mehran55

Editorial Board
  • تعداد محتوا

    796
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    45

تمامی ارسال های mehran55

  1. با سلام خدمت شما دوست عزیز ، بنده هم اصولا ترجیح میدهم که وارد چنین بحث هائی نشوم. اما متاسفانه فضای تاپیک به سمتی رفته که بنده هم ناچار شدم که مطالبی رو عرض کنم : 1. در اینکه حقوق مردمان کرد در "سوریه" و "ترکیه" و "عراق" نقض شده در طول تاریخ ، هیچ شک و شبهه ای نیست. اما آیا بدلیل اینکه کردهای سوریه شناسنامه ندارند یا کردهای ترکیه با عنوان ترک های کوهستانی نام برده میشن یا کردها عراق توسط علی شیمیائی و صدام بمباران شیمیائی میشدند ، دلیل بر این هست که برادران و خواهران کرد ایرانی من و شما هم خودشون رو هم مشکل و همصدا با اونها بدانند تا مثل کردهای اون سه کشور ، در ایران هم از گروه هائی که علم تجزیه طلبی برداشته اند حمایت کنند ؟ آیا کردهای ایران زمین از داشتن شناسنامه محروم هستند؟ یا حتی نژادشون کتمان میشه و مثلا مثل ترکیه بهشون فارس کوهستانی گفته میشه ؟ یا توسط دولت مرکزی بمباران شیمیائی میشن ؟ شما بعنوان فردی که به تعبیر خودتون با این هموطنان ما آشنائی بیشتری نسبت به امثال بنده دارید میتونید به امثال بنده توضیح بدید که چرا کردهای اصیل آریائی ایران زمین خودشون رو از مام میهن و سرزمین آریائی ها دور میبینند و به کردهای ترکیه و عراق و سوریه نزدیک ؟ منطق حکم میکنه اگر کردهای سرزمینی از حق شناسنامه داشتن هم محروم هستند ( یا سایر مثال های مرتبط با عراق و ترکیه که در بالا عرض شد ) ؛ توسط کردهائی که دارای این حقوق هستند ، تشویق شوند که به زیر بیرق کشوری پناه بیارند که اینگونه اجحاف ها رو به کردها نمیکنه ؟ ( بجای اینکه بدنبال تجزیه همون کشوری باشند که نسبت به 3 کشور دیگر رفتار بسیار شایسته تر و محترمانه تری با این قوم داره ؟ ) بهرحال در منطقه خاورمیانه کردها هیچ دوستی بهتر از ایران پیدا نمیکنند چون ایران کردها رو فرزندان خودش میدونه و نه مثل باقی کشورها دشمن خودش ---------------------------------------- 2. در خصوص توسعه نیافتگی مناطق کردنشین ایران ؛ به نظر شما چرا جای مظلوم و ظالم عوض شده ؟ اولین شورش مسلحانه مناطق کردنشین ( پاوه و ... ) چند روز بعد از پیروزی انقلاب به وقوع پیوست ؟ ( دقیقا در اسفند ماه سال 1357 ه.ش ) در این چند روز و چند ماه توسط نظام جدید چه اجحافی به مردمان کرد شده بود و این مردمان در خلال این چند ماه ؛ چه راه های مختلفی رو برای اعتراض طی کرده بودند که در نهایت به گزینه آخر یا همان مبارزه مسلحانه روی آوردند ؟ شما خودتون رو بگذارید بجای دولتمردان نظام جدید در حالی که هنوز انتخابات ریاست جمهوری برگزار نشده و هنوز اولین رئیس جمهور کشور هم انتخاب نشده و حتی همه پرسی نظام جدید و قانون اساسی و ... هم برگزار نشده ، مردمان بخشی از سرزمین تون دست به سلاح می برند و با دولت مرکزی وارد ستیز می شوند ؛ شما در مقابل این رفتار چکار می کنید ؟ ----------------------------------------------- 3. توسعه نیافتگی مناطق مرزی و حتی مرکزی کشور میراثی بود که از نظام گذشته به نظام جدید به ارث رسیده بود. نظام جدید ، یعنی نظام انقلابی جمهوری اسلامی برای این محرومیت زدائی دست به اولین ابتکار انقلابی خودش زد . دانشجویان دانشگاه های مختلف در قالب بسیج سازندگی به مناطق محروم اعزام شدند تا با کشیدن راه ، برق و آب لوله کشی و ... اولین گام ها رو برای محرومیت زدائی از این مناطق بردارند. حتما میدانید که همین دانشجویان ( و نه پاسداران و ... ) در کردستان گرفتار چه سرنوشتی شدند ؟ ( مشابه این رفتار در سیستان هم اتفاق افتاد البته ) گروه های تجزیه طلب کرد به کمپ های این دانشجویان حمله کردند ، ماشین آلات شون رو به آتش کشیدند و گاها برخی از این دانشجویان داوطلب رو هم به قتل رسوندن. با این اتفاق روند محرومیت زدائی رو در منطقه متوقف کردند و بعدش همون گروه ها فریاد زدند که چرا برای محرومیت از این منطقه اقدامی صورت نمی گیرد و تنها راه چاره برای حل این مشکل مبارزه مسلحانه است. در واقع اصلی ترین دلیل توسعه نیافتگی کردستان ایران پس از انقلاب ، گروه های مسلح و شبه نظامی کرد بودند و نه دولت مرکزی . حیات این گروه ها در باقی ماندن فقر و محرومیت در مناطق کردنشین است تا از این طریق بتوانند به جذب نیروهای معترض در تشکیلات خودشون بپردازند. -------------------------- 4. اما در خصوص بحث اصلی تاپیک که شاخه سوریه ای حزب پ.ک.ک است. این گروه چپ گرای مارکسیستی که هنوز از ستاره سرخ در نمادهای خودش استفاده میکنند در سال 2019 ( در حالی که مارکسیسم در سال 1990 فروپاشیده و از بین رفته است ) نشان داده که درک درستی هم از تحولات جهان امروز ندارد. درست است که در گذشته کردهای سوریه توسط دولت مرکزی سرکوب شده اند ( به دلائلی که در این مقال نمی گنجد ) اما شرایط قرن 21 با قرن 20 بسیار متفاوت است. دولت اسد اگر هم بخواهد دیگر نمیتواند که مانند گذشته با کردها برخورد کند. در آن زمان کردهای سوریه عموما غیر مسلح بودند ولی الان مسلح هستند. در آن زمان جامعه جهانی بی توجه به کردهای سوریه بود اما الان تک تک حرکات بشار اسد زیر ذره بین جامعه جهانی است در آن زمان نقش ایران ( بعنوان پدر معنوی همه کردهای جهان ) در سوریه کمرنگ بود اما الان ایران یکی از بازیگران اصلی صحنه سیاست در سوریه است در گذشته آمریکا ، اروپا و حتی روسیه چشمشان را بر روی وقایع مرتبط با کردهای سوریه می بستند اما الان مانند گذشته نیست و ده ها تفاوت دیگر که از حوصله این بحث خارج است کردهای سوریه می توانستند در زیر بیرق کشور متحد سوریه از خودمختاری حداکثری بهره بگیرند ( که دولت اسد حاضر به پرداختش به کردها شده بود ) بجای اینکه امروز زیر تاخت و تاز سپاه مغول و داعشی اردوغان قرار بگیرند اما گروه های کرد سوری و رهبران شان همچنان نشان داده اند که از بصیرت کافی برای سیاست ورزی بی بهره هستند و همان گونه که عرض کردم ، درک درستی از وقایع امروز جهان و خاورمیانه ندارند. تا این گروه ها این چنین از درک اتفاقات روی زمین در کردستان سوریه غافل هستند ؛ اوضاع نابه سامان کردها در سوریه ؛ سامان نخواهد گرفت
  2. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز ، بحث شیرین تاریخچه تولید و بکارگیری پهپاد در سازمان رزم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی رو به اتفاق هم ادامه میدیم: پهپاد در دفاع مقدس روند شکل گیری و نقش آفرینی یگان پهپاد سپاه در دفاع مقدس چهار موتوره خیر سرمان مثلا توی شهر بسر می بردیم و توی جبهه نبودیم ، لااقل آنجا می شد هم سری به حمام زد و هم در نماز جمعه ای شرکت نمود ؛ اما سه ماه می شد که در اصفهان بودیم و به خاطر حجم فراوان کار نتوانستیم چرخی توی شهر بزنیم و لااقل سی و سه پل یا پل خواجو را تماشا کنیم. فرق مان با زندانی ها این بود که هم سوله مان بزرگتر بود و هم سرمان شلوغ تر. از لای پنجره که نگاه می کردیم ، یهو متوجه می شدیم شب شده و الان است که درب خوابگاه دانشگاه بسته شود. بااین حال تا به خود می جنبیدیم به پشت درب بسته می خوردیم. از تأمین و تدارکات بگیر تا ساخت و تولید و تست پرواز ، همه کارهای مربوط به پرنده های بی سرنشین را خودمان انجام می دادیم ، نه اینکه حتی نمونه ای جلویمان باشد و بخواهیم آنرا کپی کنیم و نه حتی کتابی ، مجله ای چیزی تا راهنمای کارمان قرار دهیم ، تا آمدن کامپیوتر و اینترنت هم زمان زیادی فاصله داشتیم. همه کارهایمان بر اساس آزمون و خطا بود. آنچه که از کار مشخص بود این موضوع بود که ما می خواستیم روی هواپیماهای مدل که مخصوص تفریح و سرگرمی است دوربین عکاسی سوار کنیم. یعنی برای یک کار تفریحی ، مأموریت نظامی تعریف کنیم. خب معلوم بود به همه نوع تجربه و دانشی نیاز داشتیم. نه تنها باید اصول آیرودینامیک را می شناختیم ، باید سر رشته ای از فنون حاکم بر پرواز هم می دانستیم. توی ساخت بدنه ، ملخ ، بال و ایلوران* ، که واویلا داشتیم اما غیر از اینها باید از عکس و عکاسی ، چاپ و ظهور هم سر در می آوردیم. ولی با این حال یک چیز قوی همیشه محرک مان بود ، اگر این کار نتیجه بدهد ، چه اتفاق مهمی توی جبهه می افتد. بماند که چقدر در کاهش تلفات انسانی ، چه مربوط به نیروهای شناشائی باشد و چه نیروی تک کننده ، موثر خواهد بود. چقدر وجودش برای انجام عملیات ها حیاتی می شود. این آن چیزی بود که ما را به این سمت سوق می داد که چهارموتوره کار کنیم و خستگی را برای زمانی دیگر بگذاریم. * : از سطوح فرامین هواپیما جهت کنترل و تنظیم سمت و سو راوی : رضا ارباب * * * * * نان و پنیر اوایل آب مان توی یک جوی نمی رفت. آنها بچه پولدار و اهل گردش و تفریح و سرگرمی بودند و ما اهل جبهه و جنگ. گاه گاهی هم عبدوس به مسعود گیر می داد که دکمه ی یقه ات را ببند ، فلان کن و بهمان. موقع شام و نهار که می شد ما به نان و پنیری راضی بودیم ، اما آن سه نفر می گفتند : شما نان و پنیرتان را بخورید و چلوکباب را بگذارید سهم ما. ما قهر و آشتی های زیادی کردیم تا توانستیم با هم کنار بیائیم. در هر صورت این ما بودیم که باید کنار می آمدیم. چون هم آئین مان اجازه نمی داد که با آنها بد حرف بزنیم ، هم اینکه آنها در مقام معلمی بودند. از طرفی ، آنها هم به ما یاد می دادند که چگونه هواپیما بسازیم و هم چگونه خلبانی کنیم. فرشید نسبت به آن دو کمی تند مزاج بود ولی توی کارش بسیار جدی به نظر می رسید ، خودش می گفت من و دوستم طاهری ، شاید پانزده سال است که روی هواپیمای مدل کار می کنیم ، این واقعیت داشت. من هنوز هم پس از آن همه سال معتقدم فرشید بهترین طراح بال و بدنه می باشد. وقتی شروع به طراحی و تولید بال و بدنه می کرد ؛ انگار که آنرا با دستگاهی برش داده باشند ، بسیار تمیز و اصولی بود. هر چه آنها در مورد پرواز و طراحی بلد بودند ، ما در عوض از موتور و تعمیر و نگهداری آن سر در می آوردیم. چون توی یگان هوائی سپاه این کار اصلی ما بود. در هر صورت با این اطلاعات ، گروه خوبی را تشکیل داده بودیم. سعید زاهدی اصلا تاجر بود. او آدم با ذوقی هم بود. ساخت ملخ سخت بود و هم پر مصرف ، چون اولین جائی از هواپیما که زمین می خورد و خراب می شد ملخ بود. توی بازار هم نبود. چون موتورهای ما 45 و 60 بود و ما در ساخت آن مشکل داشتیم ، زاهدی اما وقتی نگرانی ما را دید ؛ گفت : من به نیت 22 بهمن ، 22 ملخ می سازم. او در حیرت ما این کار را هم کرد و وقتی پرسیدیم چطوری این کار را کردی ؟ گفت : فقط دقت. من هر روز یکی از ملخ ها را جلویم می گذاشتم و توی مسیر رفت و آمد، با دقت تمام انحناها و زوایای آنرا نگاه می کردم و به ذهن می سپردم. کار اصلی ملخ این است که جابجائی هوا کند. او ابتدا یک مکعب مستطیلی از چوب گردو درست می کرد و آرام آرام شروع به شکل دادن آن می کرد. چیزی که امروز نیز در صنعت ملخ سازی یک رویه است . ما بدون اینکه هواپیماهایمان را در تونل های باد بصورت علمی و فنی آزمایش کنیم ، آنها را در جاده ی اصفهان - نائین می بردیم و پرواز می دادیم و معلوم می شد که تا چه حد استاندارد را رعایت کرده ایم. راوی : رضا ارباب ادامه دارد ... ------------ پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : با توجه به طولانی بودن مطالب و بخاطر جلوگیری از خستگی مخاطب در پست های بعدی به ادامه مطالب این کتاب خواهیم پرداخت. پ.ن 3 : به دلیل رعایت امانتداری لازم است بیان نمایم که بخاطر جلوگیری از یکنواختی مطالب ، تعدادی عکس هم در لابلای مطالب تاپیک قرار داده ام که این عکس ها عمومامربوط به کتاب نبوده و توسط اینجانب انتخاب شده اند
  3. بنام خداوند بخشنده مهربان با سلامی دوباره به دوستان عزیز میلیتاریست در جریان بازدید از نمایشگاه اقتدار 40 در بهم ماه 1397 در حین بازدید از غرفه پهپادها ، با توجه به اینکه مسئول غرفه علاقه بنده به پهپادها رو مشاهده کردند ، یک کتاب رو به بنده هدیه دادند که به چگونگی روند شکل گیری یگان پهپادی سپاه می پرداخت. با کسب اجازه از مدیران محترم انجمن و در راستای پرداخت ذکات علم ، مطالب و محتوای این کتاب 188 صفحه ای رو به تدریج و در قالب این تاپیک خدمت سایر دوستان خودم تقدیم میکنم : پهپاد در دفاع مقدس روند شکل گیری و نقش آفرینی یگان پهپاد سپاه در دفاع مقدس مقدمه - اگر چه از سالهای پیش از جنگ ، پرنده های هدایت پذیر از راه دور ( پهپاد ) به عنوان ابزار اطلاعاتی در ارتش های جهان از جایگاه خاصی برخوردار بودند ، اما در ارتش ایران ( قبل از پیروزی انقلاب اسلامی) محلی از اعراب نداشتند ؛ و گفته می شود که چند فروند از پهپاد های هدف در یکی از پایگاه های نظامی دیده شده که در دوران دفاع مقدس هیچ مأموریتی از خود نشان ندادند. پهپاد هدف BQM-74 Chuker ضرورت بکارگیری پهپادهای شناسائی دقیقا از روزی مطرح شد که فرماندهان جبهه های جنگ با چالشی به نام محدودیت پروازی هواپیماهای شناسائی RF-4 ارتش روبرو شدند و از عکس هوائی به عنوان مهمترین و قابل اتکاترین وسیله کسب اطلاعات و شناخت موقعیت دشمن در صحنه نبرد محروم شدند. فتو فانتوم نهاجا (RF-4E) به دنبال تحریم های اقتصادی - تسلیحاتی ، نیاز جبهه های جنگ به عکس هوائی و نگرانی فرماندهان از نبود وسیله جایگزین ؛ نیروهای مومن ، متعهد و جوان مراکز تحقیقاتی دانشگاهی ؛ بر آن شدند تا در جهت تأمین جایگزینی برای آن به فکر چاره باشند. قرار داشتن کشور در تحریم های اقتصادی - تسلیحاتی آمریکا و دنیای غرب از یک طرف و تصویب عملیات استانچ علیه جمهوری اسلامی ، امکان دستیابی به پهپادهای نظامی را برای سپاهیان اسلام طولانی و یا غیر ممکن ساخته بود که رزمندگان برای تأمین آن هدف مجبور به ساخت و ارتقای هواپیماهای مدل شدند. واحد اطلاعات - عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء (محوری ترین قرارگاه عملیاتی سپاه که کار سازماندهی ، هدایت و طرح ریزی عملیاتی قوای اسلام علیه نیروهای اشغالگر بعثی را بر عهده داشت ) در سال 1362 گرفتار چالشی مهم در زمینه کسب اطلاعات از مواضع دشمن شد. این واحد از روش های گوناگون از جمله عکسبرداری هوائی توسط هواپیماهای RF-4 و RF-5 ارتش جمهوری اسلامی ، گروه های پیاده شناسائی ، شنود مخابراتی و تخلیه اطلاعاتی اسرای جنگی به کسب اطلاعات از دشمن اقدام می نمود. فتو تایگر نهاجا (RF-5A) در سال 1362 پس از جلسه مشترک فرماندهان ارتش و سپاه و اعلام فرمانده نیروی هوائی ارتش مبنی بر وضع محدودیت پرواز برای هواپیماهای RF-4 به دلائل مختلف از جمله کمبود هواپیما و پر مخاطره بودن این نوع پروازها ، فرماندهان جنگ را به دنبال یافتن وسیله یا روش جایگزین رهنمون کرد. اگر چه خواستگاه اولیه ساخت پرنده های بدون سرنشین با رویکرد شناسائی و عکسبرداری هوائی مشخص و روشن نیست ، اما قدر مسلم این است که ابتدا شهید چمران در وزارت دفاع و سپس جهادهای دانشگاهی دانشگاه اصفهان ، دانشگاه صنعتی اصفهان ، دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه شیراز ، گام های اولیه را برای تأمین آن هدف برداشته اند که به لحاظ دستیابی دانشگاه اصفهان به موفقیت هائی ، روند پیگیری ساخت ، تولید و بهره برداری اطلاعاتی تا تشکیل " یگان پهپاد در سپاه" از آنجا آغاز گردید. نیاز قرارگاه خاتم به اطلاعات از عمق نیروهای دشمن ، که تأمین آن توسط نیروهای پیاده شناسائی قابل اتکا نبود از یک طرف و عدم تأمین عکس های هوائی توسط ارتش از طرف دیگر ، نیاز به این پرنده را شدیدتر نمود. با انجام موفقیت آمیز اولین تست عملیاتی توسط این هواپیمای ساخت جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان در نزدیک جزیره ماهی ( تحت نظر فرماندهان قرارگاه خاتم ) ، امید به جایگزین شدن این پرنده های بدون سرنشین به جای هواپیمای RF-4 پر رنگ تر شد و به دستور فرمانده سپاه به یگان هوائی سپاه ؛ تشکیل " گردان رعد " ( گردانی اطلاعاتی با هدف تأمین عکس هوائی ) ابلاغ گردید. این گردان ، با استقرار در شهر اهواز و سپس در پادگانی در نزدیکی جبهه های جنگ ، به گسترش ساختار و سازمان پرداخت و تلاش نمود جای عکس های هوائی ارتش را برای فرماندهان سپاه پر نماید. اعضای گردان پهپادی رعد ادامه دارد ... ------------ پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : با توجه به طولانی بودن مطالب و بخاطر جلوگیری از خستگی مخاطب در پست های بعدی به ادامه مطالب این کتاب خواهیم پرداخت. پ.ن 3 : به دلیل رعایت امانتداری لازم است بیان نمایم که بخاطر جلوگیری از یکنواختی مطالب ، تعدادی عکس هم در لابلای مطالب تاپیک قرار داده ام که این عکس ها عموما مربوط به کتاب نبوده و توسط اینجانب انتخاب شده اند.
