hfm

Members
  • تعداد محتوا

    23
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

اعتبار در انجمن

83

1 دنبال کننده

درباره hfm

  • رتبه حساب کاربری
    سرباز دوم

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

578 نمایش های پروفایل
  1. hfm

    لايه هاي پنهاني جنگ

    و ایران چگونه فرصت های طلایی قبل از ان را از دست داد......
  2. باسلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی بعد خواندن نظرات دوستان و راه ها و دلایل و عدم اعتماد های که وجود دارد سوالی ذهن مرا درگیر میکند ما میدانیم فرماندهان و مدیران رده بالای مملکتی ما غیر ممکن است از مشکلات اگاه نباشند حتی تا شخص اول مملکت چرا با توجه به تجربیاتی که داشته ایم بطور مثال همین سوریه که کار به جایی رسید به ترتیبی بتوانیم نیروی هوایی روسیه را پای کار بیاوریم (پس میداینم وجود نیروی هوایی چقدر مهم است) خوب طبیعتا که نمیشود همیشه این کار را کرد در هر منازعه ایی ولی نکته اینجاست وقتی مرحوم شهید سردار قاسم سلیمانی به توسل به اینکه در کشور روسیه برای حضور نیروی هوایی انها برای ان ها ان مقدار دلایل لازم و سودی که برایشان داشت را برای حمایت هوایی . بالا برد که راغب شدن ( قطعا دلایل و منافع خود را ان ها هم میدانند ولی بهرحال توجیهات خوبی نیز برای شیرین تر شدن موضوع برایشان بوده)حالا سوالی که مطرح میشود چرا نمیشود با توجه به نیازها و نشان دادن یک معامله بصورتی که برای انها انقدر شیرین باشد که انها برای انجام تن در دهند حالا دو سوال مهم باتوجه به مسائل بالا 1- چرا و چرا واقعا بصورت جدی پیگیری نمیشود؟ 2-چرا و چرا این من و تویی در ارکان نظامی و سیاسی ما ریشه دوانده؟ که واقعا به اصل نظام دارد ضربه میزند چرا عرصه نظامی ما دچار این سیاست بازی ها شده است؟ ما داریم ضربه های بد و گل به خودی های متاسفانه بعضا جبران ناپذیری به خودمان میزنیم وقتی صحبت های دوستان را مطالعه میکنیم ناچار به این نتیجه میرسیم که اول باید این چراها پاسخ و سپس به رفع انها بپردازیم وگرنه اینکه بخواهیم به نیروی هوایی مان بطور مثال سرو سامانی بدهیم اینقدر دور از واقعیت هم نیست( حتی بطور نسبی) امیدوارم اول مشکل خودمان با خودمان حل بشود به قول معروف وقتی 5 انگشت ادم محکم مشت شود میشود مشت محکمی زد در غیر اینصورت متاسفانه نتیجه ایی جز شکستن انگشتان ندارد
  3. با عرض سلام و خسته نباشید و تشکر از تایپیک زیبای شما اول بدلیل نکته ظریف و مهمی که در باب موازی کاری در باب نیروی هوایی سپاه و ارتش فرمودید تشکر میکنم که به نکته ایی ظریف ولی بسیار مهم اشاره فرمودید اینجا بحثی را میخوام مطرح کنم و ببینم این بحث تا چه حدی میتواند نزدیک یا دور از ذهن باشد با توجه به نیروی ارزان ایران ( امکانات ارزان تولید اعم از انرژی و نیروی متخصص بسیار ارزان و ....) و زیر ساخت های نصفه و نیمه ولی تا حدودی کار شده مثل ان چیزی که جناب عالی در مورد میگ 29 های ایران فرمودید اگر ایران به شکلی با روسیه به تعامل برسد بگونه ایی که به معنای واقعی حداقل یک شریک استراتژیک یا حداقل نیمه استراتژیک رو به بالا به صورتی که روسیه فقط به شکل کارت بازی به ما نگاه نکند و از ایران بعوان پلی برای ساخت این ادوات ( نه بصورت کلی ) بلکه حداقل بخش های ساده تر مثلا بدنه ( مقصود این است از اینجا شروع شود به بالا در طول زمان) شروع به ساخت کند برای روسیه تا هم برای روسیه (برای صادرات خود به دیگر کشورها) قیمت محصولاتش پایین بیاید در مقابل رقیب سرسختی مثل چین هم ما بتوانیم خرید ارزان تری داشته باشیم هم توان علمی خود را بالا ببریم( معامله برد برد) چقدر امکان پذیر است؟ میخواهم این نکته را در نظر داشته باشید دنیای امروز بر مبنای پول و سود و زیان میچرخد( البته خود بهتر واقفید) چرا ما از این دید به روس ها وارد مذاکره و معامله نشویم تا برای انها پلنی شیرین همراه با سود بیشتر نداشته باشیم؟ حتی میشود کارخانجاتی برای بازسازی هواپیماهای قدیمی تر و فروش ان به دیگر کشور ها توسط خود روسیه شکل بگیرد این مهم انقدر دور از واقعیت و ذهن نمی تواند باشد اللخصوص برای روسیه ای که درگیر مشکلات مالی فراوان است داشتن پلنی که اینقدر برای روسیه جذاب باشد میتواند راه گشای خیلی از مسائل ما نیز باشد البته منظور کلی من این نیست که بلکل زمان حال را در نظر نگیریم بلکه خرید های مهم را داشته باشیم ولی بالاخره از جایی باید شروع کرد تا حداقل اینقدر محصولات بی ربط در نیروی هوایی خود نداشته باشیم(غربی روسی چینی) اینطور هم تکلیفمان در کل نیروی نظامی ما روشن تر پیش میرود مثلا نیروی دفاع هوایی زمین پایه ما بر مبنای روسی یا میشود گفت روسی است پس اینطور نمیشود گفت حداقل به یک یکدستی کامل تری میرسیم؟ اینطور به نظر نمیرسد که هزینه های ما درست تر و یک دست تر انجام میپذیرد؟ البته شما خودتان استاد هستید که این یکدستی امکانات زیاد تری برای ما می اورد با تشکر
  4. با عرض سلام و خسته نباشید مقاله جالبی بود اگر با این دید نگاه کرد که دکترین فعلی در جواب عملیات های شهری بصورت آنچه واحد متخاصم با توجه به میل به انجام عملیات مورد نظر در مقابل واحد های تدافعی با در نظر گرفتن آنکه بافت شهری هم برای ورود نیرو ها و ادوات زرهی ( عموما خیابان ها) سالم نگه داشت و همچنین بتوان بصورتی روحیه مدافع را و توان تدافعی آن را و ایضا روحیه آنرا نابود کرد بصورت ابتر مانده است پس آن ها با توجه به تجربیات بدست آماده در نمونه های گفته شده به دنبال راه کار های مناسب رفته و میروند اگر در مقام پیش بینی برویم ابزار لازم را تا حدودی دارند ولی شکل و فرم جدیدی باید به آن بدهند بنظر این حقیر بحث مهمات دقیق مسعله ایست که پیگیر خواهند بود ولی نه با مواد انفجاری شدید بلکه بصورت انفجارهای کوچک برای پاکسازی موردی طبقات که این خود منجر به باز تولید مهماتهای قطر کم به تعداد بالا در حامل پرنده است که مزایای بالای خود را دارا می باشد و از آن مهمتر خود حامل است که با توجه به فضای عملیات های تعریف شده برای واحد حمله کننده احتمالا بدنبال طراحی بی سرنشین های با مداومت و حمل مهمات بالا در ارتفاع بالا بصورت نیمه ایستا جالب خواهد بود ( با توجه به موارد ذکر شده تا حدودی متفاوت با طرح های کنونی ولی شبیه به موارد حاضر) علی ایحال چیزی که برای من جالب است رسیدن به موارد فوق برای ما با توجه به تجربیاتی که در بی سرنشین ها بدست آوردیم بسیار جالب است و قطعا کمک شایانی در جبهه هایی همچون سوریه به ما میتواند بکند قطعا با توجه به تجربیات شما در هواپیماهای