EMP

Eminent-User
  • تعداد محتوا

    354
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    12

EMP آخرین امتیاز شما در روز 30 آذر 1396

EMP شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

5,995 Excellent

درباره EMP

  • رتبه حساب کاربری
    Master Sergeant

Profile Information

  • Gender
    Not Telling
  • Interests
    ??? ??????
    ????? ????? ???????
    ????? ???? ????
    ?????? ????? ? ???????? ?? ??
    ???? ?????? ???
    ????? ??????
    ??? ???? ? ??????? ????
    ?????

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

2,066 نمایش های پروفایل
  1. درود به دوستان گرامی یک متنی دیدم در مورد اعترافات ورنر فن براون در سالهای آخر عمر. فیلم گفتگو با شاهد این اعترافات (دکتر کارول روزن) هم وجود دارد. به هر روی من قسمتی از متن را که کمتر ملال آور بود ترجمه کردم براتون شاید جالب باشد. متن شهادت خانم دکتر کارول روزن منبع: http://www.lermanet.com/communion/carol-rosen.htm دکتر کارول روزن اولین زنی بود که به مدیریت صنایع Fairchild رسید و سخنگوی ورنر فون براون در آخرین روزهای عمرش بود. همچنین دکتر روزن در یک سخنرانی در دهه 70 میلادی بیان کرده بود که سناریو جنگ خلیج (خلیج پارس) چه موقع طراحی شد. او بنیان گذار انستیتو ایمنی و همکاری فضایی در واشنگتن دی سی است و بارها در حضور کنگره در مورد تسلیحات فضاپایه شهادت داده است. ورنر فون براون برای دکتر روزین طرحی که بر اساس آن قرار است به بهانه تهدید های موجودات فضایی، تسلیحات فضا پایه را توجیه بکنند را افشا کرده بود. دکتر روزن: اسم من کارول روزین است. من یک معلم هستم که اولین زنی بودم که به مدیریت یک کمپانی هوافضایی، صنایع Fairchild رسیدم. من یک مشاور پروژه های دفاعی و فضایی موشکی هستم که به چندین کمپانی، سازمان، وزارتخانه دولتی و حتی جامعه اطلاعات-امنیت مشاوره داده ام. ..... وقتی که یکی از مدیران صنایع Fairchild بودم در بین سالهای 1974 تا 1977، دکتر ورنر فون براون را ملاقات کردم. در آن دوران فون براون در حال مرگ از بیماری سرطان بود ولی به من اطمینان داد که چند سالی زنده می ماند تا در مورد بازی که برای نظامی کردن فضا جهت کنترل زمین از طریق فضا و خود فضا در حال اجرا هست، من را آگاه کند. فون براون سابقه کار با سامانه های تسلیحاتی داشت. او از آلمان به این کشور (آمریکا) آمده بود و معاون صنایع Fairchild بود وقتی که من او را برای اولین بار ملاقات کردم. هدف فون براون در آخرین سالهای عمرش این بود که از نظامی شدن فضا به دلیل هزینه، خطرات، غیر ضروری بودن و ... جلوگیری بکند. چون در حال مرگ بود رسالت مبارزه با نظامی شدن فضا را به من سپرد و در آخرین روزهای عمرش من قبول کردم که سخنگوی او باشم در مراسمی که خودش نمی توانست به دلیل بیماری شرکت بکند. در مدت 4 سالی که شانس کار کردن با او را داشتم برایم بسیار جالب بود که یک جمله را بارها و بارها تکرار می کرد. او مرتب تکرار می کرد که مردم و سیاست سازان با راهبردی آموزش دیده اند که بر اساس اجرای تاکتیک وحشت از دشمن هست. فون براون این راهبرد را اینگونه برای من بیان کرد. ابتدا روسها به عنوان دشمن مطرح می شوند. در واقع در سال 1974 آنها یک دشمن شناخته شده بودند برای ما. به ما گفته شده بود که آنها دارای ماهواره های قاتل هستند. ما توجیه شده بودیم که هدف آنها تصاحب و کنترل ما به صورت کمونیستی است. سپس تروریستها به عنوان عامل وحشت معرفی خواهند شد. ما در مورد تروریسم بسیار شنیده بودیم. سپس ما کشورهای دیوانه جهان سوم (م. چقدر راحت می شود افراد را از چیزی که اصلا نمی دانند چیست ترساند) را عامل وحشت اعلام خواهیم کرد. امروز (سال 2000) ما آنها را ملتهای موجب نگرانی می نامیم. اما او گفت دشمن سومی مطرح خواهد شد که بر علیه آنها ما تسلیحات فضا پایه را توسعه خواهیم داد. (مترجم: همین الان به بهانه موشکهای ایران لیزر های اشعه ایکس بر اساس تکنولوژی Free-electron-laser در اسرائیل و آمریکا در حال تحقیق و توسعه نمونه تاکتیکی هست) این دشمن سوم سیارک ها هستند. و در نهایت مسخره ترین دشمن موجودات فرا زمینی خواهند بود. این وحشت نهایی خواهد بود. فون براون بار ها و بارها تکرار می کرد که "به یاد داشته باش کارول آخرین کارت، کارت موجودات فضایی بیگانه است. ما بر علیه آنها تسلیحات فضا پایه خواهیم ساخت وهمه اینها بر اساس دروغ است." فکر می کنم در آن موقع من خام تر از این بودم که ماهیت و ساز و کار سیستم را درک بکنم. اما اکنون قطعات پازل در حال جور شدن هست. ما در حال ساخت تسلیحات فضا پایه هستیم بر اساس وحشت های دروغین. چیزی که فون براون بارها و بارها به من گوشزد کرده بود در دهه 70 (میلادی). فون براون جدول زمانی تعیین نکرد اما هموراه می گفت که روند شتاب یافته و خیلی زود تر از آنچه که تصور می کنیم رخ خواهد داد و تا قبل از اینکه کامل بشود مردم چیزی از آن نخواهند دانست که دیگر خیلی دیر شده است. وقتی که ورنر فون براون در بستر مرگ بود در حالیکه لوله ها به او وصل بودند با انگشت به روی میز می زد و می گفت تو در Fairchild باید جلوی نظامی شدن فضا را بگیری. این ایده بسیار خطرناک ، پر هزینه، بیهوده، غیر قابل تست و بی ثبات کننده است. تاکید زیاد او من را بر آن داشت که تصور کنم که او چیزهایی می داند که جرات گفتن آنها را ندارد. او جزئیات را به من نگفت. شکی ندارم که فون براون در مورد فرازمینی ها اطلاعاتی داشت او آنها را بهانه ای برای نظامی کردن فضا می دانست. ....... در 1977 من در جلسه ای در صنایع Fairchild بودم در اتاق کنفرانسی که اتاق جنگ نامیده می شد. در آن اتاق نقشه های فراوانی به دیوار نصب بوده بعلاوه اسامی دشمنان شناخته شده. اسامی کمتر شناخته شده ای هم بود. نامهایی همچون صدام حسین و قذافی. اما موضوع بحث در مورد تروریسم و تروریستهای بالقوه بود. تا آن روز هیچ کس حتی صحبت از تروریسم نکرده بود اما این مطابق گفته های فون براون مرحله بعدی طرح بود. من برخاستم و گفتم ببخشید شما تسلیحات فضا پایه را بر علیه چه کسی می خواهید توسعه بدهید. می دانیم که این افراد در حال حاضر دشمن ما نیستند. هیچ توجهی به من نکردند! آنها به بحثشان در مورد راه کارهای مقابله با تروریستها و چگونگی جنگ در خلیج (خلیج پارس) پرداختند. قرار شد 25 میلیارد دلار روی برنامه تسلیحات فضا پایه سرمایه گذاری بشود. آن موقع اسمش SDI (Strategic-Defense-Initiative) نبود حداقل تا 1983 اسمش این نبود. بار دیگر برخاستم و توضیح خواستم که این تسلیحات فضا پایه چرا باید برای چنین دشمنی توسعه داده شود؟ اما طوری رفتار کردند که انگار هیچ چیزنشنیده اند. ناگهان برخاسته و گفتم که اگر هیچ کس برای من توضیحی ندارد که چرا در حال طراحی یک نبرد در خلیج (خلیج پارس) هستید و در حالیکه به اندازه کافی برای تسلیحاتی که قرار هست به بازار عرضه بکنیم بودجه داریم چرا به توسعه تسلیحات فضا پایه نیاز داریم، این استعفای من و دیگر از من چیزی نخواهید شنید. هیچ کس پاسخی نداد زیرا آنها در حال طراحی نبردی در خلیج (خلیج پارس) بودند که بعد ها دقیقا مطابق طرح رخ داد. دکتر استیون گریر: چه کسانی در آن جلسه حضور داشتند؟ دکتر روزن: عناصر چرخشی که در نیروهای نظامی، سازمانهای امنیتی، ساختارهای دولتی و صنایع Fairchild به طور دوره ای مشغول به کارند. به وضوح مشخص بود که هدف آنها تحریک برای ایجاد جنگ به هدف مصرف تسلیحات قدیمی و تامین بودجه برای تسلیحات جدید است. وقتی که در 1990 من متوجه شدم که همه 25 میلیارد دلار تخصیص یافته و مصرف شده است به شوهرم گفتم که یک جنگ به زودی در خلیج (خلیج پارس) شروع می شود. من تلویزیون را روشن می کنم و از CNN اخبار را دنبال می کنم تا خبر جنگ را پخش بکند. شوهرم و دوستان به من می گفتند که بیش از حد حساس شده ام و چنین چیزی روی نمی دهد اما رخ داد. به عنوان قسمتی از این بازی جنگ، ما اعلام کردیم که یک موشک اسکاد روسی را در منطقه رهگیری و منهدم کرده ایم و بر اساس آن بودجه هنگفتی برای ادامه کار بدست آوردیم اما بعدا معلوم شد که ادعای اولیه اساسا دروغ بوده است و فقط برای گرفتن بودجه برای ساخت تسلیحات بیشتر مطرح شده است. ........ در مورد موجودات فضایی هم که کارت آخر این بازی هست. (مترجم: نوعی از عملیات false flag که در آن به نیروی خودی حمله می کنی و آن را به دشمن فرضی نسبت می دهی و سپس هر کاری خواستی انجام می دهی) شواهد نشان می دهد که هزاران سال هست که اینها به زمین رفت و آمد دارند اگر قرار بود اینها برای ما تهدید باشند تا به حال ما از بین رفته بودیم. از دیدگاه من صرف اینکه ما هنوز صاحب سیاره هستیم و وجود داریم دلالت بر بی آزاری این پدیده ها دارد. .. (مترجم: ورنر فون براون عقیده داشت که در آخرین کارت این بازی، یک حمله تقلبی از سمت موجودات فرا زمینی رخ خواهد داد و قدرتمندان موجود از آن بهره جسته تا کل جهان را به صورت یک کشور تحت فرمان خود در بیاورند و در نهایت بر دشمن دروغین پیروز می شوند.)
