امتیاز دادن به این موضوع:

Recommended Posts

در برابر این تاکتیک ایرانیان نیز به ایجاد سواره نظام زره پوش روی اورد. اینکار از اواخر دوران هخامنشیان اغاز شد و در دوره پارت ها به ثمر رسید. اولین استفاده از این روش در برابر صفوف رومی ها توسط سورنا در اولین جنگ ایرانیان و رومی ها به وقوع پیوست. در دوران ساسانیان استفاده از سواره نظام زره پوش به تکامل رسید. این زوش بعدا به اروپا رفت. شوالیه های اسپانیایی در واقع روش جنگ خود را از اسواران ایرانی الهام گرفته اند. 

مراجع کنید به کتاب دکتر کاوه فرخ با عنوان سوارنظام زبده ارتش ساسانی

  • Upvote 8

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

فالانکس از نظر استحکام در موج اول حمله بد نبود ولی قدرت انتقال پایینی داشت و این پیروزی های برگرفته از فالانکس چند دلیلی داشت:

  • ساده بودن شکل نبرد و تکیه بر تاکتیک های ساده 
  • این ساده بودن نبرد که گاهی در حد نبرد تن به تن کاهش می یافت،  زمانی باعث نمود عملکرد فالانکس می شد که رقیب ارتشی در هم و مغشوش داشت
  • پارسیان در سه نبرد گرانیکوس، ایسوس و گوگمل بیشتر به نبود فرماندهی قدرتمند و شجاع، عنصر شانس در نبرد گرانیکوس و وجود مقادیر بالایی از شجاعت در اسکندر مقدونی که پهلو به حماقت میزد  و همچنین ماهر نبودن پیاده نظام که غالبا مزدور بود در نبرد های تن به تن باختند
  • در توجیه عدم ریسک فرماندهی چون هخامنشیان شاه بزرگ و بی نظیری مانند کوروش را بنا بر قول مشهور در میدان نبرد از دست داده بودند شاید این واقعه ناگوار زمینه ساز نوعی محافظه کاری در راس فرماندهی هخامنشیان شد. 
  • ضعف پیاده نظام در نبرد تن به تن با تکیه بیش از حد به سواره نظام همراه شد  و همین امر شکست پارسیان را تکمیل کرد.

جدای از این فالانکس در مقابل لشکر های سوارنظام سنگین اسلحه و چابک مستاصل بود و به خصوص از کناره بسیار آسیب پذیر و ظهور ابر قدرتی به نام روم به سرعت نسخه فالانکس را پیچید و از این روش در شکل بنیادین خود بجز چند ماجرای سراپا افسانه و یک ایده برای ساخت مقادیر بی شماری فیلم تاریخی چیزی باقی نماند.

 

  • Like 1
  • Upvote 4

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

فالانکس آسیب پذیری زیادی از کنار داشت، ابتکار اصلی اسکندر ( و در حقیقت پدر او فیلیپ) ایجاد واحدی اختصاصی برای پوشش کناره های فالانکس بود.

این واحدها که Hypaspist نامیده می شدند ( و البته از قبل هم وجود داشتند اما این مأموریت را نداشتند) کناره های فالانکس را پوشش می دادند و سربازانی نخبه محسوب می شدند. اینگونه ضعف بزرگ فالانکس برطرف می شد. کناره های این واحدها هم توسط سواره نظام یا پیاده نظام سبک پوشش داده می شد.

این استراتژی که در اصل متعلق به پدر اسکندر بود اما فرصت نیافت جهان گشایی خود را بدین روش زیاد ادامه دهد. ( فیلیپ توانست یونان را تسخیر و کل آن را یکپارچه کند)

در این استراتژی سواره نظام مانند چکش دشمن را به سوی فالانکس ها می راند که مانند سندان عمل میکرد و دشمن بین چکش و سندان کوبیده  و نابود می شد.

 

 

ویرایش شده در توسط Lord-Soldier
  • Upvote 6

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بر 13 فروردین 1399 در 18:10 , Lord-Soldier گفت:

فالانکس آسیب پذیری زیادی از کنار داشت، ابتکار اصلی اسکندر ( و در حقیقت پدر او فیلیپ) ایجاد واحدی اختصاصی برای پوشش کناره های فالانکس بود.

این واحدها که Hypaspist نامیده می شدند ( و البته از قبل هم وجود داشتند اما این مأموریت را نداشتند) کناره های فالانکس را پوشش می دادند و سربازانی نخبه محسوب می شدند. اینگونه ضعف بزرگ فالانکس برطرف می شد. کناره های این واحدها هم توسط سواره نظام یا پیاده نظام سبک پوشش داده می شد.

این استراتژی که در اصل متعلق به پدر اسکندر بود اما فرصت نیافت جهان گشایی خود را بدین روش زیاد ادامه دهد. ( فیلیپ توانست یونان را تسخیر و کل آن را یکپارچه کند)

در این استراتژی سواره نظام مانند چکش دشمن را به سوی فالانکس ها می راند که مانند سندان عمل میکرد و دشمن بین چکش و سندان کوبیده  و نابود می شد.

 

 

 

ابتکار اصلی فیلپ استفاده از ترکیبی از واحدهای مختلف بود.

 

بر خلاف باورهای عموم ، چیزی که معمولا موجب پیروزی اسکندر مقدونی می شد ، سواره نظام سنگین اسکندر بود و البته مقداری هم دیوانه بودن خودش و مهمتر از اون ، ضعف فرمانده ی طرف مقابل .

 

در نبرد اربیل ، اگه سواره نظام سغدی بعد از دور زدن جناح چپ  اسکندر به سمت اردوگاهشون نمی رفت ( برای آزاد سازی مادر و همسر دارایوش سوم ) از پشت به مرکز نیروهای  مقدونی حمله می کرد ، احتمالا اسکندر هم می شد یکی از هزاران فرماندهی که برای کشور گشایی به فلات ایران حمله کردن و شکست خوردن .

 

 

  • Like 1
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
10 minutes قبل , Ghalam گفت:

 

ابتکار اصلی فیلپ استفاده از ترکیبی از واحدهای مختلف بود.

 

بر خلاف باورهای عموم ، چیزی که معمولا موجب پیروزی اسکندر مقدونی می شد ، سواره نظام سنگین اسکندر بود و البته مقداری هم دیوانه بودن خودش و مهمتر از اون ، ضعف فرمانده ی طرف مقابل .

 

در نبرد اربیل ، اگه سواره نظام سغدی بعد از دور زدن جناح چپ  اسکندر به سمت اردوگاهشون نمی رفت ( برای آزاد سازی مادر و همسر دارایوش سوم ) از پشت به مرکز نیروهای  مقدونی حمله می کرد ، احتمالا اسکندر هم می شد یکی از هزاران فرماندهی که برای کشور گشایی به فلات ایران حمله کردن و شکست خوردن .

 

 

 

البته سواره نظامشون که به نام Hetairoi در منابع لاتین آمده، فکر نمی کنم بتوان سنگین حسابش کرد. یک نیزه بلند 4 متری و یک شمشیر داشته و حتی سپر هم نداشتند. یک زره یک تکه بالاتنه و یک کلاه خود هم البته. نکته مهم استفاده آنها از شوک بود، به نحوی که جزو اولین Shock cavalry های اروپا طبقه بندی شدند.

