seyedmohammad

Scientific Pal
  • تعداد محتوا

    1,267
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    25

seyedmohammad آخرین امتیاز شما در روز 2 مرداد

seyedmohammad شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

10,047 نشان معرفت

درباره seyedmohammad

  • رتبه حساب کاربری
    ستوان یکم

Profile Information

  • Gender
    Male
  • Location
    طهران پلاک پرچم !
  • Interests
    سلاح های انفرادی.سلاح های سرد . پهپاد

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

13,626 نمایش های پروفایل
  1. بسمه تعالی جمهوری اسلامی و شرکت های امنیتی خصوصی چکیده: با استفاده از ظرفیت و تجارب به دست آمده از به کارگیری گروه های مقاومت محلی و نیز به منظور رفع مشکلات این رویکرد و همچنین تعمیم گسترده تر قابلیت های آنان به سایر قابلیت های عملیاتی نیروهای مسلح، این خلاصه سیاستی تاسیس و بکارگیری شرکت های امنیتی خصوصی را که هیچ وابستگی سازمانی رسمی به قوای مسلح ندارند را پیشنهاد می دهد. *** تجربه راه اندازی، مدیریت و بکارگیری گروه های مقاومت محلی در سطح منطقه در سال های اخیر که حوزه عملیاتی آنان شامل عراق، سوریه و یمن می باشد به خوبی کارآمدی این نیروها را در برابر تروریسم و نیز قوای اشغالگر خارجی ثابت کرده است. به خصوص در مناطقی که در زمان بحران دولت های محلی بسیار تضعیف شده و یا در آستانه سقوط قرارداشتند، تشکیل و بکارگیری این نیروها در خارج از ساختارهای سازمانی و بروکراتیک محلی که کارایی خود را از دست داده بودند توانست تغییرات مهمی را در صحنه نبرد ایجاد کند و یا حتی در مواردی به کلی ورق را برگرداند. در شرایطی که طوفان تروریسم تکفیری در حال در نوردیدن منطقه بود و شهرهای کشورهای منطقه یکی پس از دیگری به دست گروه های تروریستی سقوط می کرد، چنانچه بجای شکل دهی و استفاده از گروه های مقاومت محلی جمهوری اسلامی سعی می کرد با گسیل داشتن قوای مسلح داخلی به مناطق مختلف مانع از رسیدن سیل تروریسم به مرزهای خود شود با محدودیت ها و مشکلات عدیده ای رو به رو می شد و چه بسا در اجرای این ماموریت شکست می خورد. استفاده از گروه های مقاومت محلی منجر به کاهش فشار به منابع انسانی داخلی، کاهش نیاز به لجستیک، به خصوص در مناطق دوردست، کاهش هزینه های عملیاتی، در اختیار داشتن نیروهای آشنا به بافت جغرافیایی و دموگرافیک مناطق مختلف، کاهش مناقشات مربوط به مسائل سیاسی بین المللی و نیز دوری جستن از درگیری شدن در بروکراسی و دیوان سالاری از کار افتاده و رو به زوال دولت های محلی در دوره بحران شد. اما این تجربه موفق از یک سو نشان داده که دارای برخی ضعف ها نیز می باشد و از سوی دیگر نقاط قوتی داشته که می توان در الگوهای دیگری نیز از آن بهره جست. مهمترین موارد یکی آنکه به رغم کاهش وابستگی به بروکراسی های منطقه ای دولت های محلی کماکان وابستگی مستقیم و آفیشیال به نیروهای مسلح داخلی و به خصوص نیروی قدس سپاه وجود دارد که این مساله با توجه به محدودیت ها و حوزه های گسترده درگیری این نیرو، از لبنان و غزه گرفته یا یمن، برخی محدودیت ها و سو مدیریت ها را به همراه داشته، از جمله آنکه در برخی موارد از ظرفیت نیروهای فاطمیون و زینبیون به خوبی بهره گرفته نشده و علاوه بر این خدمات و پشتیبانی لازم نیز به این عزیزان ارائه نشده است که مهترین موارد اعطای تابعیت و نیز حمایت از خانواده معظم شهدای گران قدر این نیرو ها ست. در بحث آموزش و تجهیز این نیروها نیز ضعف های عمده ای وجود دارد که البته این ضعف ها به صورت اپیدمیک در تمامی ساختارهای قوای مسلح جمهوری اسلامی ایران عیان است. همچنین به لحاظ وابستگی به ساختارهای رسمی حاکمیتی هرگونه عملیات و عملکرد این نیروها بازخورد سیاسی خود را در سطح بین المللی متوجه حاکمیت داخلی می سازد. در سطح دنیا به خصوص در طی دو دهه اخیر شاهد بکارگیری و توسعه شرکت های امنیتی خصوصی بوده ایم. عمده ترین کشورهای بکارگیرنده این شرکت ها آمریکا و روسیه هستند. عمده ترین واقعه تاریخی که کاتالیزور رشد و توسعه این شرکت ها بوده را می توان حوادث پس از 11 سپتامبر – که بر موارد دیگری نیز چون شرکت های اسلحه سازی خصوصی و نیز میزان مسلح شدن غیر نظامیان نیز تاثیر بی نظیری گذاشت – و خصوصا جنگ دوم خلیج فارس و اشغال عراق در سال 2003 دانست. درعین حال بزرگ ترین حوزه عمل و محرک به کار گیری این شرکت ها را می توان نیاز هرچه بیشتر این دو کشور به مداخله های نظامی فرامرزی و فرامنطقه ای در منازعاتی دانست که مایل هستند هزینه های رسمی حضور خود را به خصوص از جهت مقررات و عرف بین المللی کاهش دهند. این موضوع به رغم این مساله است که این دو کشور بزرگترین و مجهز ترین ارتش های جهان را در اختیار دارند و در زمره کشورهای ابرقدرت و دارای حق وتو در شورای امنیت هستند، با این وجود به جهت مواردی که پیشتر و در قسمت های قبلی یادداشت ذکر شد، به کارگیری این شرکت ها برای این دو کشور کارکرد عمده ای داشته است. در عین حال با توجه به قابلیت ها و نیازهای متفاوت و البته دکترین های نسبتا دارای تفاوت هر یک از این دو کشور، در مدل های شرکت های خصوصی که در مهمترین موارد بلک واتر (آکادمی) در آمریکا و گروه واگنر در روسیه است، شاهد تفاوت هایی هستیم که در ادامه بررسی می شود و در نهایت با توجه به نیازها و مختصات بومی ایران، مدل بومی پیشنهادی بررسی می گردد. آکادمی[1] (بلکواتر) بر اساس اطلاعات دانشنامه ویکی آکادمی یک کمپانی آمریکایی خصوصی ست که توسط اریک پرینس که افسر سابق نیوی سیل[2] است در سال 1997 با نام اولیه بلکواتر[3] تاسیس شد. این کمپانی در سال 2009 از بلکواتر به Xe Services تغییر نام داد و مجددا در سال 2011 با تغییر نام دیگری "آکادمی" نام گرفت و از آن زمان تا کنون با این نام شناخته می شود. اگرچه تاسیس این کمپانی به سال 1997 برمی گردد اما عمده ترین دوره فعالیت های آن به پس از شروع جنگ دوم خلیج فارس باز می گردد و عمده شهرت، و رسوایی های خود را در آن دوره به دست آورد. در سال 2007 یک رسوایی بزرگ برای این کمپانی رقم خورد، زمانی که در طی یک عملیات در میدان نیسور بغداد عوامل بلکواتر 17 غیر نظامی را به قتل رسانده و 20 دیگر را زخمی کردند. در طی دادگاهی چهار نفر از نیروهای این کمپانی به دلیل ارتکاب این جنایت محکوم شدند اما نهایتا در 22 دسامبر 2020 به دستور رئیس جمهور وقت دونالد ترامپ، مورد عفو قرار گرفتند. آکادمی به صورت قراردادی خدمات امنیتی را به دولت فدرال آمریکا ارائه می دهد. از سال 2003 این کمپانی با دریافت قراردادهایی ارائه خدمات و همکاری خود را با CIA[4] آغاز کرد. در سال 2013 یکی از بخش های زیر مجموعه آکادمی توانست یک قرارداد 92 میلیون دلاری برای ارائه خدمات حفاظتی به وزارت خارجه دریافت کند. مرکز آموزشی ایالات متحده USTC[5] ( مرکز آموزشی سابق بلک واتر) تاکتیک ها و آموزش کار با سلاح را به ارتش ، دولت و سازمان های اجرای قانون ارائه می دهد. USTC همچنین چندین دوره ثبت نام آزاد را به صورت دوره ای در طول سال ارائه می دهد، از مبارزه تن به تن تا تیراندازی دقیق با تفنگ. آنها همچنین دوره های رانندگی تاکتیکال و خارج از جاده[6] را ارائه می دهند. در سال 2011 ، پنتاگون با USTC قراردادی را به امضا رساند تا این مجموعه در حوزه "پشتیبانی از تحلیلگران اطلاعاتی و تهیه مواد" برای ناتو در جریان جنگ مواد مخدر در افغانستان خدماتی را ارائه دهد. بخش مشاوره امنیتی بلک واتر در دسامبر 2001 با نام Delaware LLC شروع به کار کرد. شکل گیری این واحد حاصل ایده جیمی اسمیت، افسر سابق CIA و همچنین از مدیران موسس بلکواتر بود. این شرکت مستقر در مویوک ، کارولینای شمالی ، یکی از شرکت های امنیتی خصوصی است که در طول جنگ عراق برای محافظت از مقامات و تاسیسات ، آموزش ارتش و پلیس جدید عراق و دیگر پشتیبانی ها از نیروهای ائتلاف به کار گرفته شد. گروه واگنر گروه واگنر یک سازمان شبه نظامی روسی است که بعضا به عنوان یک شرکت نظامی خصوصی نیز معرفی شده است. این گروه به صورت پیمانکاری در بسیاری از منازعات حضور پیدا کرده است که از جمله آنها می توان به حضور در جنگ داخلی سوریه در حمایت از دولت سوریه، جنگ در منطقه دونباس در اوکراین در طی سال های 2014 و 2015 در حمایت از نیروهای جدایی طلب، و نیز حضور در جنگ داخلی لیبی بین نیروهای خلیفه حفتر و دولت وفاق در حمایت از نیروهای خلیفه حفتر. این گروه در برخی مناقشات پراکنده دیگر نیز در آفریقا، ونزوئلا و بلاروس حضور داشته است. نیویورک تایمز در مقاله ای گروه واگنر را به عنوان یکی از بازوهای وزارت دفاع و اداره اصلی اطلاعات (GRU) روسیه در لباس مبدل معرفی کرده است. در این مقاله آمده است که روسیه از این گروه در درگیری هایی که می خواهد حضور دولتی و رسمی خود را در آنها انکار کند استفاده می کند، چرا که این نیروها در تاسیسات وزارت دفاع آموزش می بینند. گفته می شود که گروه واگنر متعلق به یوگنی پریگوژین[7]، تاجری است که ارتباط نزدیکی با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه دارد. این مجموعه دارای سازمان گسترده ای است به طوری که گفته می شود در اوایل سال 2016 ، واگنر دارای 1000 کارمند بود که بعداً تا آگوست 2017 به 5000 نفر و تا دسامبر 2017 به 6000 نفر رسید. گفته می شود که این سازمان در آرژانتین ثبت شده است و همچنین دفاتری در سن پترزبورگ و هنگ کنگ دارد. این شرکت پرسنل خود را در تاسیسات وزارت دفاع روسیه در مولکینو در نزدیکی روستای مولکین آموزش می دهد. این پادگان در اسناد ارائه شده به دادگاه به وزارت دفاع روسیه مرتبط نیست، بلکه به عنوان اردوی تعطیلات کودکان توصیف شده است. بر اساس گزارشی که ماهنامه روسی Sovershenno Sekretno منتشر کرد ، سازمانی که برای واگنر پرسنل استخدام می کرد ، نام دائمی نداشت و در نزدیکی شهرک نظامی پاوشینو در کراسنوگورسک ، نزدیک مسکو ، یک آدرس قانونی داشت. دستمزد پیمانکاران نظامی خصوصی واگنر ، که معمولاً سربازان بازنشسته روسی بین 35 تا 55 سال سن هستند، بین 80 تا 250 هزار روبل روسیه در ماه تخمین زده می شود. یک منبع اعلام کرده که دستمزد ها تا 300000 روبل نیز در مواردی پرداخت می شود. این شرکت تنها در صورتی پذیرش افراد جدید را می پذیرد که یک قرارداد محرمانگی 10 ساله ایجاد شود و در صورت نقض محرمانگی ، شرکت حق فسخ قرارداد کارمند را بدون پرداخت هزینه ای برای خود محفوظ می دارد. به گفته سرویس امنیتی اوکراین ، افسران نظامی روسیه نقش مربیان نظامی را برای افراد تازه کار ایفا می کنند. PMC ها در طول آموزش خود ماهیانه 1100 دلار دریافت می کنند. پس از دخالت این گروه در لیبی کهبر سر زبان ها افتاد اخیرا این گروه در موزامبیک نیز عملیات هیبریدی وسیعی انجام داده و گفته میشود که نیوسی با کمک واگنر توانست با وجود حملات اسلام گرایان در قدرت بماند. جمع بندی در مورد آمریکا باید گفت که مساله اعمال قدرت و یا ابهام در عملیات ها نمی تواند مورد نظر این کشور از تاسیس چنین نیرویی باشد زیرا اعمال قدرت آمریکا یکی از بزرگترین پروژه های تاریخ بشریت است که همواره با سرو صدایی به مراتب بیشتر از عملیات اصلی به انجام می رسد. ابهام در انتساب عملیات نیز به دلیل گستردگی زیاد سازمان های جاسوسی به خصوص سیا در جهان و امکان عملیات های سیاه تامین شده است. مهمترین عوامل در تاسیس این نیرو را می توان برخی مشکلات قانونی در داخل سازمان نیروهای مسلح دانست که با وجود پیمانکاران از موانع قانونی کاسته می شود. همچنین مساله کهنه سربازان و نیاز به استفاده از تجربیات ایشان و به کارگیری دوباره آنها همواره مد نظر بوده است. ولی در مورد روسیه سه عامل ایجاد شکاف در اتحاد کشورهای غربی عضو ناتو، بازسازی ارتباطات بین المللی با کشورهای متحد و شریک سابق اتحاد جماهیر شوروی مانند موزامبیک، سوریه، لیبی و سودان و در آخر" تجارت اعمال قدرت " در خارج از روسیه دلایل اصلی رفتن به سمت این مدل از پیمانکاران نظامی است. واگنر گروپ در واقع نیروهای پیشرو روسیه ی پوتین برای اجرای این استراتژیها هستند.در نهایت با توجه به موارد ذکر شده ارزیابی این یادداشت دال بر این است که با توجه به شرایط و نیازهای خاص نظام جمهوری اسلامی یک نسخه بومی شده از الگوی گروه واگنر بیشتر می تواند پاسخ گوی نیازهای امنیتی ایران باشد که البته از برخی تجارب سودمند دیگر سازمان های خصوصی نظامی، حتی آکادمی، می توان بهره برد. چنین سازمانی می تواند به دور از محدودیت های سیاسی منطقه ای و مقررات بین المللی و بدون درگیر کردن دولت ها و نهاد های حاکمیتی و رسمی، چه در داخل کشور و چه در کشور مقصد، با حداکثر سرعت و انعطاف پذیری به تامین امنیت و حفاظت از منافع حیاتی نظام جمهوری اسلامی، و حتی حفاظت از اقلیت های شیعه ساکن دیگر کشورهای منطقه بپردازد. و در عین حال در در بخش سخت افزاری و اطلاعاتی از کلیه ظرفیت ها و پشتیبانی های بخش های رسمی تر قوای مسلح جمهوری اسلامی اعم از سپاه و ارتش و وزارت دفاع و حتی وزارت اطلاعات بهره ببرد. این پشتیبانی حتی می تواند در مواردی شامل به روز ترین تجهیزات و سنگین ترین تسلیحات باشد، آنچنان که در مورد گروه واگنر شاهد بودیم در درگیری های لیبی سامانه های پدافندی پنتسیر و حتی جنگنده های میگ-29 فالکروم نیز در اختیار جنگجویان گروه واگنر قرار گرفته بود. [1] Academi [2] Navy SEAL [3] Blackwater [4] Central Intelligence Agency [5] United States Training Center [6] off-road [7] Yevgeny Prigozhin
  2. بدون مطالعه پست ندین! ایرون دوم خودش CRAM هست ! Iron Dome Iron Dome launches an interceptor during Operation Pillar of Defense Type C-RAM and short range air defence system[1]
  3. بسمه تعالی نیاز به CRAM در سازمان رزم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مفهوم سامانه های پدافندی برد نزدیک یا CIWS ابتدا برای محافظت از ناوهای نظامی در برابر حملات موشک های کروز شکل گرفت. اولین نسل از این سامانه ها که فالانکس آمریکایی را می توان به عنوان یکی از بهترین و معروف ترین آنها معرفی کرد، از نظر عملکردی بر پایه مقابله با تهدیدات ارتفاع پست در محدوده برد کمتر از 2 کیلومتر طراحی شده بودند، و از نظر پیاده سازی عموما بر پایه سامانه های توپخانه ای نیمه رباتیک نواخت بالا – که استفاده از گاتلینگ برای این منظور عمومیت بیشتری دارد – که به سامانه های کشف و کنترل آتش راداری و اپتیکی مجهز بودند استوار بود. از معروف ترین ادوات توپخانه ای به کار رفته در این سامانه ها می توان به گاتلینگ 20 میلیمتری آمریکایی ولکان که به عنوان توپ بسیاری از جنگنده های آمریکایی نیز استفاده شده است، و توپ گاتلینگ 30 میلیمتری روسی AK630 اشاره کرد که سامانه کمند ایرانی نیز از این توپ روسی بهره می برد. البته نمونه های دیگری نیز در دنیا بر اساس توپ های دیگر ساخته شده است که از جمله آنها می توان به نمونه های مبتنی بر توپ 35 میلیمتری اورلیکن و 40 میلیمتری بوفورس[1] اشاره کرد. با ادامه توسعه مفاهیم و نیازهای میدان نبرد دو اتفاق عمده در این حوزه رخ داد. نخست آنکه در کنار سامانه های توپخانه ای و یا حتی به جای سامانه های توپخانه ای از سامانه های موشکی برد کوتاه و اخیرا سامانه های انرژی مستقیم لیزری نیز استفاده شد. مساله دوم این بود که حوزه ماموریتی این سامانه ها از دریا به خشکی نیز گسترش یافت و این گسترش در درجه اول در پی نیاز به دفع تهدیدات برد نزدیک در پایگاه های خط مقدم یا در معرض تهدید بود. اما در خشکی تنها موشک های کروز و بمب های هواپرتاب تهدید این پایگاه ها نبودند. این بار مهمات منحنی زن کالیبر کوچک و متوسط شامل انواع خمپاره ها و توپ ها و نیز راکت های توپخانه ای کوتاه برد نیز به طیف تهدیدات اضافه شده بودند. در مورد راکت ها و موشک های بالستیک اگرچه سامانه های ضد موشکی دیگری نیز همچون پاتریوت پک-2 توان مقابله داشتند، اما اولا این سامانه ها برای هدف قرار دادن راکت هایی چون گراد به صرفه نبودند، دوم انهدام تهدیدات دیگری چون راکت های کوچک 107 میلیمتری و یا گلوله های توپ و خمپاره برای آنها کاری نشدنی بود. خصیصه دیگری که این طیف تهدیدات داشتند این بود که به جهت کوچک و نسباتا ارزان بودند عموما در تعداد بالا شلیک می شدند و سامانه پدافندی در درجه اول باید می توانست این حملات انبوه را به شکل موثر (نسبی) دفع کند، دوم این کار را به صورت مقرون به صرفه انجام دهد. در سال های اخیر می توان طیف دیگری از تهدیدات شامل پهپاد های انتحاری، مهمات هواپایه مینیاتوری و حتی خودرو های انتحاری را به لیست تهدیدات اضافه کرد. اینجا بود که سامانه های CRAM پا به میدان گذاشتند. این سامانه های جدید که عمدتا حاصل بهبود قابلیت های کشف و شناسایی و کنترل آتش سامانه های CIWS توپخانه ای بودند در ادامه علاوه بر مجهز شدن به موشک و سامانه های انرژی مستقیم، پس از عملیاتی شدن در خشکی، به جهت تغییر طیف تهدیدات در دریا و روی ناوهای نظامی نیز مستقر شدند. تجربه میدانی آمریکا در مستقر کردن این سامانه ها در پایگاه های خود در عراق نشان داد که آنها توان قابل توجهی در دفع تهدیدات و کاهش سطح خسارات و تلفات دارا هستند، اگر چه در مواردی در برابر شلیک پر تعداد Out number شدند، اما این پایان کار نبود. در اینجا اولا تا همان سطح موجود این سامانه ها حملات را برای مهاجمین دشوار و پر هزینه کرده بودند، دوما به نسبت حجم مهمات شلیک شده میزان خسارات و تلفات را به شکل چشم گیری کاهش داده بودند، به نحوی که در صورت عدم وجود چنین سامانه هایی میزان خسارات و تلفات نیرو های آمریکایی سر به فلک می کشید. در ادامه اما روند های دیگری جهت بهبود قابلیت سامانه های فعلی و نیز طراحی سامانه های جدید به نحوی که قابلیت بیشتری برای دفع تهدیدات پر شمار و سوارم داشته باشند پیگیری شده است. استفاده از سامانه های کشف و رهگیری پیشرفته تر و نیز بسط و پیاده سازی مفهوم خشاب عمیق (2) مهم ترین و موثر ترین راهکاری بوده است که در پیش گرفته شده است. خلا های داخلی، بسط و همپوشانش مفاهیم در این حوزه در همان شکل کلاسیک مساله که سامانه های CIWS بودند در نیروهای مسلح ما ضعف وجود دارد، به نحوی که باید اذعان داشت در صورتی که عملیات مانتیس دقیقا به همان شکل و کیفیت چند دهه قبل علیه ناوگان نیروی دریایی اجرا شود، حتی در سال 1400 نیز دقیقا همان نتایج قبل به دست می آید و نیروی دریایی حتی توان نیم ساعت پایداری در میدان نبرد را ندارد، ولی با توجه به گسترش مفاهیم نبرد می توان خلا ها و نیازهای دیگری را نیز در حوزه های دیگر مشاهده کرد و از راهکار توسعه یک سامانه پدافندی برد نزدیک به تمامی آن خلا ها - بر خلاف رویه عمومی موجود در تمامی بخش های نیروهای مسلح، که شامل موازی کاری های پر هزینه، و عملیاتی سازی های ناقص و حتی صرفا نمایشی است - یک پاسخ موثر، انطباق پذیر، مقرون به صرفه و کاملا عملیاتی ارائه کرد. حوزه های نیاز را می توان به طور کلی در دسته بندی های زیر گروه بندی کرد: · حفاظت از ناوهای نظامی در برابر انواع تهدیدات سطحی و هوایی، از سرعت زیر صوت تا مافوق صوت، خصوصا حملات سوارم. شایان ذکر است که در حوزه پدافند دریاپایه این یادداشت صرفا در دفاع برد نزدیک یا به طوردقیق تر " تهدید نزدیک شونده" تمرکز دارد در حالی که در بخش پدافند برد کوتاه (که با برد نزدیک متفاوت است)، و برد متوسط نیز ناوگان موجود چیزی در چنته ندارند. · حفاظت از پایگاه های خط مقدم و در تیرس دشمن. در این بین برخی پایگاه هایی که نسبتا در عمق خاک قرار داشته اما پیش بینی می شود هدف حملات پر تعداد و سوارم قرار گیرند، مانند پایگاه های موشکی و هوایی مهم نیز در این دسته قرار می گیرند. · حفاظت از زیرساخت ها و تاسیسات حیاتی و استراتژیک کشور. تجربه حملات خمپاره ای سازمان تروریستی منافقین در قلب تهران و همچنین برخی تهدیدات اخیر رژیم صهیونیستی بر علیه مراکز هسته ای ، تهدیداتی را برجسته میکند. تهدیدات بر علیه مراکز سیاسی و کاملا در تیررس بودن تاسیسات و زیر ساخت های اطراف شهرهای بزرگ و نیز رعایت نشدن اصول پدافند غیر عامل در زیرساخت های استراتژیک که در نواحی مرزی قرار دارند مانند پارس جنوبی، در این دسته قرار می گیرند. . به رغم پهنه ی وسیع جغرافیایی برخی از مهم ترین و استراتژیک ترین تاسیسات کشور در نقاط مرزی (جنوب) واقع هستند نه در "عمق استراتژیک" کشور.