ، نيروهاي سوري كه از نظر عددي، 9 برابر سربازان اسرائيلي بودند، به موفقيتهاي اندكي دست يافتند. [align=center][/align] تا پايان روز، يك تيپ زرهي ارتش سوريه با عبور از گذرگاه رفيد (Rafid Gap)، مسير خود را به جاده‏اي در شمال غرب، جايي كه قسمتي از خط لولهء كركوك به حيفا از آن مي‏گذشت، تغيير دادند و منطقهء جولان را نصف كردند. اين جاده، مهمترين جادهء استراتژيكي و سوق‏الجيشي منطقهء جولان محسوب مي‏گرديد. بدين ترتيب، نيروهاي سوري قادر مي‏شدند مستقيمن از نقطه‏اي كه رخنه كرده بودند به گذرگاه نفح (Nafah) برسند. هرچند كه اين نقطه، مركز اصلي فرماندهي نيروهاي اسرائيلي محسوب نمي‏گرديد اما مهمترين محل تقاطع دو جاده به حساب مي‏آمد. در طول شب، ستوان زرهي، زوي گرين‏گلد، (Zvika Greengold) از فرماندهان جوان زرهي ارتش اسرائيل در جولان، كه به تازگي به محل درگيري رسيده و هنوز به يگان محل خدمت خود ملحق نشده بود، با تنها تانكي كه در اختيار داشت، تا زمان رسيدن كمك، وارد جنگ با يگانهاي پيشقراول ارتش سوريه در آن نقطه گرديد. در طول تنها 20 ساعت بعد، نيروهاي ستوان زوي، كه به وسيلهء درخواست راديويي وي، به كمك او شتافته بودند، گاه به تنهايي و گاه به كمك قسمتي از يك واحد بزرگتر، به سرعت، وارد جنگ با تانكهاي ارتش سوريه شدند. در عرض تنها شش ساعت، نيمي از تانكهاي سوري منهدم شدند. ستوان جوان اسرائيلي، با اينكه مجروح شده و نيمي از بدنش سوخته بود، اما هنوز صحنه را ترك نكرده بود و نبرد را به طور خستگي‏ناپذير در آن لحظات حساس و بحراني در يك نقطهء غيرمنتظره براي ارتش سوريه ادامه مي‎داد. (وي به همين دليل، بالاترين نشان شجاعت ملي اسرائيل را دريافت نمود.) در طول چهار روز بعدي جنگ، تيپ هفتم زرهي ارتش اسرائيل در منطقهء شمال به فرماندهي يانوش بن‏گال (Yanush Ben Gal) سعي نمود تا با تشكيل خط دفاعي در پشت تپه‏اي صخره‏اي، مركز فرماندهيشان در نفح (Nafah) را حفاظت نمايد. به دلائلي كه تاكنون معلوم نشده‏اند، دسته‏اي از نيروهاي سوري كه در منطقهء نفح، در آستانهء پيروزي كامل قرار داشتند، از پيشروي بيشتر در مواضع دفاعي منطقهء نفح منع شدند كه اين امر، به اسرائيل، امكان ايجاد يك خط دفاعي مستحكم را داد. معقول‏ترين دليلي كه براي عدم پيشروي نيروهاي سوري ارائه شده است، آن است كه نيروهاي سوري محاسبه كرده بودند كه پيشروي بيشتر در آن منطقه، باعث خارج شدن آنها از برنامهء طرح‏ريزي شده توسط فرماندهان ارشد مي‎شود. [align=center][/align] [align=center]تانک سوری، در خندق ضدتانک ارتش اسرائیل گرفتار شده است[/align] در جنوب منطقهء جولان، تيپ زرهي باراك حضور داشت. منطقهء جنوب، فاقد هرگونه موانع ايذايي طبيعي بود كه اين امر، باعث تلفات نيروهاي دفاعي اسرائيلي فراوان گرديد. به هنگام آخرين سعي نااميدانهء نيروهاي سوريه در دسترسي به درياي گاليله و منطقهء نفح، فرمانده تيپ زرهي باراك، سرهنگ شوهام (Shoham) به همراه معاون و افسر عمليات تيپ، طي نبردهاي سنگين روز دوّم كشته شدند. (هركدام در يك تانك جداگانه حضور داشتند) در اين نقطه، تيپ زرهي باراك، عمليات نيروهاي سوري را با دفاع بسيار فشرده و نبرد تن به تن، متوقف كرده بود، هرچند كه برخي از تانكهاي سوري، به طور مستقل به نبرد ادامه مي‏دادند. اما ورق جنگ در منطقهء جولان، با ورود نيروهاي ذخيرهء ارتش اسرائيل، برگشت و با آغاز عمليات اين نيروها به تاريخ 8 اكتبر 1973، ارتش اسرائيل دوباره بر كل منطقه تسلط پيدا كرد و نيروهاي سوريه با قبول تلفات بسيار سنگين، به مواضع دفاعي قبلي خود عقب رانده شدند. بلندي‏هاي جولان، بر خلاف صحراي سينا، به دليل وسعت كم، منطقهء مناسبي جهت ايجاد سپر دفاعي محسوب نمي‏شدند، اما در واقع از نظر استراتژيك و موقعيت سوق‏الجيشي، ثابت شده بود كه استحكام خطوط دفاعي در اين نقطه، مسئلهء مرگ و زندگي براي اسرائيل محسوب مي‏شود و نقطه‏اي بسيار كليدي جهت جلوگيري از پيشروي ارتش سوريه در داخل خاك اسرائيل و تهديد شهرهاي اين كشور است. (به جهت اينكه عمدهء شهرها و شهركهاي مهم اسرائيل، در شمال اين كشور واقع شده‏اند.) به تاريخ چهارشنبه دهم اكتبر 1973، آخرين واحد ارتش سوريه در منطقهء مياني بلندي‏هاي جولان، مجبور به عقب‏نشيني به خطوط پدافندي پيش از جنگ شدند. اكنون بحث بر سر اين مسئله بود كه آيا با عقب‏نشيني سوريه به نقطهء مرزي 1967، جنگ خاتمه يابد يا اينكه ارتش اسرائيل، عمليات در داخل خاك سوريه ادامه دهد. ژنرالهاي ارشد اسرائيلي، تمام وقت 10 اكتبر را تا نيمه‏‎شب، بر سر اين مسئله به بحث پرداختند. برخي تمايل به ترك مخاصمه داشتند، كه اين امر، به سربازان اجازه مي‎داد به منطقهء درگيري در صحراي سينا اعزام شوند. (تنها دو روز قبل، نيروهاي ژنرال شموئل گونن در منطقهء هذايون صحراي سينا، از مصري‏ها شكست خورده بودند.) برخي ديگر نيز تمايل داشتند ارتش اسرائيل به داخل خاك سوريه حمله كند و تا شهر دمشق پيشروي نمايد كه اين امر، از نظر آنان، باعث خارج شدن كامل سوريه از جنگ مي‏‎شد. اشغال دمشق، مي‏توانست باعث شود، اسرائيل به قدرت اوّل نظامي در منطقه‌ء خاورميانه تبديل شود، ضمن اينكه مناطق اشغالي در پايان جنگ، مي‏توانستند برگ برندهء مهمي در دست اسرائيل محسوب شوند. عده‏اي ديگر از فرماندهان بر اين اعتقاد بودند كه سوريه داراي دفاع مستحكمي مشتمل بر خندق‏هاي ضدتانك، ميادين مين و برخي نقاط قوت ديگر است و بدين جهت، دفاع از خطوط درگيري واقع در بلندي‏هاي جولان را به ايجاد جنگ ديگري در زمين‏‎هاي مسطح و بدون پوشش عوارض طبيعي داخل خاك سوريه، ترجيح مي‏‎دادند. [align=center]با اين حال، نخست وزير اسرائيل، (گلدا ماير)، قاطع‏ترين تصميم را در برابر تمامي اين پيشنهادات اتخاذ كرد:[/align] [align=center][/align] [align=center]«انتقال يك واحد ارتش از جولان به سينا، چهار روز به طول مي‏انجامد. اگر در طول اين مدت، جنگ پايان پذيرد، جنگ با از دست دادن صحراي سينا، بدون هيچگونه كسب نتيجه‏اي در شمال (جولان) براي اسرائيل، به پايان مي‏رسد، بدون آنكه از تهديدات بر عليه اسرائيل كاسته شده باشد. اين يك موضوع سياسي است و تصميم من، در جهت شكستن خطوط دفاعي، باعث كاهش تبعات منفي پايان جنگ خواهد شد. حمله، بايد فردا 11 اكتبر آغاز شود.»[/align] از 11 اكتبر تا 14 اكتبر 1973، نيروهاي ارتش اسرائيل، وارد خاك سوريه شدند و محدوده‏اي به وسعت بيست مايل مربع را در منطقهء باشان (Bashan) به تصرف خود درآوردند. از آن نقطه، ارتش اسرائيل قادر مي‎‏شد تنها از فاصلهء 40 كيلومتري، حومهء دمشق را تحت محاصرهء خود درآورد و با استفاده از توپخانه‏هاي سنگين خود، اين شهر را به راحتي تهديد نمايد. از آنجايي كه وضعيت اعراب در ميادين جنگ، روز به روز خراب‏تر مي‏شد، فشار وارده بر شاه حسين اردني، جهت وارد كردن نيروهايش به جنگ، افزايش مي‏يافت. شاه حسين، راهي يافت تا بدون آنكه نيروهايش را درگير جنگ با اسرائيل كند و كشورش را هدف بمباران نيروي هوايي اسرائيل قرار دهد، فشار اعراب را بر اردن را كاهش دهد. وي به جاي حملهء مستقيم به اسرائيل از طريق مرز مشترك، يك دسته از نيروهاي نظامي ارتش اردن را رهسپار سوريه كرد. شاه حسين، از طريق يك واسطهء آمريكايي، تصميم خود مبني بر ارسال نيرو به سوريه را به اطلاع اسرائيل رساند. وي اميدوار بود، اسرائيلي‏ها هدف وي از اين كار را، اعلان جنگ تصور نكنند و بر اين اساس، به اردن حمله ننمايند. موشه دايان، چنين پيشنهادي را نپذيرفت، هرچند كه اسرائيل، قصد گشودن جبههء ديگري را نداشت. رژيم بعث عراق عراقي‏ها، نيروهاي مزدوران بسيار زيادي را به منطقهء جولان ارسال كرده بودند، كه شامل 30 هزار سرباز، 500 دستگاه تانك و 700 دستگاه نفربر بود. جبههء درگيري عراقي‏ها با اسرائيل، منطقه‏اي بسيار استراتژيك و حساس براي ارتش اسرائيل محسوب مي‏‎شد. عراقي‏ها انتظار داشتند ظرف 24 ساعت، پيشروي خود در اين منطقه آغاز نمايند. عراقي‏ها وارد يك نبرد بسيار حساس شدند، زيرا هنگامي كه آنها به مواضع بي‏دفاع ارتش اسرائيل در جناح جنوبي تيپ زرهي در حال پيشروي ارتش اسرائيل حمله كردند، به جهت جلوگيري از در محاصره قرار گرفتن، به يكباره پيشروي يگانهاي خود را متوقف كردند و كيلومترها عقب‏نشيني كردند! سپس تركيب نيروهاي سوري، عراقي و اردني، جهت جلوگيري از پيشروي بيشتر ارتش اسرائيل، پاتك خود را آغاز كردند. با اين حال، آنها نتوانستند نيروهاي اسرائيلي را از منطقهء «باشان» به عقب برانند. [align=center][/align] به تاريخ 22 اكتبر 1973، كماندوهاي ورزيدهء تيپ پيادهء Golani و تيپ نيروهاي ويژهء Sayeret Matkal ارتش اسرائيل، عليرغم تلفات بسيار زيادي را كه از طريق تك‏تيراندازان سوري مستقر در كوههاي استراتژيك اطراف متحمل شده بودند، پاسگاه دورافتاده‏اي را در منطقهء «جبل‏الشيخ» (Mount Hermon) به تصرف خود درآوردند. دو هفتهء قبل، چنين حمله‏اي در اين منطقه، 25 كشته و 67 مجروح بر جاي گذارده بود، اما در جريان حملهء دوّم، 55 كشته و 79 مجروح بر جاي ماند. يك بلدوزر D9 اسرائيلي، كه سربازان پياده‏نظام اسرائيلي بر آن سوار بودند، راهي را براي رسيدن به قله پيدا كرد تا از تسخير قله بدست نيروهاي سوري پس از جنگ، جلوگيري نمايد. يك تيپ از نيروهاي چترباز اسرائيلي نيز، پاسگاه مستقر در تپهء روبه‎رو را اشغال كردند. نبرد در دريا نبرد معروف به جنگ لاتاكيا بين سوريه و اسرائيل، انقلابي در نبردهاي دريايي محسوب مي‏شد كه در دومين روز جنگ يعني به تاريخ 7 اكتبر 1973 به وقوع پيوست و در نتيجهء اين نبرد، كه منجر به پيروزي قاطع اسرائيل شد، توان شناورهاي موشك‏انداز كوچك، سريع و مجهز به سامانه‏هاي پيشرفتهء جنگ الكترونيك نيروي دريايي اسرائيل به اثبات رسيد. اين نبرد، اولين نبرد دريايي جهان محسوب مي‏‎شد كه دو طرف درگير از ناوچه‏هاي موشك‏انداز مجهز به موشكهاي ضدكشتي استفاده كرده بودند. تا پيش از اين نبرد، شناورها و قدرت نيروي دريايي اسرائيل، همواره مورد تمسخر اعراب قرار مي‏‎گرفت، و تحت تاثير اين نبرد بود كه توان بالاي اين نيرو، به اثبات رسيد. [align=center][/align] به دنبال اين نبرد و چند درگيري كوچك دريايي ديگر، نيروهاي دريايي سوريه و مصر، تا پايان جنگ اكتبر، و زماني كه دولت اسرائيل، آبراهه‏اي را جهت عبور آنها آزاد گذارد، از محل اسكله‏هاي خود در درياي مديترانه، خارج نشدند! عمدهء توان نيروي دريايي اسرائيل، (در حدود 96%) را شناورهاي ساخت ايالات متحده تشكيل مي‎دادند كه بر خلاف تصور عموم، به جاي انتقال از طريق هوا، از طريق دريا تحويل اسرائيل شده بودند. با اين حال، نيروي دريايي اسرائيل، براي درهم شكستن انسداد درياي سرخ توسط نيروي دريايي مصر، ضعيف و ناموفق بود. ناوگان دريايي مصر، وظيفه داشتند از رسيدن سوخت و ساير ملزومات مورد نياز اسرائيل از طريق بندر ايلات جلوگيري نمايند. اسرائيل در درياي سرخ، فاقد ناوچه‏هاي موشك‏انداز به تعداد كافي بود تا قادر شود اين محاصرهء دريايي را از بين ببرد و از اين بابت، بسيار در تنگنا قرار داشت. [align=center][/align] در طول جنگ اكتبر، نيروي دريايي اسرائيل، چندين بار، بنادر مصر را مورد حملات خود قرار داد. در جريان اين حملات از شناور‎هاي ضربتي تندرو به همراه نيروهاي كماندويي گروه ويژهء 13 استفاده گرديد كه از زبده‏ترين نيروهاي ارتش اسرائيل بودند. هدف اصلي اين حملات دريايي اسرائيل، انهدام شناورهاي مصري بود كه وظيفه داشتند نيروهاي ارتش مصر را به پشت خطوط اسرائيل منتقل نمايند. به طور كلي، برآيند و تاثير چنين نبردهاي در درياي سرخ، تا حدودي اندك بود. ورق بر مي‏گردد در جنگ اكتبر ۱۹۷۳ نيز مانند اكثر جنگهاى برق‏آسا، تكليف جنگ، بايد در همان ۷۲ ساعت اول مشخص مي‏شد. ژنرال شاذلى مى‏دانست كه جبههء اصلى نبرد، غرب صحراى سينا و خط بارلو است. جبهه‏هاى اردن و جولان (در جنوب سوريه) همه جبهه‏هاى فرعى بودند. بنابراين او به اين معتقد بود كه مصر بايد از اين فرصت طلايى استفاده كرده و خود را به جنوب اسرائيل برساند تا دست بالا را در جنگ داشته باشد. اما در قاهره سادات اصلن چنين خيالى نداشت. او معتقد بود كه جهت جلوگيري از غافلگيري و تلفات بيشتر نيروهاي ارتش مصر، بايد قواى مصرى با نفوذ به عمق ۲۰ كيلومترى صحراى سينا موضع پدافندى اتخاذ كنند. درخواستهاى مكرر ژنرال مصرى براى اجازه فتح ۳ گذرگاه قفقفه، قيدى و متيلا كه شاه‏كليد فتح كل صحراي سينا بودند مورد بى‏توجهى قاهره قرار گرفت و ۳ هزار كماندوى مصرى در روز ۸ اكتبر به جاى تصرف مناطق استراتژيك مذكور دستور استراحت گرفتند. بنابراين اكنون زمان ضدحملهء اسرائيل بود. در ۹ اكتبر 1973، تنها ۲ واحد زرهى اسرائيل حمله به مصريها را آغاز كردند اما تلفات سنگين آنها سبب ناموفق ماندن عمليات شد. اسرائيلى‏ها در روزهاى بعد نيز در چند نوبت حملات زرهى عظيمى را عليه مصريها سامان دادند. كسى گمان نمى‏كرد واحدهاى زرهى مصر از اين نبردها جان به در ببرند چرا كه اسرائيل در اين نبردها ضمن استفاده از تانكهاي قديمي سوپرشرمن، از تانكهاى ام۶۰ و ام۴۸ آمريكايى بهره مى‏برد كه جديدترين محصولات زرهى آمريكا بودند. اما موشكهاى آرپىجى7 و ساگر روسى، جهنمى واقعى را براى تانكهاى مذكور ايجاد كردند. در مجموع ظرف يك هفتهء اول جنگ، اسرائيلي‏ها يك سوم تانكهاى خود را از دست دادند حال آنكه مصريها در همين زمان تعداد تانكهاى خود در صحرا را به ۱۲۵۰ دستگاه رسانده بودند. [align=center][/align] [align=center]تانک سوپر شرمن (نیروی زمینی اسرائیل)[/align] يكي از بزرگترين نبرد تانكها در تاريخ در ۱۴ اكتبر 1973، بزرگترين جنگ تاريخ تانكها به وقوع پيوست. (پس از نبرد سال 1943 در منطقهء كورسك شوروى) اين نبرد بسيار سنگين، در قبل از گذرگاه متيلا بين ۲۵۰۰ تانك و زرهپوش از طرفين آغاز شد. اما حدس انور سادات درست بود، زيرا به هنگامي كه در ۱۴ اكتبر وقتى بالاخره قاهره با درخواست ژنرال شاذلى براى عبور از گذرگاههاى استراتژيك متيلا و قفقفه موافقت كرد، ۸۰۰ تانك و ۷۰ هزار نيروى مصرى خود را در برابر ۶۰۰ تانك و ۱۵۰ هزار سرباز اسرائيلى ديدند. ژنرال آريل شارون در گذرگاههاي صعب‏العبور منطقه، مذكور منتظر اين اشتباه مصريها بود. در حقيقت مصر ۶ روز حياتى را از دست داده بود و اكنون قواى مصر در منطقه دست پائين را داشت. ظرف چند ساعت ۱۰۰۰ تانك از طرفين به نسبت يك به سه به نفع اسرائيل در آتش سوختند و مصريها دريافتند آنها نيز ديگر اگر بخواهند، قادر به پيشروى نيستند و متحمل شكست بسيار سنگيني شدند. طرح آريل شارون ژنرال آريل شارون (نخست وزير سابق اسرائيل) يك نظامي بسيار نترس و بي‏رحم محسوب مي‏شد و اعراب، خاطرهء تلخي از اقدامات وي در كشتار فلسطينيان در ذهن داشتند. اما هيچكدام از اين موارد سبب نخواهد شد تا نقش بسيار بزرگ او در جريان جنگ سال ۱۹۷۳ ناديده گرفته شود. به تاريخ ۱۵ اكتبر 1973، زمانى كه جنگ در جبههء سينا به بن‏بست رسيد، وى با آنكه سرش هدف تركش گلولهء توپ يكي از تانكهاي مصري قرار گرفته بود، در ستاد ارتش اسرائيل با بيرون آوردن نقشه‏اى علامت‏گذارى شده اعلام كرد كه مى‏تواند تنها با ۴ تيپ از بين ۲ سپاه قدرتمند ارتش مصر بگذرد و با عبور از كانال سوئز در جهت عكس ميدان جنگ، خود را به شمال مصر برساند و با تهديد يا اشغال اسكندريه و قاهره، مصر را مجبور به قبول آتش‏بس كند. [align=center][/align] ژنرال موشه دايان و ساير فرماندهان اسرائيلى كه در آن زمان در اثر از بين رفتن ۴۵ درصد توان زرهى و ۱۰۰ هواپيما و هزاران نفر از بهترين سربازان اسرائيلى، اميدى به حملهء متقابل با روشهاى كلاسيك نداشتند ناچارن با حركت جسورانهء آريل شارون كه نوعى حمله ناپلئونى و در حد خودكشى بود موافقت كردند. امروز كه جنگ اكتبر را مرور مى‏كنيم درمى‏يابيم كه جنگ مذكور نبرد بين ۲ ژنرال بلندپايه مصرى و اسرائيلى (شاذلى و شارون) بود اما متأسفانه اعراب ترسو، به ژنرالهاي خود اجازه ريسك ندادند حال آنكه سرفرماندهى ارتش اسرائيل در آن شرايط بسيار سخت اختيار تنها ۱۲ هزار سرباز را به ژنرال آريل شارون براى «طرحى شبيه به خودكشى» داد. در ساعت ۵ صبح ۱۵ اكتبر 1973، سربازان ژنرال آريل شارون در اختفاى كامل سوار بر تانكهاى روسى به غنيمت گرفته شده از جنگ قبلى شدند (تانكهاي روسي T-62 و T-55) و حتا در ارتباطات راديويى خود به زبان عربى صحبت كردند! آنها با عبور از كانال سوئز، طى ۴۰ ساعت با از بين بردن هزاران نفر سرباز و دهها پايگاه موشكهاي سام مصرى، از آتش مؤثر فانتومها نيز استفاده كردند. در ۱۸ اكتبر 1973، ناگهان مردم مصر متوجه شدند اسرائيلى‏ها در مصر هستند! حملات متعدد ميگهاى مصرى نيز براى در هم كوبيدن سرپل‏هاى اسرائيل در غرب سوئز بى‏فايده بود و آنها دسته‏دسته مقهور موشكهاي اسپاروي فانتوم‏ها و خلبانان جسور و ماهر اسرائيل مى‏شدند چرا كه ديگر از پشتيبانى موشكهاى سام روسي خبري نبود. [align=center][/align] [align=center]به تاريخ ۲۲ اكتبر 1973، تعداد نيروهاى اسرائيل در شمال مصر به ۲۰ هزار سرباز و ۵۰۰ تانك و نفربر زرهى رسيد اين در حالى بود كه عمدهء قواى مصر در صحرا مشغول بودند. در روز ۲۳ اكتبر اسرائيلى‏ها با كنترل كامل محور سوئز – قاهره، به ۱۰۱ كيلومترى پايتخت مصر رسيدند![/align] در حالى كه مصرى‏ها به دليل احتمال سقوط قاهره و فروپاشي شيرازهء ارتش خود، آتش‏بس را قبول كرده بودند، در اسرائيل گوش شنوايى نبود. بنابراين در ۲۴ اكتبر 1973، مصر خود را براى فرا خواندن لشگرهاى جديد آماده كرد. اين در حالى بود كه شوروى به دليل ايراد خسارات بسيار سنگين به مصر، ديگر موافق ادامهء جنگ نبود و ايالات متحده از اسرائيل درخواست نمود، با آتش‏بس موافقت نمايد. [align=center][/align] [align=center]خلاصه‏اي (به زبان عبري) از گزارش فوق‏محرمانه‏اي كه توسط مركز پژوهشي Aman به تاريخ 5 اكتبر 1973 تهيه شده است و در آن، احتمال وقوع جنگ و حملهء اعراب، بسيار ضعيف انگاشته شده است؛ در حالي كه اين موضوع، بزرگترين اشتباه تاريخ سرويس جاسوسي اسرائيل به شمار مي‏رفت.[/align] [align=center][/align] [align=center]گزارش فوق‏محرمانهء Aman، (كه مهر بسيار مهم بر آن خورده است) تنها شش و نيم ساعت پيش از وقوع جنگ اكتبر، بر اساس گزارش دكتر اشرف مروان در اسرائيل توزيع شد، و اين در حالي بود كه نيروهاي مصر و سوريه، طرح حمله به اسرائيل را آماده مي‎كردند. (دكتر اشرف مروان، بعدها معلوم گشت كه يك جاسوس دوجانبه است.)[/align] [align=center][/align] [align=center]عمليات موسوم به Operation Nickel Grass، طرح ايالات متحده براي انتقال تجهيزات مورد نياز اسرائيل در جريان جنگ اكتبر بود. در اين تصوير، يك دستگاه تانك آمريكايي M60 Patton در حال پياده‏ شدن از هواپيماي باربري C-5 Galaxy نيروي هوايي ايالات متحده مشاهده مي‏گردد.[/align] [align=center][/align] [align=center]جدول مقایسهء توان نظامی اعراب و اسرائیل در جریان جنگ اکتبر[/align] [align=center][/align] [align=center]نقشهء مناطق تحت تصرف اعراب و اسرائیل پس از پایان جنگ[/align] [align=center][/align] [align=center]یکی از نتایج مثبت جنگ، امضای پیمان صلح و ترک مخاصمه (کمپ دیوید) بین دو کشور همسایهء مصر و اسرائیل بود که با درایت زنده یاد، انور سادات، منطقه را به آرامش رساند. مصریها، پس از جنگ اکتبر، توانستند ارتش خود را به جای تجهیزات قدیمی و ضعیف روسی، با سلاحهای جدید و پیشرفتهء آمریکایی نظیر هواپیماهای F-16 بازسازی نمایند.[/align]