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بر 10 فروردین 1399 در 12:05 , sasasasa گفت:

در برابر این تاکتیک ایرانیان نیز به ایجاد سواره نظام زره پوش روی اورد. اینکار از اواخر دوران هخامنشیان اغاز شد

سلام برادر وقتی هنوز لگام اختراع نشده بود  چطوری سوار نظام زرهپوش ساختن؟

بر 10 فروردین 1399 در 19:30 , aminf14 گفت:

از این روش در شکل بنیادین خود بجز چند ماجرای سراپا افسانه و یک ایده برای ساخت مقادیر بی شماری فیلم تاریخی چیزی باقی نماند.

اتفاقا نیزه دارهای اسپانیایی و سوئیسی همین روش سراپا افسانه و ایده ی بی مقدار رو گرفتن و آپ دیت کردن و در صفوف نظامی خودشون در ابتدای رنسانس استفاده کردن

 

ویرایش شده در توسط RezaKiani
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
1 ساعت پیش, RezaKiani گفت:

سلام برادر وقتی هنوز لگام اختراع نشده بود  چطوری سوار نظام زرهپوش ساختن؟

 

 ایا واقعا لگام یا همان دهانه اسب ساخته نشده بود؟!

وجود دهانه اسب حتی به شواهدی به دوران قبل از هخامنشیان هم میرسه حالا دوران اشکانیان و سورنا به کنار. کلا تربیت  اسب های جنگی به خیلی از زودتر از تصورات ما بر میگرده. برای مثال قوم آریایی  هیتی هم ید طولانی در پرورش اسب داشت. اساسا یکی از نماد های موفقیت آریایی ها همین پرورش اسب و تهیه لوازم پرورش این چهار پا بود. در دوران هخامنشی هم این مطلب به اوج خودش میرسه. وقتی داریوش بزرگ می خواهد به شهریاری خود ببالد، می گوید: «این بوم پارس را -که زیباست، و خوب اسب (هواسپا) و خوب مردم است- . . . اهورا مزدا به من بخشید». یا هرودتوس گواهی داده است که پارسیان کودکانشان را پیش از هر چیز راستگویی و سوارکاری و کمانوری می آموختند. استرابو همین مطلب را تایید می کند و می افزاید بلندپایگان دولتی به کودکان هفت ساله به بعد رام ساختن اسب و یراق کردنش و تیمار داشتنش را می آموختند و اینکه چطور (بی رکاب، چون تا آخر دوره ساسانی رکاب در ایران شناخته نبوده است) سوار و پیاده شوند و اینکه چطور بر اسبی که می تازد بپرند.

معروف ترین اسب این دوره ها هم اسب نسایی هست!

thumb_dhnh_sb_nsyy.jpg

 

دهانه اسب های معروف نژاد نسایی در دوران هخامنشی 

 

thumb_2dhnh_sb_nsyy.jpg

 

دهانه اسب های نژاد نسایی در دوران هخامنشی

 

thumb_c7951f51ade18b4b632ea141a5132bf3.j

لرستان، قرن ۸-۷ ق.م.، مجموعه آدام

 

همچنین در تخت جمشید بر روی پلکان شرقی آپادانا (صفه جنوبی) بیست و سه هیأت نمایندگی از اقوام تابع را مشاهده می شنود که برای شاه بزرگ خراج می آورند و نه هیأت از آنها «اسب» جزو ارمغانشان آورده اند. ارمنیان و مادها و کاپادوکیان و گردونه رانان و مهتران شاهی (بر روی صفه شمالی همان پلکان) باره هایی از نژاد «مادی-آسیای کوچکی» تقدیم می کنند. اسبان سکاها کوتاه تر و پر عضله تر و نیرومندترند و از نوع اسبان سنگین آسیای میانه ای معروف به «تورانی»اند که سواران زره پوش را می توانستند بکشند.

 

unnamed_28429.jpg

اسب های سکایی و ...

 

 "در برخی مواضع، نجبای ایرانی سواره نظام «زره» می پوشیدند که عبارت بود از خودی، جوشنی و ران پناهی (به اوستایی رانَ پان، به یونانی پَرَمِرِید یا parameridia). نمونه این گونه سواران زره پوش در جنگ با یونان و در نبرد کوناکسا به کار آمد و این وسیله آخری، تکه ای نمدین نیک مالیده بود، مانند جل که بر دو سوی باره می آویختند تا هم ران های سوار را بپوشاند و هم دو جانب اسب را. در مواردی نادر سینه اسب و سرش را با کاکل بزرگ و سینه پوشی جوشن وار می پوشانیدند و این آغاز برگستوان پوشاندن اسب در زمان اشکانیان و ساسانیان بود"

ویرایش شده در توسط Navard
  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
بر 17 فروردین 1399 در 00:41 , Navard گفت:

"در برخی مواضع، نجبای ایرانی سواره نظام «زره» می پوشیدند که عبارت بود از خودی، جوشنی و ران پناهی (به اوستایی رانَ پان، به یونانی پَرَمِرِید یا parameridia). نمونه این گونه سواران زره پوش در جنگ با یونان و در نبرد کوناکسا به کار آمد و این وسیله آخری، تکه ای نمدین نیک مالیده بود، مانند جل که بر دو سوی باره می آویختند تا هم ران های سوار را بپوشاند و هم دو جانب اسب را. در مواردی نادر سینه اسب و سرش را با کاکل بزرگ و سینه پوشی جوشن وار می پوشانیدند و این آغاز برگستوان پوشاندن اسب در زمان اشکانیان و ساسانیان بود"

سلام برادر.... من جدا شرمنده هستم می خواستم بنویسم رکاب ولی نمی دونم چرا نوشتم لگام.... همانطور که شما به خوبی اشاره کردید رکاب رو تا اواسط و اواخر دوران ساسانی اختراع نکرده بودند.... شما به خوبی روشن کردید که اقوام ایرانی از همون اولش به سوارکاری معروف بودند ... سواری بدون رکاب غیرممکن نیست اگر فیلمهای سرخپوستی را هم دیده باشید اونها هم سوارکاران ماهری بودند که از رکاب استفاده نمی کردند.

ولی توجه کنید که بدون رکاب سواره نظام زرهپوش ساختن خیلی خیلی سخت است... چون اینها مثل شوالیه های زرهپوش قرون وسطی با نیزه های بلند به صف دشمن می زدند و برای دمپ کردن ضربه ی حاضر حتما باید پای سوارکار در رکاب قرار داشته باشد یا اینکه پایش به جایی گیرباشد.....

بازهم تشکر از ارسال خوب شما و عرض معذرت از همه ی خوانندگان این مطلب

  • Like 1
  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

از اشتباهات داریوش سوم هخامنشی این بود که در نبرد آخر تمامی نیروهای خودش رو وارد جنگ نکرد و به جای اینکه در پشت صفوف خودش بایسته در ابتدای صفوف خودش بود . به نظر بنده با توجه به جریان نبرد ، دلیل اینکه اسکندر مستقیم به قلب سپاه داریوش حمله کرد ، علاوه بر تهور و شجاعت ذاتی که داشت این بود که می ترسید اگه داریوش تمام نیروهاش رو وارد نبرد کنه ، جناحینشاز هم می پاشه و قتل عام می شه پس ریسک کرد و با حمله به قلب سپاه و خود داریوش با خودش گفت یا می برم یا با افتخار می میرم .