مدل طرح های جالبی مد نظر جناب عالی هست فکر کنید حامل هایی به تعداد زیاد و بصورت ساعت پروازی بیش از ۲۴ساعت و نیمه ایستا (با سرعت بسیار پایین) در ارتفاع بالا هر طبقه ای که از آن کوچک ترین تحرک نامعقول صورت گیرد هدف قرار دهد بصورتی که ساختمان فرو نریزد و مسیر را برای نیروی زمینی پیشرو در زمین باز کند چیزی شبیه به تک تیر انداز هوایی (بطور مثال) میتواند کابوس وحشتناکی برای نیروی مدافع باشد و از بعد روانی از کشتار غیر نظامیان تا حدود زیادی جلوگیری کند که این خود میتواند از تلفات دهشتناک غیر نظامی کاهش و در بعد تبلیغاتی دست پری به متخاصم بدهد البته نباید فراموش کرد که برای رسیدن به این اهداف امن کردن آسمان برای حامل های مورد نظر امری حیاتی است
  5. دوست من شده چه شدنی هم با کمترین مصرف انرژِ ی ولی ولی......
  6. با سلام بسیار جالب بود منتظر بخش های دیگر هستیم موفق باشید
  7. با سلام خدمت تمامی بزرگواران تقریبا من با بیشتر صحبتهایی که شما و دیگر دوستان فرمودید هم نظرم ولی اینکه دلار را دولت گران میفروشد تمامی ماجرا نیست بنده یک تولید کنند کوچک هستم در زمینه ماشین الات و تولید فن اوری های نو کار میکنم عمریست در این صنعت کار کردم قبل از این نیز پدرم چیزی حدود چهل و اندی سال این مطالبی که خدمتتان عرض میکنم بر مبنای واقعیات موجود است و چیزهایی که از کودکی تا به امروز با پوست و خون خود به عنوان یک تولید کننده ان را حس کردم سوال بزرگ اینجاست که ایا دلار الان بسیار گران شده این گرانی یک حباب است یا اصلا این گران شدن به نفع عام مردم است علت گرانی دلار بیشتر ش نه بخاطر تحریم بلکه خواست عجیب دولت ها به پایین نگه داشتن ان با وجود تورم بالاست خوب دوستان میدانند یکی از اثرات تورم یعنی از دست رفت ارزش پول ملی که اتفاقا از بعضی جهات برای پیشرفت بسیار لازم است که این خود باعث توسعه میشود البته باید کاملا کنترل شده باشد خوب میخواهم مثالی بزنم در زمان دلار هزار تومان نمونه ماشین تولیدی ما از چین وارد میشد بدون در نظرداشتن به فناوری و زمان ماشین کاری و......وقتی دستگاه هارو وزن میکردیم پول چدنش هم در نمی امد در صورتی خودمان از نزدیک کارخانه های تولیدی ان را در چین دیده میدیدیم سنگ اهن چدن نفت برای کوره از ایران میامد هزینه باربری و ..... چیز های دیگر پس قاعدتن قیمت تمام شده از ایران باید بیشتر میشد ( هزینه کارگر در ایران کمتر بود) ولی باز هم نمیشد جور در نمی امد میدانید چرا چون دلار 1000 تومان نبود بنا به حساب اقتصاددانان زمان وقت چیزی در حدود 3800 تومان بود و این کمر تولیدی ها در ان زمان شکست چون قیمت دلار با تورم بالا نمی رفت ولی سوال جالب تر اینجاست ان 2800 تومان الباقی کجا میرفت بله نه به جیب من وشما به جیب ان کسی جنس از چین وارد میکرد و کلا پاسخگو نبود اللخصوص به مالیات به دلیل نبود یا اجرا نشدن مالیات بر درامد با 2 برار شدن دلار مگر قیمت اهن ودیگر محصولات پایه چقدر تغییر کرده اتفاقا تولید ی هایی که واقعا بر مبنای فناوری بومی هستن حالشان خوب است چون الان واقعا توان رقابت دارند پ .ن میدانم ربطی به مسائل نظامی نداشت ولی شدیدا به امنیت ملی بله ولی با این حال اگر نابجا بود عرض میخواهم خیلی از مسائل در دل مانده خیلی از راهکارها ( بنده حتی تا به دنبال تولید محصولات نظامی رفتم).... ولی حوصله دوستان کم .دل مردگی و ایمان نداشتن به کاری انجام میدهیم بزرگترین افت جامع است همیشه در مورد پل ورسک و رضا شاه ان مهندس میگویند که رضا شاه درایت داشت وبا ایجاد رعب سعی میکرد بهترین نتیجه را بگیرد بله درست است ولی کسی نمی گوید ان مهندس به کارش ایمان داشت با تشکر