  5. [align=center]نگاهي به برخي از جنگ افزارهاي هوايي بسيار مدرن[/align] B-1B بي ـ ۱ بمب‏افكن مافوق‏صوت و بال‏متغیر آمريكاست كه بمب‏افکنی استراتژیک و سنگین وزن محسوب مي‏شود و متعلق به نسل نوینی از بمب‏افکن‏های ساخته شده جهت جایگزینی B-52 به حساب می‏آید. اين بمب‏افكن قادر به پرواز مستقيم از آمريكا به مناطق درگيري در اروپا و خاورميانه است. بي-1 يادگاري از دوران جنگ سرد است. ساخت اين هواپيما در دوران پرزيدنت جيمي كارتر متوقف شد، اما رونالد ريگان دستور ادامه پروژه را داد. براي اولين بار در جنگ سال ۱۹۹۱ عليه عراق به كار گرفته شد. اين بمب‏افكن بسيار بزرگ و بسيارگران، تنها براي بمبارانهاي استراتژيك مورد استفاده قرار مي‏گيرد و برای بمبارانهای تاکتیکی، مقرون به صرفه نمی‏باشد. B-2A اين هواپيما كه از نوع استيلث (نامرئي) و غيرقابل رؤيت است، تنها در پايگاه مخصوص وايتمن در ميسوري آمريكا نگهداري مي‏شود. اين بمب‏افكن به مانند بي ـ ۱ قادر است انواع بمب‏هاي هسته‏اي را حمل كند. در نبردهاي اخير اين هواپيماي 1.2 ميليارد دلاري، بارها مورد آزمايش قرارگرفت. اين بمب‎افكن قادر به حمل صدها بمب هوشمند است و هر فروند آن معادل دهها بمب‏افكن كوچك مي‏تواند به دشمن صدمه بزند. F/A-18E/F سوپر هورنت اف - ۱۸ يا زنبور زهرآگين نمونهء توسعه يافته اف - ۱۸ قديمي است كه از ۱۹۹۸ وارد كارزار شده است. اين جنگندهء چندمنظوره (نوع قديم و جديد آن) در حال حاضر بخش اعظم ناوگان هوايي نيروي دريايي ايالات متحده را تشكيل مي‏دهد و جنگندهء اصلي ناوهاي هواپيمابر ايالات متحده محسوب مي‏شود. اين جنگنده بمب‏افكن، در صورت لزوم مي‏تواند با دو برابر سرعت صوت، جنگنده‏هاي رقيب را از فواصل دور رهگيري كرده و با موشكهاي هدايت شوندهء آمرام از بين ببرد. اين جنگنده ۲۹ميليون دلار قيمت دارد. F-15C/D/E اف-۱۵ ايگل (در نوع E به نام استرایک ایگل معروف است) از جمله جنگنده‏هاي بسيار معروف با 2۵ سال سابقه محسوب مي‏شود كه ۳ هزار كيلومتر در ساعت سرعت و توان فوق‏العاده در جنگهاي شبانه، انهدام شكاري‏هاي دشمن، انهدام سايتهاي پرتاب موشك و پشتيباني هوايي دارد. [align=center][/align] [align=center]F-15E Strike Eagle[/align] F-14 اف-۱۴ تامكت، هواپيماي بسيار معروف نيروي دريايي آمريكا بود كه در سال 2006 به دليل هزينه‏هاي سنگين تعمير و نگهداري، روانهء‌ موزه‏هاي ايالات متحده گرديد. امروزه اف-14 به صورت عملیاتی، به تعداد اندکی، تنها در اختيار نيروي هوايي ايران قرار دارد. اف-۱۴ اگرچه بیش از ۳ دهه قدمت دارد اما هنوز در صورت آماده به پرواز بودن، قادر است به سادگي هواپيماهاي حريف را منهدم كند. اف-۱۴ از سيستم راداري فوق العاده پيشرفته‏اي برخوردار است كه هنوز به دليل گراني، نصب آن برروي بسياري از هواپيماها به صرفه نيست. اف-۱۴ مي‏توانست 2.5 برابر سرعت صوت پرواز كرده و ۲۴ هدف هوايي را همزمان رهگيري كند و ۶ تاي آن را همزمان با موشكهاي AIM-54 فونيكس (موشك گراني كه تقريبن هم‏قيمت هواپيماهايي نظير MiG-21 است!) منهدم كند. سيستم آتش‏كن و فراموش كن اين هواپيما متعلق به اوائل دههء ۷۰ ميلادي است، اما هنوز قادر است زودتر از جنگندهء حريف، آن را شناسايي كرده و از فاصله ۱۳۰ كيلومتري آن را از بين ببرد. اين هواپيما عليرغم قدمت، ۳۸ ميليون دلار قيمت دارد و گراني قطعات يدكي و موشكهاي فونيكس آن سبب شد تا حتا نيروي هوايي آمريكا نتواند از آن استفاده كند و در نهایت نیز نیروی دریایی، جنگندهء اف18 سوپر هورنت را به آن ترجیح دهد. اين هواپيما يك وظيفه مهم در نيروهاي دريايي آمريكا داشت و آن اين بود كه اگر جنگنده‏اي بتواند از خطوط پرحجم آتش يك ناو هواپيمابر بگذرد و پدافندهاي موشكي آن ناو را بي‏اثر كند، آنگاه با اين هواپيما روبرو خواهد شد كه مي‏تواند در نبردي كه طولاني نخواهد بود، خود جنگندهء دشمن و يا موشك ضدكشتي پرتابي آن، با موشكهاي دوربرد فونيكس منهدم شود. امري كه امروزه از عهدهء جنگنده‏هاي اف-18 به هيچ وجه برنمي‏آيد. ايران در جنگ خود با عراق عليرغم برخوردار نبودن از پشتيباني تكنولوژيكي و قطعات آمريكايي‏ها، توانست حتا به شكل محدود، استفادهء مناسبي از اين هواپيما بكند. بسياري از بمب‏افكنهاي ايراني به اتكاي اف-۱۴ (پشتيباني هوايي آن) بدون ترس از جنگنده‏هاي عراقي، مواضع ارتش عراق را در عمق آن كشور بمباران مي‏كردند. همچنین یکی از دلائل ناکارآمدی ناوگان میگهای25 عراق نیز عدم توانایی آنها در تقابل با تامکتهای ایرانی بود. موشک دورپرتاب AGM-130 موشک هوا به زمین AGM-130 موشکی است قدرتمند جهت حملات ضربتی دور از دسترس پدافند هوايي دشمن در ارتفاعات کم و زیاد به اهداف گوناگون. پس از بازنشستگی بمب‏افکن‏های F-111، امروزه تنها جنگندهء F-15E قادر به حمل این موشک به تعداد دو فروند در دو جایگاه نزدیک به بدنه روی بالها می‏باشد. این سلاح هوشمند، امکان حملات ضربتی بسيار دقیق را به وسیلهء هدایت‏پذیری اینرسیایی و ماهواره‏های مکان‏یاب جهانی (GPS) فراهم می‏آورد. [align=center][/align] این سلاح هوشمند، جهت حملهء دقیق به اهداف پرارزش و ثابت، یا اهدافی با تحرک کم در نظر گرفته شده است که در فاصله‏ای حدود 15 تا 40 ناتیکال مایلی از جنگندهء پرتابگر قرار گرفته‏اند. موشک AGM-130A گونهء موتوردار بمب هدایت‏شوندهء Unit-15 بوده و به طور واضح، دارای برد دورتر و دقت بیشتری نسبت به بمب GBU-15 می‏باشد. همچنین این سلاح، به هواپیمای پرتابگر این فرصت را می‏دهد تا با انجام مانور حلقه‏ای (man-in-the-loop) در فاصله‏ای دور از رينگ پدافندي دشمن باقی بماند، و خدمهء هواپيما با استفاده از سيستم هدایت تلویزیونی و یا با استفاده از هدایت‏پذیری حساس به مادون قرمز، سرجنگی 2000 پوندی موشك را با دقت زياد، به سمت هدف هدایت نماید. [align=center][/align] موشک دورپرتاب (stand-off) و دقیق AGM-130 به طور گسترده، در جنگ سال 1999 کوزوو و همچنین جنگ آزادسازی عراق به سال 2003، بر علیه اهداف حساسی در كوزوو و بغداد با موفقیت کامل شلیک گردید. موشک دوربرد هوا به هوای AIM-120C5 و رادار APG-63(V)2 رادار APG-63(V)2 با تسليحات متداول به كار گرفته شده توسط جنگنده‏هاي F-15C/D/E كاملن سازگار است، ضمن اينكه امكان بهره‏گيري از حداكثر برد و قابليت رزمي موشك AIM-120C5 AMRAAM را فراهم مي‏آورد، به طوري كه در يك زمان، رادار قادر است چندين موشك آمرام را به سمت چندين هدف كه در پهناي وسيعي از افق، در ارتفاعات گوناگون و در فواصل مختلف پراكنده هستند، هدايت كند. [align=center][/align] موشک آمرام نوع C5 که با از رده خارج شدن جنگنده های F-14 Tomcat و موشکهای AIM-54 وارد خدمت شده است، دارای حداکثر بردی برابر 110 کیلومتر است و برای فواصل کمتر از 20 کیلومتر، رادار جستجوگر نصب شده درون موشک، اقدام به هدفیابی مستقل از هواپیمای پرتاب‏کننده می‏نماید. با توجه به قطعات مشترك زيادي كه بين رادار APG-63 نصب شده در جنگنده‏هاي F-15 و رادار APG-73 نصب شده در جنگنده‏هاي F/A-18 وجود دارد، این موشک به صورت گسترده برای نصب بر روی جنگنده‏های سوپرهورنت نیروی دریایی و به زودی استرایک‏ایگل نیروی هوایی، در اختیار قرار داده خواهد شد. بمب هدایت ماهواره‏ای JDAM مهمات ضربتي مستقيم مشترك موسوم به JDAM يك كيت هدايت كنندهء بمب سقوط آزاد است كه در محل دم يا قسمت انتهايي آن نصب مي‏‎شود و دقت بمب‏هاي سقوط آزاد را به شدت افزايش مي‎‏دهد. اين بمب‏ها بدين ترتيب مي‏توانند در هر شرائط آب هوايي، مورد استفاده قرار گيرند و يك جنگ‏افزار هوشمند محسوب شوند. با افزودن یک بخش اضافه به قسمت انتهایی بمب‏های سقوط آزاد، این بمب‏ها، هدایت‏پذیر می‏شوند. این بخش افزوده شده، مشتمل بر یک سیستم هدایت کنندهء اینرسیایی و یک سیستم هدایت کننده بر اساس مکان یاب جهانی است. [align=center][/align] بدین طریق، بمب JDAM، دقت بسیار زیادی نسبت به بمب های سقوط آزاد معمول که هدایت نمی شوند، پیدا می‏کند؛ ضمن اینکه در شرائط آب و هوایی گوناگون نیز قابل استفاده‏اند. کلمهء مشترک یا Joint که در ابتدای نام این بمب آمده است، نشانگر همکاری مشترک ایالات متحدهء آمریکا و دولت پادشاهی بریتانیا در برنامهء طراحی و تولید این جنگ افزار است. [align=center][/align] ترکیب بسیار موفق بمب‎های JDAM و بمب افکن سنگين و رادارگريز B-2، برای اولین بار در عملیات نیروهای متفق (Operation Allied Force) بر ضد صربهای یوگوسلاوی در نبرد کوزوو به کار گرفته شد. در این عملیات، بمب‏افکن‏های بی-2، پس از 30 ساعت پرواز مداوم از پایگاهشان در وایت‏من (ایالت میسوری) خود را به یوگوسلاوی می‏رساندند. در جریان جنگ کوزوو، بیش از 600 عدد بمب JDAM توسط بی-2 ها پرتاب شد. [align=center][/align] کارشناسان نظامی بر این اعتقاد هستند که در جریان جنگ کوزوو و عملیات نیروهای متفق، بی-2 ها، 651 بمب JDAM را پرتاب کردند که این پرتابها، دقتی در حدود 96 درصد و انهدام 87 درصد اهداف تعیین شده را به دنبال داشته است که دقت و خسارات وارد شده به اهداف، بسیار فراتر از انتظار بوده است. امروزه نسل جدید بمب‏افکن‏های B-2A که سری Block 30 نام دارند، قادر هستند تعداد 80 عدد بمب JDAM را همزمان به سمت 80 هدف مختلف پرتاب نمایند. موشک کروز AGM-158 JASSM موشك JASSM يك سلاح دوربرد، بسيار بادقت و رادارگريز محسوب مي‏شود كه از فواصل بسيار دور قابل شليك است. هدايت موشك به روش ناوبري اينرسيايي (inertial navigation) انجام مي‎گيرد كه مسير پروازی موشك نيز به وسيلهء ماهواره‏هاي مكان‏ياب جهاني (GPS) اصلاح مي‏شود. [align=center][/align] شناسايي دقيق محل هدف و همچنين رهيافت نهايي موشك به سمت هدف مورد نظر، به وسيلهء جستجوگر حساس به حرارت انجام مي‏پذيرد. يك ارتباط داده‏اي ديجيتال (data link) به موشك اين امكان را مي‎دهد تا محل دقيق و وضعيت خود را حين پرواز به كامپيوتر هواپيماي پرتابگر انتقال دهد. اين امر منجر به بهبود بسیار زیاد دقت هدفگيري شده و باعث خسارت بيشتر به هدف مورد نظر مي‏شود. در اين روش، دقت هدفيابي، حدود 2.4 متر (8 فوت) ارزيابي مي‏شود. [align=center][/align] سرجنگی این موشک سرجنگی WDU-42/B نام دارد و محتوی 450 کیلوگرم مواد منفجره بوده و دارای قابلیت نفوذ در استحکامات عمق زمین می‏باشد. موشک کروز JASSM قرار است به وسیلهء طیف وسیع و گوناگونی از هواپیماهاي جنگي ايالات متحده حمل و پرتاب شود که از آن جمله: F-15E، F-16، F/A-18، F-35، B-1B، B-2 و B-52H دارای قابلیت حمل و پرتاب این موشک هستند و یا خواهند شد. AGM-154 Joint Standoff Weapon سلاح Joint Standoff Weapon موسوم به JSOW، یک ریسک بزرگ مشترک انجام شده بین نیروی هوايي و نیروی دریایی ایالات متحده بود که به منظور گسترش و بنا نهادن یک استاندارد در زمینهء تولید سلاح‏هایی با برد متوسط و دقت بسیار بالا انجام پذیرفت؛ به ویژه اینکه این سلاح‏ها بنا بود بر عليه اهدافي كه به شدت توسط پدافندهاي هوايي مستحكم حفاظت مي‏شوند، در فضايي خارج از تيررس پدافندهاي معمول ضدهوايي، به كار گرفته شوند. [align=center][/align] [align=center][/align] بدين ترتيب، بقاپذيري هواپيما افزايش مي‏يافت و تلفات نيروهاي خودي به حداقل مي‏رسيد. امروزه، اين برنامه تنها به وسيلهء نيروي دريايي دنبال مي‏شود. JSOW قرار است در دو گونهء A و C عرضه شود كه هركدام جداگانه قرار است بر عليه اهداف پراكنده در يك ناحيه و يا اهدافی با سازهء بسیار سخت و ثابت مورد استفاده قرار گيرند. بمب هدايت ليرزي استحکام‏شکن GBU-28 بمب هدايت شوندهء واحد 28 موسوم به Unit 28 كه GBU-28 نيز ناميده مي‏شود، يك بمب 5000 پوندي هدايت شونده به وسيلهء ليرز است كه از سري بمب‏هاي استحكام‏شكن موسوم به bunker busting محسوب مي‏شود و به وسيلهء شركت Raytheon طراحي و ساخته شده است. [align=center][/align] [align=center][/align] اين بمب مخصوص عمليات نيروهاي ارتش ايالات متحده در جريان عمليات طوفان‏صحرا يا Operation Desert Storm براي نفوذ در استحكامات بسيار مقاوم و در اعماق زمين ساخته شدهء مراكز فرماندهي ارتش بعث عراق ساخته شد. دو عدد از اين بمب‏ها توسط بمب‏افكن‏هاي F-111F در عمليات طوفان صحرا مورد استفاده قرار گرفت و پرتاب شد. گفته می‏شود تعداد قابل توجهی از این بمب‏ها در اختیار نیروی هوایی اسرائیل قرار گرفته است تا در صورت لزوم، بر علیه اهدافی در ایران، سوریه و لیبی مورد استفاده قرار گیرند. موشک ضدتانک Brimstone: یک سلاح وحشتناک ضدتانک Brimstone، يك موشك بسيار پيشرفتهء ضدتانك هدايت شونده است كه به وسيلهء كنسرسيوم MBDA طراحي و ساخته شده است. اين موشك بر اساس توسعهء طرح موشك ضدتانك آمريكايي AGM-114 Hellfire ساخت بوئينگ، ساخته شده است و طرح آن بر اساس نيازمندي‏هاي نيروي هوايي سلطنتي بريتانيا به منظور فراهم آوردن يك سلاح ضدزره دوربرد شكل گرفته است كه به هواپيماهاي ضربتي اين نيرو، امكان حمله به تانكها و ساير خودروهاي زرهي را از فواصل نسبتن دور فراهم مي‏آورد و جايگزين مناسبي جهت بمب‏هاي خوشه‏اي نوع BL755 محسوب مي‏‎شود. مجموعهء اين نيازمندي‏ها، حاصل تجارب بدست آمده از نبرد نيروهاي رزمي انگليس در جريان جنگ 1991 خليج فارس بود. [align=center][/align] [align=center]جنگندهء هرير GR9 به طور كامل با بمب‏هاي ضدزره BL755 بارگذاري شده است[/align] [align=center][/align] [align=center]تانک T-72 گارد ریاست جمهوری عراق که به سال 2003 هدف موشک Brimstone پرتابی جنگندهء تورنادوی GR4 قرار گرفته است[/align] موشك Brimstone از نوع شليك‏كن و فراموش‏كن مي‏باشد كه اطلاعات دقيق مربوط به هدف را قبل از شليك، از طريق افسر سيستم‏هاي تسليحاتي هواپيما (WSO)، بدست مي‏آورد. به طور تكنيكي، اين موشك به نحوي طراحي شده است كه بسته به ماموريت محوله، قابل برنامه‏ريزي باشد. اين قابليت برنامه‏ريزي، شامل يافتن اهداف در داخل يك محدودهء معين و كوچك مي‏باشد. (نظير محدوده‏اي كه به نيروهاي خودي بسيار نزديك است) همچنين اگر موشك قادر به يافتن هدف خود در داخل محدودهء مشخص شده نشود، قابليت خودانهدامي، موشك را از بين خواهد برد. اطلاعات دقيق مربوط به هدف كه در اختيار افسر تسليحات جنگنده (WSO) گذاشته مي‎شود، از طريق رادار پرندهء JSTARS يا نيروهاي نظامي محلي، بدست مي‏آيد. نشانه‏روي (علامت‏گذاري) هدف، يا از طريق سامانهء حساس به مادون‏قرمز (infrared) انجام مي‏گيرد يا به وسيلهء رادار هواپيما پرتابگر موشك و يا به وسيلهء قدرت بينايي افسر تسليحات. [align=center][/align] [align=center]جنگندهء تورنادوي GR4 در حين پرتاب موشك ضدتانك Brimstone[/align] [align=center][/align] مشابه موشك كروز Storm Shadow كه داراي سرجنگي دوتكه مي‏باشد، موشك Brimstone نيز از يك خرج اوليهء ضعيف بهره مي‏برد كه به منظور نفوذ به زره‏هاي داراي پوشش اورانيومي ساخته شده است. سپس انفجار بزرگ اتفاق مي‏افتد كه باعث خسارت بسيار بيشتري مي‏شود كه اين انفجار، باعث انهدام هدف مي‏گردد. مجموعه حسگرهاي بسيار پيشرفتهء اين موشك، شامل يك رادار با قدرت توليد امواج ميلي‏متري (MMW يا millimetric wave radar) است كه امكان تصويرسازي هدف را براي موشك فراهم مي‏آورد، بدين جهت اين روش، موثرترين راهكار براي يافتن اهداف در محدوده‎هاي مكاني بسيار فشرده مي‏باشد. همچنين پهناي باند رادار MMW، حساسيت و دقت عمل اين موشك در آب و هواي نامساعد را نيز كمتر در معرض خطا قرار مي‏دهد. با مسلح بودن هواپيماي پرتابگر به تعداد زيادي از اين موشك (نظير 24 فروند)، سامانهء هدفيابي، نيازمند پرتاب الگوريتمي به جاي سيستمي همزمان است، تا از برخورد مداوم موشكها به اهداف، اطمينان حاصل شود. به علاوه، به واسطهء توانايي نيمه‏مستقل