EMP

Eminent-User
  • تعداد محتوا

    345
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    12

EMP آخرین امتیاز شما در روز 30 آذر

EMP شما بیشتری مطالب مورد علاقه کاربران را دارید!

اعتبار در انجمن

5,995 Excellent

درباره EMP

  • رتبه حساب کاربری
    Master Sergeant

Profile Information

  • Gender
    Not Telling
  • Interests
    ??? ??????
    ????? ????? ???????
    ????? ???? ????
    ?????? ????? ? ???????? ?? ??
    ???? ?????? ???
    ????? ??????
    ??? ???? ? ??????? ????
    ?????

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

1,915 نمایش های پروفایل
  1. درود به دوستان گرامی این چیزی که از تصاویر پیدا هست اینه که یک کانکس کنترل پهپاد به طور موقت در یک جایی مستقر شده و پهپادی را به سمت دشمن فرستاده دشمن پهپاد را اجازه داده که وارد محدوده خودش بشود و بعد ابتدا کانکس را با آشیانه یاب زده و سپس پهپاد را منهدم کرده که به قطعاتش برسد تا ببیند چه مسیرهای جدیدی را باید تحریم بکند. ردیابی این تیپ پهپاد ها نیازی به رادار و لیدار و ماهواره و بالن نظارتی ندارد. هم پهپاد ها و هم ایستگاه کنترل به دلیل اینکه با لینک مستقیم میکرویو به هم متصل می شوند، خیلی تابلو مرتب در هر لحظه موقعیت دقیق خودشان را به دشمن گزارش می دهند. با تسلیحات داخلی آشیانه یاب ابتدایی هم قابل رهگیری هستند چه برسد به تجهیزات دشمن تا دندان مسلح. با سیستم "الینت" ای که 15 سال پیش در ایران ساخته شده هم با دقت خیلی بالا می شود موقعیت آنها را مشخص کرد و برایشان جنگنده، PC7 یا هلی کوپتر گشت فرستاد و با آنها برخورد کرد. اگر قرار بود پهپاد بفرستیم روی سرزمین اشغالی دشمن یا نزدیک آن باید مثل خلبانهای F4 در زمان جنگ کلیه تجهیزات الکترونیک را که امکان انتشار میکروویو داشته باشند را خاموش می کردیم نه اینکه با رادیو کنترل کنیم. دست کم فرض کردن دشمن هم حدی دارد. امروز با یک سیستم ساده اینرسیایی و یک برنامه خودکار و یک بوستر می شود پهپاد را به ارتفاع مورد نظر رساند و سپس به سمت مورد نظر هدایت کرد و سپس به پایگاه بازگرداند حداقل در زمان جنگ سرد. شناسایی آن هم خیلی سخت تر می شود برای دشمن و حالا باید از لیدار و پردازش تصویر و غیره استفاده بکند. نه اینکه با یک سامانه الینت ارزان قیمت ما را خجالت بدهد.
  2. درود به دوستان گرامی مقاله بسیار مفیدی بود. یکی از مواردی که حلقه مفقوده صنعت ما در همه صنایع را تشکیل می دهد این هست که ما محصول را می بینیم و می خواهیم برویم که مشابه آن تولید بکنیم. یا اینکه یک نیازی داریم یک پروتوتایپ تعریف می کنیم و بعد می سازیم و بعد هم تلاش می کنیم برای تولیدش مشتری بیابیم. در واقع ما مهندسی الزامات Requirement Engineering را در محصولات خارجی که کپی می کنیم نمی بینیم. در محصولاتی که خودمان هم می سازیم مهندسی الزامات را درست اجرا نمی کنیم یا اگر اجرا می کنیم زمان بسیار کمی برای آن می گذاریم. در این پروژه آلمانی بالای 60 درصد زمانشان به مهندسی الزامات پرداخته شده. استاندارد ISO61508 پدر جد استاندارد های safety هست و پاس کردن آن به خودی خود دلیل بر کیفیت خاصی نیست. اما زمان 8 ساله که یک صنعت بالغ و با دانش فنی بالا روی چنین پروژه ای که نمونه های وطنی هم دارد گذاشته نشانه کیفیت این پروژه است. در صنعت خودرو هم درد همین است آلمانی ها سالهای درازی روی ایجاد الزاماتی که با یکدیگر تضاد نداشته باشند و کیفیت استفاده و ایمنی بالایی ایجاد بکند، وقت گذاشته اند و سپس اقدام به ساخت خودرو کرده اند و مرتب الزامات خودشان را بهبود داده اند. اما ما فرصتی نداریم که برای الزامات پروژه ها وقت بگذاریم و این کارها چون وقت زیادی می برد نیازمند سرمایه زمانی بالایی است. نکته ای که این مقاله باعث شد ذهن من درگیر بشود این هست که کار روی مهندسی الزامات و بررسی روی الزامات تولید شده برای رفع تضادهای احتمالی و یا الزاماتی که پیاده شدن آنها غیر ممکن است (مهندسی الزامات) نیازمند تجهیزات و یا امکانات خیلی خاصی نیست و فقط زمان بر است. بنابراین شاید جالب باشد که شرکتهای دانش بنیانی با هزینه پایین ایجاد بشوند که خیلی تخصصی محصولات مورد نیاز شرکتها را حدس بزنند و فقط روی مهندسی الزامات آنها کار بکنند و بارها الزامات تولید شده را بازبینی و تصحیح کرده و یک سری الزامات شسته و رفته دقیق را به شرکتها به ویژه آنهایی که تحت فشار زمانی هستند ارائه بکنند. شاید باور نکنید ولی در محصولاتی که باید استاندارد ایمنی مثل ISO61508 را پاس بکنند، یک سند الزامات دقیق و بدون ابهام و تضاد و قابل ساخت، 80 درصد کار است!!!! قطعا آنهایی که می دانند کار صنعتی چیست ارزش این الزامات را می دانند. برای مثال پژو هیچگاه الزامات ECU موتور یا سامانه به ظاهر پیش پا افتاده شیشه بالابر خود را به راحتی در اختیار دیگران قرار نمی دهد و برداشت این الزامات از روی محصول و ساخت محصولی که این الزامات برداشت شده را پشتیبانی بکند، قطعا منجر به محصولات بی کیفیتی می شود زیرا بسیاری از الزامات اصلی هیچگاه از روی محصول کشف نمی شوند.
  3. درود به دوست گرامی هر سه موردی که شما اشاره کردید مشکلات بشری هستند و مختص ایران نیست. ما یک فاکتور بلوغ سازمانی داریم به نام CMMI این فاکتور در بالاترین درجه عدد 5 را به سازمان شما تخصیص می دهد که شرکتهایی مثل بوئینگ و IBM دارای این درجه هستند اما باز می بینید که با وجود چنین بلوغ سازمانی بالایی و مرتب بودن همه اسناد و سلسله مراتب مدیریت دانش و ... باز گزارشات خانم آن ماری نویفولدر (مادر بررسی تخصصی سیستمهای ایمن) نشان می دهد که CMMI بالا هم مشکلات را حل نکرده است. شما می بینید که از کشف مورد توسط مهندسین 2 سال طول می کشد تا مدیریت بوئینگ متوجه بشود که 737 های جدید دارای نقص مهلک در سامانه آنتی آیسینگ هستند! یا رفقایی که در اینتل هستند می گویند ما اینقدر بزرگ شده ایم که هیچ کار درستی نمی توانیم بکنیم(دچار فرایند زدگی شده اند). تسلیحات استراتژیکی که در زمان ریگان در SDI توسعه داده شده بود در حد نمونه باقی ماند و تکرار آنها از روی اسناد باقیمانده بعد از انحلال SDI ممکن نشد و برخی پروژه ها را دوباره از اول شروع کردند که اگر ایران چنین کرده بود ما از روی نا امیدی نسخه همه مهندسی را تا به حال پیچیده بودیم به جای دانشکده هایشان هم درخت کاشته بودیم. در مورد 7 اجاره نشین متحد جنوبی: پاسخش را باید یک وزیر امور خارجه بدهد نه من. اما نظر من چنین است: خلیج فارس یک آبراهی بوده که قبل از نفت و گاز و ... ثروت فراوانش از مروارید طبیعی تامین می شد. تا اینکه مروارید های مصنوعی ژاپنی در دهه 70 میلادی تیر خلاصی بر اقتصاد مروارید منطقه زد. ایرانیان در سرتاسر حاشیه این آبراه حکومت و تجارت و کشف مروارید و تجارت دریایی با هند داشتند و البته این آبراه دزدان دریایی و برده فروشانی هم داشته است که حکومتهای مقتدر ایران مثل صفویه مزاحم اصلی آنها بودند. بعد از نادرشاه آخرین شاه مستقل مقتدر که مسقط پادگان او برای امنیت زمینی و دریایی منطقه بود، نوبت به حکومت ایلی قاجاری رسید که به دلیل ماهیت ایلی و نداشتن پایگاه مردمی در این منطقه، به آن بی توجه مطلق بود و قسمتهایی از آن را به راهزنان دریایی که پول نقد به مقامات ایل قاجار می دادند، اجاره داد که اسنادش در مرکز ملی اسناد ایران موجود بودو باید هنوز باشد اگر مثل سند باغ غصبی سفارت انگلیس گم نشده باشد. اینگونه بود که شیخ خزعل خوزستان را اجاره کرد، شیخ شارجه بندر عباس تا شیراز و ... شیخ شارجه و دارو دسته و افسران انگلیسی او را قاتل امیر کبیر بیرون انداخت، خزعل و 200 توپ و 1000 مسلسل و افسران انگلیسی او را رضا شاه بیرون انداخت و در دوره رضا شاه ایرانیان استانهای جنوبی مثل بحرین، نیروی دریایی را با وقف اموال