بایستی توجه داشت در واقع همیشه و در همه موارد داشتن پهنه ی جغرافیایی وسیع فراهم آورنده ی عمق استراتژیک لازم در همه سطوح نیست. حمله به این تاسیسات نه تنها نیاز به عملیات های پر ریسک عمقی ندارد، بلکه در مواردی مانند تاسیسات پارس جنوبی عدم رعایت اصول پدافند غیر عامل این تاسیسات را به شدت آسیب پذیر ساخته است. از جمله دیگر موارد این دست تاسیسات استراتژیک می توان به پایانه ی نفتی خارک اشاره کرد، با وجود توسعه ترمینال های نفتی جایگزین خارک در طی جنگ و بعد از آن، همچنان خارک اصلی ترین پایانه صادرات نفت خام کشور است و آسیب دیدن آن ضربه سنگینی به صادرات نفت و اقتصاد ملی ایران وارد می سازد. همچنین پارس جنوبی گذشته از تولید 70 درصد گاز کشور، طی سالهای اخیر و برنامه تبدیل سوخت نیروگاه های برق سیکل ترکیبی از مایع به گاز و توسعه نیروگاه های گازی، اصلی ترین تامین کننده سوخت نیروگاه های برق کشور محسوب می شود و اخلال در روند تولید آن به معنای خاموشی وسیع در ایران است. بر خلاف پالایشگاه جم که در جانمایی آن اصول پدافند غیر عامل تا حد زیادی رعایت شده است و با قرار گرفتن در میان رشته کوه ها از تیررس مستقیم آتش دشمن در امان مانده است، اما در مورد تاسیسات پارس جنوبی جانمایی آن به جهت سهولت ترابری تجاری به قیمت آن تمام شده تا دهه ها میلیارد دلار تاسیسات گران قیمت در بی دفاع ترین شکل ممکن جلو تر از ارتفاعاتی که می توانست پناه آنها باشد قرار گیرند و در خط آتش مستقیم ساده ترین حملاتی از سوی ساحل قرار بگیرند که به راحتی می توانند فاجعه آفرین باشند. · حفاظت از سامانه های پدافندی برد بلند و برد متوسط سامانه های پدافندی برد بلند از جمله گران قیمت ترین و استراتژیک ترین دارایی های پدافند هوایی کشور هستند. علاوه بر این این سامانه های ویژه و گران قیمت در تعداد نسباتا کم در کشور عملیاتی هستند و جایگزینی آنها به سادگی میسر نیست، که همین مورد اهمیت حفاظت از آنها را دوچندان می کند. این سامانه ها در موقعیت جنگی هدف حملات پر تعداد قرار خواهند گرفت و ذخیره موشکی، و محدودیت های مربوط به تعداد درگیری هم زمان با چند هدف این سامانه ها آنها را در برابر حملات انبوه و سوارم آسیب پذیر می سازد و در عین حال نابودی هر یک از آنها گستره وسیعی از آسمان کشور را بی پناه می سازد. همچنین در برابر برخی تهدیدات شلیک موشک های دوربرد گران قیمت اساسا راه حل به صرفه و عاقلانه ای نیست، از این روی نیاز است تا سامانه هایی با برد آتش کمتر، ولی با هزینه آتش کمتر و توان درگیری با اهداف پر تعداد به صورت هم زمان در کنار این سامانه ها قرار داشته باشند. این امر وجود هر دو طیف سامانه های کوتاه برد، و برد نزدیک را در کنار سامانه های برد بلند ضروری می سازد. · حفاظت از خطوط لجستیکی و واحد ها و کاروان های متحرک نظامی به ویژه در زمان پیشروی و اجرای مانور. مساله رزم متحرک و لزوم فاصله گرفتن از رزم ایستا، اهمیت یافتن چابکی و قدرت مانور سریع در پهنه میدان نبرد نیاز به سامانه های پدافندی را تقویت می کند که بتوانند با سرعت گسترش یافته و عملیاتی شوند و حتی در حین حرکت توان عملیاتی و اجرای آتش خود را حفظ کنند. در این سناریو بر حسب شرایط مختلف استفاده از سامانه های کوتاه برد، برد نزدیک و یا ترکیبی از هر دوی آنها توصیه می شود. الزامات طراحی : با توجه به موارد بالا می توان لیست زیر را به عنوان الزامات طراحی لحاظ نمود: · متحرک بودن · طراحی ماجولار و پودمان پذیر · سرعت استقرار و عملیاتی سازی بالا · سرعت واکنش زیاد، در حد چند ثانیه · بهره برداری از انواع سامانه های کشف و رهگیری اکتیو و پسیو · قابلیت درگیری با تعداد اهداف زیاد (دست کم 8 هدف به صورت هم زمان) که وجود سامانه های برد نزدیک موشکی را در کنار سامانه های توپخانه ای ضروری می سازد · پوشش آتش و کشف و شناسایی 360 درجه به صورت هم زمان (به لحاظ پیکره بندی الزمات خاص خود را دارد) · ظرفیت آتش بالا (خشاب عمیق) و بارگذاری مجدد بلوکی · وزن و ابعاد مناسب · توان رزم شبکه محور · مقاومت در برابر اخلال و جنگ الکترونیک · بهره بردن از مهمات دقیق و موثر [1] نمونه ای از این توپ روی تعداد محدودی از شناورهای نیروی دریایی قرار دارد که البته از نسخه های قدیمی این سامانه توپخانه ای می باشد و نشانه روی آن به صورت چشمی و توسط خدمه انجام می شود و در عمل از اجرای ماموریت یک سامانه CIWS عاجز است. [2]A deep magazine refers to the ability of a system to be fired numerous times before being resupplied. The “deepness” of a magazine will be limited by the number of munitions physically carried by a system or, for directed energy or electronic warfare systems, by the amount of stored energy (e.g., battery power
  4. این نمونه در رومانی رویت شده . نصب برجک ریموت بر روی کراس اور dacia :
  5. 182 عرض به خدمت دوستان که در شبکه اجتماعی reddit یک موضوع به عنوان shittytechnicals/ وجود دارد. انشالله برخی از تصاویر این موضوع رو که جالب هست با توضیحات در اینجا قرار خواهیم داد. ............................................................................ در جنگ یمن و توسط حوثی ها مساله ی تکنیکال که در جنگ لیبی به ورژن 0.1 رسیده بود تا ورژن 0.5 بالا رفت. مهم ترین اتفاق در این عرصه نصب گاتلینگ ها بر روی خودروهای غیر نظامی بود. در زیر تصاویر و توضیحاتی مرتبط با این موضوع را مشاهده می کنید. البته نمونه های مختلف این ترکیب در کالیبرهای مختلف در ایران نیز رونمایی شده است ولی استفاده رزمی فعلا مختص یمن است. نمونه های ایرانی: تیربار 12.7 ارتش تیربار 23 م.م. عاصفه تیربار 7.62 اخگر ظاهرا از تیربار 7.62 سپاه ( نصیر) برای تکنیکال استفاده نشده است. ........................................................................................................ نمونه های یمنی با توپ M167 VULCAN
  6. بسمه تعالی 182 ظرفیت نژاد پرستی؛ تهدید جدید محیط امنیتی ایران مقدمه: در محیط امنیتی ایران همواره ظرفیت های جهادی اسلام سنی و اسلام شیعی و حتی دیگر اقوام به عنوان یک پارامتر مهم در سنجش ها مورد ارزیابی قرار می گیرد. در این نوشته ما به بررسی مساله فوق در سمت اسلام سنی و بالاخص ابعاد نیروی انسانی آن پرداخته و می کوشیم با تحلیل وقایع دهه پیشین و جنگ های منطقه خاورمیانه از بعد کمیت و کیفیت نیروی انسانی به آن بنگریم. این مطلب با استدلال بر روند تغییرات جنگ در یمن و اهمیت نقش نیروی انسانی و کم رنگ شدن این موضوع در داخل و خارج محیط امنیتی ایران –به عنوان تهدید و آسیب- نشان می دهد که عامل نیروی انسانی –گرچه با کیفیت و کمیت ظرفیت جهادی اسلام سنی نیست- اکنون در موضوع قوم گرایی و نژاد پرستی پررنگ تر شده و لازم است که در پیش یابی های امنیتی نظامی جمهوری اسلامی ایران بیش از پیش مورد نظر قرار گیرد. به طور واضح تر، در این مقاله نشان داده می شود که ظرفیت جهادی اسلام سنی که به دلیل تلاش های غرب به سمت ایران و شیعه جبهه بندی داشت اکنون ساییده شده و حداقل یک دهه برای پر شدن دوباره ی آن مورد نیاز است. ولی باقی مانده ی این ظرفیت به کمک تهدید دیگر امنیتی ایران (نژاد پرستی) آمده و به دلیل وجود ظرفیت انسانی جوان و مناسب برای اجرای پروژه های ضد امنیتی در بخش نژاد پرستی، این تهدید را بسیار برجسته نموده و به یکی از تهدیدات اساسی امنیت نظام تبدیل ساخته است. *** نیروهای جهادی مسلمان در دوران معاصر به گروه های مسلمان شبه نظامی حاضر در منطقه غرب آسیا، شمال تا نواحی آفریقا گفته می شود که عمدتا از اهل سنت هستند. اولین نمود عمده از این گروه ها و جذب گسترده و سازمان یافته افراد در آنها را می توان در جریان اشغال افغانستان توسط شوروی سابق دید. با شروع اشغال افغانستان در سال 1979 تشکیل گروه های شبهه نظامی مسلمان غیر دولتی - اگرچه در برخی موارد حمایت هایی از سوی برخی دولت ها از آنها می شد – برای مبارزه با اشغال شوروی و ساقط کردن دولت کمونیست دست نشانده مسکو آغاز شد. این گروه ها که مجاهدین نامیده می شدند را می توان تشکیل دهنده دومین موج از سه موج مبارزه با اشغال سرزمین های اسلامی از سوی مسلمانان در طی چند دهه اخیر دانست. اولین موج که یک مبارزه دولتی بود با اتحاد ها و حملات چند باره دولت های عرب علیه اشغال فلسطین توسط رژیم اسرائیل شروع شد که پس از چند دهه و چندین دوره جنگ و درگیری نهایتا با شکست های پی در پی دولت های مسلمان و پذیرش اشغال، و در نهایت به صلح و عادی سازی روابط نا نوشته با اسرائیل که در ایام اخیر به صورت "نوشته" نیز درامد، منتهی شد. پس از ناکامی موج دولتی و سرخوردگی های پس از آن، مبارزه با اشغال افغانستان از سوی یک دولت کمونیست و ضد دین، این بار به دور از سازش کاری ها، خیانت ها و بی کفایتی های دیکتاتور های عرب، و توسط جریان های مردمی بر پایه ی ایمان و جهاد در راه خدا برای مبارزه با اشغال کفار شکل گرفت. این بار خصوصا با توجه به جغرافیای افغانستان که فرصتی بی بدیل برای جنگ چریکی و نا منظم ایجاد می کرد، پیروزی های بدست آمده تبدیل به بارقه امیدی شد که شکست اشغال گران را ممکن نشان داد و تعداد انبوهی از مردان جوان را جذب گروه های مجاهدین کرد. از معروف ترین گروه های جهادی در افغانستان که در آن ایام شکل گرفتند می توان از القاعده نام برد. القاعده به معنی پایگاه برگرفته از نام اولین پایگاه نظامی این سازمان «قاعدة الجهاد» است. گفته می شود که در ابتدا این سازمان را «جبهه بین‌المللی جهاد علیه یهودیان و صلیبیان» می‌نامیدند. القاعده از سازمان «مکتب الخدمة» که هدف آن مسلح‌کردن و آموزش مجاهدین داوطلب جنگ با شوروی بود گسترش و پیشرفت یافت. پس از کشته شدن اسامه بن لادن و در زمان رهبری ایمن ظواهری، این سازمان با گروه جهاد اسلامی مصر ادغام شد ووجهه بین المللی آن تقویت شد هر چند که بنا به گفته جهادیون ناراضی (عمدتا عراقی) درکادر اصلی سازمان از ابتدا مناصب امارت و فرماندهی عمدتا به اعراب سعودی و یا خلیجی تعلق داشت. همین روحیه به عنوان مهم ترین عامل داخلی دست به دست برخی عوامل خارجی داد و در برهه های مهمی انشعاباتی ازین سازمان بزرگ صورت گرفت. اولین مورد مهم مساله طالبان بود که گذشته از مدیریت و فرماندهی غیر بومی در سطوح بالا در زمان پایان یافتن ایام اشغال شوروی در افغانستان دو موضوع، اشعابات را تسریع کرد. مساله اول معامله آمریکا با شوروی بر سر خروج امن این کشور از افغانستان و نیز هم زمان ترور مشکوک تعدادی از رهبران عالی رتبه مجاهدین بود و مساله دوم دخالت گسترده سازمان اطلاعات[1] ارتش پاکستان، با همراهی عربستان سعودی برای ساخت نیروهای پراکسی و الت دست برای خود بود. با پشتیبانی، آموزش و هدایت ISI پاکستان، منابع مالی و آموزگاران مذهبی وهابی عربستانی، در چند هزار مدرسه اسلامی پاکستان نسلی از دانش آموزان افغان با افکاری افراط گرایانه با ریشه های وهابی و حنفی دیوبندی تربیت شدند که در سال های بعد طالبان نامیده شدند. در دهه های بعد هرچند فعالیت طالبان عمدتا به داخل مرز های افغانستان محدود بود، اما سایر گروه های جهادی در سراسر منطقه، در مناطقی که دولت های دیکتاتور اسلام ستیز، جمعیت های اهل سنت بزرگ با زمینه ترویج افکار تکفیری و افراط گرایی، و فقر و بی عدالتی اقتصادی بی داد می کرد، این گروه ها شروع به تشکیل و گسترش کردند. این بار حتی مناطق جنوب تا جنوب شرق آسیا نیز به حوزه نفوذ این گروه ها اضافه شد، در حالی که القاعده با داشتن سازمان گسترده تر و انجام عملیات های متعدد به خصوص در 11 سپتامبر، کماکان پر آوازه ترین نام بود. در یک برداشت کلی تفکرات و ایدئولوژی های گروه های فوق را می توان ذیل 2 گروه کلی تقسیم بندی کرد: - گروه های ریشه دار تر همچون القاعده عمدتا پیرو سلفی گری با سویه های اخوانی، که افکار سید قطب در بین شان محبوبیت دارد. این گروه ها به نسبت کمتر رگه های تکفیری و ضد شیعی از خود نشان می دهند و تا قبل از ایام اخیر به رغم دریافت برخی حمایت ها از برخی دولت ها، سعی داشتند خود را مستقل و بدون وابستگی دولتی نشان دهند. - گروه های با گرایش وهابی-تکفیری غلیط تر. این گروه ها عمدتا و به خصوص پس از جریان اشغال عراق توسط آمریکا در سال 2003 با اشنقاق از گروه های جهادی دسته اول پدید آمدند. از مهمترین سرکردگان و پدران این گروه ها می توان از ابومصعب الزرقاوی نام برد. تکفیر، دشمنی شدید با شیعیان و آلت دست شدن دولت های دیگر به خصوص ال سعود که رویکرد ضد اخوانی را نیز در میان ایشان در پی داشت، از خصایص بارز این گروه ها است. از معروف ترین این گروه ها می توان از داعش نام برد. ما همه ی این ظرفیت را "ظرفیت جهادی اسلامی سنی" می نامیم. واقعیت این است که در تحلیل عمیق بایستی ریشه های تمدنی این ظرفیت مورد مطالعه قرار گیرد. تلاش های عربستان، پاکستان، غرب و یا حتی ایران برای افزایش یا کاهش این ظرفیت و یا جهت دهی آن امری روبنایی است و به دلیل اصل وجود چنین ظرفیتی در منطقه است. مهم ترین زمینه ی این ظرفیت شاید احساس حقارت ناشی از سرخوردگی تمدن اسلامی در مقابل تمدن صلیبی-یهودی است که پس از شکست اندلس تاکنون ادامه داشته و به جز مدت اندکی در دوران امپراطوری عثمانی هرگز ترمیم نشده است. آنچنان که پیشتر گفته شد این گروه ها به رشد و نمو خود در هر آنجا که فرصت آن محیا بوده است به خصوص در سطح خاورمیانه ادامه می دادند تا آنکه بهار عربی و سقوط دولت های دیکتاتور سکولار عرب و جنگ داخلی در سوریه فرصتی بی بدیل برای رشد و زمین های بازی جدیدی برای حضور و طبیعتا بازی خوردن ایشان با توهم نقش آفرینی عمده برای ایشان فراهم آورد. خلا دولت های مرکزی مقتدر، رشد احساسات و هیجانات انقلابی، اشتیاق شدید برای اسلام گرایی پس از دهه ها دیکتاتوری سکولار و لائیک و وجود زمینه های مستعد دموگرافیک و مذهبی از مهمترین عوامل موثر در این تحول بودند. انبار های بزرگ سلاح در کشور های درگیر نا آرامی که به دست شبه نظامیان افتاده بود به خصوص در لیبی و سوریه در کنار پول و ثروت کشورهایی چون عربستان و قطرکه سعی در سودجویی از این پتانسیل جهت پیشبرد اهداف و تصویه حساب های سیاسی خود داشتند چونان هیزمی بود که بر این آتش ریخته شد. در ابتدای امر با نقش آفرینی حکام حاشیه خلیج فارس بالاخص قطر سیل نیروهای جهادی از تمام ظرفیت جهادی اسلام سنی از تمام جهان اسلام مکیده شده و به درون سوریه پمپاژشد. این حرکت موجب ایجاد یک نیروی سوم در کنار دو نیروی اولیه ابتدایی (1.