 

این وضعیت نهایی حدس زده شده از آرایش دو  ارتش در فاز نهایی نبرد هست

 

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/e/e9/Battle_gaugamela_decisive.png

 

همونطور که می بینید عملا یکپارچگی سپاه مقدونی از هم پاشیده شد و اگه داریوش به موقع میانه ی سپاهش رو وارد نبرد می کرد ، احتمالا نتیجه جور دیگه رقم می خورد .

 

در احوالات این جنگ گفته اند به محض اینکه داریوش از ارابه افتاد  اکثریت سپاه مرکزی و واحد های ارتش هخامنشی که حتی وارد نبرد نشده بودند ، هزیمت کردند .

 

 

  • Like 1
  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
3 hours قبل , RezaKiani گفت:

سلام برادر.... من جدا شرمنده هستم می خواستم بنویسم رکاب ولی نمی دونم چرا نوشتم لگام.... همانطور که شما به خوبی اشاره کردید رکاب رو تا اواسط و اواخر دوران ساسانی اختراع نکرده بودند.... شما به خوبی روشن کردید که اقوام ایرانی از همون اولش به سوارکاری معروف بودند ... سواری بدون رکاب غیرممکن نیست اگر فیلمهای سرخپوستی را هم دیده باشید اونها هم سوارکاران ماهری بودند که از رکاب استفاده نمی کردند.

ولی توجه کنید که بدون رکاب سواره نظام زرهپوش ساختن خیلی خیلی سخت است... چون اینها مثل شوالیه های زرهپوش قرون وسطی با نیزه های بلند به صف دشمن می زدند و برای دمپ کردن ضربه ی حاضر حتما باید پای سوارکار در رکاب قرار داشته باشد یا اینکه پایش به جایی گیرباشد.....

بازهم تشکر از ارسال خوب شما و عرض معذرت از همه ی خوانندگان این مطلب

خواهش میکنم جناب کیانی. اما چند مطلب به پست قبلی اضافه کنم. اینکه رکاب دلیل وجود سوار نظام سنگین اسلحه بوده باشه یکم جای بحث داره! اما با توجه به شواهد تاریخی سپاه هخامنشی در ابتدا چیزی به اسم سواره نظام سنگین اسلحه نداشت و کل سواره نظام که فقط ۲۰ درصد ارتش رو شامل میشدند. تشکیل شده بود از ارابه های داس دار و تیز رو و البته دسته های شتر سوار که گزارش هایی از تمام این ها به وفور هست. اما گزارش دیگری هم هست. ایرانیان بعد شکست هایی که در یونان و بعد ها تجربیات حاصل از جنگ های داخلی متعدد در دوره هخامنشیان به چشم دیدند. رو به سواره نظام سنگین اوردن. البته از همان دوره ی کورش کبیر  و  بعدها دوره ی نبرد های یونان از سوار نظامی با نام سنگین اسلحه استفاده شد که البته با تعریفات مورد نظر ما تفاوت داشت.

اما گزارش های مکتوبی از دوره داریوش سوم هخامنشی  و علی الخصوص نبرد گوگمل هست که از استفاده گسترده تر این رسته  اشاره میکند.

“آریان مورخ گزارش می‌کند در جریان نبرد، داریوش سوم در میان گارد پیاده نظام معروف و نخبه جاویدان خود بود و سواره نظام‌های زره پوش هم در سمت راست وی ایستاده بودند."

thumb_HorseCloths_D_25_17_1b.jpg

سنگ نگاره بسیار معروف از يك سوار سنگين اسلحه پارتي ـ دورااورپوس

 

اما در رابطه با دوره اشکانی گزارش های مکرری هست از استفاده سواران سنگین اسلحه که البته اینبار حتی اسب را هم زره پوش میکردند.

 

thumb_IMGP1085.JPG

زره اسب یافت شده  ساخته شده در دوره اشکانی 

 

برای نمونه  ارتش سورنا در جنگ حران از ۹۰۰۰ اسب سوار کماندار و ۱۰۰۰ سوار زره پوش تشکیل شده بود. که البته از درگیری سواره نظام زره پوش با سواران گل در این جنگ مطالبی در کتب تاریخی وجود دارد.

دوره اشکانیان دوره ارتقا سواره نظام زره پوش بود و البته در این دوره ارتش اشکانی برخلاف نظرات فقط مجهز به سوار کماندار و سبک اسلحه نبود.

 

800px-ParthianCataphract.JPG

سنگ نگاره ای از مبارزه سوار سنگین پارتی با شیر 

 

اما در رابطه دوره ساسانی که خودتون اشاره کردین  نماد ارتش ایران سواره نظام کلیباناری یا کاتافراکت بود. برای درک این موضوع بهتر است به لیبیانوس (مورخ رومی) مراجعه کنیم، جایی که در آن نوشته‌است:لژیونرهای رومی ترجیح می‌دهند تا هر سرنوشت و قضا و قدری را تحمل کنند اما با سواران ایرانی رو در رو نشوند!

البته در اخر بازهم تشکر از جناب کیانی

 

ویرایش شده در توسط Navard
  • Upvote 7

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
19 hours قبل , RezaKiani گفت:

اتفاقا نیزه دارهای اسپانیایی و سوئیسی همین روش سراپا افسانه و ایده ی بی مقدار رو گرفتن و آپ دیت کردن و در صفوف نظامی خودشون در ابتدای رنسانس استفاده کردن

 

خود شما می فرمایید آپدیت شد. عرض بنده دلالت بر شکل اولیه  و بنیادین این فرمیشنه که به شدت توسط رمی ها قلع و قمع شد. 

 

جدای از مورد بالا اشاره ای داشته باشیم به شاهکار رمانس سه امپراطوری و جایی که ژوکه لیانگ به صف آرایی لاک پشتی اشاره کرد و گفت ولی اگه این صف آرایی درست استفاده بشه خیلی موثره. این استفاده درست مستلزم برطرف معایب اون روش جنگیه.  به عنوان مثال پتک و سندان فالانکس نمی تونست در مقابل استراتژی رعب آور و خیره کننده مثلا هانیبال مقاومتی کنه و راحت له میشد همچنانکه لژیون های منظم و قدرتمند رومی چندین بار با تلفات بالا نبرد رو واگذار کردند. چیزی که در سه نبرد گرانیکوس، ایسوس و گوگمل سبب پیروزی اسکندر شد وجود شانس، تهور بیش از حد اسکندر مقدونی و انتخاب نادرست زمین نبرد  و استفاده نکردن از موانع طبیعی برای سد کردن لشکر مقدونی بود. کافیه یک بار زمین نبرد ایسوس که خلیج اسکنرون بود رو بررسی کنیم تا به اشتباهات مرگبار قوای هخامنشی پی ببریم. در ثانی در یونان از دیرباز در ادبیات و بیان رویدادهای تاریخی مقادیر زیادی اغراق وجود داشته که هرودوت نماد این اغراق در بیانه. اونقدری که از اسکندر و فالانکس تعریف شده کمتر به نابغه ای به نام هانیبال و ایده ها و پیاده کردن عالی اونها پرداخته شده و یا موارد دیگر.