  2. درود به دوستان گرامی هر دو استاد بزرگوار در مورد این پرنده درست می گویند. به هر روی این طرح ایراداتی دارد که دلیلش هم شاید نبود ناظرانی باشد که قبلا چنین پروژه ای را انجام داده باشند در کشورهای جهان اول. اما تا همین جا هم که پیش رفته به نظر من کیفیتش بالاتر از نمونه کارهای دولتی دیگر بوده است. ایراداتی جدی وجود دارد از جمله اینکه این F-313 به چه کاری خواهد آمد؟ هزینه ای که صرف آن می شود چرا به خود نیرو داده نشود. آیا برای نیاز فعلی ما کاربردی دارد؟ با وجود چند رادار پرنده دائما مستقر در آسمان منطقه و چندین سامانه رادار و الینت ریتیون در منطقه اصولا پنهان کاری یک چنین چیزی در دریا چه میزان هست؟ همه ایرادات هم واردهست. البته دیکته نوشته نشده غلط ندارد ما باید روزی این راه را می رفتیم که بهانه دشمن خارجی به کلید خوردن آن کمک کرد. در مورد هزینه من هنوز هم اعتقاد دارم که مردم و خیرین باید مثل زمان جنگ به کمک بیایند و اعانه بدهند. وقتی یک پروژه اعانه می گیرد هر چند ناچیز برکت کار زیاد هم می شود. همین سایت میلیتاری یک روزی 60 هزار کاربر داشته ظاهرا. خوب اگر هر کدام بیایند و 100 هزار تومان به پروژه قاهر هدیه بکنند می شود رقم 6 میلیارد تومان و اگر طی مراسمی در صدا و سیما بیایند این پول را به صنعت دفاعی بدهند می شود یک بدعت و تبلیغ کار درست برای بقیه مردم. یاد آن بانک ملی که خاوری نداشت و باعث شد تامکت بوجود بیاید به خیر. برخی دانشکده های پزشکی اعانه های خوبی جمع کرده اند به ویژه که امسال اعلام شده که بعید است پروژه های تحقیقاتی تامین بودجه بشوند ما هم در دانشکده های مهندسی نباید از آنها عقب بیافتیم. البته با وضع یک مالیات مستقیم روی مصرف مواد مصرفی سمی و خطرناک مثل شکر سفید، نمک، انواع فست فود، نوشابه، چیپس، پفک، لوازم آرایش، سیگار، قلیان، شکلات قهوه ای و تولید زباله و ... می شود کل کشور را سر و سامان داد و بیکاری را هم صفر کرد. در دانشگاه که من همه وسایل مورد نیاز را باید خودم تهیه بکنم از ماژیک تا کارت FPGA و اسیلوسکوپ و کمد مخصوص نگهداری آنها. بدون شک حداقل نیاز اولیه ما داشتن شکاری هوا به هوای قابل اعتماد با مداومت پروازی بالا هست به تعداد کافی. حالا داشتن یک شکاری صرف چه مشکلی یا خطری داشته که به سمتش نرفته اند بعد ها تاریخ قضاوت می کند. تفکر خوش بینانه این هست که با وجود توان ساخت پهپادهایی که بدون نیاز به کنترل رادیویی قادرند عملیات کامل نقطه زنی را انجام بدهند و پهپادهایی که موشک حرارتی حمل می کنند و توان تولید ارزان و بالای اینها و با وجود سامانه های پرتابل پدافندی کماکان تفکر دفاعی روی داشتن شکاری هوا به هوا احساس نیاز خاصی ندارد!! شاید هم بین اینها مانده اند که کدام را تامین بودجه بکنند!! در آلمان نازی با سیستم مدیریتی آلمانی تا آخرین روز جنگ پول به اندازه کافی وجود داشت اما منابع فلزی و انسانی محدود بود. اینها مانده بودند که ناوشکن بسازند یا زیر دریایی. دونیتس اصرار داشت که ساخت ناوشکن تاثیر کمی دارد ولی فقط یکی از صدا ها بود درنتیجه آلمانها بیشتر سهمیه پولاد را به ساخت ناوشکن دادند و از زیر دریایی غافل شدند که نتیجه اش هم شکست بود. این بحث تخصیص منابع همانطور که جناب MR9 می فرمایند خیلی جدی هست. چیزی که در ایران زیاد هست پول هست و همین پول زیاد مانند سیل اقتصاد را به خطر انداخته است. روزگاری سیم کارت 7 هزار تومانی یک میلیون تومان پیش فروش می شد و نقدینگی توسط آن مهار می شد اما یک نفر آمد سیم کارت را تقریبا مجانی کرد. همان سیاست به جان کنکور افتاده تا یک نقدینگی چند ده هزار میلیاردی که در کنکور می گردد را آزاد بکنند تا شاید این سیل جدید بشود تیر خلاص برای اقتصاد ایران. ما الان اپراتور همراه اول داریم ماهی 8 میلیارد بابت تولید محتوی (البته کات و پیست) به یک نفر می دهد. یک تفکری که خیلی حاکم بوده این هست که وقتی ضد تانک هست چرا تانک داشته باشیم و وقتی که پدافند قوی و موشک بالستیک هست چرا هواپیما داشته باشیم که مشکلات دیگری هم ایجاد می کند. برای اینکه از این سردرگمی نجات پیدا بکنم من خودم را اینطوری توجیح می کنم: جملاتی که در مورد قاهر گفته شده باز تحلیل دیگری دارد و آن تحلیل از دیدگاه اندیشه دفاعی واکنشی هست که خیلی هم آشنا هست. مصرف کننده: هواپیما که تجمل هست ولی یک چیزی می خواهیم که در دریا به ما سریع پوشش بدهد یک چیز ارزان قیمتی بسازید که سریع آماده بشود مطابق نیازهای ما.نتیجه تولد قاهر. مصرف کننده: نداشتن پشتیبانی هوایی در سوریه چه بد بختی ها که ایجاد نکرد فعلا دریا در اولویت نیست فوری برویم جنگنده پشتیبانی بسازیم که از روی جاده هم بتواند بلند بشود و در نزدیکی خط مقدم زیست بنماید. حالا چی از بقیه به تولید آماده تر هست؟ قاهر. خوب باید مشتری مدار بود قاهر را جنگنده پشتیبانی نزدیک اعلام می کنیم. درست مثل این هست که از خودروی 206 بخواهی به عنوان نفربر زرهی استفاده بکنی. نه اینکه نشود اما ... . در مورد تانک هم تا اثر آن را در مقابل انتحاری ها ندیدند به فکر خرید هم نبودند. حالا که دیدند فوری یک چیز مرتبی سر هم کردند مخصوص دفاع در مقابل انتحاری و روش استفاده از تانک را به زمان ماقبل گودریان همانند آموزه های دانشکده نظام سنسیل فرانسه بردند یعنی تانک شد یکی از ادوات نیروی پیاده برای دفاع نقطه ای چند تا محصول دیگر هم نیروی زمینی در همین راستا رونمایی کرد. در مورد تهدید مستقیم امروز ایران هم اگر اراده مقابله باشد و خوش بین هم باشیم با روش فرضی دفاعی بالا باز هم می توانیم با همین دست خالی موازنه محدودی ایجاد بکنیم. ایده این هست حتما که کاری که در دریا توسط قایقهای کوچک کردیم برای ناو شکنها در هوا هم شدنی هست. مثلا اگر پهپاد ساده کرار را تولید انبوه بکنیم و به دو تیر میثاق و بوستر سوخت جامد و چند دیکوی منبسط شونده مجهز بکنیم. در صورتی که رادار ها و الینت ها تهدید خارجی را در 20 نقطه مرزی بطور همزمان تشخیص بدهند قادریم که برای هر دسته نفوذی دشمن تعداد خوبی پهپاد بلند بکنیم و آسمان منطقه را اشباء بکنیم از اهداف واقعی و دیکوی. با اولین حمله به ما باید با ده ها پهپاد نزدیک شونده درگیر بشوند که تمام انرژی جنگنده های برتری هوایی آنها را فرسوده می کندو کافی است از دسته های 100 فروندی که به سمت ما فرستاده اند 4 تا شکاری خودشان را هم کنار پهپاد های ما بزنند و یا موشک های میثاق ما اتفاقا به برخی برخورد بکند وقتی که از این سد عبور کردند و مقدار خوبی سوخت از دست دادند و هنوز عملیات را لغو نکرده باشند، تازه می رسند به موشک های پدافندی و جنگنده های پدافندی سرنشین دار و فرسوده ما که فقط در عمق کشور پرواز می کنند. بنابراین مطابق این ایده تسلیم محض نیستیم ولی آیا این راه حل هست که بتوانیم با چنگ و دندان و قلاب سنگ دفاع بکنیم وقتی دفاع درون مرز ما شروع بشود حتی اگر برنده نبردهای هوایی باشیم باز هم بازنده هستیم. راه حل این هست که توانایی نیروی هوایی ما در حدی ارزیابی بشود که اصولا هیچ حمله ای رخ ندهد و هیچ گزینه ای روی میز قرار نگیرد. برگردیم به بحث فنی. خوب چقدر خوب که ما تجربه شرکت خصوصی درنا در ساخت هواپیمای کامپوزیت کامل را داریم.آیا به صنعت دولتی هم منتقل شده است؟ خیلی چابک و خیلی ارزان هواپیما می سازند. آیا جت کامپوزیت هم ساختش به همین راحتی است؟ F-35 اولیه بعد از مدتی پرواز منفجر می شد. بدنه کامپوزیت مشکلات عجیب و نوینی دارد که هر کدام چند تا تز دکترا از درونش بیرون می زند که برای من فرخنده هست ولی برای نیرو هم فرخنده هست؟ آیا میله هایی که در نقطه مخالف لبه حمله بال در پرنده فلزی می گذاشتند برای تخلیه بار الکتریکی در هوا، برای یک پرنده کامپوزیت هم استفاده از آنها ممکن هست؟ چطور می شود بار الکتریکی شدیدی که روی بدنه این هواگرد جمع می شود را طوری خنثی کرد که مخازن سوخت آن منفجر نشود؟ یا اویونیک آن صدمه شدید نبیند؟ برای شبیه سازی برخورد صاعقه با یک هواپیمای فلزی، آرایه ای از 16 کارت گرافیکی 4000 هسته ای یک ماه کار کردند خوب ما در کجای صنعت قادریم مدیران را به استفاده از این شبیه سازها متقاعد بکنیم؟ در صنعت خودرو که با این شبیه سازها کلی صرفه جویی داریم پدر ما در آمد تا قبول بکنند صنعت بدون درآمد هوایی که جای خود دارد. با همین نرم افزار و سخت افزار اثر آن آنتن تیغه ای روی پرنده را باید تحلیل کرد که چه اثری روی بقیه هواگرد دارد. با همین سامانه میزان RCS پرنده هم بدست می آید در زوایای مختلف. البته نرخ براده فلز خروجی از اگزوز های موتور ملی اوج و اکوی راداری آنها هم باید اندازه گیری می شد و به طراح ابلاغ می گردید تا در محاسبه RCS در نظر گرفته بشود.اما آیا اساسا به این براده ها فکری هم شده؟ آیا با این همه پیشرفت در ساخت بلید ها و دادن پوشش های مختلف به آنها توانسته اند خورده گی را نسبت به موتور قرن گذشته کاهش بدهند؟ آیا برای نگهداری جنگنده های موجود اساسا آمدند و با یک دیتا لاگر و یک گوس متر متصل به آن فلوی الکترو مغناطیس ناشی از خروجی براده ها را اندازه بگیرند و وقتی که این فلو از نرم خارج می شود (که به معنی نزدیک شدن به زمان شکستن بلید ها و تخریب کامل موتور هستیم) شکاری ها را گراند بکنند تا بلیدها تعویض گردد و موتور چند میلیون دلاری منهدم نشود که بیایند برای این شکاری نو ظهور هم بکنند؟ هنگام برخورد صاعقه با هواگرد تمام بدنه هادی می شود و مطابق استاندار باید کاری بکنیم که حداکثر 85 ولت به اویونیک برسد!!! در غیر این صورت اویونیک تخریب می شود. وقتی 5000 آمپر از گراند ما عبور می کند من چقدر شانس دارم که مدارم ذغال نشود؟ به عبارت دیگر ولتاژ شکست دیود های سری با تغذیه DC ورودی من چقدر باشد که عبور چنین آمپری از گراند منجر به سوختن همه کارت نشود؟ پرنده های بدنه فلزی در مقابل میدان های الکترومغناطیسی مقاوم تر بودند حالا با این کامپوزیت چه کنیم؟ آیا بیم رادار ریتیون مهر آباد با آن قدرت بالایش اگر در راستای آن قرار بگیرد برایش حادثه تولید نمی کند؟ اگر سیستم های صاعقه 2 روی آن خوب کار می کند دلیلی ندارد که روی این هم خوب کار بکند. برای یک بدنه کامپوزیت تمام استانداردهای EMS را باید با چند گرید بالاتر پاس بکنید. خیلی باید تجربه بکنیم تا مدیریت متوجه بشود که با ساختن نرم افزار امبدد بدون معماری دقیق، با روش سعی و خطا پروژه چندین سال به تاخیر می خورد آخرش هم قابل توسعه نیست. اما اگر نمونه اولیه به جایی رسید که قرار شد تولید بشود نیازی به ایجاد خط تولید نیست کافی هست که هر قطعه سازی قطعه خودش را بتواند با کیفیت مورد نظر جمع کننده محصول و نماینده ناظر او تست و تولید بکند و استاندارد های مربوطه را پاس کرده مدارک را ارائه بنماید. بقیه فقط یک مونتاژ دقیق توسط مهندسان با احساس مسئولیت بالا هست در یک سوله و داشتن چند تا آزمایشگاه با ابعاد بزرگ که کل هواپیما درون آن جا بشود. به هر روی پروژه قشنگ و ارزانی هست کلی تز دکترا و ارشد را می تواند تغذیه بکند ولی برای نیروی هوایی باید فکر های فوری دیگری داشته باشند. خوبی این پروژه این هست که از ماکاپ تک موتوره تا نمونه دو موتوره تقریبا در کمترین زمان رخ داده (اصلا در اشل های کار دولتی در ایران نبود) و مطمئن هستم که اگر بخواهند نمونه سوپر سونیک آن را بسازند، هم از نظر سازه ای 10 تا تغییر می دهند و آماده می شود اگر موتوری در کار باشد. امروز ما نرم افزار های طراحی خیلی خوبی داریم که 10 سال پیش توهم آنها را هم نداشتیم. اما اینکه مشکلات پروازی آن را حل بکنند زمان بر هست. تلفات هم خواهیم داد مثل بقیه دنیا. همین الانم F-35 به اندازه F-15 ایمن نیست.