دولت علوی اسدیست 2. بدنه عمدتا سنی جدا شده از ارتش و دیگر اقوام حاشیه نشین ناراضی سوری) شد. به دلیل گستردگی زمین های فتح شده در ابتدای ورود جبهه النصره و عواید مالی چشم گیر این جهاد (اعم از کمک های خارجی و عواید ناشی از اشغال) اختلافات همیشگی بین امرا و فرماندهان و کادر میدانی بروز کرد واین بار بدنه جهادی عراقی یک بار برای همیشه ازین سازمان جدا شد و با شعار "برابری نژادی" و اعطای امارت و فرماندهی های سطوح بالا به خارجیان انشعاب کرد. داعش در ابتدای خروج به دلیل اینکه به بودجه خارجی مستقیمی وصل نبود شروع به پیشرفت در مناطق دارای درآمد داخلی نمود و در سال های اول دارای حداقل خطوط تماس درگیری با دولت بود. بیشترین تلاش داعش با یک استراتژی صحیح در سال های اولیه بر کار فرهنگی و تبلیغات و همچنین ایجاد منابع درآمد ( پیشرفت در مناطق نفتی) متمرکز شد و به دلیل جذاب بودن ایده اصلی بسیار موفق ظاهر شد. البته پس از تثبیت موقعیت داعش روابط در سطوح مختلف را با دولت های منطقه و فرا منطقه ای شروع نمود ولی همواره سعی می نمود که استقلال و فاصله خود را ازیشان حفظ نماید. در این بین عراق هرچند در دوران بهار عربی در دوره پسا صدام به سر می برد، ولی در تمام سال های پس از اشغال همواره محل نزاع و درگیری گروه های تندرو و تروریستی وهابی همچون جماعت توحید و جهاد بود، این موارد در کنار ضعف و ناکارآمدی دولت مرکزی، این کشور را نیز به جرگه کشورهای جولانگاه گروه های جهادی افراط گرا ضمیمه کرد و مناطق وسیعی از آن برای سال ها تحت سلطه دولت اسلامی عراق و شام "داعش" درامد. نکته مهم در مورد استفاده از ظرفیت جهادی اسلامی سنی آن بود که در داستان بهار عربی، پس از سرنگونی چند دیکتاتور در کشور های مختلف منطقه، کشورهایی چون عربستان و شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس با کمک سرویس های اطلاعاتی غربی با حمایت مالی و تسلیحاتی و نفوذ سازمانی در این گروه ها از سویی سعی داشتند که این آتش را از تخت دیکتاتوری های خود دور نگاه دارند، از سوی دیگر آن را به ابزاری برای بسط نفوذ خود و براورده ساختن اهداف سیاسی خود و شرکای غربی شان که شامل تامین امنیت اسرائیل بود، بدل ساختند. جریان مبارزه ای که برای مبارزه با اشغال گری و آزادی سرزمین های اسلامی شکل گرفته بود، این بار تبدیل به ابزاری شد جهت تامین امنیت اشغال گر و از میان برداشتن معدود دولت هایی چون سوریه، ایران و عراق که کماکان موضع آزادی خواهانه خود را در برابر اشغال فلسطین حفظ کرده بودند. از سرریز نیرو تا کمبود نیرو: در سال های طولانی جنگ سوریه بارها شاهد کوچ نیروهای جهادی از کشور های مختلف منطقه، به خصوص از عراق و شمال آفریقا بودیم. به این گروه ها نیروهای جهادی با تجربه و کارآزموده چچنی که آنها نیز در مسیر مشابهی طعمه تفکر مسموم وهابی گری و تکفیر شده بودند اضافه شدند. در ایام این جنگ به کرات با همجوشی و یا شکاف گروه های جهادی گروه های جدیدی تشکیل می شد. نحوه بازی غرب در بازی گرفتن از دولت های سنی منطقه برای بهره برداری از ظرفیت جهادی اسلام سنی بسیار هوشمندانه بود ولی مقاومت ایران به همراه گروه های هم پیمان (عمدتا عراقی، افغان و ندرتا پاکستانی) و ادامه جنگ و تقویت توان دولت مرکزی در سوریه این طرح هوشمندانه را با نقطه ی ضعفش روبرو کرد: ظرفیت جهادی تولید شده در سال تعداد معدودی است و نیروهای پمپاژشده در سوریه حاصل انباشت سال های طولانی ازین ظرفیت بود! نهایتا با حمایت های ایران و روسیه عرصه بر این گروه ها تنگ آمد. زمین های بیشتری روزانه از دست آنها خارج و نفرات جنگ آور بیشتری هر روز از ایشان کشته می شد. با شکست داعش و عقب نشینی دیگر گروه های جهادی از سرزمین هایی که قبلا در اختیار داشتند، توان رزمی این گروه ها روز به روز کمتر شد که این بار منجر به اتحاد اجباری این گروه ها و تشکیل گروه های کمتر و کم تعداد تر شد. در نهایت با توسعه طلبی ها و سودجویی های دولت رجب طیب اردوغان که ارتش این کشور را به طور غیر قانونی وارد بخش هایی از خاک سوریه کرد، مناطقی در شمال سوریه و منطقه ادلب به عنوان آخرین مامن اخرین گروه های بزرگ جهادی در خاور میانه باقی ماند. نهایتا علاوه بر سرخوردگی عمیق در بین خود نیروها ناشی از شکست عظیم پروژه سوریه، سرنوشت گروه های عمده نیروهای جهادی در منطقه این گونه شد که: - نیرو های وهابی تکفیری که مورد حمایت عربستان و خلیجی ها بودند تقریبا از بین رفته و جز گروه های کوچک پراکنده شده در مناطق حاشیه ای و دور دست از ایشان باقی نماند. این مساله منجر شد در ماجراجویی های بعدی آل سعود در یمن، دست این کشور از نیروی انسانی جهادی کار آزموده و با تجربه خالی شود و به رغم داشتن برتری کامل مالی، تسلیحاتی به خصوص هوایی و لجستیکی در یمن نتواند کار مهمی از پیش برد و گروه کوچکی چون انصار الله با نفرات و امکانات محدود، بدون هیچ گونه توان رزمی کلاسیک راه آنها را بر روی زمین سد کرده و شکست های پی در پی بر آنها وارد سازد. گرچه ساختار بدوی یمن اجازه مانورهای بی نظیری را در صورت وجود یک ظرفیت با کیفیت از نیروهای جهادی خارجی به عربستان می داد ولی حتی داعش نیز که با تنفس مصنوعی عربستان در یمن اعلام موجودیت نمود به زودی خاموش شد. لذا به نظر می رسد حرکت انصارالله در مورد کشور یمن به دلیل خالی شدن خزانه نیروی انسانی ظرفیت جهادی سنی حرکتی هوشمندانه بوده است. داستان مشابهی نیز برای حمایت از نیروهای خلیفه حفتر در جنگ داخلی لیبی رخ داد. - در سمت دارای رگه اخوانی که به دلیل عقاید نزدیک تر به دولت اردوغان نزدیک شده بودند تنها تعداد محدودی در منطقه ادلب باقی ماندند. اما این پایان راه باقی مانده های جهادیون سوریه نبود. ترکیه پس از آنکه تمام سرمایه گذاری های مالی، سیاسی و نظامی اش در سوریه به شکست انجامید، سعی کرد از سرمایه جهادی باقی مانده برایش جهت قمار کردن در سرزمین های دیگری به منظور بسط نفوذ و قدرت دولت خود بهره ببرد. مهمترین این موارد دخالت نظامی ترکیه در لیبی و منطقه قره باغ بود. در هر دوی این مناطق ترکیه اقدام به پشتیبانی گسترده نظامی در حوزه توپخانه، پوشش هوایی و سامانه های پدافندی و جنگ الکترونیک کرد. هرچند این اقدامات نقش موثری برای تضعیف طرف های مقابل در هر دو منازعه داشتند، اما در نهایت نتیجه جنگ باید روی زمین مشخص شود. جایی که ریسک تلفات نیروی انسانی به شدت بالا است و هزینه های سیاسی و داخلی دخالت نظامی در خارج از مرز ها را به شدت بالا می برد. اینجا بود که اردوغان شروع به انتقال باقی مانده نیرو های جهادی به میادین رزم کرد، ابتدا در لیبی و سپس در قره باغ. این نیروهای جهادی که از سویی سال ها تجربه جنگی را در چنته داشتند و آب دیده شده بودند و از سوی دیگر پشتیبانی هوایی خوبی از ترکیه دریفات می کردند توانستند پیروزی های خوبی بدست آورند و طعم شکست های سخت را به نیرو های خلیفه حفتر در لیبی و ارمنستان در قره باغ بچشانند. اما در کنار پیروزی ها واقعیت دیگر آن است که هزنیه این اقدامات گزاف بود. تعداد اندک باقی مانده از جنگ آوران جهادی با تجربه با بکار گیری در هر دخالت نظامی خارجی به عنوان مزدور به سرعت کمتر و کمتر می شود. در هر درگیری صد ها نفر از آنان کشته می شود و یا توان رزمی خود را به دلیل جراحت از دست می دهد، و پایانی نیز برای این جنگ ها در سزمین های بیگانه دیده نمی شود، دیروز در لیبی، امروز در قره باغ و فردا شاید در اتیوپی ... دور نیست زمانی که از ذخیره انسانی این گروه از نیروهای جهادی نیز چیزی باقی نماند. از دید یک دولت شیعه همچون ایران، در نگاه نخست این می تواند خبر خوبی باشد. چه چیزی بیشتر از از بین رفتن جنگ جویانی که شیعیان را کافر دانسته و خونشان را حلال می دانند می تواند بیشتر امنیت اقلیت شیعه را تامین نماید! واقعیت تلخ اما آن است که این افراد ذخایر انسانی و رزمی دنیای اسلام بودند، ذخایری که درابتدا نه برای مسلمان کشی و برادر کشی، نه برای به آتش کشیدن و ویران کردن سرزمین های اسلامی، بلکه برای آزاد سازی سرزمین های اسلامی همچون فلسطین، بوسنی، چچن و افغانستان شکل گرفته بودند، ذخایری که می توانستند موجب تقویت جبهه مسلمین در برابر اشغال گران اجنبی باشند. ظرفیتی که می توانست برای مبارزه با اسرائیل و آزاد سازی سرزمین های فلسطین از جمله قدس شریف بکار گرفته شود و نه تامین امنیت رژیم اشغال گر قدس با زمین گیر کردن دشمنان اسرائیل و تامین منافع امنیتی آمریکا و اسرائیل در منطقه. ولی متاسفانه این فرصت نیز همچون بسیاری دیگر از فرصت های تاریخی یک بار برای همیشه بر باد رفته و بعید است که سال های طولانی چنین ظرفیت تولید شود. تصویری از تروریست های سوری و پانترک در نزدیکی مرز ایران. نفر سمت چپی با دست سرزمین های ایران را نشانه رفته است، و نفر راستی علامت نژاد پرستانه گرگ های خاکستری را نشان می دهد. تروریسم، خطری قدیمی در پوستینی جدید اگرچه تهدید تروریسم تهدید جدیدی برای جمهوری اسلامی ایران نبوده است، اما در دهه اخیر این تهدید عمدتا رنگی مذهبی داشته که طرف مقابل در آن گروه های تکفیری/سلفی/تندرو بوده اند. این گروه ها در منطقه برای سالیان متمادی سعی داشته اند ایران را نیز در آتش فتنه های خانمان سوز اقدامات تروریستی شان بسوزانند ولی به 2 دلیل عمده تلاش های آنان ناکام مانده است. نخست آنکه با مجاهدت ها و جان فشانی های رزمندگان محور مقاومت و شهدای حرم و نقش ویژه ای که شهید سپهبد سلیمانی بر عهده داشت، مقابله با فتنه در نطفه آن قبل از رسیدن به مرز های ایران اسلامی به عنوان راهبرد ایران تعریف شد. دوم آنکه این گروه ها در مناطقی در خاورمیانه موفقتر بودند که اولا جامعه شیعیان در اقلیت بودند و منابع انسانی برای جذب نیرو های تندرو و تکفیری از میان مذاهب دیگر در دسترس بود؛ دوم این مناطق عمدتا کشورهایی بودند که دولت مرکزی در آن فاقد قابلیت های لازم برای بر قراری نظم و امنیت بود و یا این قابلیت ها را از دست داده بود. در جامعه ایران اما با قدرت حکومت مرکزی و نیز اکثریت جمعیتی شیعه اساسا زمین بازی چندانی برای این گروه های تکفیری وجود نداشت و اقدامات آنها به معدود موارد بمب گذاری و ترور کور شهروندان خلاصه شد. اما به موازت این جریان با ریشه مذهبی، جریان خطرناک دیگری نیز سال ها در مناطق مختلف کشور در حال ریشه دواندن و فساد بود که مرتبا با هشدارهای کارشناسان و دلسوزان همراه بود که توامان با نادیده انگاری و بی کفایتی از سوی برخی نهاد های حاکمیتی همراه می شد. این خطر که در سال های اولیه انقلاب نیز در شکل تجزیه طلبی و قوم گرایی خود را نشان داده بود این بار با ریشه های قوی نژاد پرستانه از کشورهای همسایه همراه شده است. هویت زدایی های ناآگاهانه و بعضا سازمان یافته از سوی نهاد ها و اشخاص وابسته به حاکمیت، بی برنامگی فرهنگی و انفعال محض در برابر جعلیات و دست اندازی های فرهنگی-تاریخی-هویتی بیگانگان را می توان از مهم ترین دلایلی بر شمرد که به این فتنه دامن زده است. امروز شدیدترین و فاشیستی ترین نوع این تفکرات در ایران را در مناطق محروم جنوب شرقی و میان اهل سنت در مناطق غربی نمی توان یافت بلکه پایگاه آن در منطقه ای از کشور است که از توسعه یافته ترین و صنعتی ترین مناطق کشور بوده، و در میان جمعیتی دیده می شود که نه اهل سنت و یا سلفی و امثالهم، که از پایگاه های سنتی جمعیت معتقد شیعه در ایران بوده است. تروریست های سوری که پرچم ترکیه را به همراه دارند در پی کمرنگ شدن پیوند های فرهنگی، هویتی، و حتی مذهبی بین ایران و منطقه قفقاز در دو قرن پس از جدایی این مناطق؛ در چند دهه اخیر این روند تشدید شده است. از عوامل تشدید بایستی به فعالیت های گسترده پان ترکسیم، دین زدایی و جعل تاریخ از یک سو، و از سوی دیگر انفعال و کم توجهی جمهوری اسلامی به این مساله در منطقه قفقاز و حتی مناطق شمال شرقی داخل خاک خودی اشاره نمود. اکنون می توان گفت که اولویت ژئوپلتیک جدی و حیاتی برای ایران در این مناطق باقی نمانده است. علاوه بر اینکه منطقه قفقاز جنوبی، به خصوص جمهوری آذربایجان تبدیل به ترمینال حضور و فعالیت سرویس های امنیتی و جاسوسی اسرائیل علیه ایران شده است و فراتر از این ، جمهوری آذربایجان روابط گسترده نظامی و اقتصادی نیز با این رژیم بر قرار ساخته است. دامنه فعالیت اسرائیل تا آنجا بود که بر طبق برخی گزارشات مبدا پهپاد هرمس 180 اسرائیلی که چند سال قبل به حریم هوایی ایران تجاوز کرد جمهوری آذربایجان بود. این کشور نسبت به مرز های دریایی و زمینی ایران چشم طمع داشته و به شدت از فعالیت های تجزیه طلبانه در داخل ایران حمایت می کند. از سوی دیگر با توجه به حضور جمعیت چندین میلیونی اقوام آذری زبان در ایران که در بین گروهی از آنان تبلیغات تجزیه طلبانه و جعل تاریخی-هویتی رواج و باورمندی قابل توجهی داشته زمینه روز تهدید را روز به روز بیشتر می کند. "آذربایجان جنوبی ایران نیست" در ورزشگاه یادگار امام تبریز در دهه‌ی اخیر شاهد کشورگشایی "نیابتی" و افزایش نفوذ بی‌مهابای ترکیه و «رجب طیب اردوغان» در جای‌جای خاورمیانه و شمال آفریقا بوده‌ایم. از دامن زدن به آتش سوریه و دست‌درازی به سرزمین‌های کردنشین این کشور، نفوذ و بمباران مستمر بخش شمالی کردستان عراق تا فعالیت مستقیم در پس دولت وفاق لیبی. اکنون اما کارزار قره‌باغ / آرتساخ - در لوای مناقشه‌ی قدیمی بین ارمنستان و آذربایجان - صحنه‌ی قدرت‌نمایی ترکیه در مقابل سایر بازیگران منطقه‌ است. با انتقال تروریست های سوی از شمال سوریه توسط ترکیه و از طریق خاک این کشور به منطقه قفقاز این تهدیدات جنبه دیگری نیز یافت. یال تکفیری تروریسم که فرسنگ ها دورتر از مرز های ایران درهم شکسته بود با پول، تجهیزات و حمایت ترکیه و جمهوری آذربایجان به عنوان حامیان این جریان نژاد پرست با قشون تروریست های نژاد پرست دست داده و در نقطه صفر مرز ما مستقر شدند، دقیقا همان اتفاقی که برای جلوگیری از رخ دادن آن دریایی از خون بهترین جوانان اسلام هزینه شده بود. نتایج ایجاد کوریدور ترکی برای محیط امنیتی ایران: با شکست تحقیر آمیز ارمنستان از آذربایجان، که به نابودی ارتش این کشور انجامید پاشینیان در توافق نامه ای تهدات و امتیازات قابل توجهی را در اختیار طرف آذری قرار داد. بخش بسیار مهم و جنجالی در این توافق کوریدوری ست که در امتداد رود ارس از آذربایجان به نخجوان و ترکیه از درون سرزمین های تحت حاکمیت ارمنستان مرتبط می شود. با در اختیار گرفتن این کوریدور از جهات متعددی خطرات جدی متوجه جمهوری اسلامی ایران می شود. · نخست آنکه برای اولین بار، ترکیه مسیر زمینی مستقیمی به قفقاز جنوبی و سواحل دریای خزر پیدا می کند. این مهم این دولت را بیش از هر زمان دیگری در تمام دوران ترکیه مدرن در برتری ژئوپلتیک قرار می دهد و گامی ست مهم در جهت تحقق رویای قدیمی سرزمین های ترک. · دوم آنکه با توجه به آنکه ترکیه و آذربایجان در این جنگ در مقیاس قابل توجهی از توان رزمی گروه های تروریستی سوری که تجربه جنگی ارزنده ای را نیز در میادین نبرد سوریه به دست آورده بودند استفاده کردند، این مسیر دسترسی مستقیمی جهت انتقال باقی مانده نیرو و منابع انسانی جهادی و تامین تدارکات از ادلب در شمال سوریه تا نقطه صفر مرزی ایران و قفقاز جنوبی فراهم می آورد. در واقع سنگر بندی هایی که مدافعین حرم و رزمندگان محور مقاومت از دمشق تا بغداد برای جلوگیری از رسیدن تروریست ها به مرز های ایران انجام داده بودند از این مسیر دور زده می شود. · سوم، با توجه به جمعیت قابل توجه گروه های نژاد پرست تجزیه طلب در مناطق شمال غرب، خصوصا آذربایجان شرقی، این نیروها در پی دست دادن در دو سوی ارس و تحقق رویای خود در جدا سازی خاک ایران خواهند بود. ایجاد آشوب و تسلیح هسته های عملیاتی این نیروها در داخل خاک ایران از مواردی ست که پیشبینی می شود به طور جدی در دستور کار قرار گیرد. در واقع تا همین امروز نیز چندین محموله قابل توجه اسلحه با مبدا ترکیه در داخل ایران کشف و ضبط شده است. این مساله به ویژه از آن جهت که جمهوری آذربایجان با دشمنان قسم خورده ایران اسلامی همپیمان شده، و ترکیه چشم طمع به خاک ایران دارد، و خصوصا دولت ترکیه به خاک ایران به چشم پلی برای اتصال زمینی به آسیای مرکزی می نگرد اهمیت دوچندانی می باید. · چهارم، احتمال می رود ترکیه، صحنه منازعه قره باغ را به صفحه شطرنج دیگری برای پیشبرد رقابت منطقه ای خود با ایران تبدیل سازد که می تواند ریسک های امنیتی و نظامی قابل توجهی به همراه داشته باشد. · پنجم، این کوریدور مسیر دسترسی ایران به قفقاز جنوبی را کاملا قطع ساخته و مرز های زمینی ایران با این منطقه را کاملا تحت تسلط ترکیه در می آورد، این موضوع هم از جهت ژئوپلتیک موجب تضعیف ایران می شود و هم روسیه و دیگر همسایگان را در برتری نسبی ژئوپلتیک نسبت به ایران قرار می دهد. · ششم، این کوریدور حتی به لحاظ اقتصادی ریسک های جدی را متوجه ایران می کند. تغییر مسیر تزانزیت کالا به شکل انبوه، قطع ترانزیت کالا به نخجوان از خاک ایران، و تغییر مسیر شاه راه های انتقال انرژی از تبعات جدی این مساله می باشد. جمهوری آذربایجان برای دسترسی به نخجوان و ترانزیت به این منطقه، و فراتر از آن دسترسی زمینی به ترکیه همواره نیازمند عبور از مسیر ترانزیتی ایران بوده است. این مساله علاوه بر وابستگی این کشور به ایران منافع تجاری را نیز برای ایران به همراه داشت. این کوریدور پتانسیل قابل توجهی برای یک شاه راه انرژی جدید در قفقاز ایجاد می کند که منابع انرژی آذربایجان و دریای خزر را در مسیری کوتاه و بدون نیاز به عبور از خاک ایران به ترکیه و سپس به اروپا می رساند. حذف ایران از مسیر ترانزیت انرژی قفقاز و نیز تسهیل مسیر برای رقبای ایران در بازار انرژی از جمله خطرات اقتصادی این کوریدور ارزیابی می شود. اقدامات پیشنهادی · به دلیل وجود ظرفیت انسانی نسبتا موثر در تهدید مورد نظر، اتخاذ جدی و بی مهابای سیاست تحمل صفر از سوی جمهوری اسلامی ایران چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی توصیه می شود. این سیاست به طور هم زمان در میادین سیاسی، رسانه ای و به ویژه عملیات گسترده نظامی لازم است پیگری شود. در واقع نه یک عملیات سیاسی، که یک عملیات رزم چند بعدی (هیبریدی) در تمامی اشکال خود باید پیگیری شود. · پذیرش هرگونه تغییر در مرز های بین المللی در هر دو حوزه سیاسی و نظامی باید به کلی رد شود. · در حوزه رسانه ای و جنگ نرم، بایستی توجیه پذیری داخلی و خصوصا بین المللی اقدامات قاطع نظامی مد نظر قرار گیرد. گروه های تروریست نژاد پرست تاکنون با جنایات خود به کرات خوراک رسانه ای و عملیاتی لازم را فراهم آورده اند و لازم است با مانور های رسانه ای گسترده از آن بهره گیری شود. مورد ظن بودن ترکیه و سیاست های تهاجمی آن در دیگر نقاط، در بین دولت ها و ملت های غربی خصوصا اروپا، مورد دیگری ست که می تواند مورد استفاده قرار گیرد. · در بخش اقدامات سخت، این اقدامات باید کوتاه، خاتمه دهنده و وحشت گستر باشند. جمهوری اسلامی ایران به درگیری های متعدد و پراکنده، و یا جنگ فرسایشی در مرز های خود نیازی ندارد. از این روی این اقدامات آنچنان که گفته شد در راستای پیاده سازی سیاست تحمل صفر، باید با قاطعیت هر چه تمام تر، با قدرت حتی به مراتب بیش از حد نیاز، و با اشراف اطلاعاتی کامل صورت گیرد. · لازم است در کل مناطق شمال ارس، به ویژه در محدوده کوریدور مورد بحث عملیات های نظارتی، جاسوسی و شناسایی گسترده و مداوم اجرا شود. هر تحرک مشکوکی با سنگین ترین قدرت آتش سرکوب شود، هر گونه پاسخ احتمالی طرف مقابل با شدید ترین اقدامات در نطفه خفه شود. چنانچه برای زدن هدفی مشکوک، رهاسازی بمبی 20 کیلویی از یک پهپاد لازم باشد، با صرف 2 بمب 1 تنی که از جنگنده رها شود، آن هدف باید از بین برود. چنانچه یک راکت کوچک تحرک تروریست ها در حاشیه مرزی را بتواند متوقف سازد باید از موشک های سنگین و قدرتمندی استفاده شود که جدی و قاطع بودن اراده جمهوری اسلامی ایران را در تامین امنیت ملی و مبارزه با تروریسم به خوبی نمایش دهد. این اقدامات باید به نحوی باشد که چنانچه طرف مقابل بخواهد در یک اقدام انتقام جویانه یک گلوله خمپاره به سمت یک پاسگاه مرزی شلیک کند، به این گمان برسد که احتمالا یک نهاد دولتی در باکو با شلیک موشک های بالستیک و کروز با خاک یکسان خواهد شد. گرچه مرحب سپر انداخته خیبر باقی است بت نگویید شکستیم که بت گر باقی است [1] ISI (Inter Servise Inteligence ) Multi domain warfare
  7. seyedmohammad