  • Upvote 1

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
8 hours قبل , Navard گفت:

خواهش میکنم جناب کیانی. اما چند مطلب به پست قبلی اضافه کنم. اینکه رکاب دلیل وجود سوار نظام سنگین اسلحه بوده باشه یکم جای بحث داره! اما با توجه به شواهد تاریخی سپاه هخامنشی در ابتدا چیزی به اسم سواره نظام سنگین اسلحه نداشت و کل سواره نظام که فقط ۲۰ درصد ارتش رو شامل میشدند. تشکیل شده بود از ارابه های داس دار و تیز رو و البته دسته های شتر سوار که گزارش هایی از تمام این ها به وفور هست. اما گزارش دیگری هم هست. ایرانیان بعد شکست هایی که در یونان و بعد ها تجربیات حاصل از جنگ های داخلی متعدد در دوره هخامنشیان به چشم دیدند. رو به سواره نظام سنگین اوردن. البته از همان دوره ی کورش کبیر  و  بعدها دوره ی نبرد های یونان از سوار نظامی با نام سنگین اسلحه استفاده شد که البته با تعریفات مورد نظر ما تفاوت داشت.

اما گزارش های مکتوبی از دوره داریوش سوم هخامنشی  و علی الخصوص نبرد گوگمل هست که از استفاده گسترده تر این رسته  اشاره میکند.

“آریان مورخ گزارش می‌کند در جریان نبرد، داریوش سوم در میان گارد پیاده نظام معروف و نخبه جاویدان خود بود و سواره نظام‌های زره پوش هم در سمت راست وی ایستاده بودند."

 

 

سلام ، البته فرق اساسی در ابعاد اسب هاست ....

اصولاً اسب های زمان هخامنشیان کوچک بودن ، بعدها که اسبها برای جنگ ها به صورت گسترده استفاده شدن کم کم نژادها مختلف اسب ها با هم آمیزش داده شدن و از میان اونها از نرهای با جثه ی بزرگتر برای بارور کردن مادینه ها استفاده کردن تا در طول یک بازه ی ۲ تا ۳ هزارساله اسبهای جنگی جثه ی بزرگی پیدا کردن و می شد سواره نظام سنگین تر با سلاح های سنگین تر ازشون استفاده کنند .

 

25 minutes قبل , aminf14 گفت:

خود شما می فرمایید آپدیت شد. عرض بنده دلالت بر شکل اولیه  و بنیادین این فرمیشنه که به شدت توسط رمی ها قلع و قمع شد. 

 

جدای از مورد بالا اشاره ای داشته باشیم به شاهکار رمانس سه امپراطوری و جایی که ژوکه لیانگ به صف آرایی لاک پشتی اشاره کرد و گفت ولی اگه این صف آرایی درست استفاده بشه خیلی موثره. این استفاده درست مستلزم برطرف معایب اون روش جنگیه.  به عنوان مثال پتک و سندان فالانکس نمی تونست در مقابل استراتژی رعب آور و خیره کننده مثلا هانیبال مقاومتی کنه و راحت له میشد همچنانکه لژیون های منظم و قدرتمند رومی چندین بار با تلفات بالا نبرد رو واگذار کردند. چیزی که در سه نبرد گرانیکوس، ایسوس و گوگمل سبب پیروزی اسکندر شد وجود شانس، تهور بیش از حد اسکندر مقدونی و انتخاب نادرست زمین نبرد  و استفاده نکردن از موانع طبیعی برای سد کردن لشکر مقدونی بود. کافیه یک بار زمین نبرد ایسوس که خلیج اسکنرون بود رو بررسی کنیم تا به اشتباهات مرگبار قوای هخامنشی پی ببریم. در ثانی در یونان از دیرباز در ادبیات و بیان رویدادهای تاریخی مقادیر زیادی اغراق وجود داشته که هرودوت نماد این اغراق در بیانه. اونقدری که از اسکندر و فالانکس تعریف شده کمتر به نابغه ای به نام هانیبال و ایده ها و پیاده کردن عالی اونها پرداخته شده و یا موارد دیگر.

 

در نبرد ایسوس در حالی که در آغاز داریوش توانست اسکندر رو در وضعیت بدی قرار داد ولی در نهایت بدترین جای ممکن رو برای جنگ انتخاب کرد و عملا سواره نظام خودش رو محدود کرد و اون شکست رو خورد .

 

علاوه بر این زمانی که اسکندر وارد آناتولی شد ، فرمانده نظامی یونانی در خدمت هخامنشیان که با اقتصاد مقدونیه آشنا بود پیشنهاد داد که از درگیری مستقیم با لشکر مقدونی اجتناب بشه و به جاش لشکر متحد ساتاراپ ها فقط ارتش مقدونی رو از دور تحت نظر داشته باشند چون مقدونیه توان  محاصره شهرها رو در حالی که یک لشکر در نزدیکیش باشه نداره و علاوه بر این توان کافی برای تامین لجستیک این ارتش رو نداره و بعد از یک ماه مجبور به عقب نشینی می شه ...

 

 

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
11 minutes قبل , Ghalam گفت:

در نبرد ایسوس در حالی که در آغاز داریوش توانست اسکندر رو در وضعیت بدی قرار داد ولی در نهایت بدترین جای ممکن رو برای جنگ انتخاب کرد و عملا سواره نظام خودش رو محدود کرد و اون شکست رو خورد .علاوه بر این زمانی که اسکندر وارد آناتولی شد ، فرمانده نظامی یونانی در خدمت هخامنشیان که با اقتصاد مقدونیه آشنا بود پیشنهاد داد که از درگیری مستقیم با لشکر مقدونی اجتناب بشه و به جاش لشکر متحد ساتاراپ ها فقط ارتش مقدونی رو از دور تحت نظر داشته باشند چون مقدونیه توان  محاصره شهرها رو در حالی که یک لشکر در نزدیکیش باشه نداره و علاوه بر این توان کافی برای تامین لجستیک این ارتش رو نداره و بعد از یک ماه مجبور به عقب نشینی می شه ...

 

 

کاملا درست و بجا بودو با فرمایش شما موافقم

اون فرماندهی که شما فرمایش کردید اسمش ممنون بود. ایشون اظهار داشت که نبرد رو به زمین دشمن بکشونن و در سرزمین های یونانی و مقدونیه قوا وارد بشه تا تمرکز قوای دشمن از بین بره کاری که قرنها بعد هراکلیوس در نبرد با خسرو پرویز انجام داد و کاملا هم موفق آمیز بود ولی متاسفانه داریوش سوم این استراتژی رو قبول نکرد و روی به نبردهای مستقیم آورد و شد آنچه نباید میشد.

  • Upvote 2

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر
10 minutes قبل , aminf14 گفت:

کاملا درست و بجا بودو با فرمایش شما موافقم

اون فرماندهی که شما فرمایش کردید اسمش ممنون بود. ایشون اظهار داشت که نبرد رو به زمین دشمن بکشونن و در سرزمین های یونانی و مقدونیه قوا وارد بشه تا تمرکز قوای دشمن از بین بره کاری که قرنها بعد هراکلیوس در نبرد با خسرو پرویز انجام داد و کاملا هم موفق آمیز بود ولی متاسفانه داریوش سوم این استراتژی رو قبول نکرد و روی به نبردهای مستقیم آورد و شد آنچه نباید میشد.