  3. درود به دوست گرامی با ترکیه، دخالتهای مستقیمش در ایران و حزب اردوغان و نحوه رای آوردن ایشان کاملا آشنا هستم. مسائل داخلی ترکیه مثل پخش .... برای رای آوردن در انتخابات شهرداری ها و تغییر بافت جمعیتی آنکارا و ... به هیچ کس از جمله من مربوط نیست. اما من نمی توانم مزاحمت های مرزی ترکیه در زمان جنگ ایران و عراق را که به اعزام شهید باکری از جبهه به مرز ترکیه منجر شد فراموش بکنم. همینطور مزاحمت نیروی هوایی ترکیه که منجر به گسترش گردان شکاری جدید در پایگاه تبریز و انتقال لشگر 21 حمزه به آذربایجان در سالهای دور شد تا کمی جلوگیری بکنند. من نمی توانم تبلیغات پان ... را در دانشگاه ها و شهرها و میادین ورزشی ایران فراموش بکنم. خشک شدن دو رودخانه بزرگی که زادگاه تمدن بین النهرین بودند و بالا رفتن دمای عمومی منطقه توسط سدهای ترکیه هم فراموش شدنی نیست. نابودی ریشه تمدن در عراق اسمش هر چه هست میهن پرستی نیست. اسم این Act of War است. سابق بر این اسرائیل هم به خشک شدن بحر المیت کمک زیادی کرد که خشکی این دریاچه هم اثر بسیار بدی روی آب و هوای اردن و عراق و کل آسیای غربی دارد. من نمی توانم فراموش کنم که از 87 کشور دنیا تروریست تکفیری به ترکیه می رفتند و آموزش می دیدند و تجهیز می شدند و ابتدا به لیبی و سپس به عراق و سوریه سرازیر شدند. اگر ساکن آنکارا هستید حتما در وسط شهر آنکارا هتل آپارتمانهای این آقایان خارجی را دیده اید و حتما تفاوتهای فرهنگی آنها با مردم محلی را هم دیده اید که چه مشکلاتی را ایجاد کرد. شما خیلی راحت به کردها توهین می کنید. در یک ملت هم خوب هست و هم بد. هیچ قومی برگزیده و نژاد برتر نیست اما اگر قومی چنین عقیده ای دارد تاریخ او را درمان می کند. تاریخ منطقه دقیقا مشخص هست که چه کسانی از کجا آمدند و چگونه مسلط شدند. آیا مردم بی دفاع سنجار هم وحشی و خطری برای ترکیه بودند که تروریستهای صادراتی از مرز ترکیه حکم بلاد مفتوحه را روی آنها اجرا کردند و نسل آنها را منقرض نمودند. مسیحیان و آرامی ها و دیگر اقلیت های سوریه چطور؟ اصولا سوریه جرات داشت به ترکیه چپ نگاه بکند که مورد هدف قرار گرفت؟ این درست هست که کل حجاز و سوریه و فلسطین و مصر و قسمتهایی از عراق روزی تحت سلطه عثمانی بوده و مرز های فعلی تحمیلی و نتیجه شکست های پی در پی عثمانی ها از اعراب پر انگیزه و چند تا چشم آبی هست. اما همین جایی که دیروز عثمانی بوده و امروز ترکیه هست قبل از عثمانی جزو حکومت اعراب بود و قبل از آن هم که مرز ایران و روم و قبل از آن مرز ایران و یونان و قبل از آن هم آشور و سومر و بابل و هیتی. اجازه بدهید با میهن پرست بودن آقای اردوغان مخالف باشم. ایشان یک سیاستمدار گاها ایدئولوژیک اخوانی هست مثل محمد مورسی. مشابه ایرانی این آدم هم مسعود رجوی بود. وجود یک مسعود رجوی در بین ایرانیان به این معنی نیست که همه آنها تروریست اخوانی و ... هستند. یک میهن پرست همانقدر که به خاک کشور خودش احترام می گذارد باید به خاک کشور همسایه هم احترام بگذارد. با اینکه کویت همه کار برای صدام کرده بود که ایران را نابود کند. اولین کشوری که از کویت دفاع کرد همین ایران بود. اولین کشوری هم که از عربستان دفاع بکند همین ایران خواهد بود. منافع یک میهن پرست در پیشرفته بودن همسایگان او هست نه در خرابی آنها. البته آقای اردوغان قطعا نابغه هست. همسر اول چنگیز هم نابغه بود. مسعود رجوی هم خروجی دانشگاه شریف بود محمد مورسی هم از دانشگاه آمریکایی دکترا داشت. حالا شما یک کم صبر کنید تاریخ نشان خواهد داد که اخوانی ها ترکیه ای را که تحویل گرفتند را به کجا می برند صدای انفجار بادکنک محمد مورسی را که خیلی خیلی زود شنیدیم. به تهران راهش دادیم آن متوهم مغرور کلی بد و بیراه بارمان کردو حرمت میزبان را شکست و چند ماه بعد توهم قدرتش، بادکنک او را بد طوری منهدم کرد. آن کاخی که اردوغان ساخت فقط یک نشانه بود از شروع باد شدن بادکنک. ما که بخیل نیستیم امیدوارم که ترکیه به جایی برسد که اروپا آرزو بکند که به ترکیه بپیوندد نه اینکه ترکیه آرزو داشته باشد به اتحادیه اروپا بپیوندد. ترکیه که هیچ دشمنی در منطقه ندارد و تحریم هم نیست و در موقعیت استراتژیک هم قرار دارد و با داشتن بیشترین ذخایر آبی منطقه و مردمی پر کار و با هوش و مقتصد و دانشگاه های برتر که من خیلی از کیفیت آنها لذت می برم برای پیشرفت هیچ مانعی در روبرو ندارد به جز تفکرات پان ... و نئو عثمانی گری اخوانی که روز به روز بر باد بادکنک می دمند بادکنک هم خوب ظرفیتی دارد. پیروز و بهروز و به دور از ترکش بادکنک ها باشید.
  4. درود به دوستان گرامی صنعت هوانوردی بسیار به صنعت خودرو سازی نزدیک هست. شما همین "رضوانی موتورز" را بررسی بکنید. در این بازار خشن جهانی، خیلی ساده کمپانی هایی مثل "مکلارن" را پشت سر گذاشت. چرا؟ چون شرکتی ثبت شده در جهان آزاد هست و به هر قطعه سازی که بخواهد دسترسی کامل دارد. بنابراین یک ایرانی می تواند در بالاترین کلاس ایمنی و قابلیت اطمینان محصول قابل رقابت تولید کند اگر محدودیتی نباشد. عبدالقدیر خان هم یک مهندس متالورژی بود اما می دانست که قطعات بمب را از کجا بخرد و چگونه به هم متصل بکند و به همین سادگی پاکستان تقریبا بدون تحقیق و توسعه صاحب بمب اتمی شد. برای سوئد هیچ کاری نداشت که همه هواپیما را با سیستمهای داخلی بسازد اما دستمزد در سوئد بسیار بالا است و هزینه محصولات هم همچنین پس فقط آنچه را که اصلا نمی توانند یا نمی خواهند وارد بکنند، در داخل می سازند تا هزینه ها پایین بیاید. در صنعت خودرو یک بار ما این راه را رفتیم تا با تعامل با خودرو سازهاو قطعه سازهای برتر به جایی برسیم تحریم خاصی هم نبودیم اما شرکتهای قطعه ساز بزرگ به ما قطعات بی کیفیت عرضه می کردند و خودرو سازها هم فقط پلتفرم های از رده خارج خود را ارائه کردند. قابل توجه است که در دوره پهلوی دوم که هیچ دشمنی در ظاهر با غرب وجود نداشت و بالاترین سطح دوستی با غرب را داشتیم هیچ کشور غربی حاضر به فروش کارخانه تولید پولاد یا حتی ریل ساخته شده راه آهن به ایران نبود تا اینکه ایران از دشمن سنتی خود شوروی کمونیست ذوب آهن را وارد کرد! پس از آن بود که دیگران هم حاضر شدند به ما ریل بفروشند و .... . وضعیت ایران با تمام کشورهای جهان متفاوت است. این کشور بیش از هزار سال ابر قدرت بوده و وارث بزرگترین امپراطوری های تاریخ شناخته شده بشر است. در این کشور همین 270 سال پیش یک نادر قلی افشار ظهور کرد که در زمان بسیار کوتاه و باور نکردنی همه دشمنان ایران را منهدم کرد. بر خلاف ما غربی ها شدیدا اعتقاد دارند که تاریخ تکرار می شود. در این کشور 73 نژاد مختلف با مهربانی در کنار هم زندگی می کنند که بی نظیر است. وضعیت ما با همه جا فرق دارد. همین دیروز مصاحبه سفیر مالزی را پخش کردند که می گفت اگر کارهای ایران نبود داعش بوجود نمی آمد و داشتن صنعت موشکی حق ایران هست اما اگر مردم با سواد و خرد باشند نیازی به موشک ندارند زیرا با گفتگو همه چیز قابل حل هست برای افراد تحصیل کرده!!!! یک آدمی که الان کشور خودش یک نیروی هوایی قدرتمند دارد، از ایران می خواست که خود را در اختیار دیگران قرار بدهد زیرا مسلح شدن کار بی سواد ها است. در دولت دهم که مستقیم صنعت خودرو را تحریم کردند اینها دیدند که اگر ECU های خودرو را به ما ندهند تولید ما متوقف می شود و بیکاری سراسری بوجود می آید و پیشرفت تکنولوژیک ایران را به کل متوقف می کنند. فورا فروشش را قطع کردند و یک سال طول کشید تا محصول داخلی به بازار بیاید و دوباره تولید جدی شروع بشود. بعد از برجام آمدند که ما را به دلیل کپی کردن محصول مجازات بکنند ولی دیدند که آنچه ما ساخته ایم کاملا متفاوت و برتر است پس حاضر شدند به قیمت پایین تری یک مدل بالاتر از ECU موتور را به ما بدهند نه برای اینکه ما را دوست دارند برای اینکه مجبورمان کنند که درب واحد های تحقیق و توسعه را ببندیم تا حدود زیادی هم موفق شدند. امروز در صنعت برق این یک امر اثبات شده هست که RTU ها و PLC های زیمنس (که در همه جا نصب هستند) را سازنده از راه دور می تواند خاموش بکند!!!! (حالا ما RTU ها و PLC های دیجیتال ساخت داخل را تولید نکنیم چون خارجی ارزانتر است؟) به این هم بسنده نکردند از طریق عوامل داخلی خودشان مرتب بر علیه خودرو سازی تبلیغ می کنند (مثلا پزشکی رانتی که تریبون دارد می گوید که "اگر بلد نیستید خودرو نسازید" یا اداره استاندارد استانداردهایی را که از درک معنی آنها هم عاجز است اجباری اعلام می کند! یا در صدا و سیما افرادی که فرق هویج و خودرو را نمی دانند باقیمانده صنعت را می کوبند. رئیس دانشکده خودرو را می آورند که از خودرو سازی ها بدگویی کند در حالیکه ایشان رئیس دانشکده ای با سه گرایش مکانیک هست که هیچکدام در قرن 21 گلوگاه خودرو سازی نیست و دانشکده ایشان فاقد گرایش الکترونیک خودرو و نرم افزار خودرو هست که گلوگاه جهانی صنعت امروز هست یعنی طرف این قدر با صنعت بیگانه هست که گلوگاه های آن را هم نمی شناسد) تا خودمان کاری را بکنیم که خارجی ها نتوانستند بکنند مثلا آمار می دهند که این میزان از تلفات جاده ای و آلودگی به علت خودرو های نا ایمن داخلی است نه جاده های خراب و قانون شکنی یک سری افراد و روغن ریزی امداد خودرو ها و اشتباهات پزشکی و نبود پزشک در تعطیلات و خودرو های فرسوده سنگین ترابری و گازوئیل خراب و .... همه خودرو سازهای خارجی هم می دانند که در جاده های ایران اگر بنز ضد گلوله "آنگلا مرکر" هم شاخ به شاخ به نیسان یا پراید یا حتی موتور سیکلت بزند، همه سرنشینان آن کشته می شوند و بهترین ماشین خارجی هم فقط برای برخورد با سرعت 70 کیلومتر در ساعت با مانع ثابت مقاومت دارد خارج از این اگر کسی زنده بماند صرفا کار خدا بوده نه کمپانی سازنده خودرو. در چنین مواردی اگر راکب خودرو بنز یا پورش زنده بماند ما می گوییم "این است کیفیت" اگر بمیرد می گوییم "عمر راننده به دنیا نبود". در مورد قاهر باید بگویم که شروع پروژه و ادامه آن کار بسیار درستی بوده است. فقط با این پرنده می شد خیلی کارهای جالب تری انجام داد. می شد در برخی روزها کنار باند پارکش کرد با محافظت شدید ولی عمدا اشتباه طوری که تصاویر ماهواره ای آن به دست دشمن برسد و روی کشف چیستی این پرنده مجبور بشوند وقت و سرمایه بگذارند نه اینکه بیایند ماکاپ را مفت و مجانی رونمایی بکنند و همه جایش را هم نشان بدهند. حتی اگر ما مثل سوئد هم دسترسی داشتیم باز ساخت یک پرنده ای که هر قطعه آن از یک کشوری تامین شده کار چندان ایمنی نبود زیرا یک پرنده نا شناخته هست که ممکن است برای ما بازدارندگی ایجاد بکند نه یک پرنده ای که موتورش را "پرات اند ویتنی" می سازد و الکترونیک هوایی آن را BAE-Systems. اما با هر میزان تعامل با جهان خارج هم وقتی کشوری دشمنانی مثل ایران دارد که از نظر منابع تقریبا می توان آنها را بی نهایت فرض کرد، هر گونه مسابقه متعارف تسلیحاتی با آنها منجر به زمینگیر شدن اقتصادی ما می شود پس باید به سرعت به سراغ تسلیحاتی رفت که در انبار دشمنان ما مشابه نداشته باشد آنگاه است که کسی جرات نمی کند از گزینه روی میز صحبت بکند یا مسافر ایرانی را در مرز چوب بزند و ... .