    "اندیشکده ها "

    ه نام خدا بنیاد دفاع از دمکراسی‌ها foundation for defense of democracies که با سرواژه ی FDD معروف است ؛ یک اندیشکده سیاست عمومی آمریکایی است که با رویکرد امنیت ملی و سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا به فعالیت می پردازد . تمایلات سیاسی آن به طرق مختلف به عنوان غیرحزبی و گاهی نومحافظه کار توصیف شده است . این بنیاد از اندیشکده های جدید التاسیس آمریکایی است که کمی بعد از حملات ۱۱ سپتامبر و در دوران جرج بوش پایه‌گذاری شد تا "با پژوهش عمیق و موشکافانه، کنش‌های غیرقانونی را شناسایی کند و گزینه‌هایی را با هدف تقویت امنیت ملی آمریکا و کاهش یا محو تهدیدهای مخالفان و معارضان آمریکا برای سیاست‌گذاری ارائه کند." زمینه های مهم کاری این اندیشکده از همان زمان ، کشورهایی است که جرج بوش " محور شرارت " می نامید . یعنی ایران، سوریه و کره شمالی. البته دشمنی این اندیشکده با جمهوری اسلامی بسیار شدید بوده و می توان گفت ضد ایرانی ترین اندیشکده جهان است. در مورد ایران باید گفتFDD به رهبری مارك دوبوویتز ، برنامه ی ایران را در این اندیشکده به پیش میبرد که می کوشد "خطری را كه جمهوری اسلامی ایران برای آمریكا و متحدانش به وجود می آورد ، برطرف كند ، FDD تحقیقات مفصلی را انجام می دهد ، گزینه های سیاست گذاری عملی و جامع را توسعه می دهد و مرتباً در رسانه ها می گوید که این کار را با حمله به "نقاط آسیب پذیر ایران" انجام می دهد: این نقاط آسیب پذیر شامل عملیات رسانه ای جهانی ایران ، حضور ایران در ایالات متحده و اروپا ، امور مالی و تلاش های ادعایی برای حمایت از فعالیت های تروریستی ادعایی در خارج از کشور است . به طور خاص ، FDD خود را با برنامه ی هسته ای ایران و پروژه ی حقوق بشر ( موارد ادعایی نقض حقق بشر توسط ایران ) مشغول کرده است . در سال 2008 ، FDD پروژه انرژی ایران را تأسیس کرد که "تحقیقات گسترده ای در مورد قطع راه های سود بردن جمهوری اسلامی از بخش انرژی خود انجام می دهد ". وال استریت ژورنال زمانی بیان داشت که FDD ، برای اولین بار ایده تحریم بنزین را مورد توجه قرار داده است . رویکرد FDD برای حمایت از قانون تحریم های ایران که شامل لابی گری با هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواه بود باعث تحسین این اندیشکده از سوی هر دو طرف سیاسی شد. هوارد برمن ، نماینده کنگره ، با تشکر از این سازمان گفت: "FDD یکی از رساترین و خلاق ترین صداها در واشنگتن در رابطه با موضوع هسته ای ایران و به ویژه تحریم های ایران بوده است ". تلاش های FDD برای هدف قرار دادن منابع مالی جمهوری اسلامی ایران فراتر از تحریم های انرژی است. این سازمان به شدت برای اجرای تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در اجرای معاملات ، و استفاده از ارتباطات مالی بین بانکی در سراسر جهان (SWIFT) تلاش کرده است. طبق گزارش وال استریت ژورنال ، "بیشتر کارهای مربوط به این موضوع را FDD انجام داده است". در سال ۲۰۱۵ از چهار کارشناسی که در کمیته بانکداری سنای ایالات متحده آمریکا درباره تحریم‌های ایران حضور داشتند دو نفرشان ، از کارشناسان این بنیاد بودند و یک نفر عضو هیات مشاوران این بنیاد بودند. البته دشمنی های این اندیشکده نیز از سوی ایران بی پاسخ نماند و در اوت ۲۰۱۹ وزارت امور خارجه ایران بر پایه «قانون مقابله با نقض حقوق‌بشر و اقدامات ماجراجویانه و تروریستی آمریکا در منطقه» مصوب ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، این بنیاد و مارک دوبوویتز بنیانگذار و مدیر عامل اجرایی آنرا در فهرست تحریم خود قرار داد. مجله جنگ طولانی FDD's Long War Journal یک پروژه ی دیگر در FDD است که به گزارش جنگ جهانی علیه تروریسم ادعایی که توسط ایالات متحده و متحدان آن به دنبال حملات 11 سپتامبر 2001 آغاز شده است ، اختصاص یافته است. سالها است که سوریه به دلیل همسویی با ایران و حمایت از سازمان هایی مانند حزب الله ، مورد توجه تحقیقات FDD بوده است . در سال 2012 ، با گسترش اعتراضات در سوریه ، FDD "پروژه سوریه" را برای حمایت از تلاش های مخالفان برای از بین بردن رژیم اسد راه اندازی کرد. در این تلاش ، FDD در سال 2012 یک خط تماس اسکایپ بین نماینده های مسلحین سوری و روزنامه نگاران آمریکایی را تسهیل کرد و پژوهش ها و یادداشت های مختلفی را بر این اساس انجام داد و از مقامات آمریکایی خواستار عمل جهت کمک به مسلحین سوری شد. سیاست دوگانه ی این اندیشکده در مورد مسایل سیاسی بین المللی به قدری متناقض است که یک پژوهش متعلق به " مرکز روابط بین الملل " در مورد این اندیشکده بیان میکند : "گرچه FDD منتقد سرسخت تروریسم است ، اما از اقدامات اسرائیل علیه فلسطینی ها که به طور قطع در این دسته قرار می گیرند انتقاد نکرده است". این پژوهش FDD را به عنوان "عضو برجسته اندیشکده های نو محافظه کار " ، به همراه اندیشکده های امریکن انترپرایز و موسسه هادسون ، توصیف می کند . .FDD ادعا میکند که هیچ بودجه خارجی را اتخاذ نمی کند اما در سال 2011 ، وب سایت ThinkProgress ، که یک سازمان حقوقی لیبرال است ، اسنادی را منتشر کرد که نشان می داد بودجه FDD از کجا به وجود آمده است.از سال 2001 تا 2004 اهدا کنندگان شامل: رولان آرنال : 1،802،000 دلار ادگار ام. و چارلز برونفمن : 1،050،000 دلار مایکل اشتاین هارد : 850،000 دلار بنیاد خانواده آبرامسون (از لئونارد آبرامسون ): 822.523 دلار برنارد مارکوس : 600000 دلار لوئیس رانیری : 350،000 دلاربودند . پل سینگر و شلدون آدلسون نیز اهدا کنندگان اصلی هستند. طبق این لیست بزرگترین پشتیبانان مالی این اندیشکده ، ثروتمندان یهودی آمریکایی هستند که برخی از آنها از الحاق بیت‌المقدس شرقی به اسرائیل حمایت می‌کنند. ThinkProgress نتیجه میگیرد ، "بسیاری از کمک کنندگان عمده ، افراد فعال طرفدار رژیم صهیونیستی هستند که با افشای نام های ایشان علت حمایت FDD از دخالت نظامی آمریکا در خاور میانه آشکار میشود . زیرا مواضع خصمانه این کشور در برابر ایران و دفاع از سیاست های افراطی دست راستی در اسرائیل با منافع اهدا کنندگان بودجه این اندیشکده در دفاع از "اسرائیل" سازگار است ." نمونه ی اظهارات کذب و ایران هراسانه ی این اندیشکده در قالب اینفو گرافی : بنیاد دفاع از دموکراسی سه مرکز اصلی تحت نام « قدرت آمریکایی» ذیل خود دارد که هر کدام از این مراکز شامل گروهی از کارشناسان مخصوص و همچنین مشاوران همکار می شود. مرکز قدرت نظامی و سیاسی مرکز قدرت اقتصادی و مالی مرکز ابتکار سایبری و تکنولوژی مرکز قدرت نظامی و سیاسی: هدف خود را ارتقای درک استراتژی‌های نظامی و سیاست‌ها و مقابله با تهدیدهای امنیتی آمریکا و متحدانش تعریف کرده است. این مرکز، کشورهای چین، روسیه، ایران و کره‌شمالی را به عنوان رقبا و دشمنان اصلی ایالات متحده معرفی کرده و برای مقابله با آنان، دولت را به مدرن‌سازی نیروهای نظامی و توانمندی هسته‌ای، اِعمال تاکتیک‌های چندوجهی، سرمایه‌گذاری در حوزه‌های فضایی و سایبری و به کارگیری انواع جدیدی از جنگ اقتصادی، اطلاعاتی و حقوقی در چارچوب استراتژی‌های نامتقارن دعوت می‌کند. رییس این شورا ژنرال مک‌مستر مشاور امنیت ملی سابق دونالد ترامپ است و لئون پنتا؛ وزیر دفاع دولت اوباما نیز یکی از مشاوران این کارگروه است. مرکز قدرت اقتصادی و مالی: تمرکز مطالعات این مرکز بر امنیت اقتصاد ملی ایالات متحده است. اینکه ایالات متحده چگونه می‌تواند از قدرت اقتصادی و مالی خود به عنوان اهرمی برای رسیدن به اهداف امنیت ملی خود استفاده کند. همچنین این مرکز با رصد تغییرات اقتصادی جهانی، نحوه سازگاری متحدان و رقبای آمریکا را تحلیل می‌کند. مرکز قدرت اقتصادی به دنبال این است که چگونه دولت ایالات متحده، اختیارات اقتصادی و مالی خود را برای مقابله با دشمنان این کشور به کار بگیرد. سایت اینترنتی FDD، چین را به عنوان بزرگترین تهدید امنیت اقتصاد ملی آمریکا معرفی می‌کند و اِعمال استراتژی‌های موثر برای مقابله با آنچه که تهدید و دست‌کاری اقتصادی چین می‌خواند، را اولویت امنیت ملی آمریکا می‌داند. همچنین در سطوح بعدی، روسیه، ایران، کره‌شمالی، داعش، القاعده و حزب‌الله لبنان را به عنوان بازیگرانی که توسط ابزارهای خود توانایی به چالش کشیدن آمریکا از نظر اقتصادی را دارند، معرفی می‌کند. وان زاراته معاون سابق مشاور امنیت ملی در حوزۀ تروریسم؛ رییس این مرکز است. مارک دوبوویتز نیز از مشاوران ارشد این مرکز است.نام سابق این مرکز، «مرکز تحریم و تامین مالی غیرقانونی» بود. مرکز ابتکار سایبری و تکنولوژی: به دنبال تقویت اقتصادی و امنیتی ایالات متحده از طریق ابداعات تکنولوژیک و مقابله با تهدیدات سایبری است. همچنین این مرکز، دولت آمریکا، بخش خصوصی و کشورهای متحد این کشور را متوجه تهدیدها و فرصت‌های حوزۀ به سرعت در حال پیشرفت تکنولوژی می‌کند. طبق اعلام سایت FDD، این مرکز مطالعات گسترده‌ای را پیرامون استراتژی‌ها و ظرفیت‌های سایبری کشورهای رقیب آمریکا در این حوزه یعنی روسیه، چین، کره شمالی و ایران به منظور ارائۀ پیشنهادهای معطوف به امنیت ملی آمریکا به دولت این کشور، انجام می‌دهد. دکتر سامانتا رویچ؛ رییس این مرکز است. وی هم‌اکنون معاون شورای مشاوران اطلاعاتی رییس جمهور و عضو کمیسیون فضای سایبری وابسته به کنگره آمریکا است. ................................................................. www.fdd.org/ en.wikipedia.org/wiki/Foundation_for_Defense_of_Democracies
  8. seyedmohammad

    "اندیشکده ها "