 

ایده حمله به مقدونیه و خطوط لجستیک ، بعد از شکست اولیه مطرح شد .... اصولا یکی از دلایل رفتن اسکندر به فلسطین و مصر گرفتن سواحل و از بین بردن نیروی دریایی هخامنشی برای جلوگیری از حمله به مقدونیه و یونان بود .

 

 هراکیلوس عملا غلطی نکرد و به خاطر شورش شهربراز که سپاه غرب رو داشت و عدم تمکین شاهین که سپاه مرکز و شمال ساسانی رو داشت ، هراکلیوس خودش بدون هیچ حریغی جولان می داد .

 

این هنر خسرو پرویز بود که یک جنگ برده رو با تلاش برای کشتن سپهبد های ارتشش با شکست تعویض کرد .

 

یکبار هم که خودش با ارتش به آذربایجان رفت ، بدون جنگ با هراکیلوس عقب نشست .

 

اواخر ساسانی ، ایران به دو دسته ی پهلوها و پارس ها تقسیم شدند که با هم نمی ساختن ...

 

به جز حمله ی مغول و چنگیز ، عملا اکثر شکست ها به خاطر مشکلات داخلی و چند دستگی ها بود ...

 

حتی همون تیمور با اون دبدبه کبکبه ای که داشت یکبار در جنگ با شاه شجاع از آل مظفر و دیگر در ایذه در درگیری با اتابک لر زخمی شد و نزدیک بود کشته بشه .

 

زمانی که تیمور شاهزادگان آل مظفر مه همیشه در جنگ با هم بودن رو اسیر کرد و روی یک فرش نشوند ازشون پرسید :«  تا حالا شده بود شما با هم سر یک فرش بشینید ؟! » یکیشون گفت :« اگه با هم بودیم تو را به ایران  راه نبود ! »

 

 

  • Upvote 3

به اشتراک گذاشتن این پست


لینک به پست
اشتراک در سایت های دیگر

لطفا وارد سیستم شوید برای ارسال نظر

شما قادر خواهید بود بعد از ورود به سیستم این نظر را ترک نمایید



ورود به سیستم

  • مطالب مشابه

    • توسط nasirirani
      سلام دوستان

      در تصاویر بازدید مقام معظم رهبری و همینطور اخبار مربوط به این بازدید از ساخت ناوشکن آموزشی و عملیاتی به عنوان پروژه ای بسیار مهم که بعدآ به یک ناوشکن نظامی تبدیل خواهد شد اخبار و تصاویری منتشر شد..

      توی این تصویر این ناو با تناژ حدود 5600-5800 تن به نظر میاد...

      به نظر شما این ناو آموزشی می تونه بستر آزمایش انواع سامانه های دفاع نقطه ای ضد موشکی CIWS و نسخه ایرانی تور و اس-300 دریایی باشه!؟

      [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/10104/_DSC1171~0.jpg[/img]
    • توسط Skyhawk
      اژدر والفجر:
       


    • توسط MR9
      مقدمه :
      با اولین شلیک موشک وی-2 به قلب فضا در اکتبر 1942 ، عرصه جدیدی به صحنه نبرد اضافه شد ، با این حال   توسعه فناوری نظامی در فضا را میتوان عاملی موثر در ایجاد تغییرات شگرف در ماهیت رزم مانوری بحساب آورد . تغییر صحنه عملیات نظامی در فضا ، همزمان با کاهش قابل توجه و ناگهانی درهزینه های مربوط به دسترسی به مدارهای ماوراء جو  و همچنین توسعه سریع ماهواره های کوچکتر و ارزان تر  برای ایجاد مجموعه حسگرهای پایش عملیات نظامی ،  قابلیتی فراتر از ماهواره های بزرگتر و گران قیمت تر را در اختیار ارتش ها ، نسبت به  گذشته ، قرار خواهد داد . سرعت شگرف این تحولات  و پیامدهای قطعی آن بر عملیات رزمی در آینده موضوعی است که جامعه کارشناسان رو به گسترش فضایی  در سازمان های نظامی تلاش می کند تا  قبل از ایجاد تهدید ، فرآیند توسعه این قابلیتهای جدید در حوزه فضایی را درک کرده  و تغیرات سازمانی ناشی از این امر را بخصوص در حوزه جنگ مانوری مورد بررسی عمیق قرار دهد .
      با توجه به این موضوع پراهمیت  ، قابلیتهای فضا پایه موجود تاثیر قابل توجهی را بر تاکتیکهای رزم  زرهی مدرن در دو سطح تاکتیکی و عملیاتی برجای گذاشته است.
       
       

       
       
      از یکسو ، ارتباطات راه دور ، دسترسی به شبکه های مخابرات نظامی  ، استفاده گسترده از  سامانه موقعیت یابی جهانی (GPS)  و درنهایت مخابرات رمز گذاری شده ، سرفصل های مهم این حوزه بشمار آمده  و از سویی دیگر نیز کاربرد این پتانسیل در حوزه هایی با اهمیت کمتر نظیر عملیات ضد شورش نیز امکان پذیر گردیده است  ،اما پرکاربردترین  ماموریت محوله به حسگرهای فضاپایه را می توان در جنگ سرد و ماهواره های مجهز به حسگرهای مادن قرمز برای تشخیص زمان شلیک موشکهای بالستیک و همچنین رهگیری گونه های بالستیک تاکتیکی بر علیه  واحدهای زمینی جستجو کرد .
       
      در مجموع ، برای یک  آینده قابل پیش بینی ، قابلیتهای فوق الذکر ، البته در پهنای باند بیشتر و دقت افزون تر همچنان به پشتیبانی از عملیات رزمی ادامه خواهند داد . با این وصف ، یکی از مهمترین پیشرفتهایی که فناوری فضایی برای افزایش عملکرد مطلوب واحدهای زرهی پدید آورده ، قابلیت استفاده از تصاویر ماهواره ای در زمان واقعی (near-real-time satellite imagery) بخصوص بر علیه دشمنی است که از این پتانسیل محروم است .
       

       
       
      غافلگیری با ضربه به جناحین :
       
      از یک نظر ، نقطه شروع  استفاده از حسگرهای فضاپایه را می توان با آغاز جنگ نخست خلیج پارس که در جریان آن ، واحدهای ارتش ایالات متحده  با ایراد یک ضربه شدید به جناحین  یگانهای عراقی ، مدافعان را غافلگیر نموده  و بسرعت بر آنها غلبه نمودند، همزمان دانست . ارتش عراق که تحت حملات شدید هوایی  قرار داشت ، ناگهان با ضربه غافلگیرکننده واحدهای زرهی ائتلاف در جناحین خود روبرو شد که این موجبات یک فاجعه نظامی  را برای سرفرماندهی ارتش بعث فراهم آورد .
       
      اما نکته اصلی در این مساله نهفته بود  که موفقیت این  مانور  ، مدیون  چند عامل مهم  ، از جمله فناوری های جدید بخدمت گرفته شده ، بود . از یکسو ، سامانه مکان یاب جهانی  (GPS) تازه به دنیای فناوری نظامی وارد شده بود و به یگان های رزمی اجازه میداد تا در صحنه عملیاتی باز ( صحرا ) با دقت بیشتری دست به عمل زنند و از سویی دیگر به فرماندهان ائتلاف ، بخصوص رسته آماد و پشتیبانی ( لجستیک ) امکان می داد تا بدون نگرانی از آتش دشمن ، ذخیره سوخت و سایر سامانه های لجستیکی را بدون آنکه  نیازی به هزینه کرد بیش از اندازه منابع  داشته باشند ، موقعیت یابی و مستقر سازند . 
       