کمک کردند تا ناوشکن و آموزش از ایتالیا خریداری بکند و راهزنان مروارید و ناموس مردم بنادر را مانند نادر ادب بکنند که ادب کردند. در شهریور 1320 انگلستان نیروی دریایی کشور بی طرف ایران را منهدم کرد تا از راهزنان دریایی حمایت بکند و در حرکتی مشابه آنچه در عهد نامه گلستان بین ایران و روس انجام داد، ایران اشغال شده را مجبور به خروج فرماندارانش از حاشیه جنوبی کرد سپس بحرین را جدا نمود و قسمت ثروتمندی از جمعیت ایران را جدا کرد درست مثل کاری که در عهد نامه گلستان به ما تحمیل کرده بود . این چیزی که امارات خوانده می شود در واقع اسرائیل خلیج فارس است و استخوانی داخل زخم که انگلستان در 1320 استارت ایجاد آن را زد و چند دهه بعد رسما برایش پرچم بالا برد تا یک روزی مثل امروز برای تحمیل ترکمنچایی جدید برای ما به اندازه کافی بهانه داشته باشد. شیوخ امارات یک سری راهزن زاده به روز شده هستند که در دانشگاه های غربی درس هم خوانده اند. تنها تفاوت اینها با پدرانشان انتخاب جهان وطنی و اندیشه فراماسونی با لعاب اسلامی به عنوان محور توسعه است. همه کاری که اینها دارند می کنند در یک کلام تسلط بر کل منطقه و سپس تقدیم آن به ارباب برای ایجاد حکومت جهانی ماسونی است. اصولا شیوخ اجاره نشین فاقد اهلیت برای ایجاد کشور هستند درست مانند اسرائیل و بقای این تیپ کشور نماهای تقلبی فقط در ایجاد فتنه است. راهزنها موقعیت مناسب برای حمله به ایران نداشتند، خاک یمن را به توبره کشیدند. هزینه کرد میلیاردی راهزن زاده ها برای ثبت بادگیر و کاریز و گنبد و .... به نام خودشان و تلاش برای وارد کردن جمعیت و هنرمند و ورزشکار و جعل تاریخ و ... در راستای ملت سازی مدرک محکمی بر بی ریشگی اینها مانند اسرائیل است. حالا اینها در تاخت و تاز یمن صدمه خاصی ندیده اند و برخلاف عربستان که استان جنوبی او صدمه خورده و سلطانش با دستگیری ده ها شیخ آن کشور هزاران نفر زیر مجموعه آن شیوخ را دشمن خونی خود کرده و کشورش را تا آستانه فروپاشی جلو برده امارات صدمه ناچیزی دیده و در واقع گرگی است که زخم بر نداشته اما گرگ رفیقش حسابی زخمی است. قانون جنگل حکم می کند که درگیری بعدی درگیری عربستان با امارات باشد زیرا که ایران حریف ساده ای برای گرگ نیست و بهانه کافی برای اعمال زور روی عربستان هم موجود است و منطقه نفت خیز و سر سبز بوریمی و منطقه استراتژیک خورالعدید که توسط عربستان اشغال شده است بسیار دلیل خوبی برای امارات هسته ای خواهد بود که رقیب قدیمی خود را که امروز در ضعیف ترین حالت خود است را تحت فشار قرار بدهد. رویای امارات فتح یک روزه قطر و عمان، اتحاد با کویت و پذیرفتن شیوخ تکه تکه شده عربستان به عنوان امیر نشین های جدید و الحاق این مجموعه به یمن اشغالی و به ویژه شهر عدن است. در واقع حاکم 7 امیر نشین امارات خود را نابغه ای در حد چنگیز خان مغول می داند که تنها کسی است که باید شبهه جزیره عربستان را بار دیگر تبدیل به یک کشور متحد بکند و بر دو آبراه مهم چنگ اندازد. البته رویای مشابهی هم در مغز محمد بن سلمان است اما حاکمان امارات علی رغم اختلاف شدیدی که در بین راهزن زاده های هفتگانه هست در کل خیلی باهوش تر از سعودی ها نشان داده اند در حکومت. این وسط قطر با اندیشه اخوانی به دنبال استفاده از امپراطوری خبری الجزیره و قدرت مصر و ترکیه اخوانی و حتی شهرت ناشی از جام جهانی فوتبال برای تسلط بر کل شبهه جزیره عربستان است که نتیجه اش فعلا شده دوستی موقتی دو گرگ و دشمنی آنها بر علیه او.
  4. درود به جناب MR9 پاسخ شما نیازمند درجه سپهبدی و مدیری در آن سطح است. بنده فقط در حد عقل ناقص خودم نظریات یک آدم علاقه مند را بیان می کنم. پاسخ1: دانشگاه های ما اصولا برای تامین ورودی با استعداد برای دانشگاه های کشورهای غربی و به ویژه آمریکا ساخته شده اند و ساختار فعلی آنها نیز برای حل مشکلات کشور نیست و علاوه بر این مدیریت کشور هم انتظار حل مشکل را از طرف دانشگاه ها را ندارد. البته برخی از کنشگر های خصوصی مشغول تغییر این وضع هستند اما کماکان مدیریت دولتی دانشگاه ها به آخرین چیزی که فکر می کند حل مشکلات کشور است و اینها بیشتر موجودیتهایی سیاسی هستند تا علمی. در چنین دانشگاه هایی علوم انسانی به سخره گرفته می شود یا اینکه فقط منابع غربی را علم و بقیه منابع را ضد علم می دانند و برعکس. پاسخ2: کنترل کردن حرکات خود جوش مردمی در جهت درست و تشخیص درست از غلط نیازمند بصیرت و قدرت رهبری بسیار بالا در مدیران میانی است که اصولا چنین ویژگی کمیاب هست در نتیجه دولتها کلا از خیرش می گذرند. پاسخ3: به غیر از تعدادی شرکت خصولتی و تعدادی شرکت وابسته به افراد خاص، ده ها شرکت دانش بنیان خصوصی در این باب وجود دارد اما اصولا این شرکتها به دلیل اینکه فقط باید محصول را به یک مشتری خاصی بفروشند که معلوم نیست کی پول دارد که بدهی خود را بدهد، نمی توانند ریشه بگیرند و مثلا از یک طویله در پالو آلتو به شرکت HP تبدیل بشوند. مشکل دیگر این شرکتها این است که تیراژ محصول نهایی پایین خواهد بود با توجه به حجم نیروی نظامی ما و در نتیجه هر کاری که اینها می کنند گران تمام شده برای کاهش هزینه مجبور به کاهش فاز های یک طراحی ایمن هستند. مشکل دیگر هم این هست که این شرکتها از دانشجویان دانشگاههای درجه اولی ساخته شده اند که اصولا دیدی در مورد یک طرح ایمن قابل ارائه به صنعت ندارند. پاسخ 4: صرف نظر از شیطنتها و ... در ابتدای انقلاب ارتش رسما دشمن حساب می شد و بدترین رفتارها با پرسنل آن انجام می شد که رهبر انقلاب تلاشهای زیادی کردند تا وضعیت تغییر بکند اما دیدگاه های منفی تا به امروز آثار خودش را داشته بسیار بسیار کم شده اما صفر نشده است. همین بودجه چند برابری سپاه با حجم خیلی کمتر را نسبت به ارتش ببینید. کلی اختلاف انگیز است چون فلسفه آن را نمی گویند. در آفریقای جنوبی هم اولویت ورود به دانشگاه ابتدا با زنهای سیاهپوست سپس مردان سیاهپوست و سپس زنان سفید و سپس مردان سفید هست تا 10 سال. زیرا که سیاهان دسترسی به تحصیل نداشتند و این قانون را گذاشته اند برای جبران عقب ماندگی ها. سپاه هم باید برای بودجه خیلی بیشترش توضیح مشابهب داشته باشد که چون یک نیروی نو پا هست باید بیشتر روی آن کار بشود تا پخته بشود. در ابتدا سپاهی ها اصولا اعتقادی به روشهای علمی نداشتند و تفکر جهاد یعنی پیروزی را داشتند. ارتشی ها هم به دنبال محاسبه لجستیک و قدرت تخریب و آتش و محاسبه برای سنگر بودند. اینها سپاهی ها را قبول نداشتند و سپاهی ها هم اینها و محاسبات دنیوی اینها را قبول نداشتند. درست مثل پسری که به آموزش گرفتن از برادرش یا مادر ناتنی خود واکنش منفی نشان می دهد. نتیجه هم شد این چیزی که می بینید. پاسخ 5: در ارتشهای موفق کار در نیروی نظامی مزایای خیلی بیشتری نسبت به بقیه کارها دارد در نتیجه طرفدار زیاد دارد به ویژه اینکه مثلا کشوری مثل آلمان دشمنی هم ندارد مثل ایران نیستند که یک نظامی او باید به فکر نبرد با ائتلاف های 100+2 باشد. پاسخ6: برای خروج از reactive-system فعلی نیاز به کار اندیشکده های خصوصی نظامی است که با بودجه های نجومی بتوانند افراد مطلع از تکنولوژی روز را یک جا جمع بکنند و طرح های مفهومی مناسبی ارائه بکنند که ما به دلیل نداشتن بخش خصوصی صالحی که پول هم داشته باشد از این اندیشکده ها به دور هستیم. البته یک اندیشه ای هم در دوره آقای هاشمی بود که هر کسی که پول دارد و خودی نیست را باید از پول جدا کرد که با اینکه اندیشه قابل تاملی بود اما نتیجه اش تولید افراد مثبتی نشد پاسخ 7: بله این تجربه ها کافی هستند اما ما ضرب المثلی داریم که مرگ خوبه ولی برای همسایه. همیشه فکر می کنیم که اتفاقی که برای همسایه افتاد برای ما نمی افتد. پاسخ 8: اینکه به جوانان میدان نمی دهند به دو دلیل غریزی است. اول اینکه آنها را فاقد بلوغ تصمیم گیری می دانند و دوم اینکه یک ژنرالی