    به نام خدا نهاد هوور در زمینه جنگ، انقلاب و صلح Hoover Institution on War, Revolution, and Peace که معمولابه طور خلاصه نهاد هوور نامیده می شود ، یک اندیشکده سیاستگذاری عمومی آمریکایی است . این اندیشکده جزو 5 اندیشکده متقدم آمریکاست که بیش از 100 سال پیش یعنی در سال ۱۹۱۹ از سوی هربرت هوور، سی و یکمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا از حزب جمهوری‌خواه تأسیس شده‌است. طبق گزارش Global Go To Think Tank Index Index ( برنامه اندیشکده ها و جوامع مدنی ، دانشگاه پنسیلوانیا) ، هوور شماره 18 (از 90) در "اتاق های فکر برتر در ایالات متحده" است. داستان تشکیل این اندیشکده با دیگر اندیشکده ها تفاوت دارد . این اندیشکده را هوور پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه استنفورد و پیش از این که رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا شود در ابتدا به عنوان یک کتابخانه راه اندازی نمود . این کتابخانه که هنوز دایر است و به کتابخانه و بایگانی موسسه هوور معروف است ، چندین بایگانی مرتبط با هوور ، جنگ جهانی اول ، جنگ جهانی دوم و سایر تاریخ های جهان را در خود جای داده است. هوور ، مهندسی ثروتمند و از اولین فارغ التحصیلان دانشگاه استنفورد بود . در سال 1928 به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده انتخاب شد. وی در سالهای 1914-1917 در بلژیک و پس از جنگ جهانی در اروپای مرکزی و شرقی ، به ویژه روسیه ، مسئولیت کمک های اساسی در اروپا را بر عهده داشته است. برنامه هوور جمع آوری و حفظ دائمی اسناد رویدادهای مهم برای تحقیقات باز بود. تیم جستجوی هوور مواد نادر چاپی و منتشر نشده ای را به دست آورد. این اسناد شامل اسناد متعلق به فعالان روزنامه ها در سمت چپ و راست ، از جمله پرونده های پلیس مخفی تزاری بودند. در سال 1919 ، هوور 50،000 دلار برای حمایت از مجموعه مطالب اولیه مربوط به جنگ جهانی اول ، به دانشگاه استنفورد اهدا کرد ، پروژه ای که به مجموعه جنگ هوور معروف شد. مجموعه جنگ هوور که در درجه اول از هدایای اهدا کنندگان خصوصی حمایت می شد ، در سالهای آغازین آن شکوفا شد. در سال 1922 ، این مجموعه به عنوان کتابخانه جنگ هوور معروف شد . کتابخانه جنگ هوور ، در کتابخانه استنفورد ، جدا از قفسه های عمومی قرار داشت. تا سال 1926 ، كتابخانه جنگ هوور به عنوان بزرگترین كتابخانه جهان اختصاص داده شده به جنگ جهانی شناخته شد. تا سال 1929 ، حاوی 1.4 میلیون مورد بود و برای کتابخانه استنفورد خیلی بزرگ می شد. در سال 1938 ، کتابخانه جنگ برنامه ساخت برج هوور را اعلام کردکه قرار بود خانه دائمی آن مستقل از سیستم کتابخانه استنفورد باشد. برج 145 پایی بلند هوور در سال 1941 ، پنجاهمین سالگرد دانشگاه استنفورد به پایان رسید. از آن زمان ، این برج یک نقطه عطف مهم برای دانشگاه بوده است و همچنین نماد خود اندیشکده نیز به شمار میرود . تا سال 1946 ، دستور کار کتابخانه جنگ هوور گسترش یافته و شامل فعالیت های پژوهشی دیگر نیز می شد. بنابراین این سازمان به موسسه هوور و کتابخانه جنگ ، انقلاب و صلح تغییر نام یافت. در این زمان ، خود هربرت هوور در شهر نیویورک زندگی می کرد اما به عنوان یک نیکوکار ، سرمایه گذار و مشاور ، در موسسه و کتابخانه هوور به طور کامل درگیر بود. ساختمان برج هوور : در سال 1956 ، رئیس جمهور سابق هوور ، تحت نظارت مؤسسه و كتابخانه ، یك فعالیت بزرگ برای جمع آوری سرمایه را آغاز كرد كه به مؤسسه این اجازه را داد كه فرم فعلی خود را به عنوان یك اندیشه و بایگانی تحقق بخشد. در سال 1957 ، مؤسسه و كتابخانه هوور به موسسه هوور در جنگ ، انقلاب و صلح تغییر نام داده شد - نامی كه امروزه در آن جای دارد. در سال 1960 ، دبلیو. گلن کمبل به عنوان مدیر منصوب شد و به زودی افزایش قابل توجه بودجه منجر به افزایش مربوط به سرمایه ها و پروژه های تحقیقاتی مرتبط شد. به طور خاص ، مجموعه های چینی و روسی رشد چشمگیری داشتند. با وجود ناآرامی های دانشجویی در دهه 1960 ، این موسسه به پیشرفت و توسعه روابط نزدیک تر با استنفورد ادامه داد. در سال 1975 رونالد ریگان ، که در آن زمان فرماندار کالیفرنیا بود ، به عنوان اولین همکار افتخاری هوور منصوب شد . وی مقالات فرمانداری خود را به کتابخانه هوور اهدا کرد. در طی آن زمان موسسه هوور یک بودجه عمومی 3.5 میلیون دلار در سال را به دست میاورد . در سال 1976 ، یک سوم از کتاب های دانشگاه استنفورد در کتابخانه هوور قرار گرفتند. در آن زمان بزرگترین مجموعه بایگانی خصوصی ایالات متحده بود. تا سال 1979 بودجه سالانه هوور حدود 5.7 میلیون دلار بود که از این میزان چهل درصد برای بودجه تحقیق (بیش از چهار برابر بیست سال گذشته) استفاده می شد. ریگان برای مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری خود در سال 1980 ، حداقل سیزده محقق هوور را به حمایت از این کارزار با ظرفیت های متعدد درگیر کرد. پس از پیروزی ریگان در انتخابات ، بیش از سی نفر از همکاران موسسات فعلی و یا سابق هوور در سال 1981 برای دولت ریگان کار کردند. این موسسه به دلیل کتابخانه و بایگانی مشهور است. منابع گسترده كتابخانه ها شامل مطالب مربوط به جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم از جمله مجموعه اسناد رئیس جمهور هوور است كه وی در كنفرانس صلح پاریس 1919 شروع به جمع آوری نمود . همچنین هزاران كتاب فارسی ، اسناد رسمی ، نامه ها ، آثار چند رسانه ای و دیگر مواد در سابقه سیاست و فرهنگ ایران در کتابخانه دانشگاه استنفورد و کتابخانه موسسه هوور یافت می شود. وابستگی سیاسی هوور به یکی از دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات آمریکا تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۲۰ تا آن حد روشن نبود که این دو حزب اصلی وی را به عنوان نامزد بالقوه خود در نظر بگیرند. اما پس از این انتخابات گرایش سیاسی وی با عهده دار شدن ریاست وزارتخانه بازرگانی آمریکا در دوران تصدی هاردینگ و کولیج مشخص شد. جمهوریخواهان هوور را در سال ۱۹۲۸ به عنوان کاندیدای حزب خود برای رقابت با «آلفرد اسمیت» از حزب دموکرات معرفی کردند. وی در این رقابت پیروز شد، اما در انتخابات سال ۱۹۳۲ از تکرار این پیروزی بازماند.هربرت هوور و همسرش لو هنری هوور، چندین سال در چین زندگی کرده بودند و هر دو زبان چینی را آموخته بودند. نهاد هوور نفوذ زیادی در بین محافظه کاران و جمهوری‌خواهان آمریکایی داشته و از دیرباز محلی بوده برای تحقیق و پژوهش اعضای عالیرتبه محافظه کاران و برخی از اعضا نیز چنان‌که در ادامه مطلب خواهد آمد ارتباطات یا پست و مقامی در دولت و در میان سایر جمهوریِخواهان در حکومت داشته یا دارند. در ۸ سپتامبر ۲۰۰۷ نهاد هوور اعلام کرد که وزیر دفاع سابق دونالد رامسفلد، دعوت این مؤسسه را برای پیوستن به این نهاد پذیرفته. یک شخص غیر سیاسی که نقش مهم و کلیدی را در سیاست دولت بوش در عراق بازی می‌کرد، ژنرال بازنشسته ارتش، و فرمانده ارشد سابق "فرماندهی مرکزی آمریکا"، جان ابی‌زید بود، که بتازگی به نهاد هوور پیوست. تفکرات و خط مشی‌های نهاد هوور در دو دهه گذشته، در اصل از همان اهداف «کمیته جهان آزاد» (ارتقا دموکراسی، مطلع کردن افکار عمومی از همه تهدیدات نسبت به دموکراسی و مقابله با نفوذ آن‌هایی که در داخل و خارج آمریکا دشمنی خود با نظم دموکراتیک را اعلام کرده‌اند) نشأت گرفته و پیروی می‌کند که در سال ۱۹۸۱ «با حمایت گروه‌های نومحافظه‌کار» و به ریاست دونالد رامسفلد به وجود آمد «و خود را بعنوان سازمانی متعهد به دفاع از جهان غیرکمونیست «در برابر خطرفزاینده توتالیتاریسم» می‌دید. گرایش‌های روشنفکرانه و شدیداً ضدکمونیستی اعضای آن، «کمیته جهان آزاد» را در کنار گروه‌های نومحافظه کار بیشماری قرار داد که قبل یا بعد از انتخاب شدن رونالد ریگان به ریاست جمهوری، در آمریکا تشکیل شده بود». «مایکل لدین و برخی از افراد وابسته به انستیتوی هوور که برای تغییر رژیم در ایران با جریانات راست اپوزیسیون جمهوری اسلامی همکاری می‌کنند، از وابستگان به «کمیته جهان آزاد» و کمیته‌های منشعب از آن هستند. نمودار درآمد و هزینه ی بودجه ی این اندیشکده در سال مالی منتهی به 2018 طبق اعلام خود آن به شکل زیر می باشد : هوور در کتابخانه اش یک بخش اختصاصی و قدیمی برای ایران دارد: کلکسیون ایران بیشتر شامل دارایی های مهم از کمونیست های ایران، احزاب کمونیست، سلسله پهلوی، انقلاب اسلامی و تاسیس جمهوری اسلامی ایران، روابط ایران و آمریکا، جنگ ایران و عراق، تشیع؛ و سیاسیون ایران است. که یکی از کلکسیون های متعلقات مربوط به اپوزسیون سیاسی ایران در ایالات متحده میباشد(به نقل سایت موسسه) نگاهی به برخی پوستر ها و موضوعات: آدرس صفحه: www.hoover.org/library-archives/collections/iran .............................................................................. en.wikipedia.org/wiki/Hoover_Institution www.hoover.org/about en.wikipedia.org/wiki/Herbert_Hoover
  9. بسم الله الرحمن الرحیم مؤسسه سلطنتی روابط بین‌المللی ( Royal Institute of International Affairs) که به اختصار چتم هاوس Chatham House خوانده میشود ؛ مهمترین اندیشکده ی کشور انگلیس و همچنین مهم ترین اندیشکده ی غیر آمریکایی بر اساس شاخص های پژوهش جامع مک گان در مورد رنکینگ اندیشکده هاست . این اندیشکده به تحلیل چالش‌های استراتژیک می‌پردازدو به نوعی نسخه ی انگلیسی "شورای روابط خارجی آمریکا " ست . به همین دلیل از چتم هاوس به عنوان مرکز تدوین سیاست خارجی انگلستان نیز یاد می‌شود. مبداء مؤسسه سلطنتی امور بین الملل یك نشست بین المللی است که كه توسط لیونل كورتیس و نمایندگان آمریكا و انگلیس برای كنفرانس صلح پاریس در 30 مه 1919 تشکیل شده است ، پس از تجربه ی تبادل سودمند اطلاعات پس از کنفرانس صلح ، کورتیس تصریح کرد: وقتی نمایندگان در قالب مؤسسه بین المللی به خانه بازگشتند ، باید روش تحلیل و بحث و گفتگو ادامه یابد. لیونل کرتیس در تأسیس چتم هاوس نقش مهمی داشت. سرانجام ، نمایندگان انگلیس و آمریکا مؤسسات جداگانه ای تشکیل دادند که آمریکایی ها شورای روابط خارجی در نیویورک را توسعه دادند .مؤسسه امور بین الملل ، جلسه افتتاحیه خود را ، به ریاست رابرت سیسیل ، در تاریخ 5 ژوئیه سال 1920بر گزار کرد . در این جلسه ، وزیر خارجه سابق ادوارد گری به سمت ریاست اندیشکده برگزیده شد . تا سال 1922 ، با افزایش اعضای این مؤسسه ، نیاز به فضای بزرگتر و عملی تری وجود داشت و موسسه از طریق هدیه سرهنگ کانادایی لئونارد ، خانه ی خاندان چتم در شماره 10 میدان سنت جیمز ، جایی که این موسسه هنوز در آن قرار دارد ، به دست آورد. پس از آن ، مجله " امور بین الملل " در ژانویه سال 1922 راه اندازی شد که این امکان را فراهم می آورد که بین المللی گزارش های مختلف و مباحث موجود در انستیتو را منتشر کند. آرنولد توینبی مورخ شهیر ، پس از منصوب شدن به عنوان مدیر مطالعات ، به عنوان چهره برتر تولید مطالب سالانه انستیتو در امور بین الملل برگزید شد و تا زمان بازنشستگی در سال 1955 این سمت را بر عهده داشت . در سال 1926 ، 14 عضو چتم هاوس در نخستین کنفرانس پژوهشگاه روابط اقیانوس آرام ، نمایندگی پادشاهی انگلستان را تشکیل دادند ، مجمعی که به بحث در مورد مشکلات و روابط بین ملل اقیانوس آرام اختصاص یافته است. این مجمع به عنوان بستری برای مؤسسه در جهت ایجاد آگاهی سیاسی و تجاری پیشرفته از منطقه ، با تمرکز ویژه بر توسعه اقتصادی چین و روابط بین الملل مورد توجه قرار گرفت. در همان سال ، این مؤسسه منشور سلطنتی خود را دریافت کرد ، پس از آن به عنوان " موسسه سلطنتی امور بین الملل " شناخته شد. در سال 1929 اندیشکده ، شاهد آغاز کار گروه مطالعات ویژه در مورد مسئله طلا ی بین المللی بود. این گروه که شامل اقتصاددانان برجسته ای همچون جان مینارد کینز بود ، یک مطالعه سه ساله را در مورد مسائل اقتصادی در حال توسعه انجام داد که تسویه حساب های بین المللی پول پس از جنگ ایجاد کرد. تحقیقات این گروه تصمیم بریتانیا برای کنار گذاشتن استاندارد طلا را دو سال بعد پیش بینی کرد. در همین زمان ، چتام هاوس به مکانی برای سیاستمداران و بازیگران پیشرو در امور جهانی معروف شد که در لندن از آنجا بازدید کنند. به ویژه ، مهاتما گاندی در 20 اکتبر 1931 از این مؤسسه بازدید کرد و در آنجا سخنرانی در مورد "آینده هند" ارائه داد. در این گفتگو 750 عضو شرکت کردند که بزرگترین جلسه انستیتو تا آن زمان بود. نورمن انجل کتاب مشهور خویش، توهم بزرگ، را در حالی که مشغول فعالیت در اندیشکده بود ، درست دو سال پیش از آغاز جنگ جهانی اول نوشت. به گفته او وابستگی متقابل اقتصادی میان دولت های پیشرفته صنعتی چنان چشمگیر شده است که دیگر کنترل سرزمین، پیش نیاز ثروت اقتصادی نیست.در سال 1933 نورمن آنجل ، به خاطر کتابش "توهم بزرگ " جایزه صلح نوبل دریافت کرد . با شروع جنگ جهانی دوم این مؤسسه به دلایل امنیتی غیر متمرکز شد و بسیاری از کارمندان به کالج Balliol ، آکسفورد منتقل شدند . در آنجا ، سرویس مطبوعاتی و تحقیقات خارجی این مؤسسه با وزارت امور خارجه همکاری کرد که گزارشهای مختلفی در مورد مطبوعات خارجی ، پیشینه تاریخی و سیاسی دشمن و مباحث مختلف دیگر انجام داده است . در سال های چنگ این مؤسسه همچنین در خانه خود در میدان سنت جیمز در لندن خدمات اضافی بسیاری را برای دانشمندان و نیروهای مسلح ارائه میداد . چتم هاوس درسالهای پس از جنگ و اوایل سال 1939 از طریق کمیته بازسازی در مورد مسائل احتمالی پس از جنگ تحقیق کرده بود. در حالی که تعدادی از کارمندان در پایان جنگ به مؤسسه بازگشتند ، تعدادی از اعضاء خود را در عضویت در طیف وسیعی از سازمان های بین المللی ، از جمله سازمان ملل و صندوق بین المللی پول بازیافتند . Chatham House در ترکیب این امر با حمایت اولیه انستیتو از سازمان ملل و تأثیر مطالعه طلا بر روی سیستم برتون وودز ، خود را به عنوان یک بازیگر پیشرو در توسعه سیاسی و اقتصادی بین المللی معرفی کرد. در واکنش به تغییر جهان پس از جنگ ، چتم هاوس با توجه به درخواست های فزاینده برای توسعه جنگ سرد ، تعدادی از مطالعات مربوط به انگلیس و ساختار سیاسی جدید مشترک المنافع را آغاز کرد . همچنین یک هیئت مطالعات در روابط نژادی در سال 1953 ایجاد شد که خواستار برابری نژادی در سراسر جهان می شد. این گروه در سال 1958 یک موسسه خیریه مستقل گشود و موسسه روابط نژادی را تشکیل داد . پس از بحران موشکی کوبا و کودتای برزیل ، این مؤسسه تمرکز فزاینده ای را در منطقه آمریکای لاتین ایجاد کرد. این اندیشکده نقش مهمی در روابط بین الملل جنگ سرد تا اکتبر سال 1975 میزگرد آنگلوساکسون ها -اتحاد جماهیر شوروی داشت ، اولین بار در یک سری از جلسات بین چتم هاوس و موسسه اقتصاد جهانی و روابط بین الملل در مسکو. به عنوان نمونه اولیه دیپلماسی دوطرفه ، یكی از اولین تلاشهای اینچنینی در جنگ سرد بود.این نشست به دنبال توسعه ارتباطات نزدیک تر و بهبود روابط بین انگلیس و اتحاد جماهیر شوروی بود و تاحدودی نیز به موفقیت دست پیدا نمود بلافاصله پس از اولین میزگرد آنگلوساکسون ها و اتحاد جماهیر شوروی ، این مؤسسه یک پروژه تحقیقاتی فشرده با عنوان "سیاست خارجی انگلیس تا 1985" آغاز کرد. هدف اصلی آن تجزیه و تحلیل مسائل سیاست خارجی بود که انگلیس در آینده ای نزدیک و نزدیک با آن روبرو می شد. تحقیقات از سال 1976 آغاز شد و این یافته ها بین سالهای 1977 و 1979 در امور بین الملل منتشر شد . در آغاز دهه 1980 ، شورا تلاش كرد تا قابلیت های تحقیقاتی مؤسسه را در دو حوزه مهم در حال ظهور گسترش دهد. نخستین برنامه های مدرنی که با این ابتکار عمل ایجاد شدند، برنامه " انرژی و تحقیق " و برنامه " اقتصاد بین المللی " است که در سال 1980 - 1981 شکل گرفت. این مؤسسه علاوه بر تغییر شکل شیوه های تحقیقاتی خود ، به دنبال تقویت شبکه بین المللی خود ، به ویژه در بین ملت های مرفه اقتصادی است. به عنوان مثال ، برنامه خاور دور Chatham House ، که با هدف بهبود روابط انگلیس و ژاپن در درازمدت و کوتاه مدت ایجاد شده بود ، با حمایت گروه " ژاپن 2000 "در سال 1984 تقویت شد. وقتی این مؤسسه 75 مین سالگرد تاسیس خود را در سال 1995 جشن گرفت ، رویدادی ملی به شمار آمد تا حدی که با بازدید ملکه الیزابت دوم و پرنس فیلیپ ، دوک ادینبورگ برگزار شد . سال 1998 سال ایجاد انجمن مطالعات آنگولا بود. آنگولا با ترکیب ذخایر نفتی این کشور و جاه طلبی های روزافزون بین المللی خود ، به سرعت به یک کشور با نفوذ آفریقا بدل شد. در نتیجه ، چتم هاوس این انجمن را ایجاد کرد تا بتواند یک بستر بین المللی برای "بحث و تحقیق در آینده ، بحث متمرکز بر سیاست و تأثیرگذار" ایجاد کند. سپس برنامه گسترده ی مطالعات آفریقایی این موسسه در سال 2002 ایجاد شد و ساختار جدید برنامه های مطالعات منطقه را آغاز کرد. جایزه چتم هاوس نیز در سال 2005 راه اندازی شد،این جایزه سالانه به شخص، اشخاص یا سازمان‌هایی اعطا می‌شود که اعضای چتم هاوس آن‌ها را موثرترین افراد در بهبود روابط بین‌المللی در سال پیش تشخیص دهند. در سال 2016 این جایزه مشترکا به وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، جان کری و وزیر امور خارجه ایران محمدجواد ظریف اهدا شد . در ژانویه 2013 این مؤسسه آکادمی خود را برای رهبری در امور بین الملل اعلام کرد و به رهبران جهانی بالقوه و مستقر کمک هزینه 12 ماهه در این موسسه با هدف ارائه برنامه ای از فعالیت ها و آموزش های لازم برای توسعه نسل جدیدی از رهبران در سطح بین المللی ارائه داد. در نوامبر سال 2014 ، ملکه به همراه پرنس فیلیپ بار دیگرآکادمی اندیشکده را با عنوان " آکادمی ملکه الیزابت دوم برای رهبری در امور بین المللی " به طور رسمی راه اندازی کرد. هم اکنون چتم هاوس با توجه به اعضای خود ، قصد دارد تا بحث و گفتگو را در مورد تحولات مهم در امور بین الملل و پاسخ به سیاست ها ترویج دهد. تحقیقات و تحلیل های مستقل آنها در مورد چالش های جهانی ، منطقه ای و ویژه کشور درنظر گرفته شده است تا ایده های جدیدی را به تصمیم گیرندگان ارائه دهد که چگونه می توان از نزدیک تا بلند مدت با آنها مقابله کرد. Chatham House به طور معمول به عنوان منبع اطلاعات برای سازمان های رسانه ای که به دنبال سوابق یا کارشناسان درمورد موضوعات مربوط به موضوعات مهم بین المللی هستند ، مورد استفاده قرار می گیرد. این اندیشکده همواره تبلیغ می کند که عضویت در آن مبتنی بر داوطلب شدن اعضا ست و هرکسی ممکن است به آن ها بپیوندد. این اندیشکده طیف وسیعی از گزینه های عضویت برای شرکت ها ، مؤسسات دانشگاهی ، سازمان های غیردولتی و افراد از جمله دانشجویان و افراد زیر 30 سال را دارد. علاوه بر اعضای شرکتی متشکل از ادارات دولتی ، شرکتهای بزرگ ، مؤسسات دانشگاهی ، بانکهای سرمایه گذاری ، سازمانهای غیر دولتی ، شرکتهای انرژی و سازمانهای دیگر ، فلذا چتم هاوس در حال حاضر به عنوان اعضای جداگانه خود دارای رهبران بین المللی از تجارت ، دیپلماسی ، علم ، سیاست و رسانه است . با توجه به مراسمات دوره ای و سخنرانی های منظم برگزار شده در این مجمع لازم به ذکر است که تاکنون این مجمع میزبان برخی از چهر ه های سیاسی ایرانی از جمله وزرای خارجه ایران در چند دوره به عنوان سخنران مدعو بوده است . لازم به ذکر است که نوعی قانون با هویت "فراموشخانه " به طور سنتی از دیرباز در این اندیشکده اجرا میشده است که معروف به قانون عدم انتساب است که و این شرط را فراهم می کند که میهمانانی که در یک جلسه حضور دارند ممکن است درباره محتوای این نشست در دنیای خارج بحث کنند ، اما ممکن است بحث نکنند که چه کسی در آن شرکت کرده است یا آنچه شخص خاص گفته است را مشخص می کند. . به گفته ی رهبران چتم هاوس ، برای تسهیل بحث صریح و صادقانه در مورد موضوعات بحث برانگیز یا غیرمعمول توسط سخنرانانی که شاید در غیر این صورت مجمع مناسبی برای صحبت آزادانه نداشته اند ، این قانون تکامل یافته است . با وجود این ، اکنون بیشتر جلسات در این موسسه به طور کامل ضبط می گردد . تحقیقات Chatham House در سه بخش موضوعی : انرژی ، محیط زیست و منابع ، اقتصاد بین الملل ، امنیت بین المللی و مطالعات منطقه ای و حقوق بین الملل ،سامان یافته است که شامل برنامه های مطالعات منطقه ای در مورد آفریقا ، ایالات متحده و آمریكا ، آسیا و اقیانوسیه ، اروپا ، خاور میانه و آفریقای شمالی و روسیه و اوراسیا است . .................................................................................. 1.https://www.chathamhouse.org/about 2.https://en.wikipedia.org/wiki/Chatham_House