جهت يافتن اهداف، موشك Brimstone داراي قابليتي است تا تصميم بگيرد يك هدف در كجا قرار دارد تا بهترين و موثرترين راه رسيدن به هدف را جهت انهدام بهتر آن انتخاب نمايد. این موشک، یک سلاح وحشتناک و بسیار موثر ضدتانک محسوب می‏شود که امروزه به تعداد حداکثر 24 فروند توسط هر یک از جنگنده‏های تورنادوی GR4، یوروفایتر و هریر GR9 نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا قابل حمل و استفاده می‏باشد. Stinger: هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است موشك FIM-92 Stinger، جايگزين موشك قديمي FIM-43 Redeye شد كه ردآي، استاندارد غربي MANPADS به شمار مي‏رفت و در سازمان نيروهاي دفاعي بسياري از كشورهاي عضو ناتو به كار گرفته مي‏شد. [align=center][/align] موشك FIM-92 به وسيلهء يك نفر و از روي شانه‏اش شليك مي‏شود. هنگامي كه تهديد يك هدف مشخص شود، خدمهء موشك، به سمتش شليك مي‏كند. اين مرحله، 6 ثانيه به طول مي‏انجامد و شامل قفل جستجوگر حرارت‏ياب، ژيروسكوپ اندازه‏گير ميزان چرخش حركتي هدف و فعال شدن سيستم‏هاي الكترونيكي مي‏باشد. هنگامي كه جستجوگر مادون قرمز بر روي هدف متصاعد كنندهء حرارت قفل مي‏كند، يك بوق كوتاه به صدا درآمده و خدمهء پرتابگر موشك را مطلع مي‏كند و اين زماني است كه وي مي‏تواند ماشه را بكشد. 1.7 ثانيهء بعد، موشك پرتاب مي‎شود. [align=center][/align] پس از اينكه موشك به وسيلهء موتور كمكي از درون پرتابگر خارج شد، لبه‏هاي كنترلي در جلو و عقب موشك باز مي‏شوند. پس از طي مسافتي كوتاه پس از پرتاب به جهت آسيب نرسيدن به خدمهء پرتابگر، موتور دو مرحله‏اي اصلي (موتور بعد از مرحلهء كمكي اوليه) كه با سوخت جامد كار مي‏كند، روشن مي‎شود. اين موتور در مرحلهء اول كه تنها 2 ثانيه به طول مي‏انجامد، سرعت موشك را به 2.2 ماخ مي‏رساند؛ سپس جهت دستيابي به سرعت فراتر از 2.6 ماخ و طي مسير نهايي تا برخورد به هدف، مرحلهء دوم موتور اصلي به كار مي‏افتد. اگر موشك به هيچ هدفي تا 17 ثانيهء بعد از روشن شدن موتور اصلي، برخورد نكند، خود به خود منفجر مي‏شود. سرجنگي پرقدرت و چندتكه شوندهء استينگر، از آن سلاحي مهلك ساخته است كه هيچ هواپيمايي پس از برخورد آن، شانس بقا نخواهد داشت. استينگر را مي‏توان از روبه‏‎رو نيز به سمت هواپيماهاي مهاجم شليك نمود و آنها را قبل از رسيدن به خطوط درگيري، از صحنهء نبرد خارج ساخت. [align=center][/align] نبرد مجاهدین افغان با نیروهای ارتش سرخ و همچنین شکار دهها هواپیمای جنگندهء عراقی توسط سربازان ايراني در اواخر جنگ با عراق، کارایی کشنده و غیرقابل باور این سلاح سبک و قابل حمل را کاملن به اثبات رساند. [align=center][/align] اما آنچه اين سلاح ويژهء نيروهاي پياده را داراي اهميتي بيش از پيش مي‏نمايد، نصب و به كارگيري موشك استينگر بر روي هليكوپترهاي تهاجمي نظير Apache مي‏باشد كه اين هليكوپترهاي بي‏دفاع در برابر شكاري‏هاي دشمن را بدل به حريفي خطرناك براي آنها مي‏كند.
  6. دوست گرامي، آقاسعيد، ادامهء مطلب را كه احتمالن به دليل پرشدن ظرفيت پست، خود به خود حذف شده است، درج مي كنم. با تشكر از شما icon_wink :evil: آغاز پایان اواخر ماموريت دوره اي ما بود، به عقل جن هم نمي‏رسيد كه اين آخرين ماموريت و در واقع آخرين مسابقات ساليانهء لودينگ نيروي هوائي باشه، آن‏همه طرح، آن‏همه برنامه‏ريزي و آن‏همه اميد به روزهاي بهتر، هيچ‏كس به فكرش نمي‏رسيد كه به جاي تعمير سقف خانه‏ای كه چكه مي‏كرد، با كلنگ به جان پي خانه بيفتيم، شكي نيست كه در كنار آن‏همه تلاش و آن‏همه اميد و خوشبيني، اشكال هم كم نبود و شايد بزرگترين اشكال درست مانند امروز خود مردم و فرهنگ اجتماعي ما بود، همه ما سر تا پا عيب و اشكال بوديم و هركس عيب را در ديگري مي‏جست. امروز كه ما يعني جوانان پرشور آن روزها سني ازمان گذشته و بسياري از ما از بركت آوارگي نيمي از دنيا را درنورديده‏ايم با ديدي كاملن متفاوت به آنچه كه آن‏روزها عيب و اشكالشان مي‏دانستيم نگاه مي‏كنيم. درست يادم نيست، پايگاه تبريز بود و يا شاهرخي، تنها يك پايگاه باقي مانده بود و اكثر ما دلمان براي خانواده تنگ شده بود، همه جوان بودند و بچه‏هاي كوچك داشتند، آن‏روزها امكانات ارتباطي به گستردگي امروز نبود، تنها تعداد كمي از خانه‏هاي سازماني تلفن داشتند و اكثرن در تمام طول ماموريت از خانواده بي‏خبر بوديم واين خود به ميزان دلتنگي مي‏افزود، با دوستان تيم و چند نفر از همكاران پايگاه در سالن باشگاه شام مي‏خورديم، كسي به تلويزيوني كه روشن بود توجهي نمي‏كرد، باشگاهها در داخل پايگاه به اصطلاح محل پاتوق دوستان بود و اين موقع شب خلوت نبود، براي يك لحظه صداي هياهوي معمول ضعيف‏تر شد و ضعيف‏تر و بعد سكوت، همه به طرف تلويزيون خيره شدند، شاه فقيد صحبت مي‏كرد، مي‏دانستيم كشور حالت عادي ندارد و اينجا و آنجا اعتصاب و تظاهرات است ولي از عمق و گستردگي ناآرامي‏ها كمتر اطلاع داشتيم، «صداي انقلاب شما را شنيدم» !! يعني چه؟ و بلافاصله بعد از پايان سخنراني در سر هر ميز عده‏اي بحث مي‏كردند، مسن‏ترها كه از گذشته‏ها تجربه‏اي داشتند به جوان‏ترها نصيحت مي‏كردند، اما كدام جواني است كه براي تجربهء مسن‏ترها تره خورد كند؟ به هر حال پس از برگزاري مسابقه در آخرين پايگاه به شيراز برگشتيم، زمان به سرعت برق و باد گذشت و اوضاع كشور كلن به هم ريخت، اين ماجرائي كه مي‏نويسم يكي از عجيب‏ترين ماجراهاي روزهاي انقلاب است كه به طور باورنكردني فراموش شده و من تاكنون هيچ كجا مطلبي در اين مورد نشنيده و نخوانده‏ام در حالي كه از اهميت زيادي برخوردار است. يك روز از درگيري مسلحانهء گارد و پرسنل مركز آموزشهاي هوائي در دوشان تپه گذشته بود، ما به كار مشغول بوديم، شايد نيمي از پرسنل نيامده بودند، ساعتي از ظهر گذشته بود كه يكي از درجه‏داران جوان سراسيمه وارد اطاق ما شد و با حالتي بسيار پريشان گفت افراد هوابرد شيراز با تانكهاي اسكورپيون به طرف پايگاه هوائي حركت كرده‏اند و قسم خورده‏اند كه پايگاه را صاف كنند، تصور كنيد در آن شرائط بحراني اين خبر بر روي پرسنلي كه زن و فرزندشان در خانه‏هاي سازماني داخل پايگاه زندگي مي‏كنند چه اثري مي‏گذارد، اين شخص اضافه كرد، همكاران شكاري و ترابري كار را رها كرده‏اند و همگي به طرف اسلحه‏خانه روانند تا مسلح بشوند، ده دقيقه طول نكشيد كه ستاد تاكتيكي خالي شد، ستاد تاكتيكي درست در كنار درب اصلي پايگاه هفتم و جنب بولوار فرودگاه شيراز قرار داشت، اگر دوستان در گوگل ارث نگاه كنند در كنار درب ورودي پايگاه از طرف بيرون سمت راست دو ساختمان مي‏بينند كه ساختمان بزرگتر ستاد و ساختمان كوچكتر دفتر فرمانده تاكتيكي هوائي و سالن‏هاي مربوطه بود. اسلحه‏خانهء پايگاه (اسلخه‏خانه سلاحهاي انفرادي براي نگهباني و دژبان) در محوطهء قرارگاه در وسط پايگاه قرار داشت ، قرارگاه جایي است كه آسايشگاه و محل استقرار چند گروهان سرباز مسئول نگهباني از پايگاه در آن قرار دارد. با دوستان به سمت قرارگاه روان شديم، محوطه قرارگاه را يك فنس سيم خاردار از بقيه پايگاه جدا مي‏كرد، وقتي به كنار فنس رسيديم آنقدر ازدهام بود كه به جلو نرسيديم، درست موقع تعويض پاسدار بود، دوگروهان سرباز تفنگ بدست روبه‏روي هم صف كشيده بودند و با حالتي مسخ شده به جمعيت نگاه مي‏كردند، دوستم سرگرد عبداله -ر در حالي كه پيشانيش از سنگي كه به طرفش انداخته بودند شكسته و خونين بود، مات زده و بدون هيچ عكس‏العملي بين دو صف سربازها ايستاده بود (سرگرد عبداله - ر در همين شهري كه من زندگي مي‏كنم اقامت داره و گاه با بازگو كردن اين ماجرا سر به سرش مي‏گذارم)، براي يك لحظه فنس از فشار جمعيت خوابيد و در ده دقيقه جلوي چشم سربازان مسلحي كه وظيفه نگهباني داشتند اسلحه خانه غارت شد و تمام سربازها هم خلع سلاح شدند، در اين لحظه اتفاقي افتاد كه ما بعدن از اهميتش باخبر شديم، دوتا پيكان وانت از جعبه‏هاي حاوي تفنگهاي ژ-3 پر شد و با سرعت از محوطه خارج شد، فقط تعداد كمي از پرسنل به تفنگ رسيدند ولي نيم ساعت طول نكشيد كه پايگاه به دژ جنگي مبدل شد، بچه‏هاي مهمات جعبه‏هاي اكبند فشنگ ژ-3 را بار وانت‏ها كردند و آن‏قدر جعبهء فشنگ در اينجا و انجا روي هم قرار گرفت كه براي يك لشگر كافي بود، بچه‏هاي پدافند توپ‏هاي 23 ميليمتري رو در خيابان اصلي پايگاه كه به درب اصلي پايگاه ختم مي‏شد مستقر كردند و عده‏اي هم براي اينكه فاصله دورتري رو ببينند به پشت‏بام ساختمانهاي ده طبقه رفته بودند، همه چيز براي جنگ آماده شده بود ولي از دشمن خيالي خبري نبود، بعدها شنيديم كه پرسنل هوابرد شيراز هم درست وضعيت ما رو داشتند، به اونها هم گفته بودند نيروي هوائي (پايگاه هفتم) تصميم گرفته پادگان و محوطهء خانه‏هاي سازماني اونها رو بمباران كنه! و اونها هم با ترس و نگراني منتظر ما بودند، دو تا پيكان اسلحه‏هاي پايگاه كه از محوطه خارج شده بودند به شهر برده شدند و بين گروهي كه با شهرباني شيراز درگير شده بودند پخش شد و از قرار تمام اين برنامه ها اولن براي غارت اسلخه‏خانه و آوردن سلاح به شهر بود و ثانين به منظور ميخكوب كردن پرسنل پايگاه هفتم و هوابرد شيراز بود. تا شش ماه پس از پيروزي انقلاب و باتمام تلاشي كه شد حتي نيمي از سلاحهاي غارت شده هم به پايگاه بر نگشت، پس از گذشت مدت كوتاهي ستاد تاكتيكي منحل و پرسنلش بين پايگاهها تقسيم شد ولي اكثر پرسنل به پايگاه هفتم منتقل شدند، از اتفاقات جالبي كه در اين مدت مي‏افتاد بايد به بازي موش وگربهء هواپيماهاي ما و هواپيماهاي ناو هواپيمابر آمريكا در خليج فارس اشاره كنم، آمريكائي‏ها از شماره‏هاي هواپيماهاي ما مي‏دونستند كه چه هواپيمائي به چه پايگاهي تعلق داره، گاه و بيگاه هواپيماهاي گشتي ما رو تا روي باند پايگاه هفتم اسكورت مي‏كردند، يا مثلن روي هوا به هواپيماي ما نزديك مي‏شدند و مي‏گفتند رفيق تو مال پايگاه هشتمي، اصفهان كجا و اينجا كجا! خيلي از خانه دور شدي و بعد هواپيما رو تا پايگاه هشتم اسكورت مي‏كردند، وضع بلبشوئي بود، هيچ‏كس به فرداي خودش اعتماد نداشت، دور افتاده بود دست يك مشت فرصت‏طلب عقده‏اي كه ريشي گذاشته بودند و هر روز با ليستي از پرسنلي كه بايد اخراج مي‏شدند ظاهر مي‏شدند، هيچ‏كس به اين فكر نمي‏كرد كه براي آموزش اين پرسنل چه هزينه‏اي پرداخت شده و چه مدت طول كشيده، هيچ‏كس به اين نمي‏انديشيد كه چه بلائي داره به سر ارتش و نيروي هوائي كه اين همه برايش زحمت كشيده شده مياد، سلسله مراتب و ديسيپليني وجود نداشت، يك گروهبان باكمي ريش با فرمانده پايگاه مانند نوكر پدرش برخورد مي‏كرد، بازار شايعه داغ بود و هرچه مي‏شنيديم خبر بد بود، دولت تصميم داره اف-14 ها رو به آمريكا پس بده، ارتش كوچك ميشه و بسياري از پرسنل باز خريد و بازنشسته ميشن، در سخنراني‏ها به رژيم قبلي بد و بيراه مي‏گفتند كه اين‏همه بيت‏المال رو براي خريد هواپيما و سلاح هدر داده و ما رو ژاندارم خليج فارس كرده، اصلن ما ارتش لازم نداريم! گروهاي چپ و مجاهدين كلن خواستار انحلال ارتش و تشكيل ارتش خلقي بودند، نه انگار كه براي سازماندهي چنين ارتشي چند نسل كار و صدها ميليارد دلار هزينه شده، سربازي دو سال زياده و بايد يكسال باشه و بعضي‏ها حتي به يكسال هم راضي نبودند و مي‏گفتند 9 ماه كافيه، زمان، زمان تصفيه‏حساب شده بود، هر رئيس بيچاره‏اي كه مثلن روزي با مرخصي بي‏موقع كسي مخالفت كرده بود (اخراج بايد گردد!)، هر روز يك نفر ليستي در دستش بود و ادعا مي‏كرد كه اين اسامي ضداطلاعاتي هستند و (اخراج بايد گردد)، هر روز عده‏اي بازخريد و يا بازنشسته مي‏شدند و اكثرن هم بهترين و كاراترين افراد، كشور درحال انتحار ملي بود، در اين گيرودار من و چند تن از دوستان به پايگاه هفتم منتقل شديم، ولي درست يك روز قبل از تاريخ معرفي به پايگاه، يكي از دوستان تلفني اطلاع داد كه تيم ارزيابي و يكنواختي در ستاد نيرو در تهران به كار خودش ادامه ميده، دستور و ابلاغي در كار نبود و آن دوست از من سوال كرد كه آيا مايل هستم در ستاد نيرو به كارم ادامه بدهم يانه، با كمال ميل قبول كردم و تيم ما در تهران كار خودش را آغاز كرد. در تهران رئيس مستقيم ما سرهنگ عليپور شده بود، سرهنگ عليپور از افسران بسيار شايسته نگهداري نيروي هوائي بود و او هم مانند ما از تاكتيكي به تهران منتقل شده و رئيس ماتريل شده بود، يك روز يكي از بچه‏هاي تيم كه براي كاري به دفتر سرهنگ عليپور رفته بود با قيافه‏اي درهم برگشت و خبر داد كه سرهنگ عليپور را هم بازنشسته كردند، ماجراي بازنشست كردن سرهنگ عليپور از اين قرار بود كه به او اطلاع مي‏دهند كه تاريخ مصرف تمام كارتريج‏هاي صندلي‏هاي هواپيماهاي اف-5 تمام شده و در انبارهاي لجستيكي هم كارتريجي وجود نداره، سرهنگ عليپور هم برابر روش و مقرراتي كه هنوز لازم‏الاجرا بود دستور داد كه تمام هواپيماهاي اف-5 تا اطلاع ثانوي گراند بشوند، جريان را به چمران كه وزير دفاع شده بود اطلاع مي‏دهند، چمران به عليپور تلفن ميزنه و جريان را مي‏پرسه،عليپور ماجرا را تعريف ميكنه و تاكيد ميكنه كه برابر مقررات و دستورالعمل‏هاي فني اين دستور رو داده، چمران دستور ميده كه اين دستور لغو بشه و ميگه اين دستورالعمل‏ها تحميلي از سوي آمريكاست!!! ، عليپور ميگه لطفن دستور بفرمائيد اين دستور كتبن ابلاغ بشود چون من چنين مسئوليتي را قبول نمي‏كنم، اگر فردا دو تا اف-5 افتاد و خلبانها كشته بشوند من مسئولم، چمران هم جواب ميده، حالا كه شما مسئوليت اين كار رو قبول نمي‏كنيد تشريف ببريد منزل، حكم بازنشستگي شما همين امروز فرستاده خواهد شد، اين ماجرا دقيقن به همين صورتي كه نوشتم اتفاق افتاد و به اين ترتيب يكي ديگر از مهره‏هاي ارزندهء نيروي هوائي خانه نشين شد، در همين روزها به من اطلاع دادند كه يك فروند هواپيماي آلرت اف-4 پايگاه بندرعباس سقوط كرده و اسم من رو براي تيم بررسي سانحه دادند و فردا صبح بايد با اين تيم به بندرعباس بروم. فرداي آن روز با تيم به بندرعباس رفتيم و بعد از ظهر با دو فروند هليكوپتر جستجو رو آغاز كرديم، تا غروب در خيلي از دهات منطقه فرود آمديم و از مردم محلي سوال كرديم، ولي چون سقوط در نيمه‏شب اتفاق افتاده بود كسي چيزي نديده بود، فرداي آن‏روز جستجو را ادامه داديم، كم‏كم محدودهء سقوط را پيدا كرديم چون در يكي دو تا دهات اهالي محلي صداي انفجار وحشتناكي را شنيده بودند، ظهر آن‏روز در يكي از ايستگاههاي شركت نفت فرود آمديم و كاركنان ايستگاه با مهرباني و لطف زيادي ناهار ما را ميهمان كردند و بعد از ناهار به جستجو ادامه داديم و ساعتي بعد از ارتفاع بالا در نقطه‏اي تقريبن كوهستاني از برق زدن هزاران قطعه كوچك فلزي در زير نور آفتاب، محل سقوط را پيدا كرديم، هليكوپترها ارتفاع را كم كردند و دوري در منطقه زديم، قطعات هواپيما در سطح بسيار وسيعي پخش شده بود و كوچك بودن قطعات پخش شده و وسعت و گستردگي پخش شدن قطعات حاكي از انفجار بسيار شديد هواپيما بود، به هر حال فرود آمديم و جستجو را آغاز كرديم، چيزي براي جستجو نمانده بود، بزرگترين قطعه‏اي كه پيدا كرديم يك كيلوگرم وزن نداشت، از خلبانها، دو تكهء كوچك از جي‏سوت كه كمي گوشت سوخته با آن چسبيده بود پيدا كرديم و چيز عجيبي كه پيدا كرديم يك تكه مثلثي شكل از پارچهء سفيدي بود كه از كش پهن بالاي آن مشخص بود كه تكه‏اي از شورت يكي از خلبانهاست و عجيب اين بود كه اين تكه پارچهء سفيد كاملن تميز بود وحتي يك قطره خون هم روي آن ديده نمي‏شد. در دامنهء كوه نه زياد بلندي كه مشرف به منطقه پخش شدن قطعات بود مقدار زيادي خاك و سنگ ريزش كرده بود و ميشد حدس زد كه اگر چيزي از هواپيما باقي مانده باشه در دل كوه دفن شده، از سرهم كردن پازل ماجرا كمي روشن شده بود، هواپيما در ارتفاع بالاي 30 هزار پا در حال پرواز بود، خلبان اطلاع ميده كه Cabin Pressure نداره، عمليات دستور ميده كه به 16000 پائي بياد و از قرار خلبان در اين شرايط كه شايد هم گيج بوده به جاي 16000 پائي تا 1600 پا پائين مياد و با توجه به شرائط جغرافيائي منطقه كه همه جا مسطحه و شب بودن، متوجه اين خطا نميشه و شايد هم فرصت نمي‏كنه كه متوجه اين اشتباه بشه و با همان سرعت به دامنهء اين كوه ميزنه، شدت انفجار هم طبيعي بود، اولن هواپيما هنوز مقدار زيادي بنزين داشت و ثانين هواپيماي آلرت و مجهز به 4 تا اسپارو، چهار تا سايدوايندر و 640 تير فشنگ HEI بوده ، به هر صورت ما كار بيشتري نمي‏توانستيم انجام بديم، محل علامت‏گذاري شده و مشخصات جغرافيائي‏اش ثبت شد و به بندرعباس و سپس به تهران بازگشتيم، آنچه كه از اين پس تا روز خروج من از ميهنم گذشت چيزي به جز دلگيري و سرخوردگي نبود، پس از مدتي مجبور به ترك ميهن عزيزم شدم در حالي كه قلبم را در خانه پدري به امانت گذاشتم. آفتابت كه فروغ رخ زرتشت در آن گل كرده است ، آسمانت كه زخمخانه حافظ، قدحي آورده است، كوهسارت كه بر آن همت فردوسي، پر گسترده است، بوستانت كز نسيم نفس سعدي، جان پرورده است، همزبانان من اند مردم خوب تو، اين دل به تو پرداختگان، سر و جان باختگان، غير تو نشناختگان، پيش شمشير بلا، قد برافراختگان، سينه سپر ساختگان، مهربانان من اند نفسم را پر پرواز از توست، به دماوند تو سوگند، كه گر بگشايند، بندم از بند، ببينند كه آواز از توست، همه اجزايم با مهر تو آميخته است، همه ذراتم با خاك تو آميخته باد، خون پاكم، كه در آن عشق تو مي‏جوشد و بس، تا تو آزاد بماني، به زمين ريخته باد. پايان :)
  7. پستي در اين تاپيك حذف نشده، بلكه قسمت انتهايي پست اول، به كل ناپديد شده است، در حالي كه در آن قسمت، نه به كسي توهين شده بود و نه حاوي مطلب سياسي خاصي بود.