       

       
      با این وجود ، شاید مهمترین عامل موفقیت در افزایش و تاثیر گذاری واحدهای ائتلاف در این جنگ را می توان در پتانسیل این نیرو در  محرمانه نگاه داشتن نقل و انتقالات و به معنای تخصصی ، "تحرک" این یگان ها  از دید نیروهای عراقی  دانست .
       
      فرماندهان ائتلاف با ایجاد پایش شدید هوایی ، مسیر هرگونه اجرای عملیات شناسایی هوایی از سوی ارتش عراق را مسدود نمودند ، چرا که حتی اجرای یک سورتی ( پرانه ) پرواز شناسایی از سوی نیروی هوایی عراق در ارتفاع ، برد و گستره  مشخص می توانست نیات ارتش ائتلاف را در حوزه محورهای  عملیات آفندی ، افشاء کرده و متقابلا" ارتش عراق قادر می ساخت  تا با تغییر سازمان رزم واحدهای خط مقدم  خود ، تدابیر مناسبی برای حفظ جناحین خود از ضربه زرهی مهاجمان   ، بیاندیشد.
      در این میان ، برخی تحلیلگران براین اعتقاد قرار دارند که حتی در صورت اطلاع ارتش عراق از محورهای عملیاتی ائتلاف ، بسیار بعید بود که توان رزمی کافی برای جلوگیری از موفقیت  نزد مدافعان ، موجود بوده باشد ، اما یقینا" دستیابی به اطلاعات ، هر چند محدود و مختصر ، می توانست هزینه  پیروزی  را برای مهاجمان ، افزایش دهد .  در واقع ، بسیار بعید به نظر می رسد که  ضربه کاری و موفقیت خیره کننده  ارتش ائتلاف ، که  بر قابلیتهای فضاپایه ، قرار داشت  و صورتبندی بسیار بزرگتر مدافع را فریب داد  ، بدون این ستون اصلی ، قابل تکرار باشد .
       

       
      شیوه اجرای مانور توسط واحدهای رزمی درمقیاس گروهان و گردان  که به هردلیلی ممکن بود از صورتبندی اصلی جدا شوند را می توان با تدبیر درست ، جبران نمود ، اما  بدون وجود نظارت دائم بر صورتبندی اصلی ، دستیابی به موفقیت در چنین صحنه های از منازعه ، تقریبا" امکان پذیر نبود .
      از سویی دیگر، نیروی هوایی ایالات متحده  بدلیل ماهیت ماموریت خود ، گرچه  پتانسیل زیادی برای ایجاد برتری هوایی محلی و جلوگیری از اجرای عملیات شناسایی توسط هواگردهای سرنشین دار یا بدون سرنشین در اختیار داشت ، اما واضح بود که فاقد  توانایی جلوگیری از عبور ماهواره های دشمن از فراز منطقه نبرد بوده  و این به معنای یک شکاف عمیق دربکارگیری  اصل غافلگیری توسط فرماندهان محسوب می گردید . به معنای روشن تر ، درصورت برخورداری عراق از  قابلیتهای فضاپایه ، بطور قطع ، ضربه قاطع طوفان صحرا ، هرگز قابلیت اجرایی شدن پیدا نمی نمود . به همین دلیل ، تکثیر گسترده  ماهواره های سنجش از دور که می بایست بستر لازم برای تولید تصاویر دقیق ماهواره ای در اندازه ها و کیفیتهای متفاوتی را پدید آورد ،  پارادایم  " پشتیبانی فضایی " و به تبع آن ، تاثیر حسگرهای فضا پایه بر ماهیت رزم مانوری را به صورت چشمگیری دچار دگرگونی عمیقی نموده است .
       

       

       
      سامانه مکان یاب جهانی 
       
      راست : 1990  چپ : آزمون های اولیه 1978
       
      با این وصف ، ارتش ایالات متحده تا همین اواخر ، به استفاده از تصاویر ماهواره ای در عملیات رزمی چندان تمایلی نداشت ، چرا که تاثیر آن را در سطوح تاکتیکی و عملیاتی ، ناکافی ارزیابی می نمود ، به همین دلیل صرفا" تعداد مشخص و محدودی از ماهواره  های تصویر برداری مستقر در مدار لئو (LEO)  که  قابلیت تصویر برداری از بخش های محدودی از کره زمین را ارائه می کردند  ، در اختیار این نیروها قرار داشت ، در حالی که  برخلاف ماهواره های مستقر در مدار ژئوسنکرون (GEO)  که نسبت به زمین در نقطه ثابتی قرار دارند ، ماهواره های مدار لئو (LEO)  در ارتفاعی میان 250 تا 400 مایلی مستقر هستند که هر 90 تا 120 دقیقه ، یکبار به دور زمین چرخیده  و به همین دلیل  انعطاف پذیری بیشتری به  ماهواره های موجود در  ارتفاع  22300 مایلی که تقریبا" سرعت چرخشی مشابه با سرعت چرخش سیاره داشته  و با کمی اغراق ، نسبت به خط استوا ، روی نقطه ثابتی قرار دارند ، به کاربر ارائه می کنند . با این وصف ، علیرغم مزیتهای بی شمار ، ماهواره های مستقر در مدار GEO برای اجرای عملیات تصویر برداری تاکتیکی غیر مفیدترین ابزار بشمار می آید ، به همین دلیل ماهواره هایی که برای نظارت بر صحنه عملیات رزمی به فضا ارسال میشوند ، عمدتا" در مدارهای پایین تر قرار داده می شوند و به همین دلیل نیز در هر زمان ، صرفا" می توانند بخشی از سطح زمین را مورد شناسایی قرار دهند . بطور طبیعی ، جایگیری در ارتفاع مداری پایین در کنار هزینه های مرتبط با تولید و اعزام  این سخت افزارها به فضا ، سودمندی تاکتیکی محدودی را فراهم می کند ، چرا که صرفا" امکان تصویر برداری یک محدوده کوچک را در روز فراهم می نماید  .
       
       
      پی نوشت :
       
      1- ادامه دارد .................
      2- استفاده از مطالب برگردان شده به پارسی در انجمن میلیتاری ، براساس قاعده " رعایت اخلاق علمی " منوط به  ذکر دقیق  منبع است . امیدواریم مدعیان رعایت اخلاق ( بخصوص رسانه های مدعی ارزشمداری )  بدون احساس شرمندگی از رفرنس قرار گرفتن بزرگترین مرجع مباحث نظامی در ایران ، از مطالب استفاده نمایند . 
       
      برگردان به پارسی ، اختصاصی برای بزرگترین مرجع مباحث نظامی در ایران  ( MILITARY.IR) 
       
                           مترجم : MR9
    • توسط AmirAzad
      زیردریایی سابحات از سری زیردریایی های نوع مرطوب و فوق سبک ، ساخت وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران میباشند که در آن ها غواص در تعامل با آب قرار داشته و برای تنفس از کپسول اکسیژن استفاده میکند. .