مثل بهرام آریانا اصولا احساس نمی کند که پیر هست و خودش را جوانی 20 ساله حس می کند. در کلاس زرهی تدریس می شد که تانک دیگر با ضد تانکهای موجود بی اثر است! من گفتم خوب از تانکها با آتش توپخانه پشتیبانی کنید تا نیروی پیاده دشمن زمین گیر شود و نتواند از ضد تانک استفاده بکند و تک احاطه ای انجام بدهید. استاد زرهی جوابش این بود "شما همین 4 تا تانک باقیمانده را هم به باد می دهی". البته آنچه من گفته بودم نتیجه تجربه ارتش اسرائیل در بر خورد با تلفات شدید ناشی از ضد تانکهای مصری در جنگ 1973 بود که من در یکی از ماهنامه های ارتش خوانده بودم که استاد زرهی ظاهرا ماهنامه های خود ارتش را هم نمی خواند. البته طبیعی است که استاد زرهی که باید مسافر کشی و فروشندگی و ... بکند تا بتواند از پس مخارج بر بیاید فرصت کار روی تخصص خودش را ندارد. ساختار های نظامی در کل دنیا شبیه هم هستند در آمریکا هم خیلی از تجربه ویتنام توسط خود ارتش استفاده نشد بر خلاف تبلیغی که می کنند. این اندیشکده های خصوصی متخصص در امور نظامی هستند که باید افراد رزمنده سابق را شناسایی بکنند و تجربه تک تک آنها را تجمیع بکنند و به صورت کتاب و فیلم و war-game در بیاورند و در دانشگاه هایی که علوم انسانی درس می دهند تدریس بکنند. ارتشی های نخبه را هم بعدا مجبور به پاس کردن برخی واحد ها بکنند. همه فکر می کنند که اگر خودشان در خان طومان بودند عقب نشینی نمی کردند این یک عقیده غریزی غالب هست. باید همه تجربیات را با صرف هزینه بخش خصوصی تجمیع کرد. که برایش نیازمند بخش خصوصی قدرتمند آگاه چند طیفی هستیم نه بخش خصوصی که فکر می کند هزینه کردن برای انقلاب فقط پخش قیمه در هیات یا دادن هزینه فلان تیم فوتبال است. پاسخ 9: دلیل این را من نمی دانم احتمالا اینقدر مشکل دارند و این قدر بروکراسی آنها بزرگ شده که هیچ کار مثبتی نمی توانند بکنند. این پدیده به پاتولوژی فرآیند معروف است. یعنی این قدر در گیر ساختار دست و پا گیر فرآیند می شوند که فرایند فرصت راه افتادن و کار درست انجام دادن را نمی یابد. اما اگر برای هر کار بزرگی یک نظر خواهی عمومی بشود و سپس اگر مردم قبول کردند یک مسابقه طراحی بگذارند و مردم را در هزینه های طرح شریک بکنند، دیگر شاهد اتوبان بی فایده 6000 میلیاردی نخواهیم بود در حالی که با پولش می توانستیم راه اهن چابهار به سرخس و فرودگاه امام با سالی 20 میلیارد دلار درآمد را خیلی فوری به اتمام برسانیم.
  5. درود به جناب MR9 در خبرها آمده بود که یکی از فرماندهان سپاه اعلام کرده بودند که گزینه های روی میز در حد حرف است اما هدف ما این است که کسی جرات نکند از گزینه روی میز برای ایران حتی حرف هم بزند. همین ابراز نظر این گرامی به وضوح نشان می دهد که بدنه نیروی مسلح می داند که این بیانیه هایی که از جیبوتی تا آمریکا بر علیه ما صادر می کنند، چه آثار اقتصادی-امنیتی منفی که ندارد و نیروی مسلح خودش بر این موضوع واقف است که باید بهتر از این کار بکند. واقعیت این هست که حتی امروز هنوز این قدرت است که حق را تعریف می کند و بازدارندگی در دنیای امروز بسیار پیچیده تر شده است. یک قرارداد اقتصادی حتی باخت یک تیم فوتبال می تواند باعث کاهش بازدارندگی بشود.کشمکش های سیاسی مملو از بی تقوایی، تکرار رژه ستون یک تک تانکها روی تانکبرها و دسته های بسیار نامنظم پیاده با تجهیزات ابتدایی بدون هیچ تغییر و ابتکاری در نمایش قدرت، اعلام اعداد مسخره برای بودجه نظامی و بودجه پژوهشی، وجود اداره بیمه و گمرک و مالیات و محیط زیست سرتاسر آنچنانی، عدم توانایی دولتهای مختلف در تکمیل پولسازترین و استراتژیک ترین فرودگاه تجاری منطقه در طی 40 سال و اعلام وزارت راه که تکمیل این فرودگاه 40 سال دیگر وقت نیاز دارد دمار از روزگار بازدارندگی در می آورد. در کل توانایی یک دولت در حل بهینه مسائل کشور مثل اقتصاد و محیط زیست و آلودگی هوا و بحران آب و غذا است که بازدارندگی ایجاد میکند که کارنامه دولتهای 40 سال گذشته دقیقا مشخص هست. به همین ترتیب خروش خود جوش مردمی در کمک به زلزله زده های کرمانشاه و ایجاد صف چندین کیلومتری کمکهای مردمی ضمن به هم ریختن شبیه سازهای حیات مصنوعی برای مدلسازی ایران و بازتاب بسیار مثبت، بازدارندگی برابر چند سیلوی موشکی با کلاهک غیر متعارف برای ما ایجاد کرد. در دورانی که از نظر تهدید عراق از شوروی پیشی گرفت و تهدید شماره یک ایران شد، شاه تصمیم گرفت در ساختار نیروهای مسلح چابکسازی بکند در نتیجه فرماندهان مورد اعتماد اما فسیل مثل بهرام آریانا که آموزش فرانسوی-روسی داشتند با جوانانی با درجه سرهنگی که آموزش امریکایی-انگلیسی داشتند جایگزین شدند. این جابجایی نوع تفکر بود که باعث برتری ارتش ایران بر عراق شد بدون هیچ تغییری در نوع و تعداد تجهیزات در آن لحظه که تغییر تفکر در نهایت به تغییر تجهیزات هم منجر شد و بازدارندگی نرم به بازدارندگی تجهیزات محور هم تبدیل شد. اما چه شد که امروز به اینجا رسیدیم. 1. آموزش: بعد از انقلاب ستاد کل کارایی خاصی نداشت تا همین اواخر که فرمانده ای جوان با تفکری متفاوت برای آن انتخاب شد. آنچه امروز نیروی مسلح ما است نتیجه آموزش سالیان گذشته و درگیری در یک جنگ عقب افتاده زمینی و یک جنگ چریکی نوین است. وقتی برای آموزش پرسنل را به کشوری می فرستیم که در همه جنگهای خود بازنده بوده است نباید خیلی به دنبال کیفیت بود. سیستم گزینش دانشجو و تنظیم معیشت شاغلین به زیر خط فقر برای سالها طوری نتیجه داده که افراد باهوش در کشور بطور متوازن در شغلهای مورد نیاز تقسیم نمی شوند و به جایش به کشورهای دشمن صادر می شوند که همین مورد باعث کاهش تزریق افرادی مثل شهید علی اقبالی دوگاهه به بدنه نیروهای مسلح شده است. روزگاری بود که لباس نظامی احترام زیادی داشت اما امروز احترام کم کم تبدیل به ترحم می شود. 2. استراتژی دفاعی: ما همواره یک reactive-system بوده ایم! پاسخ سیستم نظامی ما به استراتژی دفاعی که فشرده آن را می توان به گردن ستاد کل انداخت، آرایش برای خنثی کردن تهدید های زمان حال بوده نه تهدید های آینده نزدیک. به این ترتیب بر اساس این استراتژی ما تا کامیونهای انتحاری داعش پوستمان را در نیاوردند، به فکر تولید یا خرید تانک نیافتادیم. تا دزدان دریایی اقتصاد ما را فلج نکرده بودند، به فکر ساخت ناوچه نیافتادیم. تا اثر نیروی هوایی را در سوریه ندیدیم به فکر حتی گسترش ناوگان پهپادی و ترابری نیافتادیم. تا از سمت موشکهای صدام چهار ستونمان به لرزه نیافتاد، به فکر خرید موشک و در انتها ساخت موشک نبودیم. تا مجبور به دفع تهدید هوایی از سمت غرب نبودیم به فکر ایجاد پدافند پیشرفته نبودیم. به این ترتیب ما همواره چند پله از دشمن منطقه ای یا فرا منطقه ای عقب تریم و فقط در صورت مواجهه با تلفات و خسارت به فکر خنثی سازی می افتیم. همین علاقه به عقب بودن و پز دادن به بودجه ناچیز دفاعی بازدارندگی را طوری کاهش داده تا هر ناکسی نام ایران را به زبانش بیاورد. 3. تفوق ایده های موجود در محیط هنرهای رزمی شرقی بر روی تفکر فرماندهان: می دانید که فلسفه شرقی هنر رزمی تاکید دارد که از کسی بترس که یک تکنیک را روزی هزار بار تمرین می کند نه آن کس که هزار تکنیک می داند و برخی از آنها را در روز یکبار تمرین می کند. یا این ایده که می گوید توانایی های خودت را بشناس و بر اساس توانایی های خودت تکنیک خود را انتخاب کرده و آن را تغییر بده و تمرین کن. نتیجه این نوع فلسفه تفکری می شود ساخت موشک بالستیک ضد ناو با هدایت راداری و اپتیکی یا ساخت پهپاد انتحاری یا استفاده گسترده از موشک ضد تانک بر علیه نیروی پیاده. خوب فرمانده ای با این ذهنیت که بودجه ناچیز دارد بهینه ترین روش را در استفاده از ترکیب پهپاد و موشک می بیند و کاهش تنوع تجهیزات دفاعی که البته در زمان صلح بازدارندگی را تقویت نمی کند و باعث نمی شود که ناکسان نام ایران را نیاورند.