  8. دوست گرامي، جناب آقا سعيد با تمام ارادتي كه به شما داشته و دارم، دليلي براي حذف بخش انتهايي و مهمي از خاطرات يك همافر قديمي و زحمتكش نيروي هوايي كشورمان را نمي بينم. يكي از دلائلي كه باعث شد از سايت سي سي بروم، اعتراض به حذف يا ويرايش پست ها بود. كم پيدا بودن من هم ارتباط مستقيم به اين مسائل دارد. icon_wink
  9. مي بينم كه اشتهاي دوستان باز شده! چند تا عكس ديگه براتون دارم! فقط هوس رفتن به اسرائيل به سرتون نزنه! بازم دارم. اگر خواستين تو پست هاي بعدي مي فرستم.
  10. این نوشته‏ای است از خطرات یک همافر نیروی هوایی شاهنشاهی به نام آقای پرویز رمضانپور که بی کم و کاستی درج می‏گردد. این نوشتار، پیش از این، در فروم هوافضا تحت عنوان ققنوس در اوج توسط جناب آقای رمضانپور ارسال شده است. هيچ كشور فروشنده سلاح به خصوص در بخش‏هاي Hi-Tech مانند هواپيما بدون شرط و شروط و توقعات سياسي به كشور ديگه چيزي نميفروشه و تا موقعي كه خودكفائي كامل نشه (كه براي ما تا صد سال ديگه امكان‏پذير نيست) اين گرفتاري ادامه داره، كشورهاي اروپائي با اين سوابق فني و توانائي‏هاي تكنولوژيكي، به خاطر بسياري از مسائل كه بيشتر به يك توافق غيررسمي نظم جهاني مربوط ميشه هم هنوز كاملن آزاد نيستند، به عنوان مثال ايرباس بدون نظر آمريكا نميتونه هواپيما بفروشه، ساب سوئد بدون موافقت آمريكا نميتونه هواپيما بفروشه و . . . مثال زياده، اين به اين معني نيست كه اروپا نمي‏تونه ايرباس رو مستقلن و بدون شركت آمريكا بسازه، خوب موتور آمريكائي رو بر ميداره و موتور MTU روش ميگذاره، ولي اين يك نظم پنهانه كه اين اجازه رو نميده، وبراي كشور ما ساختن يك هواپيماي صد در صد بومي اگر نگويم غيرممكنه ولي در چشم انداز نيست چون احتياج به تكنولوژي داريم كه براي دسترسي به اون سالهاي سال زمان، و صدها ميليارد دلار سرمايه‏گذاري لازمه (از الكترونيك گرفته تا صنايع ماشين‏سازي و غيره) منظورم از ماشين‏سازي اتوموبيل نيست، به هر حال ما با آمريكائي‏ها مشكلات زيادي داشتيم، همينطور كه با روسها داريم (مثال بوشهر) يا با چيني و ساير فروشندگان، ما خودمون هم حاضر نيستيم يك گلوله بدون شرط به كسي بفروشيم، چون گلوله رو هم ميشه باهاش تمرين تير اندازي كرد، هم ميشه خرگوش زد و هم ميشه باهاش آدم كشت كه اينجا يعني كاريرد سياسي كه به ما هم مربوط ميشه، بنابراين شرط و شروط داره، به خصوص اگر خريدار مجبور به خريد باشه. [align=center][/align] [align=center]تیمسار بهمن باقری (از فرماندهان نیروی هوایی شاهنشاهی)[/align] بارها تاكيد كردم كه هر اتفاق و تحولي رو در ظرف زمان خودش بسنجيد و در موردش قضاوت كنيد، كشور ما پنجاه سال پيش جزو كشورهاي بسيار فقير و عقب افتاده بود، تا چند سال قبل از انقلاب، سهم ما از هر بشكه نفت سه دلار بود و در زمان بچگي نسل من، مردم پايتخت كشور آب آشاميدني سالم نداشتند و نيمي از مردم كشور در عمرشان اتوموبيل نديده بودند، حال كاري به اين نداريم كه اكثريت بي‏سواد بودند وغيره، ما به شدت از شمال و غرب تهديد مي‏شديم و براي حقظ كشور به كمك احتياج داشتيم و هيچ‏كس هم مفتي به ما كمك نمي‏كرد، بگذريم كه تضاد شرق و غرب به دادمون رسيد و موقعيت ژئوپولتيك كشور امتيازي بود كه غرب رو وادار به پشتيباني از ما مي‏كرد، نمي‏خوام بحث رو كش بدم چون طولاني ميشه، به هر حال بيكار هم نشستيم و حتي در آن شرايط هم تلاش براي ساختن، ياد گرفتن و بي‏نياز شدن در حد امكانات زمان به شدت در جريان بود ولي با مشكلات فراوان، فكر مي‏كنم پنج شش سالي قبل از انقلاب بود ، (تیمسار) باقري فرمانده پايگاه يكم بود، به من ماموريت دادند كه پرسنل شعبه اسلحه هواپيماي اف-5 پايگاه يكم رو آموزش بدم و براي اولين بار يك تيم LSC-Loading Standardization Crew آموزش بدم، پرسنل نگهداري اف-5 در آن زمان از درجه‏دارهاي قديمي بودند كه به قول ما كارها رو گاراژي ياد گرفته بودند و تلاش مي‏شد كه پرسنل فني اين هواپيما رو مانند پرسنل هواپيماي اف-4 به روز كرده و سطح تخصصي و ايمني اين هواپيما رو در حد قابل قبول در بياورند، به هر حال بعد از شروع كار و پايان كلاسهاي تئوري، نوبت به كار روي هواپيما رسيد و من مي‏خواستم روش صحيح بارگيري مهمات روي هواپيما رو شروع كنم. [align=center][/align] پس از نصب (Triple Ejection Rack) یا TER و ((Multiple Ejection Rack یا MER به زير هواپيما حال مي‏بايد يك Tester به هواپيما وصل مي‏شد تا ايستگاههاي پرتاب مهمات از نظر 28 ولت DC چك مي‏شد، به اين ترتيب كه مي‏بايد خلبان مقر مهمات رو انتخاب كرده با فشار هر بار روي دكمه رها كنندهء بمب (bomb button) يكي از مقرهاي بمب عمل مي‏كرد، و در كمال تعجب متوجه شدم كه اين افراد از بودن چنين دستگاهي اظهار بي‏اطلاعي مي‏كنند و اصلن چنين چيزي رو نديده‏اند، كار تعطيل شد، ابتدا به تداركات پايگاه رجوع كرديم و همينطور جستجو تا لجستيكي هوائي در قصر فيروزه ادامه پيدا كرد و عاقبت مشخص شد كه نيروي هوائي ايران چنين دستگاهي رو نخريده، دستگاه ساده‏اي بود، يك جعبه، شش عدد لامپ و شش كليد رله و مقداري سيم وكابل و سر كابلي كه به محل اتصال بسته مي‏شد، خودم دست به كار شدم و دو روزه اين وسيله رو ساختم و كار رو ادامه داده و به هر صورت دورهء آموزشي به پايان رسيد و قرار شد در روز معيني، تيمسار باقري براي تماشاي نتيجهء آموزش در خط پرواز حضور پيدا كنه (قرار بود اين تيم آموزش ديده بعنوان تيم LSC هواپيماي اف-5 به ساير پايگاههاي اين هواپيما رفته و براي هر پايگاه يك تيم LSC آموزش بدهند كه اين تيم‏ها در هر پايگاه بقيه پرسنل رو آموزش بدهند) به هر حال پس از خاتمه كار در حضور تيمسار باقري كه يك سرهنگ آمريكائي كه رئيس مستشاران در پايگاه يكم بود هم همراهش بود، باقري خيلي نتيجه كار رو پسنديد و از من تشكر كرد در اين موقع يكي از افراد اف-5 وسيله ساخته شده رو به تيمسار باقري نشان داد و جريان جستجو و ساختن اين دستگاه رو تعريف كرد، تيمسار اين دستگاه رو كه بسيار باسليقه ساخته شده بود ورانداز كرد و به سرهنگ آمريكائي نشان داد و بي‏شوخي گفت خدا را شكر كه نخريديم، مسلمن با ما ارزان حساب نمي‏كرديد و بعد مجددن از من تشكر كرد، دستور داد كه در مورد بررسي و ساخت تعداد بيشتر از اين وسيله براي ساير پايگاهها اقدام بشه و بعد از رئيس مستقيم من خواست كه ضمن تشويق من در دستور پايگاه براي تشويق بيشتر پيشنهاد بده، دو روز بعد اتفاق جالبي افتاد نامهء تشويقي پايگاه و نامه مستشاري مبني بر درخواست تنبيه براي من هم زمان رسيد، جالبه نه؟ استدلال مستشاري می‏تونست از نظر فني درست باشه ولي هدف چيز ديگري بود، مستشاري نوشته بود كه اولن اگر به چنين دستگاهي نياز داره بايد اون رو بخره، دومن دستگاه ساخت من مي‏تونه بدون محاسبه ساخته شده باشه از جمله مقاومت سيم‏ها، نوع لامپها، نوع رله‏ها و غيره كه احتمالن نكات ايمني رعايت نشده، خلاصه عاقبت عطاي تشويق رو به لقاي تنبيه بخشيديم، اين يك نمونه از گرفتاري‏هاي ما بود، از اين خاطرات و مثالها زياد دارم ولي اين باعث نمي‏شد كه دست روي دست بگذاريم، در همون زمان در صنايع نظامي مخفيانه مقدمات كپي ماوريك، سام-7، توپ اورليكن و موشك تاو فراهم مي‏شد. [align=center][/align] رستهء همافری رسته همافري ماجراي ديگري داشت، اين را بر حسب شنيده‏ها وخوانده شده‏ها نميگم، من خودم از همافران دورهء دوم نيروي هوائي بودم، بنابراين آنچه مي‏خوانيد تمام واقعيته. رستهء همافري نه تنها براي آمريكائي‏ها مشكل ايجاد نكرد بلكه به پيشنهاد آمريكائي‏ها و با كمك آنها درست شد. پس از ورود نيروي هوائي كشورمون به عصر جت، و پيچيده شدن امور نگهداري هواپيما، ايران براي دريافت هواپيماهاي مدرن‏تر از آمريكا دچار مشكلات زيادي شد، در آن روزگار دركشور به اندازهء امروز دانشگاه و درس‏خوانده وجود نداشت (هر چند كيفيت به مراتب بهتر از امروز بود و دانشجوي سال آخر استاد دانشگاه نميشد!)، نيروي هوائي فارغ التحصيلان ابتدائي رو به عنوان درجه‏دار آجوداني، دژباني، موتوري استخدام مي‏كرد و دارندگان سيكل يعني كلاس نهم دبيرستان رو به عنوان درجه‏دار فني، اين پرسنل فني تا هواپيماي اف-86 نيازهاي نيروي هوائي رو بر آورده مي‏كردند چون خود آمريكائي‏ها هم بودند و تعداد زيادي پاكستاني و فليپيني هم در نيروي هوائي كار مي‏كردند، با ورود اف-5 به نيروي هوائي ايران مشكلات شروع شد چون به مرور، زبان كاري در نيروي هوائي انگليسي شده بود و اصولن كارهاي فني پيچيده‏تر و براي آموختن اون نياز به سواد پايه بيشتري بود، من بارها در بسياري از نوشته‏ها تاكيد كرده‏ام كه سلاح آمريكائي پرستيژ و شخصيت داره چون آمريكائي‏ها حد اقل در آن روزگار به صرف دوست بودن و متحد بودن سلاح مدرن به كسي نمي‏دادند و ظرفيت و استحقاق كشور خريدار رو به دقت ارزيابي مي‏كردند، روال از اين قرار بود كه وقتي ايران درخواست خريد مثلن اف-4 رو می‏كرد، تيمي مركب از كارشناسان McDonnell Douglas، پنتاگون و نيروي هوائي آمريكا به ايران مي‏آمد و به دقت نحوهء كار وظرفيت‏هاي نيروي هوائي ايران رو زير ذره‏بين قرار مي‏داد و در بازگشت، گزارش اين تيم تعين كننده بود، به هر حال پس از اينكه ايران به فكر خريد هواپيمائي پرقدرت‏تر از اف-5 افتاد، تيم بازديدكننده، ظرفيت نيروي هوائي ايران رو براي اين درخواست كافي تشخيص نداد، حال ايران دو راه داشت يا نيروي هوائي رو دربست تحويل آمريكائي‏ها بده (مانند بسياري از كشورهاي ديگه) ويا اينكه فكري براي اين كمبود بكنه، نيروي هوائي راه دوم رو انتخاب كرد، در آن زمان فرمانده نيروي هوائي شادروان تيمسار محمد خاتمي (فرمانده هميشه محبوب نيروي هوائي ايران) بود، براي رفع اين نقيصه نيروي هوائي شروع به استخدام ديپلمه‏ها كرد، اين ديپلمه‏ها پس از يك دورهء دوساله با درجه استوار دومي و با عنوان كمك‏مهندس شروع بكار مي‏كردند، تا دو سال اين جريان پيش رفت ولي با توجه به اختلاف طبقاتي شديدي كه در ارتش بود، پس از دو سال ديگر داوطلب پيدا نشد، دليل واضح بود دو دوست كه باهم ديپلم گرفته بودند، باهم در نيروي هوائي استخدام مي‏شدند، اولي به عنوان افسر آجوداني (اداري) كه پس از يك دورهء يك ساله، ستوان سه مي‏شد و دومي براي كمك مهندسي كه پس از دو سال درس سخت، استوار دوم مي‏شد و اين تضاد عجيبي رو هم به وجود مي‏آورد، استوار دو كمك مهندس سه برابر ستوان سه آجوداني حقوق مي‏گرفت ولي خوب درجه‏دار بود. [align=center][/align] [align=center]شادروان تیمسار محمد خاتمی که به تاریخ شهریور ۱۳۵۴ طی سانحهء هوایی کشته شد.[/align] به هر حال بعد از دوسال، كمتر ديپلمه‏اي حاضر ميشد درجه‏دار بشه، فراموش نكنيد كه در آن دوران براي دانشگاه رفتن يا بايد خيلي پول داشت و يا خوش‏شانس و از نظر درسي ممتاز بود، نه بسيجي در كار بود و نه . . . و ديپلم داشتن خودش امتياز بود، به حال نيروي هوائي به فكر چاره‏جوئي افتاد و آمدند شترمرغي بنام همافري را پايه‏گذاري كردند، همافري گرچه از سوئي سر آغاز درخشندگي و جهش ناگهاني كيفيت نيروي هوائي ايران شد ولي از سوئي دردسرهاي زيادي براي ارتش ايجاد كرد و شد نقطهء آسيب‏پذير ارتش ايران و با استفاده از همين نقطهء ضربه‏پذير بود كه آقايان انقلابي، ارتش ايران رو متلاشي كردند، وارد بحث سياسي نميشم و ادامه ميدم. [align=center][/align] فكر مي‏كنم در سال 1347 بود كه اولين آكهي‏هاي استخدامي نيروي هوائي منتشر شد، تيتر اين آگه رو تمام همافران قديمي از بر هستند چون پايه يك جدل پانزده ساله در نيروي هوائي شد، عنوان تيتر از اين قرار بود: آگهي استخدامي افسري همافري در نيروي هوائي شاهنشاهي، دورهء تحصيلي دوسال بود و فارغ‏التحصيل با درجهء همافر سومي آغاز به كار مي‏كرد، حقوق و مزاياي زيادي داشت (كه موجب اعتراض افسران فني بود) ولي تمام مسئوليت‏هاي فني نيروي هوائي به عهدهء همافران بود، اكثرن دوره‏هاي فني رو در آمريكا مي‏گذراندند، همافران به خاطر اختلاف طبقاتي در ارتش پرستيژ زيادي براي خودشان قائل بودند، واقعن سعي مي‏كردند شاخص باشند حتي در زندگي خصوصي و چون اكثرن براي مدتي در محيط آمريكائي تربيت شده بودند و در محيط كار نيز از نزديك با آمريكائي‏ها كار مي‏كردند، سعي مي‏كردند، شيك، تميز و مدرن زندگي كنند، به عنوان مثال در پايگاه هفتم (شيراز) چند ساختمان ده طبقه براي همافران ساختند و پس از آماده شدن، ما از خانه‏هاي ويلائي كه كوچك‏تر و قديمي بود به اين ساختمانها منتقل شديم، به زودي اين ساختمانها موجب رشك بقيهء پرسنل شده بود، با پولي كه جمع كرديم راهروهاي تمام اين ساختمانها موكت شد، در سالن بزرگ طبقه همكف، مبل، ميز پينگ‏پنگ و فوتبال‏دستي براي اوقات فراقت گذاشته شد، اينها رو خودمان خريديم و تمام راهروهاي ساختمان و اطاف از تميزي برق مي‏زد و در پاركينگ دور ساختمانها تا چشم كار مي‏كرد اتوموبيل آخرين مدل پارك شده بود (لياقتش را نداشتيم!)