  4. سلام علیکم بنده دیروز هم در بروز رسانی یک فرضیه دیگر رو مطرح کردم که حداقل میشه بهش فکر کرد. با اجازه دوستان این فرضیه رو اینجا هم مطرح میکنم : فرضیه : حمله کار ترکیه بوده با توجه به حضور واحدهای نیروهای ویژه و همینطور واحدهائی از نیروی هوائی ترکیه در خاک لیبی ( حمایت از یکی از طرفین جنگ داخلی لیبی بین خلیفه حفتر و جناح رقیب اش ) دسترسی به منطقه هدف قرار گرفتن نفتکش از طریق جنوب لیبی و شمال سودان کاملا ممکن هست. در نظر داشته باشیم که دو کشور سودان و لیبی اونقدر درگیر مسائل داخلی و حاکمیتی خوnشون هستند که طبیعتا نمی توان توقع داشت که بتونند از آسمان خودشون مراقبت درست و اصولی داشته باشند. ابزار حمله : دست ترکیه هم بر خلاف بسیاری از کشورهای منطقه بسیار پرتر هست برای انجام چنین اقدامی ( البته منهای صهاینه ). حمله میتونه توسط : 1- هواپیماهای جنگی نیروی هوائی ترکیه 2- پهپادهای مسلح ترکیه 3- تیم های عملیاتی نیروهای ویژه ترکیه و ... انجام گرفته باشه. البته با توجه به شدت پائین خسارت ، احتمالا شلیک موشک هوا به دریا توسط هواپیماهای ترک خیلی کمتر از گزینه های دیگر میشه اما خوب از همان هواپیماها هم حتی امکان شلیک راکت هیدرا هم وجود داره که خسارت زیادی وارد نمیکنه به نفتکش مقایسه راکت هیدرا با موشک هلفایر هدف و منافع : با توجه به روابط متشنج مابین ایران و عربستان و حضور نفتکش در مجاورت آب های ساحلی عربستان ، ایران ؛ عربستان رو مقصر اصلی این کار میدونه و در صدد پاسخ بر میاد. نتیجتا : الف - درگیری ایران و عربستان از طرفی توجه اتحادیه عرب از محکومیت ترکیه به سمت محکومیت ایران سوق داده میشه و فشار اتحادیه عرب از روی ترکیه برداشته میشه ( همین امروز وزیر خارجه لبنان در اجلاس فوق العاده وزاری خارجه اتحادیه عرب خواستار بازگرداندن سوریه به اتحادیه عرب شد ) ب- کشورهای اروپائی و خصوصا آمریکای ترامپ هم فرصتی پیدا میکنند که این بی عملی و انفعال خودشون رو در برابر تجاوز ترکیه به نوعی جبران کنند و به ایران با صدای بلند اعتراض کنند که این اتفاق هم به نوعی به شدت در جهت منافع امروز ترکیه است.. پ.ن : در کل به اعتقاد بنده در شرایط امروز هیچ کشوری به اندازه ترکیه از بالا گرفتن نزاع بین ایران و عربستان منتفع نمیشه و برای خودش حاشیه امن درست نمی کنه. البته همونطور که عرض کردم این صرفا یک فرضیه است و ممکنه درست یا غلط باشه.
  5. به بهانه آغاز تهاجم ترکیه به خاک سوریه ؛ یاد این جمله مشهور افتادم یک جنگ اشتباه ، در مکانی اشتباه ، در زمانی اشتباه با دشمنی اشتباه ژنرال 5 ستاره عمر برادلی ( در اعتراض به درگیر شدن آمریکا با چین ؛ در خلال جنگ کره )
  6. با توجه به تحولات اخیر عراق و پیشروی های اخیر داعش در نبود تحرک نیروی هوائی عراق ، در تاپیک های مختلفی در خصوص نیروی هوائی عراق بطور پراکنده صحبت شده است. با توجه به جذابیت بحث برای دوستان تصمیم گرفتم تا در این تاپیک در خصوص نیروی هوائی عراق از گذشته تا بحال مطالبی رو قرار بدم. امیدوارم که مورد استقبال دوستان قرار بگیره مقدمه - نیروی هوائی عراق (به عربی: القوه الجویه العراقیه) یکی از سه بخش محوری ارتش عراق می باشد که زیر نظر ستاد کل ارتش عراق فعالیت میکند و طبق اساسنامه تأسیس آن مسئولیت حفاظت از مرزهای عراق و نیز نظارت و مراقبت بر دارائی های ملی و بین المللی کشور عراق را بر عهده دارد. تاریخچه: سابقه تشکیل این نیرو توسط ارتش بریتانیا به سال 1927 بر میگردد. در واقع بریتانیا پس از جنگ جهانی اول و شکست عثمانی از متفقین ، این نیروی هوائی (و کلا ارتش رزمی عراق) را به عنوان بخشی از نیروهای تحت امر و قیمومیت نیروی هوائی سلطنتی بریتانیا (رویال ایر فورس) ؛ با هدف ایجاد اهرم کنترل در مقابل نیروی هوائی امپراطوری عثمانی تشکیل داده بود و اولین خلبانان این نیرو را نیز خلبانان سابق ارتش عثمانی تشکیل میدادند که توسط ارتش بریتانیا اجیر شده بودند. البته بتدریج این خلبانان با خلبانان بومی عراقی جایگزین شدند. در واقع اولین روز نیروی هوائی عراق را میتوان روز 22 آوریل 1931 نامید که برای اولین بار 5 خلبان نیروی هوائی عراق از کالج هوانوردی سلطنتی بریتانیا فارغ التحصیل شدند و با هواپیماهای Breda (ساخت انگلیس) و کمی بعدتر با هواپیماهای بمب افکن SM-79 ایتالیائی از پایگاه هوائی بغداد به پرواز در آمدند. در سالهای پس از استقلال عراق، نیروی هوائی این کشور همچنان وابسته به نیروی هوائی سلطنتی بریتانیا بود تا اینکه به تدریج سال 1937 با رسیدن تعداد خلبانان این نیرو به 127 نفر اولین گام مهم در توسعه و تثبیت این نیرو برداشته شد. واما نیروی هوائی امروز عراق: بعد از سقوط صدام و اشغال عراق توسط آمریکا (و هم پیمانان اش در غرب) ، تمامی نیروهای نظامی این کشور (از جمله نیروی هوائی ارتش عراق) منحل شدند. بعد از روی کار آمدن دولت جدید این کشور، اراده ای برای تشکیل مجدد این نیرو شکل گرفت و دولت عراق شروع به سفارش خرید تعداد زیادی از انواع مختلف هواگردها (هواپیما، هلیکوپتر و پهپاد) نمود که در ادامه به این خریدها بصورت فهرست وار می پردازم: جنگنده/ بمب افکن F-16 فالکون: ارتش عراق در اولین خرید جت های جنگنده خود ؛ خرید 30 فروند جنگنده F-16 (C Block 52) و 6 فروند هواپیمای دوسرنشینه آموزشی F-16 (D Block 52) را بر اساس "قرارداد امنیتی بغداد- واشنگتن" به کشور آمریکا سفارش داده است که تاکنون فقط یک فروند هواپیمای آموزشی تحویل کشور عراق شده است. * * * جنگنده پشتیبانی نزدیک SU-25 فراگ فوت: بعد از تصرف مناطق بسیاری از کشور عراق و با توجه به عدم تحویل فالکون ها به ارتش عراق ، نوری المالکی نخست وزیر اقدام به سفارش برای خرید 12 فروند هواپیمای سوخو 25 از کشور روسیه نمود که این هواپیماها به تدریج (ولی بسیار سریع) در حال تحویل به ارتش عراق میباشند. منابع غیر رسمی ایرانی ، عراقی و مخالفین از حضور هواپیماهای سوخو 25 ایرانی در عراق هم سخن گفته اند. ارتش عراق و سپاه پاسداران در خصوص این موضوع سکوت کرده اند. * * * جنگنده بمب افکن SU-20 و SU-22 فیتر: ویکیپدیا و همچنین منابع نزدیک به سعودی ها از تحویل 88 فروند جنگنده بمب افکن های سوخو 20/22 به ارتش عراق (توسط ایران و روسیه) هم خبر داده که هنوز توسط هیچ منبع رسمی تائید نشده و هنوز هیچ تصویر عملیاتی هم از این جنگنده ها در عراق دیده نشده است. * * * هواپیمای آموزشی Cessna 208 کاراوان: ارتش عراق دارای 5 فروند هواپیما آموزشی سسنا 208 هست که سه فروند اونها با تغییر کاربری مجهز به موشک های هلفایر شدند و تا قبل از ورود سوخو 25 ها به کشور عراق عملا همین سه فروند بار تمامی حملات هوائی به داعش رو به دوش میکشیدند. * * * هواپیمای آموزشی Cessna 172 اسکای هاوک: ارتش عراق در حال حاضر دارای 18 فروند از این هواپیماهاست * * * هواپیمای آموزشی/ تهاجم سبک Beechcraft T-6 تکسان II : ارتش عراق این هواپیما رو در دو مدل سفارش داده است. مدل T-6A (آموزشی) که از 20 فروند سفارش شده تاکنون 15 فروند رو تحویل گرفتند مدل AT-6C (تهاجم سبک) که از این مدل 24 فروند سفارش داده اند ولی هنوز هیچکدام را تحویل نگرفته اند. * * * هواپیمای آموزشی / تهاجم سبک Super Mushshak سوپر موشک : ارتش عراق از این هواپیمای پاکستانی 20 فروند سفارش داده که هنوز هیچی تحویل نگرفته است. * * * هواپیمای آموزشی / تهاجمی Lasta 95 : ارتش عراق تمامی 20 فروند سفارش داده از این هواپیما رو از صربستان تحویل گرفتند. * * * جت آموزشی/ پشتیبانی سبک L-159 آلکا : ارتش عراق این جت آموزشی رو که نمونه پیشرفته و به روز شده L-39 آلباتروس هست ، به تعداد 12 فروند به جمهوری چک سفارش داده. ولی هنوز هواپیمائی تحویل نگرفته است. * * * جت آموزشی/ تهاجمی KIA T-50 گلدن ایگل: نیروی هوائی عر اق 24 فروند از این جت های فوق مدرن رو به کشور کره جنوبی سفارش داده که هنوز توی صف ساخت هستن و چیزی تحویل عراق نشده. * * * =========================================== انشاءالله سعی میکنم که در پستهای بعدی در خصوص مابقی هواگردهای ارتش عراق (سایر هواپیماها ، پهپادها و هلیکوپترها) هم اطلاعاتی بگذارم. اگر دوستان موافق بودند به مابقی تاریخچه نیروی هوائی عراق (حد فاصل گذشته های دور تا الان) هم در پست های بعدی همین تاپیک می پردازم. لطفا عکسهای این تاپیک توسط دوستان مدیر، به گالری منتقل شوند /// عکسها منتقل شدند cheka
  7. بنام خداوند بخشنده مهربان با سلام خدمت دوستان عزیز میلیتاریست ، در ادامه تاپیک های بررسی عملیات های نظامی و پس از مروری بر عملیات تمرکز ، اینبار به سراغ یکی از معروفترین عملیات های نظامی آمریکا در ایران می رویم تا ضمن بررسی اجمالی این عملیات به برخی از شبهه های مطرح شده در خصوص این عملیات هم بپردازیم. چنگال عقاب مقدمه - عملیات چنگال عقاب (Operation Eagle Claw) ، عملیاتی بود که طبق فرمان رئیس جمهور وقت آمریکا ؛ جیمی کارتر ، و با نیت رهائی کارمندان سفارت آمریکا در تهران طرح ریزی شده بود. این کارمندان ( که از این به بعد با لفظ عمومی دیپلمات های آمریکائی از آنها نام می بریم ) پس از تصرف سفارتخانه آمریکا در تهران ، توسط گروهی از دانشجویان که با عنوان دانشجویان پیرو خط امام شناخته می شدند ، به گروگان گرفته شده بودند. این اقدام یعنی گروگانگیری کارکنان آمریکائی حاضر در سفارت آمریکا در تهران - ( که برخی از آنها دیپلمات های آمریکائی بودند و برخی دیگر از پرسنل نظامی نیروی دریائی و همچنین نیروهای دفتر تهران سازمان سیا ) یکی از پرحاشیه ترین اقدامات صورت پذیرفته پس از انقلاب می باشد که موافقان و مخالفان بسیاری داشته است که هر یک از منظر خود به آن پرداخته اند. متأثر از پر حاشیه بودن این اقدام ، عملیات رهائی گروگان ها ( که به شکست انجامید) هم بسیار پر حاشیه شده و حرف و حدیث های بسیاری در خصوص آن مطرح گردیده است. لذا بر آن شدیم که این عملیات را از منظر چندین منبع مختلف ( و گاها متضاد) بررسی کنیم تا شاید بتوان تحلیل نسبتا جامعی در خصوص این عملیات ، پدید آورد. لذا اگر گاها در طول تاپیک با نظرات گاها متضادی روبرو می شویم ، بخاطر دیدگاه های نویسندگان مختلف است که نظرات متفاوتی ارائه نموده اند. تذکر بسیار مهم - مدتی بود که منابع مختلف را برای ایجاد این تاپیک فراهم کرده بودم. اما یک نگرانی بزرگ باعث تأخیر در ارسال این تاپیک شده بود. نگرانی بنده این بود که این موضوع ، پتانسیل زیادی برای بحث های سیاسی و به بیراهه رفتن تاپیک دارد. لذا از دوستان عاجزانه خواهش میکنم که از پرداختن به حاشیه ها در این تاپیک خودداری کنند تا بتوانیم به اتفاق هم عملیات پنجه عقاب را صرفا از بعد میلیتاریستی و نظامی بررسی کنیم و از انحراف و خدای نکرده قفل شدن تاپیک جلوگیری کنیم. عملیات چنگال عقاب (بخش اول : بحران گروگان گیری) جستار گشائی - تنها 3 روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 ، یعنی در صبح روز 25 بهمن ماه 1357 ، اعضا و چریک های یک گروه مسلح مارکسیست ( احتمالا سازمان موسوم به چریک های فدائی خلق - م) به سفارت آمریکا در تهران یورش بردند و پس از زد و خورد و تبادل گلوله و گاز اشک آور با تفنگداران دریائی محافظ سفارت آمریکا و پس از تهدید به آتش زدن سفارت و کشتن کارکنان محبوس شده در آن ، درگیری خاتمه یافت و همگی کارکنان سفارت تسلیم شدند. اما با امتناع رهبر انقلاب ایران ، آیت الله روح الله خمینی ، در حمایت از این اقدام ، وزیر خارجه دولت موقت با پشتیبانی نیروهای کمیته های انقلاب اسلامی ، به سفارت وارد شدند و پس از درگیری با چریک های مارکسیست ، آنان را وادار به ترک سفارت نمودند و کارکنان زندانی سفارت آمریکا را آزاد نمایند. حمله چریک های چپ گرا به سفارت آمریکا در بهمن 57 مدتی بعد یعنی در تاریخ 13 آبان 1358 ، با حمله گروهی از دانشجویان دانشگاه های تهران ( که بعدها با عنوان دانشجویان پیرو خط امام نامیده شدند) به سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفته شدن 66 دیپلمات آمریکائی ، مجددا این واقعه تکرار گردید. اما این بار و با توجه به اتفاقات به وقوع پیوسته در خاک آمریکا ، رهبر انقلاب ، این حرکت دانشجویان را تائید نمودند و از این واقعه با عنوان انقلاب دوم یاد کردند. برخی تحلیل گران آمریکائی دو عامل مهم را دلیل حمایت نظام ایران از این اقدام بر می شمارند. دلیل اول ، تصویب قطعنامه ای در اردیبهشت 1358 در سنای آمریکا بود که اعدام مقامات حکومت سابق ایران توسط انقلابیون را محکوم می نمود.( پیش نویس این قطعنامه توسط دو سناتور نزدیک به شاه سابق ایران تهیه شده بود.) دانشجویان ، جریانات مکتبی ( حزب الله ) و همچنین جریانات چپ گرا در آن زمان متفق القول این اقدام آمریکا را دخالت در امور داخلی ایران دانسته و آنرا محکوم کردند. و اما عامل دوم ، سرنوشت شاه سابق ایران بود. دولت کارتر ( تحت تأثیر و فشارهای ایجاد شده توسط برژینسکی مشاور امنیت ملی دولت ) و علی رغم مخالفت صریح وزارت خارجه آمریکا ، با ورود شاه سابق ایران به کشور آمریکا موافقت نمود. پذیرش شاه و سفر وی به آمریکا ، موجب یادآوری خاطرات تلخ کودتای آمریکائی 28 مرداد و بازگرداندن مجدد شاه ایران به عرصه سلطنت گردید. دانشجویان مسلمان که از نقش سفارت آمریکا در عملیات آژاکس و کودتای 28 مرداد بخوبی آگاهی داشتند ، تصمیم گرفتند تا ضمن اشغال سفارت آمریکا ، هم لانه جاسوسی و کودتای آمریکا را تصرف کنند و مانع وقوع کودتا و یا توطئه ای مجدد بر علیه انقلاب مردمی بشوند و هم از بازتاب بین المللی این کار ، فرصتی برای ابراز انزجار از پذیرش شاه در آمریکا برای خود خلق کنند . خواهر مری ( معصومه ابتکار) در حال مصاحبه با خبرنگاران خارجی کودتای آمریکائی 28 مرداد که توسط سفارت آمریکا در تهران هدایت شد سرانجام بحران گروگان گیری در 30 دی ماه 1359 ، با پذیرش قرارداد الجزایر از سوی دولت های ایران و آمریکا پایان یافت و 52 دیپلمات باقی مانده آزاد شده و به آمریکا بازگشتند. ( 14 دیپلمات زن و سیاه پوست پیش از آن توسط دانشجویان و بخاطر نشان دادن حسن نیت آزاد شده بودند) در خلال این بحران و ضمن برگزاری مذاکرات دیپلماتیک بین دو کشور ، رئیس جمهور وقت آمریکا ، جیمی کارتر ، دستور طراحی یک عملیات نظامی برای رهائی 52 گروگان آمریکائی را صادر نمود. عملیاتی که موضوع این تاپیک می باشد. خوب با این مقدمه نسبتا طولانی به سراغ بحث اصلی تاپیک یعنی عملیات چنگال عقاب می رویم. عملیات چنگال عقاب (Operation Eagle Claw) شناخت فرودگاه طبس : طبس شهر کوچکی در شمال شرقی یزد و غرب بیرجند است. این شهر دارای یک فرودگاه خاکی موقت است که سال ها قبل از انقلاب و به هنگام وقوع زلزله طبس ، توسط نیروی هوائی ایران و برای کمک به زلزله زدگان ساخته شد. شهر طبس پس از زلزله نیروی هوائی با ایجاد یک سیستم ارتباطی ، بین فرودگاه مذکور و مرکز عملیات نیروی هوائی ، روزانه بوسیله 10 الی 12 فروند هواپیمای C-130 ، نیازمندی های داروئی و غذائی زلزله زدگان را به فرودگاه مزبور حمل و در مراجعت ، مجروحین را به بیمارستان های تهران و سایر شهرستان ها تخلیه می نمود. پس از خاتمه عملیات کمک رسانی ، چون اداره هواپیمائی کشوری نیاز به این فرودگاه نداشت و از طرفی مسئولیت حفاظت فرودگاه را قبول نکرد ؛ نیروی هوائی با ایجاد چند کانال در فواصل مختلف باند پروازی را غیر قابل استفاده نمود. ولی طرحی وجود داشت تا در صورت نیاز ، مجددا آن را عملیاتی و قابل استفاده نماید. فرودگاه مزبور در زلزله بعدی که مقارن با دوران انقلاب بود ، مجددا عملیاتی گردید. ولی از اینکه آنرا مجددا غیر عملیاتی کرده باشند اطلاعی در دست نیست و ظاهرا این بار فرودگاه همان طور ، به حال خود رها شده است. این که چرا نام طبس و آن فرودگاه موقت ، بر سر زبان ها افتاد ؛ به علت سانحه ای است که پرنده های نظامی آمریکائی ، در عملیات نافرجام برای نجات گروگان های آمریکائی ، دچار آن شدند و هشت نظامی آمریکائی و یک ایرانی که سمت مترجم را داشت ، جان خود را از دست دادند و کشته شدند. ادامه دارد ... منابع مورد استفاده در انتهای تاپیک معرفی می شوند. ===================================================== پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : بخاطر کثرت منابع مورد بررسی ؛ حجم بالائی از دیتا و اطلاعات گرداوردی شده است که پرداختن به همه آنها در یک پست میسر نیست. لذا از صبر و تحملی که دوستان عزیز به خرج میدهند تا مطالب دنباله دار تاپیک به سرانجام برسد. پیشاپیش سپاسگذارم.