  5. هر چقدر که "بادکنک" پان مغولیسم اردوغانی بیشتر باد بشود، زمان انفجارش نزدیک تر و صدای انفجارش بلند تر خواهد بود. تمدن به پوشیدن کت و شلوار درجه یک و نشستن در کاخ طلا کاری شده نوساز نیست. یک سری به "فردید" می گویند "قانون" یک سری به "فردید" می گویند "یاسا" برای یک سری باور بیشینه بر این است که جوانمردی بخشی از انسان بودن است. برای یک سری باور بیشینه بر این است که جوانمردی پخمگی و بی عرضه گی است. برای یک سری لقب گرگ توهین است برای یک سری دریافت لقب گرگ بزرگترین افتخار.
  6. دقت تجهیزات مشابه خارجی هم خیلی بالا نیست در شرایط واقعی چه روسی چه آمریکایی. البته آنچه شما به آن اشاره دارید به دلیل انجام ندادن درست پروسه تحقیق و توسعه هست و برای مثال تحلیل بدترین حالت مدار را بی خیال می شوند و انجام نمی دهند که این تازه یکی از موارد ظریفی هست که در چنین تولیدی باید رعایت شود. در دانشگاه ها هم این چیزها درس داده نمی شود (اساتید اصولا کار صنعتی نکرده اند) و وقتی یک سری نخبه دانشگاهی جمع می شوند و یک کاری می کنند چون هیچ اطلاع صنعتی ندارند این اتفاقات طبیعی است. اگر چنین تحلیلی انجام شده باشد، محصول شما در تولید مشابه نمونه کار خواهد کرد و اگر این تحلیل انجام نشده باشد خیر. کار ساده ای نیست. محصولات از قطعاتی تشکیل شده اند که تلرانس غیر قابل پیش بینی دارند و دقیقا مشابه هم نیستند. شما باید اثبات کنید که در همه شرایط ممکن و قرار گرفتن بدترین تلرانس قطعات در کنار یکدیگر مدار شما درست کار می کند که کار هر کس نیست. اگر به مدار حرفه ای ها نگاه بکنید می بینید که از کمترین قطعه ممکن تشکیل شده است و دلیلش فقط پایین آوردن هزینه نیست دلیلش این هست که هر چه تعداد قطعات بالا برود قابلیت اطمینان پایین می آید و تحلیل بدترین حالت مدار هم مشکل تر می شود. در مورد نرم افزار هم دقیقا شرایط مشابهی وجود دارد و شما با ریاضیات باید اثبات کنید که نرم افزار شما فقط کاری که برای آن طراحی شده را می تواند انجام بدهد و نه هیچ کار دیگر. تحلیل بدترین زمان اجرا، تحلیل availability انجام FMEA و FMEDA و FTA و SFMEA و SCA و.... برای چنین محصولاتی ضروری است اما این کار ها زمان بر و پر هزینه و نیازمند افرادی متفاوت از نخبه های دانشگاهی است. فناوری آن در کشور موجود است اما برخی شرکتها دوست ندارند کارشان را درست و دقیق انجام بدهند. همین که کارفرما راضی باشد و متوجه عیب نشود کافی است.
  7. درود به دوست دانشمند و گرامی در ظاهر ممکن است که اتلاف منابع به نظر بیاید ولی من اعتقاد دارم که هر چقدر بودجه که روی صنعت "های تک" بگذارید برای کشور چند برابر درآمد زایی می کند. البته برخی اقدامات داخلی و خارجی باعث می شود که ما مرتب سرمایه انسانی خود را که با این هزینه ها بدست آمده از دست بدهیم و اینها به کشورهایی مهاجرت بکنند که اساسا جای زندگی بشر نیست مثل استرالیا بدون لایه اوزون و کاندای یخ زده بدون لایه اوزون اما در کل انجام این هزینه ها حرکت خوبی است اگر صرفا برای نمایش و شو نباشد. این که بودجه آجا در حد صفر هست را باید در جای دیگری درمان کرد. در این کشور به اندازه بیش از کافی پول هست. یکی از بد بختی های بزرگ این هست که ما نمی دانیم چه کسی در کجا چه چیزی می داند. دولت هخامنشی یک لیست از دانشمندان مطلع در هر مسئله مورد نیاز داشت آیا ما چنین لیستی داریم؟ ما نمی دانیم چه کسی در کجا چقدر پول نیاز دارد و ... برای همان تکنولوژی هایی که در ایران نبود و ما به سختی بدست آوردیم ایرانیان خارج از کشوری بودند که می توانستند ما را کمک بکنند ولی نکردند و معدودی بودند که کمک کردند و اگر یک بانک دانش صنعتی در کشور وجود داشت می توانستیم از آن کمک بگیریم اما چنین بانکی را هیچ وقت هیچ کس نساخت. خوش بینی بیش از اندازه هست که مهمات اینچنین حتی اگر روی قاهر نصب بشود، کارایی برای هواگرد های امروزی داشته باشد برای همین من پیشنهاد استفاده از دو تیر فکور/مقصود و یک HEMP GUN را دادم. تا با آنچه داریم موثر باشیم. توپ HEMP نیاز به هدف گیری دقیق ندارد و تیر های موشک اکتیو با پروفیل پروازی بالا به پایین هم تیر های موثری هستند برای هر هواگردی . در مورد داگ فایت هم من ترجیح می دهم خلبانان ما با خلبانانی که روزانه تمرین جی منفی و هفت جی مثبت و اتاق فشار و تاکتیک های نوین را دارند داگفایت نکنند و فقط آنها را با روشهای نامتقارن غافلگیر بکنند و امکان فرار خوبی با استفاده از دیکوی های منبسط شونده و غیره داشته باشند. ببینید در ایران پیشرفت سیستماتیک نیست. در ایران پیشرفت به افراد بستگی دارد. وقتی تیمسار ستاری رفت سیستم ریست شد، از تماشای دانشکده پرواز دانشگاه شهید ستاری متوجه همه چیز می شوید. سردار مقدم هم که رفت موشکی ظاهرا افت کرده (واقعیتش را کسی نمی داند). اما در مورد ترس. اگر بار چندمی هم باشد که شما محصول با ایمنی بالا می سازید فقط نشان می دهد که بازی را بلد هستید و کماکان باید دل کاربران را بدست بیاورید که در مقابل فناوری جدید مقاومت می کنند. مثلا همین ترانس هسته فریت را هنوز در هواگردها به سختی می شود دید در حالیکه امتحان خودش را خیلی وقت هست که پس داده. نکته دیگر این هست که وزارت دفاع و جهاد خودکفایی اصلا ممکن هست از توانایی های یکدیگر هم خبر نداشته باشند چه برسد به اینکه ریختن ترس یکی باعث ریختن ترس دیگری بشود. خوب طبیعی هست که هیچ کس از رقیب خوشش نمی آید. به ویژه که رقیب 3 برابر ارزانتر و با کیفیت تر باشد. بلافاصله یک بهانه امنیت ملی جور می کنند و جلوی کار طرف را می گیرند. درLANL هم که یک سازمان تحقیقاتی بسیار پیشرفته آمریکا در نیومکزیکو هست و اولین بمب اتمی تاریخ را ساختند هم وقتی یک دانشمندی در محفظه تفلنی با لیزر گاز کربنیک اقدام به غنی سازی اورانیوم کرد و سازمان به دلیل کشف زود هنگام راه حل باید 300 میلیون دلار بودجه بر می گرداند به دولت آمریکا، خیلی ساده پا روی علم گذاشتند و آن بی نوا را به دلیل مشکلات روانی اخراج کردند که بعدها استخدام یک دولت جهان سومی شد و در فرانسه بزرگترین شرکت غنی سازی اورانیوم اروپا را بنا نهاد. پس مختص ایران نیست. اینجا مجلس هست که باید قوانینی ضد تمرکزی می گذاشت که از این پدیده دولتی شدن صنعت دفاعی جلوگیری کند. اما نماینده مجلس ما به امور دیگری مشغول هست. چندین سال پیش دو دوست از آمریکا به ایران آمدند و شرکتی برای ساخت هواگردهای تمام کامپوزیت تاسیس کردند و یک سری هم ساختند اما به دلیل عدم حمایت قانون از آنها و نخریدن محصول یکی از دو دوست به آمریکا بازگشت که طرف آمده بود در سیما این داستانشان را با گریه تعریف می کرد. شرکتهای خصوصی دفاعی به شرطی پا می گیرند که مثلا در کنار ساخت ناو شکن کشتی کانتینر بر هم بسازند و محصول غیر نظامی هم داشته باشند مثل بوئینگ. یک پروژه ارزان قیمت در صنایع دفاع قادر به این نباید باشد که بود و نبودش روی نیروی هوایی اثر بگذارد مگر اینکه با این هدف اساسا کلید خورده باشد. برای نجات نیروی هوایی یک اراده ملی نیاز هست که همه مردم باید بیایند و به این نیرو کمک بکنند. از ساختمان و تجهیزات گرفته تا مشکل معیشت پرسنل همه باید به شکل آبرومندی تغییر بکند.