  6. درود به دوستان گرامی در هر جنگی شما باید نیروی محدود خودت را متمرکز کنی روی سر دشمن یا قلب او. یمنی ها کاری را می کنند که هر کس دیگری هم جای آنها بود باید می کرد. در مورد هدف قرار گرفتن این موشک آخری من فیلمها و عکسهایی که دیدم هیچ نشانی از هدف قرار گرفتن موشک ندارد. اگر موشکباران تهران را به یاد داشته باشید وقتی که موشک وارد آسمان تهران می شد دقیقا یک دایره سفید که وسط آن سوراخ بود ایجاد می کرد (درست مثل این عکسهایی که گذاشته اند و مدعی رهگیری شده اند) و سپس زمین با صدای مهیبی می لرزید. صدای بمباران عراقی ها اصلا قابل مقایسه با صدای موشکباران آنها نبود. حالا باید دید که در ریاض کسی لرزش زمین را حس کرده یا خیر اگر حس کرده که موشک به زمین خورده اگر کسی این لرزش را حس نکرده که موشک در هوا منفجر شده است. که شوربختانه من در خبرها ندیدم که از لرزیدن مختصر زمین یا نلرزیدن آن کسی خبری گذاشته باشد. اگر در هوا منفجر شده باشد یک منطقه بزرگی از ریاض باید ترکش های ناشی از چنین انفجاری را با حداقل سرعتی معادل سرعت صوت دریافت بکند که تلفات زیادی می تواند داشته باشد به ویژه اگر هدف یک منطقه نفتی باشد. من یادم هست که گاهی موشکهای عراقی (به دلیل ایراد ناشی از دستکاری عراقی ها برای افزایش طول و برد) در آسمان تهران منفجر می شدند که ایران در نماز جمعه اعلام می کرد که ما اینها را زدیم! یک روز صدای بسیار مهیبی شنیدیم و رفتیم به پشتبام و ستون دودی از زمین به هوا بلند بود. رفتیم پایین که یک مرتبه صدای مهیبی از سقف آمد. دوباره رفتیم بالا دیدیم که چند قطعه ریز و یک قطعه حدود دو کیلویی که به ظاهر یک رله قدرت با سیم پیچ و ملحقات بود که بر اثر حرارات تغییر شکل داده بود روی سقف افتاده بود. خلاصه اگر منطقه هدف درست انتخاب بشود چه موشک هدف قرار بگیرد چه نگیرد می تواند خسارت بزند. در مورد موفق بودن یمنی ها باید گفت که همین که با برتری صد درصد هوایی و دریایی عربستان و ائتلاف 10 کشور بعلاوه آمریکا و اسرائیل (2+10) در روز روشن در جغرافیای محدود یمن یک موشک به این بزرگی آماده پرتاب می شود در فضای باز بدون استتار و موفق به پرتاب هم می شود یعنی به چالش کشیده شدن کل سیستم فرماندهی جنگنده های 2+10 و من اصلا درک نمی کنم که چطور چنین چیزی ممکن است با این همه سیستم ماهواره ای و پهپادی و نظارتی و از همه آنها مهم تر عوامل نفوذی ائتلاف در بین یمنی ها. یعنی این بی کفایتی فرماندهان 2+10 باید در کتاب گینس ثبت بشود. حالا این موشک بالستیک دستکاری شده به نزدیک هدف هم رسیده و راهش را گم هم نکرده باز یک موفقیت دیگر است. اصولا موشکها بالستیک در این کلاس نباید دقت اصابت خوبی داشته باشند اما مال یمنی ها دقت عجیبی دارد. شاید اول رصد می کنند که موشک به کجا خورد و بعد اعلام می کنند که این جا را هدف گرفته بودیم. از آنجایی که یمنی ها بسیار راستگو تر و اخلاق مدار تر از 2+10 هستند دلیلی ندارد که حرفشان را باور نکنیم. بدیهی است که یمنی ها الان همه زیر ساخت خود را از دست داده اند و داشتن موشک نتوانسته از زیر ساخت کشور آنها دفاع بکند. البته قطعا داشتن موشک خیلی بهتر از نداشتن موشک هست. در مورد بازدارندگی هم باید گفت که بازدارندگی ایران فقط متکی به چند تا موشک نیست و ما دارای انواع دیگری از بازدارندگی از جمله بازدارندگی ژئوپولیتیک هستیم اما این اصلا کافی نیست که به ما حمله نشود. همین که ماهیگیر ما را در نزدیک کشور دستگیر می کنند و سر می برند و همین که یک سری وحوش می آیند و ایران را تهدید می کنند که گزینه روی میز دارند و یک چتر تهدید دایمی روی سر ما ایجاد می کنند، باعث ریزش سرمایه گذاری خارجی، افسردگی و فرار مغزها و سرمایه های داخلی و هزاران میلیارد یورو خسارت ناشی از عدم پیشرفت می شود. که متاسفانه این روزها دیگر رده تهدید ایران از سطح وزیر جنگ ابر قدرتها و ... به سطح رئیس پلیس های عقب افتاده برخی وحوش اجاره نشین هم تنزل کرده که این یعنی کاهش موازنه بازدارندگی و همین تهدید ها خسارتش کمتر از نابودی سراسری زیر ساختها نیست. اما موردی که این روزها توجه من را به خودش جلب کرده نفوذ خزنده چراغ خاموش مجموعه ای از اجاره نشینهای جنوبی معروف به امارات متحده عربی در آفریقا و آسیا است. خیلی خزنده به بهانه داعش اینها در لیبی (کشوری داعشی خیز با جمعیت کم، موقعیت استراتژیک و دارنده با کیفیت ترین مخازن نفتی جهان با سبکترین نفت جهان که حتی بدون پالایش می توان درون خودرو از آن استفاده کرد) عملا پایگاه هوایی تاسیس کرده. 4 واحد نیروگاه هسته ای 1400 مگاواتی بدون نظارت ساخته، عملا عدن را اشغال کرده و مهمترین تنگه تجاری جهان را زیر تسلط خود قرار داده و .... . اگر "ایران هراسی" و جنگ یمن نبود هرگز جرات این کار ها را نمی یافتند. و امروز به نظر من خطر اصلی برای عربستان یمن یا ایران نیست بلکه متحد اماراتی خودشان هست. این درست هست که غاصبان هر دو منطقه عربستان و امارات هم نامند و در ظاهر هم قربان و صدقه هم می روند اما بر خلاف محمدی که حاکم عربستان است، محمدی که غاصب اجاره نشین امارات هست در بین عربهای شهروند آن اجاره نشین، محبوبیت بالایی هم دارد که این می تواند باعث سست شدن پایگاه قدرت محمد بن سلمان بشود. به مشکل خوردن گرگهایی که روبروی هم با چشم نیمباز نمی خوابند، یا اینکه یکی از آنها زخمی شده و دیگری سالم است بسیار محتمل است.