، و بايد بگويم انصافن چهرهء نيروي هوائي چه از نظر سازمان فني وچه از نظر محيط‏زيست دگرگون شد، همافري يك موفقيت بزرگ براي نيروي هوائي بود و باعث شد كه يكي پس از ديگري، پايگاههاي تاكتيكي با هواپيماي اف-4 تاسيس بشود. خودکفایی در امور فنی F-4 در سال 1976 (1354) امور فني هواپيماهاي اف-4 صد در صد به دست همافران انجام ميشد و در اين سال نيروي هوائي ايران با افتخار اولين پايگاه تاكتيكي اف-4، بدون مستشار خارجي را در بندرعباس راه انداخت و موضوع باور نكردني در مورد بندرعباس اين بود كه در موقع انتخاب پرسنل براي اين پايگاه، از تمام پايگاهها تا حد امكان پرسنل به قول خودشان نخاله و ناآرام را انتخاب مي‏كردند و پايگاه بندرعباس شده بود پايگاه تبعيدي‏ها ولي پس از مدتي كوتاه اين پايگاه از بهترين پايگاههاي نيروي هوائي شد. [align=center][/align] همافران در تمام مدت كار تحت آموزش بودند (OJT) يا On-the-Job Training همافر جديد لول فني 1 را داشت و با ادامهء تحصيل در حال كار به ترتيب لول 3 ، 5 ، 7 و در نهايت لول 9 كه بالاترين سطح تخصصي نيروي هوائي بود، به عنوان مثال در رشتهء تخصصي من، ما هفت نفر بوديم كه لول 9 اسلحه و مهمات هوائي رو داشتيم و اسامي تك‏تك اين دوستان رو به ياد دارم. در سالهای 77 - 1976 پايگاههاي نيروي هوائي هيچ تفاوتي با پايگاههاي آمريكائي در داخل آمريكا نداشت و من قيافهء بهت زدهء پاكستاني‏هائي رو كه همراه ميراژهاي پاكستان از فرانسه به پاكستان در پايگاه يكم توقف داشتند فراموش نمي‏كنم كه از اين همه نظم، تميزي و ديسيپلين حيرت مي‏كردند. من افتخار مي‏كردم كه عضو كوچكي از اين خانواده پر افتخار هستم و اكنون كه اين سطور را مي‏نويسم نمي‏تونم جلوي اشكم رو بگيرم و به شدت متاثرم. نيروي هوائي ما نشان داد كه آن‏همه تلاش و آن‏همه فداكاري و هزينه‏كردن سرمايهء كشور، به هدر نرفته، پيكر خونين و از هم پاشيدهء آن نيروي هوائي شايسته در جنگ شايستگي خودشو نشون داد و پرسنلي كه از سلولهاي زندان واز زير تيغ جلاد به ميدان جنگ اعزام شده بودند نشان دادند كه آنچه در آن روزها ديده مي‏شد سراب و رويا نبوده و فرزندان خانوادهء نيروي هوائي، شاگردان ممتاز مكتب ميهن‏دوستي و خدمتگزاران راستين ملت ايران بودند. [align=center][/align] نیروی هوایی در اوج دهه 1970 سالهاي بال كشيدن نيروي هوائي بود، از سوئي به خاطر افزايش درآمد كشور و برنامه‏ريزي درست در نيروي هوائي و از سوي ديگر ساختار سياست بين‏المللي و تيزهوشي پادشاه فقید ايران براي بهره‏بردن از اين فرصت، و دليل سوم تزريق خون جوان و درس خوانده به نيروي هوائي موجب شد كه اين نيرو بسيار سريع‏تر از اونچه كه پيش‏بيني مي‏شد به درخشندگي برسه، با ورود اولين سري هواپيماهاي F-4D به پایگاه هفتم شیراز، مقدمات گسترش هواپیماهای F-4E فراهم شد و عده‏اي از پرسنل استخوان‏دار قديمي (كمك مهندساني كه حال همافر شده بودند) در معيت همافران جوان و تازه فارغ‏التحصيل شده به شيراز منتقل شدند و با فاصلهء كوتاهي، پايگاه سوم شكاري در همدان (شاهرخي) راه‏اندازي شد، سرعت پيشرفت، خيره‏كننده بود و به گفتهء بسياري از مستشاران، ما بسيار سريع‏تر از برنامهء پيش‏بيني شده حركت مي‏كرديم، به زودي در بخش هواپيماي اف-4 تقريبن از مستشار بي‏نياز شديم و همان‏طور كه گفتم پايگاه بندرعباس آزمايش بسيار موفقي بود، نبايد ناگفته بگذارم كه مسلمن توسط آمريكائي‏ها كنترل مي‏شديم و بحث و مشاجره با همكاران آمريكائي دربارهء رفتار دوگانهء آمريكا نسبت به نيروي هوائي ما و نيروي هوائي اسرائيل امري معمول بود، خيلي از ما در آمريكا با همكاران اسرائيلي همكلاس بوديم واز چندوچون كار در نيروي هوائي اسرائيل خبر داشتيم، اسرائيلي‏ها در امر تعمير، تغيير و حتي كپي‏سازي دست بازي داشتند و ما سخت كنترل مي‏شديم، بحثي نبود كه اونها سالها از ما جلوتر بودند ولي ما هم كور و خنگ نبوديم، فرمانده‏هاي بالا اين رو مي‏دونستند و از ما حمايت مي‏كردند، شادروان تیمسار ربيعي وقتي فرمانده پايگاه يكم بود بارها در بريفينگ‏ها مي‏گفت (بچه‏ها كارها رو زودتر ياد بگيريد ما اين ارمني‏ها رو بيرون كنيم) منظورش از ارمني‏ها، آمريكائي‏ها بودند و با توجه به اينكه در بريفينگ‏ها آمريكائي‏ها هم شركت مي‏كردند او نمي‏خواست از كلمه آمريكا استفاده بكنه. [align=center][/align] [align=center]زنده‏یاد تیمسار خلبان امیرحسین ربیعی، که در اسفند ماه 1357، به دست آیت الله خلخالی تیرباران شد.[/align] ماجرای درگیری سال 1355 با عراق در اين مدت ماجراها و آماده‏باش‏هاي جدي هم پيش آمد، يك بار زماني بود كه عراق بسياري از ايراني‏زاده‏ها را از اين كشور بيرون كرد و اروندرود رو به روي كشتي‏هاي ايراني بست، در اين ماجرا، ايران كشتي ابن‏سينا رو به طرف اروندرود فرستاد، هر زمان اين ماجرا يادم مياد از خوشي احساس عجيبي دارم، به ما در پايگاه يكم آماده باش دادند، وظعيت خط پرواز واقعن ديدني بود، ما فكر مي‏كرديم جنگ ميشه، اطراف خط پرواز پر از تريلي‏هاي مخصوص حمل مهمات بود، تمام هواپيماها در حال آماده شدن بودند و چهار فروند هواپيماي آلرت كه با سايدوايندر و اسپارو لود شده بودند سر باند بودند APU بهشون وصل و خلبانها در داخل كابين بودند، هنوز شلترها آماده نشده بودند، تمام هواپيماها در حال بارگيري بودند M117 , BLU-1 , LAU-3 براي پايگاههاي عراق و اسپارو و سايدوايندر براي اسكورت كننده‏ها، (تیمسار) ربيعي با لباس كار خودش تو خط كمك مي‏كرد، ظهري در كار نبود همه كار مي‏كردند حتي شيفت شبي‏ها، صبح نرفته بودند و كار مي‏كردند، ربيعي دستور داد براي همه ساندويچ و نوشابه بياورند توي خط، حرف جالبي رو خودم از ربيعي شنيدم، كمي لحجه كردي داشت، فرمانده نازنين و وطن پرستي بود با خنده ميگفت: زنده‏باد، بچه‏ها وقت تلافي 1400 سال پيشه و اين حرف سرعت كار بچه‏ها رو دو برابر كرد، عراق اعلام كرده بود كه اروندرود به اين كشور تعلق داره و كشتي‏هاي ايراني بايد با پرچم عراق و بعد از دادن حق عبور از اروند رود عبور كنه. ايران اين ادعا رو قبول نداشت و مي‏گفت اين قرارداد تحميلي و غيرقانونيه و برابر قوانين بين‏المللي، مرز دو كشور در عميق‏ترين نقطهء رودخانه است. (خط تالوگ) جزائر سه گانه ولي اين ظاهر كار بود و اختلاف ايران و اعراب به عمق تاريخ ميرسه و هر بار اعراب توان لازم را پيدا كنند براي ما مشكل به وجود مي‏آورند، به هر حال عراق اروندرود را بست و ايران يك كشتي بازرگاني به نام ابن‏سينا رو به سوي اروندرود فرستاد، عكسهاي ابن‏سينا رو بعدن روزنامه‏ها انداختند در حالي كه تفنگداران دريائي و افراد نيروي مخصوص در همه جاي كشتي سنگر گرفته بودند و كشتي در واقع كشتي جنگي شده بود، ايران اعلام كرد ابن‏سينا از اروندرود عبور خواهد كرد و تعرض به ابن‏سينا به مفهوم اعلان جنگ به ايران محسوب خواهد شد، وقتي كشتي به سمت اروندرود مي‏رفت در پايگاههاي هوائي، خلبانها داخل كابين هواپيماهاي فول لود شده نشسته بودند و ما خودمون رو براي سورتي بعدي آماده مي‏كرديم، ابن‏سينا به سلامت گذشت و عراق هيچ غلطي نتونست بكنه و ما يك سر وگردن بيشتر قد كشيديم، يك ماجراي جالب ديگه زماني بود كه ما يك تيم به همراه دو فروند هواپيماي RF-4E براي يك ماموريت چند روزه به بندرعباس رفتيم، نميدانستيم چه خبره، دو هواپيما به ماموريت مي‏رفتند و باز مي‏گشتند و بعد از چند روز به تهران بازگشتيم، و چند روز بعد فهميديم براي چه رفته بوديم ، راديو اعلام كرد كه ايران، سه جزيرهء تنب بزرگ، تنب‏كوچك و ابوموسی را باز پس گرفته، باز قد كشيديم و يك سر وگردن بزرگ‏تر شديم. [align=center][/align] [align=center]ش ا ه فقید ایران، پس از پرواز با هواپیمای RF-4E، مورد استقبال ریاست کارخانهء مک دانل داگلاس قرار می گیرد[/align] آغاز فعاليت ستاد فرماندهي تاكتيكي هوائي (TAC یا IIAF Tactical Air Command) رشد نيروي هوائي چنان سريع و همه‏جانبه بود كه گسترش مدريت را نيز ضروري مي‏كرد و لازم بود از نظر تشكيلات سازماني هم گسترده بشه، قبلن تمام امور فرماندهي، مدیريت، عمليات، لجستيكي و پشتيباني و ساير امور از ستاد فرماندهي نيروي هوائي در تهران برنامه‏ريزي و هدايت مي‏شد كه اين امر اولن تمام امور را در تهران متمركز مي‏كرد بلكه موجب تداخل وظائف و بوروكراتي شديد و غيرقابل كنترلي مي‏شد و در ثاني از نظر ايمني هم خطر ناك بود، تصور كنيد با متمركز كردن تمام امور فرماندهي يك نيرو در يك محوطه در شرايط جنگي و در اثر يك حمله هوائي غافلگير كننده به اين تشكيلات شيرازهء امور از هم مي‏پاشه و تا چاره‏اي انديشيده بشه، نيمي از توان و قابليت‏هاي نيرو از بين خواهد رفت، با توجه به اين مشكلات، نيروي هوائي تجديد سازمان داده شد و البته اين تجديد سازمان چنان دقيق، با برنامه و در آرامش انجام شد كه كوچكترين خللي در امور به وجود نياورد، در سازمان جديد كليه پايگاههاي تاكتيكي هوائي در اختيار ستاد فرماندهي تاكتيكي هوائي قرار گرفت، براي ستاد تاكتيكي ساختماني در كنار درب ورودي پايگاه هفتم شكاري در شيراز ساخته شد و زنده ياد تيمسار اميرحسين ربيعي به فرماندهي تاكتيكي هوائي گمارده شد، عده‏اي از پرسنل زبده و شاخص از تخصص‏هاي مختلف از پايگاههاي مختلف تاكتيكي به اين ستاد منتقل شدند، اين ستاد همانند ستاد نيرو ولي تنها در سطح پايگاههاي تاكتيكي عمل مي‏كرد، طبقهء همكف ضداطلاعات و چند دفتر ديگه و چاپخانه، طبقهء اول معاونت عمليات كه به جز پرسنل اداري بقيه از خلبانان تاكتيكي بودند (از جمله زنده‏ياد فكوري در اين معاونت خدمت مي‏كرد)، در طبقهء دوم معاونت لجستيكي كه باز به جز پرسنل آجوداني (اداري)، اكثرن از همافران با تخصص‏هاي مختلف تشكيل مي‏شد و در طبقهء بالا فسمت اداري بود. [align=center][/align] [align=center]تیمسار خلبان شهید جواد فکوری[/align] در اين دوران آموزش چنان پيگير و فشرده بود كه با وجود آن‏همه هواپيما، نيروي هوائي مجبور شد تعدادي هواپيماي اف-4 از نيروي هوائي و نيروي دريائي آمريكا اجاره كنه، در معاونت لجستيكي هوائي يك تيم تحت عنوان ارزيابي و يكنواختي تشكيل شد كه وظيفه‏اش تدوين يك سيستم مدیريت نگهداري استاندارد براي همه پايگاههاي شكاري بود (بنده هم افتخار خدمت‏گذاري در اين تيم را داشتم) وبا مراجعه به كتابهاي مدیريت نگهداري نيروي هوائي آمريكا و تجربه‏هاي بومي، يك دستورالعمل مدیريت نگهداري تهيه و پس از تصويب، چاپ و در اختيار پايگاههاي تاكتيكي قرار گرفت، در اين سيستم مديريت همانطور كه در يكي دو نوشته توضيح دادم سيستم نگهداري چنان استاندارد شده بود كه اگر فردي از پايگاهي به پايگاه ديگر منتقل مي‏شد لازم نبود بپرسد (خوب، شما براي فلان كار چه كار مي‏كنيد) چون در گذشته، سيستم حاكم بر نيروي هوائي به قول ما در آن زمان گاراژي بود و كار گاراژي با HI-TECH جور در نميايد. [align=center][/align] [align=center]زنده یاد تیمسار نادر جهانبانی، از بهترین خلبانان ایران و جهان که توسط آیت الله خلخالی به تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ تیرباران گردید.[/align] پايگاه چابهار: سكوي پرش ايران در نيمه دوم دهه 1970 تمام اهتمام كشور در بخش نظامي تكميل مجموعه عظيم نظامي چابهار بود، مسلمن اين بحث پيش خواهد آمد كه كشور نياز به توسعه در همهء بخشها را داشت، چرا به بخش نظامي تا اين حد اولويت داده مي‏شد، جواب بسيار ساده است، حمله عراق به ايران حقانيت اين اولويت را ثابت كرد، كشور ما بارها مورد تجاوز قرار گرفته بود و سوابق نشان ميداد كه همسايگان ما هرگاه خود را قوي ببينند فيلشان ياد هندوستان مي‏كند، در ثاني اوضاع بين‏المللي فرصتي گرانبها در اختيار ايران گذاشته بود و نمي‏شد پيش‏بيني كرد كه اين شرايط تا چه مدت به نفع ما خواهد بود، واقعيتي كه امروز نظام ايران به آن رسيده، (برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي / كه در نظام طبيعت ضعيف پامال است.) مجموعه نظامي چابهار (البته آنچه كه قرار بود بشود) بزرگترين تاسيسات نظامي خاورميانه و يكي از بزرگترين مجموعه‏هاي نظامي آسيا بود، تختهء پرش ايران به اقيانوس هند، چابهار بزرگترين پايگاه هوائي، دريائي و زميني خاورميانه بود، هر سه نيرو براي چابهار برنامه‏هاي مفصلي پيش‏بيني كرده بودند، نميدانستيم چرا و به چه علت براي اتمام اين پروژه تا اين حد عجله مي‏شود، هنوز حتا يك باب خانهء سازماني براي پرسنل ساخته نشده بود و تنها تاسيسات عملياتي پايگاه در حال اتمام بود، تصميم گرفته بودند كه براي اسكان موقت پرسنل، به تعداد زيادي خانه موبايل (كاروان) بخرند و اين سطح توقع زياد پرسنل از يك سو و توجه مسئولين به رفاه پرسنل را مي‏رساند، در هر كشور ديگري بود قاعدتن طور ديگري رفتار مي‏شد، ما سربازيم و اگر لازم است بايد يكسال در چادر زندگي كنيم، ولي نه پرسنل نيروي هوائي شاهنشاهي در شأنشان نيست در چادر زندگي كنند، مشكل هواي بسيار گرم وشرجي چابهار بود، در بازديدي كه براي بررسي پيشرفت كارهاي ساختماني از پايگاه كرديم از اوضاع آب و هواي منطقه شوكه شديم، تابستان بود و وقتي از هواپيماي سي-130 پياده شديم براي يك لحظه فكر كرديم پشت اگزوز موتور هواپيما ايستاده‏ايم و موتورها روشن هستند، در عرض دو دقيقه پيراهن همه خيس شد و انگار سطلي از آب روي همه ريخته‏اند، تا چشم كار مي‏كرد بيابان سفيد رنگ بود، البته با تجربهء پايگاه بوشهر و بندرعباس مي‏دانستيم كه تا يكي دو سال ديگر چهره پايگاه كلن تغيير خواهد كرد، در سالن بريفينگ، فرمانده پايگاه دلايل كندي پيشرفت كار را توضيح مي‏داد و صحبتهايش آنقدر جالب بود كه هنوز كلمه به كلمه‏اش يادم مانده. فرمانده پايگاه توضيح داد كه براي اجراي پروژه‏هاي ساختماني، از كارگران محلي استفاده مي‏شود و چاره‏اي هم نيست، او گفت خيلي از كارگرها سه نوع شناسنامه دارند، ايراني، افغاني و پاكستاني، هر از چند گاهي شب هنگام يكي سر ديگري را براي پولهايش مي‏برد و به پاكستان فرار مي‏كند، شايد دو ماه بعد همين كار را در پاكستان بكند و به افغانستان فرار بكند، ميگفت پس از وقوع چنين اتفاقي كار ما تا مدتي دچار اخلال مي‏شود وتا دوباره كار را راه مي‏اندازيم سر نفر بعدي را مي‏برند!! [align=center][/align] [align=center]یکی از پوسترهای ترسیمی در مورد F-16 های نیروی هوایی ایران[/align] به هرحال اتمام پايگاه چابهار را نديديم و نمي‏دانم كه عاقبت اين طرح عظيم به كجا كشيد. در همين ايام اولين پوسترهاي هواپيماهاي اف-16 ايران به ديوارها زده مي‏شد، ورود وسائل پشتيباني و بعضي از قطعات يدكي هواپيما در قصرفيروزه در انتظار ثبت‏شدن و تقسيم‏بندي شدن بودند، سيستم لجستيكي نيروي هوائي ايران مراحل نهائي Computerized شدن را طي مي‏كرد، اين سيستم در واقع مادر اينترنت امروز بود و مبتكران اينترنت از چنين شبكه‏اي الهام گرفتند، به جز آمريكا، تنها چند كشور معدود از چنين سيستم لجستيكي برخوردار بودند، اينور و آنور صحبت انتخاب پرسنل براي اعزام به آمريكا براي اف-16 شنيده مي‏شد، مانند هميشه عده‏اي منتظر آغاز انتخاب پرسنل بودند ولي خوب هركس خربزه مي‏خورد بايد فكر چابهار را هم مي‏كرد، بعضي از همكاران آمريكائي كه بيش از ما از برنامه‏هاي آتي باخبر بودند، از هواپيمائي صحبت مي‏كردند كه جانشين اف-4 هاي ما خواهد شد اين هواپيما هم ساخت McDonnell Douglas خواهد بود (اف-18)، فكر مي‏كرديم كارخانه‏اي كه اف-4 نازنين رو ساخته حتمن محصول آينده‏اش شاهكار خواهد بود. [align=center][/align] زنده‏یاد انور سادات در اين دوران نيروي هوائي چه در بخش عملياتي و چه از نظر نگهداري به موفقيت‏هائي دست پيدا كرد كه به عنوان ركورد ثبت گرديد. در يكي از سالها بود كه رابطهء مصر با اتحاد شوروي رو به تيرگي گذاشت و شادروان سادات به دعوت پادشاه فقيد ايران به ايران سفر كرد، در اين سفر مانور نظامي بزرگي ترتيب داده شد و در پايان مانور كه نيروي هوائي هم شركت داشت هواپيماهاي نيروي هوائي رژه رفتند، در اين رژه نيروي هوائي ايران به ركوردي دست يافت كه افتخار پرسنل فني اين نيرو بود، در اين مانور تمام هواپيماهاي شكاري و ترابري نيروي هوائي رژه رفتند و ما حتي يك هواپيماي تعميري روي زمين نداشتيم. فكر مي‏كنم در همون آستانهء سفر شادروان انورسادات بود كه براي انجام ماموريتي به پايگاه يكم رفتم، در حالي كه با يكي از همكاران به منطقه شلترها مي‏رفتيم در دو طرف يك شلتر دو تا غول سياه رنگ جلومون سبز شدند، دو تا هليكوپتر پرابهت، غول‏پيكر به رنگ سياه، يكي از اين دو را با اطمينان مي‏تونم بگم كه AH-64 Apache بود و دومي اگر اشتباه نكنم UH-60 Black Hawk بود، براي ارزيابي آورده بودند ايران و به اين معني بود كه به احتمال زياد هليكوپترهاي آيندهء هوانيروز خواهند بود، هر دو بسيار زيبا بوده و از نوئي برق مي‏زدند. [align=center]برای دیدن فیلمی در این مورد، کلیک کنید.