  10. بسمه تعالی OBSERVER RESEARCH FOUNDATION بنیاد پژوهشی آبزرور(او.آر.اف)، اندیشکده ای مستقر در کشور هند است. که از سوی شرکت خوشه ای صنایع اتکا (Reliance Industries) تامین مالی میشود. خانواده آمبانی مالکین شرکت مذکور از بنیانگذاران اولیه این بنیاد بوده اند و تا سال 2009 در حدود 90 درصد تامین مالی آن را انجام داده اند. این بنیاد سه دفتر اصلی در مومبایی، چنای و کلکته دارد. او.آر.اف آن دسته اطلاعات و درون داده هایی را تامین میکند که برای سیاستگذاری و تصمیم سازی دولت، رهبران سیاسی و اقتصادی هند مفید است. سرآغاز او.آر.اف، تمرکز بر مشکلات درونی اقتصاد هندوستان که از اصلاحات دهه 90 سربرآورده بودند. گرچه امروز فعالیت های خود را به حوزه های امنیت و استراتژی، اداره، محیط زیست، انرژی و منابع، اقتصاد و رشد نیز گسترش داده است. همچنین در بودجه نیز وابستگی های خود را به اتکا کاهش داده و تا به امروز 35 درصد 1.6 میلیون دلار تامین مالی خود را از دولت و خارج از کشور و سایر نهاد ها به دست می آورد. موسسه آغاز خود را چنین بیان میکند: ORF از 1990 و از محل تلاقی ایده هایی درمانده از عملگرایی آغاز به فعالیت کرد. در دوره ای که هندوستان خود را با نظم نوین اقتصاد بین الملل همگام مینمود، مشکلات بسیار زیادی پدیدار شدند، و همین امر نیازها برای شکل گیری مجمعی مستقل که بتواند با دیدگاهی نقادانه به مشکلاتی که گریبانگیر کشور است پرداخته و در تهیه پاسخ های سیاسی منسجم کمک کند. بنابراین ORF در اولین گام و بر این اساس شکل گرفت و توانست با گرد یکدیگر نشاندن و جلب همراهی اقتصاددانان پیشروی هند و سیاستگذاران، دستور کار برای اصلاح اقتصاد هند را فراهم کند. اهداف امروز: پس از دهه 90 و در طی 30 سال گذشته، ORF حضور گفتمانی وسیعی در میان سیاستگذاران هندی و روند های اصلی این کشور داشته است. از اصطلاحات داخلی گرفته تا شکل دادن به گفتمان های بین المللی و جلب شرکای خارجی و ایجاد اجماع برای هندوستانی که میخواهد با دنیا روابط متقابل داشته باشد. موضوعات این روزهای ORF پرداختن به مسائلی چون ظهور قدرت های جدید، تغییراتی که نظام های بین المللی با آن روبرو هستند، موضوعات مربوط به فضا، اقیانوس ها، اینترنت و ذهن انسان. ORF در اهداف خود شناسایی رهیافت ها و راهبری مرتبط با امنیت، راهبردها، اقتصاد و توسعه و همچنین منابع را دنبال میکند. در هنگامی که هند برای خود جایگاه بزرگتری در قرن 21ام تصور میکند، ORF به دنبال توسعه مرزهای هنجاری آن است، اخذ ایده های جدید و بسط آنها به معرفت سیاسی و همچنین ایجاد بستری برای نسل جدید متفکران. این موضوعات در ماموریت این سازمان توسط نخبگان برتر، دانشگاهیان، سیاست سازان، رهبران تجاری، نهادها و بازیگران جامعه مدنی پشتیبانی شده است. ORF چند صدایی از تمام گوشه ها، جغرافیایی و جنسیتی، کسانی که گفتمان رایج را مسلط می دانند و یا آن را پرسش قرار میدهند دنبال میکند و این کثرت گرایی افکار و نداها ست در کشوری با بیش از یک میلیارد جمعیت، که ORF می خواهد همزمان با گفتگوها و مسائل جهانی به هند بیاورد. انجمن های بین المللی و گفتمان ساز ORF گفتگوی جهانی کیگالی(KIGALI) مباحثات بین المللی متشکل از بازیگران مختلف جهانی پیرامون مسائل معاصر رشد و توسعه آفریقا که بصورت سالانه در کشور رواندا و به ابتکار مشترک دو اندیشکده هندی، مرکز دیپلماسی اقتصادی و ORF برگزار می شود. در این گفتگوها به مسائلی چون تغییرات آب و هوایی و پایداری، تغییرات تکنولوژی و جوامع، بهداشت عمومی و سرمایه انسانی، همراه با محور قرار دادن برابر جنسیتی در کانون مباحثات پرداخته می شود. انجمن آسیا برای اداره جهانی این انجمن کارگاهی مشترک با همکاری ORF هندوستان و موسسه ZEIT-Stiftung Ebelin und Gerd Bucerius آلمان است. نگاه دقیق و نزدیک به مسائل مناطق مختلف آسیا و چالش هایی که جامعه جهانی با آن روبروست، مقصود این انجمن است. هدف اولیه آن ارائه آموزش و بستری شبکه ای برای ایجاد گفتگو میان جوانانی که حِرَف مختلف را راهبری می کنند، گفتگوها و چالش های که از تعبیر و تفسیر پیچیدگی ای واقعیت های معاصر نشات گرفته اند.این کارگاه ها همچنین فرصتی خواهند بود برای مشورت و رایزنی با شخصیت ها و مسئولیت سطح بالای سیاسی، تجاری و جوامع دانشگاهی از اطراف دنیا. گرچه تاکید ها بر روی آسیاست، اما تناسب درستی از رهبران جوان از اروپا، آمریکا، آفریقا و استرالیا، از بخش های مختلف حضور دارند. گفتگوی رئیسینا(Raisina) گفتگوی رئیسینا یک کنفرانس چند جانبه است با دستور کاری برای مباحثه پیرامون چالش برانگیزترین مسائلی که جوامع جهانی با آن روبروست. هر ساله رهبران جهانی در عرصه سیاست، تجارت، رسانه و جامعه مدنی، مهمان سری مباحثاتی در دهلی نو پیرامون طیف وسیعی موضوعات مرتبط با سیاست بین المللی هستند. ساختار گفتگو به شکل مباحث چند- بخشی/چند-ذینفعی است و با شرکت روسای دولتها، وزرای کابینه و مقامات رسمی دولت های محلی، در کنار مدیران بخش خصوصی، اعضای رسانه و دانشگاهیان انجام می پذیرد. میزبان کنفرانس ORF و دولت هند و وزارت امور خارجه این کشور در اجرای آن مشارکت میکنند. در یکی از همین جلسات ریسینا استفاده از ارز ملی در تبادلات تجاری ایران و هند به عنوان مهم‌ترین محور سفر ظریف به دهلی نو مورد تبادل نظر قرار گرفت. سفر محمدجواد ظریف وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی ایران زمانی انجام شد که هند برای ایجاد توازن در روابط راهبردی و اقتصادی میان تهران و واشنگتن در تلاش بود. گفتگوهای سالانه سیاست فضایی کاپلانا چاولا بنیاد آبزرور مبدع و برگزار کننده گفتگوهای با موضوع سیاست گذاری در امور مربوط به فضا است که با همراهی مدیران، سیاست سازان، فناوران، کارآفرینان و دانشگاهیان به بحث پیرامون پیرامون روند های نوآورانه و کنونی فعالیت های فضایی میپردازند. ابن گفتگو ها به خلق بستری برای حمایت و تامین نیازها و سیاست های ملی هند در امور فضا و ترویج کارآفرینی و نوآوری در امنیت فعالیت های کشوری و تجاری تجهیزات فضایی منجر خواهد شد. نامگذاری این همنشینی با احترام به دانشمند زن هندی-آمریکایی کاپلانا چاولا تعیین شده است. وی نقش مهمی در فعالیت های خارجی فضایی هند در همکاری با کشور ایالات متحده داشته است. موضوعات 2019 : اداره جمعی اشتراکات جهانی ظهور بازیگران فضایی زنان در فضا افزایش مشارکت بخش خصوصی-- نقش فضای جدید، شرکت های کوچک بزرگ و متوسط امنیت فضایی ماهواره های کوچک: منافع، چالش ها و خطرات صنایع فضایی هند و پیشران: اتصال از دست رفته مذاکراه برای یک سیاست فضایی برای هند گفتگوهای سایبر، CyFy هند و CyFy آفریقا فناوری، امنیت و جامعه، موضوع اصلی این سری گفتگوهاست. آبزرور این کنفرانس ها را در دو بخش مجزا در هندوستان و آفریقا با عنوان سای فای و با حضور بیش از 140 سخنران از 40 کشور دنیا برگزار میکند. سوالات و پاسخ هایی که در این کنفرانس ها مطرح می شوند، موضوعاتی چون نوآوری، رشد و برابری در زمانی که کشورهایی با الگوهای سازماندهی سنتی به آنها دست می یابند. ایده اصلی این گفتگوها ایجاد فرصت های برابر برای همه نژادها، جنسیت ها، قومیت ها، سنین و مناطق جغرافیایی برای صحبت و مناظره پیرامون حل مسائل مربوط به حوزه فناوری های ارتباطات و فضای سایبر است. رفتار و حقوق افراد در فضای سایبر، بی طرفی شبکه های بستر ارتباطی، بررسی حقوقی اکوسیستم Aadhaar هند و آینده توسعه فناوری های فضای سایبر، هوش مصنوعی و نیروی های جدید حیات، از موضوعات این کنفرانس ها هستند. حضور سیاستمداران برجسته ایرانی در کنفرانس های ORF ریاست جمهوری بالاترین سطح از مقامات ایرانی است که در انجمن های اختصاصی ORF شرکت داشته است، سال 1396 پس از سفر رئیس جمهور و وزیر خارجه به هند، در یک سمینار تخصصی با موضوع اولویت های سیاست خارجی ایران، حسن روحانی و ظریف حضور داشتند و به بحث های حول برجام پرداختند. دکتر ظریف بصورت روتین به عنوان وزیر خارجه ایران در کنفرانس رئیسینا شرکت میجوید. پیشتر نیز مركز تحقیقات آبزرور از ایران برای نشست بریكس در سال 2013 دعوت كرده بود که دکتر علی اکبر ولایتی در آن حضور یافت، همچنین سعید جلیلی نیز در همان سال در کنفرانسی پیرامون مسائل منطقه ای و تروریسم حضور یافته بود. وب سایت موسسه: www.orfonline.org/
  11. ایران اکنون مالک خلیج فارس است نیرومخصوص دریایی سپاه پاسداران انقلاب نمایش علامت علامت پیروزی در جریان مانور دریایی در خلیج فارس 22 آپریل 2010(عکس: مهدی میرزاد/AFP) نگارنده مقاله: استیون.آ. کوک اندیشکده کنسول روابط خارجی آمریکا آخرین بروز رسانی: 19 آگوست 2019 مدتهاست که یک واقعیت پذیرفته شده در جامعه سیاست خارجی ایالات متحده وجود دارد که اگر هر کشوری حمل و نقل را در تنگه هرمز مسدود یا مداخله کند ، ایالات متحده و متحدانش می توانند با اعمال نیرویی خیره کننده در اختیارشان است برای دفاع از آزادی ناوبری استفاده کنند. با این حال ، مانند بسیاری مسائل دیگر در این دوره ، حقایق طولانی و قوانین سفت وسخت قصه های تخیلی به نظر می رسند. ایالات متحده طی چندین دهه مبالغ زیادی را در خاورمیانه برای انجام چند کار مهم - از جمله محافظت از خطوط دریایی - سرمایه گذاری کرده است ، اما به نظر نمی رسد این وظیفه چیزی باشد که رئیس جمهور فعلی آنرا هسته اصلی منافع اصلی آمریکا بداند. گذشته از این ، در 24 ژوئن ، رئیس جمهور دونالد ترامپ توییت کرد: "چین 91٪ از نفت خود را از تنگه، ژاپن62 ٪، و بسیاری از کشورهای دیگر نیز از همین مسیر به دست می آورند. بنابراین چرا ما از خطوط حمل و نقل برای سایر کشورها (سالها) با مزد صفر! محافظت می کنیم. همه این کشورها باید از کشتی های خود در این سفر همیشه خطرناک محافظت کنند . هر کسی که هنوز معتقد است که ایالات متحده قصد دارد مستقیماً ایران را به چالش بکشد، باید توییت ترامپ را دوباره بخواند. و این فراتر از یک توئیت است، ولیکن منادی آنچه است که در سیاست خارجی آمریكا آمده است. ایالات متحده در حال ترک خلیج فارس است. نه امسال یا بعد ، اما شکی نیست که ایالات متحده در مسیر خروج قراردارد. گذشته از توئیت رئیس جمهور ، بهترین شاهد از خروج آمریكا از منطقه ، بی عملی واشنگتن نسبت به تحریکات ایران است. مقامات و تحلیلگران غالباً این مسئله را رد می کنند و با شمردن تعداد پرسنل ، هواپیماها و کشتی هایی را که ایالات متحده در خلیج فارس و اطراف آن نگهداری می کند ، را یاد میکنند، اما رهبران در ریاض ، ابوظبی ، دوحه ، منامه و مسقط می دانند چه اتفاقی می افتد. آنها مدتی نگران تعهد ایالات متحده به امنیت خود بوده اند و از راه های گوناگون از جمله از دستاویزهایی هایی به چین ، روسیه ، ایران و ترکیه در برابر اینکه آمریکا آنها را رها کند دست به تلافی میزنند . روز چهارشنبه ، اماراتی ها و ایرانیان برای اولین بار در شش سال برای بحث و گفتگو درباره امنیت دریایی در خلیج فارس ملاقات کردند. این یک پیشرفت مثبت است. و در حالی که هر دو طرف تأکید می کنند که این نشست عادی و کم سطح بوده است ، شکی نیست که این امر مقامات آمریکایی در ابوظبی را به تجدید نظر درباره چگونگی مقابله با چالش ایران وادار میکند، که ممکن است خلاف تلاش های ایالات متحده برای منزوی کردن تهران باشد. به هر روی، خلیج فارس از زمانی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران پس از گذشتن دو کشتی کوچک آمریکایی از مرزهای آبی ایران در ژانویه سال 2016 ،نه ملوان آمریکایی و یک افسر نیروی دریایی را در کمتر از 24 ساعت بازداشت کرد آرامتر است. اوضاع در ماه مه تغییر کرد ، با این حال. از آن زمان ، ایالات متحده و دیگران ادعا می کنند که نیروهای ایرانی به شش نفتکش حمله کرده اند. نيروهاي دريايي سپاه تلاش كردند تا يك فروند كشتي انگليسي را كه در تنگه هرمز عبور مي كند ، توقیف کنند. ایرانی ها یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی را منفجر کردند. ایالات متحده یک هواپیمای بدون سرنشین ایرانی را منفجر کرد. و ایرانی ها تانکر نفتی با پرچم انگلیس Stena Impero را گرفته اند. (دو کشتی دیگر وجود داشت که ایرانیان به طور موقت متوقف شدند اما اجازه ادامه راه خود را یافتند.) توقیف Stena Impero پاسخی مستقیم به اقدام انگلیس در توقیف یك سوپراكتور با پرچم ایران در 4 ژوئیه در نزدیكی جبل الطارق با ظن سفر به سوریه بوده است. اگر قرار بود به سیاست رسمی ایالات متحده و متحدان آن اعتقاد داشته باشیم، تهدید ایران نسبت به آزادی رفت و آمد در داخل و اطراف خلیج فارس قرار بود مثلا با یک واکنش سخت روبرو شود، اما پاسخ بیشتر نمایش دست-دست کردن بوده است. هنگامی که Stena Impero توقیف شد، وزیر امور خارجه وقت انگلیس قول داد كه "عواقب جدی" برای ایران به وجود خواهد آمد اما در عین حال تأیید كرد كه دولت انگلیس "به دنبال گزینه های نظامی نیست".وزیر امور خارجه آمریكا ، مایك پومپئو سؤالات مربوط به این حادثه را نادیده گرفت و اظهار داشت كه حفاظت از شناورهای با پرچم بریتانیا برعهده انگلستان است. واقعا سخت است که بفهمیم ایرانی ها دنبال چه هستند؛ شاید آنها تلاش می کنند یک مذاکره را برای کاهش فشارهای حداکثری که دولت ترامپ در پی اعمال آن بوده است تحمیل کنند، یا شاید اقدامات آنها به سادگی منعکس کننده خصومت اساسی تهران با هنجارهای بین المللی باشد. محمد جواد ظریف ، وزیر امور خارجه ایران اظهار داشت كه ایران در موضع چندجانبه گرایی است. هرچه آنها بخواهند، فرماندهان سپاه باید اینك بدانند كه تقریباً می توانند هر کاری را كه می خواهند در خلیج فارس بدون ترس از اقدام انتقام جویانه انجام دهند. دلیل این امر این است که ترامپ با کلام و کردار صریح خود اعلام کرده است که ایالات متحده در راه خروج از منطقه است. اگر ایالات متحده قصد دارددر خلیج فارس بماند و آنچه را که مدت ها بسیاری اعتقاد داشتند یعنی تعهد به آزاد نگه داشتن خطوط دریایی را، تحقق بخشد ، نباید سست نشان دهد. مطمئناً دولت ترامپ به تازگی حدود 1500 سرباز را به خلیج فارس اعزام كرده و هواپیماهای جنگی اضافی را به پایگاههایی در آنجا اعزام كرده است ، اما اینها اثبات نمیکنند كه این عامل بازدارنده است و رئیس جمهور به نظر نمی رسد كه مایل به استفاده از نیروهای آمریکایی باشد. ترامپ تلافی انتقام نابودی یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی را بخاطر واهمه از کشته شدن 150 نفر ایرانی متوقف نمود. این صحبت از رئیس جمهور خوب است ، اما سخت است که باور کنید بین کشتن بسیاری از ایرانیان و پاسخ ندادن ارتباطی وجود دارد. او به خاطر این توجیه خود موقتا تمجید شد ، اما مالیدن در این مسئله نباید بهانه ای برای انجام هیچ کاری قرار میگرفت(نقل به عین جمله). نتیجه نهایی این است که ایالات متحده فقط آمادگی تحمل هزینه های حداقلی برای حفاظت از خطوط حمل و نقل خلیج فارس را دارد و مخالفان آمریکا در ایران بر این سستی واقفند. ترامپ عملیاتی کردن چیزی را آغاز کرده است که روسای جمهور پیشین جورج دبلیو بوش ، باراک اوباما و دیگر مقامات آمریکایی طی 15 سال گذشته به طرق مختلف بیان کرده اند: ایالات متحده اکنون از نظر انرژی مستقل است و خلیج فارس دیگر به اندازه آن مهم نیست. این تلقی ممکن است به طور کامل صحیح(دقیق) نباشد، لیکن ترامپ اهمیتی نمی دهد. او می خواهد خاورمیانه را ترک کند ، ایالات متحده نیازی به نفت ندارد ، و خلیج فارس مشکل شخص دیگری است. این پیام IRGC را دعوت میکند تا نفتکش های دیگری را غارت کند. بر گرفته از تارنمای شورای روابط خارجی آمریکا CFR