  7. درود بر جناب MR9 من را یاد یکی از نزدیکانم که افسر فایتر کنترلر در همان ایستگاه رادار فرماندهی پدافند منطقه غرب بود انداختید. بد ندیدیم که چند جمله اضافه بکنم تا آنهایی که آشنایی خوبی با جنگ هوایی ندارند به اهمیت این نبرد بیشتر آگاه بشوند. همانطور که از این مکالمات پیدا است افسر رادار در یک مبارزه یک به معلوم نیست چند(بیش از 8 فروند) یک فانتوم را تا ساعت 6 دو کیلومتری هدف می برد. اطلاعاتی که از ایستگاه اطلاعات و شناسایی رسیده را به خلبان می دهد و می گوید که اینها بیشتر بمبر هستند تا شکاری صدای افسر رادار را نشناختم اما یقینا یکی از افراد با درجه Expert نیروی هوایی در رسته فایتر کنترلر بوده که به احتمال زیاد ایشان جزو شهدای حمله مرصاد هم هستند. در این نبرد نه تنها جنگنده های میراژ بلکه رادار زمینی عراق هم مات می شود. در آن دوران میراژها از 90 کیلومتری فانتوم های ما را می دیدند و از 60 کیلومتری برایشان موشک رها می کردند. اما می بینید که فانتوم زیر 4 کیلومتر توانست میراژ را ببیند که نشان می دهد وضعیت رادار هواپیمای CAP که سر حالترین شکاری پایگاه است چگونه بوده در آن دوران. از طرف دیگر استاد خلبان با خونسردی و شجاعت عجیب و غریبی به دل دسته پروازی دشمن می زند در حالی که می داند آنها از همه نظر برتری دارند و این نوعی خود کشی است اما برای نجات شهر کرمانشاه از بمباران خودش را به آب و آتش می زند و مثلا نمی گوید هواپیما دچار نقص شده و باز می گردم. اینکه با وجود همه مانورهای میراژ ها جنگنده خودی با تغییر مداوم و به موقع سرعت و زاویه پرواز در ساعت 6 یکی از آنها قرار می گیرد نشانه مهارت خیره کننده افسر رادار و تصور 4 بعدی او است. در نوار من نشنیدم که خلبان بگوید Fox-One یا Fox-two شاید صدا خراب شده شاید سانسور شده شاید هم اینقدر به میراژ نزدیک بوده که با گان آن را منهدم کرده است. معمولا اگر موشک رها بکنند باید به افسر رادار با عبارت های بین المللی بالا خبر بدهند. همانطور که در طول پرواز مرتب می گفت "راجر" یعنی شنیدم، برای رها کردن موشک هم باید جمله مرتبط را می گفت. در انتها هم افسر رادار به جنگنده دستور می دهد که به سمت عمق کشور با حداقل ارتفاع و حداکثر سرعت تغییر مسیر بدهد که نشان می دهد که شکاری های محافظ دسته بمب افکن مشغول رهگیری جنگنده خودی بوده اند و در حال قفل راداری روی آن. در آن روزگار قرار بود دانش فنی این افراد Expert رسته فایترکنترلر را با روشهای کلاسیک به صورت یک سیستم خبره نرم افزاری در بیاوریم که دانشگاه موافقت نکرد. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.
  8. درود به جناب MR9 و دوستان گرامی خوب یک مواردی در آن لینک سایت جنگاوران آمده بود که نتوانستم ساکت بمانم. اصولا وقتی یک نفر فکر می کند که در خط تولید جنگنده یا موشک هوا به هوا کارگر مشغول مونتاژ هست یا از کلمه کیت برای مدارهای اویونیک استفاده می کند و تصور می کند که VxWorks (سیستم عامل پرنده های نوین) یک سیستم عامل خاصی است که سری هست و برای دیگران در دسترس نیست و ... نباید دیگر بقیه مطالبش را خواند اما تحمل کردم و تا آخر خواندم و معلوم بود که نگارنده آشنایی با حداقلهای تکنولوژی موجود در کشور ندارد و انتهای افق دید او خودرو سازی های دولتی است. جملاتی مانند این که ساخت پردازنده در ایران ممکن نیست و ... نشان داد که ایشان با دانشکده های برق و کامپیوتر کشور ایران آشنا نیستند. ما در فولاد های آلیاژی مشکل واردات داریم اما در تیتانیوم خیر. میزان بسیار خوبی تیتانیوم در معادن ایران وجود دارد و شرکتهای خصوصی هم برای کارهای غیر نظامی واردات دارند. امروز متخصصان نانو مواد ما در دانشگاه های فقیرمان بانانو ذرات اکسید تیتانیوم کارهای جالبی می کنند برای صنایع غیر نظامی. یک سر به مقالات پروژه های ساخت بزنید بد نیست. امروز در دانشگاه های معمولی با استفاده از نانو ذرات ... کاری می کنند که بازتاب راداری کلاه خلبان و کاناپی ناچیز بشود. پژوهشکده رنگ سالهای پیش رنگ پراکنده کننده امواج الکترومغناطیس و سلول های نمایشگر FED را نمونه سازی کرده بود که در کمتر هواگرد پیشرفته ای ممکن است دیده بشود. شاید منظور ایشان کشور دیگری بوده است. در مورد عدم تطبیق نیروی هوایی با نبرد های امروزی هم باید گفت حرف حساب جواب ندارد. استاد MR9 گرامی نبرد های نوین که جای خود دارند جنگ ایران و عراق هم که هیچ ما از جنگ جهانی اول هم درس نگرفتیم هنوز. هنوز نیروی پیاده و مکانیزه ما "استقرار " را درست انجام نمی دهد و پشت 120 سانت خاکریز سنگر می گیرد تا در مقابل بمباران و انتحاری با چند تن TNT پدافند بکند! اگر ما امروز موتور خوب و جنگنده وطنی در حد حداقل نیاز نداریم علتش نه بودجه هست و نه دانش فنی و نه نبود طراح با ذوق و با سواد. دلیلش فقط نخواستن است. مدیریت کشور به دلایلی اعتقاد داشته که داشتن نیروی هوایی بد است. گران است. هدر دادن بیت المال اشک یتیم است. خطرناک است برای خلبانها!!! (همان دیدگاهی که اول انقلاب ورزش وزنه برداری و بوکس را محدود کردند چون می گفتند برای بدن انسان خطرناک است). فوتبال را با گلادیاتورها مقایسه می کردند و تماشای آن را غیر انسانی می دانستند. آن افرادی که قصد پس دادن تامکت ها را داشتند امروز هم بحث گران بودن تامکت را دارند و اینکه MTBF (فاصله تا خرابی بعدی) آن فقط 6 ساعت هست را دارند http://uupload.ir/files/yfa6_mtbf.png آنهایی که مهندسهای دفاعی را مسخره می کردند و می گفتند که دنیا نیاز به سلاح ندارد و با سلاح نمی شود امنیت ایجاد کرد و می گفتند که شوروی بمب اتم داشت اما فروپاشی کرد!!!!!!!!! آنها جلوی هزینه کرد در جای درست را می گیرند. به راحتی برای یک اتوبان یا سد کارون شور کن چند هزار میلیارد تومان و معلوم نیست چقدر دلار خرج می شود اما برای ساخت یک تامکت (با سکان 45 درجه مثل صاعقه تا شکایت نکنند) کسی بودجه ای تخصیص نمی دهد. هر هزینه ای که برای صنعت هوافضا بشود چند برابر به جامعه و همان یتیمان بر می گردد هزاران شغل سطح بالا ایجاد می کند و صنعت غیر نظامی را جلو می برد و ایمنی مردم را افزایش می دهد و از یتیم شدن مردم جلوگیری می کند اما دیدگاه دانشمندان با دیدگاه حسابداران خیلی فرق دارد. فقط تصور کنید که ایران خودرو خصوصی بود و امروز در بدنه خودرو هایش از فیبر کربن و تیتانیوم استفاده می کرد تلفات جاده ای و مصرف سوخت چگونه بود. هزینه های ساخت هواپیما با توجه به زیر ساخت عظیم موجود و متخصص علاقه مند مجانی بسیار بسیار کمتر از هر کشور دیگری است و کاملا اقتصادی. البته مخالف خرید نیستم اصلا هر چند تا هواگرد تجاری و نظامی از هر جا که توانستند بخرند اما برای نبرد با دشمنانی از نوع دشمن ما خرید شکاری و موشک هوا به هوایی که رفتار آن کاملا شناخته شده است فقط از نظر کمیت مشکل را حل می کند نه از نظر کیفیت و بازدارندگی بنابراین اگر خریدند باید خیلی زیاد بخرند تا با کمیت مشکل کیفیت را کم بکنند. اما برای این کمیت عظیم آیا ظرفیت ایجاد کرده اند؟ برخی از دوستان نگاشته بودند که هزینه تعمیر و نگهداری جنگنده های موجود باید جای دیگری خرج می شد و .... . به عرض می رسانم که به پای پرواز رساندن یک جنگنده سرنگون شده از انواع مختلف فقط یک فرایند تعمیر و نگهداری نیست بلکه یک فرایند ساخت است که باعث شکستن تابوی ذهنی عدم توانایی ساخت جنگنده می شود و کل هزینه ای که برای نیروی هوایی می شود کمتر از یک دهم خیلی از جاهایی است که هزینه کرد برای آنها، برای کشور و روحیه مردم و امنیت سودی ندارد. از مزایای جنگ با تروریست ها این بود که اهمیت نیروی هوایی و تسلیحات هوا به هوا و و هوا به زمین خودش را طوری نشان داد که برای ساخت موتور اقدامات جدی انجام شد. و بنا به گفته وزیر دفاع قبلی تا آخر امسال شاهد نمونه سازی موتور توربوفن خواهیم بود. از گلوگاه های موتور های امروزی توربوفن الکترونیک دما بالا با قابلیت اطمینان و تحمل تنش زیاد است. اما برای من یک نکته حل نشده باقی مانده است. شرایط امروز ما شبیه شرایط آلمان بعد از جنگ جهانی اول است. آلمانی ها حق نداشتند که هواپیما و تفنگ و تانک و زیر دریایی داشته باشند. آنها هم رعایت می کردند اما پرسنل زرهی آنها در روسیه تمرین با تانک می کردند در آکواریوم های بزرگ خدمه زیر دریایی را با زیردریایی هایی که با سیم کنترل می شدند آموزش می دادند، خلبانها در کشور های مختلف دوره پرواز غیر نظامی می دیدند، نفرات پیاده با بیل رژه می رفتند و تمرین مثلث گیری می کردند برای تیر اندازی. حالا به ما هواپیمای مسافری و باری و نظامی نمی دهند. آیا باند فرودگاه نمی توانستیم بسازیم؟ آیا شیلتر مناسب زیر زمینی نمی توانستیم بسازیم؟ آیا پارکینگ رو باز برای هواگرد ها نمی توانستیم بسازیم؟ آیا تجهیزات خدمات زمینی را نمی توانستیم بسازیم یا وارد بکنیم؟ آیا فضای سبز مورد نیاز برای افزایش بازده موتورهای جت را نمی توانستیم ایجاد بکنیم؟ اینها که دیگر برای پیمان کارهای داخلی خاطره است. خوب اتهام می زنند که مدیریت هوایی ارتش اراده ای برای گسترش ندارد یا برش ندارد. سپاه چرا پایگاه نساخت؟آیا کاری که آلمانها با ماکت کنترل با سیم زیر دریایی کردند ما با سیمولاتورهای فراوان در دسترس کردیم؟ سپاه که مدیریت متفاوت و منابع متفاوتی دارد آنها چرا برای آینده خود چیزی نساختند؟ الان اگر یک نفر بیاید در راه رضای خدا 300 فروند یوروفایتر به اینها بدهد (از لطف خدا که نباید نا امید بود) آیا اصلا می توانند تحویل بگیرند؟ خلبانش را دارند؟ آیا جایی برای انبارهای آماد و نگهداری آن دارند؟ آیا آنهایی که برای انبار کردن موشک کمبود جا دارند اصولا پارکینگ دارند برای چنین هواگرد ظریفی که مه نمکی پدرش را در نیاورد؟