  8. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز ، بحث شیرین تاریخچه تولید و بکارگیری پهپاد در سازمان رزم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی رو به اتفاق هم ادامه میدیم: پهپاد در دفاع مقدس روند شکل گیری و نقش آفرینی یگان پهپاد سپاه در دفاع مقدس زادگاه پهپاد انگار که سپاه مسابقه ای بین جهادهای دانشگاهی کشور برگزار کرده باشد ، جهاد دانشگاه اصفهان ، دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه صنعتی تهران همگی به تولید پرنده های بدون سرنشین با قابلیت عکسبرداری مشغول شده و به موفقیت هائی هم دست یافته بودند. پیش از آن شهید چمران در وزارت دفاع هم ، مطالعاتی در این خصوص انجام داده بود که نیمه کاره رها شده بود. انتهای تلاش آنها هم در این خلاصه میشد که پرنده مدل (نسخه تجاری و اسباب بازی) بتواند از ارتفاع و از سطح زمین عکسبرداری کند. اما این فقط جهاد دانشگاه اصفهان (واقع در دروازه شیراز) بود که به کمک چند نفر علاقمند به پرنده های مدل بدون سرنشین ؛ موفق شده بود که هم "پرنده" را بسازد و هم "دوربین کوچکی" روی آن کار گذاشته و عکس هائی از فراز شهر بگیرد. پیش از این با خیلی از مراکز علمی و تحقیقاتی حرف هائی در این خصوص زده بودیم ، اما خبری نشده بود. مشاهده موفقیت بر و بچه های جهاد دانشگاهی در ساخت و انجام تست عکسبرداری از آسمان اصفهان ، تا روزها مرا شیفته خود کرده بود و احساس می کردم با تقویت کارگاه اصفهان ؛ خیلی زود تحولی نو در جنگ پدید خواهد آمد. تلاش زیادی کردم تا خبر این موفقیت را به گوش فرمانده سپاه برسانم. خبری که خیلی ها را می توانست خوشحال کند و تحولی نو در حوزه شناسائی و کسب اطلاعات از دشمن پدید آورد. اما فرمانده سپاه آقای محسن رضائی با پیشینه قضیه قزوین که دلخوشی از این گونه اخبار نداشت ؛ تحویلمان نگرفت. این موفقیت بزرگتر از آن بود که با همان روند ادامه یابد. با اینحال ، خبرش که به تهران رسید ، آقای محمد باقری و حسین تاش ( از مسئولین اطلاعات قرارگاه خاتم ) فی الفور مرا مأمور کردند تا بازدیدی از آنجا داشته باشم. سرلشکر محمد باقری من به همراه آقای حسینی فرمانده یگان هوائی سپاه به اصفهان که رسیدیم ، یکراست به جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان رفتیم. آقای علی قمی که نام اصلی اش یوسفی بود ، مسئول آنجا بود و هم او بود که کارگاه را برای بچه های پروازی راه اندازی کرده بود. رئیس دانشگاه نیز با آنها همکاری تنگاتنگی داشت. کارگاه اصفهان تقریبا توی همه مباحث پروازی و عکسبرداری ورود پیدا کرده بود : از ساخت پرنده مدل و تست پرواز گرفته تا سیستم رادیو کنترل و دوربین و حتی چاپ و ظهور عکس هوائی . ( ظاهرا رادیو کنترل را بچه های جهاد دانشگاهی "دانشگاه صنعتی اصفهان" در اختیار آنها گذاشته بودند. ) آنها انصافا یک تیم کاری بسیار خوب بودند. آقای حسینی با مشاهده این موضوع همانجا مرا مأمور کرد با تقویت کارگاه و عملیاتی کردن آن ، زمینه بهره برداری نظامی از هواپیمای مدل را در جبهه های جنگ در آینده ای نزدیک فراهم کنم. بعد از بازگشت به تهران ، اولین تصمیم من آزادسازی 4 تن از بهترین نیروهایم از واحد اویونیک بود : برادران مختار زاده و اربای از بخش الکترونیک . برادران عبدوس و محمدی نیک از بخش مکانیک. مأموریت این چهار نفر ، استقرار شبانه روزی در کارگاه اصفهان (در کنار تیم قبلی ) ، برای تداوم ساخت ، آموزش و بهره برداری از هواپیمای مدل در حداقل زمان برای بکارگیری آنها در جبهه های جنگ با قابلیت عکسبرداری هوائی بود. راوی : محسن عمل نیک * * * * * شاگردی ابتدا دیدن قیافه های سعید ، مسعود و فرشید ، کمی برایمان غیر منتظره بود. در مقایسه با ما که با لباس های خاکی بسیجی و سر و وضعی کاملا معمولی ، پا به کارگاه می گذاشتیم ؛ این چند نفر هم شیک پوش و مرتب بودند و هم لباس شخصی. بهشان نمی آمد که طرز فکری مثل ما داشته باشند. این تنها چیزی بود که از همان اول توی ذوق مان زد. فرشید از خانواده متوسطی بود که در دبیرستان هنر درس خوانده بود و سر رشته ای توی هنرهای تجسمی ، نقاشی و گرافیک داشت. او از هنرش در طراحی و ساخت هواپیماهای مدل استفاده کرده بود. سعید دانشجوی رشته فیزیک بود و از خانواده ای متدین و مذهبی. او به همراه دو دوستش ، اولین کسانی بودند که روی کارگذاری دوربین عکاسی در پرنده های بدون سرنشین کار کرده بودند. سعید چیزهائی هم از الکترونیک میدانست و هم از رادیوهای غیر حرفه ای سر در می آورد. از بین دوستانش قیافه ومرامش بیشتر به ما نزدیک بود. او بعدها به آمریکا رفت و در ناسا مشغول به کار شد. مسعود زاهدی از خانواده ای مرفه و طلافروش بود و به پرنده های بدون سرنشین به عنوان یک تفنن می نگریست ؛ اما بر اصول آیرودینامیک بسیار مسلط بود و می دانست از آن چگونه برای ساخت بال و بدنه استفاده کند. این چند نفر با همین تخصصشان برای ساخت پرنده های بدون سرنشین ، گروه بسیار خوبی را تشکیل داده بودند. آنها حتی موفق شده بودند ، پرنده ای بسازند که تویش یک دوربین 110 عکاسی باشد. این دوربین هم شاتر داشت و هم درایور. اگر چه یک هواپیمای مدل به حساب می آمد ؛ اما در آن شرایط یک آرزو به حساب می آمد. دوربین کداک 110 ، اولین دوربین پهپادی ایران اما وقتی چشممان به آن هواپیمای زهوار در رفته شان افتاد ، خیلی سعی کردیم خنده مان نگیرد. پنج نفر آدم بزرگ از تهران کوبیده و آمده بودند اصفهان ، با آن همه حرف هائی که از موفقین عکس برداری هوائی شنیده بودند ، یهو با دیدن این هواپیمای اسباب بازی حالشان گرفت. ما اینسترومنت کار و مهندس الکترونیک بودیم که سر و کارمان با هواپیماهای غول پیکر بود. حالا جلوی مان هواپیمائی با موتور 45 cc بود که قرار بود موضوع شغلی آینده مان باشد. مجید محمدی اولین کسی بود که جا زد : من مکانیک کار هواپیماهای جنگی هستم مرا آورده اید اینجا چه کار ؟؟!! سر کارم گذاشته اید ؟ بعد با دلخوری نماند که جواب بگیرد . ول کرد و رفت. قرار بود گروهمان ده روزی در این کارگاه مشغول شود و اگر مفید بود برای همیشه بمانیم. با رفتن مجید ، ما چهار نفر تصمیم گرفتیم بمانیم و پیش سعید ، مسعود و فرشید شاگردی کنیم. برای همین روزی سه ساعت کلاس تئوری داشتیم و شش هفت ساعت کار عملیاتی. راوی : محسن عمل نیک ادامه دارد ... ------------ پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : با توجه به طولانی بودن مطالب و بخاطر جلوگیری از خستگی مخاطب در پست های بعدی به ادامه مطالب این کتاب خواهیم پرداخت. پ.ن 3 : به دلیل رعایت امانتداری لازم است بیان نمایم که بخاطر جلوگیری از یکنواختی مطالب ، تعدادی عکس هم در لابلای مطالب تاپیک قرار داده ام که این عکس ها عمومامربوط به کتاب نبوده و توسط اینجانب انتخاب شده اند
  9. با سلام خدمت دوستان عزیز میلیتاریست پیش از هر چیز اعلام کنم که این پست صرفا حاصل یک رویاپردازی هست . پس دوستان در قالب یک سناریو پیشنهادی برای بروز رسانی تایگر به اون نگاه کنند و نه یک خبر رسمی و موثق مقدمه - چند روزی هست که ذهنم درگیر پروژه های بروز رسانی برای " F-5 " تایگرهای نهاجا هست. واقعا برای تبدیل کردن یک جت نسل سوم ، به پرنده ای که بتونه بخش محدودی از نیازهای هوائی نهاجا رو بر طرف کنه ، راه درازی در پیش داریم. "مقایسه تطبیقی" بروز رسانی های فانتوم ( پروژه دوران ) و بروز رسانی تایگر ( آذرخش ، صاعقه ، صاعقه 2 ، کوثر و ... ) هم میتونه نکات جالبی رو در بر داشته باشه. در حالیکه فانتوم ها در قالب یک پروژه (که رسما هم بعنوان یک بروز رسانی اعلام شده و نه ساخت یک هواپیمای جدید ) ، آهسته و پیوسته در حال روزآمد شدن هستند ، تایگر سرنوشت متفاوتی رو دنبال میکند و مرتب از این شاخه به اون شاخه میپرد: یکبار دم هواپیما دو قلو میشود و بار دیگه دوبار دم قدیمی بر میگردد و .... اما به اعتقاد من و با توجه به بروز رسانی های تایگر در سایر کشورها ، برای تبدیل تایگر به پرنده ای که بتواند بخشی ( هر چند محدود ) از نیازمندی های نهاجا رو پوشش بدهد نیاز به یکسری تغییرات و بروز رسانی ها دارد که به ترتیب اونها رو بیان میکنم. ( با این امید که شاید در گوشه ای و در جائی گوشی برای شنیدن این حرف ها وجود داشته باشد) : * * * * * اول از همه نامگذاری این پروژه بروز رسانی هست . بهتر هست که بجای نام های متعدد برای بروز رسانی اف - 5 ( کوثر ، آذرخش ، صاعقه و ... ) مثل پروژه فانتوم ( پروژه دوران - به یاد شهید دلاور عباس دوران ) این بروز رسانی رو متبرک کرد به نام یکی از شهدای نامدار جنگنده اف - 5 در خلال دفاع مقدس . مثلا پروژه اقبالی ( شهید علی اقبالی دوگاهه ) حتی میتوان به سبک برخی کشورها که برای تایگرهای خودشون نام های جالبی استفاده میکنند ( مثل شیلی و نامگذاری تایگر - 3 ) ما هم یک اسم با مسما برای تایگرهای بروز رسانی شده خودمون انتخاب کنیم : مثلا Persian Tiger. اینجوری دیگه مسئولین محترم هم ناچار نیستند که با هر تغییر جزئی یک مراسم رونمائی برگزار کنند و اعلام کنند که در تولید هواپیمای جدید به خودکفائی لازم رسیده ایم ( واقعا مسیر بروز رسانی فانتوم ها چه اشکالی داره که برای تایگرهامون اینقدر ناچاریم که مسیر متفاوتی رو طی کنیم ؟ ) پس از اونجائی که آرزو بر جوانان عیب نیست ، بنده هم بسته پیشنهادی خودمون رو برای تایگرها رسما رونمائی میکنم (IRIAF F-5 E/F (Persian Tiger ( پروژه اقبالی) بخش اول - پیکربندی سازه : از آنجائی که دهه ها از پرواز مستمر و پر تنش تایگرها میگذرد ، شاید مهمترین ضرورت برای این پرنده های پیر ، بازسازی بدنه و رفع خستگی سازه باشد. به احتمال زیاد در این زمینه توانمندی های داخلی کفایت میکند ، اما در صورت نیاز به کمک گرفتن از کشورهای دیگه ، طیف متنوعی از کشورهای سازنده هواپیما هستند که میتونند در این زمینه کمک حال ما باشند (بطور غیر رسمی البته). کشورهائی نظیر روسیه ، چین ، اوکراین ، برزیل ، اندونزی ، آفریقای جنوبی ، حتی ترکیه !! و ... پوشش بدنه : بارها توسط مقامات دفاعی ما اعلام شده که ما توان تولید مواد جاذب رادار رو داریم. پس چه بهتر هست که بدنه تایگرهای بازسازی شده رو با مواد جاذب رادار پوشش بدیم تا توان ماندگاری اون ها رو در میدان نبرد افزایش بدیم. اما اگر خودمون توان تولید این مواد رو نداریم ، بهتر هست که بیخیال این بخش بشیم. چون هم کشورهای کمی از این دانش برخوردار هستند ، هم این اندک کشورها چنین چیزی رو در اختیار ما قرار نمیدهند و اگر هم قرار بدهند پول خون اجدادشون رو طلب خواهند کرد. مخازن سوخت : یکی از عمده ترین مشکلات تایگرها ، برد نه چندان زیاد عملیاتی و مداومت پروازی نه چندان زیاد اونها هست. میشود با مخازن سوخت خارجی این مشکل رو حل کرد. اما بخاطر محدودیت تعداد پایلون های حمل سلاح توسط این پرنده رزمی ، اینکار مقرون به صرفه نیست. پس بهتر است که از مخازن سوخت تطبیقی استفاده کنیم. ( تجربه ای که برزیل با تایگرهاش با موفقیت پشت سر گذاشت ) . در این حوزه هم علاوه بر توانمندی داخلی ( که احتمالا موجود هست و قادر به ساخت این مخازن هستیم ) در صورت نیاز میتونیم از کمک غیر رسمی شرکت ها و کشورهای خارجی هم استفاده کنیم. لوله سوخت گیری هوائی : طبیعتا دارا بودن این مزیت برای یک پرنده رزمی نیاز به