  8. با سلام خدمت استاد و دوست عزیز جناب MR9 اول تشکر میکنم بابت این تایپیک بسیار زیبایتان قطعا بنده حقیر اطلاعات نظامی دقیقی همانند شما استادان ندارم ولی به واسطه اینکه با صاحبانه صنایع چینی گفتگو داشته وبه شهر های مختلف چین سفر داشتم وبا توجه به مباحثی که دوستان مطرح کردن و با توجه به نام این تایپیک صحبت هایی داشتم سوالی مطرح است ایا کار قلب در بدن مهم است یا مغز؟ قلب در بدن یک کار میکند ومغز در عمل هزاران کار ولی نبود هر یک باعث مرگ است این جمله را مطرح کردم که بگویم در دنیای امروز و حتی باستان نمی توان قدرت اقتصادی و نظامی را از هم جدا کرده ویکی را بردیگری ارجحیت داد  کشور چین تا سالیان متمادی برای اینکه پیشرفت کند نیازمند صادرات باحجم سنگین بود که (البته این امر باعث نابودی خیلی از شغل ها در سرتاسرجهان شد )دلیل این کارپایین بودن توان خرید مردم چین است ودر مقابل امریکا که بزرگترین بازار جهان را داراست و البته دلیل ابرقدرت بودن امریکا دقیقا همین نکته است یعنی داشتن بزرکترین بازرا جهان که باعث یک نظام اقتصاد پویای داخلیست ( بخاطر همین نکته است که خیلی از مردم عادی چهان والبته نخبگان علاقه مند مهاجرت به کشور امریکا هستند ) با داشتن درامد سرانه بالا  وسیستم سیاسی کارامد کشوی پهناور با منابع غنی اعم از نفتی ومعدنی و از همه مهمتر سیستم اموزشی بسیار عالی و شاخص در تولید علم (که منجربه پیشرفت صنایع نظامی میشود با همراهی فاکتور  اقتصادی) امریکا را به قدرتی بی همتا تبدیل کرد تا همین اواخر امریکاییها چین را در حد یک قدرت نظامی دسته دوم و نهایتا دارای یک بازار خوب برای سرمایه گذاری قبول داشتند واگر سیستم صادراتی وارداتی چین مختل میکردند(با کارشکنی های اقتصادی)چین فلج میشد تا اینکه تغییراتی در چین افتاد که این جانب از نزدیک دیدم عینا برا دوستان شرح میدهم تا سالیان نه چندان دور همین که دولت مرکزی چین همین که بتواند شکم مردمانش را سیر کند برایش هنر بود ولی اگر امروزه شما به چین سفر کنید میبیند مردم لباس های انچنانی با برند ها ی معتبر   کفش نایکی بهتریت ماشین ها و.... که همگی ساخت خودشان که البته تقلبی هم نیست ( که اگه دوستان بخواهند خواهم گفت چگونه) به طور خلاصه کم کم با بالارفتن توان اقتصادی مردم چین  (که البته با خالی شدن جیب من وتوست)  و زندگی مصرف گرایانه و خرج کردن پول های خود  باعث ایجاد یک بازار قوی داخلی شدند  وهمچنین سرمایه گذاری سنگین بر روی سیستم های اموزشی باعث  تولید علم (نه به کلانی امریکا) گردید که قطعا این دو کناره هم وبا خرد گرایی و منطق که پشت ایجاد چنین نظام اقتصادیست باعث ایجاد ارتشی مدرن خواهد شدو بهتر بگویم دارد میشود یادم است همین چند روز پیش با  مدیر یکی از کارخانه مطرح چین درنمایشگاه بین المللی در زمینه کار خودمان گفگو میکردیم به شوخی گفتم شما صنعت گران دیگر کشور ها را نابود میکنید