onin

Members
  • تعداد محتوا

    68
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

تمامی ارسال های onin

  1. onin

    F.104 تابوت پرنده

    زماني براي مردن [align=center][/align] اين بار نه مي خوام در مورد هواپيمايي فوق العاده صحبت كنم نه چيزي در مورد جنگنده اي صحبت مي كنم كه هيچ كس سفارش اون نداد ولي ساخته شد.!!! در سال هاي اوليه دهه 1950 ارتش آمريكا در بدترين شرايط قرار داشت جنگ جهاني هنوز اثرات خود را داشت و ارتش در حال مرخص كردن نيرو بود كاهش نيرو كاهش امكانات و بوجه را در برداشت اين سالها ارتش آمريكا را بسيار شكننده وضعيف نشان ميداد ضعفي كه در طول جنگ هيچگاه ديده نشد گويي وقت مرگ ببر زخمي فرارسيده بود ديگر هيچ اثري از ابوهت 4 تا 5 سال پيش ارتش به واقع پيروز جنگ نبود در چنين شرايطي كره شمالي به جنوبي حمله كرد و آمريكا بايد دفاع مي كرد(اين جنگ غير مستقيم جنگ ابر قدرت ها بود) شروع جنگ كره هشداري بود براي آمريكايي ها كه بايد به ارتش رسيد در چنين شرايطي جنگنده هاي MIG.15 وارد نبرد شدند كه آمريكا و بخصوص نيروي هوايي را كه وضيفه ي مراقبت از اسكادران ها را داشت در شرايط بدي قرار داد اين جنگنده با سرعت زياد سرعت اوج گيري و مانور پذيري به اضافه ي سه توپ سنگين رقيب خطرناكي بحساب مي آمد بطوري كه هيچيك از هواپيماهاي آمريكايي در اون زمان قادر به مقابله با آن بنودند به جز جنگنده هاي F.86 كه آن هم بايد بهسازي مي شد براي همين تمام اسكادران ها ملزم به پرواز پوششي محدود شدند با وجودي كه نيروي هوايي سفارشي براي ساخت رهگيري همچون F.104 نداد اما اين طرح پيش رفت و بدليل كنسل شدن طرح XF.90 اعلام نياز فوري به رهگيري با سرعت بالا كرد كه اسكانس وركس (قسمتي از لاكهيد) طرح را ارائه داد اين جنگنده نخستين هواپيمايي بود كه به 2 ماخ سرعت دست يافت موتور آن در ابتدا پس سوز نداشت اما نهايتا با پس سوز جايگزين شد(در مورد پس سوز بعدا در فرصتي ديگر مي نويسم) اين طرح در زمان خود طرح جالبي بود جنجالي نبود اما جالب بود جالب اينكه در شرايطي كه بالهاي پسگرا رايج بود اين هواپيما داري بالهاي كوتاه و مستقيم بود(در واقع مثل موشك پرواز مي كرد) دم آن T شكل بود و مجراي موتور آن هم مشترك بود يعني دو دريچه به هم مرتبط بودند(اون موقع بسياري از مهندسان با اين طرح مخالف بودند ادامش بخونيد شايد حق داشتن چون اين هواپيما خيلي وقت ها بيشتر موشك بود تا هواپيما) اين هواپيما در آلمان غربي هم ساخته شد اما آلمان مثل اينكه بيشتر به موشك بودن آن علاقه داشتند براي مقابله با پرواز شناسايي هاي شوروي بايد در مناطقي پرواز مي كرد كه امكان باند نبود بايد پرواز مي كرد بنا بر اين هواپيما را بروي سكويي با زاويه 20 در جه قرار دادند زير آن راكتي قرار گرفت كه رانشي برابر با 65000 پوند ايجاد مي كرد اين هواپيما همچون موشك پرتاب مي شد البته اين روش به هوپيما كمي آسيب مي زد اما خوب بود(جالب اين كه در دومين آزمايش هواپيما به همراه بوستر همراهش منفجر شد به جز خلبان تعدادي از كادر زميني هم آسيب ديدند كه دليل آ، انفجار هواپيما نبود بلكه فرار از محل حادثه و تصادف ماشينها آن را بوجود آورد) براي درگيري هوايي به 4 فروند موشك اسپارو به همراه يك توپ 20 mm مجهز شد كه با يك رادار رهگيري هوايي ناسار تكميل شد در مورد لقبي كه هواپيما دادند بايد بدانيد اين هواپيما در فاصله سالهاي1961 تا 1968 بيش از 91 فروند از آ، سقوط كرد بطوري كه مردم به آن لقب تابوت پرنده را دادند ارتش هم بعد از مدتي (بعد از جنگ) تمام هواپيماها غير قابل اعتماد را به كشور هاي فقير همچون پاكشتان بخشيد واقعيت اين بود كه در همه جا تعريف اين هواپيما شنيده مي شد اما اينها حرفهاي سازندگان بود كه از كار خود تعريف مي كردند در واقع شهرت اين هواپيما در كاميابي نبود بلكه در ناكامي و شكست بود(از دست دادن كنترل و تعادل در اين جنگنده چيز عادي و روز مه اي براي خلبانان بود) به هر صورت پروزه موشك سرنشين دار يا همان F.104 طرح پيروزي نبود البته شكست هم نخورد [align=center][/align] مشخصات: ابعاد: Length 54.75 ft (16.69 m) Height 13.50 ft (4.11 m) بيشينه سرعت: 2.2 ماخ موتور: يك دستگاه General Electric J79-19 با رانش 70.28 kN سلاح: AIM-9 Sidewinder, AIM-7 Sparrow, Apside و nuclear bombs, Mk 82/83 ...
  2. موشک دوربرد فینیکس [align=center][/align] همان طوری که می دانیم، هواپیمای تامکت به دلیل دارا بودن ویژگی های منحصر به فرد به عنوان یکی از موفق ترین جنگنده های طول تاریخ هوانوردی به شمار می آید و هنوز نیز پس از بیش از سی سال خدمت در نیروی دریایی آمریکا، همانند هواپیمایی تازه طراحی و تولید شده می نماید. [align=center][/align] این جنگنده نسبت به همقطاران خود دو ویژگی بسیار برجسته داشت، که یکی دارابودن سیستم بال های متغیر و دیگری سیستم موشکی فینیکس، که مورد آخری ویژگی بسیار جدید و تکنولوژی نوینی در عرصه نبرد های هوایی به شمار می آمد و صد البته قیمت این پرنده به دلیل داشتن چنین سیستم گران قیمتی بسیار بالاست. در واقع، به جرات می توان اظهار کرد که محبوبیت هواپیمای تامکت بیشتر به دلیل توانایی حمل موشک های فینیکس بوده و اف-14 بدون آن هیچ کاره است. این موشک های هوا به هوا، با بردی معادل 150 کیلومتر جزو دوربرد ترین موشک های هوا به هوا به شمار آمده و با کد AIM-54 و لقب فینیکس به معنای ققنوس شناخته می شود. [align=center][/align] سیستم هدایتی این موشک از نوع فعال است، که این به این معناست که پس قفل روی هدف و شلیک موشک، دیگر نیازی به قفل ماندن رادار هواپیما روی هدف نیست و موشک می تواند مستقل از رادار هواپیما به