  9. درود باعث خوشحالی است که موشکی که مدتها در انبار بوده پرتاب شد و کار کرد. نوع پخش خبر و فیلم ها که از دوربینهای با زوم بالا استفاده کرده بودند نشان داد که خودی ها هم نمی دانستند که درصد موفقیت چقدر است و احتمال انفجار و تخریب سکو هم وجود داشته که کاملا طبیعی است. خدا را شکر خیلی تمیز پرتاب شد. فیلم جدایش مرحله دوم را من ندیدم. به هر روی از فردا آمریکایی ها همین را می کنند پیراهن عثمان. بله در روی کاغذ می شود با این موشک به هر نقطه ای از دنیا یک محموله 50 تا 100 کیلویی را با دقت خوبی فرستاد. اما این درست مثل این است که بخواهید در منطقه عملیاتی کربلای 5 با اتوبوس دو طبقه نیرو های پیاده را به خط مقدم برسانید. بدون این موشک هم می توانیم با استفاده از بالن و ارتفاع جت استریم محموله هایی در همین حد را به آنسوی دنیا بفرستیم. کاربری این نوع از پروژه ها فقط این نیست که یک موشکی پرتاب بشود و ماهواره ای را در مدار قرار بدهد. وقتی که ما قادر به ساخت موشک با قابلیت اطمینان بالا بشویم ضمن اینکه اعتبار محصولات و خدمات مهندسی ما بالا می رود و برای طیف وسیعی از تخصص ها کار با دوام ایجاد می شود، ما به زیر ساخت صنعتی می رسیم که منجر به تولید محصولات با کیفیت صنعتی در همه کاربردهای دیگر می شود و باعث پیشرفت کل کشور می شود. بنابراین به ازای هر چند صد میلیارد تومانی که برای چنین پروژه هایی خرج بشود چند هزار میلیارد سود صنعتی ایجاد خواهد شد برای ملت. از آنجایی که این یک فعالیت تجاری است هنر این هست که با ارزانترین مواد و سوخت و ... بتوانید محموله را پرتاب بکنید بنابراین اینکه موشک کره شمالی خیلی بدون دود و شعله کار می کرد ولی مال ما شعله عظیم دارد نقطه ضعف حساب نمی شود زیرا موشک کره شمالی برای مقاصد نظامی است و موشک ما برای مقاصد تجاری. ساخت چنین سازه ای نمایانگر وجود توانایی در ساخت ماهواره برهایی مانند RD-170 نیز هست. امروز یکی از مشکلات دانش آموخته ها این است که چون برایشان کاری نیست مجبورند بروند به بردگی خود ساخته برای اجنبی. یکی دیگر از مشکلات این هست که اساتید نمی دانند برای این همه دانشجوی دکترا و پسا دکترا موضوع تز از کجا بیاورند که کاربردی هم باشد.چنین پروژه هایی می تواند راه گشا باشد و برای ریاضی دانها و کامپیوتر ساینتیستها (تمام نرم افزارهای ماهواره بر می تواند با Formal Method اثبات صحت بشوند)، فیزیک دانها، متالورژها، مهندسین برق، کامپیوتر، عمران، شیمی، مکانیک، طراحی صنعتی، صنایع و .... کار سطح بالا ایجاد بکند. امروزه برای محاسبه قابلیت اطمینان و دسترس پذیری و ایمنی چنین سازه هایی ابزار های فراوانی وجود دارد که 10 سال پیش اساسا نبود. نرم افزار هایی مثل Lambda predict می توانند به کمک بیایند و مهندسین صنایع با کمک بقیه تیم طراحی می توانند قبل از اینکه هیچ تست واقعی انجام بشود مشخص بکنند که قابلیت اطمینان و دسترس پذیری این سازه چه میزان است و نیاز نیست که مثل 50 سال پیش چندین پرتاب انجام بشود تا بشود این اعداد را حساب کرد. همچنین برای تنش های مکانیکی و حرارتی هم ابزار متصل به Lambda predict وجود دارد مثل HBM-ncode. البته من هنوز نمی دانم که چرا به جای سمنان پایگاه را در چابهار نساخته اند تا به خط استوا نزدیک تر باشند و با ماهواره بر ارزانتر ماهواره سنگینتری را بتوانند به مدار برسانند شاید مشکل خرید زمین داشته اند.
  10. درود به جناب MR9 شکی در سطح تکنولوژی برتر آمریکا نیست اما سرمایه داری همواره به ساخت بهترین محصول ختم نمی شود. نمونه آن را شما در خیلی از محصولات می توانید ببینید. این تیپ موشک باید در ارتفاع پایین پرواز بکند و پرواز در ارتفاع پایین مشکلات خودش را دارد. به ویژه که تیپ 4 این موشک از راه دور بعد از پرتاب قابلیت دریافت مسیر جدید را هم دارد که علاره بر ایجاد مزیت تاکتیکی نفوذ پذیری را هم در پی خود به همراه دارد. البته نفوذ پذیری از نوع spoofing اگر چه غیر ممکن نیست اما اینجا مد نظر نیست بلکه در تمام سیستمهای Embedded ما یک پرچم قرمز داریم و آن پیچیدگی است. پیچیدگی این تیپ موشک امریکایی خودش یک فالت نهفته است که می تواند باعث ایجاد مشکلات بشود و کارایی موشک را کاهش بدهد.شما این پیچیدگی را در هر کجا که جا بگذارید مجازاتش را خواهید کشید و مهم نیست که چه درجه علمی دارید یا مال کدام کشور هستید. به قول خودشاندر سال 2003: ''If you're going to use cruise missiles, you're going to have ones coming down where they're not supposed to,'' said David Isby, a private missiles and munitions consultant in Washington, D.C. ''This isn't a scandal for long-range operations. It's to be expected.''   مطابق تصاویری که شما گذاشته اید و فیلمهای تله متری خودشان که شما می توانید در مستند طوفان صحرا هم ببینید موشک البته اگر به هدف برسد کارش را درست و با دقت زیر 8 متر انجام می دهد. بحث سر این هست که چرا نرخ خوبی از این موشکها به اهداف نمی رسند و روی زمین حتی سالم فرود می آیند. باید دید این موشکهای اخیر از چه سامانه ناوبری استفاده می کردند زیرا که DSMAC و TERCOM و gps و ... در انواع این موشک استفاده شده.   موشکهایی مانند این وقتی انحراف از مسیر را متوجه بشوند به هر دلیل مثل خرابی های مکانیکی و برخورد با پرنده و ... منطقا باید خودشان را منفجر بکنند نه اینکه روی زمین فرود نرم داشته باشند. البته ممکن است کارفرمای نظامی سیستم خود انفجاری را برای کاهش صدمات حین پرتاب حذف بکند. برای مثال موشک تجاری آریان-5 چهل ثانیه بعد از اولین پرتاب یک مرتبه 270 درجه تغییر مسیر داد و به دو نیم شد و اگر مطابق اسناد سامانه خود انفجار عمل نکرده بود شاید امروز گویان اشغالی توسط فرانسه شکل دیگری داشت. قطعات نصب شده در سامانه های تجاری که با جان مردم مرتبط هستند باید حداقل ضریب خطای 1ppm/1000h داشته باشند یعنی هر 1000 ساعت کار یکی در میلیون از قطعات فعال می تواند خراب بشود که این را الگوی ایمنی مورد استفاده درسیستم شما باید تشخیص داده تحمل کند و سیسم کار عادی خود را ادامه بدهد. حالا تصور کنید عدد پیشنهادی برای سامانه های نظامی چقدر هست. با توجه به نرخ پایین پرتاب و سر جنگی بالای 400 کیلو این موشک داشتن یک مورد خرابی نیز برای چنین موشکی به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. حالا وقتی با چنین نرخ پایین استفاده خرابی دارای چنین نرخ بالایی است (که حداقل فرود های در ایران نمونه اثبات شده است) این نشان می دهد که موشک مشکلاتی در طراحی نرم افزار-سخت افزار داخلی دارد. حالا وقتی آدم آمار وحشتناک روسها را می شنود متوجه می شود که اوضاع که باید قاعدتا بهتر می شد بهتر که نشده هیچ خراب تر هم شده است. من ریشه بنیادی این مشکلات را در تغییر سریع تکنولوژی و رکود های پی در پی اقتصادی آمریکا و حذف شرکتهای کوچک و حل شدن در شرکتهای بزرگتر می بینم که همواره چنین اتفاقاتی مقدار زیادی از دانش شرکتهای قطعه ساز را در قالب چابک سازی ها از بین می برد. البته نکات مثبتی هم وجود دارد. برای مثال آمریکایی ها در تاکتیک استفاده از موشک کروز زمین به زمین مرتب بهتر شده اند.   البته در همه پستها هم نوشته ام اگر آمار روسها درست باشد.   راه مقابله ای که با این کروز ها به ذهن من می رسد علاوه بر گشت هواپیما های شکاری ملخ دار(روش انگلیسی) ، ایجاد سد آتش، جنگ الکترونیک، استفاده از مین های جهنده است که تا ارتفاع خوبی به سمت آسمان ترکش تولید بکند. می شود یک چیزی شبیه به سیستم تروفی.