  8. درود به دوست گرامی و اندیشمند جناب MR9 در پاسخ به سئوال نخست آن گرامی باید عرض کنم که نیاز نیروی هوایی یک چیز هست، ارتقاء دانش فنی صنعت داخلی یک چیز دیگر. نیروی هوایی آجا یک مشتری بالقوه هست درست مثل نیروی هوایی سپاه، هوادریای آجا، هوادریای ناجا، هوادریای نداجا و .... اما دلیلی ندارد که هیچکدام به این هواگرد اعتنایی بکنند. ساخت این هواگرد فقط باعث تمرکز دانش فنی و یاد گرفتن بازی ساخت تسلیحات پیشرفته می گردد. بسیار محتمل هست که چنین هواگرد سبکی در راستای نیازهای راهبردی نیروهای هوایی نباشد. اما اینکه در داخل صنعت ما شروع به یادگیری ساخت تجهیز با قابلیت اطمینان بالا بکند این یک اتفاق پسندیده هست. و کمترین اثری که دارد این هست که کشورهای خارجی که می بینند بالاخره ما یک محصولی داریم، قیمت و کیفیت و تنوع محصول پیشنهادی خودشان را به ما بهتر می کنند و حداقل نیروی هوایی انتخاب های بیشتری برای تامین تسلیحات خود می یابد و کارشناسان با مشاهده محصول پیشنهادی می توانند از آن ایراد بگیرند و از فروشنده توضیح بخواهند که در نهایت کیفیت محصول دریافتی نیرو را افزایش می دهد. یعنی یک کاربر سازنده خیلی خریدار خوب تری هست تا یک کاربر صرف. در ضمن اگر قاهر ، سفره ماهی ، جنگنده نیمه سنگین یا .... روزی پرواز رزمی انجام بدهند برای دشمن خارجی هواگرد ناشناخته محسوب شده و طرح ریزی های عملیاتی آنها به آسانی انجام نمی شود. بر خلاف ما دشمنان ما تا صد در صد از پیروزی مطمئن نباشند وارد نبرد نمی شوند. در مورد قاهر من نمی دانم چه اتفاقی افتاده اما گاهی وقتها ما می رویم و بدون اینکه سایز و ویژگی یک مشتری را بدانیم برایش کت و شلوار می دوزیم در حالی که اساسا مشتری ما به لباس اسکی نیاز داشته آن هم سه سایز بزرگتر. در صنعت به این بحران الزامات نامناسب می گویند. همه جای دنیا مشتری هست که چند سال روی requirement های یک محصول کار میکند و سپس آن را در اختیار شرکتهایی که به مناقصه دعوت شده اند می گذارد که ما این فاز را حذف می کنیم چون همیشه عجله بی مورد داریم برای محصول. مهندسی الزامات اساسا به این دلیل در فرنگ بوجود آمد اما افسوس که ما رعایت نمی کنیم. عجله داریم چون دچار خود باختگی هستیم به دلیل شکستهای زیاد تاریخی و احساس عقب ماندگی که مرتب تبلیغ می شود و خلاصه منتهی می شود به محصولی که کم ایراد نیست. اما بگذارید خوش بین باشم، اگر شما یک سازنده بودید که چند خریدار مختلف داشتید که ممکن بود از رقیب شما هم بتوانند بخرند، شما برای اثبات توانایی های خود چه می کردید. یک راه ساده اثبات توانایی ساخت یک محصول و دادن آن به صورت مجانی به مشتریان بالقوه برای تست هست.(مثل این تبلیغات چی هایی که قهوه مجانی می دهند در مالها) نه برای اینکه این محصول را بخرند برای اینکه سطح توانایی شما را بفهمند و حالا بیایند برای شما الزامات محصول مورد نیاز خودشان را اعلام بکنند طوری که شما هم بتوانید بسازید تا شما بروید و آن را برایشان جمع کنید و پیشنهاد قیمت بدهید. اینجا مشتری الزاما نیروی هوایی آجا نیست شاید حتی یک سازمان غیر نظامی به برخی از این توانایی ها نیازمند باشد. در مورد استفاده از تسلیحات قدیمی در این پرنده باید عرض کنم که تسلیحات بسیار قدیمی (که البته مزایای خودشان را دارند) قابلیت اطمینانی که تسلیحات مشابه امروز دارند نداشتند ولی پرسنل کاربر این تجهیزات قلق استفاده از آنها را به مرور یاد گرفته اند و به ویژه چون خارجی هست به آنها خیلی اطمینان قلبی دارند. ولی برای یک پرنده سبک و با محدودیتهای فراوان مثل قاهر نمی شود خیلی روی تجهیزات قدیمی حساب کرد و باید برایش تجهیز جدید ساخت. اما تصور من این هست که فعلا به دلیل اینکه سیستم های قدیمی به قول خودشون جواب داده درون قاهر کلی زیر سیستم قدیمی کار خواهند گذاشت تا اینکه کم کم بودجه بیاد یا اینکه ترسشون بریزه. در مورد سئوال سوم هم باید عرض کنم که ویژگی شرکتهای دولتی این هست که محصولاتشان به چنین سرنوشتی دچار می شوند.اصلا بحث فناوری مطرح نیست فناوری موجود در ایران بیش از کافی هست. همین الان نرم افزار های تولید شده در ایران کیفیت بالاتری از مشابه های چینی و ژاپنی و کره ای دارد. اما یک شرکت دولتی در تولید بستنی هم کار ساده ای را پیش رو ندارد. شرکتهای دولتی در جذب نیروی متخصص با انگیزه واقعی، نگهداری آن و ارتقاء آنها اصولا کارآمد نیستند و چابکی لازم را ندارند. همانطوری که در یکی از پستهای خود شما به درستی و ریز بینی بیان شده، نبود شرکتهای خصوصی متعدد در زمینه ساخت محصول کامل و نقش آفرینی شرکتهای خصوصی حداکثر به صورت قطعه ساز یا سازنده زیر سیستم، منجر به این شده که بعد از یک نسل کامل که از قطعنامه 598 می گذرد ما هنوز یک برند دفاعی خصوصی نداریم که در صنعت شهرت داشته باشد (که البته مطالبه و گلایه مقام فرماندهی کلی قوا هم بوده است). چه اشکالی داشت که ما الان به جای اینکه برخی دکترهایمان ثروت چند هزار میلیارد تومانی دارند، سه تا شرکت دفاعی خصوصی داشتیم که سرمایه چند صد میلیاردی داشتند؟ اینها چون محصول نمی سازند یا با تکنولوژی بدست آمده محصول غیر نظامی به بازار نمی دهند، همواره طلب کار دولت بدون بودجه هستند و بعد هم یک جهش دلار و شرکت به خاک سیاه می نشیند. در حالی که بعد از 4 سال جنگ شرکت HP که از یک طویله در روستای پالو آلتو شروع کرده بود و instrument های هوایی تولید می کرد تبدیل به یک برند جهانی شد و "سیلیکون ولی" را پایه گذاری کرد. بسیاری تصور می کنند که صنایع دفاع در شرکتهای دولتی یک استثناء هست و خوب کار می کند اما من فرق خاصی نمی بینم. در سیستم دولتی انرژی طراحان به کارهایی حاشیه ای تلف می شود و هزینه های سرباری و نظارتی و ... حداقل 3 برابر بیش از هر شرکت خصوصی در ایران است. البته در مورد شکاری به دلیل اینکه تولید انبوه آن تیراژ زیر هزار دارد و کاملا توسط مهندسین و دستی انجام می شود تعیین قابلیت اطمینان خیلی ساده تر است از مثلا یک خودرو اما همین کار ساده تر هم به نوبه خود چالشهایی سترگ دارد که کار یک مجموعه کند دولتی نیست. برای مثال در یک پروژه غیر نظامی که ما باید سخت افزار و نرم افزار با قابلیت اطمینان مشخص( معروف به 7 تا 9 0.9999999) می ساختیم (قابلیت اطمینان موشک توماهاوک نسل اولیه 0.87 بود بنا به ادعای خودشان) بیش از 4 سال روی محصول کاملا آماده عرضه به بازار کار شبانه روزی کردیم تا ضمن بالا بردن کیفیت و قابلیت اطمینان قیمت آن را پایین بیاوریم و از هر طریقی که می شد تکنولوژی بدست بیاوریم (مثلا توانایی تحلیل مدار در بدترین حالت را(WCCA) که در هیچکدام از دانشگاه های ایران سابقه علمی نداشت را در حد نیاز یاد گرفتیم و انجام دادیم و .... ) و هر استاندارد اجباری و غیر اجباری مرتبط را پاس کردیم ده ها محصول مشابه را کاملا بررسی کردیم تا اینکه شاید در دو سال آینده بتوانیم آن را به بازار بدهیم برای تولید انبوه در تیراژ میلیونی. برای شکاری کار خیلی ساده تر است اما اصلا آسان و سریع نیست و تستهای بیشتری نسبت به آنچه ما انجام دادیم باید انجام بشود و آزمایشگاه های خاصی باید تاسیس بشود مثلا برای اندازه گیری Emission های شکاری و نفوذ پذیری های الکترو مغناطیسی آن و نفوذ پذیری آن در مقابل تشعش رادیو اکتیو و چشمه های نوترونی و ... که باز در یک سیستم دولتی کار بسیار کندی است اما اینکه این کار انجام بشود خیلی بهتر از این هست که اصلا انجام نشود.
  9. درود به دوستان گرامی از جناب skyhawk بسیار سپاسگزارم نفس ساختن چنین چیزی اگر اصلا پرواز هم نکند منجر به توسعه دانش عمومی کشور می گردد که از وظایف دولتها است. باور داشته باشید همین که قاهر پرواز بکند و فیلم رها کردن یک موشک هوا به هوا هم از آن پخش بشود خیلی از کشور هایی که الان تایر شکاری هم به ما نمی دهند یا میگ 23 را که به عنوان هدف بمباران می کنند را هم نمی دهند جلو می آیند و به ما پیشنهاد فروش جنگنده های نسل 4 و 4.5 و حتی 5 با قابلیت کاهش یافته را می دهند تا ریشه تولید داخل را بزنند و کنترل نیروی نظامی ما را به دست هم بگیرند و نفوذ هم ایجاد بکنند. در مورد این جنگنده یک موارد داخلی وجود دارد که در طول زمان باید تکمیل بشود. یک مواردی هم باز می گردد به کیفیت و قابلیت اطمینان سیستمهای اساسی برای پرواز. برای مثال بدیهی هست که نمونه های اولیه از هیدرولیک استفاده بکنند اما کم کم به سمت سیستم های پرواز با سیم حرکت خواهند کرد. گرچه همین الان هم ما سیستمهایی داریم که پرواز با سیم انجام می دهند اما برای جنگنده سرنشین دار شاید فعلا همه چیز هیدرولیکی باشد و بعدها کم کم با پاس کردن استاندارد های ایمنی به روز بشود. از این موارد حساس برای مثال سیستم قدرت جنگنده هست که اگر قرار باشد از ترانسفورمر هسته آهنی استفاده بشود مثل F-5 کارایی هواگرد کاهش می یابد اما در طول زمان که تغییر بکند به مدلهای هسته فریت و سوئیچینگ شاهد ارتقای شدید توانایی ها خواهیم بود. برای موتور این جنگنده هم می شود ارتقاء هایی داد مثلا با تحقیق روی پاشنده سوخت شاید بشود مدار سوخت را طوری به کمک ECU های امروزی بهبود داد که با مصرف سوخت کمتر قدرت بیشتری در موتور تولید گردد و به مرور قابلیت پروازی شکاری و برد آن بهبود یابد و حتی بعدها به آن قابلیت سوخت گیری هوایی هم اضافه نمود. همانطوری که جناب skyhawk با ظرافت اشاره نمودند اصولا استفاده از چنین هواگردی برای پشتیبانی نزدیک منطق خاصی ندارد اما این جنگنده در نقش یک جنگنده هوا به هوا ، یک سرکوبگر پدافند یا یک جنگنده انتحاری می تواند مورد استفاده قرار بگیرد. بستگی به سیستم قدرت نصب شده دارد که تسلیحات این هواگرد چه باشد! برای مثال اگر سیستم قدرت هسته فریت باشد ضمن اینکه چند صد کیلو سبک تر است، قدرت کافی برای بسیاری از تسلیحات خاص را می تواند تامین بکند. بعدها که موتورها عوض شد هم می شود بدنه را برای موتورها تغییر داد و سیستم تولید قدرت را هم بهبود داد. در این هواگرد می توان از توپ تولید کننده HEMP (High power electromagnetic pulse) استفاده کرد و دیگر نیازی به توپ های سنتی برای نبرد هوا به هوا ندارد. فراموش نکنیم میدان 80 ولت بر متر سابقه سرنگونی مدلهای آنالوگ و قدیمی (مقاوم تر در مقابل میدان) F-16 ، تورنادو و مدلهای پرواز با سیم بالگردهای سنگین دریایی را دارد و توپهای HEMP چند ده برابر این را می توانند به صورت جهت دار تولید بکنند در فاصله قابل قبول در یک نبرد هوایی. در مورد اینکه مرتب می گویند دماغه ندارد که رادار داشته باشد باید بگویم که کار نشد ندارد. روی این جنگنده می شود یک رادار در حد چند برابر سایز سیکر های فعال راداری گذاشت و برای خنک کردن که مشکل اصلی این رادارهای مینیاتوری هست (برای خود موشک فعال خنک سازی معنی ندارد زیرا قبل از اینکه دما بحرانی بشود موشک به هدف رسیده اما برای جنگنده خنک سازی رادار جزو چالشها هست) هم می شود از الکترونیک دما بالا استفاده کرد یا اینکه رادار فقط در شرایط شروع درگیری هوایی روشن بشود یا اینکه رادار را با توان پایین به کار اندازیم اما روی سیگنال دریافتی پردازش سنگین بکنیم با ابررایانه ای از هسته های گرافیکی یا کارتهای FPGA یا .... که باز بر می گردد که درون هواپیما ما چقدر توان الکتریکی قابل اطمینان می توانیم تولید بکنیم. اینکه بخواهیم برد رادار این جنگنده را تخمین بزنیم باید ببینیم قرار هست چه چیزی را در چه فاصله ای ببیند. برای مثال برای دیدن توده ای پشه سوپر سونیک (بازتاب راداری f-22) در فاصله 200 کیلومتری با یک رادار مینیاتوری باید ابررایانش بسیار سنگینی انجام بشود که تا به حال کسی مجبور به انجامش نبوده ولی ما مجبوریم شاید انجام دادیم. در واقع همیشه سیگنالی که از هدف به رادار می رسد یک سیگنال مرده هست که با هزار جور روش آن را تبدیل به اعداد قابل استفاده می کنند. حالا هر چه توانایی پردازش شما بیشتر باشد، برد رادار شما و دقت آن بیشتر می گردد پس اندازه و توان کم را می توان با پردازش سنگین و الگوریتم های خوب جبران کرد. از دیدگاه من حتی بدون نصب رادار با نصب سیستم های پیشرفته الینت موجود (که بر خلاف رادار خیلی هم سبک هستند) و هماهنگ کردن هواگرد با رادارهای VHF زمینی و بار کردن دو تیر موشک فکور/مقصود و یک توپ HEMP روی این هواگرد می توان از آن یک شکارچی خاموش توانمند ساخت. رادار زمینی محدوده تهدید را مشخص می کند، فرماندهی پدافند اسکرامبل می دهد و از یک جاده با عرض مناسب شکاری به پرواز در می آید و فقط در مود گیرندگی قرار دارد. سیستم الینت آن هم به تنهایی یا با هماهنگی رادار زمینی VHF، محل دقیق تر را مشخص می کند چیزی که برای این رهگیری خاموش نداریم ارتفاع آن توده پشه سوپر سونیک فوق مدرن هست. نوع اکوی راداری و سرعت آن و ... بیانگر مدل هواگرد هست و از رادار زمینی نوع احتمالی پرنده به شکاری ارسال شده بنابراین کافی است مطابق پروفیل پروازی فینیکس موشک را به ارتفاع بالاتری در مختصات دو بعدی هدف برسانیم و سپس موشک رادار داپلر خود را روشن کند و از بالا و فاصله کم روی هدف یا هدفهایی که دیگر چندان رادار گریز هم نیستند جستجو کرده یکی را انتخاب کند و خودش را به نزدیک آن رسانده و منفجر بکند و بقیه ماجرا را هم ترکشها انجام می دهند. شکاری پیشرفته دشمن تنها زمانی که شکاری اسکرامبل موشک را رها کرده و در حال کنترل آن برای رساندن به مختصات هدف است از وجود آن آگاه می گردد که زمان مناسبی برای شکار شکارچی نیست. اگر هم فاصله برای درگیری با هدف خیلی کم بود و از موشک نمی شد استفاده کرد خلبان می تواند بار خود را رها کرده و از HEMP استفاده بکند. البته سرعت و طول و عرض فکور/مقصود شاید برای شکار توده پشه سوپر سونیک توسط قاهر بهینه نباشد که با توجه به اینکه این تیرها کلا ساخت خودمان هستند برای قاهر می توان تغییراتی در آنها داد که درونش جا بشوند اما در این فاز باید تمرکز روی این باشد که قاهر تبدیل به یک پلتفرم بهینه قابل اعتماد به عنوان پرنده سرنشین دار در این کلاس با قابلیت تولید انبوه بشود (حتی اگر تولیدش نکنیم) تا بازی را کامل یاد بگیریم و سپس به دیگر قضایا پرداخت.