عملیات ادامه دهد. در این سیستم راداری، پس از شلیک موشک، هدایت موشک و محاسبه زاویه مناسب برای برخورد به هدف، به عهده کامپیوتر درونی موشک سپرده شده و هواپیما می تواند به تعقیب اهداف دیگر برود. دلیل ایجاد این ویژگی نیز مشخص است، به دلیل برد بسیار آن، اگر هدف در حداکثر برد موشک باشد، نسبتاً زمان زیادی طول می کشد که موشک به 150 کیلومتری رسیده و به هدف اصابت نماید، در نتیجه، بدیهی است که فقل ماندن رادار هواپیما تا برخورد موشک به هدف آن را از انجام عملیات دیگر محروم ساخته و چه بسا به خاطر حفظ قفل روی هدف، هواپیمای پرتابگر خود طعمه هواپیمای دیگری شود. رادار فعال این موشک این امکان را به هواپیما می دهد که در هنگام برخورد به هدف، اف-14 پرتاب کننده حتی در آشیانه و خلبان های آن از آن خارج شده باشند. حداکثر سرعت عملیاتی این موشک پنج ماخ بوده و در بسیاری از موارد این موشک، پس از پیدا کردن هدف در نزدیکی آن منفجر شده و توان فوق العاده کلاهک جنگی آن هواپیمای هدف را منهدم نماید. طول این موشک حدود 4 متر بوده و قطر آن نیز به 30 سانتیمتر رسیده و وزن آن نیز حدود 450 کیلوگرم و وزن کلاهک جنگی آن در حدود 67 کیلوگرم است. این موشک از موتور توربوراکت با سوخت جامد استفاده می کند که به این موشک حداکثر سرعت را می بخشد. در هنگام شلیک این موشک، مستقیماً به دنبال هدف نمی رود بلکه مسیر احتمالی گذر آن را محاسبه کرده و به سمت آن جا می رود. در تست هایی که بر روی این موشک در مراحل اولیه آزمایش صورت گرفت، شش هدف مصنوعی که در روی رادار هواپیما به شکل هواپیماهای واقعی نمایش داده می شوند، از زمین پرتاب گردید که هر شش هدف توسط رادار قدرتمند تامکت شناسایی گردیده و شش موشک فینیکس با فاصله ی بسیار اندک، یکی پس از دیگر پرتاب گشتند. از شش موشک پرتاب شده، پنج فروند آنان به صورت مستقیم یا دایرکت هیت به اهداف برخورد کرده و آنان را به طور کامل منهدم نمودند، اما یکی از این موشک ها به دلیل کوچک بودن نسبی هدف مصنوعی و نیز اشکالی در رادار این موشک، از مسیر خود منحرف شد که اعلام گردید در صورت واقعی بودن هدف، امکان چنین اشتباهی وجود ندارد. میزان موفقیت این آزمایش، هشتاد درصد اعلام گردید که برای آزمایش یک موشک تازه طراحی شده و البته با هدف های مصنوعی، میزان موفقیتی بسیار عالی بود. در مورد این موشک، از بین بردن آن با انجام مانورهای شدید که در نتیجه موشک به دنبال هواپیما رفته و در اثر شتاب جی از بین می رود، امکان ندارد، چرا دیگر این حقه نیز قدیمی شده و این موشک توانایی تحمل شتاب جی، حداکثر دو برابر شتاب جی قابل تحمل توسط هواپیماهای جنگنده امروزی را دارد. در هواپیمای تامکت حداکثر شش موشک فینیکس می تواند حمل شود که شامل دو عدد زیر بال ها و چهار عدد در پایلون هایی زیر بدنه می شود. نا گفته نماند این موشک ساخت کمپانی هیوز بوده و در طی جنگ تحمیلی علیه ایران نیز نیروی هوایی کشورمان با استفاده از هواپیمای تامکت مجهز به این نوع موشک های قدرتمند هواپیماهای عراقی بسیاری را از فواصل بسیار دور و باور نکردنی، سرنگون ساخته و بار دیگر نیز برتری خود را به نمایش گذاشت. [align=center][/align] جالب است بدانید که در یکی از نبردهای هوایی تامکت ایرانی توانست تنها با شلیک یک فروند موشک فینیکس چهار فروند میراژ عراقی را که در فرمیشن نزدیک به هم پرواز می کردند را ساقط سازد.
  3. http://www.pinetreeline.org/planes/B-52-10.jpg هواپیمای بمب افکن B-52، بمب افکنی دور برد و در کلاس سنگین وزن است که می تواند گونه های مختلفی از ماموریت ها را به انجام برساند. این هواپیما قادر به پرواز در سرعت های بسیار بالا، البته زیر سرعت صوت و در ارتفاع بالغ بر 50,000 پا پرواز بوده و توانایی حمل بمب های هسته ای یا اتمی و همچنین بمب های معمولی را نیز دارد. http://www.saceliteguard.com/images/B-52 H dropping M-117 750 pound bombs.jpg هواپیمای بی 52 برای مدت بیش از 35 سال تنها بمب افکن دارای سرنشین سنگین وزن ایالات متحده بوده است. این بمب افکن، قادر به پرتاب و شلیک بیشتر سلاح های موجود است و حتی بدین صورت، بیم آن می رود که پس از به روز ساختن سیستم های اویانیکی و پیشرانه ها و دیگر قمست های آن، این هواپیما تا سال 2045 نیز در خدمت باشد. البته این بمب افکن آمریکایی را BUFF که مخفف عبارت Big Ugly Fat Fellow و به معنای مرد چاق گنده زشت است، نیز می نامند. اولین مدل هواپیمای بی 52 در سال 1954، اولین پرواز خود را انجام داده و مدل B آن نیز در سال 1955 وارد خدمت گشت. به طور کلی 744 بمب افکن بی 52 ساخته شده و آخرین گونه آن نیز که مدل H نامیده می شود، در سال 1962 تحویل شد. این بمب افکن استراتژیکی، دارای بردی برابر با 14,162 کیلومتر است که از این رو، هواپیمایی میان قاره ای یا کانتیننتال گفته می شود. البته این برد، در حالت بدون سوخت گیری هوا به هوا اندازه گیری شده است، و در غیر این صورت، برد این هواپیما، با سوخت گیری هوا به هوا می تواند نا محدود باشد. در این هواپیما، از مدل جی به بعد تغییراتی در شکل بدنه مانند کوتاه تر شدن سکان عمودی یا همان پایدار کننده عمودی آن داده شد. http://www.militarypictures.info/d/294-3/B-52.jpg این بمب افکن سنگین ساخت شرکت بوئینگ بوده و از هشت موتور توربوفن پرات اند ویتنی TF-33 هر یک با قدرت کشش بیش از 7000 کیلوگرم بهره می برد. بالاترین سرعتی که این هواپیما قادر به دستیابی به آن است، حدود 0/8 ماخ بوده که معادل 650 مایل بر ساعت نیز می باشد. هدایت این هواپیمای بمب افکن بر عهده 5 خدمه بوده که سیستم صندلی خدمه ها، از توانایی اجکت یا پرتاب کردن در مواقع خطر نیز برخودار است. لازم به ذکر است که قیمت تمام شده این هواپیمای غول پیکر، حدود هفتاد و چهار میلیون دلار می باشد.