  12. تاریخچه ی تشکیل شورای روابط خارجی به زمانی باز میگردد که فردی به نام «لایونل کریتس» مسئول ایجاد شبکه ای از سازمان های نیمه مخفی در مستعمرات بریتانیا و ایالات متحده آمریکا بود. این سازمانها که گروه «میزگرد» نامیده می شدند، بر اساس طرح کریتس (۱۹۰۸-۱۹۱۱) تأسیس شدند. گروه «میزگرد» با هزینه شخصی سرمایه داری به نام «سسل رودس» مجله «میز گرد» را منتشر کرد. در این دوران، ریشه اولیه تأسیس شورای روابط خارجی آمریکا نیز در واکنشهای تعدادی از سرمایه داران و سیاستمداران آمریکایی که در تلاش بودند تا سهم قابل توجهی از منافع را در جامعه بین الملل از آن خود سازند، در خلال جنگ جهانی اول شکل گرفت؛ یعنی بعد از جنگ جهانی اول، سردمداران بنگاه های اقتصادی غرب برای اداره جهان نیاز به یک مرکز تحقیقاتی برای ترسیم آینده جهان داشتند؛ از این رو مردان پرنفوذ و قدرتمند آمریکایی گروه «تحقيق» ایجاد کردند که برخی از اعضای «گروه میزگرد» نیز در آن حضور داشتند. ملاقات این دو گروه در جریان «صلح ورسای» باعث شد تا سردمداران مافیای تجاری و سیاستمداران انگلیسی و آمریکایی سامانه ای فکری برای مطالعه مستمر امور بین المللی برای بهتر اداره کردن جهان تدبیر کنند و به همین منظور در سی ام مه سال ۱۹۱۹ در «هتل ماژسینک» پاریس موافقت کردند تا سازمانی مشترک ایجاد کنند. این تصمیم سرانجام به تأسیس «انستیتوی امور بین الملل» با هدف آگاهی از وضعیت بین المللی برای پیگیری منافع در چارچوب نظامی واحد تأسیس شد که دارای دو شاخه آمریکایی و انگلیسی بود. | در اوت ۱۹۲۱، سردمداران سیاسی و اقتصادی با طرح ادغام شاخه انگلیسی با انستیتوی آمریکایی امور بین الملل، رسما شورای روابط خارجی را تأسیس کردند؛ به طوری که این شورا که در واقع مرکزی برای اداره جهان بود، اینک نزدیک به یک قرن است که در شکل گیری مفاهیم بنیادی سیاست خارجی آمریکا و همین مدیریت راهبردهای جهانی، نقش مهم و اساسی داشته است. از جولای سال ۲۰۰۳ «ریچارد هاس» ریاست این شورا را به عهده گرفته است. وی پیش از این، مدیر برنامه ریزی سیاسی وزارت خارجه و از نزدیک ترین مشاوران کالین پاول، وزیر خارجه اسبق آمریکا بود. وی همچنین مؤلف ۱۱ کتاب در رابطه با سیاست خارجی آمریکا است. این مرکز مطالعاتی که در زمینه های گوناگون سیاست ها و راهبردهای مختلف را تعیین می کند، هر ساله نظرات خود را در قالب گزارش سالیانه شورای روابط خارجی منتشر می کند. شورای روابط خارجی با هدف تصمیم سازی در مسائلی چون دفاعی و امنیت سرزمین، دموکراسی و حقوق بشر، اقتصادی، انرژی و محیط زیست، حکومت جهانی، فناوری و علوم با صلح بین المللی، اجتماع و فرهنگ، تروریسم و راهبردها و سیاستهای تمرکز مطالعاتی دارد. در این راستا، شورای روابط خارجی، محورهای مطالعاتی را بر پایه بررسی تحولات مناطق مختلف جهان قرار داده و برنامه های تحقیقات مختلفی را در حوزه های جغرافیایی اروپا، آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، خایان مراکز بین المللی و حکومت جهانی در دستور کار خود قرار داده است. شورای روابط خارجی در بخش دفاعی، موضوعاتی چون مطالعات تجارت نظامی آمریکا، حفاظت از زرادخانه اتمی، توسعه کارخانه تسلیحات نظامی، امنیت سایبری تهیه و تقاضای اورانیوم جهانی و تعیین سیاست های نظامی آمریکا و بودجه های نظامی و... را مورد مطالعه قرار می دهد. در بخش دموکراسی و حقوق بشر در مسائلی چون ترویج لیبرال دموکراسی در جهان، مطالعه اندیشه های فکری جوامع مختلف، فعال سازی شبکه های دموکراتیک در جهان عرب و... تمرکز مطالعاتی دارد. در بخش اقتصادی، تعیین سیاست های مالی و پولی آمریکا، اقتصاد جهانی، بررسی ظرفیت های رشد اقتصاد جهانی، شرکتهای تجاری چند ملیتی و مهمترین موضوعات مطالعاتی هستند. در بخش حکومت جهانی که در زمینه گسترش و توسعه قدرت جهانی آمریکا در سراسر جهان تمرکز جدی دارد، مطالعه تحولات سیاسی مناطق خاورمیانه، اروپا، آفریقا، شبه قاره هند، جنوب شرقی آسیا، روسیه و آسیای مرکزی را با هدف برطرف کردن چالشهای آمریکا و کسب ظرفیت مناسب برای توسعه قدرت جهانی واشنگتن محور مطالعاتی خود قرار داده است. شورای روابط خارجی هر ساله، انواع کتب، تحلیل های گزارشی مانند (مانند دوماهنامه سیاست خارجی)، گزارش های خبری، توصیه های راهبردی، جمع بندی کارشناسان، گزارشهای ویژه، مقالات علمی، چشم اندازهای راهبردی و... را منتشر می کند. جالب توجه است که شورای روابط خارجی، یک سری گزارش های تحلیلی را با عنوان گزارش های گروه فشار منتشر می کند که مورد توجه جدی مقامات بلندپایه آمریکا است. همچنین شورا، مصاحبه های متعددی را با تحلیل گران مسائل سیاسی کشورهای مختلف درباره سیاستهای آمریکا در سایت رسمی خود منتشر می کند که این امر در تحلیل وضعیت ایالات متحده در سطح بین الملل، کمک بزرگی به سیاستمداران کاخ سفید می کند. شورای روابط خارجی در تعیین رؤسای جمهور و همچنین مقامات کنگره پنتاگون، سیا و وزرای دولت ها، نقش مهم و اساسی دارد. اهمیت و تأثیرگذاری این اتاق فکر بر هرم قدرت در آمریکا به حدی است که بیشتر رؤسای جمهور آمریکا، در شورای روابط خارجی سخنرانی و دیدگاه های خود را ارائه کرده اند. شورای روابط خارجی در طول پانزده سال اول موجودیت خود توانست به عنوان یک نهاد مهم و بانفوذ از مجموع سیاستمداران کارکشته و مدیران بنگاه های بزرگ تجاری غربی در شکل دهی مطالعاتی آمریکا در مباحث دائمی امور بین الملل و تدوین سیاست های خارجی آمریکا تثبیت گردد. با اوج گیری حوادث جنگ جهانی دوم و پس از آن، شورا موفق به ایجاد «مطالعات جنگ و صلح » گردید و با کمیته مشورتی وزارت خارجه ادغام شد. همچنین «کمیته های روابط خارجی» را بنا نهاد که به واسطه آنها، مسائل و سیاستهای کلان سیاست خارجی آمریکا بررسی و اجرایی می گردد. در این مقطع، شورا در بخش بعدی عملکرد خود طرح «عرصه بی» را ترسیم کرد. این طرح طی سال ۱۹۴۱ تمهیدی مقدماتی برای مقابله با وضعیت اضطراری بعد از جنگ بود. البته هدف اصلی این طرح، ایجاد اقتصاد جهانی تحت سلطه آمریکا بود؛ از این رو بعد از جنگ، شورای روابط خارجی در جهت بنای یک اقتصاد یکپارچه جهانی قدم نهاد. در راستای این هدف، شورا در اولین گام های خود نیاز به ایجاد ارگانهای بین المللی را ضروری دید به طوری که گفته می شود طرح ایجاد «سازمان ملل» مربوط به شورای روابط خارجی است که به «کمیته سری هدایت کننده » که «هال» وزیر امور خارجه وقت، در ژانویه ۱۹۴۳ تأسیس کرد، باز می گردد. همچنین با پیشنهاد شورا، کاخ سفید برای تضمین عملکرد مناسب نظام اقتصادی جهانی، با حمایت وزارت خزانه داری آمریکا «صندوق بین المللی پول» و «بانک جهانی» را در سال ۱۹۴۴ تأسیس کرد تا در طرح «عرصه بزرگ» اقتصاد واحد جهانی تحت حاکمیت ایالات متحده آمریکا گسترش یابد. از این زمان به بعد، شورای روابط خارجی با کمک مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی خود، سیاست ها و راهبردهای کاخ سفید را در راستای منافع اقتصادی سردمداران و سیاستمداران نظام سلطه طرح ریزی و مدیریت کرد به طوری که از تعیین رؤسای جمهور و مقامات کلیدی کاخ سفید گرفته تا تعیین خط مشی های سیاسی و اقتصادی جهانی، همگی در ید شورای روابط خارجی بود. شورای روابط خارجی تمرکز جدی بر روی ایران دارد به طوری که سیاست های آمریکا در قبال پرونده هسته ای ایران، مستقیما توسط شورا اتخاذ می گردد. سردمداران آن تلاش کرده اند تا همواره با اتخاذ سیاست های مختلف، نظام جمهوری اسلامی ایران را به شکست بکشانند؛ که تحمیل جنگ هشت ساله به ایران، یکی از راهبردهای سخت آنها بود. با شکست راهبرد سخت علیه ایران، شورای روابط خارجی، اقدامات نرم افزارانه را علیه ایران به کار گرفت؛ برای مثال در دکترین امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۰۶، مقابله نرم با ایران در اولویت قرار گرفت که دامن زدن به نافرمانیهای اجتماعی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیردولتی، ایجاد شبکه های متعدد فارسی زبان، دامن زدن به شکافهای قومی و راه اندازی ان جی اوها، بخشی از این دکترین بود. همچنین شورای روابط خارجی در فتنه پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ ایران نقش جدی داشت به طوری که حمایت از جنبش سبز و تخصیص بودجه ۵۰۰ میلیون دلاری توسط کنگره از آن جمله بود. شورای روابط خارجی از طرق زیر به انجام مأموریت های تعریف شده ی خود می پردازد: 1. حمایت از عضویت های گوناگون، با برنامه ریزی ویژه جهت ارتقای مهارت های مورد علاقه و پیشرفته در نسل بعدی رهبران و مدیران سیاست گذاری خارجی 2. تشکیل جلسات در اداره مرکزی شورا در نیویورک، واشنگتن دی سی، و دیگر شهر ها؛ جایی که صاحب منصبان ارشد حکومتی و دولتی، اعضای کنگره، رهبران و مدیران جهانی و متفکرین برجسته به همراه اعضای شورا دور هم جمع می شوند تا در مورد موضوعات مهم بین المللی به بحث و بررسی بپردازند. 3. حمایت از برنامه های مطالعاتی پرورش دهندهی پژوهش وابسته؛ که توانایی تولید مقالات، گزارشات و كتب را به پژوهشگران شورا می دهد. همچنین به برگزاری میزگردهایی جهت تحلیل و بررسی موضوعات سیاستگذاری خارجی کمک کرده و به ارائه نظریات و پیشنهادات عینی و قابل لمس سیاستگذاری کمک می کند. 4. انتشار مجله ی «امور خارجی(فارن افرز)»، ژورنالی صاحب نام و برتر که به امور بین المللی و سیاست خارجی امریکا می پردازد. 5. حمایت مالی از کارگروه ها و مجموعه هایی که به تولید محتوا و گزارشات فراحزبی و قابل استفاده برای عموم در موضوعات مهم سیاست خارجی می پردازند. 6. تهیه ی اطلاعات و تحلیل های بروز در مورد حوادث روز جهان و سیاست خارجی آمریکا بر روی پایگاه اینترنتی این شورا cfr.org برنامه مطالعاتی و پژوهشی دیوید راکفلر (اتاق فکر شورا)، شامل بیش از ۸۰ پژوهشگر و کارشناس تمام وقت، پاره وقت و موقت می باشد. این افراد دارای پیش زمینه های متفاوتی همچون دانشگاهی، بخش خصوصی، رسانه ای و حکومتی و دولتی می باشند که در دامنه ی وسیعی از موضوعات، تخصص دارند. اعضای اتاق فکر در زمینه ی موضوعات سیاست خارجی پیش روی آمریکا به نگارش و صحبت کردن می پردازند؛ رصد پیشرفت ها در تمامی مناطق جغرافیایی مهم آفریقا، آسیا، اروپا، آمریکای لاتین، روسیه و خاورمیانه بزرگ؛ و مطالعه و پژوهش در سرفصل هایی مثل: تجارت فاینانس بین المللی، انرژی، تغییر آب و هوا، سلامت جهانی، عدم گسترش تسلیحات اتمی، موسسات بین الملل، مداخلات نظامی و اثر فناوری دیجیتال بر کشورداری و سیاستمداری از فعالیتهای این مرکز می باشد. شورای روابط خارجی با نفوذ و همچنین حمایت مالی خود، مراکز متعدد مطالعاتی و دانشگاهی اعم از دولتی و خصوصی را تحت اختیار خود قرار دارد. شورای یاد شده دارای دو مرکز رسمی است که عبارتند از: «مرکز مطالعات جغرافیای اقتصادی موریک گرینبرگ» و مرکز مطالعاتی «جنگ بازدارنده». مرکز مطالعات جغرافیای اقتصادی» در واقع تعیین کننده و جهت دهنده اقتصاد جهانی و روابط آن است و در این راستا، گزینه های سیاست خارجی آمریکا را با منافع مافیای جهانی پیوند میدهد. «مرکزگرینبرک» با حمایت از منافع عمومی و اقتصادی سردمداران نظام سلطه، تمرکز خود را بیشتر بر روی رشد و تکمیل برنامه های اقتصادی ملی آمریکا و حتی تجارت جهانی قرار داده است. این مرکز همچنین در جهت سیاستمداران بلندپایه آمریکا، دانشمندان و استادان دانشگاه و حتی مدیران رسانه های متعددی برگزار می کند و گاه گزارش های تحلیلی و راهبردی را در اختیار آنها قرار میدهد. دومین مرکز وابسته به «شورای روابط خارجی آمریکا» مرکز مطالعاتی «جنگ بازدارنده» است که ظاهرا بر روی پیشگیری، کاهش و خاتمه بحران های مرگبار در سراسر دنیا تمرکز مطالعاتی دارد؛ اما در واقع این مرکز با هدف مداخله در بحران هایی که منافع آمریکا در آن تأمین می شود، فعالیت تحقیقاتی می کند؛ زیرا بر مبنای تعریف کارشناسان نظامی و امور راهبردی، مفهوم «جنگ بازدارنده، نوعی راهبرد نظامی است که یک کشور در حال جنگ برای بازداشتن نیروهای مسلح حریف اعمال می کند تا آن را از توسل به یک جنگ احتمالی در آینده باز دارد. مطابق این مفهوم، اعمال تاکتیک های نظامی در فرود آوردن ضربات کوبنده باید طوری باشد که دولت مقابل را از هرگونه عکس العملی بازدارد.» به همین علت، مهمترین کارکرد این مرکز برای شورای روابط خارجی، ارائه گزارش های ویژه از بحران های مختلف جهانی است که در آن، وضعیت و شرایط بحران بررسی و ارزیابی می شود. مركز «جنگ بازدارنده» میزگردهای تخصصی را با حضور مقامات برجسته کاخ سفید، سناتورهای بانفوذ کنگره (به ویژه عناصر متنفذ صهیونیستی) در زمینه بحران های مختلف جهان برگزار می کند که موضوعاتی چون: عوامل درونی و بیرونی مؤثر در بحران، ظرفیت های مؤثر برای ورود امریکا در بحران مذکور و... بررسی می شود.
  13. به نام خدا شورای روابط خارجی شورای روابط خارجی که بیشتر با سر واژه ی ( CFR ) معروف است ، یکی از تاثیر گذار ترین اندیشکده های آمریکایی است که در حوزهٔ سیاست خارجی آمریکا و روابط بین‌الملل به صورت تخصصی به سیاست سازی و سیاست پژوهی می پردازد. جلسات شورای روابط خارجی با حضور مقامات دولتی ، رهبران تجارت جهانی و اعضای برجسته جامعه اطلاعاتی و سیاست خارجی برای بحث و گفتگو در مورد مسائل بین المللی تشکیل می گردد . CFR هم چنین مجله دو ماهه ی مشهور " امور خارجه " Foreign Affairs, را منتشر می کند ، این اندیشکده هم چنین برنامه مطالعات دیوید راکفلر را اجرا می کند که با ارائه توصیه هایی به دولت ریاست جمهوری و جامعه دیپلماتیک ،لابی کردن قبل از جلسات کنگره ، تعامل با رسانه ها و تعامل با دست اندرکاران سیاست خارجی بر سیاست خارجی تأثیر می گذارد . همانطور که در وب سایت خود اندیشکده آمده است ، ماموریت CFR این است که "منبعی باشد برای اعضای خود ، مقامات دولتی ، مدیران تجاری ، روزنامه نگاران ، آموزگاران و دانشجویان ، رهبران مدنی و مذهبی و سایر شهروندان علاقمند به منظور کمک به آنها در درک بهتر دنیا و گزینه های سیاست خارجی که ایالات متحده و سایر کشورها با آن روبرو هستند ". گفته شده که پس از پایان جنگ جهانی اول ، 150 دانشمند وظیفه داشتند به " وودرو ویلسون " رئیس جمهور وقت آمریکا در مورد گزینه های مربوط به شرایط پس از جنگ در هنگام شکست آلمان به طور مختصر اطلاع دهند. این گروه آکادمیک ، از جمله نزدیکترین مشاور ویلسون و دوست دیرینه اش سرهنگ ادوارد م. هاوس و همچنین والتر لیپمن ، برای جمع آوری استراتژی برای دنیای پس از جنگ دیدار کردند. این تیم بیش از 2،000 سند تهیه کردند که حقایق سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی را در سطح جهان شرح و تجزیه و تحلیل می کرد و تصور میشد که برای ویلسون در مذاکرات صلح مفید خواهد بود. گزارش های آنها پایه چهارده نکته را تشکیل می داد که شرح استراتژی ویلسون برای صلح پس از پایان جنگ است. این دانشمندان سپس به كنفرانس صلح پاریس ، 1919 سفر كردند و در بحث های آنجا شركت كردند. در نتیجه بحث و گفتگو در کنفرانس صلح ، گروه کوچکی از دیپلمات ها و دانشمندان انگلیسی و آمریکایی در 30 مه 1919 در هتل مجیست در پاریس گردهم آمدند و تصمیم به ایجاد یک سازمان انگلیسی و آمریکایی با نام "انستیتوی امور بین الملل" گرفتند. البته به دلیل دیدگاه های انزوا طلب در جامعه آمریکا در آن زمان ، این دانشمندان به سختی توانستند برنامه خود را اجرا کنند . اعضای آن زمان اندیشکده بیشتر ، طرفداران بین المللی گرایی ویلسون بودند ، اما به ویژه درباره "تأثیر جنگ و پیمان صلح بر تجارت پس از جنگ" نگران بودند. این دانشمندان فرصتی را برای ایجاد سازمانی به وجود آوردند که برای مهندسی سیاست دولت دیپلمات ها ، مقامات عالی رتبه دولتی و دانشگاهیان را به همراه وکلا ، بانکداران و صنعتگران جمع کنند.. در 29 ژوئیه 1921 ، آنها رسماً شورای روابط خارجی را تشکیل دادند. در سال 1922 ادوین اف. گی ، معاون سابق دانشکده بازرگانی هاروارد و مدیر هیئت حمل و نقل در طول جنگ ، هدایت تلاش های این شورا را برای انتشار مجله ای که منبع "معتبری" در آن زمان باشد ، آغاز کرد. نفوذ این اندیشکده در نظام حکومتی ایالات متحده همواره بیش از تصور بوده است فی المثل یک مطالعه انتقادی نشان داد که از 502 مقام دولتی که از 1945 تا 1972 مورد بررسی قرار گرفته اند ، بیش از نیمی از ایشان از اعضای شورای بوده اند. در دوره دولت آیزنهاور 40٪ از مقامات ارشد سیاست خارجی ایالات متحده اعضای CFR بودند (آیزنهاور خود نیز عضو شورا بود). در زمان ترومن ، 42 درصد از پستهای برتر توسط اعضای شورا پر شده بودند. در زمان دولت کندی ، این تعداد به 51٪ رسید و در دوره دولت جانسون به 57٪ رسید . این اندیشکده به طور منظم جلساتی را تشکیل می دهد که در آن مقامات دولتی ، رهبران جهانی و اعضای برجسته جامعه سیاست خارجی درباره موضوعات مهم بین المللی بحث می کنند. اتاق فکر آن ، برنامه مطالعاتی دیوید راکفلر ، از حدود پنجاه دانشمند کمکی و تمام وقت و همچنین ده دریافت کننده محل اقامت بورسیه های یک ساله تشکیل شده است ، که مناطق عمده ای را پوشش می دهند و موضوعات مهمی را در قالب برنامه های بین المللی امروز شکل می دهند. این دانشمندان با ارائه توصیه هایی به دولت ریاست جمهوری ، شهادت قبل از كنگره ، خدمت به عنوان منبع برای جامعه دیپلماتیک ، تعامل با رسانه ها ، تألیف كتاب ها ، گزارش ها ، مقاله ها و نسخه های مربوط به موضوعات سیاست خارجی در بحث سیاست خارجی مشاركت می كنند. نمودار شبکه ای ارتباطات بین شرکت های آمریکایی های مختلف و شورای روابط خارجی، در سال 2004 : در چارچوب نظریه ها ی انتقادی از سرمایه داری جهانی ، برخی از دانشمندان علوم اجتماعی ، CFR را بطور برجسته در میان مجموعه ای از نهاد های پیشروی نظام سرمایه داری ، مانند کمیسیون سه جانبه و میزگرد تجاری ، یاد می کنند که به نظر می رسد چندان بی راه نباشد . دانشمند سیاسی ، ویلیام آویز ، به عنوان مثال ، CFR را در میان طبقه ای از " موسسات سیاست گذاری فراملی " قرار می دهد که با دولت های غربی و موسسات مالی بین المللی مانند صندوق بین المللی پول، صندوق وبانک جهانی همکاری داشته است. این همکاری ها شامل تجویز سیاست هایی مبتنی بر گسترش تجارت آزاد ، کاهش مقررات مربوط به سرمایه گذاری شرکتهای فراملی و تسریع در ادغام بازارها از طریق بلوک های اقتصادی (مانند انجمن تجارت آزاد آمریکای شمالی یا اتحادیه اروپا) بوده است . این اندیشکده برنامه ای را از سال 2008 به مدت 5 سال آغاز کرد و با کمک مالی توسط بنیاد رابینا موسوم به "نهادهای بین المللی و حاکمیت جهانی" تأمین شد که هدف آن شناسایی الزامات نهادی برای همکاری چند جانبه مؤثر در قرن 21 است. " مرکز پیشگیری از اقدامات " نیز نام مرکز مطالعاتی دیگری در اندیشکده است که در صدد است تا به جلوگیری ، خنثی سازی ، یا حل و فصل مناقشات مرگبار در سراسر جهان کمک کند و همچنین دانش مربوط به پیشگیری از درگیری را جهان گسترش دهد. به ادعای این مرکز ، این کار با ایجاد یک مجمع که نمایندگان دولتها ، سازمانهای بین المللی ، سازمانهای غیردولتی ، شرکتها و جامعه مدنی بتوانند برای ایجاد استراتژیهای عملیاتی و به موقع برای ارتقاء صلح در شرایط خاص درگیری جمع شوند ایجادخواهد شد . با توجه به تمرکز این اندیشکده بر حوزه ی ساست خارجی ، تمایلات سیاسی حزبی این اندیشکده مشخص نست و همواره تمایلات نو محافظه کارانه و نولیبرالی ازین اندیشکده به ثبت رسیده است . مقر اصلی اندیشکده در نیویورک است ، و دفتر دیگری در واشینگتن، دی سی دارد . این اندیشکده در یک اظهار نظر معروف به قلم «الیوت آبرامز» تحلیلگر شورای روابط خارجی آمریکا در واکنش به انتخاب آیت‌الله احمد جنتی به ریاست مجلس خبرگان، نوشت که این مسئله نشان داد گزارش‌هایی که بعد از انتخابات منتشر و در آن‌ها ادعا شد که متحدان حسن روحانی رئیس‌جمهور ایران پیروز شده‌اند، نادرست بوده است. به نظر وی «توافق هسته‌ای چه در عملکرد داخلی و چه در عملکرد خارجی ایران، هیچ میانه‌روی‌ای (moderation) را منجر نشده است. این تصور که میانه‌روها پیروز انتخابات فوریه بوده‌اند، خیال‌پردازی‌ای بیش نیست.» وی یک دیپلمات کهنه کار جمهوریخواه است که نزد سیاستمداران ایرانی عمدتا به دلیل رسوایی پرونده «ایران-کنترا» یا ماجرای «مک فارلین» در دوران ریاست جمهوری «رونالد ریگان» شهرت دارد، وی به عنوان کارشناس برجسته مطالعات خاورمیانه صاحب صفحه ویژه‌ای با نام «نقاط فشار» (Pressure Points) است که تحلیل‌ها و نوشتار‌هایی درباره خاورمیانه، سیاست خارجی آمریکا، حقوق بشر و به خصوص ایران در آن منتشر می‌کند.وی بااستعفای «برایان هوک»، نماینده ویژه وزارت خارجه آمریکا در امور ایران به جای وی نشست در حالی که نماینده ویژه این کشور در امور ونزوئلابود و همچنان با حفظ سمت نماینده ویژه امور ایران نیز بود. پ.ن. در مورد میزگرد تجاری و کمیسی.ن سه جانبه پیشتر مطالبی در تاپیک اندیشکده ها منتشر شده است. .......................................................................... www.cfr.org/ en.wikipedia.org/wiki/Council_on_Foreign_Relations
  14. seyedmohammad