توضیح چندانی ندارد و قبلا هم در یکی دو پرنده موجود نهاجا این تجربه به ثمر نشسته است و توان داخلی کافی برای آن وجود دارد. بخش دوم - تجهیزات الکترونیک ( اویونیک ) نصب نمایشگر بالاسری : داشتن هود یا همان نمایشگر بالاسری (HUD) امروزه جزء لاینفکی از جنگنده های رزمی می باشد و ظاهرا در پروژه کوثر هم نشان داده شده که تایگرها توان تجهیز به این قابلیت را دارند. ( توان بومی برای این کار وجود دارد.) نمایشگر چندگانه رنگی درون کابین (MFD) : وجود حجم بالائی از عقربه ها و نمایشگرهای آنالوگ ، حجم بالائی از توجه خلبانان تایگر را به خود معطوف میدارد که با نصب یکی الی دو نمایشگر دیجیتال ، فضای کابین برای مدیریت پرواز توسط خلبان بسیار بهینه خواهد شد. این اتفاق هم ظاهرا در قالب پروژه کوثر اتفاق افتاده ( هر چند واقعا نیاز نیست که هر عقربه را با یک صفحه نمایشگر جایگزین نمود و نهایتا 1 الی 2 صفحه نمایش کافی است ) رادار هوا به هوا : تجهیز اف- 5 های نهاجا به راداری نسبتا قدرتمند ، ضرورتی است که شاید به سختی بشود دلیلی برای رد این نیاز آورد. در صورت عدم توانمندی صنایع داخلی ، شاید بتوان از چین ، روسیه و برخی کشوهای دیگر در این زمینه طلب کمک نمود. سامانه نگاه به پائین و شلیک به پائین : یکی دیگر از ضرورتهای استفاده از تایگر در قرن جدید ، وجود سامانه نگاه به پائین و شلیک به پائین است. تجربه ای در بروز رسانی تایگرهای سنگاپوری هم دیده شد. شاید در این حوزه تکنولوژی کافی در کشور وجود نداشته باشد ، اما شاید بتوان از طریق دیگر کشورها به راحتی به چنین سامانه ای دست پیدا کرد. سامانه ناوبری و هدایت : برای این منظور میتوان تایگرها را به سامانه ناوبری ماهواره ای ( GPS / گلوناس ) مجهز نمود. سامانه تشخیص عوارض زمین : هم اکنون سوخو 24 های نهاجا مجهز به سامانه تشخیص عوارض زمین هستند. این قابلیت به خلبان کمک میکند تا در شب یا شرایط بد آب و هوائی پرواز ایمن تری را پشت سر بگذارد و در تعیین مسیر هم دچار خطا نشود. کابین هماهنگ با دوربین دید در شب : در ارتقاء های F-5 با چنین قابلیتی مواجه نشدم اما سوخو 25 ام اس در بروز رسانی خودش از چنین قابلیت توانمندی برخوردار است که میتواند قابلیت پرواز در شب تایگر را بسیار ارتقاء دهد. سامانه شناسائی دوست از دشمن :پیش از این F-5-2000 های ترکیه به این سامانه مجهز شده اند. تایگرهای ما هم میتوانند با تکنولوژی بومی و در صورت عدم وجود دانش این کار در کشور با کمک چین و یا روسیه به این قابلیت مجهز بشوند. بخش سوم - تسلیحات و توان رزمی پوشاله / شراره : تایگرهائی که ایران خریداری نموده بود فاقد امکان استفاده از چف و فلیر ( پوشاله / شراره ) برای بقاء پذیری بیشتر در میدان نبرد بودند. اما امروزه این ابزارهای دفاعی به جزء لاینفکی در پرنده های رزمی مبدل شده اند و ضروری است که تمامی تایگرهای نهاجا به این ابزارها مجهز بشوند. هر چند ظاهرا در سال های پس از جنگ برخی از تایگرها به این امکان مجهز شده اند. هشدار قفل لیزری و راداری : ضروری است که تایگرهای ما به سامانه هشدا دهنده قفل لیزری و قفل راداری مجهز بگردند تا در برابر موشک های شلیک شده به این پرنده ها ، امکان بقاپذیری بیشتری در میدان نبرد داشته باشند. نرم افزار پرتاب بمب های سقوط آزاد : سوخو 24 در ارتقاء به مدل M2 از یک نرم افزار بهینه شده بهره گرفته است که باعث میشود تا خلبان در مناسب ترین زمان اقدام به رها سازی بمب های خود نماید. میتوان این نرم افزار را از طریق روسیه تهیه نمود و تایگرها را به این نرم افزار مسلح کرد. سامانه هدف گذاری لیزری : با توجه به توان مناسب پهپادی ایران ، امکان عملیات مشترک تایگرها با همراهی پهپادهای رزمی ، خارج از تصور نیست. حال اگر تایگر ها مجهز به سامانه هدف گذاری لیزری بشوند ، میتوانند بزرگترین نقیصه خود ( یعنی توان کم حمل تسلیحات ) را با هدایت پهپادهای رزمی ایرانی به سمت هدف بصورت قابل قبولی ارتقاء ببخشند. جنگ افزار : در این زمینه طیف متنوعی از تسلیحات هواپایه در ایران ساخته شده است که امکان نصب بر روی تایگرهای آپگرید شده پارسی را دارند. ============== به اعتقاد بنده با این ارتقاء ها و رسیدن به استاندارد جنگنده های نسل 3.5 تایگرهای ایرانی میتوانند در دوران معاصر هم ، همچنان بازو و کمک حال موثر نهاجا باقی بمانند. البته ممکن است که برخی از این بروزرسانی ها بر روی برخی از تایگرها انجام پذیرفته باشد ، اما ارتقاء کامل این گزینه هابر روی عمده تایگرها است که میتواند یک تایگر متناسب با صحنه نبرد امروزی را تحویل نهاجا بدهد و نه برخی ارتقاء های ناقص پ.ن 1 : ممکن است که برخی از این ارتقاء ها بر روی تایگر امکان پذیر نباشند. پس دوستان به بزرگی خودشان ببخشند پ.ن 2 : ممکن است برخی دوستان هم پیشنهادات دیگری برای ارتقاء تایگرها داشته باشند که خوشحال میشوم که با این پیشنهادات دوستان هم آشنا بشویم. پ.ن 3 : دوستانی که پسندیدند ، مثبت را فراموش نکنند.
  10. با عرض سلام متقابل و پوزش از شما و سایر دوستان بخاطر به تعویق افتادن تاپیک. متأسفانه در اثر یک سانحه این دست بنده وبال گردن شده و با دست گچ گرفته تایپ کردن یک مقدار سخت هست متأسفانه ان شاءالله به محض باز کردن گچ دست مجدد این تاپیک و سایر تاپیک های نیمه کاره رو پیگیری خواهم نمود. -------------------- در خصوص فرمانده وقت نیروی هوائی ( باقری ) هم چشم. توضیحات تکمیلی رو ارائه خواهم نمود.
  11. بسم الله الرحمن الرحیم   نیزه های مرگبار (نگاهی گذرا به موشک های بالستیک)   با سلام خدمت دوستان عزیز میلیتاریست   پس از تدوین دانشنامه (فهرست کردن و گردآوری اطلاعات داخل یا خارج سایت) در خصوص  آواکس ها ، هلی کوپترهای تهاجمی ، آتشبارهای خودکششی و هواپیماهای ترابری این بار به اتفاق دوستان ؛ سراغ موشک های زمین به زمین می رویم و در قالب این تاپیک به دسته بندی و معرفی انواع موشک های بالستیک و همچنین بررسی توان موشکی کشورهای مختلف جهان خواهیم پرداخت.     اما پیش از شروع این تاپیک و معرفی انواع موشک های بالستیک ، ابتدا تعدادی از واژه های عمومی مورد استفاده در این بحث را با یکدیگر مرور میکنیم :   موشک : سلاحی است بدون سرنشین ، هدایت شونده یا غیر هدایت شونده که نیروی پیشران خود را از طریق احتراق سوختی که با خود حمل می نماید تأمین می نماید.     موشک آزاد (یا راکت) : راکت یا موشک آزاد ، سلاحی است غیر هدایت شونده که پس از شلیک شدن ، امکان هدایت و یا تغییر مسیر آن وجود ندارد. (عکس تزئینی می باشد)   موشک هدایت شونده : نوع دیگری از موشک ها می باشد که پس از شلیک شدن نیز ، امکان تصحیح و یا تغییر دادن مسیر آن وجود دارد. همچنین حتی امکان تعریف هدف جدید نیز برای برخی از انواع آن میسر می باشد.   انواع هدایت موشک : موشک های هدایت شونده ، عموما به یکی از این چند روش قابل هدایت هستند : الف - هدایت سیمی ب- هدایت گرمائی پ - هدایت تلویزیونی ت- هدایت راداری ث- هدایت لیزری در بعضی از موشک ها امکان استفاده از دو یا چند روش هدایتی نیز امکان پذیر می باشد.   موشک های هواپایه : موشک های هواپایه ، موشک هائی هستند که توسط هواپیماها حمل می شوند و بر علیه اهدافی در آسمان (هوا به هوا) ، زمین (هوا به زمین) و دریا (هوا به دریا) قابلیت شلیک شدن را دارا می باشند.     موشک های دریا پایه : موشک های دریاپایه ، خود به دو دسته موشک های سطحی و موشک های زیر سطحی تقسیم می شوند. این دسته از موشک ها توسط ناوهای جنگی و زیر دریائی ها مورد استفاده قرار می گیرند و بر علیه اهدافی در آسمان (دریا به هوا) ، دریا (سطح به سطح) و زمین (سطح به ساحل یا دریا به خشکی) مورد استفاده قرار می گیرند.     موشک های زمین پایه : این گروه از موشک ها همان گونه که از نامشان مشخص می باشد ، از روی سطح زمین بر علیه اهداف شلیک می گردند. این گروه که متنوع ترین طبقه بندی موشک ها را نیز شامل می شوند ؛ از موشک های دوش پرتاب پیاده نظام تا موشک های ماهواره بر فضاپیما را در خود جای می دهند.       موشک بالستیک : موشک های بالستیک گروهی از موشک های زمین به زمین (زمین پایه) را شامل می شوند که تا ارتفاع بسیار بالائی اوج می گیرند (که این قسمت راه با موتور روشن انجام می شود) و مابقی راه را با استفاده از نیروی جاذبه زمین به سمت هدف می روند که بیشتر مانند یک سقوط آزاد است. (البته با هدایت صحیح) موشک های بالستیک معمولا ارتفاع بسیار بالائی می گیرند و برخی از این نوع موشک ها (که برد بسیار بالائی دارند) حتی از جو زمین خارج می شوند و با استفاده از یک ماشین ورود مجدد (RV) به جو زمین باز می گردند.   موشک های زمین به زمین به دو صورت کلی پرتاب می شوند: ثابت : در این روش موشک از سکوهای رو زمینی و یا زیر زمینی ثابت پرتاب می گردند سیار : در این روش ، موشک ها بر روی خودرو(هائی که ویژه هر موشک ساخته می شوند) حمل و شلیک می گردند.       انواع موشک بالستیک :  موشک های بالستیک را می توان بر حسب برد یا کارکرد آنها دسته بندی نمود که عموما بر حسب برد دسته بندی می شوند. 1- موشک جنگی برد کوتاه تاکتیکی (Tactical Missile): این گروه از موشک ها دارای بردی مابین 150 تا 300 کیلومتر می باشند. 2- موشک بالستیک تاکتیکی برد کوتاه (Tactical Ballistic Missile): این موشک ها که به اختصار TBM هم نامیده می شوند، بردی کمتر از 500 کیلومتر را دارا هستند. 3- موشک بالستیک کوتاه برد (Short-range Ballistic missile) : موشک هائی با برد کمتر از 1000 کیلومتر که به اختصار SRBM نامیده می شوند. 4- موشک بالستیک برد متوسط یا میانبرد (Medium-Range ballistic Missile) : موشکهائی که بردی مابین 1000 الی 3500 کیلومتر را دارا می باشند در این گروه قرار می گیرند. این گروه از بالستیک ها را به اختصار MRBM هم می نامند. 5- موشک بالستیک برد بلند (Intermediate-range ballistic missile) : این گروه از موشکها ، یعنی IRBM دارای بردی مابین 3500 الی 5500 کیلومتر هستند. 6- موشک بالستیک قاره پیما (Intercontinental ballistic missile) : این گروه از موشکها دارای برد بیشتر از 5000 کیلومتر می باشند. به این گروه هم به اختصار ICBM می گوئیم   ادامه دارد .... ------------ پ.ن : انشاءالله که مورد پسند دوستان واقع شده باشد. پ.ن 2 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 3 : انشاءالله از پست بعدی شروع به بررسی موشک های بالستیک ساخت شده توسط کشورهای مختلف جهان خواهیم پرداخت.   -------------------- کپی رایت : استفاده از مطالب این تاپیک فقط با ذکر نام military.ir به عنوان منبع مجاز می باشد.   مترجم و گردآوری کننده : مهران-55   منابع :                                       1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و ...     ---------- با تکمیلتر شدن تاپیک، منتقل می شود PersianKing
  12. با سلام این تاپیک مال زمانی هست که بنده هنوز اکانت گالری نداشتم و نمیتونستم که هیچ عکسی در تاپیک قرار بدم. دیشب قصد داشتم که تعدادی عکس در این تاپیک قرار بدم که متأسفانه کل مطالب تاپیک پاک شدند. ولی با کمک برادر واریور مجددا بازیابی شدند. پس از بازیابی مجدد ، تعدادی عکس در تاپیک قرار گرفت که امیدوارم به بهتر شدن فضای تاپیک کمک کرده باشه.