  4. این تیربار نارنجک انداز ، نخستین بار در سال 1960 طراحی و ساخته شد. این تیربار به زودی جای تیربارهای کالیبر 50 میلیمتری را در نیروی زمینی امریکا خواهد گرفت. در حال حاضر هم در نیروی دریایی ، یگان تفنگداران دریایی و نیروی هوایی امریکا از این سلاح استفاده می شود. تيربار نارنجک انداز 40 ميليمتري MK-19 ، با هدف اجرای آتش پرحجم و سرکوب کننده برضد نیروها و سنگرها و خودروهای سبک دشمن ، برروی خودروهای هامر ، کامیون ها و خودروهای پشتیبانی M88 نصب می شود. در عملیات طوفان صحرا ، امریکایی ها از این سلاح استفاده می کردند. تيربار نارنجک انداز MKI9 ، تا فاصله 1500 متری در مقابل اهداف کوچک و تا فاصله 2200 متری ، برضد اهداف بزرگ کارآمد است. نواخت تیر علمی این سلاح 60 تیر در دقیقه و نواخت تیر عملی آن 40 تیر در دقیقه است. وزن کلی این سلاح 431/54 کیلوگرم می باشد. هر جعبه مهمات این سلاح ، حاوی 48 گلوله با وزنی حدود 29 کیلوگرم است. برای اجرای آتش مؤثر در شب ، می توان دوربین دیددرشب AN/TVS-5 را بر روی این سلاح نصب کرد. مهمات استاندارد برای این تیربار نارنجک انداز ، خرج سوختار شدید چندمنظوره می باشد که قادر است در زره های ورقه ای سراسری (RHA) و بتون هایی به ضخامت 16 اینچ نفوذ کند. در عملیات های آفندی از تيربار نارنجک انداز 40 ميليمتري MK-19 ، به صورت خمپاره اندازهای 60 میلیمتری (به عنوان سلاح منحنی زن) و در اجرای آتش مستقیم ، در نقش موشک اندازهای تاو استفاده می شود. نواخت تیر این تیربار ، 350 نارنجک در دقیقه بوده و برد مؤثر آن نیز 1600 متر می باشد. کارکردهای فنی: تيربار نارنجک انداز 40 ميليمتري MK-19 ، با هوا خنک می شود. با جداسازی قطار فلزی نارنجک ، کار باز و بست سلاح آغاز می گردد. این نارنجک انداز که با گاز باروت مسلح می شود ، کاملآ خودکار بوده و خدمه آن می توانند در مسافت های کوتاه و با مهمات محدود آن را با خود حمل کنند. این سلاح می تواند طیف گسترده ای از نارنجک های 40 میلیمتری را شلیک کند. نارنجک های 40 میلیمتری دارای خرج سوختار شدید چندمنظوره M430 ، قادر هستند در زره هایی به قطر 2 اینچ نفوذ کنند. ترکش های این سلاح می تواند باعث کشته شدن افراد در فاصله 5 متری و زخمی شدن افراد در فاصله 15 متری از محل اصابت شود. متعلقات همراه این تیربار عبارتند از: بستر نصب MK64 ، MOD5 ، سه پایه M3 و دوربین دیددرشب AN/TVS-5. این تیربار را همچنین می توان بر روی برجک خودروهای زرهی و نفربرها نیز سوار کرد. مهمات: این تیربار نارنجک انداز ، می تواند شش نوع نارنجک شلیک نماید: نارنجک های دارای خرج سوختار شدید چندمنظوره M430I/M430A1 ، نارنجک های سوختار شدید M383 ، نارنجک های آموزشی M385I/M918 ، نارنجک های مشقی M922/M922A1. مشخصات فنی: طول سلاح: 47/109 سانتیمتر وزن سلاح: 92/32 کیلوگرم وزن جعبه حمل MK62 MOD5 : 53/9 کیلوگرم وزن سه پایه: 98/19 کیلوگرم وزن کل:43/62 کیلوگرم سرعت نارنجک: 69/240 متر در ثانیه قطر دهانه لوله: 40 میلیمتر برد نهایی: 2200 متر حداکثر برد مؤثر: 1600 متر سرعت چرخش مرمی: 60 دور در ثانیه مداومت آتش: 350 نارنجک در دقیقه
  5. در یکی از عصرهای تابستان سال 1944، دکتر هانس وک به همراه همکارانش، در حال آماده کردن هواپیمایی در یکی از باند های نظامی برای آزمایش نخستین پرواز آن بودند. سرانجام پس از مدتی، عملیات چک های ابتدایی انجام شد. سپس دو نفر از خلبانان زبده نیروی هوایی آلمان نازی، سوار هواپیمای عجیب و غریب شدند. چند دقیقه بعد، غرش موتورهای جت Jumo 004 در فضا طنین انداز گردید و پرنده جدید و نا آشنایی به آرامی به سمت باند پرواز حرکت کرد و پس از مدتی، به آرامی از باند پرواز جدا شد و در آسمان به پرواز در آمد. لبخند روی لبان دکتر وک، حاکی از رضایت وی از نتیجه مدت ها تحقیق بود. http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/8/86/Junkers_Ju_287.jpg/250px-Junkers_Ju_287.jpg هواپیمای یونکر 287، عجیب ترین هواپیمای جنگ جهانی دوم هواپیمایی که آن روز برای نخستین بار به پرواز در آمد، هواپیمایی جز یونکر Ju-287 نبود. این هواپیمایی انقلابی، یکی از عجیب ترین هواپیماهایی بود که تا آن روز به چشم هر خلبانی آمده بود. طرح جالب بال های رو به جلوی آن، تا مدت ها برای بسیاری جای سوال بود. در کنار این طرح بی نظیر، صدای موتورهای جت آن نیز حاکی از وجود پیشرفت دیگری بود که تا آن زمان هیچ یک از کشورهای دیگر، بدان دست نیافته بودند. در ابتدای سال 1943 میلادی، یعنی در بحبوحه جنگ جهانی دوم دولت نازی آلمان، از نیروی هوایی و گروه طراحی آن نیرو، درخواست ساخت هواپیمای بمب افکنی را کرد که نیازی به جنگنده های دیگر برای اسکورت نداشته باشد بتواند با سرعت بالا و بدون دغدغه از رهگیری شدن توسط هواپیماهای جنگنده دشمن، عملیات خود را در ارتفاعات بالا انجام دهد و به منطقه خودی برگردد. در آن زمان، تقریباً چند سال بود که اولین نمونه های موتور جت توسط دکتر هانس فون اوهاین آزمایش شده بود. به همین دلیل، ابتداً گروه طراحی، بمب افکنی با موتورهای جت را طراحی کرد که دارای بال های به عقب برگشته همانند هواپیماهای امروزی بود. اما به زودی گروه متوجه شد که عملیات برخاست، بمباران و نشست هواپیما اکثراً در سرعت های کمی صورت می پذیرد. پس به کارگیری بال های به عقب برگشته که نیروی برای کمتری را در سرعت های پایین تولید می کردند، کاری عاقلانه نبود. سرانجام دکتر وک، سرپرست گروه طراحی، هواپیمایی با بال های رو به جلو را پیشنهاد کرد که تا آن زمان، هیچ گاه جهان هوانوردی