[/align] به هر حال مرحوم سادات به ايران آمد، ما كه از سياست چيزي نمي‏فهميديم (مانند امروز !) ولي اين سفر آرايش سياسي منطقه را به كلي عوض كرد، رابطهء ايران و مصر سالها بود كه بسيار سرد و غير دوستانه بود، از زمان جمال‏عبدالناصر به خاطر سياست پان‏عربيسم ناصر و او اولين كسي بود كه تخم لق خليج عربي رو در دهان اعراب گذاشت، اولن بعد از اين سفر روابط ايران و مصر بسيار دوستانه شد و ثانين مصر با يك گردش 180 درجه‏اي از روسها كه تا اون موقع بزرگترين تامين‏كنندهء اسلحهء مصر بودند بريده و به آمريكا نزديك شد، دوستان مي‏توانند سوابق اين تحول سياسي كه نشان‏دهندهء برد ديپلماسي ايران در آن دوران بود را مطالعه كنند، به هر حال يكي از برنامه‏هاي اين سفر حضور در يك مانور بزرگ نظامي و در پايان آن رژه به ياد ماندني نيروي هوائي بود كه قبلن نوشتم، تا آنجا كه به خاطر دارم در اين رژه يكي دو تا ركورد كه به نام نيروي هوائي ايران ثبت شده نيز كسب گرديد، يكی از اين ركوردها اگر درست به يادم مانده باشه در ارتباط با سوخت‏گيري هوائي بود، در آن روزگار معدود كشورهائي بودند كه چنين قابليتي رو داشتند و يكی از عواملي كه سوختگيري در هواي نيروي هوائي ايران را جذاب‏تر مي‏كرد استفاده از بوئینگ 747 به عنوان تانكر، سوخت‏گيري چند نوع هواپيما در يك زمان از يك تانكر و سوخت‏گيري تانكر از تانكر ديگر بود، خيلي جستجو كردم كه اين ركوردها را پيدا كنم و براي دوستان بنويسم ولي متاسفانه تا به حال به نتيجه نرسيدم، يكي از اين ركوردها سقف پرواز هليكوپتر بل-204 مونتاژ ايران بنام اصفهان‏بل بود كه در آن روزگار بلندترين سقف پرواز هليكوپتر در جهان محسوب می‏شد. [align=center][/align] در نيروي هوایي آموزش لحظه‏اي قطع نمي‏شد، اين آموزش در همهء سطوح بود، پرسنل پروازي و پرسنل فني، طوري برنامه‏ريزي شده بود كه ترفيع و حقوق نسبت مستقيم باسواد و قابليت‏هاي پرسنل داشت و نتيجهء اين سياست را در جنگ هشت ساله به وضوح ديديم، به تائيد تمام كارشناسان و ناظرين نظامي جهان، بزرگترين برتري نيروي هوائي ايران بر عراق را آموزش بسيار خوب نيروي هوائي ايران تشخيص دادند، تام كوپر در يكي از كتابهاش به اين مسئله اشاره كرده و مي‏نويسه كه بعد از انقلاب در ايران بسياري در داخل و خارج ايران تبليغ مي‏كردند كه آمريكا شير بي يال وكوپال به ايران فروخته و نيروي هوائي ايران پس از خروج مستشاران آمريكائي كلن فلج شده و پس از شروع جنگ مشخص شد كه اولن هواپيماهاي نيروي هوائي ايران به جز يك سري لوازم ارتباطي محرمانه نيروي هوائي و دريائي آمريكا، هيچ تفاوتي با هواپيماهاي موجود در خود آمريكا ندارند و در ثاني پرسنل نيروي هوائي ايران از سطح تخصصي بسيار بالائي برخوردار بودند، در پايگاههاي تاكتيكي شب و روز لحظه‏اي صداي غرش موتور هواپيما قطع نمي‏شد و خلبانان اين نيرو هر ماه تعداد ساعات بسيار بالائي را پرواز اجباري داشتند، پرسنل فني ترفيع درجه و بالا رفتن حقوقشان به سطح دانش تخصصي‏شان بستگي داشت، سطح تخصصي يا به قول ما در آن زمان لول فني از يك شروع مي‏شد و پرسنل در تمام طول خدمت در حال آموزش بودند و لول‏هاي فني به ترتيب 3 ، 5 ، 7 و در نهايت تا 9 ادامه پيدا مي‏كرد، كسي كه لول فني در خور درجهء بالاتر را نداشت ترفيع نمي‏گرفت. [align=center][/align] همينطور بخش اعظم حقوق ماهانهء پرسنل فني را حق فني تشكيل مي‏داد كه اين حق فني با توجه به لول فني افزايش مي‏يافت و اين توفيق اجباري بود كه موجب تلاش بيشتر پرسنل فني براي افزايش دانش فني‏شان ميشد و اين رابطه‏اي مستقيم با تغييرات ممتد مشخصات فني هواپيما داشت. هيچ هواپيمایي در ورود به خدمت كامل و بدون عيب نيست، بسياري از عيوب كوچك و پيشنهادها براي بهسازي هواپيما به طور روزمره از سوي تمام كشورهاي دارنده هواپيما در فرم‏هاي مخصوص به كارخانهء سازنده هواپيما ارسال مي‏گردد و سازنده پس از بررسي ورفع عيب و يا قبول پيشنهاد بهسازي، مراتب را در يك فرم مخصوص به نام TCTO كه مخفف Time Compliance Technical Order است به كشورهاي دارندهء هواپيما ابلاغ مي‏كند، هر ماهه شايد صدها TCTO به پايگاههاي دارنده هواپيما ابلاغ مي‏گردد و بنابراين دانش فني پرسنل به همراه خود هواپيما رشد كرده و كامل‏تر مي‏شود (البته اين مربوط به گذشته است واز سيستم مديريت نگهداري روسي و چيني بي‏اطلاعم!) پرسنل فني تا لول 7 وظائف اجرائي داشتند و با اخذ لول 9 وارد عرصه مديريت و سرپرستي مي‏شدند. در اواسط دههء 1970 هواپيماهاي F-5 E/F جايگزين هواپيماهاي F-5 A/B شدند و تعدادي از هواپيماهاي F-5 A/B در اختيار نيروي هوائي اردن قرارگرفت و به درخواست نيروي هوائي اردن، چند نفري از اعضاي ارزيابي و يكنواختي به سرپرستي سرهنگ صفري براي سر و سامان دادن سيستم نگهداري نيروي هوائي اردن به اين كشور اعزام شدند. (تيمسار صفري از افسران شايسته نگهداري نيروي هوائي ايران بودند، ايشان پس از انقلاب به آمريكا رفتند و براي امرار معاش تا سن بازنشستگي تاكسي مي‏راندند، يادشان گرامي باد) [align=center][/align] ورود F-14 Tomcat به مهرآباد ژانويه 1976، آخرين روزهائي بود كه افتخار خدمتگذاري در پايگاه يكم رو داشتم، تصور مي‏كنم يك روز جمعه بود يا يك روز تعطيل بود، يايگاه كاملن آرام بود، در روزهاي وسط هفته، پايگاه در جنب و جوش بود و صداي غرش موتور هواپيما لحظه‏اي قطع نمي‏شد. به هر حال روز آرامي بود يكي از دوستان خبر داد كه اولين چهار فروند هواپيماهاي اف-14 ايران تا دقايقي ديگر به زمين مي‏نشينند. با چند نفر ديگر از دوستان خودمان را به لب باند رسانديم، شمال خط پرواز نزديك به باند 29 چپ، خاكريز تپه مانندي بود، بالاي خاكريز رفتيم و همانجا رو به باند نشستيم، فاصلهء اين مكان تا ابتداي باند زياد نبود و تقريبن جایي بود كه چرخ هواپيماهاي در حال فرود باند را لمس مي‏كردند، غير از ما تعداد زيادي از پرسنل بخشهاي مختلف خودشان را كنار باند رسانيده بودند، پس از لحظاتي هواپيماها را از دور ديديم، از فرم پرواز گروهي و اينكه چراغ روشن چرخهاي جلو را نمي‏ديدم مشخص بود كه قصد نشستن را ندارند ، در ارتفاع پائين با بالهاي بسته از جلوي ما درست بالاي باند 29 چپ گذشتند و بعد تك تك براي نشستن به چپ گردش كردند، بدون اغراق هواپيمائي به اين زيبائي نديده بودم، با بالهاي بسته، شاهيني در حال حمله به طعمه را تداعي مي‏كنه، هواپيماها پس از فرود و پيمودن مسير تاكسي وارد خط پرواز شدند و در سمت راست بخش شمالي خط پرواز نزديك به شلترهاي آلرت متوقف شدند، موتورها خاموش شد و كاناپي‏ها باز شدند، بچه‏هاي خط پرواز براي خلبانها نرده‏بان گذاشتند، نكته‏اي كه براي عده‏اي موضوع شوخي و خنده شده بود، كيسهء نيمه پرادرار در دست بعضي از خلبانها بود، پس از خوش‏آمد گوئي و دور شدن خلبانها از هواپيماها بلافاصله كار تعويض علائم آغاز شد و پس از نيم ساعت، پرچم زيباي كشورمون و علامت IIAF زينت‏بخش هواپيماها شد و ما ساعتي رو به ورانداز كردن هواپيماها گذرانديم. بامداد روز بعد اين چهار فروند هواپيماها توسط خلبانهاي مشتاق و منتظر كشورمون پايگاه يكم را به مقصد پايگاه هوائي خاتمي ترك كردند و پايگاه پرافتخار هشتم شكاري متولد شد. زماني كه سر و صداي انقلاب بلند شد، ميشه گفت نيروي هوائي در اوج خودش بود، در پائيز ما مسابقات Loading رو بين پايگاههاي تاكتيكي برگزار كرديم، من مسئول برگزاري اين مسابقات و سرپرست فني تيم داوران بودم، طبق برنامهء تدوين و ابلاغ شده، ماموريت دوره‏اي رو آغاز كرديم ، روال كار به اين ترتيب بود كه در هر پايگاه ابتدا شعبات اسلحه و مهمات و موشك پايگاه بازرسي مي‏شد، اين بازرسي شامل مدیريت، آموزش و ايمني مي‏شد و فرداي آن روز چهار تيم معرفي شدهء پايگاه براي شركت در مسابقه از نظر تئوري مورد ارزيابي قرار مي‏گرفتند و روز بعد مسابقات لودينگ در اين پايگاه شروع مي‏شد، نحوه امتيازدهي براي اين مسابقات بسيار دقيق بود، مسابقه از شروع Assembly مهمات و موشك در شعبات مربوطه شروع مي‏شد و داوران مراحل كار رو زير نظر مي‏گرفتند، ماهها قبل چهار نوع Configuration براي چهار فروند هواپيما به اطلاع پايگاهها رسيده بود و شعبات مهمات و موشك با توجه به Configuration هاي تعين شده مهمات و موشك را آماده و بار تريلرهاي مخصوص مي‏كردند، حتي نحوهء Convoy مهمات و موشك به خط پرواز زير ذره‏بين قرار مي‏گرفت، چهار هواپيماي تعين شده براي لودينگ آماده در قسمتي از خط پرواز قرار مي‏گرفتند و پس از ورود مهمات، تيمهاي لودينگ كار رو شروع مي‏كردند، مهم‏ترين نكته در لودينگ مهمات، ايمني است. مثالي مي‏زنم؛ در يكي از پايگاههاي نيروي هوائي آمريكا در ويتنام، متخصص اسلحه بدون چك كردن، يك فيوز مسلح رو به يك بمب M117 نصب كرد و در اثر ضربه‏اي تصادفي اين بمب عمل كرد، من فيلم اين حادثه را ديدم، در پايان فيلم تپه‏اي از اعضاي بدن دهها نفر و خط پروازي ويرانه و مملو از قطعات هواپيماهاي منفجر شده براي همهء بينندگان اين فيلم يك شوك بود، با توجه به اين مثال متوجه شديد كه ايمني حرف اول و حرف آخر در تمام نيروهاي هوایي جهان است. به هر حال تمام مراحل لودينگ به دقت زير نظر گرفته مي‏شد، امتيازها براي رعايت ايمني در درجه اول، سرعت عمل و در پايان بي‏عيب بودن لودينگ از نظر فني داده مي‏شد، حتي جعبهء ابزار تيم‏ها و به روز بودن چك‏ليست‏ها بازرسي مي‏شد، زبان گفتگو در طول كار زبان انگليسي بود، چون چك‏ليست‏ها و كتب فني به انگليسي بود، آزمايش تئوري هم به انگليسي بود، چون زبان فني در نيروي هوائي زبان انگليسي بود. پس از پايان لودينگ عصر آن روز تيم داوران جلسه داشتيم و اشكالات بررسي و نمره داده مي‏شد، صبح روز بعد در سالن بريفينگ پايگاه، گزارش روند مسابقه و اشكالات در حضور فرمانده پايگاه قرائت مي‏شد، البته صحبتي از امتيازات نمي‏شد چون هنوز نتيجهء مسابقات روشن نبود، پس از بريفينگ، خداحافظي و معمولن بعد از ظهر، هواپيماي ما به طرف پايگاه بعدي پرواز مي‏كرد. اين مسابقات از چنان اهميتي برخوردار بود كه حتي ترفيع فرمانده پايگاه در گرو آن بود، برنامه‏هاي زيادي براي آينده داشتيم، تصميم داشتيم سطح آموزش در پايگاهها را به جائي برسانيم كه اين مسابقات بدون اطلاع قبلي و به طور سرزده انجام گيرد، در اين روش تيمها براي لودينگ را در هر پايگاه خودمان انتخاب ميكرديم، افسوس كه اجل !!!! مهلتمان نداد. بودجه‏اي در اختيار ما بود كه هر سال لوح ياد بود پيروزي به پايگاه و جوايزي براي اعضاي تيمهاي پايگاه برنده خريداري و اهداء مي‏شد. مثلن يكي دو سالي براي پرسنل ساعت امگا خريديم، برروي لوح يادبود، اسامي تيمهاي لودينگ نوشته مي‏شد، اين لوح يك صفحهء برنجي (طلائي) بود كه به روي زمينهء چوبي بسيار زيبائي به فرم سپر سربازان پارسي جلوه اي بسيار زيبا داشت. در آن سال نمي‏دانستيم كه آخرين مسابقات لودينگ نيروي هوائي كشورمان را برگزار مي‏كنيم، مسابقه يك ماه تا چهل روز طول مي‏كشيد و در نيمه‏هاي اين دوره مسابقات بود كه پايان، آغاز شد! [align=center][/align] [align=center]آخرین تیم گروه آکروجت تاج طلایی[/align] آغاز پایان اواخر ماموريت دوره اي ما بود، به عقل جن هم نمي‏رسيد كه اين آخرين ماموريت و در واقع آخرين مسابقات ساليانهء لودينگ نيروي هوائي باشه، آن‏همه طرح، آن‏همه برنامه‏ريزي و آن‏همه اميد به روزهاي بهتر، هيچ‏كس به فكرش نمي‏رسيد كه به جاي تعمير سقف خانه‏ای كه چكه مي‏كرد، با كلنگ به جان پي خانه بيفتيم، شكي نيست كه در كنار آن‏همه تلاش و آن‏همه اميد و خوشبيني، اشكال هم كم نبود و شايد بزرگترين اشكال درست مانند امروز خود مردم و فرهنگ اجتماعي ما بود، همه ما سر تا پا عيب و اشكال بوديم و هركس عيب را در ديگري مي‏جست. امروز كه ما يعني جوانان پرشور آن روزها سني ازمان گذشته و بسياري از ما از بركت آوارگي نيمي از دنيا را درنورديده‏ايم با ديدي كاملن متفاوت به آنچه كه آن‏روزها عيب و اشكالشان مي‏دانستيم نگاه مي‏كنيم. درست يادم نيست، پايگاه تبريز بود و يا شاهرخي، تنها يك پايگاه باقي مانده بود و اكثر ما دلمان براي خانواده تنگ شده بود، همه جوان بودند و بچه‏هاي كوچك داشتند، آن‏روزها امكانات ارتباطي به گستردگي امروز نبود، تنها تعداد كمي از خانه‏هاي سازماني تلفن داشتند و اكثرن در تمام طول ماموريت از خانواده بي‏خبر بوديم واين خود به ميزان دلتنگي مي‏افزود، با دوستان تيم و چند نفر از همكاران پايگاه در سالن باشگاه شام مي‏خورديم، كسي به تلويزيوني كه روشن بود توجهي نمي‏كرد، باشگاهها در داخل پايگاه به اصطلاح محل پاتوق دوستان بود و اين موقع شب خلوت نبود، براي يك لحظه صداي هياهوي معمول ضعيف‏تر شد و ضعيف‏تر و بعد سكوت، همه به طرف تلويزيون خيره شدند، شاه فقيد صحبت مي‏كرد، مي‏دانستيم كشور حالت عادي ندارد
  11. تصاويري از سربازان دختر در اسرائيل البته اميدوارم با ديدن اين تصاوير، هوس خدمت در ارتش اسرائيل به سرتان نزند!