  11. در دوران اقای کلینتن آمریکا با 90 موشک توماهاوک به مواضع طالبان در افغانستان حمله محدود انجام داد. در دوران بوش پسر دوباره از این موشکها بر علیه افغانستان استفاده شد. از آمار خطا رفتن هیچ عددی در دست نیست. البته اهداف طالبان با خطا هم خیلی فرقی نداشتند زیرا آمریکا در افغانستان اصولا هدفی نمی یافت که ارزش زدن داشته باشد به قول خودشان.   در 1991 که بوش پدر به عراق پر قدرت صدام حمله آزاد سازی کویت را کرد نیز ده ها موشک توماهاوک شلیک شد و آسمان ایران هم توسط دسته های چندین فروندی مهاجم به عراق نقض شد که اقدامات سیاسی و هشدار های نظامی  باعث شد که ادامه نیابد. در همین زمان بسیاری از موشک های کروز که از روی ایران رد می شدند تا به عراق برسند به دلایلی فرود آمده و عمل نکردند. که در یک مورد یکی از اهالی خوزستان با استفاده از قاطر یکی از همین موشک ها را روی زمین کشان کشان آورده بود به موضع پدافند هوایی ارتش و گفته بود که هواپیمای دشمن را آورده ام اما خلبانش نمی دانم کجا فرار کرده!! که البته فورا موضع تخلیه شد و اقدامات خنثی سازی و دور کردن آن از موضع پدافندی ارتش صورت گرفت. حالا ببینید چند تای دیگر در این مساحت پهناور افتاده که یکی را یک روستایی با زحمت زیاد آورده و تحویل داده. در جنگ 2003 اشغال عراق نیز ده ها تیر موشک توماهاوک به سمت عراق پرتاب شد که عراقی اعلام کردند که خطای زیادی رخ داده و آمریکایی ها هم اخلال در سیستم GPS توسط روسها شکایت می کردند و هشدار می دادند اما مدارکی برای ادعای دو طرف در دست نبود.   اما این بار روسها آنجا هستند و زمین در اشغال عوامل آمریکا هنوز نیست و می شود آمار دقیق را در آورد. اگر آمار روسها درست باشد باید ببینیم که چه شده که نرخ خطا این قدر بد شده این هم که هر گودال را در این فرودگاه به این بزرگ بگوییم ناشی از بر خورد موشک کروز بوده درست نیست. زیرا اگر انبار مهمات هدف قرار گرفته باشد مهمات زیادی به هوا پرتاب شده و فرودگاه را سوراخ سوراخ می کنند. باید دید که این آماری که از قول روسها منتشر شده واقعا آمار روسها هست یا خیر. و اگر آمار روسها هست چقدر درست بوده؟ که فهم این موضوع آسان نیست. اما اگر اگر اگر اگر اگر اگر آمار درست باشد آبروریزی بدی است برای این موشک قدیمی.
  12. از جنگ سال 1991 به اندازه کافی از این توماهاوک های پیر روی ایران فرود آمده و عمل نکرده بود.   اگر خبر موفقیت 23 موشک از 59 درست باشد نشان می دهد که این موشک که قبلا هم خطا می رفته بعد از پیر شدن چقدر بدتر شده است. اگر این موشکها تولید جدید باشند با توجه به استفاده زیاد آنها در عراق و لیبی و افغانستان به نظر می رسد مثل F-18 ها و F-15 ها مجبور شده اند تراشه های از رده خارج خود را از چین تامین بکنند که این همه خطا داشته اند. بار دیگر اگر این خبر درست باشد باید با شگفتی گفت که موشک های کروز داخلی خیلی قابلیت اطمینان بالاتری دارند نسبت به این پدر بزرگ ها.
  13. درود به دوستان گرامی در مورد تانک یک مواردی نوشته شد که من دیدم چند تا نکته اضافه کنم شاید مفید باشه.   اول اینکه در جواب سئوال ما از رزمنده های زمان جنگ که چرا با لندکروزر ها با این سرعت وحشتناک حرکت می کنید که هم خودتان را به کشتن می دهید و هم شاه فنر ماشین را می شکنید می گفتند که اگر کندتر حرکت بکنیم ما را می زنند و این تجربه ما است. به عبارت دقیق تر در یک جنگ با تسلیحات نه چندان پیشرفته هدفی که با سرعت زیر 100 کیلومتر در ساعت حرکت می کند در معرض نابودی است.   حالا تصور بکنید که ما بخواهیم یک تانکی بسازیم که با این سرعت بخواهد حرکت بکند. صرف نظر از موتورش با کمترین برخورد با مانع تانک صدمه شدید می بیند. تانک ها کلا در مقابل سقوط از ارتفاع بالای 120 سانت به روی زمین مشکل دارند. سال 1373 یک تانک روسی نیمه شب از روی تانک بر افتاده بود روی پل ستارخان و هم پل را شکسته بود و هم خورشیدی آن خرد شده بود و آن شب ما را بیچاره کرد.   بهترین نوع آوری در زمینه زرهی می تواند هاورتانک باشد. یعنی تانکی که در یک ارتفاع 4-5 متری از سطح زمین با سرعت زیاد می تواند از موانع و میدان مین و غیره با سرعت وحشتناک و صدای مهیب عبور بکند و همین عبور به تنهایی برای قبضه روح شدن دشمن کافی است. اما فعلا موتوری نیست که شروع حرکت و ادامه آن و توقف را برای ما تامین انرژی بکند و باید برویم به سراغ پروژه های 80 سال پیش آلمان نازی که سعی در ساخت موتورهای ضد جاذبه داشتند و پروژه های با ریسک بالا تعریف بکنیم و کارفرمایی هم داشته باشیم که هم صبر داشته باشد و هم پول و هم اعتماد به کارشناس.   در مورد اینکه تانک کپی خوب نیست و .... هم که شکی نیست. یک تانک وقتی تغییر دهنده بازی است که یا در توانایی یا در روش استفاده از آن نوع آوری وجود داشته باشد. البته فرمانده کل قوا بر خلاف مدیران میانی از طرح هایی که مشابه خارجی دارند راضی نیستند و همواره مشوق طرح هایی کاملا متفاوت هستند. البته تکنوکراتها کار خودشان را می کنند. اگر تکنوکراتهای ما جز کپی کار دیگران چیزی بلد نیستند، باید نوع آوری را در نحوه استفاده از تانک متمرکز بکنیم. طبیعی است که روشهای زرهی که گودریان و مانشتاین و کورت مایر استفاده می کردند (اگر هم بلد باشیم) چندان به کار ما نمی آیند زیرا دشمن ما اینها را چندین دهه است که در دانشکده های خود تدریس می کند.   اما در نفس مورد کپی کاری باید بگویم که حتی امروز آمریکایی ها هیچ وسیله دفاعی ندارند که کپی وسیله مشابه در 80 سال پیش نازی ها نباشد و همه شرکتهای بزرگشان هم بخشهای غیر رسمی برای معکوس کردن محصولات شرکتهای دیگر را دارند. بعد از سقوط آلمان (بیشتر به دست خواص و نخبگان خودش از درون تا دشمن از برون) به دستهای متفقین قرار دادی بین روسیه و انگلیس و امریکا بسته شد که می توانند از هر آلمانی که بخواهند استفاده بکنند و در امریکا این بردگان تکنولوژی در ازای روزی 2.5 تا 11 دلار مجبور به کار اجباری یا محاکمه به عنوان جنایت کار جنگی بودند. فقط بیش از 75000 لغت در هوانوردی اصولا در زبان انگلیسی وجود نداشتند و برای آن ها همانند سازی شد. همه آنچه امروز صنعت نظامی آمریکا است در واقع ادامه ضعیفی از آنچه آلمانها انجام داده بودند است. علت این همه پیشرفت در آلمان این بود که این ملت اعتقاد داشتند که از بازماندگان آتلانتیس هستند و به موفقیت خود در پروزه های غیر ممکن اعتقاد کامل داشتند و سیستم نظارتی آلمان طوری بود که کسی نمی توانست از بودجه ها سو استفاده بکند و مدیریت کم نقص بود. یک فرقی هم سیستم ما با آلمان نازی دارد این است که در آلمان نازی وقتی یک نوع آور نظامی به سازمانهای مرتبط مراجعه می کرد و طرح او احمقانه و غیر قابل اجرا دانسته می شد همواره یک جای دیگری بود که این تیپ پروژه ها را از نظر علمی بررسی و کمک کرده و تامین مالی کند و به صورت سری ادامه بدهد که در ایران چنین مرجعی وجود ندارد. البته از قول متفقین گفته شده که آلمانها به دلیل داشتن تکنولوژی برتر، ارز های معتبر آن زمان را جعل می کردند و تامین مالی پروژه ها را اینگونه انجام می داند. اسکناس های جعلی اینها هم کیفیتی بالاتر از اسکناس اصل داشته و هیچ کارشناسی قادر به تشخیص نبوده است ولی در کل داستان تاثیری ندارد. یادم هست در یک پروژه ملی که برای دفتر فناوری ریاست جمهوری با حقوق ناچیزی کار می کردیم، هر وقت می خواستند به ما پول بدهند می گفتند که این بیت المال اشک یتیم هست که به شما می بخشیم. به شخصه هر وقت می خواستم از حقوقم پولی خرج بکنم تا مغز استخوانم می سوخت. دقیقا به اینها گفتم که اگر وضعتان این قدر خراب هست بیایید و پول چاپ بکنید و خرج تحقیقات بکنید مطمئن باشید که کشور ضررنمی کند. که برخورد شدیدی داشتند من هم رفتم سراغ یک کار دیگر که کارفرمایش جدی باشد نه نمایشی.