  13. بنام خداوند بخشنده مهربان با سلام خدمت دوستان عزیز میلیتاریست ؛ دوستان این داستان راستان، یکی از برگهای زرین ولی فراموش شده تاریخ دفاع مقدس هست. مطمئن باشید که ارزش خوندن رو داره ======= آغاز آشنایی شب بود. پتویم را برداشتم از چادر زدم بیرون. حوصله شلوغی را نداشتم. دلم می خواست یک گوشه ساکت گیر بیاورم و بخوابم. ذهنم درگیر اتفاقات صبح تا حالا بود. راه افتادم طرف زمین صبح گاه. با خودم گفتم: اینجا هم بزرگ است و هم آرامش بیشتری دارد. جای خلوت زمین صبح گاه را پیدا کردم و پتویم را پهن کردم و «آخیش». ولو شدم. چشم هایم خسته بود. اما آسمان هم زیبایی خاصی داشت. نگاه می کردم و فکرم مشغول که خوابم برد. نمی دانم چقدر گذشته بود که حس کردم کسی کنارم دارد زمزمه می کند. غلت زدم و پتو را کشیدم روی سرم. فکر کردم خواب می بینم، اما صدای زمزمه همچنان می آمد. سرم را بیرون آوردم و با چشمانم اطراف را کاویدم. حالا صدای گریه هم می آمد. چند نفر بودند انگار. تکان نخوردم. فقط چشم برگرداندم. سه نفر کنار هم نشسته بودند. زمزمه می کردند. دقت کردم هم به تُن صدا و هم به خودشان. یک دفعه حس کردم آب یخ ریختند روی سرم. حاج احمد متوسلیان، حاج همت و بابایی بودند. داشتند مناجات می خواندند؛ یعنی حاج احمد می خواند و همت و بابایی گریه می کردند. لبم را گزیدم و با خودم گفتم: «خاک بر سرت». یاد صبح افتادم که چه برخوردی با این سه تا داشتیم. * * * 350 نفر بودیم که از قم راهی جبهه شده بودیم. زیر نظر تیپ 27 محمد رسول الله(ص). قم خودش تیپ و لشکر نداشت و زیرمجموعة تهران بود. در زمین صبح گاه جمع شده بودیم و منتظر بودیم تا حاج احمد متوسلیان بیاید و فرمانده برایمان انتخاب کند. فکر می کردیم از جمع خودمان یکی را انتخاب کند که دیدیم یک نفر به سمت مان می آید. منظم ایستادیم. حاج همت بود و یک غریبه. همت کمی عصبانی بود. کمی تند صحبت کرد و ما هم نگذاشتیم کلامش تمام شود. زمزمة اعتراض مان کم کم به فریاد تبدیل شد و... هیچ... بی نتیجه ماند. گردان ما از تمام گردان ها بهتر بود. هم از لحاظ روحیه و هم توان جسمی و هم تجربه عملیاتی بچه ها. همین باعث شده بود حساس باشیم روی فرمانده مان تا متوسلیان هم با حساسیت برای مان تصمیم بگیرد. از رفتن همت چند دقیقه ای نگذشته بود که یک جیپ کنارمان توقف کرد. حاج احمد متوسلیان بود و حاج همت و آن غریبه. بچه ها متوسلیان را که دیدند غصه شان سر باز کرد. دور متوسلیان را گرفتیم. بغض کرده بودیم. بین ما و حاجی یک علاقه خاصی بود. خیلی می خواستیمش. حاج احمد نشست و ماهم دورش نشستیم. حاجی نگاه مهربانی به ما کرد و بعد شروع کرد به صحبت کردن. می گفت: «ما همه از جبهه آمدن مان یک هدف داشتیم و حالا هم فقط برای یک هدف می جنگیم. همه مان می خواهیم دل امام از ناراحتی دربیاید و شاد بشه. امام حالا گفته باید خرمشهر آزاد بشود. من و شما هم باید کمک کنیم تا این حرف امام به نتیجه برسه. بچه ها! شما غیر از این چیز دیگری می خواهید؟ نه به خدا. امام به ما بگوید بمیر، همه برایش جان می دهیم. اما و اگر و چرا هم نمی آوریم.» بعد دست غریبه را گرفت و گفت: «این بابایی است. برادر من و شما که مثل ماها فقط برای یک هدف آمده. به خاطر دل امام. من به او ایمان دارم. شما هم به او ایمان داشته باشید. این قدر در این یکی ـ دو سال جنگ در جبهه بوده و در عملیات ها شرکت کرده که کلکسیون تیر و ترکش است. هر دستوری که او بده دستور من است. شما هم مطمئن باشید که بابایی جز رضای خدا هیچ چیزی نمی خواهد. یکی از مجروحیت های شهید احمد بابائی در جبهه غرب بغض مان بی صدا اشک شده بود. حاجی هم دل مان را حسابی سوزاند. بابایی را کنار ما گذاشت و خودش و همت راه افتادند که بروند. دوره شان کردیم. حاجی را بغل کردیم و بوسیدیم. همت را هم. سوار جیپ شدند و رفتند. ما ماندیم و فرمانده جدیدمان حاج احمد بابایی. بابایی ارتشی بود. این را همان اول به ما نشان داد. شهید احمد بابائی (نیروی هوائی ارتش - پیش از انقلاب) به صف شدیم و گفت: به دستور من می دوید تا آن دیوار و برمی گردید. و شمرد: 1، 2، 3. دویدیم. اما چند نفر که هنوز دل شان با فرمانده ارتشی جدید نبود، ایستادند. رفتیم و برگشتیم. بابایی نگاهی به سر تا پایشان کرد. یکی لباس سپاه داشت و آن دو تا هم بسیجی بودند. سپاهی را تنبیه کرد و سینه خیز بردش. گفت: باید به دستور فرمانده تان گوش بدهید. چه بابایی و چه غیر از اون. تا شب آموزش و تمرین و بدو و بشین، حرکت، صبر و تنبیه و ... ادامه داشت. دیگر از تک و تا افتاده بودیم. موقع نماز رهایمان کرد. شام را که خوردیم، آماده می شدیم برای خواب. همه به فکر بابایی و سخت گیری هایش بودیم که دوباره آمد و شروع کرد در چادرهایمان گشتن. از تک تک بچه ها احوال می پرسید. نگاه می کرد که بچه ها شام خورده اند، پتو دارند، چیزی کم و کسر ندارند. مثل پدر مهربانی به بچه ها نگاه می کرد. همه ذهنیت ها را عوض کرد. انگار نه انگار که فرمانده مان است. شهید احمد بابائی در لباس ارتش * * * صدای «العفو العفو» و هق هق گریه سه نفرشان اشکم را درآورده بود. تکان نمی خورم که نفهمند آنجایم. نزدیک اذان صبح بلند شدند و رفتند و من تازه فرصت کردم بنشینم و آزادانه گریه کنم. خبر ازعملیات صبح توی صبح گاه، بابایی اول برای مان صحبت کرد. گفت: «فقط بیست روز تا شروع عملیات وقت داریم. باید هم در این بیست روز آماده شویم. عملیات آزادسازی خرمشهر، ان شاءالله. گردان ما هم خط شکن است. پس همه باید تلاش مان را بکنیم.» تمرینات مان شروع شد. سخت و طاقت فرسا. از نیمه شب شروع می شد تا اوایل شب بعد. خیلی سختی می کشیدیم، اما بابایی آن قدر محبت بچه ها را خریده بود که کسی لب به اعتراض باز نمی کرد. شهید احمد بابائی در کردستان مثلاً یک شب ساعت شش آماده باش زد. تازه نماز خوانده بودیم. آماده شدیم و پیاده راه افتادیم. تا ساعت چهار صبح راه می رفتیم توی بیابون. تاریکی مطلق. هیچ جا را نمی دیدیم. بچه ها شوخی می کردند که: ان شاءالله نماز صبح خود را اهوازیم. دیگری می گفت: این جوری که ما داریم می ریم هفت ـ هشت ساعت دیگه حرم حضرت معصومه(س) هستیم... هوا کم کم داشت روشن می شد دلشوره گرفتیم که نماز صبح مان را کجا می خوانیم که دیدیم دژبانی پادگان پیدا شد. کلی خندیدیم که حاجی دستت درد نکند. هشت ساعت ما را در بیابان دور خودمان گرداندی. حاجی قطب نما را 360 درجه گرفته بود و هشت ساعت پیاده دور زده بودیم. از پادگان به پادگان. فقط دویدیم که نمازمان قضا نشود. ادامه آموزش در انرژی اتمی بعد از چند روز قرار شد گردان برای آمادگی بیشتر به سایت انرژی اتمی دارخوین برود. کانکس های سایت انرژی اتمی دارخوین (مقر لشکر 17 علی ابن ابیطالب) انرژی اتمی در دید عراقی ها بود و جاده اش زیر آتش توپ و خمپاره ها. با این حال برای این که بیشتر آماده شویم، چند روز باقی مانده تا شروع عملیات را برای آشنایی بیشتر با شرایط و آموزش آنجا بودیم. هوا گرم بود. پنجاه درجه دمای آنجا بود. آفتاب پوست و استخوان را می سوزاند اما دل حاجی نمی سوخت انگار. تمرین های مان سرجایش بود. عطش هم پدرمان را درمی آورد. چون جاده زیر دید بود. فقط شب ها برای مان یک تانکر آب می آوردند که هم برای خوردن، هم برای شست و شو و هم.... به خاطر همین در مضیقه بودیم. از سحر تا نیمه شب آموزش می دیدیم. یک بار داشتیم کنار لوله های نفت می دویدیم که حاجی ایستاد. گردان را هم نگه داشت. بعد گفت: برادرها سریع پوتین هایشان را دربیاورند. سریع سریع. بعد بروید بالای لوله ها و بدوید تا آن انتها. چشم های مان گرد شد. همین جوری توی پوتین پاهای مان از شدت حرارت زمین می سوخت. حالا لوله آهنی ... که دیدیم حاج احمد بابایی خودش خم شد و پوتین هایش را درآورد. ما همین کار را کردیم و پریدیم بالای لوله ها و سوختیم. می سوختیم و می دویدیم. پاهایمان تاول داشت. تاول می زد. می سوخت. پوستش کنده می شد. خون می آمد. اما ما همچنان می دویدیم. بابایی بلند فریاد زد: «عملیات می خواهد شروع شود. شماها گردان خط شکن هستید. همه عملیات بسته به کار شماست. ضعف نشان دهید، کوتاهی کنید، بترسید یا خسته شوید، همه زحمات به هدر می رود. مهمات کم است. ادوات ما مثل عراقی ها نیست. باید با گوشت و پوست بجنگید. پس خسته نشوید. شهید بابائی ( نفر اول ایستاده از سمت راست) - حاج احمد متوسلیان ( نفر اول ایستاده از سمت چپ) دعای کومله یادش به خیر! چقدر سختی کشیدیم! شب ها فقط دو ساعت می خوابیدیم. آن قدر گرم بود که انگار در حمام سونا بودیم، ولی خستگی همه را بیهوش می کرد. اما بابایی همان دو ساعت را هم آرام نمی گرفت. دور می افتاد و به همه بچه ها سر می زد. تمام بچه ها را می شناخت. یک شب یکی از بچه ها از شدت گرما رفته بود بالای کانکس ها خوابیده بود. حاجی فهمیده بود یکی کم است. خیلی گشته بود تا بالاخره صبح بالای کانکس پیدایش کرده بود. صدایش زده بود که پسرم تو آن بالا چه کار می کنی؟ آن بنده خدا هم که مست خواب بود توی همان حال خواب و بیدار گفته بود: حاجی داشتم دعای کومله می خواندم خوابم برد. حاجی خندیده بود که: اولاً کمیل نه کومله، دوماً نماز صبح که خواندی با چی وضو گرفتی. گفته بود: با آب کتری. حاجی گفته بود پاشو بیا عزیزم توی کتری چایی بوده نه آب. تو با چایی وضو گرفتی و نماز خواندی. مربی روح و جسم وضعیت مان خیلی سخت بود. اما هیچ وقت شکایت نمی کردیم. مثل پروانه دور بابایی می گشتیم. یک ویژگی دیگری هم داشت، آن هم اینکه علاوه بر جسم بچه ها روح شان را هم تربیت می کرد. عادات بدمان را می خواست از بین ببرد. کمک مان می داد برای کشتن خواهش های نفسانی مان. مثلاً یک شب که بردمان رزم شب، گفت: کسی حق ندارد در حین رزم سیگار بکشد. صبح، خسته برگشتیم، اما نگذاشت برویم توی چادر. نگه مان داشت. گفت: کی سیگار کشید؟ کسی جواب نداد. پرسید: کی سیگار رو درآورد، ولی نکشید؟ دو نفر دست شان را بلند کردند. گفت: کی درآورد و لبش گذاشت؟ یک نفر دستش را بلند کرد. همه را مرخص کرد. از آن سه نفر، دو نفر بسیجی بودند و یکی پاسدار. به بسیجی ها گفت بروید، اما دیگر تکرار نشود، اما پاسدار را تنبیه کرد؛ صدتا کلاغ پر برو بعد مرخص. جانش بود و بسیجی ها شب عملیات شب عملیات رسید. مرحله اول آزادسازی خرمشهر تا چند ساعت دیگر شروع می شد. سینه هامان از شوق داشت می ترکید. حال و هوای خاصی داشتیم. ما و یک گردان از ارتش در قسمت خودمان خط شکن بودیم. باید از جاده اهواز ـ خرمشهر می گذشتیم. رمز عملیات را که اعلام کردند، حرکت کردیم. از رودخانه گذشتیم. به خط دشمن نزدیک شده بودیم. خط را شکستیم. کار سخت بود، اما انجامش دادیم. گردان از جاده رد شد، آن هم زیر آتش شدید دشمن. به اهداف رسیده بودیم و باید خط را تثبیت می کردیم. عراقی ها تازه بیدار شده بودند. آن قدر سنگین آتش می ریختند که به زحمت توانستیم طاقت بیاوریم. می دانستیم که در محاصره هستیم. بابایی گفته بود که باید یک هفته در محاصره باشید، اما مقاومت کنید و عقب ننشینید. به خاطر همین هرچه در توان داشتیم مهمات برداشته بودیم. برای یک هفته صبر و جنگ. گاهی فشار عراقی ها آن قدر زیاد می شد که بابایی هم آر.پی.جی برمی داشت و می آمد کمک ما هفت روز محاصره روز سوم محاصره، عراق پاتک سنگینی کرد. تنها سلاح سنگین مان آر.پی.جی بود و گلوله ها هم خیلی کم. عراقی ها با تانک هایشان به طرف ما می آمدند. تشنگی، خستگی، فشار دشمن و کمبود مهمات امان بچه ها را بریده بود. حاج احمد متوسلیان و همت هم کنار ما بودند. شهید ناطق آر.پی .جی زن بود. یک لحظه عصبانی شد و رفت مقابل متوسلیان و داد زد: «حاج احمد دروغگو! کو توپ هات؟ کو تانک هات؟ دروغگو متوسلیان صبر کرد. وقتی شهید ناطق داد و قالش تمام شد با حالت جدی گفت: «بسیجی توپ و تانکش آر.پی.جی اش است. اگر بسیجی بخواهد به فکر توپ و تانکش باشد، باید بمیرد نگاه بچه ها همه به حاجی و کلامش بود. مطیع بودیم. با سختی آن محاصره هفت روزه را گذراندیم. هفت روز مظلومیت و تشنگی، بی مهماتی، هفت روز گوشت و خون مقابل توپ و تانک. هفت روز یک گردان در مقابل دو لشگر عراق. خیلی از بچه ها شهید و مجروح شده بودند، اما حاج احمد گفت مرحله دوم را هم باید شما انجام بدهید. در مرحلة دوم بابایی دستور داد که فقط سلاح سبک بردارید. یعنی همان آر.پی.جی را هم نمی توانستیم ببریم. راه افتادیم و تا پشت توپ خانة عراق در سکوت رفتیم. وقتی بابایی کلت منور را شلیک کرد و «الله اکبر» گفت، مثل عقاب برسرشان ظاهر شدیم. درگیری مان بالا گرفت. اما توانستیم توپخانه عراقی ها را تصرف کنیم. خیلی از دوستان مجروح و شهید شده بودند. بابایی هم مجروح شده بود. اما نگذاشت بچه ها متوجه بشوند. در پنج کیلومتری خرمشهر بودیم. باید همان جا خط مان را تثبیت می کردیم. بابایی را عقب برده بودند. بی فرمانده بودیم. باز هم کمبود مهمات، تشنگی و خستگی. آتش دشمن هم پدرمان را درآورده بود. با هرچه داشتیم و نداشتیم مقاومت می کردیم. مهمات مان رو به اتمام بود. پاتک دشمن هم خیلی سنگین. تعدادمان هم کم شده بود. حالت ناامیدی داشتیم که دیدم یک موتوری با سرعت، زیر باران گلوله دارد می آید. بی اختیار برایش صلوات فرستادیم که سالم برسد. وقتی رسید، رفتم جلو. موتورش را خاموش کرد. دستش را جلو آورد و گفت: «سلام. من زین الدینم. از قم. شما بچه های گردان مالک هستید؟» باهاش دست دادم و گفتم: «سلام. من هم حاجی زاده ام. آره. ما بچه های مالک ایم. مهمات مان دارد تمام می شود. مهمات می خواهیم.» سریع موتورش را روشن کرد و گفت: «می آورم الان می روم مهمات می آورم.» تا آمد راه بیفتد، پریدم پشت موتور و همراهش رفتم. عراقی ها هم با گلوله بدرقه مان کردند. رسیدیم سر جاده. حسن باقری و حاج همت هم آنجا بودند. مهمات را که برداشتیم، می خواستیم راه بیفتیم که حسن باقری دیدمان. آمد جلو. نگاهی به صورت من کرد. وقتی حال زار و رنگ و روی مرا دید، محکم با دستش کوبید توی صورتش و گفت: عزیزجان، چرا این جوری شدی؟ دستم را گرفت که مثل یخ سرد بود. دوباره کوبید توی صورتش و گفت: خاک بر سر من! خدایا چه کار کنم؟ همت دست باقری را گرفت تا دیگر خودش را نزند و مدام می گفت: حسن جان، دعا کن!» حال باقری دلم را خیلی سوزاند. واقعاً چقدر ما غریب و بی وسیله بودیم. راه افتادیم. باقری بی تاب بود. برگشتیم پیش بچه ها با یک موتور مهمات. دویدند و مهمات را گرفتند. من همانجام افتادم روی زمین. اشعری پرید پشت موتور و با زین الدین رفتند که دوباره مهمات بیاورند. اشعری که می آمد، من می رفتم ... سه روز بدون فرمانده وضعیت جسمی مان اصلاً خوب نبود. سه روز کشید تا توانستیم خط را تثبیت کنیم. حالا فقط پنجاه نفر مانده بودیم. سیصدتا از بهترین دوستانمان شهید یا مجروح بودند. خسته و دلشکسته بودیم که بالگردی نزدیکمان نشست. مقابل چشمان بهت زده مان بابایی از بالگرد پیاده شد.دستش را گچ گرفته بودند. دویدیم طرفش. دورش را گرفتیم. این سه روز بدون فرمانده، با پاتک های سنگین دشمن و سیصد داغ، بی اختیار اشک هایمان سرازیر شد. بچه هایی شده بودیم دور از پدرشان. آن روز خیلی گریه کردیم. بابایی نشست. همه ما هم دورش. ولی ، کار هنوز تمام نشده بود. خرمشهر هنوز دست عراقی ها بود. مرحله آخر عملیات و عروج فرمانده ما آخرین مرحلة عملیات را هم ما باید انجام می دادیم. گردان مالک هنوز زنده بود و خرمشهر اسیر. پس گردان ما جان می داد تا ناموس و غیرتش را نجات دهد. بابایی صحبت می کرد و ما گریه می کردیم. اراده های خسته مان دوباره جان گرفت و احساس شور و توان انجام کار درون مان زنده شد. دستان هم را فشردیم. یکدیگر را در آغوش گرفتیم. سر بر شانه هم گذاشتیم و همه خاطراتمان را گریه کردیم. همة برادرهای شهیدمان را، همة نوجوان های پرپر شده را، همه تن های بی سر را، همة بدن های قطعه قطعه شده را، . همة مادران بی پسر شده را گریه کردیم. همه کربلای بی حسین(ع) را ، و همة زینب(س) بی عباس(ع) را. کمرمان را محکم تر بستیم وهمچنین سربندهای یازهرای مان که تمام بچه های گردان مالک بر بازوی راست خود بسته بودند باید گلوگاه شلمچه به بصره را می بستیم؛ مرحلة سوم عملیات آزاد شدن خرمشهر. عملیات شروع شد. درگیری سخت تر از قبل بود. عراق نمی خواست خرمشهر را از دست بدهد. یک قدم تا خرمشهر فاصله داشتیم. کار سخت بود، اما انجام شدنی. باید به هر قیمتی در روز خط را می شکستیم. وسط عملیات دیگر بابایی را ندیدیم. دلمان شور می زد، اما آتش دشمن سنگین بود. خمپاره ای بابایی را از ما گرفته بود. بدون فرمانده می جنگیدیم و نمی دانستیم. نمی گذاشتند بچه ها بفهمند که روحیه شان را نبازند. سرانجام اهداف را گرفتیم. عملیات تمام شد. دنبال فرمانده مان می گشتیم. خرمشهر آزاد شده بود. می خواستیم همراه بابایی وارد شهر شویم. اما هرچه سراغ او را گرفتیم خبری نبود. رفته بود پیش بچه های دیگر. پیش آن 320 نفر. دلش برایشان تنگ شده بود. رفته بود پیش مهدی اجاق، احمد سعادتمند، اسماعیل پانزده ساله، پیش رضا بلندیان، مختاری، حیدرزاده، حسین ملاغلامی، ناطق، محمد، علی، مجتبی و ... سی نفر از گردان 350 نفری یاد حسین ملاغلامی به خیر. باهم آر.پی.جی می زدیم. مرحله دوم رفت بالا و یک تانک را زد و خوشحال فریاد زد: علی تانک را زدم. پریدم بالای خاکریز تا تانک را ببینم و فریاد زنان گفتم: آفرین حسین، آفرین، اما حسین جوابم را نداد. برگشتم دیدم حسین افتاده. نشستم بالای سرش. بوسیدمش. شهید شده بود. آن موقع سه تا آر.پی.