چنین هواپیمایی به خود ندیده بود. در بال های معمولی، هنگامی که سرعت هواپیما به سرعت وامانده شدن یا استال می رسید، ابتداً نوک بال ها استال می شدند که نتیجه آن عمل نکردن شهپر ها و در نتیجه گرفتن قدرت انجام هر عملی از خلبان بود. اما در بال های جلوگرا، نخستین محلی که استال می شد ریشه بال ها بود و به همین دلیل، هواپیما هنوز به علت وجود شهپر ها کنترل پذیر بود. این ایده مورد قبول گروه طراحی قرار گرفت. http://www.kheichhorn.de/assets/images/ju287_03.jpg برای اینکه Ju-287 سریعاً آماده خدمت در نیروی هوایی بشود، گروه طراحی برای نخستین پرواز این جنگنده، بسیاری از قسمت ها را از هواپیماهای قبلی به عاریت گرفتند. برای مثال، بدنه این هواپیما همان بدنه بمب افکن هینکل 177، دم هواپیما همان دم یونکر 388 و چرخ های دماغه همان چرخ های بمب افکن B-24 بوند. ظاهراً، تنها چیزی که این هواپیما را از هواپیماهای قدیمی تر متمایز می کرد، طرح عجیب بال های رو به جلوی آن بود. شهپر ها و فلپ های بزرگی برای این هواپیما در نظر گرفته شده بود که بیشترین نیروی برا را برای برخاستن این پرنده جالب فراهم می کرد. اما اختلاف به همین جا ختم نمی شد. این بار گروه طراحی، دیگر از موتورهای پیستونی استفاده نکرد، بلکه ریسک به کارگیری موتورهای جت ناآزموده را پذیرفت. نهایتاً برای تامین نیروی پیشران این هواپیما، چهار موتور توربوجت Jumo 004 در نظر گرفته شد که هر یک قدرتی معادل 1984 پوند تراست تولید می کردند. اما جاگیری این موتورها در یونکر 287 هم عادی نبود. دو موتور از چهار موتور زیر بال ها و دو موتور دیگر به طرز عجیبی در دو سمت دماغه قرار می گرفتند. http://www.kheichhorn.de/assets/images/ju287-01.jpg سرانجام روز موعود فرا رسید. در 16 آگوست 1944، هواپیمای بی نظیر و تاریخی Ju-287 از آشیانه بیرون آورده شد و پس از مدتی، بال به سوی آسمان گشود. نتایج حاصل از پرواز، همه و همه حاکی از کنترل عالی و مانورپذیری بی نظیر این هواپیما داشتند. ظاهراٌ هیچ گونه مشکلی از نظر هدایت هواپیما بروز نیافته بود. خلبانان این هواپیما گفته بودند که هواپیما، بسیار به راحتی از شیرجه ها خارج شده و به حالت پرواز عادی باز می گشت. همچنین استفاده از فلپ ها نیز هیچ اثر نامطلوبی بر هدایت هواپیما نداشت. این هواپیما در نخستین پرواز، در یک شیرجه به سرعت بالای 404 مایل بر ساعت نیز دست یافت که در نوع خود و برای یک بمب افکن، سرعتی باورنکردنی بود. فرود هواپیما پس از پرواز آزمایشی نیز بسیار به آرامی و بدون هیچ مشکل خاصی انجام گرفت و برای نخستین بار، پرواز یک هواپیمای بال رو به جلو با موتورهای جت در تاریخ هوانوردی ثبت شد افتخاری دیگر را برای این علم گسترده به ارمغان آورد. پس از موفقیت نمونه ی اول هواپیما، نمونه دوم هواپیما نیز قرار بود که بر پایه همین هواپیما ساخته شود. اما این نمونه، دارای موتورهای نیرومندتر هینکل A011 بود که نیروی 2866 پوند تراست را تولید می نمود. همچنین، جاگیری موتورها نیز این بار با مدل نمونه اول تفاوت داشت. در نمونه دوم، تصمیم بر آن گرفته شده بود که هر چهار موتور برای بالانس و ایجاد تعادل در هواپیما زیر بال ها قرار بگیرند. همچنین، قرار بر آن بود که نمونه سومی نیز از این هواپیما ساخته شود که دارای شش موتور بود و هدف رسیدن به سرعت های بسیار بالا را دنبال می کرد. پیش بینی شده بود که نمونه سوم هواپیما در صورت ساخت قادر به رسیدن به سرعت هایی بالای 509 مایل در ارتفاع شانزده هزار پایی بود که در زمان خود، واقعاً یک «معرکه» به شمار می آمد. گفتنی است که این هواپیما، از سیستم کابین تحت فشار نیز بهره می برد. بدین معنی که خلبانان لازم نبود برای پرواز در ارتفاعات بالا، با خود اکسیژن حمل نمایند، بلکه سیستم های تعبیه شده در هواپیما، اکسیژن مورد نیاز را در کابین فراهم می آورد. در سال 1945 و همزمان با فروپاشی آلمان نازی، نمونه دوم یونکر 287 در حال ساخت بود که کارخانه یونکر توسط نیروهای شوروی اشغال شد و دکتر وک، تیم طراحی، هواپیمای نمونه اول و همچنین هواپیمای ناتمام نمونه دوم، همگی به اسارت نیروی های ارتش سرخ روسیه در آمده و به شوروی برده شدند. در سال 1947، یعنی دوسال پس از پایان جنگ، یونکر نمونه دوم هم در شوروی آماده شد. اما به دلیل اینکه روس ها هیچ علاقه ای به ساخت چنین هواپیماهایی نشان نمی دادند، این هواپیما دیگر هیچ گاه پرواز نکرد و ماجرای یونکر 287 به همان جا پایان یافت. http://www.kheichhorn.de/assets/images/ju287c.jpg هواپیمای یونکر 287، بمب افکن جت جنگ جهانی دوم سال ها بعد، آمریکایی ها به مدد سازمان هوافضایی ناسا و مدارکی که از آلمان نازی در مورد طراحی این گونه هواپیما ها به دست آمده بود، هواپیمای بال رو به جلوی X-29 طراحی و ساخته شد که همان موفقیت ها باز هم تکرار شدند ولی این طرح، این بار هم عملیاتی نشد. در چند سال اخیر، ظاهراً روس ها دوباره دفترچه خاطرات خود راورق زده و به یاد طرح های جاودانه ی دکتر وک افتاده اند و نتیجه تحقیقات آن ها در مورد این هواپیما ها، به صورت جنگنده عملیاتی Su-47 برکوت تحقق یافت. جالب این جاست که این هواپیماها که در چند دهه اخیر ساخته شده اند، همگی از سیستم های پیچیده کامپیوتری برای کنترل پروازشان استفاده می نمایند، در حالی که هواپیمای یونکر 287 تنها و تنها از همان سیستم های مکانیکی استفاده می کرد و این نکته، اوج دانش طراحان آلمان را تفهیم می کند که واقعاً خدمات بزرگی را در راه علم هوانوردی انجام دادند. http://www.diseno-art.com/images/x-29.jpg x 29 http://www.ural.ru/gallery/news/techno/air_mil/su-47.jpg su 47