اوهم جدی گفت ما اصلا به صادرات به کشور های دیگر احتیاج نداریم ما بخش کوچکی از تولیدمان را صادر میکینم و این چیزی من داخل چین با چشمانه خود به عینه دیدم  عمده تولیداتشان برای مصرف داخلیست تازه این در حالیست که این بازار به رشد حداکثری خود نرسیده است همه این ها را گفتم که در تایید حرفای استاد MR9 عزیزبگویم که  تازه این ابتدای قدرت گرفتن چین است و ان دوستانی که در مورد سرقت یا کپی کاری های چینی ها که میگویند که اخلاقی نیست میخواستم بگم برادر من کدام کارسیاست دنیا اخلاقیست که این یکی باشد در ضمن مهندسی معکوس اصلا کاره ساده ای نیست شما وقتی میتوانید یک دستگاه را مهندسی معکوس کنید که کارکرد قطعه به قطعه ان را متوجه بشین و وقتی این کار را کردید مطمعن باشید و در گام بعدی بهتر و پیشرفته از ان دستگاه را خواهید ساخت چون دست پیدا کردن به فناوری مهم است  چون بنده دقیقا همین کار را انجام میدم وبا پوست و گوشت خود این کار را حس کرده ام در اخر بگویم به شخصه دوست ندارم در دنیایی که چینی ها ابر قدرتند زندگی کنم چون به هیچ گونه اصول اخلاقی پایبند نیستن اگر دستشان برسن کلاه را با سر برمیدارند ببخشید اگر غلط املایی داشتم
  9. دقیقا دقیقا نکته بسیار مهمی اشاره کردید  توجه به تئورسین ها وز همه مهمترتوجه و اجرای بدون تعصب دقت کنید بدون تعصب فرق اساسی بین کشور های توسعه یافته وجهان سوم است
  10. باسلام خدمت دوست عزیز البته نکتیه که نباید فراموش بشه با توجه به اسنادی که بعد از جنگ پیدا شد نشان داد که المانی ها در محاسبه مقدار اورانیوم برای اجرای حالت انفجار زنجیره ای میان اتمها ( اصطلاحا اگر اشتباه نکنم مقدار بحرانی) اشتباه محاصباتی داشتن و فکر میکردن برای اینکار ( ساخت یک بمب) حداقل به یک تن اورانیم نیاز است ( درست یادم نیست ولی چیزی حدود همین اندازه بود اگر اشتباه نکنم) ولی جالب است در خلال جنگ دو دانشمند المانی فرار کرده از المان طی محاسباتی متوجه شدن که برای ساخت بمب چیزی در حدود یک کیلو اورانیوم نیز کفایت میکنه که با توجه به همین محاصبات امریکاییها به مسئله بمب ورود کرده وبنا به ساختن بمب کردن و اگر المانیها به این مطالب واقف بودن حتما در رسیدن به بمب تلاش بیشتری میکردن چون فکر میکردن برای این مقدار اورانیوم هیچ کشوری در ان زمان امکانات کافی ندارد پ ن = اگر دوستان اطلاعاته بیشتری دارن در این مورد راهنمایی کن چون بسیار مشتاقم اطلاعاتم را در این باره بیشتر کنم
  11. تشکر از راهنمایی شما
  12. با سلام خدمت جناب mr9 عزیز درست است که امریکایها چنین مرکز توانمندی را ایجاد کرده اند ولی به نظر شما در حوزه EMS به چه حد از بازدارندگی میتوانند برسند و اینکه امریکاییها روی توان افندی این حوزه بیشتر سرمایه گذاری میکنند یا پدافندی؟  پ ن .بنده به شخصه به قدری از این سلاح وحشت دارم که سلاح های دیگر امریکا وحشت ندارم  اگر امریکا سرمایه گذاری بالایی در این مورد بکند کشور های دیگر بیکار ننشسته و اقدام میکند تهدیدی که این سلاح ها برای بشریت دارندواقعا کم از سلاح های هسته ای نیست
  13. اقا به دروازه ام بگی دیواره نمیشنوه icon_cheesygrin icon_cheesygrin
  14. بسیار بسیار جالب بود فیلم زیبایی نیز در مورد این داستان ساخته شده با تشکر از وقتی که گذاشتید