جی زن بودیم، اما بدون حسین ملاغلامی... نرفتیم خرمشهر را ببینیم. دیگر خسته بودیم. تازه می فهمیدیم که چقدر خسته ایم. این دو هفته اندازه دو سال پیر شده بودیم. راهمان را گرفتیم و برعکس همه که می رفتند خرمشهر، ما چند نفر به سمت پادگان برمی گشتیم نزدیک چادرهایمان که شدیم، احساس غربت داشت دیوانه مان می کرد. چادرهای 350 نفری و حالا فقط چند نفر. سی نفر از گردان 350 نفری خدا، چه کار کنیم؟ هرکس وارد چادر خودش که می شد، مثل ابر بهار گریه می کرد. مظلومیت، بی کسی، تنهایی، داغ، داغ برادر و عزیزتر از برادر، همه مان را مچاله کرده بود. مخصوصاً باباغلامی را که مسئول تدارکات مان بود. چون تدارکات کم بود گاهی بچه ها ازش کمپوت می خواستند با بداخلاقی جواب منفی می داد. می گفت: فقط شب عملیات. شب عملیات هم آمد و به همه یک کمپوت داد. اما چون می دانستیم باید یک هفته در محاصره بجنگیم و باید هرچه می توانستیم مهمات برداریم به جای کمپوتمان دو سه تا نارنجک برداشتیم. توی چادرها کمپوت را گذاشتیم و رفتیم. روضه بابا غلامی بابا غلامی حالا می دید چادرهای خالی از بچه هاست و گوشة هر چادر هم چند کمپوت. شروع کرد به گریه کردن. خودش را می زد. مثل پدرهای پسرمرده زار می زد. زبان گرفته بود: «مهدی جان، حمیدم، دورت بگردم بابا. کجایی اسماعیلم. برایت کمپوت آوردم. بمیرم من که شما را اذیت کردم. رضا جان. آقا هادی. بابا بیایید. محمدم، کمپوت نمی خواهی. خدایا کجان بچه هایم. خدایا گل هایم پرپر شدند.» روضه ای بود چندنفره که دل ها را می سوزاند. گردان مالک حالا شده بود دسته مالک. دسته بی فرمانده. دیگر کاری نداشتیم. بار و بندیلمان را جمع می کنیم و راهی قم می شویم. باید برای تشییع بچه ها برسیم. به خانواده هایشان سر بزنیم و سراغ مجروحین هم برویم. راه می افتیم. در قطار کسی حوصله شوخی ندارد. سکوت و غم و نگاه و اشک و سوزهای آرامی که از گوشة چشمانمان می آید و صورت ها را خیس می کند. کسی برای گردان مالک یادمان نمی گیرد!؟ چند روزی در شهر هستیم. قرار است لشکرهای سپاه سازمان جدیدی بگیرند. نیروهای قم می روند زیر نظر لشکر 17 علی بن ابی طالب و از تهران و لشکر 27 محمد رسول الله(ص). جدا می شوند. گردان مالک هم می رود زیر نظر لشکر 17. دسته مالک از 350 نفر فقط سی نفر نیرو دارد. پس منحل می شود گردان فراموش شده ای که نه لشکر 27 برایش یاد می گیرد و نه لشکر 17. مهم نیست. بچه ها روسفیدند. مثل فرمانده غریب شان حاج احمد بابایی، فرمانده صبور و مهربانشان. از ارتش آمده بود در سپاه و کنار بسیجی ها خدمت کرد و حالا ... ما هم تا آخر جنگ بودیم. هرچند که از آن سی نفر هم حالا تنها ده نفر مانده ایم؛ ده نفری که یادگار جنگ اند. جانبازاند و البته سرافراز * * * گفت وگو با علی حاجی زاده و ناگفته هایی از حماسه آفرین خرمشهر، شهید احمد بابابی ================ این خاطرات که جگر من رو سوزند بچه ها. شما رو نمیدونم انشاءالله که لایق باشیم تا امروز پرچم این شهدا رو نگذاریم که به زمین بیوفته و فردای قیامت هم در کنارشون محشور بشیم. ============ بسیار زیبا و تأثیرگذار... منتقل شد PersianKing
  14. با سلام و با اجازه دوستان ، بنده هم نکاتی رو عرض میکنم : 1. مذاکره یک پدیده مجرد نیست و تابع مسائل مختلفی هست. در خصوص مذاکره چند سوال مطرح هست : الف- مذاکره با چه کسی ؟ ( طرف مذاکره ) ب - مذاکره در چه زمانی ؟ ( زمان مذاکره ) پ - مذاکره در مورد چی ؟ ( موضوع مذاکره ) به نظر من این فرمایش رهبری که فرمودند : " مذاکره نمی کنیم " و " جنگ هم نمی شود " بیشتر ناظر به پاسخ سوال اول هست. در واقع منظور ایشون این هست که ما با آمریکا ( به تنهائی ) مذاکره نمی کنیم. همون طور که عبارات جنگ نمی شود هم دقیقا اشاره به آمریکا دارند. اینکه دوستان این اصل عدم مذاکره رو یک اصل مقدس می دونند و اصولا هرگونه مذاکره ای رو ( با هر کسی ) یک تابو و گناه غیر قابل گذشت می دونند ، یک مقدار با واقعیات جامعه امروز غیر قابل تطابق هست. بهتر هست که ابتدائا بحث بر سر این موضوع باشد که اگر با آمریکا ( به تنهائی ) مذاکره نمی کنیم ، پس با چه کسی حاضر به مذاکره هستیم ؟ در دور اول مذاکرات هسته ای ( 5+1 ) ایران با 5 کشور دارای حق وتو سازمان ملل + آلمان مذاکره نمود. در دور دوم برای اینکه در مذاکرات وزن اروپا بیشتر لحاظ شود ، نام مذاکرات به 3+3 تغییر یافت ( 3 کشور اروپائی + 3 کشور غیر اروپائی ) همانطور که دوستان ملاحظه کردند در هر دو مرحله آمریکا سر میز مذاکره حاضر بود و ایران با نشستن وزیر خارجه آمریکا در کنار سایر وزرای خارجه برای مذاکره مشکلی نداشت. سوال : در این مرحله اگر قرار بر مذاکره باشد ( که به اعتقاد بنده اجتناب ناپذیر است ) بهتر است که ایران یک ترکیب مناسب تر از 5+1 یا 3+3 برای آن سمت مذاکره ارائه نماید و اعلام کند که حاضر به مذاکره با ان ترکیب هست. بعنوان مثال : طرف مقابل میز مذاکره می تواند ، نمایندگان مجامع جهانی باشد . نظیر : " دبیرکل سازمان ملل " ، " نماینده شورای امنیت سازمان ملل" ، " نماینده جنبش عدم تعهد " ، " نماینده اتحادیه اروپا" ، " نماینده اجلاس شانگهای" ، " نماینده اتحادیه عرب " ، " نماینده اتحادیه آفریقا " + نماینده آمریکا بعد از مشخص شدن طرف مذاکره است که می توان به سراغ زمان مذاکره رفت و در نهایت موضوع مذاکره. ( طبیعتا وقتی ترکیب تیم مذاکره کننده گسترده باشد ، یکی از اعضا نمی تواند که بگوید که من به تنهائی 12 شرط برای مذاکره دارم ) الان باید بجای این دوگانه نه جنگ - نه مذاکره ( که در خارج از مرزها موضع انفعال را بیشتر نشان میدهد تا موضع مقاومت را ) باید با یک دیپلماسی فعال زمین بازی را عوض کرد و از گیر افتادن ایران در گوشه رینگ ( الان یا در آینده ) به شدت پرهیز نمود.
  15. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز ، بحث شیرین تاریخچه تولید و بکارگیری پهپاد در سازمان رزم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی رو به اتفاق هم ادامه میدیم: پهپاد در دفاع مقدس روند شکل گیری و نقش آفرینی یگان پهپاد سپاه در دفاع مقدس عملیات کور هواپیمای RF-4 با همه محدودیت های پروازی اش ، آب باریکه ای را می مانست که می توانست تنور عملیات ها را علیه دشمن گرم نگه داشته و امید به بیرون راندن اشغالگران را از خاک میهن اسلامی تازه کند ؛ اما جلسه تابستان 1363 ، مُهر دیگری بود بر محدودیت بکارگیری آنها. این جلسه مهم در حوزه فرماندهی نهاجا تشکیل شده بود و همه فرماندهان سپاه از آقای محسن رضائی بگیر تا فرماندهان عملیاتی جنگ حضور داشتند. من و آقای حسین تاش از یگان هوائی سپاه به آن جلسه دعوت شده بودیم. عموما این جلسات برای تبادل نظرات بین ارتش و سپاه برگزار می شد ، اما این بدترین جلسه ای بود که کام همه فرماندهان را تلخ کرد. آقای معینی فر ، از فرماندهان ارتش در این جلسه رسما اعلام کرد که ما به دلائل مختلف ، دیگر نمی توانیم از هواپیمای فانتوم استفاده کنیم. برای شناسائی و عکسبرداری از مواضع دشمن از این پس فکر دیگری بکنید. با این حرف حالمان گرفت. با دکل های برق که فقط در برخی از مناطق پیدا می شد، چیز زیادی نمی شد از عقبه دشمن را دید زد. نیروهای شناسائی زمینی هم فقط می توانستند حداکثر از کمین ها عبور کرده و تا خط دشمن پیش بروند. از آن به بعد به راحتی ، نمی توانستیم حدس بزنیم ، چه برسد به اینکه بخواهیم عملیاتی را طرح ریزی کنیم. تمام روش های شناسائی دشمن بسته به همین چند مورد بود ، اما این فقط عکس هوائی بود که می توانست چاره کار باشد. اگر چه عکس های RF-4 هم از ارتفاع بسیار بالائی گرفته می شد و بسیاری از مواضع به خصوص آنهائی را که دشمن اختفاء و استتار کرده بود ، پیدا نبود و از طرفی فاصله زمانی عکسبرداری تا موزائیک کردن و تفسیر آنها و استخراج و دسترسی به اطلاعات آنها ، زمان نسبتا زیادی می برد و در این فاصله دشمن می توانست ؛ آرایش نظامی خود را عوض کند ، اما با این همه فرماندهان به شناخت کلی از عقبه دشمن می رسیدند. اما اکنون بدون آن یا باید از عملیات کردن علیه دشمن صرف نظر می شد و یا به عملیات کور تن داده می شد. تن دادنی که بی شک خسارات فراوانی را باید به جان خرید. اگر چه آن روز همه مأیوس و نگران بودند اما ایمان داشتیم که راه سومی باید وجود داشته باشد. راوی : محسن عمل نیک * * * * * راه سوم ظاهرا احمد راه سوم ماجرا بود. من می دیدم این چند روز دارد تقلاهائی می کند و رفت و شدهائی را نیز به فرماندهی یگان راه انداخته است اما نمی دانستم اینقدر مهم شده باشد. احمد با این کار حسابی خودش را مطرح کرده بود. اکنون دیگر نامش ورد زبان فرماندهان شده و خبرش حتی به محسن رضائی هم رسیده بود. پیش خود می گفتم : حالا دیگر حتی می تواند خانه نیمه کاره اش را به اتمام برساند ، به خصوص اینکه او آدم نکته سنج و فرصت شناسی است و می داند چطور با فرماندهان حرف بزند تا به خواسته هایش برسد. شاهکارش فقط این نبود که موفق شده بود پرنده ای بدون سرنشین بسازد که به راحتی در آسمان پرواز کند ، بلکه او توانسته بود با کار گذاشتن دوربین عکاسی در آن ، عکس هائی از فراز شهرش با وضوح بسیار بالا بگیرد. این کار یعنی تحول اساسی در جنگ. وقتی با خودم فکر میکردم او با این کار چقدر توانسته است در کم شدن ضایعات انسانی جنگ کمک کند ، حسودی ام میشد. ما با هم همکار بودیم ، هر دو با هم سر یک کلاس می رفتیم و در قسمت فنی هواپیمائی ، عضو کادر اویونیک بودیم. اما اینک توجه الهی شامل حال او شده بود. عکس های هوائی را که او از فراز شهر قزوین گرفته بود ، واقعا قابل تقدیر بود. بی خود نبود که به دستور آقا محسن فرمانده کل سپاه ، هم پول و امکانات برای توسعه کار در اختیارش گذاشتند و هم اسلحه ای کمری به او دادند که از خطر منافقین در امان بماند. خودش می گفت : برای اینکار از طرف منافقین تهدید به مرگ شده بود. حالا آنها چطور فهمیده بودند ، بماند. چقدر خبرهای جور واجور در این چند روز برای احمد اتفاق افتاده بود و من بی خبر مانده بودم. ولی نمی دانم چرا برای نشان دادن هواپیمایش ، هر بار تعلل می کرد. او حتی مرا که دوست صمیمی اش بودم به خانه اش راه نداد. وقتی در پاسخ فرمانده یگان هر بار طفره می رفت ، من به همراه چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم که سر زده به خانه اش برویم و هواپیمایش را از نزدیک ببینیم. همین کار را هم کردیم. او اول نخواست ما را به خانه اش راه بدهد ، اما وقتی فهمید ما این همه راه را از تهران کوبیده ایم و تا قزوین آمده ایم ، تسلیم شد و ما را به انباری خانه شان برد. تماشای هواپیمای اسباب بازی با آن چرخ های کالسکه و درب و داغون اش ، مسخره تر از آن بود که ماجرا را باور کنیم ، چه برسد به اینکه از او توضیح بیشتری بخواهیم. کافی بود چشم به چهره مضطرب و شرمنده اش می دوختیم. تمام حرکاتش گویای یک دروغ بزرگ بود ، چیزی که ما را همچنان سر دو راهی قبل متوقف کرد. او چون نتوانسته بود هواپیماهای دست سازش را پرواز دهد ، عکس های ارائه شده به ما را از درون یک بالگرد گرفته بود. راوی : محسن عمل نیک ادامه دارد ... ------------ پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : با توجه به طولانی بودن مطالب و بخاطر جلوگیری از خستگی مخاطب در پست های بعدی به ادامه مطالب این کتاب خواهیم پرداخت. پ.ن 3 : به دلیل رعایت امانتداری لازم است بیان نمایم که بخاطر جلوگیری از یکنواختی مطالب ، تعدادی عکس هم در لابلای مطالب تاپیک قرار داده ام که این عکس ها عمومامربوط به کتاب نبوده و توسط اینجانب انتخاب شده اند
  16. با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز ، بحث شیرین تاریخچه تولید و بکارگیری پهپاد در سازمان رزم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی رو به اتفاق هم ادامه میدیم: اختیار دارد قربان . البته ای کاش این فیلم ها یکم جزئیات بیشتری داشتند . اونوقت دیگه اصلا نیازی به ارسال این تاپیک نبود. چون این کتاب و این فیلم ها تقریبا هر دو یک مضمون مشترک ( تولید اولین پهپادهای ایرانی در زمان جنگ) دارند. بهرحال از زحمتی که برای ارسال این فیلم ها متقبل شدید ممنونم. پهپاد در دفاع مقدس روند شکل گیری و نقش آفرینی یگان پهپاد سپاه در دفاع مقدس مقدمه (بخش دوم و پایانی ) - اگر چه این گردان هیچگاه ساختاری هم عرض نام خود ، تا پایان جنگ نیافت ؛ اما با ساخت انواع هواپیماهای بدون سرنشین هم در نوع مأموریت ، هم در جغرافیای عملیاتی و هم در تنوع مأموریتی گسترش یافت و به اکثر نیازهای عملیاتی ( حتی فراتر از عکس های هوائی ارتش ) برای طرح ریزی عملیات آفند و پدافند سپاه و ارتش پاسخ داد. مزیت عکس های هوائی گرفته شده توسط پهپادهای سپاه هم بر عکس های هوائی RF-4 ارتش و هم بر شناسائی های زمینی ، فرماندهان را بر آن داشت که از این عنصر نوپا اما موثر و راهگشا حمایت کرده و جایگاه ویژه ای در طرح ریزی عملیاتی برای آن باز کنند. به طوری که برخی از فرماندهان اجرائی ، عملیات را موکول به دیدن عکس های هوائی پهپادها می کردند. سادگی در ظهور عکس ها ، به وفور بودن آنها و مهمتر از همه ؛ به روز بودن این نوع عکس ها ، در برخی از موارد تا رده گردان را پوشش می داد و در توجیه عملیاتی منطقه بسیار فابل اتکا می نمود. وضوح بالای عکس ها ، عکس برداری با نماهای نزدیک ، عکسبرداری چند زاویه ای از یک منطقه مورد نظر ، گستردگی مناطق عکسبرداری شده ، سرعت عمل ( از عکسبرداری تا بهره برداری ) ، کم هزینه بودن پروازها ، عدم نیاز به مهارت ویژه برای تفسیر عکس ها و ... از ویژگی های مهم عکس های هوائی پهپادها به حساب می آمد که خیلی زود ، این گردان را مورد توجه قرار داد. تأثیرات نظامی پهپادها چه در آفند و چه در پدافند از برجستگی های این یگان بود که برخی از آنها عبارت بودند از : کمک به بازنویسی نقشه های نظامی کمک به کاهش تلفات انسانی کمک به تقاطع اطلاعاتی کمک به اهداف عملیاتی هوانیروز انجام عملیات روانی علیه دشمن انجام عملیات فریب تکمیل کننده و تصحیح کننده شناسائی زمینی کسب اطلاعات از مناطق غیر قابل دسترس ایفای نقش در تک و پاتک شناسائی میادین مین و مواضع انتخابی دشمن و .... پهپاد های ایرانی راه درازی را پیمودند تا به این نقطه ای که امروز در آن قرار دارند ، رسیدند آنچه که توانست یگان پهپاد را در طول دوران دفاع مقدس هر روز بیش از پیش مورد توجه قرار دهد و سهم بیشتری از کسب اطلاعات از دشمن را در حوزه طرح ریزی عهده دار شود ، علاوه بر سخت کوشی ، از جان گذشتگی و ایثار کادر فنی و پروازی آن ؛ نو آوری و اتکاء بر دانش بومی بود. نیروهای پهپاد ، با ارتقاء توانمندی پهپادها (چه در زمینه عمق پروازی و چه در وسعت میدان عکسبرداری) ، ابتکارات و نوآوری های مختلفی را تجربه نمودن که می توان به ابتکار در ارتقای موتور و بدنه ، ارتقاء در کاربری انواع دوربین های عکسبرداری در پرنده ها ، ساخت و تولید لانچر ، اسکیت و ... اشاره نمود. حجم روز افزون مأموریت های ابلاغی قرارگاه عملیاتی خاتم ، از یک طرف و لزوم ساخت هواپیماهای جدید با قابلیت بالاتر ، از طرف دیگر ؛ هرگز به پهپاد امکان جدا نمودن آموزش و عملیات را تا پایان جنگ نداد و این یگان با حفظ توانمندی رزمی ، انواع آموزش های فنی و خلبانی را در خلال عملیات ها و مأموریت ها به انجام می رساند. راه اندازی پهپاد در غرب کشور ، قبل از اینکه ترجمان توسعه ساختار و سازمان پهپاد به حساب آید ، بیانگر گستردگی نیاز واحد اطلاعات به این یگان بود. گردان رعد با ارتقاء سطح دانش پروازی و با موفقیت در ساخت انواع هواپیماهای بدون سرنشین تحت عناوین تلاش ا و 2 و 3 ، هواپیمای مهاجر و ... خیلی سریع به یگان پهپاد ، ارتقاء سازمان یافت و توانست با تصویربرداری از مناطق تحت اشغال دشمن ، نقش بی بدیل خود را در عرصه اطلاعات ثبت نماید. قرار گرفتن کشور در تحریمهای ظالمانه اقتصادی و نظامی توسط ابرقدرت ها در طول هشت سال دفاع مقدس ، علاوه بر اینکه دستیابی ایران به هواپیماهای بدون سرنشین نظامی را غیر ممکن می ساخت ، مسیر دستیابی ( حتی به قطعات تجاری ) هواپیماهای مدل را نیز دچار مشکل کرده بود. با این پیشینه یگان پهپاد با کمک جوانان مشتاق و مومن ، اقدام به نوآوری در ساخت پرنده های مدل با قابلیت نظامی اعم از عکسبرداری هوائی ، تهاجمی ، خود انهدامی ، هدف و ... نمودند و در طول جنگ ، با تولید و بهر برداری از هواپیماهای مدل " تلاش " و " مهاجر" سهمی در خور در اطلاعات و عملیات ایفا نمودند. موفقیت در صنعت ساخت و بکارگیری اطلاعاتی پرنده های بدون سرنشین با امور حفاظتی ، باعث شد که تا سال 1366 دشمن از کارائی این پرنده ها بی خبر بماند و به دلیل ساختار ساده آنها نتواند حتی یکی از آنها را با انواع جنگ افزارهای خود ساقط نماید. اگر چه این یگان نهایت تلاش خود را برای حفظ جان کادر پروازی انجام می داد ، ولی به سهم خود شهداء و جانبازان عزیزی را تقدیم آرمان های اسلام نمود. عبدالرضا سالمی نژاد - مولف کتاب پهپاد در دفاع مقدس ادامه دارد ... ------------ پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : با توجه به طولانی بودن مطالب و بخاطر جلوگیری از خستگی مخاطب در پست های بعدی به ادامه مطالب این کتاب خواهیم پرداخت. پ.ن 3 : به دلیل رعایت امانتداری لازم است بیان نمایم که بخاطر جلوگیری از یکنواختی مطالب ، تعدادی عکس هم در لابلای مطالب تاپیک قرار داده ام که این عکس ها عموما مربوط به کتاب نبوده و توسط اینجانب انتخاب شده اند.