  6. اين تپانچه پرقدرت توسط كارخانه Magnum Research طراحي و توسط رژيم اشغالگر اسرائيل ، بهينه سازي شده است. اين سلاح كمري علاوه بر داشتن قدرتي فوق العاده ، از مكانيزم منحصر به فردي بهره مي گيرد. عمده سلاح هاي كمري ، از گلنگدن مورس كوتاه استفاده مي كنند. درحالي كه عملكرد گلنگدن اين سلاح ، توسط فشار گاز باروت صورت مي گيرد. درواقع مكانيزم گلنگدن اين سلاح ، از تفنگ M-16 اقتباس شده است. مزيت اين نوع گلنگدن در اين است كه مي توان از فشنگ هاي بسيار قدرتمندي استفاده كرد كه قبلآ تنها توسط رولورها قابل شليك بودند. http://tinypic.com/eirt3s.jpg اين سلاح ، در سه مدل ساخته شده است كه عبارتند از: Mark I : توليد اين مدل متوقف شده است.اين مدل داراي قاب آلومينيومي بوده و قادر به شليك گلوله هاي كاليبر 375/0 مگنوم و 44/0 است. Mark VII : توليد اين مدل نيز متوقف شده است. اين مدل داراي لوله 6 يا 10 اينچي (152 يا 254 ميليمتري) بوده و قادر به شليك گلوله هاي 44/0 مگنوم مي باشد. Mark XIX : اين مدل قادر به شليك گلوله هاي كاليبر 375/0 مگنوم ، 44/0 مگنوم و 50/0 مي باشد. كارخانه سازنده اين سلاح ، كاليبر 44/0 مخصوص Cor-Bon و 50/0 AE را نيز براي آن درنظر گرفته است. ولي تاكنون هيچ تپانچه اي را با دو كاليبر ذكر شده در آخر توليد نكرده است. براي تعويض كاليبر سلاح ، كافي است لوله و مكانيزم تغذيه ان را با نوع مورد نظر تعويض كنيد. طبق يك نظرسنجي ، محبوب ترين لوله هاي مورد استفاده در اين سلاح ، انواع 6 اينچي هستند. تمامي اين لوله ها ، مجهز به زائده اي مي باشند كه براي نصب دوربين درنظر گرفته شده است. http://tinypic.com/eirtj7.jpg به علت استفاده از گلوله هاي حجيم و پرقدرت در اين سلاح ، ظرفيت خشاب آن كمي كاهش پيدا كرده است. ظرفيت خشاب اين سلاح در كاليبر 375/0 مگنوم 9 تير ، در كاليبر 44/0 مگنوم 8 تير و در كاليبر 50/0 AE معادل 7 تير مي باشد. براي مقايسه ، بد نيست بدانيد ظرفيت خشاب سلاح كمري SIG-Sauer P226 ، معادل 16 تير است. صنايع اسلحه سازي اسرائيل (IMI) ، گونه مشابه اين سلاح را با نام Jericho 941 طراحي كرده است كه البته تنها در ظاهر به Desert Eagle شباهت دارد. گلنگدن اين مدل ، از نوع مورس كوتاه و ماشه آن دوزمانه مي باشد. شباهت ديگر اين بچه عقاب (!!!) با نمونه هاي اصلي ، گلوله هاي بكار رفته در آن با كاليبر 41/0 يا 41/0 AE است. همچنين مي توان گلوله هاي 9 ميليمتري Luger را در آن به كار گرفت كه براي اين كار ، تنها تغيير مورد نياز ، تعوض لوله سلاح است. دليل اين امر اين است كه گلوله هاي 41/0 AE ، همان گلوله هاي كوتاه شده 41/0 مگنوم هستند. همچنين مكانيزم گلنگدن و خزانه اين سلاح ، بر مبناي پوكه گلوله هاي 9 ميليمتري Luger ساخته شده كه كاربرد هر دو كاليبر را تنها با تعويض لوله ممكن مي سازد. درخصوص كاليبرهاي 44/0 مگنوم و 50/0 AE نيز همين مسئله صدق مي كند. تعويض اين دو كاليبر ، تنها به تعويض لوله و خشاب نياز دارد. البته به علت به كارگيري مكانيزم گلنگدن مسلح شونده با گاز باروت ، لوله اين سلاح از جنس بسيار مخصوص و گرانقيمتي ساخته مي شود كه همين امر ، تعويض كاليبر را به يك گزينه پرهزينه تبديل مي كند.
  7. Czech CZ100 Pistol 9MM http://www.czub.cz/tapety/poster_CZ100_800.jpg این تپانچه نمایانگر نسل جدیدی از سلاح های کمری می باشد. ترکیب فوق العاده پلاستیک فشرده و فولاد در ساختار این سلاح بسیار جالب توجه می باشد که باعث کاهش وزن و امکان استفاده روزمره شده است. مکانیزم ماشه با یک سوزن امنیتی برای انصراف از شلیک همراه شده است. با شلیک آخرین گلوله ، گلنگدن عقب می ماند. همچنین این سلاح دارای ضامن انصراف از شلیک می باشد. طرح خوب سلاح حتی زمانی که تیرانداز دستکش بدست کرده است ، وی را قادر می سازد تا به راحتی شلیک نماید. مکانیزم عملکردی و امنیتی در این سلاح ، آن را در رده سلاح های به اصطلاح «فقط پر کن و تیراندازی کن» قرار می دهد. مشخصات سلاح سی زد 100 (CZ100): کالیبر : 9 میلیمتری لوگر و 0/40 اسمیت وسون ظرفیت خشاب : 10 گلوله طول کل سلاح : 180 میلیمتر طول لوله سلاح : 98 میلیمتر ارتفاع سلاح : 130 میلیمتر عرض سلاح : 31 میلینتر فاصله شکاف درجه تا مگسک : 148 میلیمتر وزن سلاح خالی : 665 گرم مکانیزم ایمنی دارای پیم سوزن
  8. سال 1327 بود. روستاي ولي آباد ورامين ميزبان نوزادي شد که او را منصور ناميدند. پدر کودک تازه از راه رسيده، شاعري فاضل بود که نه سال بعد ديده از جهان فروبست و خانواده را با تنگدستي تنها گذارد. «ماتمکده عشاق» ديوان شعري بود که به ميراث از او بر جاي ماند و مايه دلگرمي فرزندان در تحصيل و کسب معرفت شد. منصور دوران ابتدايي را در مدرسه ولي آباد ورامين و دوران تحصيلات متوسطه را در روستاي «يونيک» باقرآباد به پايان رسانيد. او با وجود سختيهاي بسيار و طاقت فرسايي که در راه تحصيل اش وجود داشت با پشتکار و جديت فراوان به کسب علم مي پرداخت. در سال 1346 با پايان يافتن تحصيلات متوسطه وارد دانشکده افسري شد و پس از پايان دوران آموزش به درجه ستوان دومي نائل گشت. سال 1350 بود که براي گذراندن دوره عملي کنترل رادار، راهي کشور امريکا شدو پس از يک سال به ايران بازگشت و به عنوان افسر شکاري نيروي هوايي مشغول به کار شد. سه سال بعد يعني در سال 1354 در کنکور سراسري شرکت کرد و در رشته برق و الکترونيک پذيرفته شد اما با شروع جنگ تحميلي در حالي که بيش از چند واحد به پايان تحصيلات دانشگاهي اش باقي نمانده بود، دفاع از ميهن را ترجيح داده و تحصيل را رها کرد. وي افسري مؤمن، شجاع و تيزهوش بود. طرح ها و ابتکارات زيادي در تجهيز سيستم هاي راداري و پدافندي به اجرا گذارد که سدي محکم در