    اندیشکده کارنگی

    بسمه تعالی عربستان چگونه میتواند یک راهبرد جسورانه در برابر ایران اتخاذ کند، ریاض نسبت به ایالات متحده چیز های بسیار بیشتری برای از دست دادن در تشدید تنش با ایران دارد. سیاست مشارکت تدریجی عربستان میتواند برون رفتی برای پادشاهی از این بحران باشد دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریكا در نخستین سفر رسمی خود به خارج از كشور ضمن بازدید از پایتخت سعودی در 21 مه 2017 ، خواستار تلاش بین المللی برای "منزوی كردن ایران، ممانعت از تامین بودجه ای که برای تروریسم صرف میکند، شد و برای روزی كه مردم ایران دولتی عادل و صالح که سزاوار آنها باشد دعا کرد ". از آن زمان ، عربستان سعودی خروج ایالات متحده از توافق هسته ای ایران را تحسین می کند و کمپین فشار حداکثری ایالات متحده بر ایران را تشویق می کند. با این وجود ، هنگامی که تنش ها به طور خطرناکی در خلیج فارس افزایش می یابد ، ریاض کنترل کمی در مورد اینکه سیاست ایالات متحده چگونه خود رخنمون میشود، دارد. بدون هیچ گونه نفوذی ، عربستان سعودی باید عوارض جانبی ناشی از شدت گرفتن برخورد نظامی ایالات متحده و ایران را جذب کند. عربستان سعودی باید از بحران برای تجدید نظر در سیاست اش در قبال ایران استفاده کند. قرار دادن منافع پادشاهی در اولویت پادشاهی باید با طرح این سوال که آیا رویکرد ایالات متحده در خدمت منافع سعودی است، شروع شود. سیاست فعلی همه و یا هیچ چیز فعلی ریاض با دیدگاه ایالات متحده مطابقت دارد. چنین سیاستی خواستار آن است که ایران به "دولت نرمال" تبدیل شود، همانطور که ولیعهد سعودی محمد بن سلمان قبل از همکاری مجدد آنرا اعلام کرد. اما این عربستان است که هزینه های پاسخ ایران به کمپین فشار حداکثر ایالات متحده را متحمل می شود و نه ایالات متحده. محدود کردن چگونگی اجرای این تقابل نظامی در آب ها و قلمروی سعودی ، انگیزه ای قوی به سعودی برای اتخاذ رویکردی عملی تر می دهد. زمان آن فرا رسیده است که سعودی ها با دنده عوض کردن به موقع از نقش خود در درگیری بکاهند و برای جلوگیری از درگیری نظامی میان ایالات متحده و ایران ، که می تواند به سعودی و منافع آن آسیب برساند، بکوشند. حملات به کشتی های سعودی در خلیج فارس و تشدید حملات حوثی ها به خاک عربستان امری تصادفی نیست. رژیم ایران کارتهای کمی دارد که بتواند فشار بین المللی را بر آمریکا تحمیل کند تا از این طریق تنش ها را کاهش دهد، اما آنچه که به دست آمده با تحمیل هزینه بر عربستان بوده است. مقامات دولت ترامپ معتقدند که سیاست فشار حداکثری کار می کند و آنها بدون توجه به عواقب آن انتظار حمایت کامل سعودی ها را دارند. فشار حداكثری ممكن است مزایایی كوتاه مدت برای پادشاهی ایجاد کند، اما راه جنگ طولانی است. اگر وضع موجود ادامه یابد ، ممکن است کشتی های سعودی بیشتری غرق شوند و یا غیرنظامیان و سربازان سعودی بیشتری کشته شوند. ولیعهد اخیراً گفت ، "پادشاهی در منطقه به دنبال جنگ نیست." اما برای جلوگیری از آن، دولت های سعودی و ایران باید با یکدیگر صحبت کنند. این میتواند اولین گام در فرایند تدریجی و طولانی تر پراختن به تهدیداتی باشد که ایران برای عربستان سعودی ایجاد کرده است. خطرات یک شریک بی ثبات برای آمریکا ایالات متحده نمی تواند عربستان سعودی را در صورت تصمیم گیری برای درگیری مقصر بداند. ترامپ بارها و بارها گامهایی به سمت رهبران مخالف آمریکا برداشته است، و مایك پومپئو وزیر خارجه آمریكا حتی گفته است كه آمریكا "آماده است تا حتی بدون پیش شرط در گفتگو [با ایران] شرکت كند." قدم گذاشتن سعودی در همین راستا میتواند در برابر نتایج مذاکرات ایران-آمریکا برای ریاض اهرمی ایجاد کند. وزیر امور خارجه ایران، جواد ظریف، پیشتر پیمان عدم تجاوز با کشورهای حوزه خلیج فارس را که دوستان جدید عربستان سعودی در مسکو آماده تسهیلگری آن هستند، پیشنهاد داده بود. حتی اگر یک جنگ همه جانبه هم رخ دهد، ترامپ خودش را دوستی ناپایدار نشان داده است. سیاست ایرانِ ترامپ نوعی گواه جدید برای ذهنیت "آمریکا اول" است که خدشه به امنیت متحدین را صدمات جانبی می داند. موضع وی این است که سایر قدرتهایی که بیشتر و بصورت استراتژیک به نفت خلیج وابسته هستند باید وظیفه حفظ منافع خود را خود بر عهده گیرند. ایالات متحده فراتر از فروش تسلیحات در امنیت خلیج سرمایه گذاری نخواهد کرد، مگر اینکه حملات قابل توجهی علیه منافع محدود ایالات متحده انجام شود. با توجه عقیده بسیاری از قانون گذاران این کشور در مورد وضعیت حقوق بشری پادشاهی سعودی، اقناع کنگره ایالات متحده آمریکا را برای اجازه دادن به عملیات نظامی در دفاع از عربستان سعودی دشوار میسازد. اما دیپلماسی جسورانه سعودی می تواند باعث بهبود شهرت عربستان در پایتخت شود. همه نگاه ها متوجه خلیج فارس شرکای اروپایی و آسیایی عربستان سعودی از نزدیک وضعیت را مشاهده می کنند. اما در شرایط فقدان تضمین امنیتی ایالات متحده، برخی ممکن است مایل به ارائه کمک های قابل توجهی برای جلوگیری از افزایش تنشها نباشند. مذاکرات مستقیم بین عربستان سعودی و ایران برای یافتن یک راه برون رفت امن از بحران فعلی می تواند اعتباربخش ادعاهای ریاض مبنی بر عدم جنگ با تهران باشد. متحدان منطقه ای عربستان همچنین از سیاست جدید سعودی در مورد ایران با اهداف تدریجی اما واقع گرایانه استقبال می کنند. اگر عربستان سعودی نشانه های معتبری از فاصله گرفتن از تقابل نظامی فعلی نشان دهد، احتمال حمایت بین المللی و منطقه ای از امنیت پادشاهی بیشتر میشود. چنین تغییراتی ممکن است درهای خروج محترمانه از یمن همراه با پذیرش منطقه ای و اجرای واقعگرایانه پروژه «اتحاد استراتژیک در خاورمیانه» ایالات متحده را نیز باز کند. عربستان سعودی و ایران پیش از این نیز به شکل تدریجی اقدام به تعامل کرده اند. به استثنای ایالات متحده ، کشورهایی که توافق هسته ای ایران را امضا کردند ، آماده اند تا این توافق را به عنوان اولین قدم برای دستیابی به یک شکل جامع از تعامل با ایران در نظر بگیرند که با سایر تهدیدات ایران علیه عربستان سعودی و منطقه یک به یک می پردازد. این رویکرد تدریجی گام های بعدی را ارائه می کند که سیاست فعلی ترامپ نتوانسته است ارائه کند. عربستان سعودی برای کمپین آمریکا علیه ایران هزینه های گزافی پرداخت خواهد کرد. پادشاهی باید مسیری عاقلانه تر را انتخاب کند و به دنبال این باشد که سرنوشت خود را به دست خود بگیرد. برگرفته شده از تارنمای موسسه کارنگی: carnegieendowment.org/2019/06/28/how-saudi-arabia-could-make-bold-strategic-move-on-iran-pub-79399
  15. seyedmohammad

    "اندیشکده ها "

    بسمه تعالی جامعه تحقیقات عملیات نظامی جامعه تحقیقات عملیات نظامی Military Operations Research Society که به اختصار ( MORS ) خوانده میشود ، یک جامعه اندیشکده ای است که در سطحی بالاتر از اندیشکده ها در زیست بوم اندیشه ورزی قرار میگیرد . این جامعه شامل بسیاری از افراد حقیقی چون تحلیلگران ، پژوهشگران، مشاوران و افسران در وزارت دفاع ایالات متحده و افراد حقوقی چون پژوهشگاه ها و مراکز تحقیقاتی مرتبط با سازمان ارتش ایالات متحده آمریکا، موسسات دانشگاهی ، شرکت های مشاوره و از همه مهم تر اندیشکده های دفاعی و نظامی است . انجمن تحقيقات عمليات نظامي سمپوزیم ها و دوره هاي مختلفي را برگزار مي كند و كتاب ، يك بولتن سه ماهه به نام فالانكس و يك مجله با عنوان تحقيقات عمليات نظامي منتشر مي كند . مشارکت در فعالیت های MORS به طور کلی نیاز به یک ترخیص امنیتی ایالات متحده دارد . مقر اصلی این جامعه ، در ویرجینیا است . انجمن تحقیقات عملیات نظامی (MORS) بیش از چهل سال است که مشغول خدمت به جامعه تحلیلی وزارت دفاع بوده است و اکنون جنبه های دیگری از امنیت ملی را برای دولت فدرال ایالات متحده در بر دارد. این جامعه تحت حمایت مالی ارتش ، نیروی دریایی ، نیروی هوایی ، نیروی دریایی ، دفتر وزیر دفاع ، ستاد مشترک و وزارت امنیتداهلی قرار دارد . هدف MORS افزایش کیفیت و اثربخشی تحقیقات عملیاتی است که در مورد مسائل امنیتی ملی اعمال می شود. چشم انداز MORS این است که "از طریق پیشبرد و استفاده از زمینه های بین رشته ای تحقیقات عملیات به موضوعات امنیت ملی ، پاسخگو بوده و با ایجاد فرصت های همکاری و توسعه و گسترش عضویت هایش به رهبر شناخته شده در پیشبرد جامعه تحلیلی امنیت ملی تبدیل شود. " این دیدگاه شامل کلیه جنبه های امنیت ملی ، نه تنها ارتش ، بلکه امنیت داخلی و سایر آژانس های دولتی - از جمله ایالات متحده و متحدان آن است. اعضای جامعه شامل یک بخش متشکل از تحلیلگران دفاعی ، اپراتورها و مدیران دولت ، صنعت و دانشگاه و همچنین مراکز اندیشکده ای هستند. مشارکت آنها باعث ایجاد تبادل حرفه ای در جامعه تحقیقاتی عملیات نظامی ، به اشتراک گذاری بینش ها و اطلاعات در مورد مسایل چالش برانگیز امنیت ملی و حمایت ویژه از تصمیم گیرندگان در بسیاری از سازمان ها و آژانس هایی است که به دفاع ملی می پردازند. MORS مجموعه ای از جلسات و انتشارات را هم ارائه می دهد. به ویژه ، انجمن محیط منحصر به فردی را فراهم می کند که در آن سخنرانی ها و بحث های طبقه بندی شده با مشارکت و انتقاد از طیف گسترده ای از دانشجویان ، نظریه پردازان ، دست اندرکاران و کاربران تجزیه و تحلیل نظامی صورت می گیرد. تاریخچه : قبل از جنگ جهانی دوم و در طول آن ، این مرکز تنها منطقه ای برای تجزیه و تحلیل نظامی بود ، بنابراین عضویت اصلی انجمن تحقیقات عملیات آمریکا (ORSA) ، که در سال 1952 تاسیس شد ، شامل بسیاری از اعضای رسمی در ارتش بود. به تدریج ، دامنه ORSA گسترده تر شد ، اما هنوز هم این انجمن ، بیشتر ، کاربردهای نظامی را شامل می شود. در آگوست سال 1957 ، اولین سمپوزیوم تحقیقاتی عملیات نظامی ("MORS") با حمایت مالی دفتر تحقیقات نیروی دریایی در پاسادنا در کالیفرنیا برگزار شد . در ابتدا گردهمایی های ارتش یا جامعه در سواحل غربی ایالات متحده بود. در سال 1962 این سمپوزیومها در کانون ملی و مشترک قرار گرفتند. در آوریل 1966 ، انجمن تحقیقاتی عملیات نظامی به منظور رسیدگی به این سمپوزیومها گنجانیده شد ، و در 1989 کلمه ی سرواژه ی MORS به عنوان اسم مورد توافق برای جامعه پذیرفته شد در حالیکه سمپوزیومها MORSS نامیده می شدند. اولین سمپوزیوم تحقیقاتی عملیات نظامی (MORS) ، با حمایت دفتر تحقیقات نیروی دریایی (ONR) - پاسادنا ، در اوت سال 1957 در آزمایشگاه نیروی دریایی کورونا ، در کورونا ، کالیفرنیا برگزار شد. موضوع جلسه دفاع هوایی بود. در این جلسه 83 دانشمند حضور داشتند. این جلسات اولیه و متعاقب آن جلسات دیگر جهت برآوردن نیازهای انجمن تحقیقات عملیات در ساحل غربی جهت گیری شد. با پایان هشتمین سری جلسات، سمپوزیوم با خدمات مشترک. ملی شد. اولین سمپوزیوم ملی نهمین MORS بود که در آوریل 1962 در فورت مونرو ، ویرجینیا برگزار شد. از اول تا دهمین مورس هیچ سازمان رسمی برای برپایی جلسات وجود نداشت. آنها توسط ONR - Pasadena با کمک یک کمیته رهبری داوطلب انجام میشد. طی بیش از چهل سال ، MORS خدمات خود را گسترش داده است. علاوه بر اجرای سمپوزیوم طبقه بندی شده ، MORS سالانه چندین نشست و کارگاه ویژه دیگر برگزار می کند. یعنی MORS همچنین اسناد و اطلاعات غیر طبقه بندی شده ای را هم در دسترس قرار می دهد. به لحاظ حقوقی جامعه تحقیقات عملیات نظامی یک انجمن صنفی یا حرفه ای است که تحت قوانین ایالت ویرجینیا به همین عنوان ثبت شده است. این جامعه هیچ گونه سیاست رسمی را اتخاذ یا حمایت نمی کند و تلاش نمی کند تا مانند اندیشکده ها در تدوین سیاست ها تأثیر بگذارد. موضوعاتی که درباره سمپوزیوم های MORS یا چاپ شده در انتشارات آن بیان شده است ، بیانگر نظرات نویسندگان و اندیشکده هایشان و نه انجمن است. تنها کار این مجموعه ، گرد آوری اندیشکده ها و مراکز تحقیقاتی و فراهم آوردن فضای گفتگو برای ایشان است . ازین منظر این جامعه مانند یک هاب یا ترمینال برای ارتباطات میان اندیشکده ها عمل میکند . لازم به ذکر است که مانند بسیاری از سازمان های پایین دست نسبت به اندیشکده ها ، برخی سازمان ها چون این مجموعه در بالادست اندیشکده ها و تینک تنک ها وجودشان ضروری است تا در یک لایه بالاتر به سامان دهی زیست بوم اندیشه ورزی کمک نمایند . .................................................................. www.mors.org/