  17. mehran55

    نگاهی گذرا به آتشبارهای خودکششی

    با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز ، بحث شیرین آتشبارهای خودکششی رو به اتفاق هم ادامه میدیم: آتشبارهای خودکششی قاره آسیا : ( چین - بخش هشتم ) (ضربه اژدها : راکت انداز های چینی-7) Type WZ-303 : این راکت انداز خودکششی 130 میلی متری که با نام " تایپ دبلیو. زد - 303 " نامیده می شود ( البته Type-70 MRL هم نامیده شده است ) ، اولین راکت انداز چینی است که در این پست نسبت به معرفی آن اقدام می کنیم. این راکت انداز بر اساس راکت انداز BM-14 ساخت شوروی طراحی شده است. صنایع نورینکو چین 400 قبضه از این راکت انداز را ( بر روی شاسی نفربر زرهی Type-63 ) تولید نموده است. در انجمن هیچ تاپیکی در خصوص این راکت انداز وجود ندارد https://www.militaryfactory.com/armor/detail.asp?armor_id=845 Type 83 / WM-40 : این راکت انداز خودکششی 273 میلی متری که با نام " تایپ 83 " نامیده می شود ، دومین راکت انداز چینی است که در این پست نسبت به معرفی آن اقدام می کنیم. برد این راکت انداز حدود 40 کیلومتر است. این راکت انداز ساخته 1983 میلادی می باشد. متأسفانه در خصوص خریداران این راکت انداز چین ، اطلاعاتی بدست نیاوردم. Weishi SR-5 : این راکت انداز خودکششی که با نام " اس آر - 5 " نامیده می شود ، آخرین راکت انداز چینی است که در این پست ( و کلا در این تاپیک ) نسبت به معرفی آن اقدام می کنیم. این راکت انداز بطور همزمان از دو کالیبر 122 میلی متری و 220 میلی متری استفتئه می نماید. برد این راکت انداز 70 کیلومتر ( برای راکت 220 میلی متری ) و 40 کیلومتر ( برای راکت 122 میلی متری ) است و در سال 2012 برای نخستین بار رونمائی شده است. علاوه بر ارتش خلق چین ، ارتش ونزوئلا ، ارتش بحرین و احتمالا یکی دو کشور دیگر هم از این سلاح در سازمان رزمی خود بهره می برند. ادامه دارد... ------------- پ.ن 1 : لطفا دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : با توجه به خاتمه راکت اندازهای چینی انشاءالله در پست های آینده به ادامه آتشبارهای خودکششی قاره آسیا (هویتزر ها و خمپاره اندازهای خودکششی چین کمونیست) خواهیم پرداخت.
  18. با سلام خدمت دوستان    همانطور که دوستان بهتر از بنده می دانند ، یکی از سلاح های بسیار رایج در سازمان رزم نیروهای مسلح، توپخانه است. توپخانه ها نقش آتش پشتیبان را در ارتش های جهان بازی میکنند.   درست است که این تاپیک قرار است که به سنت گالری ها بیشتر بر مبنای تصاویر این تسلیحات پیش خواهد رفت. اما برای شروع بحث فکر کنم که نیاز است تا با برخی از موارد مروری دوباره شوند.   توپخانه‌ها را می‌توان به شکل‌های مختلفی تقسیم‌بندی کرد. یکی از این تقسیم‌بندی بر اساس نوع سلاح و مهمات مورد استفاده در توپخانه است:   1. توپخانه صحرایی: توپ‌های جنگی ثابت یا متحرکی که برای حمایت نیروهای زمینی در صحنه نبرد در میدان‌های باز استفاده می‌شوند و خود به چند دسته تقسیم می‌شود: 1-1 : توپ‌های کوهستانی: توپ‌های سبکی که می توان آن‌ها را در مناطق صعب‌العبور حرکت داد. 1-2 : توپ‌های صحرایی: توپ‌هایی که قادر به آتش دوربرد در خط مستقیم هستند و از لوله‌های بلندی برخوردارند. 1-3 : هویتزرها: توپ‌هایی که توانایی شلیک در زاویه‌های کمانی را دارند. از لوله کوتاهتری استفاده می‌کنند و معمولاً برای آتش غیرمستقیم به کار می‌روند 1-4 : توپ هویتزر: ویژگی‌های توپ‌های صحرایی و هویتزرها در آن‌ها ترکیب شده و هم توانایی آتش دوربرد و هم شلیک با خط سیر کمانی مرتفع را دارند. 1-5 : توپ‌های ضدتانک: توپ‌هایی معمولاً سبک با قدرت تحرک بالا که برای حمله به تانک‌ها طراحی شده‌اند. 1-6 : خمپاره: سلاح‌هایی سرپر با لوله بسیار کوتاه و خط سیر کمانی. 1-7 : توپ‌های ضدهوایی: توپ‌هایی که برای شلیک به هواگردها از روی زمین طراحی شده‌اند. برخی از توپ‌ها هم قابلیت استفاده ضدهوایی و هم استفاده صحرایی و ضدتانک دارند.   2. توپخانه راکتی: به جای گلوله توپ از راکت برای شلیک به دشمن استفاده می‌کنند. 3. توپخانه خودکششی: معمولاً به توپ‌ها، هویتزرها و خمپاره‌هایی که یک خودروی اختصاصی برای نصب و حمل و شلیک آن‌ها طراحی شده گفته می‌شود. 4. توپخانه موتوری: توپ‌هایی که با کشنده‌های توپخانه‌ای جابجا می‌شوند. 5. توپخانه دریایی: توپ‌هایی که بر روی کشتی‌های جنگی نصب شده و هم برای شلیک به دیگر کشتی‌ها و هم برای حمایت از نیروهای زمینی استفاده می‌شوند. پیشرفت نیروی هوایی و سیستم‌های موشکی این نوع از توپخانه را تا حدی از رده خارج کرده است. 6. توپخانه ساحلی: توپ‌هایی که به طور ثابت برای دفاع از نقطه‌ای از ساحل یا بندر نصب شده‌اند. معمولاً از توپ‌های بسیار بزرگ‌تر و پرقدرت‌تر و دوربردتر برای این منظور استفاده می‌شود. با این حال توپ‌های مدرن ساحلی معمولاً به شکل خودکششی ساخته می‌شوند تا از آتش ضدتوپخانه دشمن در امان باشند.     انشاء الله در پست های بعدی بطور مختصر انوع هویتزرهای خودکششی، خمپاره اندازهای خودکششی و راکت اندازهای خودکششی را بررسی خواهیم کرد.
  19. با سلامی دوباره به دوستان عزیز میلیتاریست ؛به اتفاق هم مبحث موشکهای بالستیک رو ادامه میدهیم: موشک های بالستیک برد متوسط Medium-range ballistic missile (قسمت سوم) Hwasong-9 : موشک زمین به زمین بالستیک برد متوسط هواسنگ-9 (Scud-ER) ساخت جمهوری خلق کره (کره شمالی) است. گفته می شود که این موشک بالستیک از سال 2000 در اختیار کشور سوریه هم قرار گرفته است و منابعی در ترکیه مدعی این هستند که سوریه خط تولید Scud-ER را هم راه اندازی کرده است. این موشک دارای برد ماکزیمم 995 کیلومتر است. این موشک ساخته سال 1994 میلادی است و از تعداد تولید شده این موشک اطلاعی در دست نیست. در انجمن هیچ تاپیکی در خصوص این موشک بالستیک وجود ندارد. https://en.wikipedia.org/wiki/Scud#Hwasong-9/Scud-ER Pukkuksong-1 : موشک زیردریائی پرتاب بالستیک برد متوسط پوک کوک سونگ-1 ساخت جمهوری خلق کره (کره شمالی) است. این موشک بالستیک گاها با نام KN-11 نیز شناخته می شود توسط زیردریائی Sinpo-class ( ساخت کره شمالی) قابلیت حمل و پرتاب را دارد. این موشک دارای برد عملیاتی 500 الی 2000 کیلومتر بود. سال ساخت این موشک سال 2017 میلادی است و توان حمل کلاهک هسته ای را نیز دارا می باشد. در انجمن هیچ تاپیکی در خصوص این موشک بالستیک وجود ندارد. https://en.wikipedia.org/wiki/Pukkuksong-1 Pukkuksong-2 : موشک زمین به زمین بالستیک برد متوسط پوک کوک سونگ-2 ساخت جمهوری دموکراتیک خلق کره (کره شمالی) است. این موشک که در واقع بر خلاف بسیاری از موشک های بالستیک ساخت کره شمالی ، از سوخت جامد استفاده میکند در خارج از مرزهای کره کد KN-15 شناخته می شود. با توجه عدم اعلام رسمی دولت کره شمالی ، اما بر اساس برآوردها احتمالا این موشک دارای برد 1200 الی 2000 کیلومتر می باشد. سال ساخت این موشک سال 2017 میلادی است و توان حمل کلاهک هسته ای را نیز دارا می باشد. در انجمن هیچ تاپیکی در خصوص این موشک بالستیک وجود ندارد. https://en.wikipedia.org/wiki/Pukkuksong-2 Shaheen-II : موشک زمین به زمین بالستیک برد متوسط شاهین-2 تنها ساخته جمهوری اسلامی پاکستان است که در این پست به معرفی آن می پردازیم . این موشک دارای برد 1500 الی 2000 کیلومتر می باشد. این موشک در نوامبر سال 2014 تولید شده است. در انجمن هیچ تاپیکی در خصوص این موشک بالستیک وجود ندارد. https://en.wikipedia.org/wiki/Shaheen-II Ghadr-110 : موشک زمین به زمین بالستیک برد متوسط قدر-110 هم ساخت جمهوری اسلامی ایران است که به معرفی آن می پردازیم. طبق ادعای منابع غربی این موشک دارای برد ماکزیمم 1800 الی 3000 کیلومتر است. منابع غربی مدعی هستند که این موشک نوعی بهینه سازی موشک شهاب - 3 می باشد و در سال 2007 به تولید رسیده است. ادامه دارد ... ----------- پ.ن 1 : امیدوارم که مورد پسند دوستان واقع شده باشد. دوستانی که پسندیدند ، مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : ان شاء الله در پست های بعدی به ترتیب سایر موشکهای بالستیک (برد متوسط ) را به اتفاق بررسی خواهیم نمود.
  20. با سلام خدمت دوستان من مدتی هست که ترجیح میدادم که وارد مباحثی شبیه به این سناریوسازی ها نشم ، چون آخرین تجربه ام توی انجمن در زمینه تجربه چندان خوشایندی نبود. زمانی که داشتم طرح حمله هوائی عربستان و متحدین اش رو به ایران سناریو نویسی میکردم ، مورد هجمه یکسری از دوستان قرار گرفتم. حالا نمیدونم مثلا اگه من اشاره نمیکردم ، احتمالا عربستان توی تهاجم هوائی به ایران مثلا یادش میرفت که از آواکس هاش هم کمک بگیره و فراموشش میشد که اصولا آواکس داره و پست من بهشون یادآوری کرد که میتونند از آواکس هاشون هم بهره بگیرند و در زمین بن سلمان بازی کردم و ... بماند... !!! فقط نکته ای که به ذهنم رسید رو اینجا میگم : اصولا وقتی شما هدف غلطی رو دنبال کنید طبیعتا هم به نتایج اشتباهی میرسید. واقعا چه دلیلی وجود داره که آمریکا زمانی که بقیه کشور دست دولت مرکزی هست هنوز ، بیاد و پایتخت رو با عملیات هلی برن و هوابرد و ... بخواد تصرف کنه ؟ مسیر ساده تر تصرف استان خوزستان نیست ؟ حتی ارتش موج دومی عراق هم در سال 59 هدف اش اشغال خوزستان بود و نه تهران ( حالا به شعارهای صدام کاری نداریم که میگفت تهران رو 3 روزه فتح میکنم ، چون اون شعارها بیشتر کارکرد تحریک ملت و ارتش عراق رو داشت و نه تکیه بر واقعیت های میدانی صحنه نبرد ) اما چرا خوزستان : 1- خوزستان چندین بندرگاه داره که پس از اشغال و حتی ایجاد سرپل های اولیه ، بجای عملیات چند هزار کیلومتری هوابرد میشه اونجا کشتی ها پهلو بگیرن و لجستیک رو به نیروهای خط مقدم برسونند. 2- خوزستان دو فرودگاه بین المللی ( اهواز - آبادان ) و چندین فرودگاه غیر نظامی و پایگاه هوائی داره که میشه برای عملیات تهاجمی و لجستیک ازشون استفاده کرد. 3. بخش قابل ملاحظه ای از چاه های نفت ( منابع درآمد دولت ) توی خوزستان قرار داره . همینطور پالایشگاه و ... 4- منابع آبی زیادی داره که هم در بعد صنعتی ( نیروگاه های برق ) و هم در بعد کشاورزی و هم در بعد تامین آب شرب شهرهای بزرگ ( نظیر اصفهان ) به شدت کشور به این منابع آبی نیاز داره 5- بار اصلی تولید غله کشور بر عهده 3 استان هست که خوزستان یکی از اون 3 استان هست. حالا سایر محصولات کشاورزی که در خوزستان تولید میشه بماند و.... ده ها دلیل دیگه میشه برای اهمیت خوزستان برشمرد که هدف بسیار راهبردی تری برای آمریکائی ها نسبت به تهران بحساب میاد پس اگر دنبال سناریو سازی برای پیاده شدن نیروهای آمریکائی در خاک ایران هستید ، خوزستان نسبت به تهران سهل الوصول تر و بسیار شدنی تر هست. در ضمن پس از سقوط خوزستان بار روانی این سقوط بر روی شهروندان دیگر نقاط هم سنگین تر میشه و احتمال مقاومت در سایر نقاط رو هم کاهش میده. فراموش نکنیم که در حمله دوم آمریکا به عراق هم ، نیروهای آمریکائی مستقیم به سراغ بغداد نرفتند و از مناطق جنوبی پیشروی کردند تا کم کم به بغداد نزدیک شدند.