       



      سابحات می تواند به راحتی تا نقاط نزدیک دشمن ، عملیات مختلف از جمله گشت شناسایی ،پیاده کردن تکاور ،حمل و نصب مین و هدایت توپخانه را انجام دهد. این زیردریایی سابحات 15 نیز نامیده میشود و در واقع نخستین زیردریاییهای ساخته شده در ایران هستند که ساختشان در سال 2000 اعلام شد . طبق اطلاعات موجود در سطح اینترنت ، کاربرد اصلی این زیردریایی شناسایی و مینگذاری است اما با این وجود گفته میشود این زیردریایی قادر به جابجایی 3 تا 7 غواص نیز میباشد .

       


       
      انواع زیردریایی سابحات



      کوتاه سخن میتوان وظایف این زیردریایی را در گشت شناسایی ، حمل و نصب مین دریایی و چسبان ، جابجایی تکاوران دریایی و هدایت توپخانه خلاصه کرد .

       


       



      پس از ساخت زیردریایی مرطوب سابحات با انجام وظایف نامبرده ، اخباری مبنی بر تولید یک زیردریایی مرطوب دیگر اما با قابلیت های رزمی "شلیک اژدر" در کشورمان شنیده شد . با شرکت این زیردریایی در رژه نیروهای مسلح مشخص گردید که گویا این زیردریایی با دو نفره خدمه خود قادر است یک اژدر سنگین را تا نزدیک شناور دشمن حمل و سپس آنرا به سمت دشمن رها سازد. بنابر برخی اخبار منتشر شده سوئیتهای سوناری قادر به تشخیص این زیردریایی نیستند که این امر بر تواناییهای آن میافزاید .

       


       



      گفته میشود این زیرسطحی دارای تناژ جابجایی 3 تن و طول حدود 7 متر بوده و مانند زیردریایی سابحات میتواند توسط بالگردهایی چون شینوک یا سی کینگ جابجا شوند . همچنین در سال 89 در رزمایش دریایی ولایت ، به تعداد دو فروند زیردریایی سابحات بر روی عرشه ی ناو لاوان مشاهده شده است که در نوع خود بسیار جالب بنظر میرسد . تصویر زیر :

       



      علی ایوحال با توجه به اینکه کشف و شناسایی این زیرسطحی های کوچک خیلی سخت و دشوار بوده و ناوهای کمی به تجهیزات ضد اژدر برای مقابله با اژدرهای شلیک شده مجهز اند ، در عین این موضوع که این زیردریایی ها میتوانند به تعداد در جنگ علیه دشمن استفاده شوند ، در صورت عملیاتی بودن این زیردریایی ها میتوان از آن ها بعنوان سلاح مهلکی برای شکار ناوهای بیگانه نام برد .

      اطلاعات این مطلب مورد تایید نویسنده نمیباشد - یا علی "ع" مدد

      نویسنده : امیر آزاد
    • توسط 12312333
      آشنايي با جنگنده ميراژ 3

      جنگنده میراژ 3 داسلت میراژ فرانسه


      زمانی که فرانسوی ها از مشتاق ترین و بهترین خلبانان در جنگ جهانی اول بودند,و این علاقه آنها به هوانوردی باعث شد که در زمان صلح به این صنعت توجه بیشتری کنند.این درحالی بود که آنها در زمان جنگ جهانی دوم کشورشان به عنوان یک کشور اشغال شده بود و دربرابرکشورهای دیگر که در این صنعت پیشرفت هایی کرده بودند. اما پس از جنگ آنها درصدد ساخت یک هواپیمای بال دلتایی بودند. آنها به مقصود خود رسیدند وتوانستند که داسلت میراژ 3 و مشتقهایی که ببرگرفته از او بود را بسازند.در نهایت داسلت میراژ 2000 اساسا یک جنگنده کاملا جدیدی بود که در واقع ترکیب عمومی میراژ 3 را داشت اما از لحاظ فنی با میراژ 3 فرق داشت که این خود جای بحث دارد, را بسازند. این الگو گیری از میراژ 3 تا حدی بود که میراژ IV ( میراژ 5) یک بمب افکن بود مثل میراژ 3 با این تفاوت که از آن بزرگتر و بهتر بود.
      خانواده میراژ-3 در خارج از دولت فرانسه رشد کرد.در سال 1952 قرار شد که مطالعات در مورد ساخت یک هواپیمای رهگیر و لایق که توانایی اوج گیری 18000 متر در 6 دقیقه را داشته باشد و همچنین توانایی پرواز با سرعت 1.3 ماخ را در سطوح پایین داشته باشد. این خواسته ها در سال 1953 شروع شد. داسلت به مشخصه های"Mystere-Delta 550" جواب داد. به این هواپیما به عنوان یک هواپیمای تفریحی نگاه میشد! نیروی پیشرانه این جت را 2 موتور توربو جت که توانایی پس سوز هم داشتند. موتور ها بنام MD30 R بودند.هرکدام 9.61 کیلو نیوتن قدرت داشتند. توان موتور ها با فراهم شدن سوخت مایع به 14.7 کیلو نیوتن یا 3300 پوند رسید. این هواپیما بالهای دلتایی ترکیب شده با زاویه 60 درجه داشت
      .
      تصویری از میراژ I