  12. [align=center]Sea Eagle[/align] [align=center][/align] عقاب دريا، موشكي است ضدكشتي، داراي وزني متوسط، و قابليت شليك‏كن و فراموش كن كه توسط كمپاني BAe Dynamics كه امروزه به نام MBDA شناخته مي‎شود، طراحي و ساخته شده است و امروزه تنها در خدمت نيروي دريايي هند قرار دارد. اين موشك به منظور غرق يا از كار انداختن كشتي‏هايي به اندازهء ناوهاي هواپيمابر و در محيط‏هاي پر از اغتشاش الكترونيكي يا ساير اقدامات متقابل الكترونيكي نظير فريبنده‏هاي Decoy طراحي شده بود. تاريخچه موشك Sea Eagle از دل پروژه‏اي به نام P3T بيرون آمد كه در سال 1973 آغاز شده بود و طي آن قرار بود موشك جديدي جهت جايگزيني سلاح هدايت تلويزيوني Martel گونهء AJ.168 ساخته شود. بدنهء Sea Eagle بر همان اساس شكل گرفت. (Martel موشكي است ضدرادار كه به طور مشترك توسط كشورهاي ايتاليا و فرانسه، در دو گونهء هدايت راداري AS37 و هدايت تلويزيوني AJ168 طراحي و ساخته شده است) شركت Marconi كه اكنون با نام Selex فعاليت مي‏كند، طرح رادار جستجوگر نصب شده در دماغهء اين موشك را از گونهء زيردريايي‏پرتاب موشك Martel اقتباس كرد. اما اين طرح در اواسط دههء 1970، با ورود به خدمت موشكهاي نظير هارپون، منسوخ شده محسوب مي‏گرديد. [align=center][/align] [align=center]جنگندهء بوكانير متعلق به نيروي هوايي سلطنتي بريتانيا، اولين هواپيمايي بود كه قادر شد موشك Sea Eagle را به صورت عملياتي حمل كرده و به خدمت گيرد.[/align] طراحي موشكي كه امروز به نام Sea Eagle در خدمت قرار دارد، به سال 1976 آغاز شد و طراحي آن به سال 1979 كامل گرديد و توليد انبوه موشك به سال 1982 كليد خورد. به دنبال انجام آزمونهاي پرتابي، كه تا سال 1984 به طول انجاميدند، اين موشك در همان سال، رسمن وارد خدمت گرديد. جنگندهء بوكانير متعلق به نيروي هوايي سلطنتي بريتانيا، اولين هواپيمايي بود كه قادر شد موشك Sea Eagle را به صورت عملياتي حمل كرده و به خدمت گيرد. متعاقب بوكانير، جنگنده‏هاي Sea Harrier و تورنادو GR.1B و همچنين تورنادوهاي نيروي هوايي عربستان سعودي نيز به اين موشك مجهز شدند. (تورنادو GR.1B جايگزين جنگندهء قديمي بوكانير گرديد) [align=center][/align] [align=center]يك فروند جنگندهء Jaguar IM نيروي هوايي هند (JM252) مجهز به يك موشك Sea Eagle در زير بدنه[/align] پس از عربستان سعودي، نوبت نيروي دريايي هند كه جنگنده‏هاي سي‏هارير و جاگوار (Jaguar) اين نيرو به موشك Sea Eagle مجهز شوند. در كنار اين هواپيماها، تعداد 12 هليكوپتر سي‏كينگ نوع Mk.42B هند نيز به اين موشك تجهيز شدند. موشك نصب شده بر روي اين هليكوپتر گونه‏اي از Sea Eagle بود كه داراي بوستر راكت دوتايي بود كه در كنار هم در انتهاي بدنهء موشك نصب شده بودند. [align=center][/align] [align=center]فرماندهي پايگاه و پرسنل در كنار يك فروند موشك Sea Eagle نصب شده در زير هواپيماي Il-38 ژست گرفته‏اند. اين هواپيما، از همان پايلوني كه موشك نصب شده است، بمب‏هاي تمريني KAB-500-M62 را حمل و پرتاب مي‏كرد. اين جايگاهها در ابتدا مانعي براي پرتاب موشك فوق محسوب مي‏شدند. صنايع هوافضاي هندوستان واقع در بنگلور، نقش كليدي را در حل اين مشكل ايفا نمود.[/align] هواپيماهاي گشت Ilyushin Il-38 نيروي دريايي هند كه ساخت شوروي و مشابه P-3 Orion محسوب مي‏شوند نيز به گونهء بوستردار اين موشك مجهز شدند. اين موشكها در قسمت پشت بالها نصب مي‏شوند. همچنين گزارشاتي شده بود مبني بر اينكه هند قصد داشته است تا ناوگان بمب‏افكن‏هاي Tupolev Tu-142 خود را به اين موشك مجهز نمايد. (بمب‏افكن سنگين توپولوف142، گونهء دريايي بمب‏افكن Tu-95 محسوب مي‏شود) [align=center][/align] [align=center]هليكوپتر سي‏كينگ در نيروي دريايي هند، قادر است موشكهاي ضدكشتي Sea Eagle را حمل و پرتاب نمايد. عكس فوق، دليلي است براي در خدمت بودن هليكوپترهاي سي‏كينگ در نيروي دريايي هند، از انواع قديمي‏تر Mk.42/Mk42A تا مدل جدیدتر Mk.42.B. پيشرفته‏ترين نوع هليكوپتر سي‏كينگ كه تاكنون صادر شده است، گونهء Mk.42C مي‏باشد كه به نام Commando شناخته مي‎شود. در مجموع تعداد 41 فروند هليكوپتر سي‏كينگ در طول دو دهه به نيروي دريايي هند تحويل شده‏اند و اغلب آنها در آستانهء بازنشستگي قرار دارند.[/align] نيروي هوايي شيلي نيز جنگنده‏هاي A-36M Halcon خود را به اين موشك مجهز نموده است، هرچند به طور واضح مشخص نيست كه اين تركيب در خدمت باشد. موشك Sea Eagle به صورت آزمايشي بر روي جنگنده‏هاي آموزشي و سبك Hawk ساخت بريتانيا نيز نصب شده‏ بودند. [align=center][/align] [align=center]جنگندهء A-36M كه با نام ديگر CASA 101 Aviojet نيز شناخته مي‏‎شود، هواپيمايي است سبك و ساخت شركت «كاسا» ي اسپانيا[/align] [align=center][/align] [align=center]مدخل هواگيري موتور موشك در زير بدنه تعبيه شده است. اين مدخل، به هنگام حمل موشك در زير هواپيما (يا هليكوپتر) به وسيلهء يك پوشش آئروديناميكي پر مي‏شود كه به هنگام پرتاب، از موشك جدا مي‏گردد.[/align] طراحي موشك ضدكشتي Sea Eagle با يك موتور توربوجت پارافين سوز به نام TRI-60 ساخت ميكروتوربو مجهز شده است. اين موشك با سرعتي حدود 0.85 (معادل 1040 كيلومتر بر ساعت يا 645 مايل بر ساعت) تمامي مسير 110 كيلومتري به سمت هدف را سير مي‏كند. [align=center][/align] موشك پرتاب شدهء Sea Eagle كاملن مستقل از پرتاب كننده عمل مي‏كند. پروسهء جستجو و پرواز به سمت هدف، به طور كامل به وسيلهء سيستم كامپيوتر دروني كنترل مي‏شود. اين كامپيوتر، داراي مجموعه‏اي از توابع عملياتي قابل برنامه‏ريزي است. در اين توابع، مجموعهء بزرگ و قابل تغييري مشتمل بر سرعت كروز، نحوهء جستجو و حمله به هدف تعبيه شده است. (شامل حالت ساده و قبلن برنامه‏ريزي شده‏اي از عمل نشانه‏روي جهت حمل موشك به وسيلهء هواپيماهايي كه فاقد رادار هستند و اطلاعات مربوطه هدف را از منابع خارجي تهيه مي‏كنند) [align=center][/align] [align=center]موشك بدون خرج (تمريني) Sea Eagle در محل نمايشگاه ادوات دريايي در Goa به نمايش عموم گذاشته شده است. اولين قرار خريد اين موشك توسط نيروي دريايي هند، به تاريخ 26 نوامبر 1987 منعقد گرديد و تا زماني كه گونهء‌ هواپرتاب موشكهاي ضدكشتي BrahMos وارد خدمت شوند، موشك Sea Eagle به عنوان تنها موشك هوا به سطح در بين سلاح‏هاي نيروي دريايي هند باقي خواهد ماند. از اين رو، اين موشك با پرتابگرهاي گوناگوني نظير هليكوپترهاي سي‏كينگ Mk.42B، بمب‏افكن سنگين Tu-142M، هواپيماي گشت دريايي Il-38 و جنگندهء سي‏هارير تطبيق داده شده است.[/align] مجهز بودن اين موشك به يك سرجنگي بسيار پيشرفته، كه آن را قادر مي‏سازد تا كشتي‏هاي جنگي بسيار بزرگ و عظيمي را از صحنهء نبرد حذف نمايد و همچنين سيستم هدايت بسيار پيشرفتهء كامپيوتري موشك و رادار جستجوگر فعال، كه در اين موشك تعبيه شده است، كارشناسان فني هر دو كاربر اين موشك يعني بريتانيا و هند را شگفت زده كرده است. گونه‏اي قبلي اين موشك به دليل وجود برخي اختلالات دروني، از خدمت خارج شده است. هند تنها كشوري است كه موفق به كسب قوانين حقوقي دربارهء اين موشك شده است و مجاز گرديده تا اين موشك را بر روي پلتفرم‏هاي گوناگوني نصب نمايد. قبل از تطبيق اين موشك با انواع هواپيماها و جايگاههاي حمل سلاح، اين موشك مشمول انواع آزمايشات ساختاري توسط صنايع هوافضاي هند، شاخهء مستقر در بنگلور قرار گرفت. براي استفاده از ساير حالتهاي پيش‏بيني شده در كامپيوتر موشك، نياز به سيستم تسليحاتي و حسگرهاي پيچيده در هواپيما (يا هليكوپتر) پرتاب كننده مي‏باشد تا بدين طريق، موشك Sea Eagle در حين پرواز، به وسيلهء اطلاعات مرتبط با هدف كه توسط رادار هواپيما (يا هليكوپتر) كسب شده‏اند، برنامه‏ريزي مي‏شود. مسير حركت به سمت هدف كه «پاي سگ» يا Dog leg ناميده مي‏‎شود را مي‏توان درون كامپيوتر موشك برنامه‏ريزي نمود تا بتوان تعداد زيادي موشك را از جهت‏هاي متفاوت به سمت هدف مورد نظر ارسال كرد و سيستم دفاعي هدف را بدين طريق اشباع نمود. [align=center][/align] [align=center]يك فروند هواپيماي گشت دريايي Il-38 نيروي دريايي هند مجهز به موشكهاي Sea Eagle در پرواز هماهنگ با دو فروند جنگندهء Jaguar-IM (يك فروند در تصوير ديده نمي‎شود) اسكادران شمارهء 6 نيروي دريايي هند، كه امروزه با همراهي جنگنده‏هاي Jaguar-IM عمليات مي‏كند، سابقن با هواپيماهاي سوپر كانستليشن (Super Constellation) ساخت لاكهيد عمل مي‏نمود.[/align] * سيستم ناوبري اينرسيايي، به موشك توانايي درگيري در فواصل ماوري افق را مي‏بخشد. * رادار ارتفاع‏سنج C-band به موشك اين امكان را مي‏دهد تا در ارتفاعات بسيار پست بتواند پرواز كند و اين كاهش ارتفاع، تا زمان كشف يك كشتي (هدف)، حفظ مي‏شود. * رادار جستجوگر فعال J-band، قادر است اهدافي را در فاصلهء حدود 30 كيلومتري شناسايي كند، در صورت نياز، اطلاعات مربوط به هدف از ميانهء مسير به وسيلهء مانور بالا كشيده شدن ارتفاع پروازي موشك (pop up)، به روز مي‏شود. * بالهاي اصلي موشك، مثلثي شكل هستند و به شكل صليب نصب و پيكربندي شده‏اند. بالهاي كوچكتر موشك نيز به همان شكل هستند و پيكربندي آنها، باعث حركت و تغيير مسير موشك مي‏شود. * مدخل هواگيري موتور موشك در زير بدنه تعبيه شده است. اين مدخل، به هنگام حمل موشك در زير هواپيما (يا هليكوپتر) به وسيلهء يك پوشش آئروديناميكي پر مي‏شود كه به هنگام پرتاب، از موشك جدا مي‏گردد. * اين موشك به كلاهك جنگي نفوذگر مجهز شده است. (semi armour piercing warhead) [align=center][/align] [align=center]جايگاههاي ويژهء‌ حمل سلاح، در انتهاي بدنهء هواپيماي Il-38، درست در قسمت پشت بالها نصب شده‏اند. اين جايگاهها، توانايي حمل موشكهاي ضدكشتي Sea Eagle را براي اين هواپيما فراهم مي‏آورند. اگرچه موشك Sea Eagle عظيم‏الجثه است، اما در قياس با بدنهء غول‏پيكر Il-38، سلاحي محقر به نظر مي‏رسد![/align] [align=center][/align] [align=center]بمب افکن سنگین Tu-142 به همراه موشک Sea Eagle و سایر تسلیحات مربوطه[/align] هر دو هواپيماي Il-38 و Tu-142 داراي خدمه‏هاي آموزش ديده و بسيار ماهري هستند كه اگر به عمليات هركدام از اين هواپيماهاي غول‏پيكر نياز احساس شود، تاثيرات شگرف آن در صحنهء عمليات، مشاهده خواهد شد. هر دو هواپيماي Il-38 و Tu-142 تحت برنامه‏اي به نام Progress Light كه در سال 1988 به وسيلهء صنايع هوافضا و نيروي دريايي هند به انجام رسيد، مجهز به آلات بسيار دقيقي جهت كشف و نابودي انواع كشتي‏ها گرديدند. مشخصات گستردگي: 1.2 متر = 3 فوت و 11 اينچ طول: 4.14 متر = 13 فوت و 7 اينچ وزن: 600 كيلوگرم = 1320 پوند سرجنگي: 230 كيلوگرم = 510 پوند سرعت: 0.85 ماخ = 645 مايل بر ساعت = 1038 كيلومتر بر ساعت برد: 110 كيلومتر = 68 مايل = 60 ناتيكال مايل زمان پرواز: 400 ثانيه = 6 دقيقه و 40 ثانيه [align=center][/align] كاربران بريتانيا جنگندهء Blackburn Buccaneer به صورت 2 يا 4 موشك (اين جنگنده اكنون از رده خارج شده است) جنگندهء Tornado GR.1B به صورت 2 موشك (اين جنگنده اكنون از رده خارج شده است) جنگندهء Sea Harrier FRS.1/FA.2 (دو موشك) هند جنگندهء Sea Harrier FRS Mk.51 (دو موشك) هليكوپتر Sea King Mk.42B (دو موشك) جنگندهء Jaguar IM (يك موشك) هواپيماي گشت دريايي Ilyushin Il-38 (دو موشك) بمب‏افكن سنگين Tupolev Tu-142 (به تعداد افشا نشده) عربستان سعودي جنگندهء Tornado IDS به صورت دو يا چهار موشك (اين جنگنده به زودي با Eurofighter جايگزين خواهد شد) شيلي جنگنده A-36M Halcon (همان جنگندهء سبك ساخت شركت كاسا يا CASA 101 Aviojet) [align=center][/align] [align=center]بمب افکن سنگین Tu-142 از مهمترین هواپیماهای نیروی دریایی هند می باشد که قادر است به انواع کشتی و زیردریایی های دشمن از فواصل دور، حمله ور شود.[/align] گونه‏ها گونه‏اي از اين موشك، P5T ناميده مي‎شود كه به منظور پرتاب از محفظه‏هاي تعبيه شده بر روي كشتي طراحي شده بود و از همان بوسترها تعبيه شده جهت موشك «هليكوپترپرتاب» بهره مي‎برد. اما اين سلاح به سال 1985، در رقابت با موشك آمريكايي هارپون (Harpoon) جهت تجهيز ناوهاي تايپ 23 نيروي دريايي سلطنتي، بازنده شد و عرصه را به رقيب آمريكايي خود واگذار كرد. اين گونه همچنين بنا بود به وسيلهء پرتابگرهاي كنار ساحل نيز مورد استفاده قرار بگيرد. گونه‏اي ديگر، موشكي بود مجهز به يك جستجوگر مادون‏قرمز (infrared seeker) و يك رابط انتقال داده‏اي (data link) به منظور به‏روز‏آوري اطلاعات به وسيلهء داده‏هاي ارسالي توسط پرتابگر حين پرواز كه حدود سال 1990 مورد بررسي قرار گرفت. اين گونهء ‌جديد، عقاب طلايي يا Golden Eagle نام گرفت و به يك سرجنگي نفوذگر مجهز شده بود كه امكان حمله به اهداف مقاوم شدهء زميني را نيز فراهم مي‏آورد. اما اين گونه،‌ هيچگاه ساخته نشد. پيشنهاد يك به‏روزآوري موشك Sea Eagle در اواسط دههء 1990 ارائه گرديد كه در آن بنا شده از جستجوگر دوگانه و سيستم بهبود يافته استفاده شود، اما اين موشك نيز كنار گذاشته شد. جهت پرتاب از طريق هوا، نيروي دريايي هند، موشك Sea Eagle را توسط هواپيماي Sea Harrier Frs Mk.51 ، هليكوپتر Sea King Mk.42B و همچنين جنگندهء Jaguar IM مورد استفاده قرار مي‏دهد. به تاريخ 24 آوريل 1997، موشك Sea Eagle طي يك آزمايش، يك كشتي از رده خارج نيروي دريايي هند را منهدم نمود. اولين پرتاب اين موشك از طريق جنگندهء سي‏هارير Mk.51 نيروي دريايي هند، به تاريخ ژوئن سال 2000 صورت پذيرفت. در اين آزمايش، موشك Sea Eagle با موفقيت تمام، شناور متعلق به نيروي دريايي هند را مورد اصابت قرار داد. (کشتی Hosdurg) در جريان همين آزمايش، يك فروند Jaguar IM نيز موشك Sea Eagle خود را شليك نمود. به هنگام زماني كه قرار است موشك Sea Eagle از خدمت در نيروي دريايي و هوايي هند خارج گردد، هندي‏ها به دنبال جايگزيني اين موشك با انواع موشكهاي ضدكشتي روسي خواهند بود و به نظر مي‏رسد موشك 3M-24E (موشک ضدکشتی SS-N-25 SWITCHBLADE) محتمل‏ترین نمونه براي جايگزيني باشد.
  13. تصويب طرح ساخت نمازخانه براي مسلمانان در فرودگاه بن گورين اسرائيل مسجدي براي مسلمانان در ترمينال اصلي فرودگاه بن گورين ساخته خواهد شد. [align=center][/align] مدير فرودگاه­هاي اسرائيل گفت كه طرح ساخت مسجد براي مسافران مسلمان در فرودگاه بن گورين تصويب شد. فرودگاه اعلام كرده است كه اين اقدام در راستاي تقويت ارتباط با بخش عربي است. سخنگوي فرودگاه گفته است كه درخواستهايي از مسافران و اعضاي پارلمان براي تخصيص مكان با تسهيلات به مسلمانان داشته است. همچنين اين فرودگاه براي تقويت ارتباط با مشتريان عرب خود نسخه عربي زبان سايت خود را راه اندازي كرده است كه 120000 دلار هزينه داشته است. فرودگاه بن گورين حدود 8.5 ميليون مسافر در سال دارد. منبع
  14. متاسفانه پست من پاك شد. مديران گرامي، بهتر است محتواي پستي كه را مطلب آن دوست ندارند پاك نمايند و توضيحي در داخل همان پست بدهند و دليل را بنويسند.