  21. با سلام خدمت دوستان عزیز میلیتاریست ، و با پوزش بخاطر وقفه ای که در تاپیک پیش اومد. تاپیک بررسی عملیات نظامی چنگال عقاب رو به اتفاق هم ادامه می دهیم : بخش ششم سناریوی عملیات برابر طرح تدوین شده و برنامه تعیین شده ، قرار بر این بود که عملیات نجات گروگان ها ، به شرح زیر به مورد اجرا گذارده شود : 1- 93 نفر از نیروهای دلتا ، در تاریخ 30 آپریل ، از پایگاه خود در آمریکا به وسیله هواپیما به شهر فرانکفورت در آلمان پرواز نمایند و از آنجا به وسیله هواپیمای به پایگاه کنا ( که یک پایگاه هوائی و متعلق به کشور مصر است ) عزیمت نمایند. 2- 64 نفر از کوماندوهای نیروی زمینی ( رنجرها ) نیز به همین ترتیب به مصر بروند. 3- این افراد ( دلتاها و رنجرها ) ، پس از توجیه درباره مأموریت ، به وسیله یک هواپیمای C-141 نیروی هوائی آمریکا به فرودگاه المصیره ( یا بقول آمریکائی ها مضیره ) پرواز نمایند و در همان تاریخ (24 آپریل) به وسیله هواپیماهای C-130 که در روی زمین منتظر آنها هستند به سمت طبس پرواز نمایند. این هواپیماها ، قبل از رسیدن به قلمرو فضائی ایران و در آب های اقیانوس هند ، سوخت گیری هوائی می نمایند تا در صورتی که عملیات به مانعی برخورد نمود ؛ بتوانند که با بنزین کافی به پایگاه اولیه ( عمان) مراجعت نمایند. 4- اولین هواپیمائی که در طبس فرود می آید ، حامل فرمانده دلتا فورس ، تعدادی از نفرات و تعدادی از کوماندوهای یک تیم کنترل رزمی و دو ژنرال ایرانی خواهند بود. ( این دو ژنرال ایرانی نقش مترجم همراه تیم را داشتند. ). کوماندوها مسئول کنترل جاده ای که از مجاورت فرودگاه می گذرد خواهند بود و کلیه خودروهای عبوری از این جاده را باید متوقف نموده ، مسافرین را اسیر و تا خاتمه عملیات آن ها را با هواپیمای C-130 به مصر خواهند برد. پس از خروج گروگان ها و تیم نجات از ایران ، ترتیب مراجعت آن ها به ایران داده خواهد شود. تیم کنترل رزمی باید نشست و برخواست هواپیماها و هلی کوپترها را کنترل نموده ، دو سمت باند را با 4 الی 6 چراغ قوه کم نور علامتگذاری کنند تا هواپیماها بتوانند بدون استفاده از چراغ در فرودگاه طبس فرود آیند. در مورد هواپیمای اول ، خلبانان با استفاده از عینک های مخصوص سمت باند را تشخیص داده و به زمین خواهند نشست. 5- هنگامی که فرودگاه آماده شد ، دو فروند هواپیمای C-130 بقیه تیم دلتا و رنجرها را به طبس برده و پس از تخلیه سرنشینان به پرواز درآمده به پایگاه خود در عمان مراجعت می نمایند. 6- با پرواز این دو فروند هواپیما ، 4 فروند هواپیمای حامل سوخت برای هلیکوپترها به زمین خواهند نشست (نسخه سوخت رسان C-130) و منتظر آمدن هلیکوپترها خواهند شد. 7- هلی کوپترها که از ناو هواپیمابر نیمیتز بلند شده اند ، پس از نشستن سوخت رسان ها ، در طبس فرود آمده ، عمل سوخت گیری را انجام و تمامی نفرات تیم دلتا و 13 نفر از کوماندوهای نیروی زمینی را به اضافه راننده ها و کمک راننده ها به وسیله هلیکوپتر به مخفیگاه Deserts 2 ( یا همان صحرای دوم ) که در شمال گرمسار و دامنه کوه های البرز قرار دارد می برند. در صحرای دوم ، نفرات با استفاده از تور استتار هلیکوپترها را از دید هوائی مخفی نموده و نفرات نیز در همین نقطه باقی می مانند. این افراد در حدود 18 تا 20 ساعت بعد را باید در این محل مخفی بمانند و شب بعد برابر برنامه به سفارت و وزارت خارجه حمله کنند. در خلال این مدت ، اگر روستائی چوپان ، شکارچی و یا اهالی ده های اطراف به وجود آنان پی بردند ، باید آنها را دستگیر نموده و در بند نگه دارند و پس از خاتمه عملیات آن ها را رها سازند. 8- راننده ها و کمک راننده ها در اول روشنائی صبح در گرمسار ، سوار یک خودرو از نوع " ون " می شوند تا به گاراژ خودرو ها بروند. راننده این خودرو ون ( که وظیفه انتقال راننده ها و کمک راننده ها از صحرای دوم به گاراژ را بعهده دارد ) یک سرگرد بازنشسته نیروی مخصوص است که به عنوان عامل خبر به ایران نفوذ کرده ، مسئولیت خرید خودروها و مخفی کردن آنها را بر عهده دارد . پس از تحویل گرفتن خودروها ، راننده ها در تاریکی شب خود را به گرمسار می رسانند تا نفرات تیم دلتا و کوماندوها را به سفارت و وزارت خارجه ببرند. 9- نفرات دلتا در صورت موفقیت و خلع سلاح کردن نگهبانان و یا کشتن آنها و آزاد کردن گروگان ها به هلیکوپترها (که روشن و در گرمسار منتظر بودند) خبر ببرند و هلیکوپترها برابر زمان تعیین شده ، یکایک در محل فرود هلیکوپتر در سفارت نشسته ، گروگان ها و نفرات تیم دلتا را سوار کرده به فرودگاه کوشک نصرت در منظریه قم می برد تا از آنجا به وسیله هواپیمای C-141 که روی زمین بود ، ایران را ترک نمایند. 10- یکی از هلیکوپترها باید در ساختمان وزارت خارجه فرود آمده ، کماندوها و 2 گروگان زندانی در وزارت خارجه ایران را سوار کرده به منظریه قم خواهد برد. 11- اگر هلی کوپترها به هر دلیلی نتوانستند که در محوطه سفارت و وزارت خارجه فرود بیایند ، نیروهای دلتا و کوماندوها می بایست بوسیله اتومبیل خود و گروگان ها را به استادیوم امجدیه برسانند تا در آنجا سوار هلی کوپتر ها شده و به سمت قم پرواز نمایند. ( پلن B ) 12- پس از پرواز آخرین هلی کوپتر از طبس ( حرکت تیم دلتا از صحرای اول به صحرای دوم ) ، نفرات باقی مانده ؛ سوار هواپیمای C-130 شده ، طبس را تخلیه می نمایند. 50 نفر از کوماندوها ( رنجرها) در تاریکی شب بعد ، در فرودگاه کوشک نصرت قم فرود آمده ، نگهبانان را دستگیر و ارتباط آنها را قطع می نمایند و در زمان تعیین شده ( که قبل از آزادی گروگان ها می باشد ) هواپیمای C-141 برای تخلیه نیروها ، گروگان ها و اسرای ایرانی احتمالی در باند آسفالت آنجا فرود می آید. 13- نفرات تیم دلتا ، پس از نشستن در فرودگاه کوشک نصرت و لحظه قبل از بلند شدن C-141 ، می بایست هر شش هلیکوپتر استالیون را منهدم نمایند تا بدست ایرانی ها نیوفتند. 14- به نفرات دلتا و کوماندوها ، دستور داده شده بود ، در صورتی که عملیات دچار اشکال شد ، نامبردگان باید با وسائل زمینی به ترکیه بروند. به آنها نقشه مسیر ، پول ایرانی ، قطب نما و چراغ قوه های STROBE داده شده بود. این چراغ ها ، از نوع چراغی است که روی بدنه هواپیماهای مسافربری نصب شده است می باشد و با نور قوی چشمک می زند و از مسافت های دور به خوبی مشخص است. ضمنا به آنها دستور داده شد ، در مسیری که عزیمت می کنند با سنگ یا شاخه درختان حروف الفبای قراردادی را بر روی زمین بگذارند تا ماهواره های اکتشافی بتوانند موقعیت آنها را مشخص نمایند. 15- برابر درخواست فرمانده گروه دلتا ، قرار بود که همزمان با رسیدن گروه دلتا از گرمسار به تهران ، دو فروند هواپیمای مسلح C-130 (گان شیپ) ، یکی روی سفارت و دیگری روی فرودگاه مهرآباد ؛ پرواز نمایند تا در صورتی که جماعتی از مردم بخواهند به کمک نگهبانان بروند ، آنها را از بین ببرند. یا اگر هواپیمای شکاری بخواهد از مهرآباد پرواز کند ، او را بر روی باند منهدم نمایند. این قسمت از طرح که مورد توجه موسسه تحقیقاتی و تیم حقیقت یاب کنگره قرار نگرفته است از نقاط مهلک ضعف طرح ریزی بوده است: نخست اینکه دفاع هوائی نیروی هوائی ایران در تمام مدت 24 ساعت قادر است که هواپیماهای آماده باش را ظرف یک دقیقه از کلیه پایگاه ها پرواز دهد. در صورتی که چنین وضعی در مهرآباد به وجود می آمد بدون شک هواپیماهای آماده ( آلرت) پایگاه همدان ، می توانستند در کمتر از 8 دقیقه روی تهران باشند و به طور قطع گان شیپ های C-130 نمیتوانستند از چنگ فانتوم ها جان سالم بدر ببرند. مسئله دیگر موضوع کشتار مردم است. اگر قرار بود این هواپیما به سوی مردمی که به سمت سفارت می آمدند ، تیراندازی نماید ؛ رقم کشته شدگان به چندین هزار نفر می رسید و این عمل آمریکا ، واکنش بدی در سراسر دنیا داشت. ادامه دارد ... منابع مورد استفاده در انتهای تاپیک معرفی می شوند. ===================================================== پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : بخاطر کثرت منابع مورد بررسی ؛ حجم بالائی از دیتا و اطلاعات گرداوردی شده است که پرداختن به همه آنها در یک پست میسر نیست. لذا از صبر و تحملی که دوستان عزیز به خرج میدهند تا مطالب دنباله دار تاپیک به سرانجام برسد. پیشاپیش سپاسگذارم.
  22. با عرض سلام اجازه بدید قبل از شروع بحث یک لطیفه بی مزه اسکاتلندی رو بیان کنم. نقل هست که استاد سخت گیری قصد داشت که از یک دانشجوی دریانوردی امتحان بگیره. استاد : اگر در وسط دریا گرفتار یک توفان بزرگ شدید ، چکار میکنید ؟ دانشجو : بلافاصله لنگر کشتی رو میندازم تا کشتی توی توفان به این طرف و اون طرف نره استاد : حالا اگه توفان دومی سهمگین تر و شدیدتر از طوفان اول اومد ، چیکار میکنید؟ دانشجو : بلافاصله لنگر دومی رو که از لنگر اول بزرگ تر باشه میندازم استاد : اگر توفان سومی آمد که از دو توفان قبلی شدیدتر بود ، حالا چیکار میکنید ؟ دانشجو : اینبار لنگر سوم رو به آب میندازم استاد ( باعصبانیت ) : میشه بگید وسط اقیانوس اینهمه لنگر از کجا می آرید ؟ دانشجو ( با لبختد) : از همون جائی که شما دارید توفان های سهمگین تر میارید اصولا یکی از بازی های دشمن این هست که بازی رو با استانداردها و توانمندی های خودش بچینه و قواعد بازی رو هم خودش بنویسه و ما رو ناچار کنه که در اون زمین و طبق قواعد اون بازی کنیم. بهترین راه حل برهم زدن زمین بازی ( زدن زیر میز) و یا حداقل بازی کردن طبق قواعد و استانداردهای خودمون هست ، وگرنه ناچارا طبق اون مثال بالا ، در برابر طوفان های جدید ، به ناچار لنگر کم میاریم و غرق میشیم. اگر قرار هست که اونها بازی رو در زمینی انجام بدن که مبتنی بر نبرد هوائی و یا نبرد دریائی هست ، ( متأسفانه ) باید پذیرفت که ما از پیش بازنده هستیم. مگر اینکه ما زمین بازی جدیدی ترسیم کنیم و طبق قواعد خودمون توی اون زمین بازی کنیم. یک مثال : نظام سال ها هست که بخاطر سیاست های خاورمیانه ای خودش در حال هزینه کردن (مالی-نظامی) و همزمان هزینه دادن (سیاست داخلی- خارجی) هست. اگر قرار نباشه که این سرمایه گذاری در چنین مقاطعی بکار بیاد که ... طبق ادعای منابع C.I.A ایران در حال حاضر چیزی حدود 200 هزار نفر شبه نظامی غیر ایرانی رو تحت فرمان خودش داره که حداقل بخشی از اونها با جان و اعتقاد پای کار نظام ایستاده اند. حالا اگر یک گروه سنی - سلفی یا حتی اخوانی ( که واقعا هم قابل تشخیص نیست که سنی هستند یا شیعه همونطور که الان واقعا مشخص نیست که سران داعش اصولا مسلمانان متشرع هستند و یا بعثی هائی که از احساسات دینی جوانان سلفی سوء استفاده میکنند) مثلا در کشور امارات اعلام حضور بکنه و هدف خودش رو ایجاد یک نظام مبتنی بر شریعت اسلام در کشور امارات بکنه ، آیا کسی میتونه ما رو در این کار مقصر بدونه ؟ و اگر این گروه به ناگهان شروع به اقدامات خشن ( ترور - بمبگذاری و ... ) در کشور امارات بکنه ، میشه پیش بینی کرد که چه بر سر اقتصاد (در حال تمایل به سمت بازرگانی و گردشگری) امارات میاد ؟ یا اگر همونجوری که روحانی گفت ، ایران بخاطر شرایط تحریم و مشکلات اقتصادی ، دیگه نتونه با کارتل های بین المللی ترانزیت کننده موارد مخدر به اروپا با شدت گذشته مقابله کنه و جریان (فعلادچار اخلال) قاچاق بین المللی مواد مخدر ، نسبتا تسهیل شده تر باشه ، کسی میتونه ایران رو در این حوزه مقصر بدونه ؟ ================== پ.ن 1 : عامدانه سعی کردم قطعات این پازل رو بهم متصل نکنم که توسط دوستان متهم به برخی چیزها نشم پ.ن 2 : اصولا سطح برابر پاسخگوئی الزاما به معنای روش پاسخ گوئی مشابه نیست. مثلا اگه آمریکا ناوگان به خلیج فارس میاره ، ما هم نباید ناوگان به خلیج مکزیک ببریم. پ.ن 3 : بعضی وقتها بهتره که بعضی از اصول اخلاقی رو فراموش کرد و به راه حل های خیلی تمیز چشم ندوخت
  23. با سلامی گرم و دوباره به دوستان عزیز میلیتاریست ، با پوزش بخاطر تاخیر و وقفه ای که در این تاپیک پیش آمد ، بحث آشنائی با نیروی هوائی رژیم صهیونیستی رو به اتفاق هم ادامه میدهیم با نگاهی اجمالی به توسعه توان رزمی این نیرو پس از جنگ 6 روزه : توسعه و گسترش فعالیت نیروی هوائی اسرائیل پس از جنگ 6 روزه ، عمده نیاز نیروی هوائی اسرائیل به هواپیماهای نظامی ، از طریق آمریکا تأمین گردید. در میان این خریدهای نظامی ، عمدتا میتوان به مجهز شدن نیروی هوائی اسرائیل به هواپیماهای F-15 Eagle ، A-4 Skyhawk ، F-4 Phantom II و صد البته F-16 Fighting Falcon های سفارشی ایران (پیش از انقلاب ) اشاره نمود. البته هواپیماهای نیروی هوائی اسرائیل در این برهه تنها محدود به هواگردهای آمریکائی و فرانسوی نبود. در همین دوران است که نیروی هوائی اسرائیل ، از جت های جنگنده IAI Nesher و همچنین IAI Kfir هم که هر دو جنگنده هائی مشتق شده از Mirage-5 فرانسوی بودند هم برخوردار گردید. IAI Nesher IAI Kfir در خصوص جت کفیر باید گفت که این جنگنده به یک موتور قدرتمندتر آمریکائی ( که در اسرائیل و تحت لیسانس تولید می گردید ) مجهز شده بود. موتور فرانسوی SNECMA-Atar جنگنده میراژ-5 موتور آمریکائی J-79 جنگنده کفیر در 4 ژوئیه 1976 ،نیروی هوائی اسرائیل بوسیله چهار فروند هواپیمای حمل و نقل نظامی اسرائیلی ( از نوع C-130 Hercules ) ؛ در قالب یک عملیات نجات گروگان ها بصورت مخفیانه به فرودگاه انتبه (درکشور اوگاندا) پرواز نمود و در آنجا به زمین نشستند که به "عملیات انتبه" مشهور گردید. پس از آن در ماه مارس 1978 نیز ، نیروی هوائی اسرائیل در "عملیات لیتانی" نیز مشارکت فعالی را بازی نمود. در 7 ژوئن سال 1981 ، هشت فروند جنگنده IAI F-16A اسرائیلی ، تحت پوشش و حمایت شش فروند رهگیر F-15A این نیرو ، " عملیات اپرا " را با هدف از بین بردن تأسیسات هسته ای عراق در اوسیراک با موفقیت به پایان رساندند. از جمله خلبانانی که در این عملیات شرکت داشتند ، می توان به ایلان رامون اشاره کرد که بعدها ، اولین فضانورد اسرائیل شد. ادامه دارد ... ================== پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : در ادامه و اگر عمری باقی بود ضمن معرفی کارنامه عملیاتی این نیرو در جنگ های مختلف و همچنین معرفی تک تک هواپیماها و هلی کوپترهای موجود در ناوگان این نیرو ؛ اطلاعات و تصاویر دیگری نیز از این نیرو در اخیار دوستان قرار خواهیم داد.
  24. بنام خداوند بخشنده مهربان   شاهین های صحرای نِقِب   (نگاهی به نیروی هوائی اسرائیل از گذشته های دور تا به امروز)         با سلام خدمت دوستان عزیز میلیتاریست.   در میان کشورهای خاورمیانه، باید بپذیریم که یکی از قدرتمندترین و خطرناک ترین نیروهای هوائی منطقه را ، کشور متخاصم ما یعنی رژیم صهیونیستی دارا می باشد.                   با توجه به ضرورت شناخت عمیقتر و دقیقتر از این دشمن بالقوه کشورمان ، تصمیم گرفتم تا با اجازه اساتید و صاحب نظران انجمن ، یک تاپیک تخصصی و جامع در خصوص آشنائی هر چه بیشتر با نیروی هوائی اسرائیل ایجاد کنم تا در اینجا ضمن بررسی ضمنی و گذرای انواع تسلیحات و بخش های گوناگون این نیرو ؛ با تاریخچه و کارنامه عملیاتی نیز بیشتر آشنا شویم.       نگارنده پیش از این هم در یک تاپیک نسبتا مُفَصَل ، مشابه این تحقیق را در خصوص نیروی هوائی عراق از گذشته های دور تا به امروز ، انجام داده است که از علاقمندان به شناخت نیروهای هوائی برتر خاورمیانه ، برای مطالعه آن دعوت می نمایم.         بدیهی است که این تاپیک که حاصل تحقیقات انفرادی بنده است ، خالی از خلل و اشکال نخواهد بود. به همین دلیل از شنیدن نقطه نظرات کارشناسی دوستان و صاحب نظران گرامی در این حوزه شدیدا استقبال می نمایم.       بخش هائی که در این تاپیک به تدریج مورد بررسی قرار خواهند گرفت عبارتند از : معرفی هواپیماها و هلی کوپترهای رژیم صهیونیستی تاریخچه تشکیل این نیرو جنگ ها و عملیات هائی که این نیرو در آن حضور فعال داشته ساختار اداری و فرودگاه ها و ...   قبل از ورود به بحث اصلی تاپیک و با نیت ایجاد یک شناخت کلی از این نیرو ، چند تصویر متفرقه از نیروی هوائی اسرائیل خدمت دوستان قرار میدهیم:                     ادامه دارد ...   ------------ پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند. پ.ن 2 : از بخش بعدی و به تدریج به معرفی تعدادی از هواپیماهای مورد استفاده در ارتش صهیونیستی میپردازیم.     ------------------------------ ترجمه و گردآوری : مهران 55 مالکیت معنوی : بازنشر مطالب این تاپیک فقط با ذکر Military.ir به عنوان منبع مجاز است. منابع : ویکیپدیا ، میلیتاری و ...
  25. سلام مجدد مصطفی جان ، خواهش میکنم. باید ببخشید اگه که تو کار تاپیک مداخله میکنم به اعتقاد من این دو رنگ برای اسامی اشخاص و اسامی شهرها مناسب هستند. چون هم خیلی کمرنگ یا پر رنگ نیستند که خوانش اونها مشکل باشه و هم با اون رنگ قرمزی که شما میخواید گاها برای مسائل مهم ازش استفاده کنید ، تضاد و تفاوت دارند و اشتباه گرفته نمیشند