  10. درود به دوستان گرامی این چیزی که از تصاویر پیدا هست اینه که یک کانکس کنترل پهپاد به طور موقت در یک جایی مستقر شده و پهپادی را به سمت دشمن فرستاده دشمن پهپاد را اجازه داده که وارد محدوده خودش بشود و بعد ابتدا کانکس را با آشیانه یاب زده و سپس پهپاد را منهدم کرده که به قطعاتش برسد تا ببیند چه مسیرهای جدیدی را باید تحریم بکند. ردیابی این تیپ پهپاد ها نیازی به رادار و لیدار و ماهواره و بالن نظارتی ندارد. هم پهپاد ها و هم ایستگاه کنترل به دلیل اینکه با لینک مستقیم میکرویو به هم متصل می شوند، خیلی تابلو مرتب در هر لحظه موقعیت دقیق خودشان را به دشمن گزارش می دهند. با تسلیحات داخلی آشیانه یاب ابتدایی هم قابل رهگیری هستند چه برسد به تجهیزات دشمن تا دندان مسلح. با سیستم "الینت" ای که 15 سال پیش در ایران ساخته شده هم با دقت خیلی بالا می شود موقعیت آنها را مشخص کرد و برایشان جنگنده، PC7 یا هلی کوپتر گشت فرستاد و با آنها برخورد کرد. اگر قرار بود پهپاد بفرستیم روی سرزمین اشغالی دشمن یا نزدیک آن باید مثل خلبانهای F4 در زمان جنگ کلیه تجهیزات الکترونیک را که امکان انتشار میکروویو داشته باشند را خاموش می کردیم نه اینکه با رادیو کنترل کنیم. دست کم فرض کردن دشمن هم حدی دارد. امروز با یک سیستم ساده اینرسیایی و یک برنامه خودکار و یک بوستر می شود پهپاد را به ارتفاع مورد نظر رساند و سپس به سمت مورد نظر هدایت کرد و سپس به پایگاه بازگرداند حداقل در زمان جنگ سرد. شناسایی آن هم خیلی سخت تر می شود برای دشمن و حالا باید از لیدار و پردازش تصویر و غیره استفاده بکند. نه اینکه با یک سامانه الینت ارزان قیمت ما را خجالت بدهد.
  11. درود به دوستان گرامی مقاله بسیار مفیدی بود. یکی از مواردی که حلقه مفقوده صنعت ما در همه صنایع را تشکیل می دهد این هست که ما محصول را می بینیم و می خواهیم برویم که مشابه آن تولید بکنیم. یا اینکه یک نیازی داریم یک پروتوتایپ تعریف می کنیم و بعد می سازیم و بعد هم تلاش می کنیم برای تولیدش مشتری بیابیم. در واقع ما مهندسی الزامات Requirement Engineering را در محصولات خارجی که کپی می کنیم نمی بینیم. در محصولاتی که خودمان هم می سازیم مهندسی الزامات را درست اجرا نمی کنیم یا اگر اجرا می کنیم زمان بسیار کمی برای آن می گذاریم. در این پروژه آلمانی بالای 60 درصد زمانشان به مهندسی الزامات پرداخته شده. استاندارد ISO61508 پدر جد استاندارد های safety هست و پاس کردن آن به خودی خود دلیل بر کیفیت خاصی نیست. اما زمان 8 ساله که یک صنعت بالغ و با دانش فنی بالا روی چنین پروژه ای که نمونه های وطنی هم دارد گذاشته نشانه کیفیت این پروژه است. در صنعت خودرو هم درد همین است آلمانی ها سالهای درازی روی ایجاد الزاماتی که با یکدیگر تضاد نداشته باشند و کیفیت استفاده و ایمنی بالایی ایجاد بکند، وقت گذاشته اند و سپس اقدام به ساخت خودرو کرده اند و مرتب الزامات خودشان را بهبود داده اند. اما ما فرصتی نداریم که برای الزامات پروژه ها وقت بگذاریم و این کارها چون وقت زیادی می برد نیازمند سرمایه زمانی بالایی است. نکته ای که این مقاله باعث شد ذهن من درگیر بشود این هست که کار روی مهندسی الزامات و بررسی روی الزامات تولید شده برای رفع تضادهای احتمالی و یا الزاماتی که پیاده شدن آنها غیر ممکن است (مهندسی الزامات) نیازمند تجهیزات و یا امکانات خیلی خاصی نیست و فقط زمان بر است. بنابراین شاید جالب باشد که شرکتهای دانش بنیانی با هزینه پایین ایجاد بشوند که خیلی تخصصی محصولات مورد نیاز شرکتها را حدس بزنند و فقط روی مهندسی الزامات آنها کار بکنند و بارها الزامات تولید شده را بازبینی و تصحیح کرده و یک سری الزامات شسته و رفته دقیق را به شرکتها به ویژه آنهایی که تحت فشار زمانی هستند ارائه بکنند. شاید باور نکنید ولی در محصولاتی که باید استاندارد ایمنی مثل ISO61508 را پاس بکنند، یک سند الزامات دقیق و بدون ابهام و تضاد و قابل ساخت، 80 درصد کار است!!!! قطعا آنهایی که می دانند کار صنعتی چیست ارزش این الزامات را می دانند. برای مثال پژو هیچگاه الزامات ECU موتور یا سامانه به ظاهر پیش پا افتاده شیشه بالابر خود را به راحتی در اختیار دیگران قرار نمی دهد و برداشت این الزامات از روی محصول و ساخت محصولی که این الزامات برداشت شده را پشتیبانی بکند، قطعا منجر به محصولات بی کیفیتی می شود زیرا بسیاری از الزامات اصلی هیچگاه از روی محصول کشف نمی شوند.
  12. درود به دوست گرامی هر سه موردی که شما اشاره کردید مشکلات بشری هستند و مختص ایران نیست. ما یک فاکتور بلوغ سازمانی داریم به نام CMMI این فاکتور در بالاترین درجه عدد 5 را به سازمان شما تخصیص می دهد که شرکتهایی مثل بوئینگ و IBM دارای این درجه هستند اما باز می بینید که با وجود چنین بلوغ سازمانی بالایی و مرتب بودن همه اسناد و سلسله مراتب مدیریت دانش و ... باز گزارشات خانم آن ماری نویفولدر (مادر بررسی تخصصی سیستمهای ایمن) نشان می دهد که CMMI بالا هم مشکلات را حل نکرده است. شما می بینید که از کشف مورد توسط مهندسین 2 سال طول می کشد تا مدیریت بوئینگ متوجه بشود که 737 های جدید دارای نقص مهلک در سامانه آنتی آیسینگ هستند! یا رفقایی که در اینتل هستند می گویند ما اینقدر بزرگ شده ایم که هیچ کار درستی نمی توانیم بکنیم(دچار فرایند زدگی شده اند). تسلیحات استراتژیکی که در زمان ریگان در SDI توسعه داده شده بود در حد نمونه باقی ماند و تکرار آنها از روی اسناد باقیمانده بعد از انحلال SDI ممکن نشد و برخی پروژه ها را دوباره از اول شروع کردند که اگر ایران چنین کرده بود ما از روی نا امیدی نسخه همه مهندسی را تا به حال پیچیده بودیم به جای دانشکده هایشان هم درخت کاشته بودیم. در مورد 7 اجاره نشین متحد جنوبی: پاسخش را باید یک وزیر امور خارجه بدهد نه من. اما نظر من چنین است: خلیج فارس یک آبراهی بوده که قبل از نفت و گاز و ... ثروت فراوانش از مروارید طبیعی تامین می شد. تا اینکه مروارید های مصنوعی ژاپنی در دهه 70 میلادی تیر خلاصی بر اقتصاد مروارید منطقه زد. ایرانیان در سرتاسر حاشیه این آبراه حکومت و تجارت و کشف مروارید و تجارت دریایی با هند داشتند و البته این آبراه دزدان دریایی و برده فروشانی هم داشته است که حکومتهای مقتدر ایران مثل صفویه مزاحم اصلی آنها بودند. بعد از نادرشاه آخرین شاه مستقل مقتدر که مسقط پادگان او برای امنیت زمینی و دریایی منطقه بود، نوبت به حکومت ایلی قاجاری رسید که به دلیل ماهیت ایلی و نداشتن پایگاه مردمی در این منطقه، به آن بی توجه مطلق بود و قسمتهایی از آن را به راهزنان دریایی که پول نقد به مقامات ایل قاجار می دادند، اجاره داد که اسنادش در مرکز ملی اسناد ایران موجود بودو باید هنوز باشد اگر مثل سند باغ غصبی سفارت انگلیس گم نشده باشد. اینگونه بود که شیخ خزعل خوزستان را اجاره کرد، شیخ شارجه بندر عباس تا شیراز و ... شیخ شارجه و دارو دسته و افسران انگلیسی او را قاتل امیر کبیر بیرون انداخت، خزعل و 200 توپ و 1000 مسلسل و افسران انگلیسی او را رضا شاه بیرون انداخت و در دوره رضا شاه ایرانیان استانهای جنوبی مثل بحرین، نیروی دریایی را با وقف اموال کمک کردند تا ناوشکن و آموزش از ایتالیا خریداری بکند و راهزنان مروارید و ناموس مردم بنادر را مانند نادر ادب بکنند که ادب کردند. در شهریور 1320 انگلستان نیروی دریایی کشور بی طرف ایران را منهدم کرد تا از راهزنان دریایی حمایت بکند و در حرکتی مشابه آنچه در عهد نامه گلستان بین ایران و روس انجام داد، ایران اشغال شده را مجبور به خروج فرماندارانش از حاشیه جنوبی کرد سپس بحرین را جدا نمود و قسمت ثروتمندی از جمعیت ایران را جدا کرد درست مثل کاری که در عهد نامه گلستان به ما تحمیل کرده بود . این چیزی که امارات خوانده می شود در واقع اسرائیل خلیج فارس است و استخوانی داخل زخم که انگلستان در 1320 استارت ایجاد آن را زد و چند دهه بعد رسما برایش پرچم بالا برد تا یک روزی مثل امروز برای تحمیل ترکمنچایی جدید برای ما به اندازه کافی بهانه داشته باشد. شیوخ امارات یک سری راهزن زاده به روز شده هستند که در دانشگاه های غربی درس هم خوانده اند. تنها تفاوت اینها با پدرانشان انتخاب جهان وطنی و اندیشه فراماسونی با لعاب اسلامی به عنوان محور توسعه است. همه کاری که اینها دارند می کنند در یک کلام تسلط بر کل منطقه و سپس تقدیم آن به ارباب برای ایجاد حکومت جهانی ماسونی است. اصولا شیوخ اجاره نشین فاقد اهلیت برای ایجاد کشور هستند درست مانند اسرائیل و بقای این تیپ کشور نماهای تقلبی فقط در ایجاد فتنه است. راهزنها موقعیت مناسب برای حمله به ایران نداشتند، خاک یمن را به توبره کشیدند. هزینه کرد میلیاردی راهزن زاده ها برای ثبت بادگیر و کاریز و گنبد و .... به نام خودشان و تلاش برای وارد کردن جمعیت و هنرمند و ورزشکار و جعل تاریخ و ... در راستای ملت سازی مدرک محکمی بر بی ریشگی اینها مانند اسرائیل است. حالا اینها در تاخت و تاز یمن صدمه خاصی ندیده اند و برخلاف عربستان که استان جنوبی او صدمه خورده و سلطانش با دستگیری ده ها شیخ آن کشور هزاران نفر زیر مجموعه آن شیوخ را دشمن خونی خود کرده و کشورش را تا آستانه فروپاشی جلو برده امارات صدمه ناچیزی دیده و در واقع گرگی است که زخم بر نداشته اما گرگ رفیقش حسابی زخمی است. قانون جنگل حکم می کند که درگیری بعدی درگیری عربستان با امارات باشد زیرا که ایران حریف ساده ای برای گرگ نیست و بهانه کافی برای اعمال زور روی عربستان هم موجود است و منطقه نفت خیز و سر سبز بوریمی و منطقه استراتژیک خورالعدید که توسط عربستان اشغال شده است بسیار دلیل خوبی برای امارات هسته ای خواهد بود که رقیب قدیمی خود را که امروز در ضعیف ترین حالت خود است را تحت فشار قرار بدهد. رویای امارات فتح یک روزه قطر و عمان، اتحاد با کویت و پذیرفتن شیوخ تکه تکه شده عربستان به عنوان امیر نشین های جدید و الحاق این مجموعه به یمن اشغالی و به ویژه شهر عدن است. در واقع حاکم 7 امیر نشین امارات خود را نابغه ای در حد چنگیز خان مغول می داند که تنها کسی است که باید شبهه جزیره عربستان را بار دیگر تبدیل به یک کشور متحد بکند و بر دو آبراه مهم چنگ اندازد. البته رویای مشابهی هم در مغز محمد بن سلمان است اما حاکمان امارات علی رغم اختلاف شدیدی که در بین راهزن زاده های هفتگانه هست در کل خیلی باهوش تر از سعودی ها نشان داده اند در حکومت. این وسط قطر با اندیشه اخوانی به دنبال استفاده از امپراطوری خبری الجزیره و قدرت مصر و ترکیه اخوانی و حتی شهرت ناشی از جام جهانی فوتبال برای تسلط بر کل شبهه جزیره عربستان است که نتیجه اش فعلا شده دوستی موقتی دو گرگ و دشمنی آنها بر علیه او.