برابر تجاوزات دشمن بود. در سال 1363 به دليل کارايي و لياقتي که از خود نشان داده بود به سمت معاونت عمليات پدافند نيروي هوايي منصوب گشت. سال 1364 زمان ارتقاء او به سمت معاونت طرح و برنامه نيروي هوايي بود. سرانجام اين نيروي متعهد و کارآمد در بهمن ماه 1365 به فرماندهي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب گرديد و تاهنگام شهادت عهده دار اين امر خطير بود و سرانجام اين انسان خلاق و مشتاق پس از گذراندن 46 بهار پربار در سال 1373 به ديدار يار شتافت. يادش هميشه در دلها جاودان باد. آن سالهاي سخت سالهايي که به مدرسه مي رفتم سالهاي سخت و پررنجي بود . آن سرماي طاقت فرسا را که تا مغز استخوانم نفوذ مي کرد هرگز از ياد نمي برم. کرخي و سنگيني دستها و پاهايم را که در بوران برف به سياهي مي گرائيد و لبهاي ترک خورد از سرما را که هميشه دردناک و متورم بود. هيچگاه فراموش نخواهم کرد. يادم هست که يک روز که به قصد مدرسه از خانه خارج شدم کولاک شديدي از برف منطقه را فرا گرفته بود. پدر من از دنيا رفته بود و وضعيت مالي خوبي نداشتيم. هيچوقت نمي توانستيم آنقدر پول خرج کنيم که کفش بخريم. هميشه کتاني پارچه اي به پا مي کرديم حتي در روزهاي سرد زمستان کتاني در برف خيس مي شد و به پاهاي ما مي چسبيد و سرما تا عمق جانمان نفوذ مي کرد اما چاره اي جز تحمل آن نداشتيم. آن روز را خوب به خاطر دارم در راه مدرسه بايد از يک تنگه که به دره اي عميق مشرف بود رد مي شدم. با احتياط بسيار در حالي که چشمانم به خوبي نمي ديد از کناره ديوار به جلو رفتم که ناگهان باد شديدي در تنگه پيچيد و مرا چون تکه کاغذي بلند کرد و به قعر دره پرتاب نمود. در برفها فرو رفته بودم و تمام بدنم سنگين و بي حس بود، ناگهان احساس کردم که دارم از هوش مي روم، خطري بزرگ تهديدم مي کرد با تمام توان سعي کردم از جايم بلند شوم و به سختي بسيار، پس از چند بار سقوط، از دره بيرون آمدم. با مشقت زياد از تنگه بيرون رفتم و خودم را به خانه اي رساندم. با آخرين قوايي که برايم باقي مانده بود به در کوبيدم و ديگر چيزي نفهميدم. به هوش که آمدم در اتاقي گرم بودم، آنها مرا نجات داده بودند. ناخنهاي پاهايم سياه شد و افتاد اما خداوند زندگي دوباره اي به من بخشيده بود. تصميم گرفتم از اين فرصت دوباره بهترين استفاده را ببرم. دلهاي ما با شماست سال 1357 بود و منصور با درجه سرواني در تهران مشغول به خدمت بودو دل بزرگ او هميشه به آينده مي انديشيد. آن روزها تهران و اکثر شهرهاي ايران صحنه زد و خورد مردم و نيروهاي نظامي بود. از قم به تهران آمدم تا او را ببينم. چهره اي در هم و متفکر داشت. ايشان را از جريانات و اتفاقاتي که در قم مي گذشت مطلع کردم. غمي عميق در چهره اش نشست و انديشه اي بزرگ ذهنش را به تلاطم واداشت. او هم مرا از آنچه در نيروي هوايي مي گذشت مطلع کرد. وقت خداحافظي که رسيد با حالت عجيبي گفت: «تعدادي از پرسنل پدافند نيروي هوايي که فعاليتهاي انقلابي دارند مي خواهند بدانند در اين موقعيت حساس تکليفشان چيست؟ در ارتش بمانند يا آن را ترک کنند و به صف مردم بپيوندند.» او از من خواست تا اين موضوع را از نماينده امام سؤال کنم. به قم که رسيدم نزد نماينده امام (آيت الله محمد يزدي) رفتم و مسأله را طرح کردم. ايشان فرمودند: «در ارتش بمانند ولي براي انقلاب کار کنند، ما نمي خواهيم به ترکيب ارتش دست بخورد.» گفتم: «من نمي توانم مطلب را شفاهي بگويم لطفاً مکتوب بفرماييد.» ايشان هم نامه اي نوشتند و آن را داخل پاکتي قرار دادند و گفتند: « از قول من به اين افسران شجاع سلام برسانيد.» منصور که نامه را خواند چهره اش از هم گشوده شد. آن اندوه قبل ديگر در او موج نمي زد. رو به من کرد و گفت: «سلام ما را به حاج آقا برسانيد و بگوييد اکثر پرسنل نيروي هوايي دلهايشان با شماست و اگر موقعيتي به دست آورند براي پيروزي انقلاب با طاغوت خواهند جنگيد.» يک ماه بعد در 21 بهمن ماه 1357 اين وعده به حقيقت پيوست و نيروي هوايي به صف انقلاب مردم ملحق شد. آن چهره خاک آلود شهيد ستاري را همواره علاوه بر يک فرمانده شجاع به عنوان نيروي بسيجي مي شناختم. عمليات والفجر 8 بود، ما از اصل غافلگيري دشمن استفاده کرده و تمام تجهيزاتمان را در استتار کامل نخل ها پنهان کرده بوديم. شهيد ستاري مسئول پدافند هوايي بود و طبق نقشه گام به گام با عمليات هماهنگ بود اما در همان اولين روز شروع کار، سيستم سايت موشکي هاگ توسط دشمن شناسايي شد. عراق هم بلافاصله از سيستم موشکهاي ليزري و ضد رادار خود استفاده کرد و رادارهاي هاگ ما را از کار انداخت. بعد از اينکه سايت موشکي و پدافندي از کار افتاد، حجم بمباران دشمن به شدت افزايش يافت. در واقع ما از نظر پدافند خلع سلاح شده بوديم. عراق اقدام به بمباران شيميايي کرد. صحنه هاي آزار دهنده و عجيبي به وجود آمده بود، به شدت ناراحت و مضطرب بودم. سراغ جناب ستاري را گرفتم اما در آن شرايط حساس کسي از او خبري نداشت. گفتم: «هر طور شده ايشان را پيدا کنيد.» بعد از مدتي شهيد ستاري با چهره اي خاک آلود وارد اتاق شد. با لحن اعتراض آميزي گفتم: «شما کجائيد؟ اينها دارند بچه ها را دسته دسته به شهادت مي رسانند، يک فکري کنيد.» چهره ستاري آرامش خاصي داشت. گفت: «در منطقه عملياتي بودم، سايت هاگ را راه اندازي کرديم و حالا در حال حفاظت از آسمان منطقه است. آرامش عميقي وجودم را فرا گرفت. جلوي بمبارانهاي دشمن گرفته شوده بود. بالاترين نشان براي شرکت در مراسم سالروز استقلال پاکستان، همراه شهيد ستاري به آن کشور سفر کرديم، در کنار اين مراسم، برنامه هايي را براي هيئت ايراني تدارک ديدند، تا از مراکز نظامي کشور بازديد کنند. يکي از مراکز که براي بازديد در نظر گرفته شده بود، مرکز سيستم ارتباطات راداري بود، اين سيستم به وسيله مهندسين امريکايي تهيه شده بود، و طرز کار آن اينگونه به نظر مي رسيد که در يک اتاق اصلي، اطلاعات همه رادارهاي موجود در کشور دريافت مي شد. فرمانده نيروي هوايي پاکستان، (ژنرال حکيم) مشغول ارائه اطلاعاتي کلي درباره روش کار آن سيستم بود، که تيمسار سؤالاتي را پيرامون نحوه عملکرد سيستم و مسايل فني هواپيما پرسيد سؤالات کاملاً تخصصي بود. پس از پايان بازديد ژنرال حکيم به خانم بي نظيربوتو گفت: «فرماندهان نيروي هوايي زيادي را ملاقات کرده ام، ولي تا اين لحظه فرماندهي را به دانايي، دانشمندي و با هوشي تيمسار ستاري که در مسايل غير از تخصص سيستمهاي رادار خود تبحر داشته باشد، نديده ام. روز بعد «غلام اسحاق خان» رئيس جمهورپاکستان مراسمي را جهت تجليل از تيمسار ستاري تدارک ديد. در آن مراسم بود که بالاترين نشان نظامي پاکستان توسط رئيس جمهوري آن کشور به تيمسار اعطا شد. جانباز بي ريا سال 1370 براي تيمسار ستاري کسالتي پيش آمد، که در بيمارستان بستري شد، با شنيدن اين خبر براي ديدارشان به بيمارستان رفتم، پرستار براي تزريق آمپول به اتاق آمد و گفت: «انشاالله تيمسار خوب خواهند شد و از اين تزريق هاي پي در پي و بوي الکل راحت مي شوند. تيمسار خنديد و گفت: «نگران نباش! شامه من سالهاست که از استشمام هر بويي معذور است». من با وجودي که ارتباط بسياري با او داشتم، از موضوع بي خبر بودم با تعجب پرسيدم: «تيسمار! تا آنجا که من به ياد دارم، حس بويايي شما خوب کار مي کرد؟ تيمسار پاسخ داد: «بله، تا عمليات خيبر». تازه به خاطر آوردم که ستاري جانشين فرمانده قرارگاه رعد بود، و بر اثر شيميايي شدن در عمليات خيبر، حس بويايي خود را از دست داده است. شهادت قرار بود تعدادي از هواپيماها در پايگاه اصفهان تعمير و مجدداً راه اندازي شوند. پس از چند جلسه و قرار کاري هواپيماي تيمسار ستاري و همراهانش به مقصد اصفهان حرکت کرد. ساعتي بعد تيمسار مير عشق الله فرمانده پايگاه هوايي اصفهان در فرودگاه به استقبال فرماندهان بلند پايه اين نيرو آمد. بعد از استراحت کوتاهي برنامه بازديد از انبار قطعات آغاز شد. دقايق به سرعت مي گذشت، ميزبانان در پايگاه اصفهان خود را براي پذيرايي گرمي از فرمانده نيرو آماده مي کردند. غروب بود. خورشيد چون طشتي از خون در پس شاخه هاي استخواني درختان به بستر مي رفت، تيمسار ستاري با نگاهي عجيب به خورشيد چشم دوخته بود. اين آخرين نگاه از منظر چشمان او بود اما کسي اين واقعيت بزرگ را نمي دانست. لرزشي عجيب بر وجودش چنگ انداخت، زيپ کاپشنش را بالا کشيد، گويي با خورشيد از مشقتهاي دوران کودکي اش مي گفت، از رنجهاي سالهاي تحصيلش و از تلاش خستگي ناپذيرش براي اعتلاي ميهن اسلامي. صداي دلنشين اذان او را به خود آورد. همراهان که از ديدن اين حالت عجيب شگفت زده بودند با صداي تيمسار به خود آمدند. همگي در گوشه يکي از انبارها به نماز ايستادند و پس از بازديد از آخرين انبار با تعجب از فرمانده خود شنيدند که بايد به سرعت به طرف تهران حرکت کنند. اصرار تيمسار مير عشق الله و چند نفر از همراهان بي نتيجه بود. عليرغم همه تدارکهايي که ديده شده بود فرمانده، خرسند از ديدن نتايج تلاشها براي تعمير هواپيماها اصرار بازگشت داشت، به ناچار همگي راهي باند فرودگاه شدند. هنگامي که دستهاي مير عشق الله در ميان دستهاي فرمانده اش قرار گرفت حالت عجيبي بر دلش چنگ انداخت. در آن هواي سرد تبي مرموز دستهاي ستاري را گرم کرده بود و بويي خوشايند و غريب به مشام مي رسيد. خداحافظي به سرعت انجام شد و هواپيما اوج گرفت. شوري مؤذيانه دل مير عشق الله را مي آشفت. از باند به ترمينال آمد. دژبان در ورودي احترام نظامي گذاشت و با نگراني گفت: «تيمسار هواپيماي جناب ستاري سانحه ديده.» مير عشق الله در شگفت از آنچه مي شنيد به رمپ پروازي بازگشت و سراسيمه خود را به برج مراقبت رساند. آتشي بزرگ از دور هويدا بود و کادر برج مراقبت همه مضطرب و غمگين در انتظار خبرهاي دقيقتري بودند. مير عشق الله با عجله خود را به محل سانحه رساند. گروهي از دور در اطراف آتش راه مي رفتند. اميدي در دلش جوانه زد با خود گفت: «ظاهراً سرنشينان هواپيما زنده اند اما با رسيدن به محل سانحه دريافت که نيروهاي گروه ضربت در اطراف هواپيما به فعاليت مشغول بوده اند. از تصور آن که پيکر پاک دوستانش در محاصره آن آتش عظيم است بر خود لرزيد، با شتاب به سمت شعله ها دويد اما معاونش دست او را به عقب کشيد. مير عشق الله ديگر خوددار نبود، دستش را با فشار رها کرد و فرياد زد:«چرا باور نمي کنيد، اين آتش سوزنده نيست، جايي که ستاري باشد تکه اي از بهشت است.» صداي او که به سوي آتش مي دويد در سفير شعله ها محو شد. هر کسي به گوشه اي مي دويد. سخن شهيد ... ما بايد اين واقعيت را بپذيريم که در يک مرحله اي قرار گرفته ايم که ديگر امريکايي و انگليسي نمي آيد براي ما کاري کند. پس به اميد چه کسي نشسته ايم؟ ما خود بايد با تلاش پيگير، کارهاي خود را انجام دهيم و نتيجه کارهايمان را هم به آيندگاني که بعد از ما مي آيند منعکس کنيم تا راه را اشتباه نروند... شما بايد ثابت کنيد که در اين مملکت چه کاره ايد و در عين حال از اين نکته هم غافل نباشيد که اگر باز هم جنگي پيش آمد، دنيا به ما چيزي نخواهد داد. کسي ما را پشتيباني نخواهد کرد، بنابراين بايد به فکر برنامه ريزي هاي اساسي خود باشيم، و از درون خود را بسازيم، براي اينکه اگر بنشينيم به اين اميد که ديگران به ما کمک خواهند کرد اين يک خيال واهي بيش نيست، و با چنين تفکري هيچ کاري از پيش نخواهيم برد... منبع: کتاب پاکباز عرصه عشق عنوان اصلاح شد! sina12152000
  9. onin