  14. درود به دوست گرامی کار کرد ژورنال ها و مقالات علمی در واقع برای تایید مدارک نیست. مدرک شما را آن دسته از افرادی باید تایید کنند که PhD شما را امضاء می کنند و اعتبار شما در واقع به اعتبار آنها بستگی دارد. ژورنال و کنفرانس (در مهندسی کامپیوتر به دلیل سرعت تغییرات برخی از کنفرانس های خاص اعتبار بالاتری از ژورنال دارند) برای این هست که شما دانش خود را با دیگران به اشتراک بگذارید و آن را گسترش بدهید. در دانشگاه های فتوکپی شده ما الان برای پروپوزال هم شما باید مقاله تایید شده داشته باشی. اگر یک مقاله از نظر علمی درست است و کپی برداری نیست و تکراری نیست کل عالم هم آن را رد بکند دلیلی ندارد که من به عنوان استاد بیایم بگویم که چون دیگران رد کرده اند پس درست نیست. دلیل رد کردن باید منطقی باشد نه اینکه یک خط بنویسند با اینکه ایده Novel هست اما practical نیست و رد بکنند.   اگر استادی تاییدش بند دیگران است نشان دهنده این هست که در زمینه مورد نظر صاحب نظر نیست و اساسا حق هدایت این دانشجو را نداشته است. شوربختانه دانشگاه های ما به دلیل نداشتن اعتبار، خودشان را بند یک سری ژورنالهایی کرده اند که شما وقتی می خواهی در آنها مقاله چاپ بکنی باید همه حقوق معنوی کار خود را به آنها منتقل بکنی. کار درست این بود که به جای دادن ژورنال ابتدا ثبت پتنت رخ می داد و سپس ژورنال داده می شد تا پتنت تبلیغ شده و خریدار پیدا بکند. اما در ایران اوضاع کاملا معکوس است.   به هر روی این سیستم آموزش عالی منحرف ما فقط تولید کننده ایده مجانی برای غربی ها است و بس.   پروفسور آلمانی که روزگاری با او کار می کردم و در رشته خودش قطب علمی حساب می شد نیز از دادن مقاله دانشجویان جلوگیری می کرد و خیلی از دانشجویانش حتی یک پوستر هم نداشتند اما تایید او روی رساله دکترای یک نفر یعنی داشتن یک مدرک سطح بالا و معمولا هر چند سال یک مقاله بیرون می دهد که البته بلافاصله هم در بهترین مجلات علمی جهان چاپ می شود.
  15. درود به دوست گرامی اتفاقا در مقدمه به مهندسی پزشکی هم اشاره شده است. از نظر سهم بازار در آینده نزدیک تعداد تجهیزات مهندسی پزشکی که نیازمند قابلیت اطمینان بالا هستند ممکن است از صنایع خودرو سازی هم بالاتر برود. برای اینکه مشکلات این جور صنایع بهتر درک بشود باید بگویم که یک بالا بر ساده شیشه در یک خودرو دارای آن چنان مشکلاتی ایمنی-صنعتی است که شما می توانید فقط در این زمینه دکترای برق بگیرید و چندین مقاله هم در IEEE مرتبط با این موضوع وجود دارد.   شوربختانه به دلیل برخی از سیاستها بخش خصوصی نتوانسته است به تولید تراشه در ایران بپردازد. البته طراحی های فراوانی شده تراشه های زیادی هم ساخته شده اما وقتی شما به یک کشوری مثل اندونزی و مالزی و تایوان می سپاری که تراشه طراحی شده شما را بسازند چون خودتان تجهیزات ساخت ندارید باز دچار درج تروجان سخت افزاری می شوید. بلایی که سر FPGA های PROASIC شرکت Actel آمد سر شما هم می آید البته خیلی شدید تر. من یک شرکت بزرگ خصوصی داخلی را می شناسم که با وجود غیر اقتصادی بودن صرفا به دلیل علاقه علمی یکی از سهامدارانش مشغول طراحی چند تراشه خاص برای محصولات خودش است که فعلا در خارج قرار هست ساخته بشوند ولی اگر مزاحمت نکنند و اینها را روانی و فراری نکنند تجهیزات ساخت تراشه را هم وارد و نصب خواهد کرد و توان مالی و مدیریتی این کار را هم کاملا دارد.   شوربختی دیگر این هست که ازپایان نامه هایی که درزمینه تشخیص تراشه های مشکوک به ویژه از نوع چهارم است به هیچ وجه حمایتی نمی شود و اساتیدی که خودشان را بسیجی هم می نامند به دانشجویانی که در زمینه تشخیص تروجان ها تحقیقات دکترای خود را انجام داده اند صرفا به دلیل اینکه مقالات آنها توسط غربی ها رد می شود دستور به انصراف از تحصیل می دهند و حتی اجازه تعرف Proposal را هم نمی دهند آن هم در یک دانشگاه دولتی مثل شریف. این خیلی طبیعی است که مقاله یک ایرانی مقیم ایران در زمینه های استراتژیکی مثل EMP و HTH توسط آنطرف آبها رد بشود اما خوب وزارت علوم و سیستم گزینش او رفتارشان طوری است که باید بگوییم مارادونا را رها کنید استاد اسدی را بگیرید. از قدیم گفته اند چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی. اینها از سال 2008 به بعد خودشان به مشکل جدی خوردند اما از خیلی خیلی قبل تر از آن مشغول مزاحمت برای دیگرانی که خریدار تراشه هستند بوده اند. البته یاد آوری برخی از مسائل همیشه خوب است اما بعید می دانم که سردار حاجی زاده این موارد را نداند. در سیستم نظارتی نظامی ما مسئولیت این تیپ موارد را به گردن پدافند غیرعامل می اندازند که معمولا معاونت IT آن سازمان مسئول مستقیم هست.   موردی که در مقاله بالا برای من تازگی داشت این بود که در یک محصول نظامی از فیلتر EMI اکتیو استفاده شده که معمولا از پسیو استفاده می گردد و این موردی است که فکر من را مشغول کرده که چرا و چطور اینها از فیلتر اکتیو استفاده کرده اند. مورد بعدی این بود که شرکتی با بلوغ سازمانی درجه 5 در معیار CMMI مانند بوئینگ چطور این قدر کند می گردد که کارفرما را این قدر دیر خبر می کند از وجود عیب. مورد بعدی هم تهدیدات ناشی از برون سپاری کارها است که این روزها در ایران مد شده است و باید منتظر ناکارآمدی های ناشی از برون سپاری ها باشیم.     یکی از تجربه های شخصی من با تراشه جعلی: در یک شرکت خصوصی داشتیم یک سامانه نظارت 8 کاناله روی تصاویر ارسالی به ایر می ساختیم که تراشه اصلی یک Virtex-5 بود. صاحب شرکت با خوشحالی تعداد محدودی از این تراشه را با قیمت دانه ای 300 دلار خریده بود در حالیکه قیمت این تراشه اگربیش از 100 تا می خریدی دانه ای 800 دلار بود در Digikey. تراشه رفتار غیر عادی داشت و پایدار نبود. به ما اعلام کرده بودند که این تراشه دارای stepping با کد ES هست. این یعنی Engineering Sample که معمولا مجانی به شرکتها داده می شود و اینها توانسته اند که از این مسیر آن را ارزان دریافت بکنند. اما وقتی Stepping را روی 2 می گذاشتیم تراشه رفتار درستی می کرد. (stepping ها ویرایش های با تغییر جزئی یک تراشه را مشخص می کنند و در صورت تنظیم اشتباه در ابزار سنتز و ... کارکرد تراشه مظابق با طراحی و شبیه سازی شما نخواهد بود.) تا اخر پروژه نفهمیدیم که بالاخره باید چه عددی را روی ان تنظیم بکنیم که رفتار مطمئنی داشته باشد زیرا روی 2 هم باز کاملا مطمئن کار نمی کرد. معلوم نبود از روی کدام برد این تراشه ها را برداشته بودند و تراشه چه تنشهایی را که تحمل نکرده بود.