  13. درود به جناب MR9 پاسخ شما نیازمند درجه سپهبدی و مدیری در آن سطح است. بنده فقط در حد عقل ناقص خودم نظریات یک آدم علاقه مند را بیان می کنم. پاسخ1: دانشگاه های ما اصولا برای تامین ورودی با استعداد برای دانشگاه های کشورهای غربی و به ویژه آمریکا ساخته شده اند و ساختار فعلی آنها نیز برای حل مشکلات کشور نیست و علاوه بر این مدیریت کشور هم انتظار حل مشکل را از طرف دانشگاه ها را ندارد. البته برخی از کنشگر های خصوصی مشغول تغییر این وضع هستند اما کماکان مدیریت دولتی دانشگاه ها به آخرین چیزی که فکر می کند حل مشکلات کشور است و اینها بیشتر موجودیتهایی سیاسی هستند تا علمی. در چنین دانشگاه هایی علوم انسانی به سخره گرفته می شود یا اینکه فقط منابع غربی را علم و بقیه منابع را ضد علم می دانند و برعکس. پاسخ2: کنترل کردن حرکات خود جوش مردمی در جهت درست و تشخیص درست از غلط نیازمند بصیرت و قدرت رهبری بسیار بالا در مدیران میانی است که اصولا چنین ویژگی کمیاب هست در نتیجه دولتها کلا از خیرش می گذرند. پاسخ3: به غیر از تعدادی شرکت خصولتی و تعدادی شرکت وابسته به افراد خاص، ده ها شرکت دانش بنیان خصوصی در این باب وجود دارد اما اصولا این شرکتها به دلیل اینکه فقط باید محصول را به یک مشتری خاصی بفروشند که معلوم نیست کی پول دارد که بدهی خود را بدهد، نمی توانند ریشه بگیرند و مثلا از یک طویله در پالو آلتو به شرکت HP تبدیل بشوند. مشکل دیگر این شرکتها این است که تیراژ محصول نهایی پایین خواهد بود با توجه به حجم نیروی نظامی ما و در نتیجه هر کاری که اینها می کنند گران تمام شده برای کاهش هزینه مجبور به کاهش فاز های یک طراحی ایمن هستند. مشکل دیگر هم این هست که این شرکتها از دانشجویان دانشگاههای درجه اولی ساخته شده اند که اصولا دیدی در مورد یک طرح ایمن قابل ارائه به صنعت ندارند. پاسخ 4: صرف نظر از شیطنتها و ... در ابتدای انقلاب ارتش رسما دشمن حساب می شد و بدترین رفتارها با پرسنل آن انجام می شد که رهبر انقلاب تلاشهای زیادی کردند تا وضعیت تغییر بکند اما دیدگاه های منفی تا به امروز آثار خودش را داشته بسیار بسیار کم شده اما صفر نشده است. همین بودجه چند برابری سپاه با حجم خیلی کمتر را نسبت به ارتش ببینید. کلی اختلاف انگیز است چون فلسفه آن را نمی گویند. در آفریقای جنوبی هم اولویت ورود به دانشگاه ابتدا با زنهای سیاهپوست سپس مردان سیاهپوست و سپس زنان سفید و سپس مردان سفید هست تا 10 سال. زیرا که سیاهان دسترسی به تحصیل نداشتند و این قانون را گذاشته اند برای جبران عقب ماندگی ها. سپاه هم باید برای بودجه خیلی بیشترش توضیح مشابهب داشته باشد که چون یک نیروی نو پا هست باید بیشتر روی آن کار بشود تا پخته بشود. در ابتدا سپاهی ها اصولا اعتقادی به روشهای علمی نداشتند و تفکر جهاد یعنی پیروزی را داشتند. ارتشی ها هم به دنبال محاسبه لجستیک و قدرت تخریب و آتش و محاسبه برای سنگر بودند. اینها سپاهی ها را قبول نداشتند و سپاهی ها هم اینها و محاسبات دنیوی اینها را قبول نداشتند. درست مثل پسری که به آموزش گرفتن از برادرش یا مادر ناتنی خود واکنش منفی نشان می دهد. نتیجه هم شد این چیزی که می بینید. پاسخ 5: در ارتشهای موفق کار در نیروی نظامی مزایای خیلی بیشتری نسبت به بقیه کارها دارد در نتیجه طرفدار زیاد دارد به ویژه اینکه مثلا کشوری مثل آلمان دشمنی هم ندارد مثل ایران نیستند که یک نظامی او باید به فکر نبرد با ائتلاف های 100+2 باشد. پاسخ6: برای خروج از reactive-system فعلی نیاز به کار اندیشکده های خصوصی نظامی است که با بودجه های نجومی بتوانند افراد مطلع از تکنولوژی روز را یک جا جمع بکنند و طرح های مفهومی مناسبی ارائه بکنند که ما به دلیل نداشتن بخش خصوصی صالحی که پول هم داشته باشد از این اندیشکده ها به دور هستیم. البته یک اندیشه ای هم در دوره آقای هاشمی بود که هر کسی که پول دارد و خودی نیست را باید از پول جدا کرد که با اینکه اندیشه قابل تاملی بود اما نتیجه اش تولید افراد مثبتی نشد پاسخ 7: بله این تجربه ها کافی هستند اما ما ضرب المثلی داریم که مرگ خوبه ولی برای همسایه. همیشه فکر می کنیم که اتفاقی که برای همسایه افتاد برای ما نمی افتد. پاسخ 8: اینکه به جوانان میدان نمی دهند به دو دلیل غریزی است. اول اینکه آنها را فاقد بلوغ تصمیم گیری می دانند و دوم اینکه یک ژنرالی مثل بهرام آریانا اصولا احساس نمی کند که پیر هست و خودش را جوانی 20 ساله حس می کند. در کلاس زرهی تدریس می شد که تانک دیگر با ضد تانکهای موجود بی اثر است! من گفتم خوب از تانکها با آتش توپخانه پشتیبانی کنید تا نیروی پیاده دشمن زمین گیر شود و نتواند از ضد تانک استفاده بکند و تک احاطه ای انجام بدهید. استاد زرهی جوابش این بود "شما همین 4 تا تانک باقیمانده را هم به باد می دهی". البته آنچه من گفته بودم نتیجه تجربه ارتش اسرائیل در بر خورد با تلفات شدید ناشی از ضد تانکهای مصری در جنگ 1973 بود که من در یکی از ماهنامه های ارتش خوانده بودم که استاد زرهی ظاهرا ماهنامه های خود ارتش را هم نمی خواند. البته طبیعی است که استاد زرهی که باید مسافر کشی و فروشندگی و ... بکند تا بتواند از پس مخارج بر بیاید فرصت کار روی تخصص خودش را ندارد. ساختار های نظامی در کل دنیا شبیه هم هستند در آمریکا هم خیلی از تجربه ویتنام توسط خود ارتش استفاده نشد بر خلاف تبلیغی که می کنند. این اندیشکده های خصوصی متخصص در امور نظامی هستند که باید افراد رزمنده سابق را شناسایی بکنند و تجربه تک تک آنها را تجمیع بکنند و به صورت کتاب و فیلم و war-game در بیاورند و در دانشگاه هایی که علوم انسانی درس می دهند تدریس بکنند. ارتشی های نخبه را هم بعدا مجبور به پاس کردن برخی واحد ها بکنند. همه فکر می کنند که اگر خودشان در خان طومان بودند عقب نشینی نمی کردند این یک عقیده غریزی غالب هست. باید همه تجربیات را با صرف هزینه بخش خصوصی تجمیع کرد. که برایش نیازمند بخش خصوصی قدرتمند آگاه چند طیفی هستیم نه بخش خصوصی که فکر می کند هزینه کردن برای انقلاب فقط پخش قیمه در هیات یا دادن هزینه فلان تیم فوتبال است. پاسخ 9: دلیل این را من نمی دانم احتمالا اینقدر مشکل دارند و این قدر بروکراسی آنها بزرگ شده که هیچ کار مثبتی نمی توانند بکنند. این پدیده به پاتولوژی فرآیند معروف است. یعنی این قدر در گیر ساختار دست و پا گیر فرآیند می شوند که فرایند فرصت راه افتادن و کار درست انجام دادن را نمی یابد. اما اگر برای هر کار بزرگی یک نظر خواهی عمومی بشود و سپس اگر مردم قبول کردند یک مسابقه طراحی بگذارند و مردم را در هزینه های طرح شریک بکنند، دیگر شاهد اتوبان بی فایده 6000 میلیاردی نخواهیم بود در حالی که با پولش می توانستیم راه اهن چابهار به سرخس و فرودگاه امام با سالی 20 میلیارد دلار درآمد را خیلی فوری به اتمام برسانیم.