    قاتل اوزا , حسین ماوریک

    درود بر شكارچي اوزا روحش شاد... متن زیبایی بسيار زيبايي بود اشك ........................
  10. onin

    شهیده امریکایی

    روحش شاد...
  11. onin

    زشت ترین جنگنده

    A-10 ميگ - 21 T-33 :!:
  12. لطفا نظر تون رو در باره این فیلم بهم بگید . ممنونم. :!: http://www.iranianupload.com/750823
  13. onin

    شيع پرنده ناشناخته - UFO

    منم نگفتم كاري با ما دارن. :!:
  14. onin

    مسلسل دستس Ingram

    Ingram - mac 11 http://aycu32.webshots.com/image/27391/2001801968561007185_rs.jpg http://aycu33.webshots.com/image/29112/2001826496282965530_rs.jpg هنگامي كه Gorden Ingram طراح امريكايي از جنگ جهاني دوم بازگشت ، مصمم شده بود مسلسلي جمع و جورتر و وي تر طراحي كند كه جايگزين مسلسل هاي دستي استفاده شده در جنگ شود. البته سلاح هاي ابداعي او ، هيچگاه به ميادين جنگ راه نيافت. اما در عوض توانست دنياي گانگسترها و تروريست ها را تسخير كند! او در سال 1949 به كمك كمپاني مهمات پليس (POC) ، توليد مدل هاي ابتدايي اينگرام يعني M5 و M6 را آغاز كرد. گرچه تعدادي مدل به نيروهاي امنيتي امريكا و پرو فروخته شد ، اما فروش كافي نبود و توليد آن در سال 1952 متوقف شد. گردن اينگرام در سال 1964 ، مدل هاي 10 و 11 را طراحي كرد و با تآسيس شركت Military Armament Corporation ، فروش آنها را با نام هاي MAC10 و MAC11 آغاز كرد. شريك او در MAC ، فردي بود به نام مايكل وربل كه مآمور مخفي دولت امريكا بود و دستي هم در طراحي و ساخت صداخفه كن ها داشت. مدل هاي 10 و 11 با هدف فروش به نيروهاي امنيتي و ارتش امريكا توليد شده بود. اما اين مدل ها با استقبال چنداني مواجه نشد و همين عدم استقبال ، به ورشكستگي MAC در سال 1975 منجر شد. توضيحاتي درباره اينگرام مي توان گفت مسلسل دستي اينگرام ، يكي از ساده ترين و در عين حال سريع ترين مسلسل هايي مي باشد كه تاكنون ساخته شده است. اينگرام يك مسلسل دستي كوچك ، جمع و جو و سبك است كه با مكانيزم گلنگدن باز و فشار مستقيم گاز باروت كار مي كند. البته مدل گلنگدن بسته آن نيز توليد شده است. آنچه باعث شده اينگرام پس از گذشت 40 سال از طراحي ، هنوز در ميان سلاح هاي هم رده اش پرطرفدار باشد سادگي ، دوام و ارزاني آن است. در طراحي آن ، سعي بر اين بوده كه از حداقل قطعات متحرك داخلي استفاده شود. به همين دليل يك مسلسل اينگرام به ندرت دچار خرابي شده و درصورت بروز اشكال هم مي توان با خارج كردن تنها يك پين ، در چند ثانيه آن را باز و بسته كرد. گفته مي شود مي توان اينگرام را براي مدت هاي طولاني در زير آب نگهداري كرد. بدنه سلاح ، از استيل به روش پرسكاري و به شكل مكعب مستطيل ساخته شده كه شامل دو قسمت بالايي و پاييني است.اجزاي متحرك و لوله ، داخل بدنه بالايي جاي دارند و بدنه پاييني مانند يك غلاف ، قسمت بالايي را در بر مي گيرد. دستگيره گلنگدن بر روي سطح بالايي بدنه قرار دارد و در هنگام شليك ، حركت نمي كند. خشاب سلاح مانند ساير مسلسل هاي بولپاپ T شكل ، در داخل دسته قرار مي گيرد. اين كار باعث تعادل وزن سلاح شده و امكان شليك با يك دست را فراهم مي نمايد. اينگرام ها معمولآ با قنداق فلزي تاشو عرضه مي شوند. اما مي توان قنداق چوبي يا تلسكوپي پلاستيكي هم روي آن نصب كرد. همچنين طيف وسيعي از صداخفه كن ها و دستگيره هاي جلويي اضافي براي آن عرضه شده است. مدل هاي اصلي اينگرام با نام هاي MAC10 و MAC11 عرضه مي شوند (MAC مخفف نام اولين شركت توليد كننده آن است). اين دو مدل ، شكل ظاهري تقريبآ يكساني دارند. اما نوع فشنگ مورد استفاده ، وزن ، اندازه و نواخت تير آنها متفاوت است. MAC10 با دو كاليبر 45ACP و 9PARA ميليمتري ساخته شده و مي تواند در دو حالت تكتير و رگبار (با سرعت 1200 گلوله در دقيقه) شليك كند. اما MAC11 كه نسبت به MAC10 اندكي كوچك تر ، سبك تر و داراي لوله كوتاه تري است ، فقط در حالت رگبار (با سرعت وحشتناك 1600 گلوله در دقيقه) شليك مي كند و كاليبر آن 380ACP است. اينگرام در كنار مزاياي بسيار ، عيب بزرگي هم دارد و آن مشكل بودن كنترل سلاح هنگام شليك در حالت رگبار است. به همين خاطر در طبقه بندي خودماني ، آنرا جزو سلاح هاي «شليك و دعا كن!» (Sprayand Pray) قرار مي دهند. يعني با كمي اغراق ، ممكن است مثل صحنه معروف فيلم پالپ فيكشن ، بعد از شليك يك خشاب كامل از فاصله چند متري ، ببينيد حريف صحيح و سالم ايستاده و شما را نگاه مي كند! براي كاهش اين مشكل مي توان از يك دستگيره جلويي اضافي يا صداخفه كن هاي بلند كه به عنوان دستگيره هم عمل مي كنند استفاده كرد. گرچه كم بودن كنترل باعث شده كه اينگرام ، از رقيب اسرائيلي اش ميكرو يوزي كارايي كمتري داشته باشد. اما حتي خود اسرائيلي ها هم از مشتريان آن هستند. MAC11 ، به وسيله نيروهاي عمليات ويژه اسرائيل در مآموريت هاي ضدتروريستي مخصوصآ در داخل هواپيماها استفاده مي شود. زيرا گلوله هاي آن ، نه بدنه هواپيما را سوراخ مي كند و نه كمانه مي كند. همچنين بخشي از نيروهاي مسلح امريكا ، انگلستان و پرتغال و تعدادي از كشورهاي امريكاي لاتين هم در دوره هاي زماني مختلف ، از آن استفاده كرده اند. پس زا اعلام ورشكستگي ، ماشين ها خط توليد ، نقشه هاي فني و سلاح هاي نيمه كاره در يك حراج ، به شركت تازه تآسيس RPB واگذار شد. RPB ، كامل كردن قطعات نيمه كاره و توليد همان كاليبرها را به سرپرستي شخصي به نام Wayne Daniel آغاز كرد و مدل جديدي كه فقط به صورت تكتير شليك مي كرد را نيز به خط توليد خود افزود. شركت RPB برخلاف MAC ، اينگرام را با هدف فروش به غيرنظاميان توليد مي كرد و قسمت جالب سرگذشت اين سلاح هم درست از همين جا آغاز مي شود. گويا مقدر بود اينگرام ، همان نقشي را برعهده بگيرد كه مسلسل تامسون در سال هاي 1920 و 1930 برعهده داشت: اينگرام رفته رفته به عمده ترين سلاح هاي مورد استفاده گانگسترها و قانون شكنان تبديل شد. اين استفاده وسيع ، در سينما هم به خوبي نمود پيدا كرد. همانطور كه يك فيلم مافيايي بدون TOMMY GUN چيزي كم دارد ، در فيلم هاي اكشن سال هاي 1980 به بعد هم سلاح اينگرام ، به وفور ديده مي شد. اما استفاده خلافكاران از اينگرام ، تنها به خريداران آن محدود نمي شد. زيرا دو تن از شركاء اصلي RPB ، خود از قاچاقچيان عمده مواد مخدر امريكا بودند! اين دو نفر به نام هاي Robert Morgan و Jack Leibolt به قاچاق مواد ، رشوه و فروش غيرمجاز صداخفه كن به باندهاي قاچاق متهم بودند. بعدها در سال 1986 ، Morgan به خاطر قاچاق 2 تن ماري جوانا و در سال 1990 هم Leibolt براي دست داشتن در قاچاق كوكائين به زندان افتادند. در سال 1982 ، وين دانيل RPB را منحل اعلام كرد. گويا دليل اين كار ، رهايي از فشار قانوني وارد بر فعاليت هاي شركايش بود. او توليد اينگرام را در شركتي به نام S.W.Daniel Inc Cibray كه به اتفاق همسرش آنرا تشكيل داده بود ادامه داد. در كمپاني SWD ، تغييراتي بر روي ساختمان اينگرام داده شد ؛ ازجمله عرضه مدل 11 با كاليبر 9 ميليمتري و مكانيزم گلنگدن بسته به نام SWD M11/9 ميليمتري در سال 1983 و عرضه مدل هاي دقيق تر با تغييرات جزئي.همچنين SWD براي دورزدن قوانين محدوديت فروش صداخفه كن در امريكا ، اقدام به عرضه كيت هايي شامل قطعات صداخفه كن و دستورالعمل سوار كردن آنها نمود. به خاطر اقداماتي از اين قبيل ، SWD در دوران فعاليت خود همواره با سازمان هاي دولتي نظارت بر سلاح ، درگير كشمكش هاي قانوني بود. در حال حاضر ، اينگرام بوسيله شركت هاي Vulcan Arms (گلنگدن بسته) و Master Piece Arms (گلنگدن باز) توليد مي شود. مشخصات فني (MAC10): كاليبر: 9MM PARA , 45 ACP وزن بدون فشنگ: 84/2 كيلوگرم طول با قنداق بسته: 269 ميليمتر طول لوله: 146 ميليمتر نواخت تير: 1200 گلوله در دقيقه برد مفيد: 25 متر مشخصات فني (MAC11): كاليبر: 38ACP وزن بدون فشنگ: 59/1 كيلوگرم طول با قنداق بسته: 248 ميليمتر طول لوله: 129 ميليمتر نواخت تير: 1600 گلوله در دقيقه برد مفيد: 25 متر
  15. onin

    مسلسل Thompson

    مسلسل Thompson TOMMY GUN http://k53.pbase.com/g6/05/388005/2/73042834.blPZOM3A.jpg http://static.howstuffworks.com/gif/machine-gun-tommy.jpg ممنون.
  16. سلاح بسيار جالبيه http://www.streetpro.com/usp/images/g11/g11d.jpg http://www.hkpro.com/image/g11compare.jpg http://remtek.com/arms/hk/mil/g11/g11.gif
  17. هواپيماهاي جنگي ايران در اون زمان بنا به شرايط عملياتي و با توجه به كاراپي مورد لزوم از عهده ماموريتهاي خودشون بر آمدن. من رتبه اول رو به خلبانهاي ايراني و رتبه دوم رو به تامكتها ميدم .