      البته بالهایی دلتایی یک سری محدودیت هایی دارند, هواپیماهای بال دلتایی برای تیک اف می باست که یک مسیر طولانی تری رو طی کنند. چون فلپ ها کار نمی کنند,باعث میشود که عملکرد ها سنگین تر باشد,باعث میشود که سرعت فرود بالا برود و همجنین قدرت مانور پایین بیاید. در ارتفاعات پایین به علت سطح زیاد بالها کوبش ضربات زیاد میشود. اما به هرحال دلتا بالها و ساخت آنها ساده است,به آسانی به سرعت های بالا در مسیر های مستقیم دست پیدا میکنند و به اندازه کافی فضایی برای ذخیره سوخت بوجود می آید . اولین مدل میستر دلتا که بدون پس سوز موتور ویا اینکه موتور راکت نداشت, در 25 ژوئن 1955 پرواز کرد. بعد از مقداری طراحی مجدد و تغییراتی در این هواپیما و نیز تغییراتی در موتور ومحل نصب آن این هواپیما به میراژ 1 تغییر نام پیدا کرد. این مدل صنعنی و اولیه توانایی پرواز با سرعت 1.3 ماخ را در ارتفاع پایین بدون داشتن راکت و سرعت 1.6 ماخ با داشتن راکت رسید.به هر حال اندازه کوچک میراژ1 تسلیحاتش را تنها به داشتن موشک های AAM ( هوا به هوا) محدود کرد.البته قبل از این تصمیم گرفته شد که هواپیما بار جنگی نیز حمل کند. پس از این داسلت تصمیم گرفت که یک گونه بزرگتر از میراژ 1 به نام میراژ 2 را تولید کند. میراژ 2 قرار بود که موتور های Turbomeca Gabizo را داشته باشد,اماهیچ یک از این هواپیما ها ساخته نشد. میراژ 2 خیلی بزرگتر از میراژ 1 بود,این هواپیما 30% سنگینتر از میراز 1 بود. پیشرانه جدیدی داشت که قدرتی برابر 43.2 کیلونیوتن که برابر 9700 پوند بود را داشت. این موتور ها توسط اسنکما ساخته شد و همگی قابلیت پس سوز را داشتند. این موتور شفت محور توربو جت از یک هواپیمای آلمانی که در جنگ جهانی دوم بود ساخته شد. موتور آلمانی ساخت BMW بود. این طرح جدید از جنگنده میراژ 3 نامیده شد. میراژ 3 مثل میراژ 1 یک موتور راکت کمکی SEPR را داشت.
      [/align/]
      مدل اولیه میراژ 3 در 17 نوامبر 1956 سرعت 1.52 ماخ را در هفتمین پروازش بدست آورد. مدل اولیه در آن زمان بوسیله موتور راکت SEPR متناسب شد. ورودی های موتور میراژ 3 طوری متناسب شد که هرگونه اغتشاشات هوای ورودی را برطرف کند,در نهایت در سپتامبر 1957 میراز 3 به سرعت 1.8 ماخ دست پیدا کرد. موفقیت میراژ 3 باعث شد که 10 فروند از آن به عنوان میراژIII A سفارش داده شود.این مدل تقریبا 2 متر بلند تر بودند.الگوی اولیه میراژ های 3 17.3 % وسعت بال بیشتری را بذستآورده بودند و همچنین وتر باله ها به اندازه 4.5 % کاهش داده شد.قدرت موتور در حالت پس سوز به 13230 پوند یا 58.9 کیلونیوتن رسد. موتور راکت SEPR در میراژ 3 باقی ماند و این جنگنده با آیونیک و رادار رهگیر تامسون CSF تجهیز شد. جنگنده میراژ 3 به یک چتر فرود مجهز شد که باعث شد که مسافت فرود کوتاه تر شود.
      اولین میراژ 3 در می 1958 پرواز کرد. این جنگنده به سرعت 2.2 ماخ دست پیدا کرد. میراژ 3 به عنوان اولین هواپیمای جمگی اروپا بود که به سرعت بیشتر از 2 ماخ دست پیدا کرده بود. میراژ 3 با داشتن موتور رولز رویس آون به قدرت 71.1 کیلونیوتن دست پیدا کرد.قدرتی برابر با 16000 پوند! این نمونه که به عنوان نمونه آزمایشی به استرالیا داده شده بود با نام میراژ III O شناخته شد. این مدل در فوریه 1961 پرواز کرد اما طرح جاسازی موتور رولز رویس روی این مدل فسخ شد!
      در فرانسه دو جنگنده میراژ-3 و میراژ-5 هردو با تعداد زیاد تولید شدند و در عین حال در کشور های دیگر نیز زیاد به خدمت گرفته شدند.این دو جنگنده اساسا یکی هستند اما میراژ-5 دارای دماغه بلند تر است.این جنگنده دارای بالهای دلتایی شکل است.دارای یک موتور جت دردرون هواپیما با دو ورودی هوای نیم دایره ایی در کناربالها و یک اگزوز بزرگ در پشت است.بدنه جنگنده باریک و بلند است و کابین خلبان به اضافه یک لوله که نزدیک آن است مثل یک حباب نما میدهد. اولین میراژ3 در سال 1959 پرواز کرد این میراژ به سفارش ارتش فرانسه ساخته شد.

      میراژ3 چندین مدل داشت اولین مدل که به طور رسمی ساخته شد میراژ 3 مدل (سی) بود که در یکم اکتبر 1960 پرواز کرد مدل های (سی)اکثرا مشابه گونه(آ) بودند فقط کمی بلند تر بودند واز لحاظ عملیاتی قویتر.
      میراژ-3 (سی)تک نفره بود ویک جنگنده رهگیر با یک موتورجت قطره پاش (منظورش همون پس سوز-آفتر بارنراست)همچنین شکل اگزوزش هم عوض شده بود.میراژ-3 (سی)با دو توپ 30 میلیمتری در زیر هواپیما مسلح شده بود.میراژ-3 سه نقطه داشت برای حمل موشک های هوا به هوا یکی زیر بدنه و دوتا دیگر در کنار بالها. اما در یک دوم بالها نیز محل نصب تسلیحات وجود داشت.لانچر های کناری میتوانستند که سایدویندر را حمل کنند.
      95 میراژ-3 عملیاتی درژوییه سال 1961 تحویل ارتش فرانسه شد.یک نوع از میراژهم به سویس صادر شد تا با نظارت فرانسه تولید کند وبفروشد.میراژها به اسراییل وآفریقای جنوبی هم صادر شدند.البته یه سری مشخصات آنها تغییر پیدا کرده بود.مثلا میراژهای ارسالی به سویس از نوع (سی-اس)بودند.برای اسراییل با کد (سی-جیی)و برای آفریقای جنوبی با کد (سی-زد) تعیین شدند.
      کاکپیت میراژ-3

      اسراییلی ها در جنگ های هوایی با میراز برای شکار میگ های 17 سوریه در 20 اوت 1963 اول بودند وتوانستند امتیازاتی بگیرند.همچنین شدت شات داون کردن در درگیری ها با انهدام شدید میگ های 21 هولناک تر شد.اسراییلی ها در جنگ 6 روزه در سال 1967 از میراژهایشان به نحو احسن استفاده کردند.به عنوان نمونه در صبح روز 5 ژوئن سال 1967 نیروی هوایی اسراییل با انجام یک عملیات هوایی سنگین توانست وارد مصر و اردن بشود و بعد وارد آسمان سوریه وهواپیماهایشان را روی زمین نابود کند انها توانستند با بمب های فرانسوی باند فرودگاه دیبر را بمباران کنند.
      قیمت ارزان وساده و انعطاف پذیر بودن همچنین دارا بودن بالهای دلتا شکل بر افزودن صادرات میراژ-3 به فرانسه کمک کرد.
      مشخصات میراژ-3
      خدمه:یک نفر
      جنگنده های مشابه:کفیر-میگ 21 فیشبد-آ-4 اسکای هاوک-فانتان آ
      طول بالها:8.22 متر
      طول جنگنده:15.03 متر
      ارتفاع:4.50 متر
      مساحت باله ها:34.80 متر
      وزن خالی:5.2 تن
      ماکزیمم وزن برای تیک-آف:13.7 تن
      پیشرانه:یک موتور ساخت شرکت اسنکما -توربوجت-پس سوز
      ماکزیمم قدرت موتور:13223 پوند
      حداکثر وزن قابل حمل مهمات روی باله ها:393.68 کیلوگرم
      حداکثر سرعت در ارتفاع بالا :2.1 ماخ ودر ارتفاع پایین 1.14 ماخ
      تسلیحات:
      2 توپ 30 میلیمتری-موشک هوا به هوای ماترا (آر-511) و سایدویندر-موشک های آر-550 آر-530- آس-37 ماترا
      همچنین بمب های 450 کیلوگرمی (ایی-یو-3) و بمب اتمی (آ ان-52)
      قابلیت حمل سوخت خارجی:دارد وبه مقدار 2350 کیلوگرم
      کشور های دارنده:
      آرژانتین-برزیل-کلمبیا-مصر-فرانسه-لبنان-لیبی-پاکستان-پرو-آفریقای جنوبی-اسراییل- سویس-زئیر



      منبع:
      www.faqs.org
  • مرور توسط کاربر    0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.