  14. درود به جناب MR9 در خبرها آمده بود که یکی از فرماندهان سپاه اعلام کرده بودند که گزینه های روی میز در حد حرف است اما هدف ما این است که کسی جرات نکند از گزینه روی میز برای ایران حتی حرف هم بزند. همین ابراز نظر این گرامی به وضوح نشان می دهد که بدنه نیروی مسلح می داند که این بیانیه هایی که از جیبوتی تا آمریکا بر علیه ما صادر می کنند، چه آثار اقتصادی-امنیتی منفی که ندارد و نیروی مسلح خودش بر این موضوع واقف است که باید بهتر از این کار بکند. واقعیت این هست که حتی امروز هنوز این قدرت است که حق را تعریف می کند و بازدارندگی در دنیای امروز بسیار پیچیده تر شده است. یک قرارداد اقتصادی حتی باخت یک تیم فوتبال می تواند باعث کاهش بازدارندگی بشود.کشمکش های سیاسی مملو از بی تقوایی، تکرار رژه ستون یک تک تانکها روی تانکبرها و دسته های بسیار نامنظم پیاده با تجهیزات ابتدایی بدون هیچ تغییر و ابتکاری در نمایش قدرت، اعلام اعداد مسخره برای بودجه نظامی و بودجه پژوهشی، وجود اداره بیمه و گمرک و مالیات و محیط زیست سرتاسر آنچنانی، عدم توانایی دولتهای مختلف در تکمیل پولسازترین و استراتژیک ترین فرودگاه تجاری منطقه در طی 40 سال و اعلام وزارت راه که تکمیل این فرودگاه 40 سال دیگر وقت نیاز دارد دمار از روزگار بازدارندگی در می آورد. در کل توانایی یک دولت در حل بهینه مسائل کشور مثل اقتصاد و محیط زیست و آلودگی هوا و بحران آب و غذا است که بازدارندگی ایجاد میکند که کارنامه دولتهای 40 سال گذشته دقیقا مشخص هست. به همین ترتیب خروش خود جوش مردمی در کمک به زلزله زده های کرمانشاه و ایجاد صف چندین کیلومتری کمکهای مردمی ضمن به هم ریختن شبیه سازهای حیات مصنوعی برای مدلسازی ایران و بازتاب بسیار مثبت، بازدارندگی برابر چند سیلوی موشکی با کلاهک غیر متعارف برای ما ایجاد کرد. در دورانی که از نظر تهدید عراق از شوروی پیشی گرفت و تهدید شماره یک ایران شد، شاه تصمیم گرفت در ساختار نیروهای مسلح چابکسازی بکند در نتیجه فرماندهان مورد اعتماد اما فسیل مثل بهرام آریانا که آموزش فرانسوی-روسی داشتند با جوانانی با درجه سرهنگی که آموزش امریکایی-انگلیسی داشتند جایگزین شدند. این جابجایی نوع تفکر بود که باعث برتری ارتش ایران بر عراق شد بدون هیچ تغییری در نوع و تعداد تجهیزات در آن لحظه که تغییر تفکر در نهایت به تغییر تجهیزات هم منجر شد و بازدارندگی نرم به بازدارندگی تجهیزات محور هم تبدیل شد. اما چه شد که امروز به اینجا رسیدیم. 1. آموزش: بعد از انقلاب ستاد کل کارایی خاصی نداشت تا همین اواخر که فرمانده ای جوان با تفکری متفاوت برای آن انتخاب شد. آنچه امروز نیروی مسلح ما است نتیجه آموزش سالیان گذشته و درگیری در یک جنگ عقب افتاده زمینی و یک جنگ چریکی نوین است. وقتی برای آموزش پرسنل را به کشوری می فرستیم که در همه جنگهای خود بازنده بوده است نباید خیلی به دنبال کیفیت بود. سیستم گزینش دانشجو و تنظیم معیشت شاغلین به زیر خط فقر برای سالها طوری نتیجه داده که افراد باهوش در کشور بطور متوازن در شغلهای مورد نیاز تقسیم نمی شوند و به جایش به کشورهای دشمن صادر می شوند که همین مورد باعث کاهش تزریق افرادی مثل شهید علی اقبالی دوگاهه به بدنه نیروهای مسلح شده است. روزگاری بود که لباس نظامی احترام زیادی داشت اما امروز احترام کم کم تبدیل به ترحم می شود. 2. استراتژی دفاعی: ما همواره یک reactive-system بوده ایم! پاسخ سیستم نظامی ما به استراتژی دفاعی که فشرده آن را می توان به گردن ستاد کل انداخت، آرایش برای خنثی کردن تهدید های زمان حال بوده نه تهدید های آینده نزدیک. به این ترتیب بر اساس این استراتژی ما تا کامیونهای انتحاری داعش پوستمان را در نیاوردند، به فکر تولید یا خرید تانک نیافتادیم. تا دزدان دریایی اقتصاد ما را فلج نکرده بودند، به فکر ساخت ناوچه نیافتادیم. تا اثر نیروی هوایی را در سوریه ندیدیم به فکر حتی گسترش ناوگان پهپادی و ترابری نیافتادیم. تا از سمت موشکهای صدام چهار ستونمان به لرزه نیافتاد، به فکر خرید موشک و در انتها ساخت موشک نبودیم. تا مجبور به دفع تهدید هوایی از سمت غرب نبودیم به فکر ایجاد پدافند پیشرفته نبودیم. به این ترتیب ما همواره چند پله از دشمن منطقه ای یا فرا منطقه ای عقب تریم و فقط در صورت مواجهه با تلفات و خسارت به فکر خنثی سازی می افتیم. همین علاقه به عقب بودن و پز دادن به بودجه ناچیز دفاعی بازدارندگی را طوری کاهش داده تا هر ناکسی نام ایران را به زبانش بیاورد. 3. تفوق ایده های موجود در محیط هنرهای رزمی شرقی بر روی تفکر فرماندهان: می دانید که فلسفه شرقی هنر رزمی تاکید دارد که از کسی بترس که یک تکنیک را روزی هزار بار تمرین می کند نه آن کس که هزار تکنیک می داند و برخی از آنها را در روز یکبار تمرین می کند. یا این ایده که می گوید توانایی های خودت را بشناس و بر اساس توانایی های خودت تکنیک خود را انتخاب کرده و آن را تغییر بده و تمرین کن. نتیجه این نوع فلسفه تفکری می شود ساخت موشک بالستیک ضد ناو با هدایت راداری و اپتیکی یا ساخت پهپاد انتحاری یا استفاده گسترده از موشک ضد تانک بر علیه نیروی پیاده. خوب فرمانده ای با این ذهنیت که بودجه ناچیز دارد بهینه ترین روش را در استفاده از ترکیب پهپاد و موشک می بیند و کاهش تنوع تجهیزات دفاعی که البته در زمان صلح بازدارندگی را تقویت نمی کند و باعث نمی شود که ناکسان نام ایران را نیاورند.
  15. درود به دوستان گرامی در هر جنگی شما باید نیروی محدود خودت را متمرکز کنی روی سر دشمن یا قلب او. یمنی ها کاری را می کنند که هر کس دیگری هم جای آنها بود باید می کرد. در مورد هدف قرار گرفتن این موشک آخری من فیلمها و عکسهایی که دیدم هیچ نشانی از هدف قرار گرفتن موشک ندارد. اگر موشکباران تهران را به یاد داشته باشید وقتی که موشک وارد آسمان تهران می شد دقیقا یک دایره سفید که وسط آن سوراخ بود ایجاد می کرد (درست مثل این عکسهایی که گذاشته اند و مدعی رهگیری شده اند) و سپس زمین با صدای مهیبی می لرزید. صدای بمباران عراقی ها اصلا قابل مقایسه با صدای موشکباران آنها نبود. حالا باید دید که در ریاض کسی لرزش زمین را حس کرده یا خیر اگر حس کرده که موشک به زمین خورده اگر کسی این لرزش را حس نکرده که موشک در هوا منفجر شده است. که شوربختانه من در خبرها ندیدم که از لرزیدن مختصر زمین یا نلرزیدن آن کسی خبری گذاشته باشد. اگر در هوا منفجر شده باشد یک منطقه بزرگی از ریاض باید ترکش های ناشی از چنین انفجاری را با حداقل سرعتی معادل سرعت صوت دریافت بکند که تلفات زیادی می تواند داشته باشد به ویژه اگر هدف یک منطقه نفتی باشد. من یادم هست که گاهی موشکهای عراقی (به دلیل ایراد ناشی از دستکاری عراقی ها برای افزایش طول و برد) در آسمان تهران منفجر می شدند که ایران در نماز جمعه اعلام می کرد که ما اینها را زدیم! یک روز صدای بسیار مهیبی شنیدیم و رفتیم به پشتبام و ستون دودی از زمین به هوا بلند بود. رفتیم پایین که یک مرتبه صدای مهیبی از سقف آمد. دوباره رفتیم بالا دیدیم که چند قطعه ریز و یک قطعه حدود دو کیلویی که به ظاهر یک رله قدرت با سیم پیچ و ملحقات بود که بر اثر حرارات تغییر شکل داده بود روی سقف افتاده بود. خلاصه اگر منطقه هدف درست انتخاب بشود چه موشک هدف قرار بگیرد چه نگیرد می تواند خسارت بزند. در مورد موفق بودن یمنی ها باید گفت که همین که با برتری صد درصد هوایی و دریایی عربستان و ائتلاف 10 کشور بعلاوه آمریکا و اسرائیل (2+10) در روز روشن در جغرافیای محدود یمن یک موشک به این بزرگی آماده پرتاب می شود در فضای باز بدون استتار و موفق به پرتاب هم می شود یعنی به چالش کشیده شدن کل سیستم فرماندهی جنگنده های 2+10 و من اصلا درک نمی کنم که چطور چنین چیزی ممکن است با این همه سیستم ماهواره ای و پهپادی و نظارتی و از همه آنها مهم تر عوامل نفوذی ائتلاف در بین یمنی ها. یعنی این بی کفایتی فرماندهان 2+10 باید در کتاب گینس ثبت بشود. حالا این موشک بالستیک دستکاری شده به نزدیک هدف هم رسیده و راهش را گم هم نکرده باز یک موفقیت دیگر است. اصولا موشکها بالستیک در این کلاس نباید دقت اصابت خوبی داشته باشند اما مال یمنی ها دقت عجیبی دارد. شاید اول رصد می کنند که موشک به کجا خورد و بعد اعلام می کنند که این جا را هدف گرفته بودیم. از آنجایی که یمنی ها بسیار راستگو تر و اخلاق مدار تر از 2+10 هستند دلیلی ندارد که حرفشان را باور نکنیم. بدیهی است که یمنی ها الان همه زیر ساخت خود را از دست داده اند و داشتن موشک نتوانسته از زیر ساخت کشور آنها دفاع بکند. البته قطعا داشتن موشک خیلی بهتر از نداشتن موشک هست. در مورد بازدارندگی هم باید گفت که بازدارندگی ایران فقط متکی به چند تا موشک نیست و ما دارای انواع دیگری از بازدارندگی از جمله بازدارندگی ژئوپولیتیک هستیم اما این اصلا کافی نیست که به ما حمله نشود. همین که ماهیگیر ما را در نزدیک کشور دستگیر می کنند و سر می برند و همین که یک سری وحوش می آیند و ایران را تهدید می کنند که گزینه روی میز دارند و یک چتر تهدید دایمی روی سر ما ایجاد می کنند، باعث ریزش سرمایه گذاری خارجی، افسردگی و فرار مغزها و سرمایه های داخلی و هزاران میلیارد یورو خسارت ناشی از عدم پیشرفت می شود. که متاسفانه این روزها دیگر رده تهدید ایران از سطح وزیر جنگ ابر قدرتها و ... به سطح رئیس پلیس های عقب افتاده برخی وحوش اجاره نشین هم تنزل کرده که این یعنی کاهش موازنه بازدارندگی و همین تهدید ها خسارتش کمتر از نابودی سراسری زیر ساختها نیست. اما موردی که این روزها توجه من را به خودش جلب کرده نفوذ خزنده چراغ خاموش مجموعه ای از اجاره نشینهای جنوبی معروف به امارات متحده عربی در آفریقا و آسیا است. خیلی خزنده به بهانه داعش اینها در لیبی (کشوری داعشی خیز با جمعیت کم، موقعیت استراتژیک و دارنده با کیفیت ترین مخازن نفتی جهان با سبکترین نفت جهان که حتی بدون پالایش می توان درون خودرو از آن استفاده کرد) عملا پایگاه هوایی تاسیس کرده. 4 واحد نیروگاه هسته ای 1400 مگاواتی بدون نظارت ساخته، عملا عدن را اشغال کرده و مهمترین تنگه تجاری جهان را زیر تسلط خود قرار داده و .... . اگر "ایران هراسی" و جنگ یمن نبود هرگز جرات این کار ها را نمی یافتند. و امروز به نظر من خطر اصلی برای عربستان یمن یا ایران نیست بلکه متحد اماراتی خودشان هست. این درست هست که غاصبان هر دو منطقه عربستان و امارات هم نامند و در ظاهر هم قربان و صدقه هم می روند اما بر خلاف محمدی که حاکم عربستان است، محمدی که غاصب اجاره نشین امارات هست در بین عربهای شهروند آن اجاره نشین، محبوبیت بالایی هم دارد که این می تواند باعث سست شدن پایگاه قدرت محمد بن سلمان بشود. به مشکل خوردن گرگهایی که روبروی هم با چشم نیمباز نمی خوابند، یا اینکه یکی از آنها زخمی شده و دیگری سالم است بسیار محتمل است.