  15. فكر مي كنم اين هليكوپتر جنگي هم يكي از اولين توليدات صنايع نظامي ما در اين زمينه باشه كه به نام فجر اسم گذاري شده:
  16. از توجه و نظرات دوستاني كه نقدي منصفانه داشتند متشكرم. از دوست خوبم اميرحسام هم متشكرم كه اين حقير را كه يك معلم حق التدريسي هستم، (بر خلاف نظر يك نفر) مواجب بگير استكبار معرفي نكرد. به هر حال اين نظرات من بود، و نظرات شما (نه توهين ها) نيز برايم قابل احترام است. با تشكر
  17. [align=center]جنگ شش روزه و درس عبرت آن[/align] [align=center][/align] چهل سال از جنگ شش روزهء سال 1967 می‏گذرد و در هفته‏ای که سپری شد در اسرائیل و کشورهای عرب چگونگی این جنگ، پیامدهایش و درس عبرتی که باید از آن گرفت به بحث و مناظره گذاشته شد. نامش را «جنگ شش روزه» گذاشتند، زیرا تنها شش روز طول کشید که ارتش اسرائیل با مهارت و کاردانی و جانفشانی و ابتکاری که تحسین جهانیان را برانگیخت، نیروهای مسلح سه کشور قدرتمند عرب همسایه را تار و مار کرد و آنها را به زانو درآورد. * مصر دارای بزرگترین ارتش جهان عرب بود و در آن دوران جنگ سرد، اتحاد شوروی آن کشور را زیر چتر حمایت خود داشت و انواع جنگ افزار در اختیارش قرار میداد تا پایگاهی در خاورمیانه در برابر ایالات متحده داشته باشد. * سوریه نیز زیر چتر حمایت اتحاد شوروی قرار داشت و از آن کشور اسلحه می خرید و از نظر سیاسی و بین المللی حمایت می شد. * اردن، گرچه ارتش کوچکتری داشت، ولی تسلط آن بر کرانه غربی و شرق اورشلیم باعث شده بود که سربازان اردنی در فاصله چند متری از شهروندان اسرائیلی قرار داشتند. در آن ایام فاصله دفتر رادیو اسرائیل که ما از آن برنامه پخش می کنیم تا مرز اردن از 200 متر تجاوز نمی کرد. [align=center][/align] جمال عبدالناصر رهبر معدوم مصر که خود را رهبر جهان عرب و آفریقا و جهان اسلام می‏دانست، در هفته‏های پیش از جنگ، تهدید کرده بود که اسرائیلیان را به دریا خواهد ریخت. او با زیرپا گذاشتن قطعنامه‏های سازمان ملل، به نیروهای پاسدار صلح دستور داد شبه جزیره سینا را ترک گویند و نیروهای خود را در نزدیکی مرزهای اسرائیل مستقر کرد تا آماده حمله باشند. روزی که جنگ شروع شد، و با آنکه نیروی هوائی اسرائیل در ظرف دو ساعت نخستین، همه هواپیماهای نظامی و همه فرودگاههای مصر و سوریه و اردن را منهدم کرده و در واقع سرنوشت جنگ را رقم زده بود، جمال عبدالناصر (که از این شکست کاملن بی‏اطلاع مانده بود!) روز اول جنگ به مردم مصر و مردمان عرب مژده پیروزی داد و اعلام داشت که فردا ناهار را در تل آویو صرف خواهد کرد! (سیاستمداران عرب و برخی رهبران غیرعرب منطقه همیشه به مردم خود دروغ گفته‏اند- همیشه وعده های بیهوده پیروزی داده‏اند- که متاسفانه هنوز هم برخی سیاست‏بازان خاورمیانه به همان شیوه ادامه می دهند). یادآوری کنیم که جنگ شش روزه در حالی پایان یافت که سراسر شبه جزیره سینا (که سه برابر خاک اسرائیل وسعت دارد) و بلندیهای جولان و کرانه باختری رود اردن به تصرف اسرائیل درآمده بود. اینها را نه برای لاف‏زنی بیان کردیم، بلکه واقعیاتی را خواستیم یادآوری کنیم که ممکن است نسل جوان از آن آگاه نباشد. شش سال پس از آن شکست دردناک، اعراب جنگ دیگری را به اسرائیل تحمیل کردند که «جنگ یوم کیپور» نام گرفت- زیرا مصر و سوریه، اسرائیل را در مقدس‏ترین روز سال غافلگیر کردند و در شبه جزیره سینا و بلندیهای جولان به پیشروی پرداختند. ولی این جنگ پس از سه هفته و اندی در حالی پایان گرفت که نیروهای اسرائیلی در 110 کیلومتری قاهره (پایتخت مصر) و 40 کیلومتری دمشق (پایتخت سوریه) استقرار یافته بودند! [align=center][/align] برای همگان آشکار است که هر دو جنگ با شکست کامل اعراب پایان گرفت- ولی در کشورهای عربی، از نظر سیاسی و اجتماعی آب از آب تکان نخورد، و این در حالی بود که اسرائیل درس عبرتهای این دو جنگ را به سرعت جذب کرد و تحولی بزرگ در جامعه اسرائیلی و در صحنه سیاسی کشور به وجود آمد. اگر این شکست‏ها در ژاپن رخ می‏داد، رهبران و فرماندهان جنگ هاراگیری می کردند و شکم خود را با خنجر می‏شکافتند. اگر در کشورهای دموکراسی اتفاق می‏افتاد، بلافاصله موجب کناره‏گیری دولت حاکم و برگزاری انتخابات عمومی می‏گردید و سیاستمداران تازه نفسی به صحنه می‏آمدند. ولی در ممالک عرب، همانهائی که بودند ماندند و قدرت را همچنان در دست داشتند و در بوق‏های تبلیغاتی خود دمیدند که ببینید چه پیروزی درخشانی داشتیم! این واقعیت تلخ را در مورد جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز تجربه کردیم. آیت الله خمینی با شهامت اعلام داشت که جام زهر را سر می‏کشد، زیرا فرماندهان سپاه او را به بی‏راهه کشانده و گزارش دروغ به رهبر داده بودند و آیت الله خمینی نمی‏دانست که تا چه حد نیروهایش در برابر ارتش عراق و موشکهای آن و گاز شیمیائی و قساوت و شقاوت عربی، بی‏دفاع مانده‏اند. حجت‏الاسلام هاشمی رفسنجانی در همان روزها قول داد که در نخستین فرصت مناسب، به مردم توضیح خواهند داد که چرا ناچار شدند جام زهر را سر بکشند و شکست را بپذیرند. ولی 19 سال از آن هنگام می‏گذرد و هنوز فرصت مناسب فرا نرسیده و سران آن دوران خفت و هزیمت، هنوز هم بر اریکهء قدرت تکیه زده و حتی ارتقاء مقام یافته‏اند! [align=center][/align] یک نویسنده عرب در هفته‏ای که گذشت به طنز نوشت: اسرائیل در جنگ شش روزه شکست خورد، شکست سختی خورد، زیرا نتوانست حتی در یک کشور عربی موجب تغییر رژیم شود. راست می‏گوید! ولی تغییر حکومت باید به دست مردمان صورت پذیرد و آنها هستند که باید سرنوشت خویش را به دست گیرند. چهل سال پس از جنگ شش روزه، احمدی نژاد آمده است و بی‏اعتنا (و شاید بی‏اطلاع) از پیامدهای آن، ادعا می کند که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است! چرا؟ به خاطر آن حملات موشکی حزب الله به خاک اسرائیل در جنگ دوم لبنان و به خاطر عملیات تروریستی حماس و جهاد اسلامی. در عالم هپروت و هذیان، خواب نابودی اسرائیل را می‏بیند- همان هالهء نور! ولی در حکومت اسلامی ایران، تنها احمدی نژاد نیست که چنین می‏گوید و چنین می‏اندیشد. منوچهر متکی به دمشق می‏رود و با سران ترور عربی و اسلامی، از حزب الله لبنان تا حماس، و از جبهه مردمی آزادی‏بخش فلسطین تا جهاد اسلامی آزادی فلسطین، به آنها دستور می‏دهد به جنگ و خشونت و ترور ادامه دهند- زیرا منافع حکومت دینی ایران چنین ایجاب می‏کند. و زیرا دولت تهران در تابستان آینده انتظار جنگ دارد و می‏خواهد برای انتقام‏جوئی، گروههای ترور زیر چتر حمایت خود را وارد جبهه کند. اینان جز خشونت و ترور و خونریزی و آدمکشی هیچ اندیشهء دیگری ندارند. پیام معنوی آنان خون است و نماد باور دینی خود را خون و شمشیر می‏دانند و در روز عاشورا مردم آنها در دسته‏های عزاداری چهره‏های خونین دارند و با قمه و دشنه و خنجر حرکت می کنند و از جهاد سخن می گویند. گوئی آنان هرگز واژه صلح را نیاموخته‏اند، هرگز واژه آشتی و دوستی را نشنیده‏اند. تنها از جهاد و شهادت و خون و ستیز سخن می‏گویند. برای صلح و آبادانی و پیشرفت و رفاه سازمان درست نمی‏کنند و هر تشکیلاتی که برپا می‏سازند برای جنگ و خونریزی است. نامش را سیف‏الاسلام و جیش‏الاسلام و فتح‏الاسلام و جیش‏الحق و جیوش دیگر می‏گذارند! اندیشمند عرب آقای عبدالرحمن الراشد در مقاله‏ای که هفتهء پیش انتشار داد می‏نویسد: درست است که شکست اعراب در جنگ شش روزه، یک لکهء ننگ بر پیشانی آنان است. ولی ننگ بزرگتر، وضع آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی است که از هر گونه حقوق شهروندی محروم هستند، به آنها شناسنامه نمی‏دهند، حق کار ندارند و تنها کارشان آن است که در صف‏های طولانی بایستند و از آژانس کمک به پناهندگان وابسته به سازمان ملل (UNRWA) جیرهء آرد و شکر و چای و برنج دریافت کنند. این نویسنده خطاب به رهبران جهان عرب می‏گوید: دست کم از اسرائیل یاد بگیرید. یک میلیون و 300 هزار نفر عرب فلسطینی در خاک اسرائیل زندگی می‏کنند که از همه حقوق شهروندی برخوردارند، 12 نماینده در پارلمان اسرائیل دارند، وزیر دارند و با شرافت و افتخار زندگی می‏کنند و آزاد هستند. (مقاله عبدالرحمن الراشد در شمارهء 7 ژوئن 2007 روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن). یک اندیشمند زاده عربستان سعودی به نام زین‏الدین رکابی می‏نویسد: درست است، در جنگ شش روزه، ما عربها شکست خوردیم. ولی آیا باید تا ابدالآباد عزا بگیریم؟ مگر آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست نخوردند؟ ولی آنها دوباره به پا خاستند، راه صلح و همکاری و دوستی با دشمنان گذشته خود را در پیش گرفتند و به سازندگی پرداختند و امروز آلمان و ژاپن در ردیف پیشرفته‏ترین کشورهای دنیا قرار دارند. (مقاله زین‏الدین رکابی در روزنامهء الشرق‏الاوسط 5 ژوئن 2007 ). این سخنان آن اندیشمند سعودی را باید خطاب به رهبران فلسطینیان بیان کرد که اسرائیل آمد و به آنها خاک داد و قدرت داد و حکومت داد و تعهد کردند از ترور دست بردارند و راه همزیستی و آشتی در پیش گیرند- ولی از همان روز اول خشت را کج بنا نهادند و به ستیز و کشتار ادامه دادند و حالا هم هر چه در توان مادی و معنوی خود دارند و یا از کشورهای دیگر گدائی می‏کنند، به جای سازندگی، در راه ترور به کار می‏گیرند. این اندرز زین‏الدین رکابی را باید خطاب به سران حکومت دینی ایران نیز بیان کرد که از روزی که قدرت را بدست گرفتند از جهاد و شهادت و کشتار سخن گفتند و دنیا را مورد تهدید قرار دادند و جنگ و فتنه و آشوب و توطئه به راه انداختند و موجب ذلت و محنت مردم ایران گردیدند و آنان را از رفاه و آسایش محروم ساختند و همچنان به همان راه می‏روند و به همان شیوه ادامه می‏دهند. زهی افسوس! منبع: http://www.iiaf.blogfa.com/cat-15.aspx
  18. به فرض اينكه شفق1 قادر به پرواز و عمليات باشد و به فرض اينكه محاسبات و عملكرد تيم طراحي اين هواپيما كاملن درست و به جا بوده است، اين هواپيما، چيزي در رديف هواپيماي آموزشي ياك-130 قرار مي گيرد و قياس آن با اف22 بسيار مضحك است.
  19. [align=center]APG-68(V)9 Radar for Block 50/52 F-16[/align] [align=center]Manufacturer: Northrop Grumman[/align] [align=center]آشنايي با رادار APG-68(V)9 ساخته شده جهت F-16 Block 50/52[/align] جنگندهء اسرائيلي F-16I موسوم به Sufa و همچنين هواپيماهاي F-16 Block 52 نيروي هوايي يونان، به آخرين نسل رادار ساخت نورثروپ – گرومن يعني APG-68، مجهز شده‏اند كه داراي تعداد (9) V حالت كنترل آتش است، كه برد شناسايي و رهگيري آن افزايش يافته است. تنها جنگنده‏هاي سري Block 60 كه جهت نيروي هوايي امارات متحده عربی ساخته شده‏اند، به اين رادار پيشرفته كه از نوع Active Electronically Scanned Array يا AESA است، مجهز شده‏اند. البته پاکستانی ها نیز به تازگی، قراردادی را جهت خرید این رادار جدید برای F-16 های قدیمی خود به امضاء رسانده اند. در ابتدا، اسرائيلي‏ها تمايل داشتند تا از رادار كنترل آتش ساخت خود به نام EL/M-2032 ساخت Elta كه جهت نيروي هوايي اسرائيل طراحي شده بود، استفاده كنند، اما به دلائل سياسي و اقتصادي، از اين امر منصرف شدند. بدين جهت، نيروي هوايي اسرائيل بر آن شد تا از نمونهء بهبود يافتهء رادار جنگندهء F-16 استفاده كند و در اين زمان بود كه با پيچيدگي و مشخصات منحصر به فرد اين رادار جديد آشنا شدند. پيشتر، آخرين سطح از نوع بهبود يافتهء اين رادار، به وسيلهء يونان و لهستان انتخاب گشته بود. اين رادار جديد، از متدد نويني به نام تكنولوژي COTS بهره مي‏گيرد (Commercial Off The Shelf) كه امكان پردازش سريع‏تر را فراهم مي‏سازد. اين پردازش سريع‏تر، شامل سرعت بيشتر در انجام محاسبات و 10 درصد بيشتر در ميزان ظرفيت حافظه نسبت به نمونهء قبلي بود. با دست يابي به قدرت بيشتر در پردازش، سيستم جديد، توان پايداري بالا در برابر تداخل امواج الكترومغناطيسي، اقدامات متقابل الكترونيك و پتانسيل بالا براي رشد آتي را داراست. اين سيستم، امكانات و بهبودهاي فراواني را در حالتهاي هوا به هوا و هوا به زمين، در اختيار مي‏گذارد، كه اولين مورد آن در عمليات دوربرد هوا به هوا (BVR) و فضايي گسترش يافتهء شناسايي اهداف هوايي مي‏باشد. رادار APG-68(V)9 امكان 30 درصد برد شناسايي افزايش يافته در شناسايي اهداف را امكان‏پذير مي‏سازد، كه اين امر، باعث بهبود برد حالت رهگيري يا Track While Scan (TWS) مي‏شود. در اين حالت، يا چهار و يا دو هدف قابل رهگيري همزمان هستند، ضمن اينكه حجم بيشتري از فضاي پيرامون تحت پوشش رادار به هنگام جستجوي TWS قرار مي‏گيرد. علاوه بر اين حالت، قابليت رهگيري يك هدف واحد نيز در رادار بهبود يافته است. به هنگام انجام ماموريتهاي هوا به زمين، رادار جديد، از يك سنسور بسيار حساس جديد بهره مي‏گيرد. اين سنسور جديد، در حالتي كه رادار براي تهيهء نقشهء مصنوعي و كيفيت بالا از سطح زمين مشغول است، به كار گرفته مي‎شود. اين امر به خلبان اين امكان را مي‏دهد تا به طور دقيق اهداف تاكتيكي پراكنده بر روي زمين را به دقت شناسايي كرده و مكان‏يابي كند. (برد هوا به زمين اين رادار مشخص نشده و در متون اصلي معرفي اين رادار، تنها به ذكر كلمهء considerable به معني «قابل توجه» بسنده شده است) اگرچه رادارهاي پيشين نيز داراي چنين قابليتي براي نقشه‏برداري مصنوعي از سطح زمين يا Synthetic Aperture Radar (SAR) بودند، اما نمونهء جديد، تصاوير بديع و بسيار باكيفيتي با دقت 2 فوت از سطح زمين را در اختيار مي‏‏گذارد. اين تصاوير با نمونه‏هايي كه توسط ماهواره‏هاي جاسوسي بسيار مدرن تهيه شده‏اند، قابل رقابت مي‎باشد. اين تصاوير را مي‏توان از فاصله‏‎هاي بسيار دور، در هرگونه شرائط آب و هوايي بدست آورد. سپس با اين تصاوير تهيه شده مي‏توان با استفاده از بمب‏هاي هدايت شوندهء پردقت و از فواصل دور حمله‏‎ور شد. همچنين برد اين رادار، در حالت مراقبت سطح دريا، نيز افزايش يافته و توانايي بالايي در شناسايي اهداف زميني متحرك بدست آورده است. ضمن اينكه توان آن براي نقشه‏برداري و شناسايي اهداف متحرك بهبود يافته است. اين رادار از يك اندازه‏‎گير اينرسيايي بهره مي‏برد كه قابليت جستجوي ديناميكي و توان شناسايي خودكار اهداف زاويه‏اي را بهبود مي‏بخشد، ضمن اينكه دقت آن نيز بسيار افزايش يافته است.
  20. روسها خيلي بدبخت هستند. آمريكايي ها براي توليد هزاران فروند اف35 در حال تداكرات هستند و روسها هنوز از ميگ29 كا و ياك 38 استفاده مي كنند.
  21. دوستان گرامي 1- حكومت پهلوي وابسته به تكنولوژي روز دنيا بود ولي هرچه بود ايراني بودند نه از اعراب. 2- عزت و افتخار ايران و ايراني در آن زمان زبانزد همهء دنيا بود. اكنون در سفري كه قصد داشتم به لندن بروم، دوستانم در آنجا اكيدن اظهار كردند كه خود را پاكستاني يا هندي معرفي كنم! برعكس اينكه كه در دورهء پهلوي ايراني بودن مايهء افتخار و سربلندي ايرانيان مي بود. 3- بله بحرين را از ما جدا كردند ولي چند هزار برابر آن را شاهان عياش قاجار به روس و انگليس بخشيدند. تنها در حرمسراي ناصرالدين شاه ملعون، 500 زن نگون بخت به زور از اقصا نقاط ايران جهت عياشي و خوشگذراني اين جناب جمع آوري شده بودند. 4- شاه فقيد ايران، داراي ليسانس مديريت از دانشگاه لوزان سوئيس، گواهينامهء خلباني و ليسانس دانشكدهء افسري به سال 1324 بود. ايشان به زبان فرانسه تسلط كامل داشتند و انگليسي را نيز به راحتي تكلم مي كردند ولي متاسفانه!! عربي بلد نبودند! 5- شاه هرچه تلاش مي كرد در جهت زودودن فقر و بيكاري از ايران بود. ايشان كشوري را تحويل گرفته بودند كه در آن نه زنان و نه مردان جايگاه و حرمت خود را نداشتد. به بركت حكومت دوران قاجار كه ايرانيان عرب دوست! سنگ آنها را در همين تاپيك به سينه زدند، در ايران جاده نبود. راه آهن نبود. فرودگاه نبود. پالايشگاه نبود. دانشگاه نبود، هيچ نوع صنعت سبك يا سنگين نبود، كارخانه به قول شما توليد باروت نبود ولي آرمان ايجاد شد. ايران بايد به ايراني بودن خود افتخار مي كرد. از سال 1320 تا 1357 بدانجا رسيديم كه در همه جاي دنيا، ايران و ايراني مورد احترام قرار گرفت. در طول 12 سال دوران صدارت مرحوم اميرعباس هويدا، در همه جاي ايران قند و شكر كيلويي 24 ريال بود و طي اين 12 سال، شاهد ثبات قيمتي بوديم كه در طي اين 30 سال حكومت اعراب بر ايرانيان، ديگر نشانه اي از آن حتا براي يك ماه نبوده است. 6- به جوان ايراني احترام گذاشته مي شد. برايش دانشگاه ساخته مي شد و به جاي گماشتن مامور حراست كه مشكل بيماري روحي مازوخيسم دارد، كاخ جوانان ساخته شد تا جوانان تفريح كنند و انرژي خود را به جاي شكستن شيشه هاي اتوبوس در آنجا تخليه نمايند. 7- از جوانان به عنوان آينده ساز ممكلت ياد مي شد و جوانان ديپلمه اي را كه معدل بالاي 18 داشتند و در كنكور موفق نمي شدند با هزينه دولت (كه اكنون صرف تهيه و ارسال موشك به حزب الله لبنان و حماس و . . . مي شود) وي را به دانشگاههاي معتبر خارج مي فرستادند تا در بازگشت، گوشه اي از كار را بگيرند و ايران را به سمت پيشرفت يا همان چيزي كه آن مرحوم به نام تمدن بزرگ مي ناميد، رهنمون سازند. اميدوارم شاهد توهين به هيچ سلسه و خاندان اصيل ايراني نباشيم كه در غير آن صورت، پروندهء اعراب حاكم بر ايران بسيار سنگين تر است و مجبوريم من بعد به آن بپردازيم. با تشكر
  22. همان طور كه دوست خوبم آقاسعيد گفتن، تانكهاي تي62 ايران همگي ارتقاء داده شدن و دست كمي از تي72 ندارن. نصب سيستم نشانه گيري و فاصله ياب ليزري، دوربين ديد در شب، زره مقاوم تر و . . . از جملهء اين تغييرات است. در تصوير زير، تانك تي62 بهينه شده توسط ايران (سفير74) را مشاهده مي فرمائيد (به خرجهاي انفجاري روي بدنه جهت اندام موشكهاي ضدتانك (پيش از نفوذ به داخل بدنه) توجه كنيد: خوشبختانه ايران در قسمت ادوات و تجهيزات نيروي زميني، بر خلاف نيروي هوايي كه نياز به تكنولوژي بالايي هست، به توانمندي هاي بسيار خوب و در سطح بالايي دست پيدا كرده.
  23. حسين گرامي من اميدوارم موانع برطرف بشن و ما بتونيم ضمن كار بر روي پروژه هاي تحقيقاتي داخلي، از شركتهايي مانند بوئينگ خريد نمائيم. روسها به واسطهء تجربه اي كه اتمام! نيروگاه بوشهر نصيبمون شده، بسيار غيرقابل اعتماد و دورو نشان داده اند.
  24. جناب آقاسعید، دوست گرامی با مطالعهء مطلب مفید شما در مورد آنچه که نیروی هوایی نیاز دارد، فورن به یاد F-15E افتادم. با سابقهء خوبی که مک دانل داگلاس در ایران دارد (F-4E) و همچنین پرسنل آموزش دیده ای که برای جنگنده های F-4E در ایران موجود هستند، می توان به راحتی و با آموزشی کوتاه، این پرسنل را عینن به جنگندهء F-15E منتقل نمود. F-15E قرار است حداقل تا سال 2030 در خدمت باقی بماند و با توجه به کیفیت نازل هواپیماهای روسی، بهترین گزینه برای ایران، همین جنگندهء Strike Eagle می‏باشد. این جنگنده، ضمن اینکه به وسیلهء سیستم های پرقدرت خود، به اهداف زمینی حمله ور می شود، هم زمان قادر است به وسیلهء موشکهای اسپارو و آمرام، جنگنده های دشمن را هدف قرار دهد. کابین این جنگنده بسیار بسیار پیشرفته است و سامانهء پرواز با سرعت مافوق صوت و در ارتفاع پست، در همه گونه شرائط آب و هوایی در این جنگنده تعبیه شده است. این جنگنده در حالت عدم استفاده از پس سوز، به راحتی به سرعت 0.9 ماخ دست پیدا می کند، ضمن اینکه به واسطهء داشتن موتورهای پرقدرت، ضمن بارگذاری کامل مهمات، از توان مانورپذیری آن نیز کاسته نمی شود. اما برای جایگزینی تعداد حدود 40 تا 50 فروند F-4E و تعداد حدود 50 تا 70 فروند F-5E عملیاتی نیروی هوایی، در مرحلهء اول نیاز به 30 فروند F-15E داریم که آن را مستقیمن از بوئینگ خریداری می کنیم؛ اما ضمن خریداری این هواپیماها از بوئینگ، قرارداد خرید حداقل 100 فروند دیگر را با آنها منعقد می سازیم، ولی با شرائط زیر: 1- عدم تقلیل توانایی هایی رزمی (بلایی که بر سر F-15S آمد!) 2- مونتاژ این 100 فروند در صنایع هسا (هواپیماسازی اصفهان) جهت ایجاد اشتغال و کاهش هزینه های خرید 3- ملزم بودن بوئینگ به آموزش کامل پرسنل خدمات فنی زمینی این هواپیماها حداکثر ظرف 3 سال در مورد جایگزینی سایر گونه ها، نظیر P-3F و C-130 و انواع هليكوپتر، باید به طور مفصل بحث نمود، ضمن اینکه دو گزینهء بسیار مناسب جهت خرید پیش اخطار پرنده نیز خواهیم داشت: 1- هواپیمای E-3 ساخت بوئینگ 2- هواپیمای کندر ساخت اسرائیل (که گفته می شود توانایی های آن از A-50 و E-3 نیز بیشتر است) امیدوارم دوستان گرامی، در ادامهء بحث شرکت نمایند. با تشکر
  25. ایران پدافند روسی را از سوریه می‌خرد! یک هفته‌نامه پرخواننده بریتانیایی در شماره آخر خود با چاپ گزارشی مدعی شده‌است که دولت سوریه در نظر دارد بخشی از آخرین سیستم‌های دفاع ضدهوایی که از روسیه خریداری نموده است را به ایران واگذار نماید. [align=center][/align] هفته‌نامه «جینز دیفینس» در شماره جدید خود به نقل از یک منبع خبری موثق در ارتش سوریه آورده است که به طرف روسی اطلاع داده‌ شده که مصرف‌کننده نهایی ده سیستم از پنجاه سیستم ضدهوایی خریداری شده تهران خواهد بود. بنا به گزارش هفته نامه جینز قرار است این ده‌سیستم در اواخر سال 2008 به ایران تحویل داده شوند. آنگونه که این منبع خبری ناشناس به جینز گفته قرار است ایران علاوه بر پولی که برای ده‌سیستم خودش می‌پردازد برای قدردانی از سوریه بخشی از هزینه موشک‌های در اختیار سوریه را نیز بپردازد. گفته می‌شود ارزش این قرارداد به 730 میلیون دلار بالغ می‌شود. گفتنی است مسکو و دمشق در نوامبر سال 2005 با عقد یک قراداد گسترده همکاری‌های نظامی و فنی را با یکدیگر به امضا رساندند. مطابق قطعنامه 1747 شورای امنیت سازمان ملل از تمام کشورها خواسته شده تا در امر فروش یا انتقال تسلیحات به ایران به ویژه در زمینهء سیستم‌‌های موشکی، «خویشتنداری و احتیاط» به خرج دهند. ظاهرن همین امر باعث شده تا دولت روسیه نسبت به عقد قرادادهای نظامی جدید با ایران تمایلی نداشته باشد. منبع: خبرگزاري رسمي روسيه[